<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات یونگ | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%DB%8C%D9%88%D9%86%DA%AF/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/یونگ/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 29 Sep 2019 12:12:38 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات یونگ | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/یونگ/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تفسیر رویا از نگاه یونگ و فروید</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Jan 2020 11:30:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل خواب]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل رویا]]></category>
		<category><![CDATA[تعبیر خواب]]></category>
		<category><![CDATA[تفسیر خواب]]></category>
		<category><![CDATA[تفسیر رویا]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5604</guid>

					<description><![CDATA[<p>بشر همیشه به تعبیر و تفسیر رویا اعتقاد داشته، اما از قرن نوزدهم به بعد به شکل جدی‌تری وارد برنامه‌های روانکاوی روان‌شناسان شد و آنها با استفاده از رؤیاهای فرد بیمار، سعی در پیدا کردن مشکل و درمان او داشتند. در این زمینه بسیاری از محققان، تحقیقات ارزشمندی انجام دادند. از جمله کارهای باارزش زیگموند &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/">تفسیر رویا از نگاه یونگ و فروید</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بشر همیشه به تعبیر و تفسیر رویا اعتقاد داشته، اما از قرن نوزدهم به بعد به شکل جدی‌تری وارد برنامه‌های روانکاوی روان‌شناسان شد و آنها با استفاده از رؤیاهای فرد بیمار، سعی در پیدا کردن مشکل و درمان او داشتند. در این زمینه بسیاری از محققان، تحقیقات ارزشمندی انجام دادند. از جمله کارهای باارزش زیگموند <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> و کارل <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">یونگ</a> و&#8230; است.</p>
<p>یکی از پیشگامان مؤثر در زمینه نفسیر رویا در <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاوی</a> زیگموند فروید است. او عصب‌شناس اتریشی متولد ۱۸۵۶ و پدر علم <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاوی</a> است و با استفاده از تحلیل رویاهای بیماران روحی و روانی به معالجه آنها می‌پرداخت. او سال ۱۸۹۹ کتابی به نام «تفسیر رویا» نوشت و در این کتاب به شرح تئوری‌های خود درباره عملکردهای خواب پرداخت. بخش عمده این کتاب به شرح رویاهای شخصی خود، نزدیکان، آشنایان و بیماران اختصاص دارد. او معتقد بود محتوا و معنای هر خواب در مورد تحقق آرزوها و خواسته‌های سرکوب شده انسان است. آرامشی که به‌احتمال‌زیاد فرد در تحقق آرزوهای خود در رؤیایش حس می‌کند، در واقع بروز خواسته‌های سرکوب‌شده‌اش محسوب می‌شود؛ اما وقتی این رویاها با ارضای واقعی خواسته‌ها و تحقق آنها در تعارض باشد، تبدیل به کابوس می‌شوند.</p>
<p>فروید در واقع رؤیاها را در مسیر صداقت به سمت ضمیر ناخودآگاه می‌دانست طوری که هنگام خواب دیدن، دفاع از خود در رؤیابین کم شده و برخی خواسته‌های سرکوب‌شده مجال حضور می‌یابند، ولو به شکلی پیچیده و تحریف‌شده وارد ضمیر خودآگاه فرد می‌شوند. از نظر فروید رؤیاها در خدمت ضمیر ناخودآگاه بوده و در درک این‌که ناخودآگاهمان چگونه کار می‌کند، راهنماهای باارزشی محسوب می‌شوند.</p>
<p>او سال ۱۸۹۵ رؤیایی دید و تئوری خود را بر مبنای آن گذاشت. او در مورد یکی از بیمارانش به نام ایرما که مراحل درمان را تکمیل نکرده بود، نگران بود و در واقع فروید خودش را به این خاطر سرزنش می‌کرد و مقصر می‌دانست. سپس یک شب در رؤیای خود ایرما را در یک مهمانی دید و او را به گوشه‌ای از اتاق برد و بابت تکمیل نکردن مراحل درمانش سرزنش کرد و ایرما به او یادآور شد دردهای زیادی دارد. سپس یکی از همکارانش به ایرما به صورت غیربهداشتی دارویی تزریق کرد و فروید متوجه شد دردهای ایرما ناشی از این تزریق غیربهداشتی است و در همان حال احساس گناه فروید از میان رفت.</p>
<p>فروید این رؤیا را که نامش را «تزریق ایرما» گذاشت نوعی تحقق یک آرزو دانست. فروید آرزو داشت در وضع بد ایرما او مقصر نباشد و این خواسته در رؤیای او با گفتن این‌که پزشک دیگر مقصر است، محقق شد. فروید بر اساس این رؤیا نظریه‌اش را مبنی بر این‌که رویاها تحقق خواسته‌ها و آرزوهای سرکوب‌شده هستند، ارائه کرد.</p>
<p>او بین رؤیایی با محتوای آشکار (آنچه رؤیا بین به یاد می‌آورد) و رؤیا با محتوای پنهان (مفهوم سمبلی رؤیا مانند چیزی که در آرزوی فرد نهفته است) تفاوتی قائل شد. محتوای آشکار در واقع براساس حوادث روز فرد خواب بیننده است. به‌این‌ترتیب پردازشی که یک آرزو و خواسته‌ای را به محتوای آشکار ترجمه می‌کند، عمل رؤیا نامیده شد. هدف از عمل رؤیا ترجمه کردن آرزوهای ممنوعه به شکلی امن است. فروید معتقد است کابوس‌ها و خواب‌های آشفته ناشی از عملکرد نادرست عمل رؤیاست. فروید چهار قاعده را در رؤیاها شناسایی کرده است؛ اول عامل تراکم که به معنی فشرده‌سازی و خلاصه کردن خواسته‌هاست. مثلاً دیدن رؤیایی در مورد خانه ممکن است خلاصه‌ای از نگرانی‌هایی در مورد امنیت و همچنین در مورد ظاهر فرد در برابر دیگران باشد.</p>
<p>دوم عامل تغییر مکان یا انتقال و جابه‌جایی که براساس آن بار عاطفی و احساسی از هدف اصلی به یک هدف غیرواقعی منتقل می‌شود. مثلاً یکی از بیمارهای فروید به‌شدت از خواهرشوهرش ناراحت بود و در رؤیایش او را به شکل یک سگ سفید سرگردان دیده بود. در واقع خواست واقعی او کشتن خواهرشوهرش بود، اما اگر او در رؤیا می‌دید که او را واقعاً کشته است، مسلماً احساس گناه می‌کرد؛ بنابراین ضمیر ناخودآگاهش برای محافظت از او، فقط آن زن را به یک سگ تبدیل کرده بود.</p>
<p>عامل سوم ویژگی نمایشی رؤیاست که مفاهیم انتزاعی ذهنی را به صورت تصاویر درمی‌آورد. در واقع هنگام تحلیل مشکل روحی و روانی فرد بیمار، فروید سعی می‌کرد افکار پس‌رانده‌شده بیمار را با کمک شرح تصاویر به ضمیر خودآگاه وی آورده و او را درمان کند.</p>
<p>چهارمین عامل نیز خاصیت تمثیل‌سازی خواب است. در واقع به جای یک عمل، فرد یا ایده‌ای را به صورت سمبلی می‌سازد. مثلاً پلکان، خندق، خیابان، خانه، اتاق، خودرو، آشپزخانه، زردچوبه، دندان، املت، بادمجان، بادکنک، دست‌ها و پاها و غیره همه نماد و رمزی است که می‌توان آنها را کشف کرده و به کمک آن راز خواب را گشود.</p>
<h2>کارل یونگ و تفسیر رویا</h2>
<p>کارل یونگ متولد ۱۸۷۵ روان‌پزشک و متفکر سوئیس و شاگرد فروید بود. او بعدها از استاد خود جدا شد و نظریه‌هایی تحت عنوان روان‌شناسی تحلیلی ارائه کرد. کارل یونگ در زمینه تفسیر رویادر روانکاوی تحقیقات بسیاری کرد.</p>
<p>کارل یونگ گرچه مدل تفسیر رویا فروید را کاملاً رد نمی‌کند، اما معتقد است نظریه رؤیاهای فروید درباره بروز آرزوهای محقق نشده رؤیا بین ساده و خام است. او می‌گوید فرآیند جمع‌آوری تداعی‌های یک رؤیا می‌تواند در مورد پیچیدگی‌های ذهنی و روانی فرد آگاهی و بینشی به دست دهد؛ اما این روش ضرورتاً معنای رؤیا را به‌طور کامل بیان نمی‌کند.</p>
<p>بنا بر اعتقاد یونگ، دامنه تفسیر رویا بسیار وسیع‌تر از چیزی است که فروید به آن پرداخته بود و بیانگر کل پیچیدگی‌های ضمیر ناخودآگاه رؤیابین است. کارل یونگ برای تعبیر و تحلیل و تفسیر رؤیا دو روش عینی و ذهنی پیشنهاد کرد. در روش عینی اگر رؤیابین اشخاصی را می‌بیند مفهوم دیگری ندارد و آن اشخاص دقیقاً همان‌هایی است که دیده می‌شوند. مثلاً مادر همان مادر و دوست همان دوست است. اما در روش ذهنی اشخاصی که به خواب فرد می‌آیند، در واقع قصد نشان دادن یک جنبه از وجود رؤیابین را دارند.</p>
<p>یونگ معتقد است پذیرفتن حقیقت رؤیا در روش ذهنی برای خواب بیننده سخت‌تر از روش عینی است. اما در بیشتر مواقع رؤیابین به این حقیقت می‌رسد که شخصیت‌های درون رؤیاهایش می‌توانند نشان‌دهنده یک جنبه تائید نشده از وجودشان باشد. مثلاً اگر فردی خواب ببیند که از سوی یک قاتل دیوانه تحت تعقیب است، ممکن است در نهایت پی ببرد در اعماق وجودش به کشتن کسی متمایل است. گشتالت درمانی که نوعی روش درمان روان‌شناختی است و بر تجربه‌های فعلی نه گذشته بیمار تاکید دارد، روش ذهنی تفسیر رویای کارل یونگ را به کار می‌برد و مدعی است حتی اشیای بی‌روح و جان در یک رؤیا می‌توانند بیانگر جنبه‌های مختلف شخصیت رؤیابین باشند. کارل یونگ به الگوهای اصلی و اولیه معتقد است که طرح‌های دیگر از آن سرمشق می‌گیرند و این الگوها جهانی بوده و در همه‌جا یکسان‌اند.</p>
<p>در حقیقت هر یک بیانگر نوعی تفکر ناخودآگاه است که به‌شدت در ضمیر خودآگاه‌مان پنهان شده است و در رؤیاهایمان به صورت مستقل و آشکار درک می‌شوند. آشنایی با این الگوهای موجود در رؤیاهای فرد می‌تواند به او کمک کند که طرز تفکر ضمیر ناخودآگاه خود را شناخته و بخش‌های مجزای ذهن خود را به یکدیگر متصل کرده و درکی کامل از خود واقعی‌اش به‌دست آورد.</p>
<p>یونگ هشدار می‌دهد نباید بدون شناخت و درک صحیح از وضع بیمار روحی، معانی خاصی به سمبل‌های موجود در رؤیاهای او نسبت داد و همچنین شرح جزئیات رؤیاها لازم نیست و باید به صورت کلی به آنها نگریسته شود.</p>
<h2>تفسیر رویا کالوین اس هال</h2>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Calvin_S._Hall" target="_blank" rel="noopener noreferrer">کالوین اس هال</a>، متولد ۱۹۰۹ و روان‌شناس آمریکایی است که در زمینه تفسیر رویا و تحلیل آن مطالعاتی انجام داده است. او از دهه ۱۹۴۰ شروع به تحقیق و نوشتن دو کتاب به ترتیب درباره روان‌شناسی فرویدی و یونگی پرداخت. او درباره رؤیاها و تعبیرشان فرضیه‌ای بر مبنای پردازش شناختی ارائه کرد. هال معتقد بود یک تفکر یا سلسله‌ای از افکار که در طول خواب رخ می‌دهند، در اصل بروز درک شخصی خواب بیننده است. مثلاً اگر کسی خواب می‌بیند که دوستانش به او حمله کرده‌اند، این می‌تواند نشانه‌ای از ترس خواب بیننده از دوست شدن با دیگران باشد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://jamejamonline.ir/online/1894469434165283385/%D8%AA%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">جام جم آنلاین</a></p>
<p><strong>مترجم:</strong> نادیا زکالوند</p>
<p>simplypsychology</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/">تفسیر رویا از نگاه یونگ و فروید</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جملات کارل گوستاو یونگ</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 29 Sep 2019 11:30:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقل قول]]></category>
		<category><![CDATA[جملات بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[جملات روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[جملات فلسفی]]></category>
		<category><![CDATA[سخن بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کارل گوستاو یونگ]]></category>
		<category><![CDATA[گزین گویه]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2087</guid>

					<description><![CDATA[<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">جملات کارل گوستاو یونگ</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<figure id="attachment_6293" aria-describedby="caption-attachment-6293" style="width: 300px" class="wp-caption alignnone"><a href="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2019/01/کارل-گوستاو-یونگ-17.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2019/01/کارل-گوستاو-یونگ-17-300x300.jpg" alt="کارل گوستاو یونگ Carl Jung" width="300" height="300" class="size-medium wp-image-6293" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2019/01/کارل-گوستاو-یونگ-17-300x300.jpg 300w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2019/01/کارل-گوستاو-یونگ-17-150x150.jpg 150w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2019/01/کارل-گوستاو-یونگ-17-768x768.jpg 768w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2019/01/کارل-گوستاو-یونگ-17.jpg 800w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-6293" class="wp-caption-text">هنگامی‌که فرد خود را وقفِ «فردیت» می‌کند، غالباً سرمشق می‌شود و اثر مثبتی بر روی افراد دوروبر خود می‌گذارد. درست همانند جرقه‌ای که گسترش می‌یابد. و این معمولاً هنگامی روی می‌دهد که آدمی نمی‌خواهد روی دیگران تأثیر بگذارد.<br />کارل گوستاو یونگ &#8211; کتاب انسان و سمبولهایش  ص ۳۴۰</figcaption></figure>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">جملات کارل گوستاو یونگ</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روانشناسی و فلسفه</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Jun 2018 10:30:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط روانشناسی و فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی و فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[ویگوتسکی]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=4685</guid>

					<description><![CDATA[<p>رابطه روانشناسی و فلسفه در مقدمه‌ی موضوع ارتباط روانشناسی و فلسفه به بیان دو خاطره می‌پردازم، سپس اصل مطلب را پی می‌گیرم: «خاطرم هست، یکی از همکلاسی‌هایم در دوره کارشناسی روانشناسی از یکی از استادان درخواست کرد، درس کلیات فلسفه که سه واحد بود، را حذف کنند. به این دلیل که درس سنگینی است و &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/">روانشناسی و فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رابطه روانشناسی و فلسفه</h2>
<p>در مقدمه‌ی موضوع ارتباط روانشناسی و فلسفه به بیان دو خاطره می‌پردازم، سپس اصل مطلب را پی می‌گیرم:</p>
<p>«خاطرم هست، یکی از همکلاسی‌هایم در دوره کارشناسی روانشناسی از یکی از استادان درخواست کرد، درس کلیات فلسفه که سه واحد بود، را حذف کنند. به این دلیل که درس سنگینی است و به کار روانشناسی نمی‌آید! استاد هم در جواب کلیاتی را گفت و لپ کلامش این بود که روانشناسی از فلسفه جدا شده و ریشه در فلسفه دارد&#8230;».</p>
<p>«در کنگره‌ای در شیراز بودم. یکی از آشنایان نزدیک <a href="http://dousti.net/Persian/?p=1238" target="_blank" rel="nofollow noopener">ویگوتسگی</a> (به نظرم خواهرزاده‌اش) دعوت شده بود و در آنجا ارائه داشت. یکی از حضار از او پرسید، چگونه ویگوتسکی توانسته است آن‌همه نفوذ در روانشناسی کسب کند؟ خواهرزاده ایشان در جواب گفت: چون ویگوتسکی پایه روانشناسی‌اش بر فلسفه قرار دارد و فلسفه را اساس کارهای خود قرار داده است».</p>
<p>این موارد را بهانه‌ای کردم که مطالبی ولو کلی در حوزه پیوند روانشناسی و فلسفه را به اجمال بیان کنم. آیا روانشناسی مدرن و فلسفه از هم منفک‌اند؟ اگر بله، چگونه این انفکاک به روانشناسی زیان یا سود می‌رساند؟! سؤالاتی از این قبیل را می‌توان در این حوزه در مقیاس‌های مختلف تولید کرد.</p>
<p>واقعیت امر این است که روانشناسی به‌ویژه روانشناسی کلاسیک در فقر فلسفه تقلیل یافته دست مجریان بعضاً اقتصادی است. می‌توان از خود پرسید، مگر نه اینکه فروید و یونگ بیشترین مبانی‌شان آن‌قدر فلسفی است، که خود آراشان به نوعی فلسفه بدل شده‌اند!.</p>
<p>در کتاب «<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a> در مقام فیلسوف» اثر ریچارد بوتبی، تا حد زیادی به این پیچیدگی و اهمیت پیوند میان <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a>، فروید و فلسفه ره می‌بریم. اتفاقاً آنچه برای درک آثار <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/" target="_blank" rel="noopener">یونگ</a> و فروید قویاً لازم است یک خوانش چندبعدی است، بدین معنی هم باید روانکاوی را درک کرد و هم تا حدی فلسفه را فهمید.</p>
<p>برآمدن روانکاوی را بدون ریشه‌های فلسفه نمی‌توان به خوبی درک کرد. به‌طور نمونه، در بخش‌های سه‌گانه شخصیتی که فروید آن را وضع کرد، می‌توانیم به خوبی آن را در آثار <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">افلاطون</a> به شکل دیگری بیابیم (ر.ش. به؛ تاریخ فلسفه کاپلستون ج.۱)، یا در تقسیم دوگانه <a href="http://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">اروس و تاناتوس</a> باید به منابع و مبانی فلاسفه پیشاسقراطی مراجعه کرد که فروید آن را در حد اعلا پرورش داده است. همچنین بدون آشنایی اولیه با فلسفه و اسطوره شرق و مبانی غرب نمی‌توان آثار یونگ را به‌طور تام درک کرد. به همین مناسبت اشاره کوتاهی دارم به کتابچه دکتر علی شریعتی که تحت عنوان «پایان غم‌انگیز یونگ» منتشر شده است. اگر دو تا سه تفسیر را بر این نوشته سوار کنیم، من قوی‌ترین آن را بر درک نادرست یا فروکاسته شریعتی بر یونگ میدانم. در واقع آشنایی با پیچیدگی‌ها و پیوند میان فلسفه و روانشناسی نه تنها مهم بلکه ضرورت نیز دارد.</p>
<p>نکته دیگر که ضرورت ارائه دارد این است که بعضی روانشناسان به‌ویژه تازه‌کاران در این حوزه تمایل دارند که به چند دلیل که شاید مهم‌ترین آن صرفه‌ها و منافع اقتصادی است، حجم بیشتری از مراجعین و کسانی که دچار ناملایمات روانی‌اند را در روز یا هفته ملاقات کنند. کسانی که وارد حوزه روانکاوی شده‌اند، حتی کمترین دوره جلسات <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی </a>(که به مرور زمان کوتاه شده است) را دوباره و خودسرانه کاهش می‌دهند. این در حالی است که جمع قابل‌توجهی از مراجعین و به اصلاح بیماران، دوباره و چندباره اختلالاتشان عود می‌کند. در این راستا شاه‌کلید اصلی این مسئله شاید این باشد که متخصصان به اندازه کافی به فلسفه عنایت ندارند و مسائل بیماران را سطحی و کوتاه می‌شکافند و روانه‌شان می‌کنند. کم نیستند درمانگرانی که بر همان اطلاعات قبلی که سال‌ها پیش دریافت کرده‌اند، بسنده می‌کنند. این نه تنها خطرناک بلکه چندان شایسته اخلاق علمی نیست.</p>
<p>شایسته است، یادآوری کنیم که عقبه‌ها و هم‌عصران فروید همچون بعضی نوروانکاوان، اعضا مکتب فرانکفورت، روانشناسان دین و&#8230;.. برخلاف روندی که در بالا گفته شد، بر سنت روانشناسی و فلسفه پایدار ماندند. به همین دلیل، آراء قوی و پرنفوذشان درگذر زمان ماندگار مانده است. از مارکوزه و ویکتور فرانکل گرفته تا متفکران متأخرتر و سینماگرانی چون برگمان، کیشلوفسکی، دیوید لینچ، رومن پولانسکی، بلاتار و&#8230;.. و جهان ادبیات حوزه روانکاوی و فلسفه را به وامدار اصلی آثارشان بدل کرده‌اند.</p>
<p>در این میان چگونه می‌توان نسبت به آن‌سوی قضیه یعنی امر مهمی چون درمان‌های روانشناسی بدون ریشه فلسفی مبادرت کرد؟! آیا صرفاً با چند کارگاه که غالباً تقلیل یافته‌اند و از فلسفه و حتی بنیان‌های روانشناسی لخت شده‌اند می‌توان به کلیات و جزئیات آن دسترسی یافت! شاید دراین‌باره باید بیشتر با خود تأمل کنیم. در هر حال هدفم از طرح این بحث نه نقدهای کلیشه‌ای، بلکه پی بردن به اهمیت روانشناسی، به‌ویژه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%d9%85%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%ac%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a> به عنوان ماهیتی فلسفی برای امور درمانی و پژوهشی است.</p>
<p>نظر خود را در این باره با مخاطبین <a href="http://behdashtravan.com" target="_blank" rel="noopener">بهداشت روان</a> در میان بگذارید.</p>
<p><strong>فاتح مرادی</strong>، دانشجوی دکتری اندیشه‌های سیاسی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/">روانشناسی و فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تاریخ روانکاوی &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Feb 2018 11:30:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آنا اُ]]></category>
		<category><![CDATA[ارنست جونز]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[بروئر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخچه روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل رویا]]></category>
		<category><![CDATA[تعبیر رویا]]></category>
		<category><![CDATA[تیچنر]]></category>
		<category><![CDATA[جفری ماسون]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[درون نگری]]></category>
		<category><![CDATA[روان تحلیلگری]]></category>
		<category><![CDATA[روان تحلیلی]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[زیگموند فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[کارل گوستاو یونگ]]></category>
		<category><![CDATA[مورد آنا اُ]]></category>
		<category><![CDATA[نهاد من فرامن]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2598</guid>

					<description><![CDATA[<p>مناقشه اغوای دوران کودکی فروید در اواسط دهه‌ی ۱۸۹۰ بیش از هر زمان دیگر اعتقاد پیدا کرد که میل جنسی در روان‌رنجوری (نوروز) نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. او ملاحظه کرد که بیشتر بیمارانش از تجارب جنسی آسیب‌زای دوره‌ی کودکی خود گزارش می‌دهند که غالباً افراد خانواده خودشان در آن‌ها نقش داشته‌اند. به این باور رسید که &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/">تاریخ روانکاوی &#8211; قسمت دوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مناقشه اغوای دوران کودکی</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید </a>در اواسط دهه‌ی ۱۸۹۰ بیش از هر زمان دیگر اعتقاد پیدا کرد که میل جنسی در روان‌رنجوری (نوروز) نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. او ملاحظه کرد که بیشتر بیمارانش از تجارب جنسی آسیب‌زای دوره‌ی کودکی خود گزارش می‌دهند که غالباً افراد خانواده خودشان در آن‌ها نقش داشته‌اند. به این باور رسید که اگر کسی از زندگی جنسی بهنجار برخوردار باشد ممکن نیست به روان‌رنجوری مبتلا شود.</p>
<p>فروید در مقاله‌ای که در ۱۸۹۰ به انجمن روان‌پزشکان و متخصصان اعصاب در وین ارائه کرد گزارش داد که بیمارانش از تجاربی پرده برداشته‌اند که به اغوای دوره‌ی کودکی شباهت دارند، که اغواکننده یکی از بستگان مسن‌تر و در اغلب موارد پدر بوده است. فروید معتقد بود که این اغواهای آسیب‌زا، رفتار نوروتیک دوره‌ی بزرگ‌سالی را موجب می‌شوند.</p>
<p>او هم‌چنین گزارش داد هنگامی‌که بیمارانش جزئیات تجربه‌ی اغوا را توصیف می‌کردند مردد بودند و وضعیت به‌نحوی غیرواقعی به‌نظر می‌رسید. بیماران رویدادها را با مکث بازگو می‌کردند که گمان می‌رود کاملاً به خاطر نمی‌آیند، گویی هرگز اتفاق نیفتاده‌اند.</p>
<p>این مقاله تردیدآمیز تلقی شد و رئیس انجمن، کرافت ابینگ چنین اظهارنظر کرد که «به داستان جن و پری که به شیوه‌ی علمی بیان‌شده باشد شباهت دارد»(نقل از <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Ernest_Jones" target="_blank" rel="noopener noreferrer">جونز</a>، ۱۹۵۳، ص. ۲۶۳). فروید پاسخ داد که همه‌ی منتقدانش افرادی نادان هستند و همگی به جهنم بروند.</p>
<p>تقریباً یک‌سال پس از ارائه این مقاله، فروید دیدگاهش را تغییر داد و ادعا کرد که در بیشتر موار، تجارب اغوای دوران کودکی که بیمارانش توصیف کرده بودند غیرواقعی بوده و در عمل هرگز اتفاق نیفتاده بودند. این کشف نقطه‌ی عطف دیگری در تاریخ روانکاوی به‌شمار می‌رود. در ابتدا آگاهی از این‌که بیمارانش خیال‌پردازی‌های خود را گزارش می‌دادند برای فروید ضربه‌ای محسوب می‌شد، زیرا نظریه‌ی روان‌رنجوری او بر واقعیت آسیب‌های جنسی کودکی که رفتار غیرمعقول در بزرگ‌سالی را موجب می‌شد استوار بود.</p>
<p>اما، فروید با تعمق در این مورد چنین نتیجه گرفت که خیال‌پردازی‌های بیمارانش برایشان کاملاً واقعیت داشت. هم‌چنین، ازآنجاکه خیال‌پردازی‌های آنان به امور جنسی متمرکز بود، مسئله‌ی جنسی به‌عنوان منشأ مشکلاتشان همچنان باقی ماند. بدین ترتیب، نظر بنیادی فروید درباره‌ی مسئله‌ی جنسی به‌عنوان عامل سببی روان‌رنجوری دست‌نخورده حفظ شد.</p>
<p>نزدیک به یک قرن بعد، یعنی در ۱۹۸۴ وقتی‌که <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Jeffrey_Moussaieff_Masson" target="_blank" rel="noopener noreferrer">جفری ماسون</a>، روانکاوی که برای مدتی کوتاه سرپرست آرشیو فروید شده بود، او را متهم کرد که درباره‌ی واقعیت تجارب جنسی کودکی دروغ گفته است مشاجرات آغاز شد. ماسون ادعا کرد که سوءاستفاده‌های جنسی گزارش‌شده توسط بیماران فروید، در بیشتر موارد، واقعاً رخ‌داده بودند و فروید بر آن‌ها برچسب «خیال‌پردازی» زده است تا نظام او موردپسند همکاران و عامه‌ی مردم باشد ( ماسون، ۱۹۸۴).</p>
<p>بیشتر دانشمندان مشهور ادعاهای ماسون را تکذیب و استدلال کردند که او در دفاع از ادعای خود شواهد قانع‌کننده‌ای ارائه نداده است (مالکولم، ۱۹۸۴، کرول، ۱۹۸۶ و گی، ۱۹۸۸). این مناقشه در روزنامه‌ها و مجله‌های سرتاسر کشور {آمریکا} انعکاس پیدا کرد. در مصاحبه‌ای که در واشنگتن‌پست انتشار یافت، پژوهش‌گران مکتب فروید، پال‌روزن و پیتر گی طرح ماسون را به</p>
<h2>خودکاری و تعبیر رؤیاها</h2>
<p>قضاوت نهایی درباره‌ی نظریه اغوا هرچه باشد، پیداست فروید، که نقش میل جنسی را در زندگی هیجانی ما با این شدت مورد تأکید قرار داد، شخصاً نسبت به امور جنسی نگرش منفی داشت و خودش مشکلات جنسی را تجربه می‌کرد. او به‌طور مستمر درباره‌ی خطر فعالیت جنسی، حتی برای کسانی که روان‌رنجور نبودند مطلب نوشت و اظهار می‌داشت که ما باید بکوشیم تا خود را از این «نیاز معمول حیوانی» بالاتر بکشیم. او نوشت، عمل جنسی انسان را پست می‌کند، روان و بدن هر دو را آلوده می‌سازد.</p>
<blockquote class="alignleft quote-light "><p>مهم‌ترین بیمار برای من شخص خودم بود. <cite>زیگموند فروید</cite></p></blockquote>
<p>در ۱۸۹۷، که ۴۱ ساله بود، گزارش داد که فعالیت‌های جنسی را شخصاً کنار گذاشته است و به دوستی نوشت «شوق جنسی برای شخصی مانند من دیگر بی‌فایده است»(فروید، ۱۹۵۴، ص. ۲۲۷). فروید گاه‌وبیگاه دچار ناتوانی جنسی می‌شد و گاهی به سبب بیزاری از روش‌های پیشگیری از آبستنی معمول در آن زمان تا مدتی از عمل جنسی خودداری می‌کرد (گی، ۱۹۸۸).</p>
<p>فروید در همان وقت که تصمیم گرفت فعالیت جنسی را کنار بگذارد، کار تاریخی خودکاوی یا تحلیل شخصی را آغاز کرد. او شماری از مشکلات روان‌رنجوری را به‌مدت چند سال تجربه کرده بود و وضعیت شخص خود را به‌عنوان نوروز اضطرابی تشخیص داد که آن را به انباشته شدن تنش جنسی نسبت داد. او از سردردهای میگرنی، مشکلات مجاری ادرار و انقباض روده گزارش می‌داد و درباره‌ی مرگ، مسافرت، فضاهای باز و بیماری قلبی احساس نگرانی می‌کرد. این زمان شدیدترین دوره‌ی آشفتگی فروید محسوب می‌شد و درعین‌حال یکی از خلاق‌ترین مراحل زندگی او بود. درواقع، بیشتر نظریه روان‌رنجوری او از مشکلات روان‌رنجوری خودش و روشی که برای تحلیل آن‌ها به کاربرد نشأت گرفت. او در این مورد نوشت «<strong>مهم‌ترین بیمار برای من شخص خودم بود</strong>»(نقل از گاردنر، ۱۹۹۳، ص.۷۱). او خودکاوی را به‌عنوان وسیله‌ای برای درک بهتر خویش و بیمارانش در پیش گرفت و روشی را که به کاربرد تحلیل رؤیا نام داشت.</p>
<p>فروید ضمن پژوهش‌هایش کشف کرده بود که رؤیاهای بیمار ممکن است یک منبع غنی از امور هیجانی مهم باشند. رؤیاها اغلب حاوی سرنخ‌های باارزشی در مورد علل زمینه‌ساز اختلال بودند. به‌سبب اعتقادش به اثبات‌گرایی که هر چیزی علتی دارد، فکر می‌کرد که رویدادهای موجود در رؤیا نمی‌توانند به‌کلی بی‌معنا باشند، آن‌ها باید نتیجه‌ی چیزی در ناهشیاری شخص باشند.</p>
<p>فروید چون می‌دانست که نمی‌تواند خودش را با روش تداعی آزاد روانکاوی کنند (به‌سبب دشواری ایفای نقش بیمار و درمانگر به‌طور هم‌زمان)، تصمیم گرفت رؤیاهایش را موردبررسی قرار دهد. هر صبح به‌محض بیدار شدن، محتوای رؤیاهای شب قبلش را یادداشت می‌کرد و سپس این مواد را در معرض تداعی آزاد قرار می‌داد.</p>
<p>خودکاوی او تقریباً دو سال به طول انجامید و سرانجام در <strong>کتاب تعبیر رؤیاها</strong> انتشار یافت (۱۹۰۰). کتابی که امروزه اثر عمده‌ی وی تلقی می‌شود. در این کتاب برای نخستین بار عقده‌ی ادیپ را که عمدتاً از تجارب دوره‌ی کودکی خودش گرفته بود، به‌اختصار مطرح کرد. این کتاب مورد تحسین همگان قرار نگرفت، اما اظهارنظرهای جالب زیادی درباره‌ی آن نوشته شد. از مجله‌های تخصصی گرفته تا مجله‌ها و روزنامه‌های همگانی وین، برلین و دیگر شهرهای عمده‌ی اروپا همه بر آن نقدهایی نوشتند. در زوریخ مرد جوانی به نام<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> کارل یونگ</a> این کتاب را خواند و به‌سرعت هوادار روانکاوی نوین شد.</p>
<p>سرانجام تعبیر رؤیاها به‌اندازه‌ای موفقیت پیدا کرد که در زمان حیات فروید هشت بار تجدید چاپ شد. او تحلیل رؤیا را به‌عنوان یک روش استاندارد برای روانکاوی انتخاب کرد و در بقیه‌ی عمر خود همه‌روزه نیم ساعت آخر روز را به خودکاوی اختصاص داد.</p>
<h2>روانکاوی به‌عنوان روشی برای درمان</h2>
<p>فروید کشف کرد که روش تداعی آزاد همیشه به‌طور آزاد پیش نمی‌رود. دیر یا زود بیمارانش در نقل داستان‌هایشان به نقطه‌ای می‌رسیدند که نمی‌توانستند یا مایل نبودند آن را ادامه دهند. او معتقد بود این مقاومت‌ها نشان‌گر آن هستند که بیماران به خاطرات و اندیشه‌هایی رسیده‌اند که یادآوری آن‌ها بیش‌ازاندازه وحشتناک، شرم‌آور یا نفرت‌انگیز است. فروید فکر می‌کرد که مقاومت نوعی محافظت در برابر درد هیجانی است و حضور درد خود نشانه‌ی آن است که روانکاوی به منبع مشکل نزدیک می‌شود و <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاو</a> باید به پیگیری در آن زمینه ادامه دهد.</p>
<p>کشف مقاومت توسط فروید، به تدوین یک اصل روانی بنیادی، یعنی <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d9%88%d8%a8%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%e2%80%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">سرکوبی </a>منتهی شد که او آن را به‌عنوان فرآیندی توصیف کرد که بر اساس آن اندیشه‌ها، خاطره‌ها و امیال نامطبوع از هشیاری رانده می‌شوند و فقط می‌توانند در ناهشیاری عمل کنند. فروید سرکوبی را تنها عامل ممکن برای تبیین رویداد مقاومت می‌دانست. اندیشه‌ها یا تکانه‌های نامطبوع از هشیاری رانده‌شده و از ورود آن‌ها به هشیاری به‌شدت جلوگیری می‌شود. درمانگر باید به بیماران کمک کند که این ماده سرکوب‌شده را به هشیاری خود بازگردانند تا بتوانند با آن برخورد نمایند و یاد بگیرند که با آن زندگی کنند.</p>
<p>فروید دریافت که درمان مؤثر بیماران روان‌رنجور به برقراری رابطه‌ی شخصی و صمیمانه‌ی بین بیمار و درمانگر وابسته است. پیش‌ازاین یادآور شدیم انتقالی که <strong><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%A7_%D8%A7%D9%88" target="_blank" rel="noopener noreferrer">آنا اُ</a>.</strong> نسبت به <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D8%B2%D9%81_%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B1" target="_blank" rel="noopener noreferrer">بروئر </a>پیدا کرد چگونه او را ناراحت کرد و ناگزیرش ساخت که درمان را قطع کند. به نظر فروید <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84_(%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C)" target="_blank" rel="noopener noreferrer"><strong>انتقال</strong> </a>بخش ضروری فرایند درمان است. یکی از هدف‌های روش درمانی او این بود که بیمار را از وابستگی کودکی رها سازد و به او کمک کند که در زندگی بیشتر نقش بزرگ‌سالی را بر عهده بگیرد.</p>
<p>یکی دیگر از روش‌های درمانی مهم در روانکاوی فروید <strong>تحلیل رؤیا</strong>ست. او معتقد بود که رؤیاها نشان‌گر ارضای امیال و آرزوهای سرکوب‌شده در لباس مبدل هستند و رؤیا در اصل وسیله‌ای برای ارضای آرزوهای ناکام شده است. رؤیاها دارای محتوای آشکار و نهفته هستند. محتوای آشکار رؤیا عملاً همان داستانی است که از رویدادهای رؤیا به یاد می‌آید. اما اهمیت واقعی رؤیا در محتوای نهفته‌ی آن است که معنای پنهان یا رمزی آن به شمار می‌آید.</p>
<p>فروید عقیده داشت هنگامی‌که بیماران رؤیاهایشان را توصیف می‌کنند، امیال منع‌شده‌ی آنان (محتوای نهفته‌ی رؤیا) فقط به‌صورت رمزی یا سمبولیک جلوه‌گر می‌شوند. گرچه بیشتر رمزهایی که در رؤیاها ظاهر می‌شوند تنها با تجارب صاحب رؤیا تناسب یا رابطه دارند، بعضی دیگر بین همه‌ی ما مشترک‌اند (به جدول ۱-۱۳ نگاه کنید). به نظر فروید برخلاف جهانی بودن این رمزهای همگانی، تفسیر رؤیاهای بیمار مستلزم آگاهی از تعارض‌های خاص بیمار است.</p>
<p>به نظر فروید همه‌ی رؤیاها معلول تعارض‌های هیجانی نیستند. بعضی از رؤیاها از محرک‌های ساده مانند درجه‌ی دمای اتاق، تماس بدنی با هم‌بستر شخص و یا پرخوری پیش از خوابیدن ناشی می‌شوند. بنابراین همه رؤیاها مواد رمزی یا محتوای نهفته ندارند.</p>
<h2>روابط بین روانکاوی و روان‌شناسی</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%d9%85%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%ac%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاوی</a> در خارج‌ازمسیر اصلی روان‌شناسی دانشگاهی به وجود آمد و سال‌ها در همان مسیر باقی ماند. «روان‌شناسی دانشگاهی عمدتاً درها را به روی آیین روانکاوی بست. در ۱۹۲۴ یک سرمقاله‌ی بدون امضا در مجله‌ی روان‌شناسی نابهنجار برای سیل بی‌پایان نوشته‌های روان‌شناسان اروپایی درباره‌ی ذهن ناهشیار اظهار تأسف کرد»(فولر، ۱۹۸۶، ص.۱۲۳). در این سرمقاله آن نوشته‌ها بی‌ارزش قلمداد شدند. به دنبال این اظهارنظر شدید، معدودی از مقاله‌های مربوط به روانکاوی برای چاپ در مجله‌های تخصصی پذیرفته شدند، ممنوعیتی که دست‌کم تا ۲۰ سال ادامه داشت.</p>
<p>بسیاری از روانشناسان دانشگاهی روانکاوی را به‌شدت موردانتقاد قراردادند. در ۱۹۱۶ کریستاین لد فرانکلین نوشت که روانکاوی محصول «ذهن رشد نایافته&#8230; آلمانی» است و این قضاوت را زمانی مطرح کرد که آلمان به خاطر پرخاشگری‌اش در جنگ جهانی اول مورد سوءظن جهانیان بود. رابرت وودورث، در دانشگاه کلمبیا، روانکاوی را یک «مذهب مرموز» خواند که «حتی افرادی را که به‌طور آشکار از عقل سالم برخوردارند» در جهت نتیجه‌گیری‌های مهمل سوق می‌دهد. جان بی. واتسون بعضی از عقاید فروید را «جادوگری» نامید (نقل از هورنستین، ۱۹۹۲، صص.۲۵۶- ۲۵۵).</p>
<p>برخلاف این‌ها و دیگر حمله‌های شدید که از سوی رهبران روان‌شناسی بر روانکاوی وارد می‌شد و بی‌اعتنایی‌های بی‌صدا نسبت به آن به‌عنوان یک نظریه عاری از خرد، در نخستین سال‌های دهه‌ی ۱۹۲۰ برخی از اندیشه‌های فروید به‌تدریج در کتاب‌های درسی روان‌شناسی آمریکایی راه یافتند.<a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> مکانیزم‌های دفاعی</a> همراه با ناهشیاری و محتوای آشکار و نهفته‌ی رؤیاها به‌گونه‌ی جدی‌تری موردبحث قرار گرفتن (پاپلستون و مک فرسون، ۱۹۹۴). باوجوداین، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">رفتارگرایی </a>همچنان به‌صورت مکتب فکری مسلط در روان‌شناسی باقی ماند و روی‌هم‌رفته روانکاری عموماً مورد چشم‌پوشی قرار گرفت.</p>
<p>اما در سال‌های دهه‌ی ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، روانکاوی بین عامه‌ی مردم شهرت یافته بود. ترکیب امیال جنسی، خشونت و انگیزه‌های پنهان و وعده‌ای که برای درمان انواع مشکلات هیجانی داده می‌شد. چنان جاذبه‌ای پیدا کرد که تقریباً مقاومت‌ناپذیر بود. روان‌شناسی با نیروی خروشان استقرار می‌یافت زیرا مردم روان‌شناسی را از روانکاوی تمیز نمی‌دادند و هر دو زمینه را یکی می‌پنداشتند. روانشناسان این پیشنهاد را که غریزه‌ی جنسی و رؤیاها و رفتارهای نوروتیک تنها موضوع‌های موردمطالعه‌ی روان‌شناسی هستند دوست نداشتند. «در سال‌های دهه‌ی ۱۹۳۰ برای روانشناسان روشن‌شده بود که روانکاری یک شور زودگذر نیست بلکه رقیبی جدی است که پایه‌های روان‌شناسی علمی را، دست‌کم در اذهان عمومی، تهدید می‌کند»(موراوسکی و هورنستین، ۱۹۹۱،‌ ص. ۱۱۴).</p>
<p>برای مقابله با این تهدید، روان‌شناسان تصمیم گرفتند که روش علمی را به‌کار بندند و روانکاوی را آزمون کنند و مشروعیت علمی آن را تعیین نمایند. آنان به انجام «صدها مطالعه پرداختند که خلاقیت آن‌ها فقط با بی‌نتیجه بودن یافته‌هایشان هم‌خوانی داشت»(هورنستین، ۱۹۹۲، ص.۲۵۸). این انبوه پژوهش‌ها، هرچند بسیاری از آن‌ها ممکن است به‌خوبی درک نشده باشند، برتری اساسی روان‌شناسی آزمایشی را نسبت به روانکاوی -دست‌کم از دیدگاه روانشناسان آزمایشی- مورد تأیید قرار داد. آن‌ها جایگاه خود را به‌عنوان «داوران حقیقت روان‌شناسی» بازیافتند ( موراوسکی و هورنستین، ۱۹۹۱، ص. ۱۱۴). علاوه‌براین، پژوهش نشان داد که روان‌شناسی دانشگاهی نیز می‌تواند علاقه‌ی عامه‌ی مردم را به خود جلب کند، زیرا آن هم همان چیزی را مطالعه می‌کند که موردمطالعه روانکاوی بوده است.</p>
<p>سال‌های دهه‌ی ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ شاهد ترجمه‌ی اصطلاح‌های روانکاوی به زبان رفتاری توسط روانشناسان رفتارگرا بود. هنگامی‌که واتسون در تعریف هیجان گفت هیجان چیزی جز مجموعه‌ای از عادت‌ها نیست و روان‌رنجوری را به‌صورت نتایج شرطی شدن معیوب توصیف کرد، این روند را زودتر آغاز نمود. <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اسکینر </a>مکانیسم‌های دفاعی فرویدی را به زبان شرطی‌سازی کنشگر مطرح کرد.</p>
<p>سرانجام روان‌شناسی بسیاری از مفاهیم فروید را جذب کرد و آن‌ها را به‌عنوان بخشی از مسیر اصلی مطالعه‌ی خود قرار داد. نقش ناهشیاری، اهمیت تجربه کودکی و عمل مکانیسم‌های دفاعی از معدود نمونه‌های اندیشه‌های روانکاوی است که به‌طور گسترده موردپذیرش قرارگرفته است و دیگر خطر چشم‌پوشی آن‌ها را تهدید نمی‌کند.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://www.worldofbooks.com/history-of-modern-psychology-by-duane-p-schultz-gor008306824.html?keyword=&amp;gclid=EAIaIQobChMIoO6kgMCL2AIVxEAbCh2WZwN1EAYYASABEgLkvvD_BwE" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تاریخ روانشناسی نوین</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> سیدنی آلن شولتز، دوان پی شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> پاشا شریفی، علی اکبر سیف، خدیجه علی آبادی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/">تاریخ روانکاوی &#8211; قسمت دوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرگذشت فروید &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Dec 2017 11:30:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آدلر]]></category>
		<category><![CDATA[آیا فروید خودش را کشت؟]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی فروید]]></category>
		<category><![CDATA[داستان خودکشی فروید]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[زیگموند فروید]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فروید و نازی ها]]></category>
		<category><![CDATA[واقعه کوکائین]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2287</guid>

					<description><![CDATA[<p>بنابراین، ابتدا نظریه فروید بر مبنای شهودی تدوین‌شده و از تجربیات و خاطرات خودش به‌دست آمد. او از طریق کار با بیماران، بررسی تجربیات و خاطرات کودکی آن‌ها از راه موردپژوهی و تحلیل رؤیا، نظریه‌ی خود را در در طرح کلی منطقی‌تر و تجربی ساخت. او از این مواد، تصویر منسجمی از رشد شخصیت فرد &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85/">سرگذشت فروید &#8211; قسمت سوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
		<div class="box note  alignright" style="width:100%">
			<div class="box-inner-block">
				<span class="fa tie-shortcode-boxicon"></span><a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">زندگینامه فروید &#8211; قسمت اول</a>
			</div>
		</div>
	

		<div class="box note  alignright" style="width:100%">
			<div class="box-inner-block">
				<span class="fa tie-shortcode-boxicon"></span><a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">زندگینامه فروید &#8211; قسمت دوم</a>
			</div>
		</div>
	
<p>بنابراین، ابتدا نظریه فروید بر مبنای شهودی تدوین‌شده و از تجربیات و خاطرات خودش به‌دست آمد. او از طریق کار با بیماران، بررسی تجربیات و خاطرات کودکی آن‌ها از راه موردپژوهی و تحلیل رؤیا، نظریه‌ی خود را در در طرح کلی منطقی‌تر و تجربی ساخت. او از این مواد، تصویر منسجمی از رشد شخصیت فرد و فرایندها و کارکردهای آن طراحی کرد.</p>
<p>وقتی نظریه‌ی فروید از طریق مقالات و کتاب‌های منتشرشده و مقالاتی که در جلسات علمی ارائه شدند، از معروف شد، گروهی از پیروان را جلب کرد که هفته‌ای یک‌بار با او ملاقات می‌کردند تا از نظام تازه‌ی او آگاه شوند. موضوع اولین جلسه‌ی آن‌ها روان‌شناسی سیگارسازی بود. یک نویسنده، به این گروه با عنوان «مجموعه‌ای از روان‌رنجورهای حاشیه‌ای» درجه‌ی دو  اشاره کرد (گاردنر، ۱۹۹۳، ص ۵۱). آنا دختر فروید، این پیروان اولیه را با قدری بلندنظری توصیف کرد:</p>
<p>افراد نامتعارف و شکاکی که از محدودیت‌های تحمیل‌شده بر دانش ناخشنود بودند؛ در بین آن‌ها افراد عجیب‌وغریب و خیال‌باف و کسانی که در اثر تجربه‌ی خودشان از رنج کشیدن روان‌رنجور آگاه شده بودند نیز وجود داشتند (نقل‌شده در کولز، ۱۹۹۸، ص ۱۴۴).</p>
<p>کارل <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/" target="_blank" rel="noopener">یونگ</a> و آلفرد <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">آدلر </a>که بعداً از فروید جدا شدند تا نظریه‌های خودشان را به وجود آورند، از جمله‌ی این پیروان بودند. فروید آن‌ها را خیانت‌کاران به آرمان دانست و هرگز آن‌ها را به خاطر زیر سؤال بردن رویکردش به <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a> نبخشید. او در شام خانوادگی، از بی‌وفایی پیروانش شکایت کرد. خاله‌ی او گفت «زیگی مشکل تو این است که اصلاً مردم را درک نمی‌کنی»(نقل‌شده در هیلگارد، ۱۹۸۷، ص ۶۴۱).</p>
<p>فروید در خانه، زندگی منضبط و خشکی داشت. عروس او اظهار داشت که «خانواده‌ی فروید، غذای هنگام ظهر داشت، غذای اصلی در وین و سر ساعت یک، خواه جنگ باشد یا نباشد، مجبورید به‌موقع آنجا باشید، در غیر این‌صورت غذا نمی‌خورید»(نقل‌شده در برمن، ۲۰۰۸، ص ۵۶۱).</p>
<p>در سال ۱۹۰۹، جامعه‌ی روان‌شناسی آمریکا رسماً فروید را تأیید کرد. از او دعوت شد تا در دانشگاه کلارک واقع در شهر وُرسستر، در ایالت ماساچوست یک رشته سخنرانی ایراد کند و مدرک دکترای افتخاری بگیرد. گرچه فروید از این افتخار خوشحال بود، ولی ایالات‌متحده را دوست نداشت و از غیررسمی بودن، غذای بد و کمبود توالت‌های آن شاکی بود. با این‌که او به مدت چند سال قبل از دیدار خود از آمریکا، دچار مشکلات معدی-روده‌ای بود، اما «دنیای جدید [آمریکا] را به خاطر مشکل گوارش خود سرزنش کرد»(پروچنیک، ۲۰۰۶، ص ۳۵).</p>
<p>در ایالات‌متحده از نظام روانکاوی فروید به گرمی استقبال شد. دو سال بعد از دیدار او، پیروان آمریکایی، انجمن روانکاوی آمریکا و انجمن روانکاوی نیویورک را دایر کردند. ظرف چند سال بعد، در بوستون، شیکاگو و واشنگتن دی. سی، انجمن‌های روانکاوی تأسیس شدند.</p>
<p>در سال ۱۹۲۰، تنها ۱۱ سال بعد از سفر فروید به آمریکا، بیش از ۲۰۰ کتاب درباره‌ی روانکاوی منتشرشده بودند (آبما، ۲۰۰۴). مجله‌های عمده‌ی ایالات‌متحده مانند Time و The new Republic،Ladies Home Journal مقالاتی را درباره‌ی فروید منتشر کردند. کتاب‌های مراقبت از نوزاد و کودک بسیار موفق دکتر بنجامین اسپاک که بر پرورش چندین نسل از کودکان آمریکا تأثیر داشتند، بر آموزه‌های فروید استوار بودند. کار فروید درزمینه‌ی رؤیاها، الهام‌بخش ترانه معروفی بود که این مصراع را در برداشت؛ «به من نگو که دیشب چه خوابی دیدی- زیرا من فروید را خوانده‌ام»(نقل‌شده در فانچر، ۲۰۰۰، ص ۱۰۲۶). امکان دارد که آمریکا فروید را مریض کرده باشد (به‌طوری‌که او ادعا کرد) اما برای وی شهرت جهانی نیز به ارمغان آورد.</p>
<p>در طول دهه‌ی ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، فروید به اوج موفقیت خود رسید، اما در همان زمان، سلامتی او به‌طور جدی تحلیل رفت. او از سال ۱۹۲۳ تا ۱۶ سال بعد که زمان مرگش بود، تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت (او روزی ۲۰ سیگار برگ می‌کشید). قسمت‌هایی از سقف دهان و فک او برداشته شدند و همواره درد می‌کشید و برای تسکین آن از مصرف دارو خودداری می‌کرد. او تحت درمان‌های اشعه‌ی ایکس و عقیم‌سازی (وازکتومی) نیز قرار گرفت که برخی پزشکان تصور می‌کردند از پیشروی سرطان جلوگیری می‌کند.</p>
<p>وقتی نازی‌ها در سال ۱۹۳۳ در آلمان به‌قدرت رسیدند، با سوزاندن علنی کتاب‌های فروید به همراه کتاب‌های سایر به‌اصطلاح دشمنان حکومت، مانند <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">آلبرت انیشتین</a> فیزیکدان و ارنست <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA_%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">همینگوی</a> نویسنده، خود را ابراز کردند.</p>
<p><strong>«عجب پیشرفتی می‌کنیم. آن‌ها در قرون‌وسطا خودم را می‌سوزاندند؛ اکنون به سوزاندن کتاب‌هایم رضایت می‌دهند»(نقل‌شده از فروید در جونز، ۱۹۵۷، ص ۱۸۲).</strong></p>
<p>در سال ۱۹۳۸، نازی‌ها اتریش را اشغال کردند، ولی فروید باوجود اصرار دوستانش، از ترک کردن وین خودداری کرد. چند بار دسته‌های نازی به خانه او هجوم بردند. بعد از این‌که آنا، دختر فروید دستگیر شد، فروید رضایت داد که اتریش را به مقصد لندن ترک کند. چهار تن از خواهران او در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها مردند.</p>
<p>سلامتی فروید به نحو چشم‌گیری تحلیل رفت، ولی او ازلحاظ عقلانی هوشیار ماند و تقریباً تا آخرین روز زندگی خود به کار کردن ادامه داد. فروید در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹ به پزشک خود مکس شور گفت: «اکنون [زندگی] چیزی جز شکنجه نیست و دیگر معنایی ندارد» (شور، ۱۹۷۲، ص ۵۲۹). دکتر قول داده بود که اجازه نخواهد داد فروید  بی‌جهت درد بکشد. او ظرف ۲۴ ساعت بعد، سه تزریق مورفین تجویز کرد که هر مقدار بیشتر از اندازه‌ی لازم برای تسکین درد بود و بدین ترتیب به سال‌های طولانی رنج و عذاب او خاتمه داد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://books.google.com/books/about/Theories_of_Personality.html?id=oStTCwAAQBAJ&amp;printsec=frontcover&amp;source=kp_read_button#v=onepage&amp;q&amp;f=false" target="_blank" rel="noopener"><strong>کتاب:</strong> نظریه‌های شخصیت</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> دوان.پی.شولتز / سیدنی.الن.شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85/">سرگذشت فروید &#8211; قسمت سوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه هنری موری</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 02 Nov 2017 12:30:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمون اندریافت موضوع]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی نامه هنری موری]]></category>
		<category><![CDATA[شولتز]]></category>
		<category><![CDATA[کارل گوستاو یونگ]]></category>
		<category><![CDATA[کلینیک روان‌شناختی هاروارد]]></category>
		<category><![CDATA[مورای]]></category>
		<category><![CDATA[هنری مورای]]></category>
		<category><![CDATA[هنری موری]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ و هنری موری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2119</guid>

					<description><![CDATA[<p>هنری موری شاید در بین افراد غیرمتخصص زیاد شناخته شده نباشد با این وجود تاثیرات شگفت‌انگیزی بر روانشناسی داشته است. فارغ از فعالیت‌های حرفه‌ای او، زندگی و فعالیت‌هایش، بخصوص تجربه‌اش با کارل یونگ، پر از فراز و نشیب‌های فوق‌العاده جذاب بوده است. این موضوع باعث می‌شود خواندن زندگی‌نامه او خالی از لطف نباشد. هنری موری &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c/">زندگینامه هنری موری</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هنری موری شاید در بین افراد غیرمتخصص زیاد شناخته شده نباشد با این وجود تاثیرات شگفت‌انگیزی بر روانشناسی داشته است. فارغ از فعالیت‌های حرفه‌ای او، زندگی و فعالیت‌هایش، بخصوص تجربه‌اش با کارل یونگ، پر از فراز و نشیب‌های فوق‌العاده جذاب بوده است. این موضوع باعث می‌شود خواندن زندگی‌نامه او خالی از لطف نباشد.</p>
<p>هنری موری رویکردی را به شخصیت معرفی کرد که نیروهای هوشیار و ناهوشیار، تأثیر گذشته، حال و آینده و تأثیر عوامل فیزیولوژیکی و جامعه‌شناختی را در برمی‌گیرد. موری با تشخیص دادن تأثیر تجربیات کودکی و رفتار بزرگ‌سالی و دیدگاه‌های خویش درباره‌ی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/">نهاد، خود و فراخواد</a> تحت تأثیر روان‌کاوی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a> قرار داشته است. با این‌که تأثیر فروید کاملاً واضح است ولی موری برداشت‌های منحصربه‌فردی از این پدیده‌ها داشت. انحراف او از روان‌کاوی سنتی، به‌قدری عمیق است که نظام او را باید به‌جای طبقه‌بندی در وفاداران فروید، با نوفرویدی‌ها طبقه‌بندی کرد.</p>
<p>دو ویژگی برجسته‌ی نظام موری، رویکرد پیشرفته‌ی او به نیازهای انسان و داده‌هایی است که نظریه‌ی خود را بر آن‌ها استوار کرد. فهرست نیازهایی که او ارائه داد هنوز هم در پژوهش و ارزیابی شخصیت و در درمان بالینی، به‌طور گسترده‌ای مورداستفاده قرار می‌گیرد. داده‌های او، برخلاف داده‌های نظریه‌پردازانی که در فصل‌های قبل موردبحث قرار گرفتند، از افراد به‌هنجار به‌دست‌آمده‌اند (دانشجویان مرد دوره‌ی کارشناسی در دانشگاه هاروارد) نه از بیمارانی که تحت روان‌درمانی قرارگرفته باشند. هم‌چنین، برخی از داده‌ها به‌جای این‌که از مورد پژوهی‌ها به‌دست‌آمده باشند، از روش‌های آزمایشگاهی حاصل‌شده‌اند.</p>
<p>هنری موری به خاطر ارتباط طولانی با دانشگاهی مهم جای انزوای نسبی در کلینیک یا حرفه‌ی خصوصی و به خاطر جذبه‌ی شخصی خویش، شمار زیادی از روان‌شناسان را گرد آورد و به آن‌ها آموزش داد که تعدادی از آن‌ها به شهرت رسیدند و آموزه‌های او را به اجرا گذاشتند.</p>
<h1>زندگی هنری موری( ۱۸۹۳-۱۹۸۸)</h1>
<h2>افسردگی و جبران کودکی</h2>
<p>کودکی موری با طرد شدن از جانب مادر، عناصری از جبران <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">آدلری </a>به خاطر نقص جسمانی و حساسیت بیش‌از‌حد نسبت به رنج کشیدن دیگران، همراه بود. موری که در خانواده‌ی ثروتمندی به دنیا آمده بود، در نیویورک سیتی، در خانه‌ای که اکنون مرکز راکفلر در آن قرار دارد، بزرگ شد. او تابستان‌ها را در ساحل لانگ آیلند سپری می‌کرد. هنگام کودکی با والدین خود چهار سفر طولانی به اروپا داشت. شاید برای طرفداران آدلر جالب باشد که موری اعلام کرد برخی از خاطرات قدیمی او پیشینه‌ی ممتاز وی تمرکز داشتند (تریپلت، ۱۹۹۳).</p>
<p>خاطره‌ی قدیمی دیگری جالب‌تر است. او در چهار سالگی به تصویر زن غمگینی نگاه می‌کرد که کنار پسر غمگین خود نشسته بود. این از همان نوع تصویر غمگین بود که موری بعدها در آزمون اندریافت موضوع خود مورداستفاده قرار داد. مادر موری به او گفت: «این چشم‌انداز مرگ است که آن‌ها را غمگین کرده» (موری، ۱۹۶۷، ص ۲۹۹). موری این خاطره را به‌صورت نشانه‌ی قطع پیوندهای عاطفی با مادرش تعبیر کرد. زیرا وقتی دو ساله بود، ناگهان او را از شیر گرفت و به باور او، ترجیح داد به خواهر-برادرانش بیشتر محبت کند. او اصرار داشت که اعمال مادرش به افسردگی دائمی او منجر شد، حالتی که جوهر شخصیت او را تشکیل داد.</p>
<p>موری افسردگی خود را منبع «فلاکت و مالیخولیا» نامید و سعی کرد آن‌را با رفتار کردن به‌صورت پرشور، شاد و معاشرتی پنهان کند (موری، ۱۹۶۷). این فقدان دل‌بستگی کودک به مادر بعداً باعث شد که موری عقده‌ی ادیپ فروید را زیر سؤال ببرد، زیرا با تجربیات او مطابقت نداشت. عامل دیگری که موری را نسبت به مشکلات و رنج‌های عاطفی حساس کرد، رابطه‌ی او با دو خاله‌اش بود که ازلحاظ هیجانی آشفته بودند.</p>
<p>هنری موری به لوچی چشم (چپ‌چشمی) مبتلا بود و در ۹ سالگی در اتاق نهارخوری منزلشان تحت عمل جراحی قرار گرفت. این بیماری اصلاح شد، ولی لغزش تیغ جراح باعث شد که موری دید سه‌بُعدی نداشته باشد. او هرچه تلاش کرد نتوانست دربازی‌هایی چون تنیس یا بیس‌بال موفق شود، زیرا نمی‌توانست هر دو چشم را روی توپ متمرکز کند. او از نقص بینایی خود تا زمانی که به دانشکده‌ی پزشکی رفت بی‌خبر ماند و در آنجا پزشکی از او پرسید که آیا هنگام کودکی دربازی‌های ورزشی مشکل داشته است.</p>
<p>دست‌وپا چلفتی بودن و اختلال گویایی (لکنت زبان) موری او را برای جبران کردن نقایص وی برانگیخته کردند. وقتی سعی می‌کرد فوتبال بازی کند، مجبور بود در خط حمله باشد و وقتی بازی‌ها را نام می‌برد، هرگز دچار لکنت زبان نمی‌شد. بعد از این‌که در مسابقات مدرسه ممتاز شد، به بوکس‌بازی روی آورد و قهرمان پَروزن محلی شد. او بعدها قبول کرد که در این تلاش‌های کودکی برای جبران کردن ناتوانی‌هایش «نوعی عامل آدلری در کار بوده است» (موری، ۱۹۶۷، ص ۳۲۰).</p>
<h2>تحصیلات</h2>
<p>هنری موری بعد از رفتن به مدرسه‌ی پیش‌دانشگاهی گروتون، در دانشگاه هاروارد ثبت‌نام کرد. او تحصیلات خود را در رشته‌ی تاریخ آغاز کرد، ولی نمرات متوسطی گرفت زیرا «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="نوعی مشروب الکی">رام</a>، قایق‌رانی و رمانتیسم» را ترجیح می‌داد (رابینسون، ۱۹۹۲، ص ۲۷). او مسیر پرپیچ‌وخمی را در مطالعه‌ی شخصیت دنبال کرد. او درس روان‌شناسی را که در کالج گرفته بود دوست نداشت و بعد از دومین جلسه، آن را حذف کرد. او تا چند سال بعد که خودش درباره‌ی روان‌شناسی مطالعه کرد، درس دیگری را در این رشته نگرفت.</p>
<p>هنری موری در سال ۱۹۱۹ از دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه کلمبیا با درجه‌ی ممتاز فارغ‌التحصیل شد. او هم‌چنین از دانشگاه کلمبیا در زیست‌شناسی مدرک کارشناسی ارشد گرفت و در دانشگاه هاروارد فیزیولوژی تدریس کرد. او به مدت دو سال دوره‌ی انترنی را در بیمارستان نیویورک گذراند و در آنجا به مراقبت از فرانکلین روزولت رئیس‌جمهور آینده‌ی آمریکا که به فلج اطفال مبتلا بود، کمک کرد. موری بعد از دوره‌ی انترنی، دو سال را در مؤسسه‌ی راکفلر گذراند و در آنجا به تحقیق زیست-پزشکی در جنین‌شناسی پرداخت. او برای مطالعه‌ی بیشتر به خارج از کشور رفت و در سال ۱۹۲۷ دکترای خود را در زیست‌شیمی از دانشگاه کمبریج گرفت.</p>
<h2>تأثیر کارل یونگ</h2>
<p>دلسوزی هنری موری برای دیگران و هم‌دلی با آن‌ها هنگام دوره‌ی انترنی او، زمانی که به عوامل روان‌شناختی در زندگی بیماران خود علاقه پیدا کرد تقویت‌شد. در سال ۱۹۲۳ کتاب تیپ‌های روان‌شناختی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">یونگ</a> را مطالعه کرده و به نظرش جالب رسید. «یک شب وقتی می‌خواستم به منزل بروم این کتاب را در کتاب‌فروشی دانشکده‌ی پزشکی پیدا کردم و در طول شب و روز بعد آن را خواندم» (نقل‌شده از موری در اندرسون ۱۹۸۸، ص ۱۴۷).</p>
<p>موری چند هفته بعد از خواندن این کتاب با مشکل شخصی جدی روبرو شد. او عاشق کریستیانا مورگان زنی زیبا، ثروتمند، افسرده و متأهل شد که او نیز تحت تأثیر نظریه‌ی یونگ قرارگرفته بود. موری نمی‌خواست بعد از هفت سال زندگی زناشویی، همسرش را ترک کند- او ادعا کرد که از فکر طلاق بیزار است- ولی در ضمن نمی‌خواست معشوق خود را رها کند که طبع سرزنده و هنرمندانه‌ی او با طبیعت همسرش در تضاد بود. موری اصرار داشت که به هر دو زن نیاز دارد.</p>
<p>او به مدت دو سال در حالت تعارض به سر برد تا این‌که به توصیه کریستیانا مورگان برای دیدار با کارل یونگ به زوریخ رفت. این دو مرد یک ماه را باهم گذراندند و یونگ توانست مشکل موری را با آموزش و الگو حل کند. یونگ نیز با یک زن جوان رابطه‌ی خارج از زناشویی داشت، رابطه‌ای که در حال زندگی کردن با همسرش و بااطلاع او، آن را حفظ کرده بود. یونگ به موری توصیه کرد که همین کار را انجام دهد و موری به مدت ۴۰ سال بعد چنین کرد.</p>
<p>اما ابتدا بازیگران اصلی این نمایش‌نامه همگی در زوریخ حضور یافتند و یونگ نقش کارگردان را داشت. او حکم کرد که شوهر کریستیانا مورگان باید توسط تونی وُلف که معشوقه‌ی یونگ بود، روان‌کاوی شود. به‌علاوه، یونگ چند ساعت را با کریستینا سپری کرد و رؤیاها و پندارهای عجیب‌وغریب او را تحلیل نمود. همسر موری، ژوزفین مایل نبود نقش خود را ایفا کند. او به مدت ۲۰ دقیقه به یونگ گوش کرد که اصرار داشت موری نیاز دارد با همسر و معشوقه‌ی خود زندگی کند. ژوزفین موری فوراً نتیجه گرفت که یونگ پیرمرد کثیفی است (رابینسون، ۱۹۹۲). سرانجام همسر موری و شوهر مورگان به پذیرفتن این رابطه متقاعد شدند.</p>
<p>تجربه‌ای که موری با یونگ داشت و برطرف شدن معضل زناشویی او، وی را به سمت حرفه‌ای در روان‌شناسی ترغیب کردند. او برای برطرف کردن مشکل شخصی کمک خواسته بود و روان‌شناسی راه‌حلی را در اختیار او گذاشته بود. بنابراین، برای موری کاری بیش از حل کردن مشکلات شخصی و شغلی انجام داده بود؛ او موری را از وسعت و تأثیر نیروهای ناهشیار آگاه کرده بود. موری نوشت: «دریچه‌های بزرگ دنیای شگفتی باز شدند. من ناهشیار را تجربه کرده بودم» (۱۹۴۰، ۱۴۳).</p>
<p>نگرش هنری موری نسبت به مردی که به او در حل بحرانش کمک کرد، بعد از چند سال به نحو چشم‌گیری تغییر کرد. پذیرش اولیه‌ی عقاید یونگ به ردِ انتقادآمیز آن‌ها تبدیل شد. موری گفت که یونگ «هر چیزی را که من به او گفتم و باعلاقه‌ی وی هماهنگ بود، قبول کرد، ولی هر چیزی را که با نظریه‌های او هماهنگ نبود، نادیده گرفت» (نقل‌شده در آندرسون، ۱۹۸۸، ص ۱۵۵).</p>
<h2>کلینیک روان‌شناختی هاروارد</h2>
<p>مورتون پرنس روان‌شناس کلینیک روان‌شناختی هاروارد که صرفاً برای بررسی شخصیت دایر شده بود، مقامی را به موری پیشنهاد کرد. این دانشجوی سابق، کلینیک فوق را به این صورت توصیف کرد: «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="اقاقیای بنفش"></a>در بیرون و هیستری در درون» (اسمیت، ۱۹۹۰، ص ۵۳۷). موری به‌عنوان بخشی از آموزش خود، تحت روان‌کاوی فرویدی قرار گرفت و اعلام کرد که روان‌کاو او از طبیعت خونسرد کودکی وی و فقدان عقده‌ها کسل شده بود. موری به یاد می‌آورد که این روان‌کاو مطالب چندانی برای گفتن نداشت. معده‌ی روان‌کاو قاروقور می‌کرد و دفتر او «اتاقی دلگیر، افسرده کننده و به رنگ مدفوع بود که برای به جنون کشاندن بیمار کفایت می‌کرد» (نقل‌شده در آندرسون، ۱۹۸۸، ص ۱۵۹).</p>
<p>موری و مورگان در دهه‌ی ۱۹۳۰ آزمون اندریافت موضوع (TAT) را ساختند که هنوز یکی از پرمصرف‌ترین آزمون‌های فرافکن شخصیت است. سال‌ها تصور می‌شد که (TAT) عمدتاً کار موری است، ولی او در سال ۱۹۸۵ فاش کرد که مورگان در ساختن این آزمون، سهم عمده‌ای داشته است. علاوه‌براین، فکر اصلی این آزمون به یکی از دانشجویان دختر او تعلق داشته است (بورنشتاین، ۱۹۸۸، ص ۱۵۹).</p>
<p>TAT پرفروش‌ترین آزمون انتشارات دانشگاه هاروارد شد. باوجود سهم عمده‌ی مورگان در این آزمون، نام وی از انتشار آن حذف‌شده و نام موری به‌عنوان تنها مؤلف روی آن ثبت‌شده است، اقدامی که با توافق موری صورت گرفت (دوگلاس، ۱۹۹۳). با توجه به مشارکت مورگان در ساختن این آزمون و خیلی از کارهای بعدی موری، این تصمیم قابل توجیه نیست. موری در ۹۴ سالگی، چند سال بعد از مرگ مورگان، اعتراف کرد که او «در هر مقاله‌ای که نوشتم و هر سخنرانی که ایراد کردم، نقش داشت و صرفاً حضور او در کلینیک، توانایی فکری مرا را بالا می‌برد» (دوگلاس، ۱۹۹۳، ص ۲۹۷).</p>
<p>موری در سال ۱۹۳۸ کتاب کاوش‌هایی در شخصیت: بررسی بالینی و آزمایشی پنجاه دانشجوی مرد را منتشر کرد. این کتاب موفقیت تقریباً فوری وی را به‌عنوان نظریه‌پرداز مهم شخصیت، تضمین کرد. این کتاب که اکنون اثری کلاسیک محسوب می‌شود، تلاشی را که یک سال قبل توسط گوردون آلپورت صورت گرفته بود تا بررسی شخصیت را بخش قابل‌احترام و رسمی روان‌شناسی آمریکا کند، تقویت کرد.</p>
<p>موری در طول جنگ جهانی دوم به ارتش آمریکا پیوست و مدیر ارزیابی اداره‌ی خدمات استراتژیک (OSS پیش‌درآمد CIA) شد که داوطلبانی را برای مأموریت‌های خطرناک انتخاب می‌کرد. او به ادبیات علاقه داشت، مخصوصاً به آثار هرمن مِلویل و در سال ۱۹۵۱ تحلیلی از معنی روان‌شناختی رمان موبی دیک مِلویل را منتشر کرد.</p>
<p>هنری موری تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۶۲ در هاروارد ماند، تحقیق کرد، نظریه‌ی شخصیت خود را اصلاح نمود و به نسل‌های جدید روان‌شناسان آموزش داد. او جایزه‌ی مدال طلای بنیاد روان‌شناسی آمریکا و جایزه‌ی خدمات برجسته علمی انجمن روان‌شناسی آمریکا را دریافت کرد.</p>
<p>گرچه موری ۹۵ سال عمر کرد، ولی عوارض ناتوان‌کننده‌ی سکته‌ی مغزی، ده سال آخر عمر او را خراب کرد. زندگی‌نامه نویسی در پایان چنین می‌نویسد:</p>
<p>او که مایل بود از زندگی خلاص شود، هرگز شوخ‌طبعی خود را از دست نداد. او به پرستار خود اظهار داشت که «من مرده‌ام». پرستار پاسخ داد «نه» و با نیشگونی که به‌آرامی از گونه‌ی او گرفت گفت «ببین، تو زنده‌ای». او با تحکم، ولی همراه با لبخند در جواب گفت «من دکترم، تو پرستاری؛ و من مرده‌ام». درست یک روز بعد، در سه‌شنبه ۲۳ ژوئن، به راه خودش رفت (رابینسون، ۱۹۹۲، ص ۳۷۰).</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://books.google.com/books/about/Theories_of_Personality.html?id=oStTCwAAQBAJ&amp;printsec=frontcover&amp;source=kp_read_button#v=onepage&amp;q&amp;f=false" target="_blank" rel="noopener"><strong>کتاب:</strong> نظریه‌های شخصیت</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> دوان.پی.شولتز / سیدنی.الن.شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c/">زندگینامه هنری موری</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سطوح شخصیت یونگ</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Sep 2017 16:04:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آرکیتایپ]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تحلیلی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[صور ازلی]]></category>
		<category><![CDATA[صورت ازلی]]></category>
		<category><![CDATA[کهن الگو]]></category>
		<category><![CDATA[نئوفرویدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناهشیار]]></category>
		<category><![CDATA[هشیار]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1446</guid>

					<description><![CDATA[<p>جان لاک با استعاره معروف ، دنیای فلسفه را تکان داد. او معتقد بود تمام محتوای فکر، احساسات و هیجانات ما از تجربه بعد از تولد به‌دست می‌آید. در مقابل فلاسفه‌ای مانند کانت، شوپنهاور و نیچه این نظر لاک را عین ساده‌لوحی می‌دانستند و معتقد بودند انسان با پیش‌فرض‌های ژنتیکی و پتانسیل‌های مشخصی پا به &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">سطوح شخصیت یونگ</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جان لاک با استعاره معروف <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="جان لاک معتقد بود که خاستگاه تمام معرفت بشری ریشه در تجربه دارد و هر انسان در هنگام تولد مانند لوح سفیدی به دنیا می‌آید و تجربه و معرفت حسی به مرور آن را شکل می‌دهد">لوح سفید</a>، دنیای فلسفه را تکان داد. او معتقد بود تمام محتوای فکر، احساسات و هیجانات ما از تجربه بعد از تولد به‌دست می‌آید. در مقابل فلاسفه‌ای مانند کانت، شوپنهاور و نیچه این نظر لاک را عین ساده‌لوحی می‌دانستند و معتقد بودند انسان با پیش‌فرض‌های ژنتیکی و پتانسیل‌های مشخصی پا به عرصه هستی می‌گذارند. شخصی که در روانشناسی نظر دسته‌ی دوم را بسط داد کسی نبود جز کارل گوستاو <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">یونگ</a>. او که نگاهش شرقی بود جایگاه ویژه‌ای برای شهود قائل شد و با بسط مفاهیمی تحت عنوان کهن‌الگو یا صور مثالی، نظریه ای جذاب و دلنشین برای شخصیت ترتیب داد.</p>
<p>یونگ معتقد بود انسان محدود به تجربیات فردی‌اش نیست و برخی تجارب به شکل کهن‌الگو نسل به نسل منتقل شده‌اند و از اجدمان به ما رسیده اند. شواهد او مبتنی بر شواهد بالینی (مثلاً خواب‌های مشترک مردم در نقاط مختلف جهان) و شواهد باستان‌شناسی بود. برای مثال در سرتاسر دنیا خواب‌های مشترکی دیده می‌شوند در حالی که این افراد هیچ زمینه‌ی تجربی مشترکی ندارند، یا مثلاً تجاربی مانند عبور از رودخانه پر از تمساح، مار، پیر فرزانه، منجی، وحدت و غیره بااینکه شاید برای ما اتفاق نیفتاده‌ باشند، اما با گوشت و پوستمان چنان عجین شده اند که حس می‌کنیم آنها را خودمان جایی تجربه کرده‌ایم. یونگ سعی کرد با گسترده‌کردن شخصیت بتواند توضیحی برای این مسائل پیدا کند و انسان را محدود به تجارب شخصی‌اش نمی‌دانست. برخی معتقدند این سطوح شخصیت یونگ واقع‌بینانه نیست اما به هر حال بسیار معنادار و دل‌نشین مطرح شده‌اند. در ادامه قصد داریم با سطوح شخصیتی از نگاه یونگ بیشتر آشنا شویم. متون پیش رو از کتاب روانشناسی رشد کرین انتخاب شده است.</p>
<h1>کهن‌الگوهای یونگ و ساختار شخصیت از نگاه او</h1>
<h2>من(ایگو)</h2>
<p>من تقریباً همان مفهوم خودآگاه است. من شامل آگاهی از دنیای بیرونی، همچنین آگاهی ما از وجود خودمان است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-1565 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Persona.jpg" alt="Persona jung" width="1000" height="614" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Persona.jpg 1000w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Persona-300x184.jpg 300w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Persona-768x472.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 1000px) 100vw, 1000px" /></p>
<h2>پرسونا(نقاب)</h2>
<p>پرسونا نقاب من (ایگو) است، همان تصویری است که شخص به دنیای بیرونی ارائه می‌دهد. پرسونای ما با نقش‌هایی که بر عهده می‌گیریم تغییر می‌یابد. فرد در محیط کار خویش یک تصویر از خود ارائه می‌دهد و در خانه در برابر کودکان خویش، تصویر دیگری را به نمایش می‌گذارد. بعضی افراد پرسونای خویش را بدون در نظر گرفتن بخش‌های عمیق شخصیت خود، شکل می‌دهند، تا جایی که خود یا دیگر افراد، حس می‌کنند که در زیر این نمای ظاهری، مایه‌ی اندکی وجود دارد و بقیه‌ی شخصیت مخفی است. اما حقیقت این است که ما به این بخش از شخصیت نیاز داریم تا بتوانیم به‌گونه‌ای مؤثر با دیگران کنار بیاییم. برای مثال، اغلب اوقات اگر بخواهیم دیگران به حرف ما گوش دهند، باید باحالتی مصمم و قاطع با آنها روبرو شویم. پرسونا تا جایی رشد می‌کند که شخصیت در حال تعادل باشد، اما به‌شرطی که بخش‌های دیگر شخصیت، کنار زده نشوند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-1564 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Shadow.jpg" alt="Shadow jung" width="1000" height="614" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Shadow.jpg 1000w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Shadow-300x184.jpg 300w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Shadow-768x472.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 1000px) 100vw, 1000px" /></p>
<h2>سایه</h2>
<p>سایه شامل خصایص و احساساتی است که ما نمی‌توانیم آنها را برای خودمان بپذیریم. سایه متضاد ایگو و خودپنداره ماست. سایه، آقای هاید، یعنی چهره پنهانی دکتر جکیل است. در رؤیاها، سایه، به‌صورت افرادی هم‌جنس برون‌فکنی می‌شوند. مثلاً هنگامی‌که رؤیایی در مورد افراد بد، و دیگرآزار می‌بینیم، که جنسیت آنها با ما مشابه است. در زندگی روزمره، سایه اغلب هنگامی خود را به نمایش می‌گذارد که ما با موقعیتت های زشت و ناجوری روبرو شده‌ایم و مثلاً به‌طور ناگهانی و به نحو خصمانه‌ای می‌گوییم: ((اصلاً شبیه من به نظر نمی‌رسد)) ما همچنین برون‌فکنی‌های سایه‌ی خودمان را در مواقعی می‌بینیم که (از چیزی که نمی‌توانیم در مردم ببینیم، شکایت داریم) زیرا چنین اظهارات تندی، نشانگر ان است که ما درواقع داریم در وجود خودمان، برعلیه آگاهی از این کیفیت، دفاع می‌کنیم.</p>
<p>در اغلب موارد، سایه به‌طور گسترده‌ای منفی است، زیر با خودپنداره ی مثبت ما در تضاد است. بااین‌حال، مادامی‌که آگاهی ما از خودپنداره، شامل عناصری منفی است، سایه‌ی ناخوداگاه، مثبت خواهد بود. زن جوانی که خود را زشت در نظر می‌گیرد، ممکن است رؤیایی درباره یک زن زیبا ببیند. او این زن را به شکل فرد غریبه‌ای می‌بیند، اما درواقع این زن ممکن است جلوه‌ای از آرزوی زیبا بودن خودش باشد. خواه سایه منفی باشد و خواه مثبت، مسئله مهم، دسترسی داشتن به آن است. در هر فرد، آگاهی یافتن از ماهیت سایه، اولین قدم به‌طرف خودآگاهی و انسجام شخصیت است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-1566 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Anima-and-Animus.jpg" alt="Anima-and-Animus jung" width="1000" height="614" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Anima-and-Animus.jpg 1000w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Anima-and-Animus-300x184.jpg 300w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Anima-and-Animus-768x472.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 1000px) 100vw, 1000px" /></p>
<h2>آنیما و آنیموس</h2>
<p>تائوئیست‌های چینی از یین و یانگ، یعنی جنبه‌های، زنانه و مردانه شخصیت ما صحبت کرده‌اند. به نظر یونگ جنبه زنانگی شامل ظرفیت‌هایی برای پرورش فرزند، احساس، هنر و یگانگی با طبیعت، و جنبه مردانگی شامل تفکر منطقی، ابراز دلیرانه و غلبه بر طبیعت است. همه‌ی ما ازنظر زیست‌شناختی، دوجنسیتی هستیم و همه ما زمینه‌های دوجنسیتی را در اشخاص تشخیص می‌دهیم، بنابراین تمامی انسان‌ها هم خصایص مردانه دارند و هم زنانه. ولی ما انسان‌ها همچنین، ازلحاظ ژنتیک دارای تفاوت‌های جنسیتی هستیم که فشارهای اجتماعی شدن آن را تشدید و برجسته می‌کند و زنان را تحت‌فشار قرار می‌دهد تا جنبه زنانگی، و مردان را تحت‌فشار قرار می‌دهد تا جنبه مردانگی خویش را بیشتر مورد تأکید قرار دهند. نتیجه آن می‌شود که جنبه‌ی دیگر سرکوب و ضعیف می‌شود. مردان گرایش پیدا می‌کنند تا به‌طور یک‌طرفه مستقل، پرخاشگر و عقلانی بشوند. آنها ظرفیت‌های خویش را برای پرستاری و بچه‌داری و وابستگی به دیگران مورد غفلت قرار می‌دهند. زنان جنبه‌های پرورش فرزند و احساسات را در خود رشد می‌دهند و از ظرفیت‌های خویش برای تفکر منطقی و ابراز وجود غفلت می‌کنند. باوجوداین جنبه‌های مورد غفلت قرارگرفته ناپدید نمی‌شوند بلکه فعال باقی می‌مانند و در ناخودآگاه ما ظاهر می‌شوند. در مردان جنبه زنانگی در رؤیاها و خیال‌پردازی‌ها به‌عنوان (زن درونی یا آنیما) ظاهر می‌شوند (مرد درونی زنان آنیموس خوانده می‌شود.)</p>
<h2>ناخودآگاه شخصی</h2>
<p>یونگ معتقد بود که ناخودآگاه شامل دو لایه است. اولین لایه شامل ناخودآگاه شخصی است که دربرگیرنده تمایلات و احساساتی است که ما طی دوره زندگی‌مان آنها را واپس زده‌ایم. بیشتر بخش‌های سایه در ناخودآگاه شخصی قرار دارد. مثلاً ممکن است دربرگیرنده احساسات لطیف یک مرد نسبت به پدرش باشد که او نیاز دارد تا به‌عنوان یک کودک آنها را واپس زند. آنیما و آنیموس نیز همچنین تا حدودی اما نه تماماً در این بخش ناخودآگاه یافت می‌شوند. یک زن ممکن است تجربه‌های خود با پدرش را به‌عنوان تجربه‌هایی وسوسه‌انگیز واپس زند، تجربه‌هایی که پس‌ازآن، بر آنیموس او تأثیر می‌گذارد و در ناخودآگاه شخصی او باقی می‌ماند.</p>
<h2>ناخودآگاه جمعی</h2>
<p>ناخودآگاه شخصی هر کس منحصربه‌فرد است. هر شخص افکار و احساسات متفاوتی را در زندگی خویش واپس می‌زند. بااین‌حال یونگ معتقد بود در عمیق‌ترین لایه روان، یک ناخودآگاه جمعی وجود دارد که به ارث برده می‌شود و تمامی نوع بشر در آن شریک هستند. ناخودآگاه جمعی از انرژی ذاتی فرد تغذیه می‌شود و به تمایلاتی که کهن‌الگوها (آرکی‌تایپ) نامیده می‌شوند نیرو می‌بخشد و آنها را سازمان می‌دهد. ما هرگز در مورد کهن‌الگوها به‌طور مستقیم چیزی نمی‌دانیم. بلکه می‌توانیم از طریق تصاویر کهن‌الگویی که در افسانه‌ها، هنر، رؤیاها و تمایلات و خیال‌پردازی‌های افراد در سرتاسر جهان یافت می‌شود در مورد آنها چیزهایی بیاموزیم. افراد از طریق این تصاویر سعی می‌کنند تا عمیق‌ترین تمایلات و آرزوهای ناخودآگاه درونی خویش را ابراز کنند. کهن‌الگوها شامل تصاویری از مادر زمین، پیرزن خردمند، پیرمرد خردمند، حیوانات، تولد دوباره، مرگ، شیطان، جادوگر و خداوند هستند.</p>
<p>این کهن‌الگوها همچنین بر ماهیت و رشد سایر بخش‌های شخصیت اثر می‌گذارند. برای مثال آنیموس یک زن نه تنها از تجربه‌های او با پدرش و مردان دیگر بلکه از انرژی‌های پرخاشگرانه ناخودآگاه جنس مذکر که ممکن است در رؤیاهای او به‌صورت یک حیوان وحشی جلوه‌گر شده باشد ناشی می‌شود.</p>
<h2>خویشتن</h2>
<p>مهم‌ترین کهن‌الگو همان خویشتن ماست، تلاش ناخودآگاه ما برای وحدت، کمال و معنایابی. خویشتن نیرویی درونی برای تعادل بخشیدن و آشتی دادن جنبه‌های متضاد شخصیت ماست. در سراسر جهان خویشتن در تصاویر ماندلاها، یعنی اشکالی که در آنها تمامی جنبه‌ها حول یک مرکز کاملاً تعادل یافته قرار دارند، نمایش داده‌شده است. خویشتن، همچنین از طریق جستجوی ما برای یافتن خداوند، یعنی سمبل کمال و معنای غایی تجلی می‌یابد.</p>
<h2>درون‌گرایی و برون‌گرایی</h2>
<p>اگرچه خویشتن هدف غایی زندگی است اما هیچ‌کس به‌طور کامل به آن دست نمی‌یابد. همه ما به شیوه‌های یک‌جانبه رشد می‌کنیم. برای مثال اکثر ما توجه به خودآگاهی و غفلت از حیات ناخودآگاه را در خویش رشد می‌دهیم. زنان جنبه مردانگی خودشان را و مردان جنبه زنانگی خودشان را مورد غفلت قرار می‌دهند. یونگ مفاهیم دیگری را هم مطرح کرد تا تمایلات متضاد ما را توصیف کتد. و خاطرنشان سازد که ما اغلب اوقات تنها یک جنبه از آن مفهوم را در خود رشد می‌دهیم و جنبه دیگر آن را نادیده می‌گیریم. یکی از این مفاهیم قطبی شده درونی‌گرایی / برون‌گرایی است. برونگرا بی‌پرواست و مستقیماً دست به عمل می‌زند. درون‌گرا مردد است و در مورد آنچه ممکن است اتفاق بیافتد فکر می‌کند. در یک مهمانی زن جوان برون‌گرا بلافاصله به دیگران نزدیک می‌شود و با آنها شروع به گفتگو می‌کند. اما یک زن درون‌گرا دودل است و به حالات درونی خویش، ترس‌ها، امیدها و احساساتش فکر می‌کند. برون‌گرا به سمت بیرون، یعنی جهان گرایش دارد و درون‌گرا در دنیای درونی خویش احساس امنیت بیشتری می‌کند و از فعالیت‌هایی مانند مطالعه و هنر بیشتر لذت می‌برد. همه ما هر دو تمایل را داریم اما یکی از آنها را در خود رشد می‌دهیم و مورد دیگر را کنار می‌گذاریم و کمتر رشد می‌دهیم و آن را به ناخودآگاه می‌رانیم.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p>کتاب: نظریه‌های رشد (مفاهیم و کاربردها)<br />
مولف: ویلیام کرین<br />
مترجمین: غلامرضا خوی‌نژاد، علیرضا رجایی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">سطوح شخصیت یونگ</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگی‌نامه کارل گوستاو یونگ</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Sep 2017 16:38:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[روان تحلیلگری]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تحلیلی]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[کارل گوستاو یونگ]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب قرمز]]></category>
		<category><![CDATA[یک روش خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1209</guid>

					<description><![CDATA[<p>یونگ به دلیل شباهت نسبی تفکرش با شرق، در بین ایرانیان علاقه‌مندان زیادی دارد. هنوز از او به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین روانشناسان یاد می‌شود. یونگ بیشترین تأثیرش را در حوزه روانشناسی شخصیت گذاشت. اثر او بر روانشناسی بالینی امروزه کمرنگ یا غیرمستقیم  محسوب می شود . او در ابتدا با فروید رابطه خوبی برقرار کرد &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">زندگی‌نامه کارل گوستاو یونگ</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یونگ به دلیل شباهت نسبی تفکرش با شرق، در بین ایرانیان علاقه‌مندان زیادی دارد. هنوز از او به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین روانشناسان یاد می‌شود. یونگ بیشترین تأثیرش را در حوزه روانشناسی شخصیت گذاشت. اثر او بر روانشناسی بالینی امروزه کمرنگ یا غیرمستقیم  محسوب می شود . او در ابتدا با <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید </a>رابطه خوبی برقرار کرد و فروید امید زیادی به او بسته بود، بااین‌وجود، در انتها راهشان را از هم جدا کردند و یونگ باقی عمرش را به توضیح تفکرات خودش پرداخت. در ادامه با زندگی‌نامه، آثار و فراز و نشیب‌های زندگی او بیشتر آشنا خواهیم شد.<br />
او در ۲۶ ژوئیه ۱۸۷۵ م. در کسویل سوئیس متولد شد. او تنها پسر یک کشیش پروتستان انجیلی اصلاح‌طلب سوییسی بود و خانواده او غرق مذهب بود. هشت عمو و پدربزرگ مادری یونگ همگی کشیش بودند. بنا بر نظری خاندان پدری یونگ به گوته شاعر آلمانی می‌رسد، او در جایی خود را نسبتاً سوئیسی می‌داند زیرا قدمت ملیت سوئیسی خانواده‌اش به صد سال نمی‌رسد. اولین زمین‌بازی یونگ گورستان کلیسا بود.<br />
یونگ در دوازده سالگی به دلیل بیماری صرع دچار شد که به دوره‌هایی از حالت غش منجر می‌شد. به نحوی از رفتن به مدرسه شانه خالی می‌کرد، اما با اراده خود از این سرگیجه و غش‌وضعف خلاص شد. او به‌تدریج به مردی قدبلند، خوش‌صورت و ورزشکاری نیرومند تبدیل شد که این صفات همراه با قهقهه‌های شادمانه و عشق به زندگی، به او حضور فیزیکی قابل‌توجه و جذبه‌ای بسیار، به‌ویژه در ارتباط با زنان، داد.</p>
<h2>جوانی و تحصیل</h2>
<p>در جوانی مجذوب علم و فلسفه شد و دانشگاه بازل برای تحصیل در رشته پزشکی به او بورس داد. در سن بیست سالگی پدرش درگذشت و خانواده‌اش مجبور به ترک خانه کشیشان شدند و به بات‌میتگرمیل نزدیک بازل نقل‌مکان کردند.</p>
<p>یونگ به عضویت انجمن مناظرات دانشگاه در آمد. او در مباحثات و وصله‌پیله‌کردن‌های عقلانی پیشرفت فوق‌العاده‌ای داشت. یونگ در یک «تابش شهودی» پی برد آموزه‌ای که او دنبالش می‌گردد روان‌پزشکی است.</p>
<p>یونگ بیش از دو سال در جلسات احضار روح شرکت می‌کرد که این جلسات موضوع آماده‌ای برای تحقیقات او بود و موضوع پایان‌نامه دکتری یونگ در سال ۱۹۰۲ شد. در این سال نظریات روان‌پزشکی به‌دست شارکو و فروید بسط یافت. یونگ کارآموزی‌اش را در روان‌پزشکی از دسامبر ۱۹۰۰ به‌عنوان دستیار بیمارستان بورگهولتزی از درمانگاه‌های وابسته به دانشگاه زوریخ آغاز کرد. او طی مدت نه سال در بورگهولتزلی در برنامه پیشگام تجربی روانشناسی تحت سرپرستی اوژن بلویلر رییس بیمارستان فعال شد. تحقیقات بلویلر حول مسئله اسکیزوفرنی بود. بلویلر در این زمان به تحقیقات فروید درباره ضمیر ناخودآگاه و روان‌زدایی اختلالات گرایش پیداکرده بود.</p>
<p>یونگ از گالوانومتر برای اندازه‌گیری حالات روانی از راه پاسخ‌های پوستی و غده‌های عرقی استفاده نمود، دستگاهی که امروزه به آن دروغ‌یاب می‌گویند. او در آن زمان مشغول تحقیق در آزمون ربط کلمات و تأثیر آن بر بیماران روانی و تبه‌کاران بود. کوشش‌های یونگ در این زمینه باعث شهرت او به‌خصوص در آمریکا شد. او درسال ۱۹۰۵ پزشک ارشد بورگهولتزلی و مدرس دانشکده طب در دانشگاه زوریخ گردید.</p>
<p>یونگ در ۱۴ فوریه ۱۹۰۳ با اما یونگ (اما روشنباخ) (۱۹۵۵-۱۸۸۲) ازدواج کرد. «اما» از یک خانواده آلمانی-سوئیسی و زنی تحصیل‌کرده، زیبا و محبوب بود. او دختر یک کارخانه‌دار ثروتمند بود و این باعث آزادی یونگ از لحاظ مالی شد.</p>
<p>او در سال ۱۹۰۶ نسخه‌ای از نتایج کارهای خود را برای زیگموند فروید فرستاد. مکاتبه و دوستی آن دو تا سال ۱۹۱۳ ادامه یافت. اولین دیدار یونگ با فروید در وین اتفاق افتاد و آن دو ۱۳ ساعت تمام با هم حرف زدند. یونگ به‌زودی چهره‌ای درخشان در تحقیقات فروید شد. او اولین رییس انجمن بین‌المللی <a href="https://www.goodreads.com/book/show/1198678.Abnormal_Psychology" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a> شد و ویراستار گزارش سالانه این انجمن که اولین نشریه روانکاوی به شمار می‌رود، بود.</p>
<p>ارتباط فروید با یونگ که زمانی او را وارث بدون معارض روانکاوی می‌دانست، در سال ۱۹۰۹ تیره شد. در آن سال فروید و یونگ برای سخنرانی راجع به روانکاوی در دانشگاه کلارگ به آمریکا سفر کردند. آنها طی سفر خواب‌های یکدیگر را تحلیل می‌کردند. اما فروید جزئیات مربوط به شرح‌حال شخصی خویش را برای تعبیر بازگو نمی‌کرد. فروید دو بار در حضور یونگ بی‌هوش شد. بار اول در صف انتظار ورود به کشتی به مقصد آمریکا بودند و بار دوم در سال ۱۹۱۲ پس از یک مباحثه طولانی راجع به اختلاف نظرهایشان پس از شرکت در کنفرانس مونیخ زمانی که مشغول صرف نهار بودند. اختلاف نظر این دو بیش‌ازپیش در سخنرانی‌های یونگ در دانشگاه فورهام نیویورک در سال ۱۹۱۲ آشکار شد. یونگ با فروید موافق بود که هیستری و وسواس فکری نشانگر جابه‌جاسازی غیرعادی شور جنسی است اما عقیده داشت که حالات روان‌پریشی چون اسکیزوفرنی نمی‌تواند با اختلالات جنسی قابل توضیح باشد. همچنین یونگ از اصل با میل به زنای با محارم مخالف بود و آن را نمادی از میل به تولد روحانی مجدد در جریان روانی تبدیل‌شدن به فردی مستقل می‌دانست.</p>
<h2>میان‌سالی و ایجاد روان‌شناسی تحلیلی</h2>
<p>در سال ۱۹۰۹ یونگ غرق در مطالعه افسانه‌ها بود که تمایل به آنها او را سرگشته و درعین‌حال سودایی کرده بود. او پس از جدایی از فروید سفر پرآسیب گذر از بحران میانسالی را آغاز کرد. او در ۳۹ سالگی به بن‌بست رسیده بود. دوستان و همکارانش رهایش کرده بودند از کتاب‌های علمی بیزار شده بود و سمت خود را در دانشگاه ازدست‌داده بود. بین سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ از جهان کناره گرفت تا ناخودآگاه خویشتن را بکاود.</p>
<p>او غرقه در اعماق تاریک وجود خویش شد. در این هنگام با شخصیت‌های کتاب مقدس و ایلیاد و اودیسه سخن گفت. اما مهم‌ترین شخصیتی که دیدار کرد فیله مون بود. آنها با هم در باغ قدم می‌زدند و بحث‌های فلسفی می‌نمودند. (از نظر روان‌پزشکی یونگ با خودش حرف می‌زد و فیله‌مون یک خیال و نشانه‌ای از جنون بود. اما در چارچوب آثار یونگ در روانشناسی تحلیلی فیله‌مون صورت مثالی روح است که برگرفته از گنجینه تصورات ناخودآگاه است.)</p>
<p>یونگ در بقیه ایام زندگی کوشید تا بینش‌های حاصل از اکتشاف ناخودآگاه خویش را بیان کند. او در سال ۱۹۱۳ روش خویش را روانشناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و ادعا کرد که این روش شیوه‌ای است که می‌تواند تمام کوشش‌های روانشناسی همچون روانکاوی فروید و روانشناسی فردی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">آدلر</a> را دربرگیرد. او در سال ۱۹۱۹ برای اولین بار کلمه صورت مثالی(کهن الگو) را به‌کار برد.</p>
<p>یونگ در اوایل سال ۱۹۴۴ در ۶۹ سالگی براثر سانحه‌ای زمین خورد و پایش شکست. پس‌ازآن دچار یک حمله قلبی شد و تحت تأثیر دارو و در حال مرگ به هذیان (تجربه نزدیک به مرگ) دچار شد و پدیده خروج روح از بدن را تجربه کرد. وی درباره این تجربه خود در کتاب خاطرات، رویاها، اندیشه‌ها توضیحاتی ارائه کرده است. او کره زمین را از مسافتی می‌بیند که بیست سال پس‌ازآن فضانوردان، زمین را در آن فاصله برای نخستین بار دیده و وصف کرده‌اند. زمینی محصور در نوری آبی، با توصیف قاره‌ها، اقیانوس‌ها و دریاها؛ حتی هیمالیای پوشیده از برف اما ابری و مه آلوده صحنه‌ای که به گفته خود یونگ دیدنش از آن فاصله، باشکوه‌ترین چیزی بوده که در عمرش دیده است. وی در زاویه‌ای دیگر از تجربه‌اش، معبدی سنگی را می‌بیند که پاسخ سؤالات بسیاری را در آن در دسترس خود می‌دیده است! یونگ سال‌ها پس‌ازاین تجربه (هفده سال دیگر) به حیات خود ادامه می‌دهد درحالی‌که پزشک معالج وی اندکی پس از هوشیاری‌اش، به عفونت خون مبتلا و درمی‌گذرد! پس‌ازاین بیماری بود که آثار اصلی یونگ در پی‌شناخت نوین وی از زندگی نوشته شد.</p>
<p>او اولین کسی بود که در قرن بیستم، کیمیاگری را ازلحاظ روان‌شناسی قابل‌دسترسی ساخت و نشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورت‌های مثالی رؤیا هستند.</p>
<p>همسر یونگ، اما در ۲۷ نوامبر ۱۹۵۵ فوت کرد. از آن به بعد یک زن انگلیسی به نام روث بیلی تا پایان مرگ همراه و پرستار او شد.</p>
<h2>مرگ</h2>
<p>یونگ راجع به کارهایش مکاتبات بسیاری داشت و بارها در سنین کهولت از او تجلیل به عمل آمد. او در سن ۸۵ سالگی در آخرین شب حیات خویش چشمانش را گشود و جامی از بهترین شرابی که در خانه داشت نوشید. روز بعد در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در کمال آرامش از دنیا رفت.</p>
<h2>آثار یونگ</h2>
<p>یونگ قلمی شهودی و نمایشی دارد و <strong>عقل، اثبات‌گرایی و علیت را برای تشریح ماهیت و کنش‌های روان ناکافی می‌داند.</strong> تأثیرات وارد آمده به رشد فکری یونگ و نیز ایستار شخصی او در قبال جهان، یادآور دوران رمانتیک و واکنشی است که در این دوران در برابر خردگرایی عصر روشنگری پا گرفت. همچنین جهان‌بینی علمی او گرچه تجربی است ولی با نسبی‌گرایی علمی سده بیستم به‌ویژه با دانش فیزیک هم‌نواتر است. او هر مفهومی را در چارچوب‌های مختلف به شیوه‌های گوناگونی موردبحث قرار می‌دهد و این سبب می‌شود که در پایان مسئله حل‌نشده باقی بماند.</p>
<p>یونگ و همچنین فروید از پیشگامان عرصه‌ای کشف نشده بودند و اندیشه‌هایشان درگذر زمان دستخوش دگرگونی و تحول شده است. درنتیجه نوشته‌های آنان اغلب حاوی مفاهیمی شکل نیافته، رهاشده و حتی متناقض است به‌نحوی‌که برای تشریح اندیشه‌های این دو باید تا حدودی دقت و مراقبت به خرج داد.</p>
<p>یونگ زندگی حقیقی را گسترش آگاهی می‌داند نه جریان زندگی در خود. او می‌گوید که شخصیتی وحدت یافته به احساس و دریافت زندگی می‌رسد و انسان صرفاً پدیده‌ای با جنبه‌های گوناگون نیست.<strong> او «شدن» را همراه با رنج می‌داند</strong>. ازنظر یونگ فرصت مناسب برای توسعه شخصیت انسان کافی نیست. او رشد بشر را از منابع درونی می‌داند و کسب را که درونا فقیر است دارای رشد شخصیتی ناشی از بیرون وجودش می‌داند.</p>
<p>«انسان و سمبول هایش» یکی از معروف‌ترین کتاب‌های یونگ است که به زبان فارسی نیز ترجمه شده است. یونگ در این کتاب بر مطالعه و بررسی شخصیت انسان‌ها در غالب فرهنگ آن‌ها پرداخته است. او با موشکافی ذهن انسان و ناخودآگاه جمعی و فردی بشر و همچنین کهن‌الگوها و خاطرات و تجربیات گذشته بشر، نتایج مفیدی برای بشر و علم روانشناسی به‌دست آورده است.</p>
<p>او همچنین در آثار خود به<strong> آنیما و آنیموس</strong> اشاره می‌کند که در بخش ناهشیار ذهن افراد نقشی کلیدی ایفا می‌کنند. بر اساس گفته‌های یونگ آنیما در ضمیر ناهشیار مرد به‌صورت یکی شخصیت درونی زنانه جلوه‌گر می‌شود و آنیموس در ضمیر ناهشیار زن به‌صورت یکی شخصیت درونی مردانه پدیدار می‌شود.</p>
<h2>کتاب قرمز</h2>
<p>در سال ۱۹۱۳ و در سن ۳۸ سالگی یونگ تجربه وحشتناک “روبه‌رویی با ناخودآگاه” را داشت. او تصاویری می‌دید و صداهایی می‌شنید. او نگران بود که دجار روان‌پریشی یا اسکیزوفرنی باشد. او باور داشت که این یک تجربه ارزشمند است و بنابراین در خلوت به خود القای توهم و یا به زبان خودش خیال‌پردازی می‌کرد. او سپس این وقایع را در یک دفتر چرم قرمز ثبت کرد و به مدت شانزده سال گاه‌وبیگاه بر روی آن کار می‌کرد.</p>
<h2>یک روش خطرناک (فیلم)</h2>
<p>در سال ۲۰۱۱ در فیلمی به نام یک روش خطرناک، کارل گوستاو یونگ (مایکل فاسبندر) در حین درمان روانی دختری روان‌پریش به نام سابینا اسپیلرین (کیرا نایتلی) به نمایش درآمده که در ارتباط حرفه‌ای خود با زیگموند فروید (ویگو مورنتس) به مباحثه و تبادل افکار می‌پردازد. در این فیلم بخشی از نظریه‌های آن دو نیز در قالب گفتگوهای بین این دو دانشمند به بیننده منتقل می‌شود.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p>برگرفته از خانه روانشناسی<br />
والتر اودانیک، ولودیمیر. یونگ و سیاست. ترجمه علیرضا طیب. نشر نی ۱۳۷۹.<br />
هاید، مگی و مگ‌گینس، مایکل. یونگ، قدم اول . ترجمه نورالدین رحمانیان. نشر و پژوهش شیرازه. ۱۳۷۹<br />
یونگ، کارل گوستاو. اسطوره‌ای نو «نشانه‌هایی در آسمان». ترجمه جلال ستاری. نشر مرکز. ۱۳۸۲. یونگ، کارل گوستاو. انسان امروزی در جستجوی روح خود. ترجمه فریدون فرامرزی و لیلا فرامرزی. انتشارات آستان قدس رضوی. ۱۳۸۱.<br />
۹۶۴-۳۳-۷۹۵-۲<br />
یونگ، کارل گوستاو. روح و زندگی. ترجمه دکتر لطیف صدقیانی. چاپ نیل. ۱۳۷۹. تهران.</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">زندگی‌نامه کارل گوستاو یونگ</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
