<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات رفتارگرایی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/رفتارگرایی/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 23 Aug 2019 12:19:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات رفتارگرایی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/رفتارگرایی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>روانشناسی چیست؟</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2020 11:30:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی بالینی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[شاخه‌های روانشناسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=4919</guid>

					<description><![CDATA[<p>چرا در انجام کارها تنبلی می‌کنیم؟ چرا با این‌که می‌دانیم سیگار کشیدن و خوردن خوراکی‌های چرب ما را بیمار می‌کند از آن‌ها پرهیز نمی‌کنیم؟ چرا فریاد می‌کشیم و زود خشمگین می‌شویم؟ چرا گاهی اندوهگین هستیم ولی نمی‌دانیم چه چیزی ما را اندوهگین کرده است؟ پرسش‌های بسیاری از این دست، همیشه روان‌شناسان را به سوی خود &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/">روانشناسی چیست؟</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چرا در انجام کارها تنبلی می‌کنیم؟ چرا با این‌که می‌دانیم سیگار کشیدن و خوردن خوراکی‌های چرب ما را بیمار می‌کند از آن‌ها پرهیز نمی‌کنیم؟ چرا فریاد می‌کشیم و زود خشمگین می‌شویم؟ چرا گاهی اندوهگین هستیم ولی نمی‌دانیم چه چیزی ما را اندوهگین کرده است؟ پرسش‌های بسیاری از این دست، همیشه روان‌شناسان را به سوی خود می‌کشاند روانشناسی دانشی است که با زندگی ما پیوند تنگاتنگی دارد.</p>
<h2>واژه و نماد روانشناسی</h2>
<p>واژه‌ی روان‌شناسی (Psychology) از دو بخش روان+شناسی (Psy+Chology) ساخته شده است که یک واژه‌ی یونانی (ψυχολογία) است. خوب است بدانید که واژه‌ی Psyche (ψυχή) در زبان یونانی به چم و معنی روح (Soul) است و به چم روان و ذهن نیست. اما این واژه را به نادرستی در انگلیسی برابر با Mind (ذهن/ روان) گرفته‌اند. در پارسی نیز به پیروی از انگلیسی روانشناسی می‌گوییم. خوب است بدانید از دیدگاه نوشتاری، روان‌شناسی باید جدا از هم و با نیم‌میانجی (نیم‌فاصله) نوشته شود و نوشتن آن به گونه‌ی «روانشناسی» نادرست است.</p>
<p>نماد روان‌شناسی نیز نخستین کاراکتر از واژه‌ی یونانی روان‌شناسی است که در بالا گفته شد. این کاراکتر بیست و سومین حرف در نویسه‌ی (الفبای) یونانی است. که «سای» خوانده می‌شود.</p>
<h2>تعریف روانشناسی</h2>
<p>روانشناسی دانشی است که به بررسی رفتار و فرآیندهای روانی می‌پردازد.</p>
<p>این جمله چند بخش برجسته دارد.</p>
<ol>
<li>روان‌شناسی دانش است.</li>
<li>روان‌شناسی به بررسی رفتار می‌پردازد.</li>
<li>روان‌شناسی به بررسی فرآیندهای روانی می‌پردازد.</li>
</ol>
<p>همان‌گونه که از چیستی روان‌شناسی آموختیم روانشناسی دانش است. پس همانند دیگر شاخه‌های دانش، از پایه‌های دانشیک (اصول علمی) پیروی می‌کند. این دانش به بررسی رفتار که دیدنی (عینی) است و فرآیندهای روانی که انگاره‌ای (ذهنی) است می‌پردازد. رفتار همه‌ی واکنش‌هایی است که از جانداران سر می‌زند. رفتار آشکار است و در برابر آن فرآیندهای روانی، پنهان و انگاره‌ای (ذهنی) است.</p>
<h2>آماج (اهداف) روانشناسی</h2>
<p>هر دانشی دارای آماج و اهدافی است که دانشمند برای دستیابی به آن تلاش می‌کند. آماج‌های بنیادین روان‌شناسی چنین است:</p>
<ol>
<li>توصیف</li>
<li>تبیین</li>
<li>پیش‌بینی</li>
<li>کنترل رفتار</li>
</ol>
<h3>توصیف</h3>
<p>نخستین آماج روانشناسی توصیف ساده‌ی رفتار و فرآیندهای روانی است. با توصیف رفتار و فرآیندهای روانی ما بهتر می‌توانیم بگوییم که آیا رفتاری بهنجار یا ناهنجار است. روان‌شناسان برای توصیف روش‌های گوناگونی را به کار می‌برند. برای نمونه می‌توان از روش‌های مشاهده‌ی طبیعی، مطالعه‌ی موردی، هم‌بستگی، زمینه‌یابی و گزارش‌های خود مردم نام برد. روان‌شناسان دیدگاه‌ها و نظریه‌ها را بر پایه‌ی جمله‌های توصیفی و مفاهیم بیان می‌کنند که بر فرضیه‌هایی استوار است. پس به کمک توصیف ما به «چیستی» رفتار و فرآیندهای روانی پی می‌بریم.</p>
<p>به کمک توصیف ما به پاسخ برخی از پرسش‌هایمان می‌رسیم برای نمونه: خودکشی چیست؟ پرخاشگری چیست؟ و …</p>
<h3>تبیین</h3>
<p>روان‌شناسان پس از توصیف به دنبال تبیین هستند. ما به کمک توصیف به چیستی رفتار و فرآیندهای روانی پی می‌بریم ولی برای پی بردن به «چرایی» به تبیین نیازمندیم. به کمک توصیف ما می‌توانیم درباره‌ی خودکشی، پرخاشگری و … آگاهی به دست آوریم که چه هستند. ولی برای این‌که درباره‌ی چرایی بروز آن‌ها آگاه شویم به تبیین نیازمندیم.</p>
<h3>پیش‌بینی</h3>
<p>سومین آماج روان‌شناسی این است که درباره‌ی رفتار و فرآیندهای روانی پیش‌بینی کنیم ما می‌خواهیم پیش‌بینی کنیم که مردم در زمینه‌های گوناگون چگونه رفتار می‌کنند یا می‌اندیشند. برای نمونه: برخی از مردم بر این باورند که پرخاشگری و یا تماشای رفتار پرخاشگرانه (بازی‌های بوکس، کشتی کج و …) احساس پرخاشگری را کاهش می‌دهد ولی پژوهش‌های روان‌شناختی دیدگاه ناهم‌سو (مخالف) این را نشان داده‌اند بر پایه‌ی همین پژوهش‌ها می‌توان پیش‌بینی کرد کودکی که در ۹ سالگی به تماشای خشونت میل دارد در سن ۱۸ سالگی رفتارهای پرخاشگرانه‌ی بیش‌تری نسبت به دیگر هم‌سالان بروز می‌دهد.</p>
<h3>کنترل</h3>
<p>والاترین آماج روانشناسی کنترل است. به کمک کنترل ما می‌توانیم از رفتارهای ناهنجار جلوگیری کنیم یا به تقویت رفتارهای بهنجار بپردازیم.</p>
<p>پس می‌توان گفت روان‌شناسان به دنبال پاسخ‌گویی به پرسش‌های زیر هستند:</p>
<ol>
<li>چیستی (ماهیت) یک رفتار چیست؟ (توصیف)</li>
<li>چرا این رفتار بروز می‌کند؟ (تبیین)</li>
<li>در چه زمان‌هایی این رفتار بروز می‌کند و یا خواهد کرد؟ (پیش‌بینی)</li>
<li>این رفتار چه اثری روی زندگی آدمی می‌گذارد و چگونه از بروز اثرات منفی در زندگی جلوگیری کنیم؟ (کنترل)</li>
</ol>
<h2>پیشینه‌ی روانشناسی</h2>
<p>خاستگاه روان‌شناسی نوین را می‌توان تا سده‌های چهارم و پنجم پیش از زایش مسیح در یونان پیگیری کرد. فیلسوفانی چون سقراط و افلاطون پرسش‌های گوناگونی درباره‌ی زندگی روانی آدمی کرده‌اند. هم‌چنین رگه‌هایی از این دانش در ایران، چین، هند و مصر نیز بوده است. آنچه روشن است این است که رویکردهایی مانند شناختی، رفتاری و زیست‌شناختی در روان‌شناسی، از اندیشه‌های فیلسوفانی مانند افلاطون، سقراط، بقراط و … سرچشمه گرفته است پس جای شگفتی نیست که دانش روان‌شناسی با دانش مادر (که همان فلسفه است) پیوندی ناگسستنی دارد.</p>
<p>بیش‌تر روان‌شناسان (نه همه) بر این باورند که زایش روان‌شناسی دانشیک (روان‌شناسی علمی) در سال ۱۸۷۹ رخ داد. سالی که ویلهلم وونت نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی را در شهر لایپزیک آلمان برپا کرد. ویلهلم وونت را پدر روان‌شناسی آزمایشگاهی می‌نامند. درباره‌ی پیشینه‌ی روان‌شناسی در آینده سخن خواهیم گفت هم‌چنین شما را با روان‌شناسان سرشناس آشنا خواهیم کرد.</p>
<h2>رویکردهای روانشناسی</h2>
<p>روان‌شناسی دارای رویکردهای گوناگونی است برای نمونه: رویکرد <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌کاوی</a>، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">رفتارگرایی</a>، روان‌شناسی <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">شناختی</a>، رفتار درمانی شناختی (درمان شناختی رفتاری – CBT)، روان‌شناسی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">انسان‌گرایانه</a>، گشتالت، روان‌شناسی مثبت‌نگر و … که در آینده درباره‌ی هر کدام سخن خواهیم گفت تا با هر رویکرد آشنا شوید.</p>
<h2>شاخه‌های روانشناسی</h2>
<p>روان‌شناسی شاخه‌های بسیار گوناگونی دارد هم‌اکنون انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA) دارای بیش از ۵۰ شاخه است. شمار فراوان این شاخه‌های برای این است که روان‌شناسی دانشی کاربردی است که همه‌ی زمینه‌های زندگی‌مان را دربرمی‌گیرد. برای نمونه: روان‌شناسی عمومی، روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی راهنمایی و مشاوره، روان‌شناسی رشد، روان‌شناسی تربیتی، روان‌شناسی آزمایشگاهی (روان‌شناسی تجربی)، فرا روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، روان‌شناسی شخصیت، روان‌شناسی سیاسی، روان‌شناسی کودکان استثنایی، روان‌شناسی مثبت‌نگر، روان‌شناسی جنایی و …</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://mrpsychologist.com/what-is-psychology/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">آقای روانشناس</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/">روانشناسی چیست؟</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گاتری و نظریه یادگیری او</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%a7%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%a7%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2020 11:30:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادوین گاتری]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی مجاورتی]]></category>
		<category><![CDATA[گاتری]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه یادگیری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5061</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظام یادگیری گاتری بر مبنای نظریه ثرندایک و پاولف استوار است. گاتری در نظریه مجاورتی (contiguous) خود ارتباط محرک را با پاسخ تأکید می‌کند. پالوف اصل تقویت را مهم می‌داند و گاتری تقویت را مردود می‌شمارد و اصل مجاورت را اساس یادگیری و ارتباط محرک و پاسخ قرار می‌دهد. اعمال و حرکات به عقیده گاتری &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%af%d8%a7%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%88/">گاتری و نظریه یادگیری او</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نظام یادگیری گاتری بر مبنای نظریه ثرندایک و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%81/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">پاولف </a>استوار است. گاتری در نظریه مجاورتی (contiguous) خود ارتباط محرک را با پاسخ تأکید می‌کند. پالوف اصل تقویت را مهم می‌داند و گاتری تقویت را مردود می‌شمارد و اصل مجاورت را اساس یادگیری و ارتباط محرک و پاسخ قرار می‌دهد.</p>
<h2>اعمال و حرکات</h2>
<p>به عقیده گاتری رفتار از ترکیب پیچیده حرکتهای خاص به وجود می‌آید و آنچه را که پاسخ می‌نامند، وی عمل (act) می‌نامد. گاتری عمل را امری انتزاعی می‌داند، زیرا وجود خارجی ندارد. فعالیتی که موش برای فشار بر اهرم انجام می‌دهد را گاتری حرکت می‌نامد که نتیجه این حرکت‌ها عمل می‌شود.</p>
<p>هر حرکت یا هر دسته از حرکاتی که به عملی منجر می‌شوند، محرک‌های خاصی هستند که باید به‌طور جداگانه شرطی و آموخته شوند.</p>
<h2>یک‌بار آموختن</h2>
<p>به عقیده او یادگیری امری است مبتنی بر اصل همه‌یاهیچ که ضمن آزمایش و تجربه به‌دست می‌آید و به کوشش‌های بعدی نیازی ندارد. هر وقت حرکتی پدید می‌آید پاسخ در همان بار نخست آموخته می‌شود و نسبت به محرک‌های موجود شرطی می‌گردد.</p>
<p>گاتری در مورد تمرین عقیده دارد که هرقدر در زمینه رفتار خاصی با پاسخ‌های بیشتری آشنا باشیم، در موقعیت‌های مشابه به آن ورزیدگی و مهارت زیادتری را پیدا می‌کنیم.</p>
<h2>واپس‌آیندی</h2>
<p>انسان بر پایه اصل همه‌یاهیچ، همواره واپسین یا آخرین حرکت و عمل را در پاسخ به محرک خاصی می‌آموزد. بنا به اصل واپس‌آیندی یادگیری توقف‌ناپذیر است، زیرا زمانی فرد از آموختن باز می‌ایستد که محرکی وجود ندارد. در هر موقعیتی که محرکی موجود باشد، آخرین حرکتی که موجب تسکین آن می‌گردد آموخته می‌شود.</p>
<h2>خلاصه‌ای از برداشت‌های یادگیری گاتری</h2>
<ol>
<li>توانایی: گاتری رشد طبیعی یا به‌اصطلاح رسش و تفاوت‌های فردی را در یادگیری مهم و کارساز می‌شمارد.</li>
<li>تمرین: یادگیری بر اثر تکرار پیشرفت می‌کند.</li>
<li>انگیزش: پاداش فقط یک اصل ثانوی به شمار می‌آید و فقط از تضعیف پاسخ جلوگیری می‌کند.</li>
<li>ادراک: ادراک زمانی حاصل می‌شود که بر اساس واکنش‌های شرطی انتظار و آمادگی استوار باشد و با اصول تداعی تناقضی نداشته باشد.</li>
<li>انتقال: پاسخ‌ها در برابر انواع محرک‌های مجاور شرطی می‌شوند. گاتری امکان انتقال یادگیری را مردود می‌شمارد.</li>
<li>فراموشی: به عقیده گاتری همه فراموشی‌ها از یادگیری پاسخ‌های تازه ناشی می‌شوند که جانشین پاسخ‌های پیشین می‌گردند.</li>
</ol>
<p>گاتری اساس یادگیری و عادت را در شرطی کردن یا وابستگی محرک به پاسخ می‌داند.</p>
<h2>آموزش خصوصی و عمومی</h2>
<p>گاتری معتقد است که، برای ما اندیشیدن به اعمال آن‌قدر عادی و طبیعی است که تجربه‌های دردناک و پررنجی را که در کسب عادت‌های بی‌شمار بر خود هموار کرده‌ایم به یاد نمی‌آوریم. در نتیجه غالباً کودکان را با دستورهای کلی آموزش می‌دهیم و راه‌های عملی خاص آنها را فراموش می‌کنیم.</p>
<p>به‌جای دستورهای کلی با دستورهای خاص می‌توان هر نوع عادتی را در کودک ایجاد کرد. نخستین گام در امر آموزش تجزیه‌وتحلیل مطالب آموختنی است. هر تکلیفی را به کوچک‌ترین جز یا واحد آن تقسیم کنید، سپس اجزا را آموزش دهید.</p>
<p>گاتری با توجه به اینکه هرچه انجام می‌شود آموخته هم می‌شود، تأکید می‌کند که یادگیری با یک بار تجربه حاصل می‌گردد.</p>
<p>پاسخ باید مانند پرسش روشن و مشخص باشد و پاسخ مطلوب به‌طور صریح و کامل از شاگردان خواسته شود.</p>
<h2>چگونه باید درس را پایان داد</h2>
<p>بر طبق اصل واپس‌آیندی، شایسته‌ترین تدریس آن است که معلم درسی را، بی‌آنکه شاگرد پاسخ درست و مطلوب را به دست آورده باشد، رها نکند. باید مراقب بود، آخرین پاسخ شاگردان پاسخ درست و مطلوبی باشد. هرگز هنگام آموختن به شاگرد اجازه ندهید که با پاسخ نادرست و نتیجه مبهم صحنه یادگیری را ترک کند. همیشه بکوشید که آخرین پاسخ برایش پاسخی درست و مطلوب باشد.</p>
<h2>آموختن و انجام دادن</h2>
<p>انجام دادن هر کاری همراه با یادگرفتن آن است. جنبه منفی یا بیهوده یادگیری زمانی پدید می‌آید که شاگردان مشغول انجام دادن فعالیت معینی باشند، ولی ما آنان را در جریان محرک‌های دیگری قرار دهیم. معلم باید در کلاس آمادگی و نظم و ترتیب لازم را برقرار کند. وقتی اختیار کلاس از دست او بیرون است و نمی‌تواند رفتار مطلوب را به وجود آورد از تدریس خودداری نماید.</p>
<p><strong>پیمان دوستی</strong><br />
<strong>۱۷ شهریور ۱۳۹۴</strong></p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://dousti.net/Persian/?p=812" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">دوستی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%af%d8%a7%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%88/">گاتری و نظریه یادگیری او</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%a7%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ارتباط روانشناسی با فلسفه</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2020 11:30:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی و فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[علم‌النفس]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6160</guid>

					<description><![CDATA[<p>ارتباط روانشناسی با فلسفه ارتباط روانشناسی با فلسفه :در روزگاری نه چندان دور، که مطالعه سرشت انسان تنها در قلمرو فلسفه ممکن بود، روان‌شناسی نیز مانند بسیاری از رشته‌های علمی دیگر، از اعضای خانواده فلسفه به حساب می‌آمد، اما از قرن ۱۷ و پس از آن‌که زمینه برای رشد دانش تجربی گسترده شد و تخصص‌ها &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/">ارتباط روانشناسی با فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ارتباط روانشناسی با فلسفه</h2>
<p><strong>ارتباط روانشناسی با فلسفه</strong> :در روزگاری نه چندان دور، که مطالعه سرشت انسان تنها در قلمرو فلسفه ممکن بود، روان‌شناسی نیز مانند بسیاری از رشته‌های علمی دیگر، از اعضای خانواده فلسفه به حساب می‌آمد، اما از قرن ۱۷ و پس از آن‌که زمینه برای رشد دانش تجربی گسترده شد و تخصص‌ها پدید آمدند، رشته‌های گوناگون علمی یکی پس از دیگری مشغول نزاع با فلسفه و تلاش برای جدایی از آن گشتند و آخرین مبحثی که از فلسفه جدا شد، روان‌شناسی در نیمه قرن نوزدهم بود. در نگاه اولیه، روان‌شناسی علمی کاملاً تجربی می‌نماید که از فلسفه، که دانش عقلی و برهانی است، جدا می‌باشد. اما یک تحلیل روش‌شناختی حکایت از این دارد که روان‌شناسی آن‌چنان به فلسفه نزدیک است که نمی‌توان روان‌شناس صاحب نامی را عنوان کرد که، صرف‌نظر از نگرش مثبت و یا منفی او به فلسفه، معتقد به نوعی فلسفه و نظریه فلسفی نباشد، و همچنین مکتبی روان‌شناختی پیدا نمی‌شود که چند اصل از اصول فلسفی را پیش‌فرض خود قرار نداده باشد. ازاین‌رو، آیا روان شناسان به‌کلی از فلسفه بی‌نیازند یا این‌که با وجود جدا شدن این دو از یکدیگر، پیوند میان آن دو هنوز برقرار است؟ آنچه در این نوشتار مدنظر است، گذر اجمالی به عوامل مؤثر بر تشکیل روان‌شناسی علمی و رابطه آن با فلسفه می‌باشد.</p>
<h2>تاریخ روان‌شناسی</h2>
<p>تاریخ روان‌شناسی را می‌توان به دو دوره اصلی تقسیم کرد: دوره اول از زمان فلسفه یونان باستان تا پایان قرون‌وسطی یعنی در یک فاصله زمانی بیش از دو هزار سال که طی آن موضوع اصلی روان‌شناسی را روح و ماهیت روح و تلاش برای شناسایی آن با روش‌های فلسفی تشکیل می‌داد، امتداد داشت. این دوره به «عصر روان‌شناسی مابعد طبیعی (Metaphysical psychology) / ماقبل علمی (Prescientific Psychology)» موسوم است و مکاتب سنّتی و عمدتاً فلسفی روان‌شناختی به جدایی مطلق «نفس» و «بدن» باور داشتند. روان‌شناسی ماقبل علمی بیش‌ازحد فلسفی بود و مسئله موردعلاقه‌اش شناسایی حیات ذهنی بشر با روش‌های فلسفی بود.</p>
<p>دوره دوم از عصر دکارت به بعد شروع می‌شود. دکارت توجهش را از روح به ذهن و فرایندهای ذهنی معطوف ساخت و پس از وی ذهن در کانون توجه قرار گرفت و مجادله بر سر رابطه نفس و بدن با عناوین گوناگون در میان فلاسفه و روان شناسان شدت یافت. اما در اثر واکنش نسبت به فلسفه دکارت، «فلسفه تجربی» (Experientialism) و نظام‌های وابسته به آن به وجود آمدند و به زودی تحلیل تجربی ذهن جای بررسی عقلانی آن را گرفت و روان‌شناسی جنبه تجربی یافت.</p>
<p>بدین‌سان، روان‌شناسی نوین، که در ابتدا بیش‌ازحد فلسفی بود، به تدریج از فلسفه فاصله گرفت و جنبه علمی‌تری یافت. و گرچه در ابتدا، ذهن‌گرایی مکتب حاکم بر تفکرات روان‌شناختی بود و روان شناسان انسان را ترکیبی از بدن و ذهن در نظر می‌گرفتند و هشیاری را معادل ذهن دانسته، روان‌شناسی را علم مطالعه هشیاری و ذهن تعریف می‌نمودند، اما تحت تأثیر جوّ علمی حاکم بر قرن نوزدهم، مطالعه ذهن و هشیاری، که در کانون و متن روان‌شناسی قرار داشت، برای مدتی از روان‌شناسی حذف گردید.</p>
<p>در فلسفه اسلامی نیز از قدیم‌الایام در بخشی تحت عنوان «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%81%D8%B3" target="_blank" rel="noopener noreferrer">علم‌النفس</a>» به مسائل روان‌شناختی می‌پرداخته‌اند. در علم‌النفس، علاوه بر مباحث فیزیولوژیک و حواس ظاهری، به امور مربوط به بعد انسانی نیز توجه بسیاری شده است که از مباحث بسیار مهم و ضروری بوده و امروزه جایشان در مباحث روان‌شناسی خالی است.</p>
<h2>عوامل مؤثر در شکل‌گیری روان‌شناسی علمی</h2>
<p>از قریب دو قرن قبل از تشکیل روان‌شناسی جدید، نظریات علمی تازه‌ای عرضه شده و اکتشافات و اختراعات عظیمی تحقق یافته بودند که در تکوین اندیشه و جهت‌گیری علمی و فلسفی دانشمندان و در تغییر و تحولات علوم گوناگون تأثیرات مستقیمی بر جای گذاشتند و نیز بر شکل‌گیری و نگرش و جهت‌گیری روان‌شناسی نیز تأثیر بسزایی داشته‌اند:</p>
<p>نظریه‌های «تجربه‌گرایی»، (Empiricism) «اثبات‌گرایی» (Positivism) و «ماده‌گرایی» (Materialism) از جمله جریان‌های فکری عمده‌ای هستند که بر حرکت روان‌شناسی علمی تأثیر داشته‌اند. مکتب «تجربه‌گرایی» گرایشی مهم نسبت به روان‌شناسی ایجاد کرد و آغازگر تحولی ریشه‌ای در تفکر روان‌شناختی گردید، به‌گونه‌ای که از جمله عوامل مؤثر در جدا شدن روان‌شناسی از فلسفه و استقرار آن به صورت علمی مستقل، به حساب می‌آید. روان‌شناسی تحت تأثیر تجربه‌گرایی به آزمایشگری (Sensory experience) نزدیک شد و شیوه جدیدی در مطالعات روان‌شناختی را، که به «حس‌گرایی» (Positive philosophy) منتهی شد، به همراه داشت. بدین‌سان، ازآن‌رو که ذهن قابل تجربه حسی و اندازه‌گیری آزمایشگاهی (Mentalism) نیست، باید از مطالعات روان‌شناسانه حذف و یا حداکثر گفته شود: ذهن چیزی جز همان تراکم تدریجی تجربه‌های حسی (Introspection) نمی‌باشد. (محمد غروی و همکاران، مکتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، چاپ سوم، تهران، سمت، ۱۳۷۶، ص ۹۰٫)</p>
<p>بنا به «فلسفه اثباتی» (Experimentation)، واقعیت‌هایی که قابل‌مشاهده باشند پذیرفته می‌شوند و متافیزیک انکار می‌گردد. «اثبات‌گرایی» مدعی بود هر چه را نتوان به کمک حواس بدان دست یافت غیرقابل شناخت است. در نتیجه، اثبات‌گرایی تمامی فلسفه مابعدالطبیعه را اساساً رد کرد و موجب تقویت گرایش‌های ضد «ذهن‌گرایی» (Sensationalism) و «درون‌گرایی» (Invitromeasurement) در روان‌شناسی گردید و زمینه‌های ایجاد روان‌شناسی رفتارگرایی امریکایی را فراهم نمود.</p>
<p>اعتقاد به فلسفه مکانیستی و ماشین گرایی، تعیین‌کننده خط‌مشی حرکت روان‌شناسی در قرن نوزدهم و پس‌ازآن بوده است؛ این‌که همه جهان شبیه ماشین است؛ یعنی منظّم و قابل پیش‌بینی و مشاهده و اندازه‌گیری می‌باشد. بنابراین، همه چیز، حتی انسان، را می‌توان در قالب مفاهیم فیزیک توصیف کرد و در پرتو ویژگی‌های فیزیکی بررسی نمود.</p>
<p>بر این اساس، روان‌شناسی برای اعلام استقلالش از فلسفه و رسیدن به یک نظام علمی، مجبور بود روش‌ها، شیوه‌ها و ابزاری بیابد که در عین تناسب با موضوع روان‌شناسی، بر معیارهای علم نوین نیز منطبق باشند. بدین روی، روان شناسان در ابتدا با به کار بستن درون‌نگری، نشان دادند که می‌توانند از این روش به سود روان‌شناسی استفاده نمایند. اما با پیشرفت روان‌شناسی و جهت‌گیری‌های تازه آن و شناخته شدن کاستی‌های درون‌نگری، عدول از روش درون‌نگری شروع شد و استفاده از آن محدود گردید و به روش‌های ملموس‌تر اعتماد بیش‌تری پیدا شد.</p>
<p>از سوی دیگر، نظریه «تکامل» داروین (Charles Darwin) این نظر را مطرح ساخت که انسان اساساً تفاوتی با حیوان ندارد و این نظریه به تدریج، کل روان‌شناسی را تحت‌الشعاع قرار داد و روان‌شناسی در واقع، به صورت بخشی از مطالعه زیست‌شناختی موجودات زنده در آمد. منتهی این اعتقاد پیدا شد که انسان را باید به منزله یک «ارگانیزم» مطالعه کرد. این عقیده هم به سهم خود، به بی‌اهمیت جلوه دادن هشیاری و ذهن کمک نمود و به گفته مک دوگال (Mcdougall) «تکامل» تأثیر بسزایی در تأسیس روان‌شناسی بدون روح داشته است. (هنریک میزیاک و ویرجینیا استادت سکستون، تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، ترجمه احمد رضوانی، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۶، ص ۱۰۹ / ص ۱۶٫)</p>
<p>بدین‌سان، آنچه برای ایجاد علم جدید لازم بود، فراهم شد و تنها عینیت بخشیدن به نظریه‌ها موردنیاز بود و زمینه این کار با رشد روش آزمایشگاهی، به ویژه در فیزیولوژی (Physiology) فراهم گردید. بنابراین، هنگامی‌که فلسفه روش آزمایشگاهی را برای بررسی ذهن هموار می‌کرد، فیزیولوژی نیز مکانیسم‌های فیزیولوژیک و زیربنای پدیده‌های ذهنی را در آزمایشگاه مورد تحقیق قرار می‌داد و بدین‌صورت، از پیوند فلسفه با فیزیولوژی، روان‌شناسی علمی به دست دانشمندانی همانند وونت در سال ۱۸۷۹ به عنوان رشته‌ای جدید شکل گرفت.</p>
<p>ویلهام وونت (Wilhalm Wundt) علاوه بر فلسفه، استاد فیزیولوژی و آشنا به «روش‌شناسی علمی» نیز بود. وی سرسختانه به رابطه دو جانبه بین فلسفه و روان‌شناسی اصرار می‌ورزید و معتقد بود: روان‌شناسی باید در تماس نزدیک با فلسفه پرورانده شود و به رغم اشتیاقش به آزمایش، عقیده داشت که تنها آن دسته از پدیده‌های ذهنی را که آمادگی پذیرش مستقیم تأثیر فیزیکی دارند، می‌توان مورد آزمایش قرار داد و تحقیق در فرایندهای عالی ذهنی مانند تفکر و اراده نیازمند استفاده از روش‌های دیگر می‌باشد. اما پس از مدتی نه چندان دور، دیوار بین جسم و ذهن فرو ریخت و روان‌شناسی در حدود سال ۱۹۳۰ رسماً به جرگه علوم تجربی پیوست.</p>
<h2>ارتباط روان‌شناسی با فلسفه</h2>
<p>به درستی، فلسفه از دیرباز خود را متولی روان‌شناسی می‌دانسته است؛ زیرا کاوش‌های روان‌شناختی همزمان با طلوع فلسفه آغاز گردیدند و تفکر روان‌شناختی بیش از ۲۴ قرن قبل یعنی از دوران فلسفه یونان باستان تا اواخر قرن نوزدهم، بخشی از فلسفه به شمار می‌رفت و در بطن آن رشد یافت. (هنریک میزیاک و ویرجینیا استادت سکستون، تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، ترجمه احمد رضوانی، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۶، ص ۱۰۹ / ص ۱۶٫)</p>
<p>در حقیقت فیلسوفان بودند که به مباحث گوناگون درباره عملکردهای انسان در بخشی از فلسفه به نام «علم‌النفس» می‌پرداختند. بدین‌سان، روان‌شناسی تحت عنوان علم‌النفس، قرن‌های متمادی به عنوان یکی از شاخه‌های اصلی فلسفه در مراکز علمی جهان، بخصوص در ایران تدریس می‌شد و کم‌تر فیلسوف و متفکری را از زمان ارسطو تا ملاصدرا می‌توان یافت که به مباحث احساس (Feeling)، ادراک (Perception)، تفکر (Thought) و توانایی‌های ذهنی (Mental ability) نپرداخته باشد. اگرچه در این مباحث، گاهی نیز با روش‌های شبه تجربی (Quasi-Experimental) داوری شده، اما در این دوره، تلاش بر این بوده است که با روش‌های فلسفی (Philosophy method)، حیات ذهنی (Mental life) بشر شناسایی گردد.</p>
<p>بر این اساس، می‌توان گفت: فلسفه در طول قرن‌ها نظریه‌هایی را صورت‌بندی کرده است که مبنای فلسفی روان‌شناسی نوین را تشکیل می‌دهند. ازاین‌رو، شاید فیلسوفان شایسته عنوان «مبتکر علم روان‌شناسی» باشند؛ چرا که ایشان بی‌تردید برای اولین بار مباحث مربوط به مسائل بنیادی روان‌شناختی را مطرح نموده‌اند. ازاین‌رو، هر مکتب روان‌شناسی از طریق پیش‌فرض‌های پنهان و آشکاری که ریشه در تعالیم فلسفی داشته، تکامل یافته است و نظریه‌های روان‌شناختی اغلب تحت تأثیر یا ملهم از اندیشه فلسفی گذشته یا معاصر می‌باشند، به گونه‌ای که با در نظر گرفتن زیرساخت فلسفی مکاتب، می‌توان ربط آن‌ها را به تعالیم فلسفی گذشته پیدا نمود و حتی آن‌ها را طبق مبانی فلسفه‌شان طبقه‌بندی کرد. «البته وسعت تأثیری که تفکر فلسفی بر روان‌شناسی نوین داشته است، در مورد کشورهای گوناگون فرق می‌کند. ازاین‌رو، می‌توان گفت: به‌طورکلی، روان‌شناسی اروپایی فلسفی‌تر و نسبت به جریان‌های فلسفی حسّاس تر از روان‌شناسی امریکایی بوده است.» (هنریک میزیاک و ویرجینیا استادت سکستون، پیشین، ص ۴۷۹٫)</p>
<p>در این جا، به برخی از این تأثیرات اشاره می‌شود و به دلیل آن‌که غرب روان‌شناسی ارسطویی را با آغاز عصر نوزایی پذیرا شد، بحث از ارسطو شروع می‌شود. اگرچه ارسطو هرگز خردورزی و تعقل را نادیده نگرفت، اما نسبت به «مشاهده تجربی» نگرش مثبت داشت، به گونه‌ای که معتقد بود: سرچشمه همه دانش‌ها «تجربه حسی» (Sense experience) است. وی در تشریح دیدگاه تجربه‌گرایانه خود، قوانین «تداعی» (Laws of association) را تدوین نمود و اصول تداعی‌اش بعدها پایه‌های مکتب «تداعی گرایی» (Associationism) را تشکیل دادند که شدیدترین و مستقیم‌ترین تأثیر را بر روان‌شناسی علمی گذاشتند و هنوز هم بخش عمده‌ای از روان‌شناسی به حساب می‌آید. (بی.آر هرگنهان و میتواچ آکسون، مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، چ سوم، تهران، نشر دوران، ۱۳۷۶، ص ۵۳۵۴٫)</p>
<p>از جمله فیلسوفان دیگر، دکارت می‌باشد که فلسفه‌اش بر نسل‌های بعدی تأثیری عمیق و گسترده داشته و به روان‌شناسی خدمت‌های زیادی کرده است. دکارت با مقایسه بدن انسان با ماشین، راه را برای مطالعه علمی انسان هموار کرد. او فیزیولوژیست‌ها را واداشت تا روش کالبدشکافی را به منظور بهتر شناختن ماشین بدن، به کار گیرند و ازآن‌رو که می‌پنداشت انسان و حیوان از نظر فیزیولوژیکی شبیه هستند، مطالعه حیوانات برای شناخت انسان، از احترام ویژه‌ای برخوردار شد. ازاین‌رو، راه را برای «روان‌شناسی فیزیولوژیک» (Physiological psychology) و «روان‌شناسی تطبیقی»(Comparative psychology) هموار نمود.</p>
<p>توماس هابز (Thomas Hobbes) با اعتقاد به این‌که تأثرات حسی سرچشمه همه دانش‌ها هستند، مکتب تجربه‌گرایی (Empiricism) را بازگشایی کرد و با این ادعا که رفتار انسان به وسیله میل‌ها یا بیزاری‌ها کنترل می‌شود، اندیشه جرمی بنتام (Jermy Bentham) را سامان بخشید که بگوید: رفتار انسان تحت کنترل اصل لذت است؛ و این همان اندیشه‌ای است که به وسیله <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> و سایر روان شناسان تحلیلی (Analytical Psychologists) به کار گرفته شد. (بی.آر هرگنهان و میتواچ آکسون، پیشین، ص ۵۷٫)</p>
<p>از سوی دیگر، می‌توان به کانت اشاره کرد. وی معتقد بود: آنچه را ما به طور هشیار تجربه می‌کنیم، هم تحت تأثیر تجربه حسی حاصل از جهان تجربی قرار دارد و هم متأثر از ذهن است که فطری می‌باشد و ازاین‌رو، فلسفه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a6%d9%84-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">کانت</a> را می‌توان پیشاهنگ «روان‌شناسی خبر پردازی» (Information-Processing Psychology) و علم شناختی دانست. و در نهایت، می‌توان از جان لاک (John Lock)، فیلسوف تجربی انگلیسی، نام برد که موضع رفتارگرایان (Behaviorisms) بر اساس نظریه وی استوار است. (بی.آر هرگنهان و میتواچ آکسون، پیشین، ۱۳۷۶، ص ۶۰٫)</p>
<p>بنابراین، کوشش‌هایی که در قرون گذشته توسط فیلسوفان در راه مطالعه انسان انجام شده بودند، زمینه را برای مطالعات گسترده درباره روان و رفتار فراهم ساختند و مکاتب روان‌شناسی یکی پس از دیگری در کم‌تر از دو قرن شکل گرفتند. اکنون می‌توان با برنتانو Brentano)) هم عقیده بود که می‌گفت: روان‌شناسی هم یک علم تجربی است و هم یک دانش غیر تجربی و غیر عینی. غیر عینی بودنش به این دلیل است که از پدیده‌های ذهنی (Mental Phenomena) و روابط آن‌ها بحث می‌کند و عینی بودنش به خاطر آن است که حالات روانی را مورد پژوهش قرار می‌دهد. (کمال خرازی و رمضان دولتی، راهنمای روان‌شناسی شناختی و علم شناخت، تهران، نشر نی، ۱۳۷۵، ص ۱۲٫)</p>
<p>بر این اساس، می‌توان گفت: هر جا در روان‌شناسی توجه به درک مبانی نظری و پدیده‌های روانی و روابط آن‌ها با بدن بیش‌تر باشد، به فلسفه نزدیک‌تر می‌شویم و هر جا به جهت‌گیری زیست‌شناختی و مبانی فیزیولوژی متمرکز شویم، به مباحث صرفاً روان‌شناسی نزدیک شده‌ایم.</p>
<p>بنابراین، نمی‌توان روان‌شناسی را علمی کاملاً تجربی دانست؛ زیرا به گفته یونگ (Jung)، «همین‌که روان‌شناسی صرفاً یکی از فعالیت‌های مغزی تلقّی شود، ارزش ویژه و کیفیت ذاتی خود را بلافاصله از دست می‌دهد و حاصل عمل غدد داخلی و در ردیف یکی از شاخه‌های فیزیولوژی به شمار می‌رود و به بیان اریک فروم (Erick Frome)، روان‌شناسی به صورت علمی درمی‌آید که فاقد موضوع اصلی خویش، یعنی روح انسان است.»(حودیث هوپر و دیک ترسی، جهان شگفت‌انگیز مغز، ترجمه ابراهیم یزدی، تهران، قلم، ۱۳۷۲، ص ۲۳٫)</p>
<p>بدین‌سان، روان‌شناسی خواه‌ناخواه باید با واقع‌بینی تمام، مسائل فلسفی مربوط به ذهن و روان را به عنوان اصل موضوعی زیربنای حرکت خود قرار دهد و نباید پنداشت که می‌توان با نفی مسئله نفس و بدن، رابطه روان‌شناسی را از فلسفه گسست؛ چرا که این درست اقرار به ارتباط و تأثیر فلسفه در روان‌شناسی است.</p>
<p>مسئله مشهور نفس و بدن و نوع ارتباط آن‌ها با یکدیگر از جمله مسائل فلسفی است که در نحوه نگرش روان‌شناختی مؤثر بوده و در مکاتب روان‌شناسی نیز مطرح شده است. مسئله‌ای که در بستر فلسفه رشد و گسترش یافته و با شیوه خاص فلسفی موردبررسی قرار گرفته است و در تمام فرهنگ‌ها و ادیان و مذاهب مطرح بوده و مسئله‌ای انسانی و جهان‌شمول گشته است.</p>
<p>به نظر می‌رسد مسئله «ارتباط نفس و بدن» یا وحدت و کثرت آن‌ها، اولین و محکم‌ترین پیوند و اتصال میان فلسفه و روان‌شناسی را همواره برقرار نموده است. درست است که روان‌شناس از عوارض ذاتی روان سخن می‌گوید و به حالات، فعالیت‌ها، زمینه‌ها و به عوامل مادی یا تجلیات رفتاری روان می‌پردازد و قانونمندی‌های آن‌ها را از راه‌های تجربی تبیین می‌کند، اما یک علم معتبر روان‌شناسی باید بر مقدمات و مبانی فلسفی معتبر بنا گردد و با تصدیق به وجود نفس و روان، کار خود را شروع کند و این تنها مبنای منطقی است که دانش معتبر روان‌شناسی بر آن بنیاد نهاده می‌شود.</p>
<p>از سوی دیگر، برخی یافته‌های تحقیقات روان‌شناختی نیز در صدد حمایت و یا تضعیف برخی فرضیه‌های فلسفی بوده و یا خود فرضیه‌ای تازه مطرح می‌سازند و ازاین‌رو، فیلسوفان هم برای ارائه نظریات معتبر، به یافته‌های قانونمند و متقن روان‌شناسان احتیاج مبرم دارند؛ زیرا تمام فعل‌وانفعالات مادی و فیزیولوژیک، که علم بدان‌ها دست یافته، مقدمه تحقق امور روانی‌اند و آن جا که نظریه‌پردازی در ارتباط با کنش‌ها و فعالیت‌های پیچیده ذهنی نظریاتی ارائه دهد، تازه کار فیلسوف شروع می‌شود که آیا می‌تواند آن‌ها را مادی فرض نماید یا خیر.</p>
<p>بدین روی، تا حدی پذیرفته شده است که با مباحث صرفاً فلسفی و بدون در نظر گرفتن فعالیت‌های عصبی مغز و داده‌های روان شناسان، نمی‌توان رفتارهای کلی را توجیه و تبیین نمود و از سوی دیگر، با تمرکز محض روی مکانیسم‌های عصبی و بدون توجه به یافته‌های فلسفی، نمی‌توان به ماهیت و ارتباط نفس با بدن پی برد. ازاین‌رو، با توجه به تجربه‌های با ارزش به دست آمده، برخی روان شناسان و فیلسوفان نیاز دو جانبه به بحث درباره مسائل موردعلاقه مشترک را دریافته و بخشی را به نام «روان‌شناسی فلسفی» (Philosophical Psychology) به وجود آورده‌اند که زمینه‌ای برای بحث در مورد مسائل نظری گوناگون روان‌شناسی از دیدگاه فلسفی فراهم آورده است.</p>
<p>خلاصه این که اگرچه روان‌شناسی و فلسفه جدایی را کاملاً پذیرفته‌اند و روان‌شناسی تحت تأثیر علم و روش‌شناسی علمی، خود را به ظاهر از قید وابستگی‌های فلسفی رها ساخته و به صورت علمی مستقل در آمده است و اگرچه روان‌شناسی خود را از خانواده علوم تجربی می‌داند و بدین‌سان، پیوند مجدد با فلسفه آسان نمی‌نماید، اما این دو تنها اسما از هم جدا گشته‌اند و نشانه‌های فراوانی در دست است که یک دوستی خوب برای هر دو طرف بسیار سودمند خواهد بود؛ زیرا نتایج تحقیقات روان شناسان سبب تکمیل دیدگاه‌های فلسفی در مورد نفس و بدن می‌شود و یافته‌های فلسفی کمک بزرگی به حل مسائل بنیادی روان‌شناسی می‌نماید.</p>
<h2>منبع</h2>
<p>ارتباط روانشناسی با فلسفه</p>
<p><a href="https://hawzah.net/fa/article/view/88451" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">حوزه</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/">ارتباط روانشناسی با فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مکتب ساخت‌گرایی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%be%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%be%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 May 2019 10:30:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[تیچنر]]></category>
		<category><![CDATA[درون نگری]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی جدید]]></category>
		<category><![CDATA[ساختگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[علم جدید]]></category>
		<category><![CDATA[فرابند ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[وونت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=3004</guid>

					<description><![CDATA[<p>مکتب ساخت‌گرایی ساخت‌گرایی: وونت، تحت تأثیر فلاسفه تجربه‌گرا که معلومات انسان را منحصراً مشتق از تجربه می‌دانستند و بررسی آن را وجهه همت خویش قرار داده بودند، موضوع علم جدید خود را «تجربه بی‌واسطه»، یعنی مشاهده محتویات ذهن، معرفی کرد و آن را در مقابل «تجربه باواسطه» قرار داد که معلوماتی در مورد چیزی جز &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%be%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">مکتب ساخت‌گرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مکتب ساخت‌گرایی</h2>
<p><strong>ساخت‌گرایی</strong>: وونت، تحت تأثیر فلاسفه تجربه‌گرا که معلومات انسان را منحصراً مشتق از تجربه می‌دانستند و بررسی آن را وجهه همت خویش قرار داده بودند، موضوع علم جدید خود را «تجربه بی‌واسطه»، یعنی مشاهده محتویات ذهن، معرفی کرد و آن را در مقابل «تجربه باواسطه» قرار داد که معلوماتی در مورد چیزی جز خود تجربه فراهم می‌کند.</p>
<p>مراد از تجربه موردمطالعه روانشناسی علمی جدید، همان تصاویر ذهنی مربوط به تأثرات حواس انسان از محیط خارج است که کل آنها ذهن انسان را تشکیل می‌دهند. برای مثال اگر به گلی نگاه کنیم، تجربه بی‌واسطه ما همان احساس‌هایی است که از گل بر ذهن ما برجای‌مانده و به‌صورت تصورات مختلف مربوط به رنگ، شکل و روشنی گل می‌باشد. اگر به‌جای توجه به این احساس‌های حاصل از دیدن گل، به خود گل توجه کنیم و مثلاً بگوییم «گل قرمز است»، این گفته می‌رساند که توجه اصلی ما به گل است نه به تجربه رنگ قرمز. تجربه بی‌واسطه به نظر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D9%84%D9%85_%D9%88%D9%88%D9%86%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">وونت</a> عاری از هرگونه تعبیر و تفسیر از سوی تجربه کننده می‌باشد. اطلاق عنوان گل قرمز به آنچه دیده‌ایم، حاصل تعبیر و تفسیری است که به کمک تجربه‌های گذشته و فعالیت‌های فکری مربوط به یادگیری‌های ما به‌دست‌آمده است و مربوط به ادراک آنی و بی‌واسطه و عاری از شائبه تعبیر و تفسیر نیست.</p>
<p>هنگامی‌که تجربه درد دندان خویش را توصیف می‌کنیم، با تجربه بی‌واسطه سروکار داریم. بااین‌همه اگر بگوییم «من دندان درد دارم» با تجربه باواسطه مقابل هستیم. در این صورت توجه به صرف احساس نشده بلکه به دندان که مفهوم اجتماعی است و به درد آن توجه کرده‌ایم. در تجربه روان‌شناختی اگر به جای تجربه بی‌واسطه به مشاهده اشیا بپردازیم، در اصطلاح «دچار خطای محرک» شده‌ایم. درواقع شیء مورد مشاهده و تجربه نباید برحسب اصطلاحات روزمره در زبان عادی توصیف شود، بلکه برحسب محتوای ذهن هشیار باید وصف گردد. به همین جهت بوده است که روانشناسی وونت را، روانشناسی محتوایی نامیده‌اند.</p>
<p>هنگامی‌که توجه محقق درون‌نگر، به‌جای فرایند آگاهی، به شیء محرک متمرکز می‌شود، نمی‌تواند دلبستگی‌های خود را درباره آنشی از تجربه بی‌واسطه‌اش جدا کند. به عقیده وونت، تجربه‌های اساسی مانند تجربه رنگ قرمز در مثال بالا، حالت‌های اساسی شعور یا عناصر ذهن را تشکیل می‌دهند. وونت می‌خواست ذهن یا آگاهی را به اساسی‌ترین و اصلی‌ترین اجزای ترکیبی آن تجزیه کند. دقیقاً همان کاری که علمای طبیعی در موضوع موردتحقیقشان، که جهان مادی است انجام می‌دهند.</p>
<p><img decoding="async" class="aligncenter wp-image-3007 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/مکتب-ساخت-گرایی-1.jpg" alt="مکتب ساخت‌گرایی" width="500" height="500" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/مکتب-ساخت-گرایی-1.jpg 500w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/مکتب-ساخت-گرایی-1-150x150.jpg 150w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/مکتب-ساخت-گرایی-1-300x300.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>تیچنر نیز تجربه را موضوع روانشناسی می‌داند. (۱) او می‌گوید کلیّه علوم موضوع واحدی (جنبه‌ای از تجربه انسان) را مطالعه می‌کنند. اما هرکدام با بعد خاصی از تجربه انسان سروکار دارند. موضوع مشخص موردمطالعه روانشناسی عبارت است از تجربه انسان از نظر اتکای آن بر شخص تجربه کننده. این تجربه با آنچه مثلاً به‌وسیله فیزیک موردمطالعه قرار می‌گیرد، کاملاً متفاوت است. نور و صوت ممکن است به‌وسیله فیزیکدان یا متخصّص روانشناسی مطالعه شود. فیزیکدان به آن از دیدگاه فرایندهای فیزیکی نگاه می‌کند، درصورتی‌که روانشناس برحسب اینکه چگونه توسط مشاهده‌گر انسانی تجربه می‌شود به آن می‌نگرد. تیچنر می‌گوید که سایر علوم در بررسی تجربه، به شخص تجربه کننده وابسته نیستند. مثلاً درجه حرارت در یک اتاق ممکن است ۴۰ درجه باشد، خواه کسی میزان گرمای اتاق را تجربه کند یا نکند. اما اگر محققی در اتاقی باشد و گزارش دهد که احساس ناراحتی می‌کند، این احساس توسّط شخص تجربه کننده احساس شده و به او نیز متکی است. درواقع فقط همین تجربه است که موضوع علم روانشناسی است. به مثالی دیگر در مورد مکان، زمان و جرم توجه کنیم؛ مکان فیزیکی که عبارت از فضای هندسی، نجومی و زمین‌شناسی است، همیشه و همه جا ثابت است. زیرا واحد آن سانتیمتر است و سانتیمتر نیز همه جا و هر وقت که به کار برده شود دقیقاً یک چیز و یک اندازه است. زمان فیزیکی نیز شبیه مکان فیزیکی ثابت و واحدش ثانیه است. جرم فیزیکی نیز ثابت، واحدش گرم و مقدارش در همه جا و همیشه برابر است. در اینجا با تجربه‌هایی از مکان، زمان و جرم روبه‌رو هستیم که به عنوان تجربه‌های مستقل از شخصی که آنها را تجربه می‌کند تلقی شده‌اند. حال به دیدگاه‌هایی که شخص تجربه کننده نیز به‌حساب می‌آید، تغییر موضع می‌دهیم. دو خطّ عمودی در تصویر زیر از نظر فیزیکی برابر هستند. برحسب واحد سانتیمتر اندازه‌گیری شده‌اند. اما به نظر شما که به آنها نگاه می‌کنید برابر نیستند. یا ساعتی را که در اتاق انتظار می‌گذرانید با ساعتی که صرف دیدن نمایشنامه جالبی می‌کنید از نظر فیزیکی برابرند. هر دو در واحد ثانیه محاسبه و اندازه‌گیری می‌شوند. اما به نظر شما یکی به‌کندی سپری می‌شود و دیگری سریع می‌گذرد. بنابراین دو ساعت از نظر شما برابر نیستند. یا دو جعبه مقوایی کروی با اقطار مختلف در اختیار بگیرید (یکی با قطر ۲ سانتیمتر و دیگری با قطر ۸ سانتیمتر) و در آنها سنگریزه بریزید، به‌طوری‌که وزن هر دو ۵۰ گرم شود. دو جرم از نظر وزن برابرند و اگر آنها را در کفه ترازو بگذاریم، تعادل برقرار خواهد شد. اما هنگامی‌که آنها را در دست بگیرید یا بلند کنید، جعبه با قطر کوچک‌تر به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای سنگین‌تر به نظر می‌رسد. در اینجا ما با تجربه مکان، زمان و جرم روبه‌رو هستیم که به عنوان تجربه متکی بر شخص تجربه کننده آنها تلقی شده‌اند. این نوع تجربه با آنچه قبلاً درباره آن بحث کردیم، تجربه واحدی به حساب می‌آیند. اما دیدگاه نخستین، قوانین و واقعیت‌های فیزیکی را به دست می‌دهد درصورتی‌که دیدگاه دوم، واقعیت‌ها و قوانین روان‌شناختی را ارائه می‌کند. ازاین‌جهت علوم تنها از طریق دیدگاه‌های مختلفی که به موضوعات می‌پردازند، از هم جدا می‌شوند.</p>
<p>بااین‌همه تیچنر معتقد است که از موضوع روانشناسی نمی‌توان تعریف روشنی به دست داد و چنین تلاشی نیز به عمل نمی‌آورد. او فرض را بر این قرار می‌دهد که هرکس در بادی امر می‌داند که تجربه انسان یعنی چه. فقط توجه به اینکه با چه جنبه‌ای از آن روبه‌روست ضرورت دارد- یعنی آیا با تجربه مستقل روبه‌روست که متعلق به دنیای طبیعی است و یا با تجربه غیرمستقل که مربوط به دنیای روان‌شناختی است- والا هر نوع تعریف بیشتری از موضوع روانشناسی غیرممکن است. محقق تنها از طریق خود تجربه ممکن است نوع آن را تشخیص دهد. (۲)</p>
<h2>۱- آگاهی و ذهن</h2>
<p>تیچنر آگاهی را به‌عنوان حاصل جمع تجربه‌های شخصی، آن‌طور که در لحظه معین وجود دارند، تعریف می‌کرد و ذهن را حاصل جمع تجربه‌های شخصی که طی دوران زندگی متراکم شده است می‌داند. بنابراین ذهن و آگاهی به‌طورکلی یک چیز هستند و هر دو موضوع علم روانشناسی را تشکیل می‌دهند.</p>
<h2>۲- اصطلاح فرایند ذهنی به‌جای آگاهی و ذهن</h2>
<p>برجسته‌ترین واقعیت در دنیای تجربه بشری، واقعیت تغییر است. درواقع، همه‌چیز در حرکت است و هیچ‌چیز ثابت نمی‌ماند. هرچه را می‌بینیم و از هر دیدگاهی که به آن می‌نگریم، فرایند حدوث را همراه آن می‌یابیم و ثبات و همیشگی در هیچ جا نیست. بشر تلاش کرده است تا این حرکت را متوقف سازد و به جهان تجربه با فرض وجود دو جوهر ثابت مادّه و ذهن ثبات بخشد؛ رخدادهای جهان فیزیکی نمودهای مادّه فرض شده‌اند و رخدادهای جهان ذهنی نمودهای ذهن. البته چنین فرضی ممکن است در مرحله‌ای از تفکر بشر دارای ارزش باشد، اما هر فرضیه که با واقعیت‌ها تطبیق نکند باید دیر یا زود کنار گذارده شود. به همین جهت فیزیکدانان فرض جوهری بودن مادّه را رها کردند و روانشناسان نیز فرضیه لایتغیر و جوهری بودن ذهن را. درواقع، دسته اخیر به این نتیجه رسیده‌اند که اشیای ثابت و جوهری به دنیای علم- فیزیک یا روانشناسی- تعلق ندارند، بلکه به جهان متافیزیک متعلق‌اند.</p>
<p>دیدیم که تیچنر ذهن را به‌عنوان مجموعه کلی تجربه انسان و تجربه متکی بر شخص تجربه کننده تعریف می‌کند. مرادش از شخص تجربه کننده موجود زنده و فرد سازمان یافته است که برای مقاصد روان‌شناختی می‌توان آن را به دستگاه عصبی و متعلقات آن تقلیل داد. در نتیجه ذهن را عبارت از مجموعه کلی تجربه متکی بر دستگاه عصبی معرفی می‌کند و از طرفی دیگر چون تجربه انسان همواره به‌صورت فرایند، و در حال تغییر می‌باشد، می‌توان با عبارت خلاصه‌تری چنین گفت که ذهن مجموعه کل فرایندهای ذهنی است. (۳)</p>
<p>اصطلاح «مجموعه کلی»(۴) این معنی را می‌رساند که ما با همه تجربه‌مان ارتباط داریم و نه با بخش محدودی از آن. صفت ذهنی متضمّن این معناست که ما با جنبه غیرمستقل تجربه- آن‌طور که تحت کنترل دستگاه عصبی است- در ارتباط هستیم؛ و «فرایند» اشاره به این معنی دارد که موضوع موردمطالعه ما، جریان و حرکتی دائمی است و عبارت از مجموعه‌ای از اشیاء لایتغیر نیست.<br />
درصورتی‌که ذهن را رشته‌ای از فرایندها تصور کنیم، چگونه با شخصی بودن ذهن (ذهن من) و تداوم شخصیت در سراسر عمر سازش برقرار کنیم. دیگر اینکه به فرض شخصی بودن ذهن، آیا این حالت دائمی است و هرگز پیش نمی‌آید که انسان خود را فراموش کند یا خود را نادیده بگیرد و علیه خود حمل نماید؟ سؤال دیگر اینکه آیا شخصیت انسان بدون تغییر است؟ آیا شما در دوره بزرگ‌سالی همانید که در دوره کودکی بوده‌اید؟ آیا زمانی که سرحال و با حوصله می‌باشید و در بهترین وضع قرار دارید یا زمانی که شدیداً احساس ناراحتی می‌کنید شخصیت شما تغییری نکرده است؟ در اینجا سؤالی در ارتباط با تجربه کننده نیز مطرح می‌شود: آیا او ارگانیسمی جسمانی است؟ آیا ذهن نیز مانند ماده، دارای جا و مکان است؟</p>
<p>تیچنر در پاسخ این سؤالات می‌گوید: «مسلماً تجربه‌ای که از خود و خویشتن داریم، شخصی (۵) و به‌صورت متناوب است و استمرار ندارد. و تجربه شخصی علاوه بر اینکه متناوب است، در زمان‌های مختلف، از عواملی بسیار متفاوت ترکیب می‌یابد. او می‌گوید: ذهن نامریی است زیرا دیدن، که فرایندی ذهنی است، خود ذهن است؛ غیرملموس می‌باشد، زیرا لمس کردن، خود ذهن است. تجربه دیدن و لمس کردن به شخص تجربه کننده متکی است. اما فهم متعارف بر این واقعیت گواهی می‌دهد که ذهن مکانی است، جایی دارد؛ ما از فکری که در سر داریم و از دردی که در پا احساس می‌نماییم صحبت می‌کنیم.»</p>
<p>«آگاهی»، در کتب لغت، معانی مختلفی دارد که در اینجا تنها به دو کاربرد اساسی کلمه اشاره می‌کنیم:</p>
<p>نخست آگاهی به معنای آگاهی نسبت به فرایندهای «خود» است. درست همان‌طور که ذهن از دیدگاه باور عامه و فهم متعارف، آن خود درونی است که فکر می‌کند، به یاد می‌آورد، انتخاب می‌نماید، استدلال می‌کند و به هدایت حرکات بدن می‌پردازد، همان‌طور هم، آگاهی یا شعور، علم درونی به این تفکر و اداره کردن است. شما نسبت به‌درستی پاسخی که به یک سؤال امتحان داده‌اید، به خامی حرکتتان و از خلوص انگیزه‌هایتان آگاه هستید.</p>
<p>بنابراین آگاهی چیزی بیشتر از ذهن بوده و عبارت است از «ادراک چیزی که در ذهن انسان می‌گذرد، معلومات فردی و بی‌واسطه‌ای است که ذهن از احساس‌ها و افکار خویش دارد.»(۶)<br />
در معنای دوم، آگاهی همانند ذهن است و صفات «آگاهی» و «ذهنی» نیز یکی است. بنابراین در زمانی که فرایندهای ذهنی جریان دارند، آگاهی نیز هست و به‌محض اینکه فرایندهای ذهنی متوقف شوند، ناخودآگاهی برقرار می‌شود. این گفته که من نسبت به احساس‌هایی آگاهی دارم، معنایش این است که من آن را احساس می‌کنم. داشتن احساس نسبت به چیزی به معنی آگاه بودن نسبت به آن است و آگاه بودن یعنی احساس داشتن.</p>
<p>نخستین تعریف از دو تعریف یادشده را باید کنار بگذاریم، زیرا نه تنها غیرضروری است، بلکه گمراه‌کننده نیز می‌باشد. اینکه از آگاهی به‌عنوان اطلاع ذهن از خودش صحبت به میان آوریم، کاربردی است غیر لازم، زیرا آگاهی با همان عمومیتی که جهان خارجی مورد مشاهده قرار می‌گیرد، موضوع مشاهده است؛ گمراه‌کننده است زیرا این فکر را القا می‌کند که ذهن موجود مشخصی است؛ نه جریانی از فرایندها. ازاین‌رو، ذهن و خودآگاهی را به معنای واحدی در نظر می‌گیریم. اما چون با دو کلمه متفاوت سروکار داریم، شایسته است تمایزی بین این دو باشد و از ذهن هنگامی گفتگو می‌کنیم که مراد مجموعه کلی فرایندهای ذهنی باشد که در طی زندگی یک فرد رخ می‌دهد و هنگامی‌که از آگاهی سخن خواهیم گفت قصدمان این است که این مجموعه کلی فرایندهای ذهن، در حال حاضر و در زمان «حال» مفروض در حال رخ دادن هستند. بنابراین، آگاهی، قسمتی از جریان ذهن محسوب می‌شود.</p>
<p>درعین‌حال که موضوع اصلی موردمطالعه روانشناسی ذهن است، موضوع مستقیم مطالعه روانشناسی همواره یک آگاهی است. به‌طور دقیق، ما هرگز نمی‌توانیم آگاهی واحدی را دو بار مشاهده کنیم. جریان ذهن سیال است، ادامه دارد و هرگز برنمی‌گردد. اما عملاً می‌توانیم آگاهی خاصی را هرقدر که بخواهیم مشاهده کنیم، زیرا فرایندهای ذهنی هرگاه ارگانیسم، تحت شرایط و موقعیت‌های واحدی قرار داده شود، در یک گروه قرار می‌گیرند و الگوی واحدی را ارائه می‌دهند.‌ «می‌دانیم که مد دیروز دیگر هرگز برنمی‌گردد و آگاهی دیروزی هرگز عود نخواهد کرد. اما ما علمی به نام علم روانشناسی داریم، همان‌طور که علمی نیز به نام علم اقیانوس‌شناسی داریم.»(۷)</p>
<h2>اهداف علم جدید</h2>
<p>وونت، اهداف روانشناسی را در سه عنوان بیان کرده است:<br />
۱- تجزیه فرایندهای آگاهی به عناصر بنیادی و اصلی‌شان.<br />
۲- کشف نوع (چگونگی) پیوند این عناصر.<br />
۳- تعیین قوانین پیوند آنها.</p>
<p>تیچنر که همواره به نزدیکی روانشناسی و علوم طبیعی اعتقاد داشت، برای روانشناسی، مانند سایر علوم، اهداف سه‌گانه فوق را به‌صورتی دیگر معرفی کرده است:<br />
او هدف هر علم را یافتن پاسخ سؤالات مربوط به چیستی، چگونگی و چرایی موضوعش می‌داند.</p>
<p>پاسخ به سؤال نخست، معمولاً از طریق تحلیل موضوع فراهم می‌گردد. مثلاً در زمینه علم شیمی، به کمک تجزیه مواد شیمیایی، کوشش می‌شود تا به عناصر مختلف شیمیایی برسند. پاسخ به سؤال دوم یعنی به چگونگی عمل ترکیب (۸) مربوط می‌شود. در علوم طبیعی، وضع عناصر در ترکیبات مختلف مشخص می‌شود و از این طریق فرمول‌های قوانین طبیعت به دست می‌آید. با پاسخ به این دو سؤال از پدیده طبیعی، توصیفی در اختیار قرار می‌گیرد. اما علم به توصیف ساده قناعت نمی‌کند و می‌پرسد: چرا رشته‌ای از پدیده‌ها دقیقاً با این شیوه معین ترکیب‌شده‌اند و نه با شیوه‌ای دیگر؟<br />
پرسش سوم که هدفش شناخت چرایی موضوع علم است، با روشن ساختن علّت تأثیر پدیده، پاسخ خود را می‌یابد. برای مثال می‌بینیم که از شب پیش، روی زمین شبنم جمع شده است، زیرا سطح زمین از لایه هوای بالای آن سردتر بوده است؛ شبنم روی شیشه درست می‌شود و نه روی فلزات، زیرا قدرت تشعشع یکی زیاد و دیگری کم است. در اصطلاح هنگامی‌که علت پدیده‌ای معین گردید گفته می‌شود که آن پدیده توضیح داده شده است.</p>
<p>حال ببینیم که در مقام مقایسه روانشناسی و علوم طبیعی، موضوع روانشناسی چیست؟ چگونه عرضه می‌شود؟ عناصرش چگونه با هم ترکیب‌شده نظم می‌گیرند؟ و سرانجام چرا در ترکیب معینی و نه در صورتی دیگر، ظاهر می‌شوند؟</p>
<p>باید متذکر شد که در سطح توصیف پدیده‌ها، یعنی در حدّ پاسخ به دو سؤال نخست، مسائل دو رشته از علم بسیار به هم شبیه هستند. هدف روانشناسی نیز تجزیه‌وتحلیل تجربه ذهنی به ساده‌ترین عناصر آن است. در عمل آگاهی خاصی را در نظر می‌گیرند و درباره آن تحقیق صورت می‌گیرد و این کار را مرتّب، مرحله‌به‌مرحله، فرایند به فرایند، تجدید می‌کنند تا جایی که دیگر تحلیل جلوتر نرود و به اصطلاح فرایندهای روانی در برابر تحلیل مقاومت کنند. این فرایندها دارای ماهیتی کاملاً ساده، عنصری و غیرقابل تقسیم می‌باشند. روانشناس این کار را با آگاهی‌های دیگر ادامه می‌دهد تا هنگامی‌که بتواند با اطمینان نسبت به ماهیت و تعداد فرایندهای ابتدایی ذهن رسماً اظهارنظر کند. سپس به وظیفه ترکیب کردن می‌پردازد؛ عناصر را تحت شرایط آزمایش با هم ترکیب می‌کند. یعنی در ابتدا شاید دو عنصر از یک نوع را، سپس تعداد بیشتری از آن نوع و سرانجام عناصر ابتدایی از انواع مختلف را. از این طریق روانشناس به‌زودی نظم رخداد روانی را که مشخص‌کننده همه تجربه انسان است تشخیص می‌دهد و می‌تواند قوانین مربوط به پیوند فرایندهای ابتدایی ذهن را بیان کند و به این واقعیت می‌رسد که اگر احساس‌های صوتی با هم رخ می‌دهند، به هم می‌آمیزند و ترکیب می‌شوند، یا اگر احساس‌های مربوط به رنگ‌ها پهلوی هم می‌آیند و بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، کلیّه این کارها به طریق کاملاً منظم اتفاق می‌افتد، به‌طوری‌که می‌توان قوانین ترکیب آهنگ‌ها و رنگ‌ها را به تفصیل بیان کرد.</p>
<p>البته اگر در همین حدّ اکتفا می‌شد و از روانشناسی تنها بُعد توصیفی آن موردنظر قرار می‌گرفت، امیدی برای وصول به هدف اصلی، که ایجاد علم واقعی ذهن بود، نمی‌رفت. همان‌طور که تاریخ طبیعی قدیم در برابر زیست‌شناسی علمی ایستادگی داشته، روانشناسی توصیفی نیز در برابر روانشناسی علمی مقاومت زیادی کرده است. باید اذعان داشت که روانشناسی توصیفی ممکن است مطالب زیادی درباره ذهن در اختیار بگذارد و ممکن است حجم وسیعی از واقعیات مشاهده‌شده را دربرگیرد که می‌بایست آنها را طبقه‌بندی کرد و تحت قانون کلی درآورد. اما در آن هیچ‌گونه وحدت و پیوستگی وجود ندارد و احتمالاً فاقد هرگونه اصل ساده و هدایت‌کننده‌ای است که مثلاً زیست‌شناسی در قانون تکامل یا فیزیک در قانون بقاء انرژی دارد. حاصل اینکه، برای رسیدن به هدف نهایی، یعنی ایجاد روانشناسی علمی، باید علاوه بر توصیف پدیده‌ها، آنها را توضیح دهیم؛ یعنی علت رخدادهای روانی را بیابیم، عرضه نماییم و به سؤال چرایی پاسخ گوییم.</p>
<h2>۱- توضیح پدیده‌های ذهنی</h2>
<p>دیدیم هدف اصلی علم روانشناسی، جستجوی علت فرایندهای ذهنی و به اصطلاح یافتن پاسخ چرایی وقوع فرایندها به ترتیب خاص خود است. در علوم طبیعی یافتن علل پدیده‌ها، به دلیل همگونی و پیوستگی جهان طبیعت همواره میسّر است. وضعی که در روانشناسی با آن روبه‌رو هستیم قدری متفاوت است. از طرفی فرایندهای ذهنی نمی‌توانند علت به وجود آمدن فرایندهای ذهنی دیگر باشند. زیرا به‌روشنی ملاحظه می‌کنیم که با تغییر محیط برای ما آگاهی‌های کاملاً تازه‌ای فراهم می‌شود که به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند معلول آگاهی‌های قبلی ما تلقی شود. (برای مثال هنگامی‌که برای نخستین بار پایتخت کشور دیگری را می‌بینیم، تجربه‌هایی داریم که به آگاهی‌های گذشته ما مربوط نیستند، بلکه معلول محرک‌های موجود می‌باشند). از سوی دیگر فرایندهای عصبی را نیز به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم علّت فرایندهای ذهنی بدانیم. درواقع، اصل توازی روان و مادّه (پسیکوفیزیک) نشان می‌دهد که حوادث مربوط به فرایندهای عصبی و ذهنی جریان خود را پهلوبه‌پهلو و در ارتباط دقیق با هم ادامه می‌دهند، اما در یکدیگر دخالت و تأثیر ندارند؛ درنهایت اینکه دو جنبه مختلف تجربه واحدی هستند، ولی یکی از آنها علت دیگری نیست. (۹)</p>
<p>تنها راه‌حل این خواهد بود که برای توضیح، معنای دیگری قائل شویم و آن را عبارت از بیان شرایطی که فرایندی در آن صورت می‌گیرد بدانیم و نه مشخص کردن علت فرایند. در این صورت برای توضیح فرایندهای ذهنی می‌توانیم به دستگاه عصبی و اعضای وابسته به آن متوسل شویم و شرایط عصبی منطبق بر هر پدیده ذهنی را معرفی کنیم.</p>
<p>دنیای طبیعی یا دنیای تجربه مستقل، به این دلیل که مستقل از فرد است قانونمندی متفاوتی دارد. همه فرایندهایی که آن را می‌سازند، به‌عنوان علت و معلول به‌هم‌پیوسته‌اند: در هیچ جا در پیوند این فرایندها شکافی دیده نمی‌شود. فرایندهای دستگاه عصبی نیز از فرایندهای دنیای مستقل هستند و به‌عنوان علت و معلول به هم ارتباط دارند. هریک به دیگری و نیز به فرایندهای طبیعی دیگر خارج از بدن مربوط می‌شود؛ آنها جای خود را در حلقه حوادث طبیعی ناگسستنی دارند و درست مانند قضیه شبنم قابل توضیح هستند. از سوی دیگر می‌دانیم که فرایندهای ذهنی با کل رشته‌های حوادث طبیعی منطبق نیستند، بلکه با بخش کوچکی از آنها یعنی به برخی حوادث درون دستگاه عصبی انطباق دارند؛ بنابراین طبیعی است که پدیده‌های ذهنی گسسته و بی‌نظم ظاهر شوند. جستجوی توضیح آنها در فرایندهای عصبی، که به موازات آنها جریان دارد و ارتباط علی‌شان را با کلیه فرایندهای دیگر متعلّق به دنیای مستقل تأمین می‌کند، نیز طبیعی به نظر می‌رسد. ذهن هر شب ساقط و زایل می‌شود و هر روز صبح نمایان می‌گردد. اما فعالیت‌های بدنی در خواب و در بیداری ادامه می‌یابند. خاطره‌ای از یاد می‌رود و چندین سال بعد، کاملاً بدون انتظار، مجدداً به ذهن می‌آید. استناد به بدن چیزی به داده‌های روانشناسی یعنی به مجموعه درون‌نگری‌ها نمی‌افزاید، فقط اصلی توضیحی جهت روانشناسی در اختیار قرار می‌دهد و به توانایی ما در جهت منظم کردن اطلاعات درون‌نگرانه‌مان می‌افزاید. درواقع، اگر توضیح ذهن را به‌وسیله بدن نپذیریم، باید یکی از دو راهی را انتخاب کنیم که هر دو نامطلوب و مایه ناخرسندی است: یا باید به توصیف ساده تجربه ذهنی قناعت کنیم و یا باید ذهن ناآگاهی را مطرح کنیم تا به آگاهی پیوستگی و استمرار بدهد. این دو راه‌حل، آزموده شده است. اگر اولی انتخاب شود، هرگز به یک علم روانشناسی نخواهیم رسید و اگر دومی را بگیریم با اختیار خود واقعیت را برای دنیای خیالی و غیرواقعی رها کرده‌ایم.</p>
<p>البته آنچه مذکور افتاد راه‌حل‌های علمی هستند، ولی باور عامه نیز راه‌حل‌های خود را یافته و به سبب نقص و گسستگی تجربه ذهنی، دنیایی دورگه می‌سازد که به‌آسانی از دنیای ذهنی به دنیای جسمانی حرکت می‌کند و از آن بازمی‌گردد و شکاف‌های جهان ذهنی را با مواد عاریه گرفته‌شده از جهان فیزیکی پر می‌کند، که این مطمئناً اشتباه است، واقعیتی که در این اشتباه مستتر است، قبول ضمنی این معناست که برای توضیح روانشناسی باید در ورای تجربه غیرمستقل جستجو کرد و نه در خود آن.</p>
<h2>۲- اجزای اصلی تجربه ذهنی</h2>
<p>به گفته تیچنر، اجزای اصلی تجربه ذهنی آنهایی هستند که در برابر درون‌نگری جدی و مصرانه، تغییرناپذیر بمانند. وونت احساس (۱۰) را یکی از اشکال اصلی تجربه می‌داند و می‌گوید تحریک عضو حسی و وصول تکانش‌های حاصل در مغز آن را برمی‌انگیزد. احساس‌ها را برحسب نوع (بینایی، شنوایی و غیره) شدت و دوامشان قابل‌طبقه‌بندی می‌بیند. او بین احساس و تصویر ذهنی (۱۱) تفاوت بنیادی قائل نیست، چه تصاویر ذهنی را نیز با تحریک کرتکس مغزی مرتبط می‌داند و با توجه به جهت‌گیری فیزیولوژیک بین تحریک کرتکس مغزی و تجربه حسی مربوط به آن ارتباطی مستقیم تصور می‌کرده است. عواطف (۱۲) شکل اصلی دیگری از تجربه هستند. او احساس‌ها و عواطف را جنبه‌های همزمان تجربه بی‌واسطه تصور می‌کرد. عواطف را جزء مکمل ذهنی احساس‌ها می‌داند که مستقیماً از عضو حسی حاصل نمی‌شوند. او می‌گوید: «احساس‌ها با برخی خصوصیات عاطفی همراه هستند. هنگامی‌که احساس‌ها برای تشکیل احساس پیچیده‌تری با هم ترکیب می‌شوند، خصوصیتی عاطفی از این ترکیب حاصل می‌شود.»(۱۳) درواقع، عواطف جنبه درون ذهنی دارند، و به نظر می‌رسد که جزئی از ما هستند و به آگاهی ما ارتباط پیدا می‌کنند و نه به اشیای خارجی. هرچند احساس‌ها و عواطف عناصر اصلی و اساسی هستند، اما می‌توانند در تجربه ما به‌صورت الگوهای مختلفی ترکیب شوند. مثلاً احساس‌های بدنی و عواطف ممکن است ترکیب شوند و هیجانی را به وجود آورند که فرایندی انفعالی است.</p>
<p>وونت نظریه بسیار بحث‌انگیز سه بُعدی عواطف را بر مبنای مشاهدات درون نگرانه خویش تدوین نموده است. او که با میزانه شمار (۱۴) که دستگاهی آزمایشگاهی است و برای سنجش سرعت‌های مختلف حرکت به‌کار می‌رود، و می‌تواند در فواصل منظم و معینی صدایی ایجاد کند، کار می‌کرد؛ در پایان یک رشته آزمایش گزارش داد که: به نظر می‌رسد الگوهای موزون نسبت به الگوهای دیگر خوشایندترند و از این تجربه چنین نتیجه گرفت که بخشی از برخی تجربه‌ها احساس خوشایندی (۱۵) یا ناخوشایندی (۱۶) است. این عواطف، همزمان با احساس شنیدن تیک‌های میزانه شمار ایجاد می‌شود. او می‌گوید که این عاطفه می‌تواند درجات مختلفی از بسیار شدید تا بسیار ضعیف داشته باشد و آن را وسیله پیوستار (۱۷) نمایش داد. بُعد دومی از عواطف نیز هنگام گوش دادن به صداهای میزانه شمار برایش کشف شد. وونت هنگامی‌که برای صدای تیک‌های متوالی میزانه شمار در انتظار بود، تنش (۱۸) خفیفی را حس می‌کرد که پس از شنیدن صدای تیک مورد انتظار حالت واهلیدن، رهایی و سستی عضلانی (۱۹) جایگزین آن می‌گردید. وونت برحسب این تحقیقات نتیجه گرفت که، علاوه بر بُعد خوشایندی و ناخوشایندی عواطف ما دارای بُعد تنش و حالت رهایی و سستی عضلانی نیز می‌باشند. بعلاوه هنگامی‌که میزان شدت صدای تیک بالا می‌رفت گزارش می‌داد که عواطفش کمی تحریک شده است و هنگامی‌که میزان شدت صدای تیک کاهش می‌یافت، آرامش بیشتری حاصل می‌شد.</p>
<p>وونت از خلال این شیوه پرزحمت که طی آن با حوصله، سرعت دستگاه میزانه شمار را تغییر می‌داد و با دقت تجربه‌هایش را ثبت می‌کرد به سه بُعد مجزّا و مستقل از عواطف رسید و معتقد بود که هر عاطفه‌ای می‌تواند درجایی روی هریک از این ابعاد، آن‌طور که در تصویر نشان داده شده است، جای گیرد (۲۰). نمودار زیر ابعاد سه‌گانه عواطف را نشان می‌دهد و از کتاب جی. ای.میلر با تغییر مختصری گرفته شده است.</p>
<p>وونت تصور می‌کرد که هیجان‌ها ترکیبات پیچیده ابعاد سه‌گانه عواطف ابتدایی هستند و می‌توان هریک از عواطف ابتدایی را عملاً با تعیین موضعش بر هریک از این سه بُعد توصیف نمود. بدین ترتیب تحلیل خاصی برای هیجان‌ها ارائه کرد و آنها را به محتویات ذهن برگرداند. نظریه عواطف وونت باعث انجام یافتن تحقیقات زیادی در آزمایشگاه خود وی و سایر آزمایشگاه‌ها شد؛ اما در برابر آزمایش زمان نتوانست دوام بیاورد.</p>
<p>تحقیقات آزمایشگاه دانشگاه کرنل که تحت هدایت تیچنر انجام می‌گرفت به طرد نظریه مزبور منتهی گردید. حاصل تحقیقات تیچنر این بود که جنبه عاطفی تنها یک بُعد دارد، که همان بُعد خوشایندی و ناخوشایندی است و ابعاد دیگر را انکار می‌کرد.</p>
<p>تیچنر عقیده استادش را در مورد تجربه‌های اصلی به طور کامل پذیرفته است. او احساس‌ها را عناصر اصلی ادراک و تصاویر ذهنی را عناصر تصورات می‌دانست و تصورات را پدیده‌هایی می‌دانست که در لحظه تجربه ذهنی واقعاً حضور ندارند، مانند خاطره‌ای از تجربه گذشته. از نوشته‌های تیچنر کاملاً روشن نیست که آیا او احساس‌ها و تصاویر ذهنی را به عنوان مقولات مانعه الجمع تلقی می‌کند یا نه؟ درواقع او بر شباهت آن دو، علی‌رغم اعتقادش بر اینکه می‌توانند از هم مجزا تشخیص داده شوند، تکیه دارد. تیچنر عواطف را عناصر هیجان می‌داند که در تجربه‌هایی از قبیل عشق، کینه و غم یافت می‌شود.</p>
<p>در کتاب خلاصه روانشناسی در سال ۱۸۹۶، تیچنر به سیاهه‌ای از عناصر احساس که کشف کرده است، اشاره می‌کند. این سیاهه بیش از چهل‌وچهار هزار ویژگی احساس را شامل می‌شود که اکثر آن ویژگی‌ها بصری (۳۲۸۲۰ ویژگی) و سمعی (۱۱۶۰۰ ویژگی) هستند. او عقیده داشت که هر عنصر ساده به‌طور مجزا از هم قابل‌تشخیص است. هر عنصر ساده می‌تواند با سایر عناصر ترکیب شود و ادراک یا تصوری را بسازد.</p>
<p>بااینکه این عناصر اساسی و غیرقابل تجزیه و تبدیل هستند، می‌توان آنها را طبقه‌بندی کرد. درست مانند عناصر شیمیایی که در طبقات مختلف گروه‌بندی و طبقه‌بندی می‌شوند. چه به‌رغم ساده بودن دارای مشخصاتی هستند که ما را قادر می‌سازند که آنها را از هم تشخیص دهیم.</p>
<p>تیچنر، به خصوصیات و عوارضی که وونت اظهار داشته بود، یعنی کیفیت و شدت، صفات مدت و وضوح را نیز افزود و هریک را تعریف کرد:<br />
کیفیت مشخصه‌ای است که یک عنصر را از عناصر دیگر، مثلاً سردی یا قرمزی را، به‌روشنی مجزا می‌کند. «شدّت» به قدرت و ضعف، به میزان بلندی صدا و روشنایی یک احساس توجه دارد. «مدّت» به جریان یک احساس طی زمان اشاره دارد و «وضوح» به نقش دقت در تجربه آگاه معطوف است. چیزی که در نقطه تمرکز دقت قرار دارد نسبت به چیزی که دقت به‌طرف آن متوجه نیست، مسلط‌تر است.</p>
<p>تیچنر معتقد بود که احساس‌ها و تصاویر ذهنی، دارای چهار صفت مزبور هستند، اما جنبه عاطفی تنها سه صفت از چهار صفت را داراست و فاقد صفت «وضوح» می‌باشد. او می‌گفت امکان ندارد که دقت را مستقیماً متوجه و متمرکز بر کیفیت عاطفی بنماییم، زیرا، با چنین اقدامی، کیفیت عاطفی از بین می‌رود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3008 aligncenter" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/مکتب-ساخت-گرایی-2.jpg" alt="مکتب ساخت‌گرایی" width="500" height="500" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/مکتب-ساخت-گرایی-2.jpg 500w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/مکتب-ساخت-گرایی-2-150x150.jpg 150w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/مکتب-ساخت-گرایی-2-300x300.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<h2>نظریه اندریافت</h2>
<p>هرچند محور اصلی روانشناسی وونت تحلیل محتوای آگاهی بوده است، اما او هرگز از مسئله کلیّت فرایندهای ذهنی به طور کامل غافل نبوده است. وونت معتقد است هنگامی‌که به دنیای واقعی می‌نگریم، وحدتی از ادراکات در پیش چشم مجسم می‌شود؛ مثلاً درخت را به‌عنوان یک واحد خواهیم دید ولی احساس‌های متعدد و متنوعی را از روشنایی، رنگ، شکل و غیره که در تجربه‌های درون‌نگرانه گزارش می‌شود «نمی‌بینیم». تجربه بصری، درخت را به‌عنوان یک واحد دربرمی گیرد نه به‌عنوان احساس‌ها و عواطف ابتدایی متعدد که درخت را می‌سازند.</p>
<p>این کلیّت تجربه آگاهانه چگونه از بخش‌های اصلی و عناصر اولیه ساخته و یا ترکیب‌شده است؟ وونت نظریه اندریافت (۲۱) را بدین منظور مطرح کرد.</p>
<p>او فرایندهای واقعی ترکیب عناصر مختلف و وحدت آنها را اصل ترکیب خلّاق (۲۲) یا قانون برآیندهای روانی (۲۳) نامید که به وسیله آن، تجربه‌های اصلی زیادی، در یک کل، سازمان می‌یابند. درواقع معنای این سخن این است که ترکیب عناصر خصوصیات تازه‌ای را به وجود می‌آورد. او در این مورد چنین اظهار می‌دارد «هر ترکیب روانی خصوصیاتی دارد که به‌هیچ‌وجه صرف حاصل جمع خصوصیات عناصرش نیست»(۲۴). بنابراین چیز تازه از ترکیب بخش‌های اصلی تجربه خلق شده است. شاید آن‌طور که روانشناسان <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">گشتالت</a>، نخستین بار در ۱۹۱۲ و سپس به‌طور مکرر اظهار داشته‌اند، باید گفت که کل بیشتر از حاصل جمع اجزای آن است.</p>
<p>ترکیب خلاق در شیمی معادلی دارد: ترکیب عناصر شیمیایی نتیجه‌ای را به وجود می‌آورد که شامل خصوصیات جدیدی، متفاوت با خصوصیات عناصر اصلی است. نتیجه اینکه «اندریافت» فرایندی فعال است. چیزی نیست که توسط عناصر تجربه‌شده عمل کند، بلکه فرایند مزبور بر آنها، در ترکیبی فعال اثر می‌گذارد تا کلی را بسازد.</p>
<p>البته وونت، توجه بیشتر خود را به نقطه مقابل ترکیب خلاق، یعنی تجزیه ذهن، برگردانیدن و تقلیل تجربه آگاه نه به اجزای ابتدایی آن، معطوف داشت و مفهوم ترکیب اجزا نسبتاً مورد غفلت وی قرار گرفت. بااین‌حال، این واقعیت که او ترکیب را خصوصیتی از سیستم رسمی‌اش ساخته- به دلیل انعکاس زیاد آن در روانشناسی- دارای اهمیت است.</p>
<p>به رغم این برچسب جزمی گرایی به وونت، او به‌اصطلاح خودش توجه را تنها به کنش‌های ساده ذهنی منحصر نساخته است و با تألیف بسیار مفصّل خود به نام روانشناسی توده مردم و با انتشار مقالاتی در زمینه فلسفه و اخلاق، به چند ساحتی بودن انسان ایمان داشته و آن را عملاً نشان داده است. اما، احتمالاً قسمتی از کار وی که منطبق با جوّ زمان بوده انعکاس بیشتری یافته و بخش‌های دیگر آن‌که به احتمالی، خود او علاقه‌مندی زیادتری به آنها نشان داده، مورد توجه کمتری قرار گرفته است.</p>
<p>بی‌تردید اگر روانشناسی وونت را منحصر به تحقیقاتی کنیم که در آزمایشگاه لایپزیک انجام می‌گرفته، انتقاد محدود بودن دامنه علم جدید مسلماً بر وونت وارد است. مسئله مهم‌تر، نقش انحرافی چنین برداشتی است که باید مورد توجه قرار گیرد. در اذهان بسیاری از علاقه‌مندان به شناخت انسان، روانشناسی و کل ویژگی انسان بر فعالیت‌های ادراکی منطبق شده که در عین اهمیت، بخش بسیار اندکی از کل انسان را می‌سازند.</p>
<h2>روش تحقیق</h2>
<p>به گفته تیچنر، تنها راه تحقیق در هر علم، مشاهده پدیده‌هایی است که موضوع آن علم را تشکیل می‌دهند. مشاهده، متضمّن توجه به پدیده و ثبت آن، و به‌عبارت‌دیگر ادراک روشن و تهیه گزارشی از آن در قالب کلمات و عبارات است. برای تحقق این هدف، علم به آزمایش متوسل می‌شود. از سوی دیگر با توجه به اینکه روانشناسی علمی است تجربی، روش آن نیز مشاهده و آزمایش تجربی خواهد بود. اما نظر به اینکه هیچ‌کس نمی‌تواند تجربه‌ای را، جز شخصی که آن تجربه را داراست، مشاهده کند؛ ناگزیر روش تحقیق علم روانشناسی باید متضمّن خودنگری (۲۵) یا درون‌نگری (۲۶) باشد. البته کاربرد این روش، کار تازه‌ای نبود و به مکتب ساخت‌گرایی نیز ختم نگردید. با نگاهی سطحی می‌توان آثار آن را در گذشته‌ها و در روش کار سقراط دید. آنچه در کار وونت و مکتب ساخت‌گرایی می‌تواند به‌عنوان نوآوری مورد توجه قرار گیرد، کاربرد دقیق کنترل آزمایشگاهی بر شرایط درون‌نگری است. این روش تحقیق را روانشناسی از فیزیک و فیزیولوژی گرفته است، اولی آن را برای مطالعه نور و صدا و دومی جهت مطالعه اعضای حس به کار می‌برد. مثلاً در مورد اخیر و برای کسب اطلاعات از کار اعضای حس، محقق، محرکی را بر یکی از اعضای حواس وارد می‌ساخت و از آزمودنی می‌خواست که درباره احساسی که به وجود آمده گزارش دهد.</p>
<h2>وونت برای کاربرد این روش قانونی در چهار ماده تنظیم کرده بود: (۲۷)</h2>
<p>۱- مشاهده‌کننده باید قادر به تعیین زمان آغاز جریان مشاهده باشد.<br />
۲-آزمودنی باید در حالت آمادگی و توجه کامل باشد.<br />
۳-امکان تکرار مشاهده باید فراهم باشد.<br />
۴- شرایط آزمایش باید تغییرپذیر باشد تا تغییر کنترل‌شده محرک میسّر گردد.</p>
<h2>شرط آخر به اساس روش آزمایش اشاره دارد که همان تغییر موقعیت محرک و مشاهده تغییرات حاصل در آزمودنی ست.</h2>
<p>روش درون‌نگری در آزمایشگاه لایپزیک مهارتی بود که تنها پس از طی دوره بسیار طولانی و سخت کارآموزی حاصل می‌گردید. توانایی مشاهده تجربه‌ها به‌صورت عناصر اصلی‌شان مستلزم تمرین زیاد و کار دشوار بود. مثلاً بورینگ (۱۹۵۳)، گزارش می‌دهد که شرکت‌کنندگان در آزمایش زمان واکنش می‌بایست ده هزار مشاهده انجام می‌دادند تا به‌عنوان مشاهده‌گرهای ماهر تلقی شوند. تیچنر با قبول دشواری روش درون‌نگری متذکّر می‌شود که افراد معمولاً یاد می‌گیرند که تجربه را برحسب محرک‌ها توصیف کنند و این روشی است که برای زندگی روزمره مفید و ضروری است. اما در آزمایشگاه، این عادت باید به کمک آموزشی فشرده، از یاد برود و فراموش شود. درون نگران تربیت‌شده، نحوه ادراک را به‌گونه‌ای که حالت آگاهی را وصف کند، نه محرک را، یاد می‌گیرند.<br />
تیچنر که همچون وونت بر بُعد آزمایشگاهی درون‌نگری نیز تأکید می‌ورزید، می‌گوید آزمایش عبارت است از مشاهده‌ای که جدا صورت گیرد، تغییر داده شود و قابل تکرار باشد. هرچه بیشتر بتوان تجربه‌ای را به روشنی تکرار کرد و هرچه بهتر بتوان آن را از عوامل نامربوط و مزاحم جدا کرد، درون‌نگری آسان‌تر و خطر دخالت شرایط منحرف‌کننده یا تکیه بر نکته‌ای نادرست، کمتر خواهد بود. هرچه مشاهده‌ای را بتوان در سطح وسیع‌تری تغییر داد، شانس بیشتری برای کشف قوانین جدید فراهم می‌شود. او عقیده داشت که «کلیه وسایل آزمایش، همه آزمایشگاه‌ها و ابزارها برای این فراهم آمده است که دانشجو بتواند تجربه‌ای را تکرار کند و مشاهداتش را جدا از عوامل مخل انجام دهد و آثار تغییرات آن را ملاحظه کند.»(۲۸)</p>
<h2>۱- درون‌نگری و مشاهده عینی</h2>
<p>دیدیم که روش درون‌نگری ساخت‌گرایی از روش‌های فیزیک و فیزیولوژی تأثیر پذیرفته است. مشاهده در فیزیک را مشاهده عینی و در روانشناسی درون‌نگری اصطلاح کرده‌اند که این دومی عبارت است از نگاه به درون به جای نگاه به شیء خارجی. توضیح وجوه شباهت و تفاوت این دو روش را تیچنر با ارائه مثال‌هایی بیان کرده است (۲۹):</p>
<p>۱- فرض کنید دو صفحه کاغذ، یکی بنفش یکدست و دومی نیمی قرمز و نیمی آبی به شما نشان دهند. اگر صفحه دوم با سرعت چرخانده شود، قرمز و آبی با هم مخلوط خواهند شد و شما رنگ قرمز- آبی یعنی نوعی بنفش خواهید دید. مسئله این است که بخش‌های قرمز و آبی را در صفحه دوم طوری تنظیم کنید که رنگ حاصل دقیقاً مطابق رنگ بنفش صفحه اول باشد. این رشته مشاهدات را هرقدر که بخواهید می‌توانید تکرار کنید. در حقیقت می‌توانید مشاهده را جدا کنید یعنی با کار در اتاقی عاری از رنگ‌های مغشوش کننده، به مشاهده بپردازید. می‌توانید شرایط مشاهده را تغییر دهید. مثلاً ابتدا با صفحه دورنگی که بیش از حدّ آبی است و سپس با صفحه‌ای که به طور مشخصی قرمز است کارکنید.</p>
<p>۲- فرض کنید تار صوتی معینی به ارتعاش درمی‌آید و از شما تعداد صداها (آهنگ‌ها) ی آن را می‌خواهند. شما می‌توانید، این تجربه را تکرار کنید، می‌توانید آن را مجزا کنید و برای این کار اتاق کاملاً آرامی انتخاب نمایید. یا می‌توانید آن را تغییر دهید، به‌این‌ترتیب که تار را در قسمت‌های مختلف و در نت‌های متفاوت بنوازید.<br />
روشن است که در مورد اخیر عملاً بین درون‌نگری و مشاهده عینی تفاوتی وجود ندارد. شما همان روشی را به کار می‌برید که ممکن است برای شمارش نوسان پاندول یا قرائت اعداد حس‌سنج (۳۰) در آزمایشگاه انجام گیرد.</p>
<p>ممکن است، شباهت روش، ما را وسوسه کند تا از جنبه‌ای وارد جنبه‌ای دیگر شویم، مانند وصفی که مثلاً در کتب مبانی فیزیک مشاهده می‌شود که حاوی فصولی در مورد دیدن و احساس رنگ هستند یا کتاب‌های مبانی فیزیولوژی که دارای بحث خطای داوری می‌باشند. هنگامی‌که تصمیم گرفته‌ایم جنبه‌ای خاص از تجربه را بررسی کنیم، لازم است دید خود را تغییر ندهیم و همواره در همان جهت پیش برویم. داشتن اصطلاحی خاص برای روش تحقیق در روانشناسی، این حُسن را دارد که همواره این احساس در ما تقویت شود که در زمینه تجربه غیرمستقل و در دایره روانشناسی هستیم.<br />
همان‌طور که مذکور افتاد، در درون‌نگری دو عامل وجود دارد: یکی دقت در پدیده و دیگری ثبت آن. «دقت» باید در بالاترین سطح حفظ شود؛ «ثبت» نیز باید همچون عکس‌برداری به‌عنوان تجربه درست و مطابق با اصل صورت گیرد. در نتیجه مشاهده باطنی عملی است مشکل و خسته‌کننده. درون‌نگری به‌طورکلی مشکل‌تر و خسته‌کننده‌تر از مشاهده عینی است. برای اطمینان از نتایج باید دقیقاً بی‌طرفانه و بی‌غرضانه عمل کنیم و بدون پیش‌داوری کار را آغاز نماییم و در برابر واقعیات، همان‌طور که رخ می‌دهند و پیش می‌آیند، قرار گیریم؛ آماده‌باشیم آنها را آن‌طور که هستند بپذیریم، نه اینکه با نظریه‌ای از پیش اندیشیده آنها را منطبق سازیم. باید کار پژوهش را موقعی انجام دهیم که در حالت کلی مناسبی قرار داریم. یعنی سرحال، سلامت و فاقد مشکل در محیط خودمان باشیم. اگر این ضوابط رعایت نشود آزمایش هیچ کمکی به ما نخواهد کرد. ازاین‌جهت شرایط ویژه‌ای باید در مورد آزمایشگاه و محل تحقیق نیز رعایت شود تا همراه با آمادگی کامل و رعایت ضوابط یادشده به نتیجه قابل قبولی برسیم.</p>
<h2>حال موردی را در نظر می‌گیریم که مواد موردمطالعه آن پیچیده‌تر است:</h2>
<p>۱- فرض کنید از شما بخواهند که با شنیدن کلمه‌ای آثار آن را بر خود گزارش کنید. یعنی ببینید آن کلمه چه اثری بر شما می‌گذارد و چه فکری را به ذهن شما می‌آورد. این مشاهده ممکن است تکرار شود، ممکن است جدا و دور از عوامل مخل و پرت‌کننده حواس، مثلاً در اتاقی تاریک و ساکت، انجام گیرد؛ ممکن است تغییری در آن داده شود یا کلمات متعدد و مختلفی بر شما خوانده شود، امکان دارد کلمه توسط فرد به‌خصوصی خوانده‌نشده بلکه بر صفحه‌ای منعکس گردد. بااین‌همه، در اینجا ظاهراً تفاوتی بین درون‌نگری و مشاهده عینی وجود دارد. مشاهده‌کننده‌ای که جریان واکنش شده، یا حرکات موجودی ذره‌بینی را نگاه می‌کند، می‌تواند از حرکتی تا حرکتی دیگر، مراحل مختلف پدیده مشاهده‌شده را با شتاب بنویسد. اما اگر در اینجا سعی شود تغییرات در آگاهی را، در حال صورت‌پذیری، گزارش کند در آن مداخله خواهد شد. یعنی برگردانیدن تجربه ذهنی در قالب کلمات توسط آزمودنی، عوامل جدیدی در خود تجربه وارد می‌سازد.</p>
<p>۲- باز فرض کنید در حال مشاهده هیجان و یا عاطفه خاصی همچون احساس ناامیدی یا دلخوری، یا خشم و یا غم هستید. در این صورت کنترل آزمایش امکان‌پذیر است؛ موقعیت ممکن است تنظیم شود؛ امکان دارد در آزمایشگاه این نوع احساسات تکرار شود و نیز جدا از عوامل مخل تجربه‌شده تغییر یابد. اما، مشاهده آزمودنی از این عواطف و هیجانات، حتی خیلی بیشتر از مورد قبل، در جریان آگاهی دخالت می‌کند. مشاهده خونسردانه یک هیجان، آن را از بین خواهد برد. هنگامی‌که خشم و ناامیدی خود را مشاهده و تجزیه‌وتحلیل می‌کنیم، از بین خواهد رفت. برای حل این مشکل روش درون‌نگری، از آزمودنی‌ها می‌خواهد و معمولاً به آنها توصیه می‌شود که در این قبیل تجربه‌ها، مشاهده خود را قدری تأخیر بیندازند تا فرایندی که باید توصیف شود، جریان خود را طی کند، سپس آزمودنی از حافظه خود برای توصیف و تشریح آن کمک بگیرد. در این موارد درون‌نگری، نگاه به گذشته خواهد بود و بررسی درون‌نگری به بررسی بعد از وقوع تبدیل می‌شود. تردیدی نیست که این دستورالعمل برای آزمودنی مبتدی خوب است و در مواردی حتی عاقلانه است که روانشناسان آزموده نیز از این دستور تبعیت کنند. اما، به‌هیچ‌وجه نباید به‌عنوان قانون کلی تلقی شود؛ زیرا باید توجه داشته باشیم که مشاهده مورد بحث می‌تواند تکرار شود. در این صورت دلیلی وجود ندارد که مشاهده‌کننده، که برای او کلمه‌ای خوانده‌شده یا هیجانی در او به وجود آمده است، در جریان تجربه گزارش ندهد. درست است که این گزارش مشاهده را قطع می‌کند، اما بعدازاینکه نخستین مرحله مشاهده با درستی توصیف شد، مشاهده دیگری می‌تواند صورت گیرد و همچنین مشاهده سوم و مشاهدات بعدی، تا بدین ترتیب مراحل بعدی تجربه نیز با دقت توصیف شود و گزارش کاملی در مورد کل تجربه فراهم گردد. در تئوری، این خود خطری خواهد بود که به طور مصنوعی مراحل تجربه‌ای از هم جدا شوند. «آگاهی»، یک جریان است و با تقسیم آن این خطر وجود دارد که برخی حلقه‌های میانی از دست بروند و در گزارش منعکس نگردند. اما در عمل ثابت شده است که این خطر بسیار ناچیز است و همیشه این امکان وجود دارد که به گذشته و به حافظه متوسل شویم و نتایج به‌دست‌آمده از مراحل را با تجربه ذهنی تقسیم‌نشده و موجود در حافظه مقایسه کنیم؛ از این گذشته، مشاهده‌کننده تمرین دیده به درون‌نگری معتاد می‌شود، نگرشی درون‌نگرانه دارد که در سیستم فکری‌اش جای‌گیر است. درنتیجه برایش امکان دارد که تجربه‌ای را در حال صورت‌پذیری، بدون مداخله در آگاهی، به طور ذهنی ثبت کند و حتی با شتاب یادداشت‌های کتبی خلاصه‌ای نیز از آن داشته باشد، درست نظیر یک متخصص بافت‌شناسی که هنگام توجه به میکروسکپ، یادداشت نیز برمی‌دارد.</p>
<p>حاصل اینکه درون‌نگری بسیار شبیه مشاهده عینی و روش مشاهده علوم طبیعی و فیزیک است. هرچند موضوعات مورد مشاهده با هم تفاوت دارند. در درون‌نگری موضوعات زودگذر و بی‌ثبات هستند و گاهی مانع از این می‌شوند که هنگام وقوع مشاهده شوند و در نتیجه باید در حافظه ضبط شوند و سپس مورد مشاهده قرار گیرند. در ضمن نظر مشاهده‌کننده و علایق شخصی وی نیز متفاوت است. اما روش روانشناسی در اصول عین روش فیزیک است.</p>
<h2>۲- سرنوشت درون‌نگری</h2>
<p>روش درون‌نگری تنها وسیله وونت و تیچنر در روانشناسی معاصر مورد استفاده نبود. روانشناسان نخستین اروپایی که برخی هم اختلاف‌نظرهایی با مکتب ساخت‌گرایی داشتند همگی در این باور که روش درون‌نگری تنها روش ویژه روانشناسی است به توافق رسیده بودند. گروه اخیر روش ساخت‌گرایی را برای بررسی و تحقیق قلمروهای جدید، مناسب تشخیص دادند و به نحوی از آن بهره گرفتند. از جمله می‌توان از جان الیاس مولر نام برد که روش عینی آزمایشگاهی ابینگهوس (۳۱) (۱۸۵۰-۱۹۰۹) را در مطالعه یادگیری به‌کار می‌برد. او چون برداشتی غیرمکانیستی از انسان داشت معتقد بود که ابینگهوس یادگیری را به عنوان چیز خیلی مکانیکی یا فرایندی خودکار معرفی کرده، درصورتی‌که به عقیده وی ذهن به طور فعال‌تری در فرایند یادگیری درگیر است و ازاین‌رو، هنگامی‌که روش عینی ابینگهوس را به کار می‌برد، گزارش درون‌نگری را نیز بر آن اضافه می‌کرد.</p>
<p>اسوالد کولپه (۳۲) بنیادگذار مکتب وورتسبورگ نیز با مختصر تغییری روش درون‌نگری را مورداستفاده قرار داد. او روش خود را درون‌نگری نظام‌دار آزمایشگاهی نامید. کولپه که در مورد فرایند تفکر مطالعه می‌کرد از آزمودنی می‌خواست که پس از انجام دادن یک کار پیچیده که مستلزم کاربرد فکر یادآوری می‌شد از شیوه کار ذهنی‌اش گزارشی بدهد. او ازآن‌جهت این روش را نظام‌دار نامیده است که در آن کل تجربه، به طور کامل و صریح و با تقسیم آن به دوره‌های زمانی، توصیف می‌شود. هر تجربه چندین بار تکرار می‌شد، به‌طوری‌که گزارش درون‌نگرانه اصلاح و مورد تأیید قرار می‌گرفت. گزارش‌های درون‌نگرانه غالباً با سؤالی که دقت آزمودنی را به نکات خاصی هدایت می‌کرد تکمیل می‌شد. آزمون‌شوندگان کولپه برخلاف همکاران وونت، برای اینکه چه چیز را مشاهده کنند تربیت نمی‌شدند و کارآموزی نمی‌کردند. علی‌رغم اختلافی که هم در موضوع تحقیق و هم در روش آن در بنیادگذار مکتب وورتسبورگ نسبت به ساخت‌گرایی می‌بینیم، مع‌هذا مسئله تجربه آگاه و درون‌نگری، به‌عنوان ابزار تحقیق و حتی مسئله تجزیه آگاهی به ساختارهای اصلی، توسط کولپه رها نشد. هرچند وونت و تیچنر روش درون‌نگری مکتب وورتسبورگ را به‌عنوان آزمایش‌های مسخره محکوم کردند و آن را به‌عنوان درون‌نگری معتبر نمی‌شناختند.</p>
<h2>مسائل روانشناسی ساخت‌گرایی</h2>
<p>خود وونت مسائل روانشناسی را طی سال‌های نخستین فعالیت آزمایشگاه لایپزیک تعریف کرده است. او موضوعاتی را برای تحقیق دانشجویانش انتخاب می‌کرد که با اهداف و علایق خود وی منطبق بود. با توجه به اینکه خطّ اصلی روانشناسی علمی جدید را آزمایشگاه لایپزیک داده است. اطلاع از موضوعات موردتحقیق این آزمایشگاه حائز اهمیت می‌باشد. به‌طورکلی وونت علاقه‌مند نبود که به تحقیق موضوعات جدید بپردازد و همه‌وقت آزمایشگاه را صرف مسائلی می‌کرد که قبلاً در مورد آنها تحقیق‌شده بود؛ و در جهت توسعه و گسترش آنها تلاش می‌ورزید. ازآنجاکه کلیه تحقیقات آزمایشگاه وونت در مجله ارگان رسمی این آزمایشگاه یعنی مجله مسائل فلسفی که بعداً تغییر نام یافت و عنوان «مجله مسائل روانشناسی» به خود گرفت، منتشر می‌گردید. دستیابی به امّهات این موضوعات کار دشواری نیست. به‌طورکلی تحقیقات اولیه، که طی بیست سال نخستین فعالیت آزمایشگاه وونت به رقمی حدود صد تحقیق رسید، به جنبه‌های روان‌شناختی و فیزیولوژیک دیدن، شنیدن و تا حدّی هم حواس به‌اصطلاح پست‌تر، چون حس لامسه، مربوط می‌شد. نوع مسائلی که در قلمرو احساس و ادراک بصری موردتحقیق قرار می‌گرفت، شامل پسیکوفیزیک رنگ، تضاد رنگ‌ها، پس تصویر منفی، تضاد بصری، کوررنگی و خطای باصره می‌گردید. روش‌های پسیکوفیزیک (روان و ماده) برای تحقیق در احساس‌های سمعی به‌کار می‌رفت. همچنین احساس لامسه و نیز احساس زمان یعنی ادراک یا تخمین فواصل اندازه‌های متغیر زمان، موردمطالعه بوده است.</p>
<p>به مسئله زمان واکنش توجه زیادی می‌شد. این موضوع که از پایان قرن هیجدهم وسیله هلم هلتز و داندرز (۳۳) فیزیولوژیست هلندی مطالعه شده بود، توسط وونت نیز بررسی شد. وونت معتقد بود که توانسته است به صورت آزمایشگاهی، آن سه مرحله را که فکر می‌کرد در پاسخ شخص به یک محرک وجود دارد، یعنی: ادراک، اندریافت (۳۴) و اراده (۳۵) نشان دهد. با ارائه محرّک، آزمودنی نخست آن را ادراک می‌کند، سپس اندریافت حاصل می‌شود و سرانجام اراده می‌کند که واکنش نشان دهد و از این اراده حرکت عضلانی نتیجه می‌شود. وونت امیدوار بود با توفیق در اندازه‌گیری زمان لازم برای فرایندهای ذهنی مختلف یادشده «گاه‌شماری ذهن»(۳۶) تعبیه کند. اما این امید صورت تحقق به خود نگرفت، زیرا در عمل، سه مرحله به‌روشنی آشکار نبود و زمان برای فرایندهای مجزا در اشخاص مختلف و در تحقیقات مختلف برای شخص واحدی ثابت نمی‌ماند. ازاین‌رو، این مسئله را رها کرد و تحقیق در مورد دقت و احساسات را جایگزین مطالعات مربوط به زمان واکنش نمود. علاوه بر تحقیق در مورد درجه و نوسان دقت در آزمایشگاه لایپزیک یکی از دانشجویان وونت به نام مک کین کاتل (۳۷) مطالعه کلاسیک فراخنای دقت را انجام داد و نتیجه گرفت که در یک ارائه کوتاه تقریباً ۶ واحد می‌تواند ادراک شود.</p>
<p>مطالعات مربوط به عواطف در سال‌های ۱۸۹۰ به‌منظور حمایت از تئوری سه‌بعدی وونت انجام می‌شد. وونت روش مقایسه‌های زوجی (۳۸) را به‌کار برد که در آن انفعال (عاطفه) ذهنی برانگیخته‌شده توسط محرک‌ها، دو به دو با هم مقایسه می‌شدند.</p>
<p>در برخی دیگر از تحقیقات تلاش می‌شد تا تغییرات بدنی همچون تغییرات میزان ضربان نبض، وضع تنفس و غیره را، در رابطه با حالات عواطف مربوط به آنها، شرح و گزارش دهند. تحلیل تداعی کلامی قلمرو دیگری از تحقیقات آزمایشگاه وونت بود. در این تحقیق که ابتدا توسط فرانسیس گالتون آغاز گردید؛ از آزمودنی‌ها خواسته می‌شد تا با کلمه‌ای ساده به کلمه محرک ارائه‌شده پاسخ دهند. وونت به طبقه‌بندی انواع کلمات تداعی پاسخ‌داده‌شده پرداخت تا ماهیت تداعی کلامی را به‌طورکلی تعیین و آشکار کند.<br />
به‌طورکلی تحقیقات پسیکوفیزیولوژی حواس، زمان واکنش، پسیکوفیزیک و تداعی، بیش از نیمی از کلیه کارهای منتشرشده در چند سال نخستین انتشار مجله «مسائل روانشناسی» را تشکیل می‌داد. خود وونت که رغبت اندکی به روانشناسی کودک و روانشناسی حیوان نشان داد، ظاهراً هیچ تجربه آزمایشگاهی در این قلمرو انجام نداد. زیرا عقیده داشت که شرایط تحقیق به طور کامل قابل‌کنترل نیست.</p>
<p>روانشناسان معاصر وونت که تابع محض مکتب وی نبودند، با سعه‌صدر بیشتری در طرح مسائل جدید اقدام کردند. مثلاً ابینگهوس، که ظاهراً از هیچ مکتب رسمی تبعیت نداشت، به تحقیق فرایندهای عالی ذهن، چون یادگیری حافظه و فراموشی پرداخت یعنی به مسائلی که به اعتقاد وونت قابل تحقیق آزمایشگاهی نبود.</p>
<p>جرج الیاس مولر، در کنار تحقیقاتی که در باب مسائل مورد پژوهش ابینگهوس، انجام داد، نسبت به قوانین تداعی و یادگیری نیز آزمایش‌هایی به عمل آورد و تحلیلی جدید از این موضوع ارائه داد. او این مسئله را که یادگیری بتواند تنها از طریق مجاورت توجیه شود نمی‌پذیرفت. به نظر وی، خود یادگیرنده به‌صورت فعّالی در جستجوی روابط محرکی است که باید یاد گرفته شود. پدیده‌هایی از نوع آمادگی، تردید و به‌اصطلاح نگرش‌های (۳۹) خودآگاه به شکل فعالی بر امر یادگیری تأثیر می‌گذارند. مشابه این یافته‌ها را در تحقیقات مکتب وورتسبورگ مشاهده می‌کنیم. ادراک فضا و روانشناسی موسیقی نیز توسط معاصر دیگر وونت، کارل اشتومف (۴۰) موردبررسی قرار گرفت.</p>
<h2>سهم ساخت‌گرایی در پیشبرد روانشناسی</h2>
<p>بنیادگذار این مکتب همه تجهیزات و ساز و برگ‌های لازم جهت تحقیقات روانشناسی علمی را فراهم کرد و برای روانشناسی- که به گفته مورفی (۱۹۴۹)، پیش از انتشار کتاب روانشناسی فیزیولوژی و آزمایشگاه وونت همچون کودکی بی‌سرپرست بود (۴۱)، جا و مکان مشخصی در صف علوم مختلف فراهم آورد. بی‌تردید او از شرایط مساعد و آماده‌شده‌ای بهره گرفت و باکفایت زیادی که از خود نشان داد، توانست نظم و نسق ویژه‌ای به این علم بدهد و مقام برجسته‌ای در میان روانشناسان جدید به دست آورد. ساخت‌گرایی همان‌طور که دیدیم محدود به قاره اروپا نشد و آن چنانکه هاید بردر متذکر شده است (۱۹۳۳) (۴۲) تأثیر زیادی بر روانشناسی آمریکا نیز گذارد: «این یک واقعیت ساده تاریخی است که روانشناسی تیچنر بر محور آزمایشگاه‌های آلمان متمرکز بود و این اقدام نخستین تلاش منظم جهت شناساندن روانشناسی به عنوان علم بوده است و برای نخستین بار روانشناسی هویت رسمی و دانشگاهی مستقل خویش را در کنار علوم مادر یعنی فلسفه و فیزیولوژی به دست آورد.»(۴۳)</p>
<p>موضوع اصلی روانشناسی دقیقاً تعریف و روش‌های تحقیق متناسب با موضوع، پیشنهاد شد. هنگامی هم که موضوع اصلی و هدف‌های ساخت‌گرایی از اعتبار افتاد، درون‌نگری- اگر آن را به عنوان گزارشی شفاهی بر مبنای تجربه تعریف کنیم- همواره در بسیاری از قلمروهای روانشناسی به کار برده می‌شد. برای مثال می‌توان از تحقیقات پسیکوفیزیک (روان- مادّه) نام برد. همچنین گزارش شفاهی آزمودنی در بسیاری از آزمایش‌ها و تحقیقات تجربی مانند گزارش‌های آزمودنی در اتاق‌های ویژه سنجش شنوایی یا سایر ادراکات و نیز گزارش‌های بالینی از بیماران، پاسخ آزمون‌های شخصیت یا آزمون نگرش‌ها نیز ماهیت درون‌نگرانه دارند.</p>
<p>این مثال‌ها و نمونه‌های بسیار دیگر، متضمّن گزارش کلامی و مبتنی بر تجربه بوده و اشکال قابل‌قبول و معتبری برای جمع‌آوری اطلاعات به شمار می‌روند. بی‌تردید کاربرد کنونی درون‌نگری با کاربرد ساخت‌گرایی از این روش، تفاوت‌هایی دارد.</p>
<p>کمک دیگر و شاید مهم‌ترین مساعدت مکتب ساخت‌گرایی، نقشی است که در قبال مکاتب دیگر ایفا کرد و غیرمستقیم باعث تقویت آنها شد. «این مکتب سیستم بسیار نیرومندی به وجود آورد که جنبش‌های جدید روانشناسی از قبیل کنش گرایی، گشتالت و جریان‌های <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرایی</a> توانستند نیروهای خویش را در برابر آن، سامان دهند. این مکاتب وجود خود را تا حدّ زیادی باید مدیون فرمول‌بندی جدیدشان از روانشناسی بدانند که شروع آن به ساخت‌گرایی مربوط بوده است. با تعابیر جدید و فرمول‌های نوینی که از همان روانشناسی ساخت‌گرایی ارائه کردند قوت و شهرت یافتند. درواقع در مقابل هر جریان لازم است مانعی قرار گیرد تا موجب حرکت بیشتر آن شود. موضع‌گیری جدی و تنگ‌نظرانه ساخت‌گرایی باعث شد که روانشناسی بسیار فراتر از مرزهایی که برایش تعیین‌شده بود پیشرفت نماید.»(۴۴)</p>
<h2>روانشناسی ساخت‌گرایی از نگاه دیگران</h2>
<p>سخت‌ترین انتقادها متوجه روش تحقیق ساخت‌گرایی بوده است. این انتقادها ریشه در تاریخ دارد. می‌دانیم روش درون‌نگری روش تازه‌ای نبوده است که به‌وسیله وونت و تیچنر برای نخستین بار به‌کاررفته باشد، بلکه این روش، البته در معنای وسیع‌تر آن، در زمان‌های گذشته، حتی از عهد سقراط به کار می‌رفته است. از طرفی انتقاد از این روش نیز به‌هیچ‌وجه چیز تازه‌ای نیست. مثلاً <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a6%d9%84-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">کانت</a> معتقد بود که تلاش برای درون‌نگری تجربه آگاهانه، محتوای آن را تغییر می‌دهد، زیرا عنصر مشاهده‌کننده در آن دخالت خواهد نمود. آگوست کنت، فیلسوف تحصّلی نیز چندین دهه پیش از بنیادگذاری روانشناسی علمی جدید این روش را موردحمله قرار داده چنین می‌گوید: «ذهن ممکن است همه پدیده‌ها را مشاهده کند، اما به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند پدیده خویش را نظاره‌گر باشد. در اینجا مشاهده‌کننده و مشاهده شونده یکی است و عملش در جهت مشاهده کردن نمی‌تواند خالص و طبیعی باشد. فکر باید از فعالیت دست بکشد و موقتاً متوقف شود. درعین‌حال همین فعالیت ذهنی است که می‌خواهیم مشاهده‌اش کنیم. بنابراین، اگر توقف صورت نگیرد امکان هیچ مشاهده‌ای نیست و اگر صورت پذیرد چیزی برای مشاهده وجود ندارد. نتایج چنین روشی چیزی جز پوچی و بی‌ثمری نخواهد بود. ازاین‌رو، بعد از دو هزار سال پیگیری مسائل روان‌شناختی، هیچ پیشنهاد رضایت بخشی در این قلمرو شکل نگرفته است.»(۴۵)<br />
ترنر(۴۶) انتقادهای هنری مودسلی (۴۷) انگلیسی، را که چند سال پیش از اعلام رسمی فعالیت روانشناسی علمی جدید، به روش درون‌نگری اظهارشده به شرح ذیل آورده است:</p>
<p>«۱- بین نتایج به‌دست‌آمده توسط محققان مختلفی که از طریق درون‌نگری تحقیق می‌کنند، توافق اندکی حاصل می‌شود چه درون‌نگری‌ها امری کاملاً خصوصی هستند؛ و به همین جهت با تکرار درون‌نگری، عدم توافق مرتفع و حل‌وفصل نمی‌شود.<br />
۲- هنگامی‌که توافق حاصل می‌شود، ممکن است حصول توافق را به این عامل نسبت دهیم که درون نگران دقیقاً برای درون‌نگری به شیوه‌ای معین تربیت‌شده و از این طریق جانب گیری در مشاهداتشان ایجاد می‌شود.<br />
۳- مجموعه‌ای از معلومات که بر مبنای درون‌نگری جمع‌آوری می‌شود، ارزش استنتاج استقرایی ندارد؛ درواقع هیچ کشفی از روی اطلاعات کسانی که برای مشاهده چیزهای ویژه‌ای تربیت‌شده‌اند و مشاهدات آنها تحت تأثیر تعلیمات مربّی آنها است، امکان‌پذیر نیست.<br />
۴-نظر به کثرت امکان آسیب‌های ذهنی، گزارش درون‌نگرانه به‌سختی می‌تواند مورد اعتماد قرار گیرد.<br />
۵- معلومات حاصل از درون‌نگری نمی‌توانند تعمیمی را که از اطلاعات علمی انتظار می‌رود، داشته باشند؛ ناگزیر باید به طبقه‌ای از آزمودنی‌های بزرگ‌سال، تربیت‌شده، و صاحب تفکر پیچیده محدود باشد.<br />
۶- بسیاری از رفتارها، به‌عنوان‌مثال عادات، بدون آگاهی و ارتباط آگاهانه صورت می‌پذیرند.»(۴۸)</p>
<p>وجود انتقادهای اساسی از درون‌نگری پیش از وونت و تیچنر، باعث برطرف کردن اشکالات آن و دقیق‌تر شدنش گردید، به‌طوری‌که به‌صورت پیش‌نیاز روش آزمایش درآمد. بااین‌همه و علی‌رغم ضوابط دقیقی که بر آن اعمال شد و آن را به‌صورت روشی اختصاصی‌تر درآورد، انتقادها و حملات بر آن کاهش نیافت. البته با توجه به موضوع موردتحقیق- تجربه آگاه- درون‌نگری تنها ابزار موجود در زمان بوده است و چنین تصور می‌شد که با تمرین و تجربه بیشتری این روش می‌تواند اصلاح شود. یکی دیگر از انتقادها به تعریف درون‌نگری مربوط بود، زیرا تیچنر با ارتباط دادن درون‌نگری به شرایط خاص تجربی آن را این‌گونه تعریف می‌کرد: «جریانی که یک مشاهده‌گر دنبال می‌کند با ماهیت آگاهی مشاهده‌شده، باهدف و مقصود تجربه و با آموزشی که به آزمایشگر داده شده است، در جزئیات متفاوت است. بنابراین، درون‌نگری یک اصطلاح نوعی و کلی است که گروه وسیعی از روش‌های خاص تحقیق را شامل می‌شود و تمایز کاربردهای مختلف، این اصطلاح را بسیار دشوار می‌کند.»(۴۹) البته درباره تحقق هدف آموزش به آزمودنی‌ها در روش درون‌نگری نیز، از سوی دیگران تردیدهایی به‌عمل‌آمده است.</p>
<p>این سؤال مطرح می‌شود که درون نگران ساخت‌گرا دقیقاً چه یاد می‌گیرند و برای انجام چه‌کاری تمرین می‌بینند؟ درواقع آزمون‌شوندگان آنها باید بیاموزند که گروهی از کلمات، یعنی کلمات معنی‌دار (۵۰) را که بخش پایدار زبانشان شده است، فراموش کنند. مثلاً جمله: «من میزی را می‌بینم» برای یک ساخت‌گرا معنای علمی ندارد، زیرا کلمه «میز» یک کلمه معنی‌دار است و بر معلوماتی مبتنی است که قبلاً شکل‌گرفته است و عملاً چنین توافق شده و ما آموخته‌ایم که مجموعه‌ای از احساس‌هایمان را با میز یکی تصور کنیم. این گفته که «من میزی را می‌بینم»، در مورد تجربه آگاه مشاهده‌کننده، هیچ اطلاعی به‌دست نمی‌دهد. ساخت‌گرا به مجموعه‌ای از احساس‌ها که به‌صورت یک کلمه معنی‌دار خلاصه‌شده علاقه‌مند نیست، بلکه، به اشکال خاص ابتدایی تجربه توجه دارد. مشاهده‌کننده‌ای که در گزارش درون‌نگری خود می‌گوید «میزی» را می‌بینم، مرتکب خطای محرک شده است.</p>
<p>بسیار خوب، اگر این کلمات عادی زبان او که عموماً مورد موافقت قرارگرفته، از فرهنگ لغات کنار زده شوند، تجربه درون‌نگری چگونه توصیف خواهد شد؟ باید یک زبان با فرهنگ لغات ویژه درون‌نگر ابداع شود. با توجه به اینکه هم وونت و هم تیچنر تأکید می‌کردند که شرایط خارجی تجربه باید با دقت کنترل شود، به‌طوری‌که محتوای آگاهی بتواند دقیقاً معین و مشخص گردد، بنابراین دو درون‌نگر ممکن است تجربه واحدی داشته باشند و نتایج درون‌نگری‌شان یکدیگر را تقویت کند. به سبب این تجربه‌های کاملاً مشابه و تحت شرایط کنترل‌شده، این امکان وجود داشت که لغتنامه تحقیق درون‌نگری، عاری از کلمات معنی‌دار، به وجود آید و توسعه یابد.</p>
<p>اما، علی‌رغم امکان ایجاد چنین لغتنامه و به‌اصطلاح زبان مشترکی، هرگز چنین چیزی در عالم واقع تحقق‌نیافته است. غالباً عدم توافق بین مشاهده‌کنندگان، حتی در سخت‌ترین و دقیق‌ترین شرایط کنترل، موجود بوده است. درون‌نگرها، در آزمایشگاه‌های مختلف، نتایج متفاوتی به‌دست می‌آوردند. حتی درون‌نگرهایی که در آزمایشگاه واحدی کار می‌کردند، غالباً نمی‌توانستند به توافق برسند. بااینکه تیچنر همواره بر امکان حصول توافق تأکید می‌ورزید، مع‌هذا، هرگز چنین توافقی حاصل نشد. درصورتی‌که اگر توافق کافی در یافته‌های درون‌نگری حاصل می‌گشت، بسیار محتمل بود که ساخت‌گرایی همچنان نیرومند و زنده باقی می‌بود.</p>
<p>انتقادهای دیگری نیز بر روش درون‌نگری شده است. گفته‌اند درون‌نگری گزارشی است از گذشته، زیرا بین خود تجربه و زمان گزارش آن فاصله می‌افتد. با توجه به اینکه فراموشی به‌ویژه بلافاصله پس از تجربه سریع اتفاق می‌افتد، این احتمال وجود دارد که برخی از تجربه‌ها فراموش شوند و در گزارش نیایند. ساخت‌گرایی در پاسخ به این انتقاد گفته‌اند که درون‌نگرها با فاصله‌های زمانی بسیارکمی گزارش می‌دهند. همچنین معتقدند که تصویر ذهنی ابتدایی، تجربه را برای درون‌نگر حفظ می‌کند تا زمانی که بتواند آن را گزارش دهد.<br />
مشکل دیگر این است که همین عمل بررسی جزءبه‌جزء تجربه در روش درون‌نگری، ممکن است به طور کلی مسیر تجربه را تغییر دهد. برای مثال، خشم را در نظر بگیرید؛در جریان توجه به این حالت و تلاش در تجزیه آن، ممکن است خشم فروکش کند یا کاملاً از بین برود. مع‌ذلک تیچنر عقیده داشت که درون نگران ماهر و تربیت‌شده با استمرار در تمرین و تکرار عمل درون‌نگری، نسبت به این کار، وضعی ماشینی، خودکار و ناخودآگاه پیدا می‌کنند.</p>
<p>جریان ساخت‌گرایی نیز به سبب تلاش در جهت تجزیه‌وتحلیل فرایندهای آگاهی به عناصر، موردانتقاد قرار گرفت و به تصنعی بودن و عقیم ماندن متهم شد.<br />
منتقدان در این امر متفق‌اند که کل یک تجربه را نمی‌توان با ترکیب مجدد اجزا و عناصر آن دوباره به دست آورد و چنین عقیده دارند که تجربه انسان از طریق عناصر حسی، تصاویر ذهنی و یا عاطفی حاصل نمی‌شود، بلکه در قالب یک کل واحد و به‌صورت یکپارچه به ذهن عرضه می‌شود. مکتب گشتالت مؤثرترین فایده را از این انتقاد برده است.<br />
تعریف محدود ساخت‌گرایی از روانشناسی نیز موردحمله قرار گرفت. ساخت‌گرایی که در شخص تیچنر متبلور بود، می‌خواست قلمروهای تازه را، درصورتی‌که در محدوده تعریف آنان از روانشناسی قرار نگیرد، طرد کند. تیچنر، روانشناسی کودک، روانشناسی حیوان و همچنین تحقیقات <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوان</a> را به‌هیچ‌وجه روانشناسی نمی‌دانست. تلقی‌اش از روانشناسی بیش از حدّ تنگ‌نظرانه بود و حجم رشد یابنده اطلاعات را، که با افزایش روانشناسان متراکم می‌شد، نمی‌توانست در خود جای دهد.<br />
وونت در حیات خود با پرکاری و انتشار چاپ‌های مکرر (۶ چاپ از کتاب اصول روانشناسی در زمان حیات خویش) توانست مدت‌ها در برابر انتقادها مقاومت کند. درواقع وونت با تجدیدنظر مستمر در آثارش مجالی برای منتقدان نمی‌گذاشت تا نقطه حساس او را پیدا و به آن حمله کنند. به گفته ویلیام جیمز: «او مانند کرمی بود که هر پاره‌ای از آن جان دارد، می‌خزد و گره حیاتی در بصل النخاعش نیست، بنابراین نمی‌توان او را با یک ضربه از پای درآورد.»(۵۱)</p>
<h2>سرنوشت ساخت‌گرایی</h2>
<p>دیدیم که مواضع موردحمایت وونت و تیچنر سرانجام نتوانست در برابر حرکت فکری جوامع روان‌شناختی و به‌اصطلاح آزمون زمان، مقاومت کند و دیگر مدت‌هاست که ساخت‌گرایی در روانشناسی مکتب فعّالی به شمار نمی‌رود. روانشناسان نسبت به محدودیت‌های ساخت‌گرایی شکوه نموده و آن‌طور که ملاحظه خواهیم کرد، تقریباً هریک از مکاتب جدید روانشناسی درواقع با اعتراض به موضعی از مواضع ساخت‌گرایی شکل گرفتند. شاید این یک حرکت طبیعی باشد و همان‌طور که بورینگ می‌گوید: «هر علمی چیزی جز حاصل تحقیقات آن علم در آن دوره نیست و تحقیقات هم چیزی نیست جز فکر روش‌های مناسب و مؤثری که برای حل مسائل به وجود آمده و روح زمان نیز برای طرح آنها آماده گردیده است.»(۵۲)<br />
موقعیت منحصربه‌فرد وونت تنها در زمان کوتاهی دست‌نخورده باقی ماند. زیرا در اندک زمانی روانشناسان دیگری که در عین توافق با وی، ازنظر کاربرد روش درون‌نگری نظرات متفاوتی ارائه نمودند، موقعیت انحصاری ساخت‌گرایی را به خطر انداختند. ناگفته نماند که بسیاری از آنان نیز به هدف وونت که توسعه روانشناسی و تبدیل آن به علمی مستقل بود مدد رسانیدند.<br />
تیچنر که حمایت بی‌دریغ و کامل مکتب ساخت‌گرایی در آمریکا را برعهده‌گرفته بود، به‌زودی یاران خود را از دست داد و به سبب پای بندی به مواضع سنتی ساخت‌گرایی به ارتجاعی بودن و به تلاش بی‌ثمر برای وفاداری به اصول باستانی متّهم گردید. او که تصور می‌کرد برای روانشناسی الگوی اساسی فراهم آورده است و این معنی را در عمل نیز نشان داد، با نوآوری‌ها شدیداً مخالفت ورزید. ازاین‌رو بعد از مرگ وی، ساخت‌گرایی نیز، که به سبب حرمت این شخصیت برجسته تاریخ روانشناسی مدت‌ها در آمریکا ظاهراً به حاکمیت خود ادامه می‌داد، یک‌باره فروریخت.</p>
<h2>پی‌نوشت‌ها</h2>
<p>۱٫Schultz,Duan,ibid,p.91-92<br />
۲٫Schultz,Duan,ibid,p.93<br />
۳٫Schultz,Duan,ibid,pp.93-94<br />
۴٫Sum-total<br />
۵٫Personal<br />
۶٫Schultz,Duan,ibid,p.95<br />
۷٫Schultz,Duan,ibid,p.95.<br />
۸٫Synthese.<br />
۹٫Schultz,Duan,ibid,p.89<br />
۱۰٫Sensation<br />
۱۱٫Image<br />
۱۲٫Feelings<br />
۱۳٫Schultz,Duan,ibid,p.61-62.<br />
۱۴٫Metronome<br />
۱۵٫Pleasure<br />
۱۶٫Displeasure<br />
۱۷٫Continuum<br />
۱۸٫Tension<br />
۱۹٫Relaxation<br />
۲۰٫In Schultz,D.ibid,p.63.<br />
۲۱٫Apperception<br />
۲۲٫Creative synthesis<br />
۲۳٫Law of psychic resultants<br />
۲۴٫Klein,D.B.ibid,pp.862-763 and Misiak,H.History of Psychology,p.81.<br />
۲۵٫Selfobservation<br />
۲۶٫Introspection<br />
۲۷٫Schultz,Duan,ibid,p.61<br />
۲۸٫Schultz,Duan,ibid,p.96.<br />
۲۹٫Schultz,Duan,p.96.<br />
۳۰٫Galvanometer<br />
۳۱٫Ebbinghous,H<br />
۳۲٫Kulpe,O<br />
۳۳٫Donders,J.C<br />
۳۴٫جذب تصورات و تعبیر و تفسیر آنها به کمک تجربه های گذشته یا به هم آمیختن و وحدت بخشیدن تجربه های قدیم و جدید(بریتانیکا) .<br />
۳۵٫Will<br />
۳۶٫Chronometry the mind<br />
۳۷٫Cattell,Mc<br />
۳۸٫Paired comparisons<br />
۳۹٫Attitudes<br />
۴۰٫Stumph,C<br />
۴۱٫Schultz,Duan,ibid,p.66<br />
۴۲٫Heidbreder,E.Seven Psychologies,New York:Apploten,1933<br />
۴۳٫Schultz,Duan,ibid,pp.105-106<br />
۴۴٫Schultz,Duan,ibid,pp.105-106<br />
۴۵٫Schultz,Duan,ibid,pp.102-103<br />
۴۶٫Turner<br />
۴۷٫Maudsley.H<br />
۴۸٫Schultz,Duan,ibid,pp.102-103<br />
۴۹٫Titchener,E.B.The schema of introspection,American Journal of Psychology.1912,23,p.485.<br />
۵۰٫Meaning words<br />
۵۱٫in Perry,R.B.The thought and character of W.James.Boston,Massachusetts:Little,Brown,1935,p.68.<br />
۵۲٫Boring,G.Edwin,ibid,p.343.Edition, 1957.</p>
<h2>منبع</h2>
<p>شکرکن، حسین؛ و دیگران (۱۳۶۹)، مکتبهای روانشناسی و نقد آن(۱)، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی.</p>
<p><a href="http://rasekhoon.net/article/show/692390/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C/" target="_blank" rel="nofollow noopener">راسخون</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%be%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">مکتب ساخت‌گرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%be%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کلارک هال و نظریه یادگیری جامع او</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%87%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%87%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d8%a7%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Mar 2019 10:30:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزش تشویقی]]></category>
		<category><![CDATA[پویایی شدت محرک]]></category>
		<category><![CDATA[توان واکنش مؤثر]]></category>
		<category><![CDATA[خستگی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[کاهش سائق]]></category>
		<category><![CDATA[کاهش محرک سائق]]></category>
		<category><![CDATA[کلارک لئونارد هال]]></category>
		<category><![CDATA[کلارک هال]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه یادگیری]]></category>
		<category><![CDATA[هال]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5096</guid>

					<description><![CDATA[<p>زندگی حرفه‌ای کلارک هال را می‌توان به سه بخش جداگانه تقسیم کرد. یکی از علاقه‌های مهم و اولیه او سنجش استعدادها بود. دومین علاقه مهم هال هیپنوتیسم بود و سومین علاقه‌اش که منجر به شهرت فراوانش شد، مطالعه فرایند یادگیری بود. کلارک هال مانند اکثر نظریه‌پردازان یادگیری کارکردگرا، به مقدار زیاد متأثر از نوشته‌های داروین &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%87%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d8%a7%d9%88/">کلارک هال و نظریه یادگیری جامع او</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی حرفه‌ای کلارک هال را می‌توان به سه بخش جداگانه تقسیم کرد. یکی از علاقه‌های مهم و اولیه او سنجش استعدادها بود. دومین علاقه مهم هال هیپنوتیسم بود و سومین علاقه‌اش که منجر به شهرت فراوانش شد، مطالعه فرایند یادگیری بود. کلارک هال مانند اکثر نظریه‌پردازان یادگیری کارکردگرا، به مقدار زیاد متأثر از نوشته‌های داروین بود. هال به ایجاد نظریه‌ای که تبیین کند چگونه نیازهای جسمی، محیط، و رفتار برای افزایش احتمال بقای ارگانیسم باهم به کنش متقابل می‌پردازند علاقه‌مند بود. رویکرد هال به نظریه‌سازی فرضی-قیاسی یا منطقی-قیاسی نامیده شده است.</p>
<h2>مفاهیم نظری عمده</h2>
<p>نظریه کلارک هال، مانند هندسه اقلیدسی، دارای یک ساختار منطقی از اصول موضوع و قضایاست. اصول موضوع بیانات کلی درباره رفتار هستند که نمی‌توان مستقیماً آنا را وارسی نمود، اما قضایایی که به‌طور منطقی از اصول موضوع ناشی می‌شوند قابل آزمون کردن هستند. ما شانزده اصل موضوع مهم هال را آن‌گونه که در سال ۱۹۴۳ ارائه شدند مورد بحث قرار می‌دهیم.</p>
<h3>اصل موضوع ۱: حس کردن محیط بیرونی و رد محرک</h3>
<p>تحریک بیرونی، یک تکانه عصبی آوران (حسی) را راه‌اندازی می‌کند که پس از قطع تحریک محیطی تا لحظاتی ادامه می‌یابد. هال وجود یک رد محرک را فرض کرد که به مدت چند ثانیه پس از قطع رویداد محرک ادامه می‌یابد. این تکانه عصبی با یک پاسخ تداعی می‌شود.</p>
<p>هال فرمول سنتی S-R را به S-s-R تبدیل کرد.s رد محرک است. برای کلارک هال تداعی موردنظر، بین s و R صورت می‌گیرد. رد محرک سرانجام منجر به یک واکنش عصبی وابران (حرکتی) r می‌شود که به پاسخ آشکار می‌انجامد. بنابراین، ما با فرمول S-s-r-R سروکار پیدا می‌کنیم، که در آن S تحریک بیرونی، s رد محرک، r شلیک نورون‌های حرکتی، و R پاسخ آشکار است.</p>
<h3>اصل موضوع ۲: کنش متقابل تکانه‌های حسی</h3>
<p>تعامل بین تکانه‌های عصبی، پیچیدگی تحریک و لذا دشواری پیش‌بینی رفتار را نشان می‌دهد. رفتار به‌ندرت حاصل تنها یک محرک است، بلکه تابع محرک‌های زیادی است.</p>
<h3>اصل موضوع ۳: رفتار نا آموخته</h3>
<p>هال باور داشت که ارگانیسم با سلسله مراتبی از پاسخ‌ها و رفتار نا آموخته متولد می‌شود که هنگام ایجاد یک نیاز فعال می‌گردند. برای مثال اگر یکشی وارد چشم شود، پلک‌های چشم به‌سرعت به هم می‌خورند و آب چشم به مقدار زیادی ترشح می‌نماید.</p>
<h3>اصل موضوع ۴: مجاورت و کاهش سائق به‌عنوان شرایط لازم برای یادگیری</h3>
<p>اگر محرکی به پاسخی منتهی شود، و اگر پاسخ ارضای یک نیاز زیست‌شناختی را نتیجه بدهد، آنگاه تداعی بین محرک و پاسخ نیرومند می‌گردد. اصل موضوع ۴ همچنین تقویت‌کننده ثانوی را به‌عنوان محرکی که به‌طور نزدیک و پایدار با کاهش نیاز همراه بوده است تعریف می‌کند.</p>
<p>نیرومندی عادت (SHR) یکی از مهم‌ترین مفاهیم نظریه کلارک هال است، و همان‌طور که در بالا گفته شد، به نیرومندی تداعی بین محرک و پاسخ اشاره می‌کند.</p>
<h3>اصل موضوع ۵: تعمیم محرک</h3>
<p>هال می‌گوید توانایی یک محرک در فراخوانی یک پاسخ شرطی به‌وسیله شباهت آن با محرک به‌کاررفته در جریان شرطی شدن تعیین می‌گردد. بنابراین، نیرومندی عادت (SHR) از یک محرک به محرک دیگر تعمیم می‌یابد و این میزان تعمیم به شباهت بین دو محرک وابسته است.</p>
<h3>اصل موضوع ۶: محرک‌های وابسته به سائق</h3>
<p>کمبودهای زیست‌شناختی در ارگانیسم تولید حالت سائق D می‌کنند، و هر سائق دارای محرک‌های خاص وابسته به آن است.</p>
<h3>اصل موضوع ۷: توان واکنش به‌عنوان تابعی از سائق و نیرومندی عادت</h3>
<p>احتمال انجام یک پاسخ آموخته‌شده در هر زمان معین را توان واکنش (SER) می‌نامند. توان واکنش تابعی است از نیرومندی عادت (SHR) و سائق (D).</p>
<p>توان واکنش = SER = SHR*D</p>
<h3>اصل موضوع ۸: پاسخ دادن منجر به خستگی‌ای می‌شود که برخلاف پاسخ شرطی عمل می‌کند</h3>
<p>بازداری واکنشی (IR) بر اثر خستگی حاصل از فعالیت ماهیچه‌ای به وجود می‌آید و به مقدار کار موردنیاز در انجام تکلیف وابسته است. معلوم گشته است که وقتی تمرین‌های یادگیری از هم فاصله داشته باشند (تمرین فاصله‌دار) از زمانی که تمرین‌ها نزدیک به هم انجام می‌گیرند (تمرین بی‌وقفه) عملکرد بهتر است.</p>
<h3>اصل موضوع ۹: پاسخ یاد گرفته‌شده‌ی پاسخ ندادن</h3>
<p>خستگی که به‌صورت یک حالت سائق درمی‌آید به این منجر می‌شود که پاسخ ندادن تقویت‌کننده خواهد بود. پاسخ یاد گرفته‌شده پاسخ ندادن بازداری شرطی (SIR) نام دارد. هم IR و هم SIR علیه فراخوانی پاسخ یاد گرفته‌شده عمل می‌کنند و بنابراین از مقدار توان واکنش (SER) کسر می‌شوند و توان واکنش مؤثر SR) باقی می‌ماند.</p>
<p>(SR) توان واکنش مؤثر = SHR * D – (IR + SIR)</p>
<h3>اصل موضوع ۱۰: عواملی که پاسخ یاد گرفته‌شده را بازداری می‌کنند از لحظه‌ای به لحظه دیگر تغییر می‌یابند</h3>
<p>یک توان بازدارنده وجود دارد که از لحظه‌ای به لحظه دیگر تغییر می‌کند و علیه فراخوانی یک پاسخ آموخته‌شده عمل می‌نماید. این توان بازدارنده اثر نوسان (SOR) نام دارد. اثر نوسان (SOR) را باید از توان واکنش مؤثر SR) کسر کرد و توان واکنش مؤثر لحظه‌ای (SR) را نتیجه می‌دهد.</p>
<p>(SR) توان واکنش مؤثر لحظه‌ای = [SHR * D – (IR + SIR)] – SOR</p>
<h3>اصل موضوع ۱۱: توان واکنش مؤثر لحظه‌ای باید از مقدار معینی فراتر برود تا یک پاسخ یاد گرفته‌شده بتواند ظاهر گردد</h3>
<p>مقداری که (SR) باید از آن فراتر برود تا یک پاسخ شرطی بتواند ظاهر گردد آستانه واکنش (SLR) نام دارد. بنابراین یک پاسخ یاد گرفته‌شده تنها زمانی انجام خواهد شد که (SR) از (SLR) بزرگ‌تر باشد.</p>
<h3>اصل موضوع ۱۲: احتمال انجام یک پاسخ یاد گرفته‌شده تابع ترکیبی از توان واکنش مؤثر SR)، اثر نوسان (SOR) و آستانه واکنش (SLR) است</h3>
<h3>اصل موضوع ۱۳: هرچقدر مقدار توان واکنش مؤثر لحظه‌ای (SR) بزرگ‌تر باشد، دوره نهفتگی بین S و R کوتاه‌تر است</h3>
<p>نهفتگی (StR) به فاصله زمانی بین لحظه ارائه محرک به ارگانیسم و زمان دادن پاسخ یاد گرفته‌شده از سوی ارگانیسم گفته می‌شود.</p>
<h3>اصل موضوع ۱۴: مقدار توان واکنش مؤثر تعیین‌کننده مقاومت در برابر خاموشی است</h3>
<p>مقدار توان واکنش مؤثر لحظه‌ای (SR) در پایان دوره آموزش تعیین می‌کند که چند پاسخ بدون تقویت لازم است تا خاموشی رخ دهد.</p>
<h3>اصل موضوع ۱۵: دامنه یا مقدار یک پاسخ شرطی به‌طور مستقیم با توان واکنش مؤثر تغییر می‌کند</h3>
<h3>اصل موضوع ۱۶: وقتی‌که احتمال وقوع دو یا چند پاسخ ناهمساز در یک موقعیت وجود داشته باشد، پاسخی که بیشترین توان واکنش مؤثر لحظه‌ای (SR) را دارد به وقوع خواهد پیوست</h3>
<h2>تفاوت‌های عمده بین نظریه‌های ۱۹۴۳ و ۱۹۵۲ کلارک هال</h2>
<h3>انگیزش تشویقی (K)</h3>
<p>هال در نظریه ۱۹۴۳ خود مقدار تقویت را یک متغیر یادگیری می‌دانست: هراندازه مقدار تقویت بیشتر باشد، به همان نسبت مقدار کاهش سائق هم بیشتر است، بنابراین افزایش در نیرومندی عادت (SHR) نیز بیشتر خواهد بود.</p>
<p>یافته‌های پژوهشی، کلارک هال را به این نتیجه‌گیری هدایت کرد که ارگانیسم برای مقادیر زیاد و کم مشوق‌ها یکسان یاد می‌گیرد، اما با تغییر مقدار مشوق (K) عملکرد آنها تغییر می‌کند. تغییر سریع عملکرد به دنبال تغییر در مقدار تقویت اثر کرسپی نامیده می‌شود.</p>
<h3>پویایی شدت محرک</h3>
<p>پویایی شدت محرک (V) یک متغیر رابط یا میانین است که با تغییر یافتن شدت محرک بیرونی (S) تغییر می‌یابد. پویایی شدت محرک نشان می‌دهد که هرچه شدت یک محرک بیشتر باشد، احتمال اینکه یک پاسخ یاد گرفته شده انجام شود بیشتر است. فرمول کلارک هال برای توان واکنش مؤثر لحظه‌ای به‌صورت زیر تغییر می‌کند.</p>
<p>(SR) توان واکنش مؤثر لحظه‌ای = [SHR * D * V * K – (IR + SIR)] – SOR</p>
<h3>تغییر از کاهش سائق به کاهش محرک سائق</h3>
<p>ابتدا نظریه هالیم نظریه کاهش سائق یادگیری بود، اما بعداً آن را به یک نظریه یادگیری کاهش محرک سائق تغییر داد. یک دلیل برای این تغییر درک این مطلب بود که اگر به یک حیوان تشنه آب به‌عنوان تقویت‌کننده برای انجام عملی داده شود، مقدار قابل‌ملاحظه‌ای وقت لازم است تا سائق تشنگی با آب برطرف شود، زیرا آب باید از دهان، گلو و معده بگذرد تا اینکه سرانجام وارد خون شود.</p>
<p>تأثیر جذب آب باید آخر سر به مغز برسد تا اینکه سائق تشنگی کاهش یابد. هال نتیجه گرفت که فاصله بین زمان ارائه تقویت و کاهش سائق بسیار زیادتر از آن است که بتواند توجیه کند که یادگیری چگونه اتفاق می‌افتد. آنچه برای تبیین یادگیری لازم است چیزی است که بلافاصله پس از ارائه تقویت‌کننده رخ می‌دهد، آن چیزی که کاهش محرک سائق (SD) است. محرک‌های سائق برای تشنگی خشکی دهان و لب‌ها هستند.</p>
<p>دلیل دوم به‌وسیله شفیلد و روبی (۱۹۵۰) فراهم آمد. آنان دریافتند که موش‌های گرسنه با ساخارین که یک ماده فاقد ارزش غذایی است و نمی‌تواند سائق را کاهش دهد تقویت می‌شوند.</p>
<h3>خرده پاسخ انتظاری هدف</h3>
<p>وقتی یک محرک خنثی مرتباً با تقویت‌کننده نخستین همراه می‌شود، آن محرک خاصیت تقویتی پیدا می‌کند؛ یعنی به‌صورت تقویت‌کننده ثانوی در می‌آید. مفهوم تقویت ثانوی برای درک عملیات خرده پاسخ انتظاری هدف (rG) که خود یکی از مهم‌ترین مفاهیم اساسی نظریه هال است ضرورت دارد.</p>
<p>تمام محرک‌های موجود که دقیقاً پیش از دریافت تقویت‌کننده نخستین (غذا) تجربه می‌شوند از طریق شرطی شدن کلاسیک به‌صورت تقویت‌کننده‌های ثانوی در می‌آیند. علاوه بر این، به پیروی از اصول شرطی شدن کلاسیک، یک پاسخ شرطی ایجاد خواهد شد که بسیار شبیه به پاسخ غیرشرطی است.</p>
<p>پاسخ غیرشرطی عبارت است از ترشح بزاق، جویدن و لیس زدن که در نتیجه ارائه غذا به حیوان گرسنه در او ایجاد می‌شود. همچنین پاسخ شرطی یعنی ترشح بزاق، جویدن یا لیس زدن به‌وسیله محرک‌های گوناگون جعبه هدف، هنگامی‌که حیوان به غذا نزدیک می‌شود، در او ایجاد خواهد شد. پاسخ شرطی داده شده به محرک‌هایی که پیش از بلعیدن غذا تجربه می‌شوند، همان چیزی است که خرده پاسخ انتظاری هدف (rG) نام گرفته است. این فرایند سبب می‌شود که محرک‌های پیش از محرک‌های جعبه هدف خاصیت تقویت‌کنندگی پیدا کنند و همچنین محرک‌های پیش از آنها نیز از خاصیت تقویت‌کنندگی برخوردار گردند و الی‌آخر.</p>
<p>این فرایند به‌تدریج به‌طور معکوس عمل می‌کند تا آنجا که حتی محرک‌های موجود در جعبه آغاز نیز خاصیت تقویت‌کنندگی می‌یابند. زمانی که این محرک‌های قبلاً خنثی به‌صورت تقویت‌کننده‌های ثانوی در می‌آیند، دو نقش بسیار عمده ایفا می‌کنند:</p>
<ol>
<li>پاسخ‌های آشکاری که ارگانیسم را در تماس با آنها قرار می‌دهد تقویت می‌کنند و</li>
<li>خرده پاسخ‌های انتظاری هدف (rG) را فرا می‌خوانند.</li>
</ol>
<p>اکنون‌که حیوان جعبه آغاز را ترک می‌کند، پاسخ‌هایی که حیوان را در مجاورت نزدیک با محرک‌های تقویت‌کننده قرار می‌دهند، تکرار می‌شوند درحالی‌که پاسخ‌های دیگر خاموش می‌گردند. در این حالت، حیوان می‌آموزد که چرخش درست را در ماز انجام دهد. بنابراین چنین تصور می‌شود که یادگیری ماز هم مستلزم شرطی شدن کلاسیک و هم شرطی شدن وسیله‌ای است. شرطی شدن کلاسیک تقویت‌کننده‌های ثانوی و (rG) تولید می‌کند؛ شرطی شدن وسیله‌ای پاسخ‌های حرکتی مناسب که حیوان را در مجاورت با تقویت‌کننده‌های نخستین و ثانوی قرار می‌دهند تولید می‌کند. اما هال برای (rG) در یادگیری پاسخ‌های زنجیره‌ای نقش برجسته‌ای قائل است.</p>
<p>به دو ویژگی اشاره می‌کنیم. نخست اینکه (rG) همیشه باید بخشی از پاسخ هدف (RG) باشد. اگر پاسخ هدف خوردن است، آنگاه (rG) شامل حرکات کوچک جویدن و احتمالاً ترشح بزاق است. دوم اینکه (rG) موجب تحریک می‌شود. پاسخ آشکار سبب فعال شدن گیرنده‌های جنبشی در ماهیچه‌ها، زردپی‌ها و مفاصل می‌شود و این همان چیزی است که گاتری آن را محرک‌های تولیدشده به‌وسیله حرکت می‌نامد. فعال شدن گیرنده‌های جنبشی موجب محرک‌های عضلانی می‌شود. (rG) دارای تحریکات مخصوص به خود است. تحریک عضلانی حاصل از (rG) را با (SG) نشان می‌دهند. نمی‌توان (rG) و (SG) را از هم جدا کرد زیرا هر زمان که (rG) رخ بدهد (SG) نیز رخ خواهد داد. شاید مهم‌ترین جنبه (rG) این باشد که (SG) تولید می‌کند.</p>
<p>ترک کردن جعبه حیوان را به تقویت‌کننده‌های ثانوی نزدیک می‌کند. در این موقعیت، یک تقویت‌کننده ثانوی سه عمل انجام می‌دهد:</p>
<ol>
<li>پاسخی را که حیوان تازه انجام داده است تقویت می‌کند،</li>
<li>به‌عنوان یک برای پاسخ آشکار بعدی عمل می‌کند و</li>
<li>یک (rG) را فرامی‌خواند.</li>
</ol>
<p>وقتی‌که (rG) فراخوانده شد، به‌طور خودکار یک (SG) را تولید می‌کند. نقش عمده (SG) ایجاد پاسخ آشکار بعدی است. بنابراین هم تقویت‌کننده‌های ثانوی که بیرونی هستند و هم (SG) ها که درونی هستند می‌توانند پاسخ آشکار را تولید کنند. پاسخی که حیوان را به‌سرعت در معرض تقویت‌کننده ثانوی بعدی قرار می‌دهد و سرانجام با (SG) تداعی خواهد شد.</p>
<p>هال واقعاً دو تبیین برای زنجیره سازی داشت که آنها را همزمان مورداستفاده قرار می‌داد. یکی از این دو تبیین که بر محرک‌های بیرونی تأکید دارد بسیار شبیه به تبیین <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">اسکینر</a> از زنجیره سازی است. تبیین دیگر که بر رویدادهای درونی تأکید دارد بسیار شبیه به تبیین گاتری از زنجیره سازی است. بنابراین هال اندیشه‌های اسکینر و گاتری را باهم ترکیب کرد و گفت که رفتار زنجیره‌ای تابعی از نشانه‌های درونی یا بیرونی و به‌احتمال‌زیاد هر دو نشانه‌هاست.</p>
<p>مکانیسم (SG- rG) از این لحاظ دارای اهمیت است که به چیزهای دیگری مربوط می‌شود. برای نمونه مکانیسم (SG- rG) را می‌توان عنصر «ذهنی» زنجیره سازی دانست. به‌طورکلی مفهوم (SG- rG) یک وسیله عینی برای مطالعه فرایندهای ذهنی فراهم می‌آورد.</p>
<p>هال به پیروی از سنت واتسون، پاولف و گاتری نتیجه می‌گیرد که تفکر از انعکاس درونی لحظه‌به‌لحظه امور که به‌طور آشکار به وقوع می‌پیوندند تشکیل می‌یابد. «اندیشه» خوردن، چیزی بیش از یک (SG) تولیدشده به‌وسیله (rG) نیست.</p>
<h3>سلسله‌مراتب عادت‌های هم‌خانواده</h3>
<p>فرضیه شیب هدف به درنگ تقویت (J) مربوط می‌شود و چنین معنی می‌دهد: «هرقدر تقویت یک حلقه درون یک زنجیره رفتاری دیرتر صورت پذیرد، توان واکنش آن حلقه موردنظر به ردهای محرکی حاضر در آن زمان ضعیف‌تر خواهد بود».</p>
<p>هال درباره یک حلقه واحد در یک زنجیره رفتاری سخن می‌گوید، اما همین مطلب را به‌تمامی حلقه‌های رفتاری زنجیره می‌توان تعمیم داد. چه منظور ما یک پاسخ واحد باشد چه یک رشته پاسخ، درنگ تقویت بر توان واکنش اثر منفی خواهد داشت. هم پاسخ‌های انفرادی هم زنجیره‌های پاسخ که به‌سرعت تقویت می‌شوند دارای ارزش SER بیشتری هستند و از پاسخ‌ها یا زنجیره‌های رفتاری که با تأخیر بیشتری تقویت می‌شوند احتمال وقوع بیشتری دارند.</p>
<p>سلسله‌مراتب عادت‌های هم‌خانواده به این واقعیت اشاره می‌کند که در هر موقعیت یادگیری، تعداد زیادی پاسخ ممکن وجود دارند و پاسخی که بیشترین احتمال را دارد، پاسخی است که سریع‌تر به تقویت می‌رسد و کمترین کوشش را می‌طلبد. اگر آن راه خاص بسته شود، حیوان کوتاه‌ترین بعدی را برمی‌گزیند و اگر آن هم بسته شود به‌سوی راه کوتاه سوم خواهد رفت و الی‌آخر.</p>
<p>بین سلسله‌مراتب عادت‌های هم‌خانواده و اینکه چگونه خرده پاسخ انتظاری هدف (rG) و محرکی که تولید می‌کند (SG) در زنجیره سازی عمل می‌نمایند، رابطه نزدیکی وجود دارد. هرچه درنگ تقویت (J) بیشتر باشد، مقدار SER کمتر است. بنابراین، برای هر (SG) یک سلسله‌مراتب از پاسخ‌های ممکن وجود دارد و لذا راه‌های زیادی در یک ماز موجودند.</p>
<h2>خلاصه نظام نهایی هال</h2>
<p>سه نوع متغیر در نظریه هال وجود دارند:</p>
<ul>
<li><strong>متغیرهای مستقل؛</strong> اینها رویدادهای محرک هستند که به‌طور نظام‌دار به‌وسیله آزمایشگر دست‌کاری می‌شوند.</li>
<li><strong>متغیرهای رابط؛</strong> اینها فرایندهایی هستند که فکر می‌شود در درون ارگانیسم رخ می‌دهند، اما مستقیماً قابل‌مشاهده نیستند. هال از همه متغیرهای رابط نظام خود تعریف عملیاتی به‌دست داده است.</li>
<li><strong>متغیرهای وابسته؛</strong> اینها جنبه‌هایی از رفتارند که به‌وسیله آزمایشگر اندازه‌گیری می‌شوند تا معلوم شود که متغیرهای مستقل مؤثر بوده‌اند یا نه.</li>
</ul>
<h2>هال و آموزش‌وپرورش</h2>
<p>هال با ثراندایک توافق نظر دارد، اما یادگیری برای هال باید شامل کاهش سائق باشد. برخی از پیروان هال بر اضطراب به‌عنوان سائقی در یادگیری انسان تأکید ورزیده‌اند. در نتیجه ایجاد قدری اضطراب در یادگیرندگان و کاهش یافتن آن پس از کسب موفقیت یک شرط لازم برای یادگیری کلاس درس است. یادگیرندگانی که دارای اضطراب متوسط یا ملایم هستند از شرایط بهتری برای یادگیری و از شرایط سهل‌تری برای آموزش گرفتن برخوردارند.</p>
<p>میلارد و دلارد (۱۹۴۱) کاربرد نظریه هال را در آموزش به نحو زیر خلاصه کرده‌اند:</p>
<ul>
<li><strong>سائق:</strong> یادگیرنده باید چیزی را بخواهد.</li>
<li><strong>اشاره:</strong> یادگیرنده باید به چیزی توجه کند.</li>
<li><strong>پاسخ:</strong> یادگیرنده باید کاری را انجام دهد.</li>
<li><strong>تقویت:</strong> پاسخ یادگیرنده باید سبب شود که او چیزی را که می‌خواهد به‌دست آورد.</li>
</ul>
<p>برداشت اسپنس از نظریه هال این است که دانش آموزان آنچه را که انجام می‌دهند یاد می‌گیرند. برای اسپنس، مشوق‌ها مهم‌اند چون‌که مشوق‌ها یادگیرندگان را وامی‌دارند تا آنچه را که یاد گرفته‌اند به عمل درآورند. با ربط دادن مشوق‌ها (تقویت‌کننده‌ها) به عمل، به‌جای یادگیری، موضع اسپنس به موضع تولمن و بندورا شبیه شده است.</p>
<h2>ارزش‌یابی از نظریه هال</h2>
<h3>خدمت‌ها</h3>
<p>مارکس و کرونان هیلیکس (۱۹۸۷) درباره هال چنین نظر داده‌اند: «مهم‌ترین خدمت کلارک هال به روان‌شناسی این بود که امکان رسیدن به هدف نهایی یادگیری یعنی یک نظریه رفتاری کاملاً علمی نظام‌دار را نشان داد».</p>
<p>نظریه هال تعداد زیادی پدیده <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتاری</a> و <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">شناختی</a> را موردبحث قرار داده است. دامنه این نظریه، همراه با تعریف دقیق متغیرها، بررسی‌های دقیق تجربی را برانگیخت. وی همچنین کوشید تا اساس رفتار انطباقی را در یک معنی وسیع وصف نماید و به این منظور پاره‌ای فرایندهای شناختی و نیز تفاوت‌های بین عملکرد انواع و اعضای انواع را موردمطالعه قرار داد. او سعی کرد تا در کارهای خود کاملاً عملی و منطبق با اصول ریاضی عمل کند به‌گونه‌ای که فرض‌ها و پیش‌بینی‌های او روشن باشند و بتوان آنها را با نظریه‌های رقیب مقایسه کرد.</p>
<p>هال اولین نظریه‌ای است که با معیار پوپر منطبق است. اصرار کلارک هال بر تعریف دقیق مفاهیم و بیان دقیق بیانات ریاضی که مفاهیم او را به رفتار ربط می‌دهند جهت‌های مشخصی برای آزمودن نظریه فراهم می‌آورد. از نظر کلارک هال تقویت یعنی کاهش سائق یا کاهش محرک‌های سائق که از شرایط حاصل از نیاز جسمی ناشی می‌شود. فرضیه کاهش سائق نخستین کوششی بود که از تعاریف غیردقیق خشنودکننده/تقویت‌کننده- یعنی وجوه مشخص نظریه‌های ثرندایک و اسکینر فاصله گرفت. همچنین هال نخستین کسی بود که درباره تأثیر مشترک یادگیری و سائق بر رفتار و نیز درباره تأثیر خستگی (از راه بازداری واکنشی و بازداری شرطی) پیش‌بینی‌های دقیقی به عمل آورد.</p>
<h3>انتقاد</h3>
<p>این نظریه از این بابت که در تبیین رفتارهای خارج از آزمایشگاه ارزش چندانی ندارد موردانتقاد قرارگرفته است. هیل (۱۹۹۰) در بررسی خود از آخرین نظریه هال (۱۹۵۲) گفته است: «به فرض که بخواهید تعیین کنید چند کوشش متوالی تقویت نشده لازم است تا خاموشی کامل رخ دهد، یک راه این است که اصل موضوع ۱۴ را مورداستفاده قرار دهید. طبق این اصل موضوع، توان برانگیختگی مستقیماً متناسب است با تعداد کوشش‌های تقویت نشده تا رسیدن به خاموشی. راه دوم استفاده از اصل موضوع ۹ است که طبق آن باید مقدار بازداری واکنشی و بازداری شرطی را جمع کرد و حاصل را از توان برانگیختگی کسر نمود. راه سوم این است که طبق اصل موضوع ۷ توجه داشت که وقتی مقدار پاداش صفر است، مقدار K نیز صفر است که صرف‌نظر از مقدار سایر متغیرهای رابط، توان برانگیختگی نیز صفر می‌شود. معلوم می‌شود که این سه راه، صرف‌نظر از اینکه جواب‌های درست بدهند یا نه، به نتایج متضادی می‌انجامند. زمانی که یک نظریه پیش‌بینی‌های نادرستی به‌دست می‌دهد باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد. زمانی که یک نظریه همسانی درونی ندارد به‌گونه‌ای که درباره یک موضوع پیش‌بینی‌های متضادی انجام می‌دهد، ارزش آن به‌عنوان یک نظریه دقیق شدیداً مورد سؤال قرار می‌گیرد».</p>
<p>کاچ (۱۹۵۴) گفته است که کلارک هال نظریه خود را به‌اندازه کافی اصلاح نکرد و بسیاری از نکات متناقض آن را نادیده گرفت. منتقدان معاصر نیز همین مضمون را تکرار می‌کنند. یکی از پیشنهادهای جالب این است که کلارک هال نظریه‌سازی را به‌صورت معکوس انجام داد.</p>
<p>شپارد (۱۹۹۲) دراین‌باره نوشته است: «هال و اسپنس به‌عوض اینکه از اصول اولیه نظم‌بندی‌های قابل آزمون تجربی استخراج کنند، نمودار متغیرهای وابسته قابل آزمون تجربی را در ارتباط با متغیرهای مستقل دستکاری‌شده رسم می‌کردند، به دنبال یک تابع ریاضی که متناسب با داده‌های رسم شده باشد می‌گشتند، و سپس تابع انتخابی را به‌عنوان یک “اصل موضوع” نظریه خود مطرح می‌ساختند.</p>
<p>با همه این کوتاهی‌ها، نظریه کلارک هال یکی از اکتشافی‌ترین نظریه‌ها در تاریخ روان‌شناسی بوده است. پس از مرگ هال، اسپنس بود که نظریه هال را گسترش داد و اصلاح کرد. پیرو مهم دیگر هال نیل ای. میلر است که نظریه کلارک هال را به زمینه‌های شخصیت، تعارض، رفتار اجتماعی و روان‌درمانی گسترش داد.</p>
<p>پیرو دیگر هال، رابرت آر. سیرز است که تعدادی از اصطلاحات <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فرویدی</a> را به مفاهیم نظریه کلارک هال ترجمه کرد و به میزان وسیعی در زمینه روان‌شناسی آزمایشی کودک پیشرفت نمود. روان شناسان دیگر پیرو کلارک هال ا. هوبارت ماورر است که در ضمن مطالعه زمینه‌هایی چون پویایی شخصیت و ویژگی‌های خاص یادگیری در ارتباط با ترس و اضطراب، بسیاری از اندیشه‌های کلارک هال را مورداستفاده قرار داد.</p>
<p><strong>پیمان دوستی</strong><br />
<strong>۲۷ مرداد ۱۳۹۴</strong></p>
<h2>منبع</h2>
<p>کتاب نظریه‌های یادگیری هرگنهان</p>
<p><a href="http://dousti.net/Persian/?p=772" target="_blank" rel="nofollow noopener">دوستی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%87%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d8%a7%d9%88/">کلارک هال و نظریه یادگیری جامع او</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%87%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سلامت روان و ویژگی‌های آن از دیدگاه ویکتور فرانکل</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Mar 2019 11:30:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتقاء سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[انسان سالم]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتور فرانکل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=4435</guid>

					<description><![CDATA[<p>تحقیق حاضر با هدف نقد و بررسی دیدگاه ویکتور فرانکل، یکی از روان‌شناسان کمال در موضوع شخصیت سالم به رشته تحریر درآمده است. فرانکل در معرفی انسان سالم و تعریف سلامت روان ابتدا از دو ظرفیت روحانی و متعالی انسان، یعنی «توانایی از خود فاصله گرفتن» و «از خود فرارفتن» سخن گفته، سپس شاخصه‌های سلامت &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88%db%8c/">سلامت روان و ویژگی‌های آن از دیدگاه ویکتور فرانکل</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تحقیق حاضر با هدف نقد و بررسی دیدگاه ویکتور فرانکل، یکی از روان‌شناسان کمال در موضوع شخصیت سالم به رشته تحریر درآمده است. فرانکل در معرفی انسان سالم و تعریف سلامت روان ابتدا از دو ظرفیت روحانی و متعالی انسان، یعنی «توانایی از خود فاصله گرفتن» و «از خود فرارفتن» سخن گفته، سپس شاخصه‌های سلامت را به میزان فعلیت بخشیدن به این ظرفیت‌ها تبیین کرده است. ویژگی‌های انسان سالم از این دیدگاه، عبارت‌اند از: آزادی و اختیار، خودآگاهی و مسئولیت‌پذیری، ارزش‌مداری (خلاقیت، عشق، رنج)، معناجویی، یکتایی و بی‌همتایی و پاسخ‌گویی به ندای وجدان. نگارنده با روش تحقیق توصیفی-تحلیلی ضمن بررسی و نقد دیدگاه فوق، به مقایسه آن با دیدگاه قرآن پرداخته و به این نتایج دست یافته که دو دیدگاه در تعریف، گستره و هدف‌گذاری «سلامت» و ساختار انسان سالم، تفاوت داشته و مواردی چون عدم توجه کافی به مبدأ و مقصد و ناتوانی در ارائه تعریفی جامع از مفاهیمی، چون خدا، جاودانگی، عمل و وجدان، از کاستی‌های نظریه فرانکل است.</p>
<h2>مقدمه</h2>
<p>سلامت مفهومی است که در ساده‌ترین تعریفش، به معنای سالم بودن و دور از آفت بودن بدن، اندیشه و روح است. در تعریف علمی این واژه، زمانی نظریه رایج، مدل سلامت زیست ـ پزشکی بود که فقط به بررسی ارگانیزم و بیولوژیک انسان می‌پرداخت، اما به تدریج با روشن شدن کاستی‌های این نگرش الگوی زیستی ـ روانی ـ اجتماعی قوت گرفت و طرفداران این الگو سلامت فرد را نتیجه تعامل عوامل زیست‌شناختی (ویروس‌ها، باکتری‌ها و &#8230;)، روان‌شناختی (بازخوردها، باورها و رفتارها)، جامعه‌شناختی (طبقه، شغل، نژاد و &#8230;) دانستند. امروزه وقتی در متون روان‌شناسی و دینی از انسان سالم سخن به میان می‌آید، منظور، سلامت در بعد روان‌شناختی است که البته این بعد هم نمی‌تواند بدون ارتباط با ابعاد دیگر سلامت، معرف <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">شخصیت</a> سالم باشد، زیرا جایگاه بحث از سلامت در بعد زیستی و اجتماعی، در قلمرو علوم دیگر است.</p>
<p>سلامت روان یا <a href="http://behdashtravan.com" target="_blank" rel="noopener">بهداشت روان</a> نیز از مفاهیمی است که در تبیین آن تلاش‌های فراوانی صورت گرفته و نظریه‌پردازان شخصیت هر یک به گونه‌ای از و معیارهای رفتار سالم و ناسالم سخن گفته‌اند. نظام‌های زیستی‌نگر، سلامت روانی را در کارکرد صحیح اندام‌ها و دستگاه عصبی بدن می‌دانند. نظام روان تحلیل‌گری، سلامت روان را در کنش موزون سه پایگاه شخصیت (نهاد، من و فرامن) می‌بیند و نظام رفتارگرا، سلامت روانی را در رفتارهای سازش یافته‌ی و آموخته شده در محیط تعریف می‌کند. انسان‌گراها سلامت روان را در ارضای نیازهای اساسی و رسیدن به مرحله خودشکوفایی و تحقق خویشتن می‌دانند.</p>
<p>ویکتور امیل فرانکل یک عصب‌شناس، روانپزشک و روان‌شناس <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وجودگرای</a> قرن بیستم و بنیان‌گذار نظریه «تحلیل وجودی» (معنا درمانی) است که با نگرش مثبت به ماهیت سه بعدی انسان (جسم، روان و روح) و اصالت بخشیدن به بعد روحانی وی، تلاش می‌کند نظریه‌ی نوپای خود را که عملاً در سال‌های اسارتش در زندان‌های «داخائو» و «آشویتز» به آزمون گذاشته و خود نیز از آن سر بلند بیرون آمده، استحکام بخشد و با تألیف کتاب‌ها و سخنرانی‌های متعدد در دانشگاه‌های معتبر، این پیام را به گوش انسان‌ها برساند که با داشتن معنا در زندگی می‌توانند سلامت واقعی را تجربه کنند، حتی اگر در دشوارترین شرایط قرار گیرند. وی متأثر از فیلسوفان وجودی، چون کی‌یرکگارد، شوپنهاور، هایدگر و&#8230; بر این باور است که محور اصلی شخصیت انسان، روح اوست و تن و روان همچون لایه‌ای آن را احاطه کرده‌اند. عناصر اساسی این ساحت روحانی، یعنی آزادی، معنویت و مسئولیت، راهنمای انسان به سوی سلامت و سعادت هستند. بنابراین، سخن از ماهیت انسان بدون در نظر گرفتن یک‌پارچگی و تمامیت او در سه بعد جسم، روان و روح، و سخن از سلامت انسان، بدون توجه به هسته مرکزی شخصیت (روح)، نیازها و عناصر اصلی ساحت روحانی، سخنی گزاف خواهد بود.</p>
<p>فرانکل در بیان نیازهای متعالی روحانی، از شش نیاز اصیل انسان: پویایی اندیشه، معناجویی، تعالی خویشتن، ابدیت، دین و گروه دوستی عاطفی یاد می‌کند و چارچوب شخصیت سالم را بر پایه آن بنیان می‌نهد. شخصیتی فراسوی بهنجاری که در تلاش برای حصول به سطح پیشرفته کمال و تحقق استعدادهای وجودی خویش، حداکثر استفاده را از ویژگی‌های ماهیتی خود (آزادی، مسئولیت و معنویت) ببرد.</p>
<p>نوشتار حاضر درصدد پاسخ به این سؤال است که انسان سالم از دیدگاه فرانکل چه مشخصه‌ها و ویژگی‌هایی دارد؟ بدیهی است تبیین ویژگی‌های انسان سالم از این دیدگاه می‌تواند گوشه‌ای از ابهامات مربوط به سلامت روان را برطرف کرده و در کنار سایر نظریه‌های شخصیت، راه‌گشای انسان طالب سلامت در مسیر حرکت به سوی رشد و تکامل باشد و در برنامه‌ریزی‌های آموزشی و تربیتی برای پرورش انسان‌هایی متعالی نقشی مؤثر ایفا کند.</p>
<h2>انسان سالم و ویژگی‌هایش، از منظر فرانکل</h2>
<p>روان‌شناسان کمال که اغلب خود را <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">انسان‌گرا</a> و حامی جنبش استعداد بشری می‌نامند، با نگرش انتقادی به نظریه‌های <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روان‌کاوی</a> و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرایی</a>، بر این باورند که اشکال سنّتی روان‌شناسی با محدود کردن ماهیت انسان و شکل‌گیری شخصیت او در محیط یا دوران کودکی، سلامت را نداشتن بیماری عاطفی یا ارضای تمامی نیازها و سائق‌ها می‌دانند، حال آنکه انسان چیزی بیش از اینهاست. فقدان بیماری عاطفی، انسان را در سطح بهنجاری قرار می‌دهد، لکن مفهوم سلامت، فراتر از بهنجاری است. چه بسا افرادی که از زندگی در شرایط به ظاهر مطلوب و راحت، شغل مطمئن و خانواده‌ای گرم و صمیمی بهره‌مند بوده و به این معنا بهنجار هستند، اما احساس خوشبختی و رضایتمندی از زندگی نمی‌کنند و از نظر روانی، سالم نیستند.</p>
<p>فرانکل با تأسیس اصل «اراده معطوف به معنا» در برابر «اراده معطوف به لذت» <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فرویدی</a> و «اراده معطوف به قدرت» <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">آدلری</a>، شخصیت سالم را در قالب این اصل، تبیین می‌کند. به عقیده‌ی او انسان سالم، انگیزش بنیادینی به نام «اراده معطوف به معنا» دارد. این انگیزش چنان نیرومند است که می‌تواند همه انگیزش‌های انسانی دیگر را تحت‌الشعاع قرار دهد. «اراده معطوف به معنادار بودن زندگی» شرط حیاتی سلامت روان است. در زندگی بی‌معنا، دلیلی برای ادامه زیستن باقی نمی‌ماند.</p>
<p>گرچه جست‌وجوی معنا، وظیفه‌ای سخت و مبارزه‌جویانه است و موجب افزایش تنش درونی می‌شود، لکن سلامت روان در گرو حد معینی از تنش است. شخص سالم همواره در حال «شدن» و تلاش برای رسیدن به اهدافی است که با آنها به زندگی‌اش معنا ببخشد. درک فاصله بین آنچه هست و آنچه باید باشد، آنچه بدان دست یافته و آنچه باید بدان دست یابد، تنشی را به او تحمیل می‌کند که نتیجه آن، تلاش و تکاپوی بیشتر و حرکت به سمت کمال است.</p>
<p>انسان سالم، انسانی است که احساس خوشبختی و رضایتمندی از زندگی دارد، اما هدف او رسیدن به خوشبختی نیست. فرانکل، خوشبختی را لذت بردن از زندگی تعریف نمی‌کند و معتقد است هدف قرار دادن لذت، به نوعی تفکر بیمارگونه است. «یک انسان بیمار، کل معنای زندگی را در لذت، و هدف همه فعالیت‌های انسان را خوشبختی می‌داند». نظریه‌ی نقش غالب اصل لذت در کل زندگی روانی، از اصول اساسی مکتب روان‌کاوی است. اما مکتب تحلیل وجودی بر این باور است که لذت نمی‌تواند هدف و معنای زندگی باشد و فقدان لذت، زندگی را از معنا تهی نمی‌کند.</p>
<p>پذیرش اصل لذت به عنوان معنای کلی زندگی، توالی فاسدی دارد که به دو مورد از آنها پرداخته می‌شود:</p>
<ol>
<li>لذّت، محصول دستیابی انسان به خواسته‌ها و مطالباتش بوده و خواسته‌های انسان پایانی ندارد. او با وصول به هر لذتی، لذت فراتری را طالب است که نهایتی برای آن متصور نیست. در نتیجه، او هرگز احساس رضایت از زندگی را تجربه نخواهد کرد.</li>
<li>با پذیرفتن اصل لذت به عنوان هدف همه فعالیت‌های انسان، تمایزی میان افعال اخلاقی و غیر اخلاقی انسان باقی نمی‌ماند و همه اهداف، یک جهت پیدا می‌کنند. بر این اساس، فرقی نمی‌کند انسان پولش را صرف خرید غذای بیشتر و بهتر برای خودش کند یا صرف انفاق و کمک‌رسانی به دیگران، چون در هر دو حال، پول، لذت آفرین بوده است و ارزش‌گذاری اخلاقی بین این دو عمل، تأثیری ندارد.</li>
</ol>
<p>به‌این‌ترتیب فرانکل، معیار نهایی رشد و پرورش شخصیت سالم را «اراده معطوف به معنای زندگی» و نیاز مداوم انسان به جست‌وجوی معنا می‌داند؛ جست‌وجوی معنایی که به زندگی او منظوری ببخشد. فقدان معنا در زندگی، به نوعی بیماری روانی اندیشه‌زاد منجر می‌شود که ویژگی خاص آن، فقدان هدف در زندگی و احساس تهی بودن است؛ وضعیتی که فرانکل آن را پدیده گسترده و شناخته‌شده قرن بیستم دانسته و آن را «نوروز توده‌های نسل حاضر» یا «نهیلیسم» و «پوچ‌گرایی» می‌نامد. تنها راه‌حل این مشکل، یافتن معنای زندگی است وگرنه محکوم به بیماری روانی خواهیم بود. او می‌نویسد: «ظاهراً عده زیادی از ما «چرای» زندگی خود را از دست داده‌ایم و به همین سبب، تحمل «چگونه‌ی» وجودمان هر چند سرشار از وفور و رفاه باشد، دشوارتر شده است».</p>
<p>به این ترتیب، شخصیت سالم کسی است که معنایی مناسب در زندگی یافته، واکنش خویش را آزادانه برای موقعیت‌های پیش‌رو انتخاب کرده و مسئولانه نتایج اعمال و انتخاب‌های خود را می‌پذیرد. او با توجه به گذرا بودن زندگی، وقت، عمر و امکانات خود را صرف کیفیت بخشیدن به زندگی و نه کمیت آن می‌کند و با نگاهی خوش‌بینانه به آینده، اهداف و وظایف خود را طراحی می‌کند.</p>
<p>از نظریه معنادرمانی فرانکل ویژگی‌هایی از شخصیت سالم استخراج می‌شود که در مبحث بعدی به آن خواهیم پرداخت. اما پیش از آن، به دو توانایی خاص و منحصر به فرد انسان از نظرگاه فرانکل اشاره‌ خواهیم کرد تا بنیان نظریه این روان‌شناس در طراحی انسان سالم روشن‌تر شود.</p>
<h2>توانایی‌های روحانی انسان</h2>
<p>دو توانایی ویژه و منحصربه‌فرد انسان که فرانکل بارها بدان پرداخته است، عبارت‌اند از: «توانایی از خود فاصله گرفتن» و توانایی «از خود فرا رفتن» این دو قابلیت، ناشی از ظرفیت‌های روحی انسان است و در رفتار هیچ حیوانی وجود ندارد. «فراغت از خود»، یعنی از خود فاصله گرفتن به انسان این امکان را می‌دهد که در مقابل خودش یا یک موقعیت بایستد، به تجزیه‌وتحلیل رفتار خود بپردازد و در برابر اعمالش به قضاوت بنشیند. او می‌تواند و باید، خود را نقد کند، آزادانه عقیده‌ای را بپذیرد یا رد کند و تصمیم به انجام عملی بگیرد یا از انجام آن خودداری کند. همه اینها زمانی امکان‌پذیر است که او از بیرون به خود نگاه کند و توجه را از خویشتن بر دارد. به واسطه این قابلیت می‌تواند سرنوشت (زیست‌شناختی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی) خود را مرور کرده و از «خود» ی که به‌وسیله آن طراحی شده، گذر کند و فاصله بگیرد و از این طریق، معنایی برای زندگی‌اش بیابد. معنا زمانی توسط یک فرد کشف می‌شود که برخورش تمرکز نداشته و از بیرون به خود نگاه کند. توانایی «فاصله گرفتن از خود» به انسان کمک می‌کند که از تمرکز بر خود، دست برداشته و مفهومی از خودش نداشته باشد. ظرفیت روحانی دیگری که فرانکل آن را ویژگی اساسی انسانیت معرفی می‌کند «از خود فرا رفتن» است. او در این باره می‌نویسد:</p>
<p>با طرح «از خود فرا روندگی»، این واقعیت انسان‌شناختی را متذکر می‌شوم که انسان بودن یعنی: حرکت مداوم به سوی فراتر از خود، به سوی چیزی که دقیقاً همان خود کنونی نیست. به سوی چیزی یا کسی، به سمت یک معنا که احتمالاً توسط یک فرد تحقق می‌یابد، یا به سوی یک فرد همنوع که در خارج با او مواجه می‌شویم.</p>
<p>توجه به قابلیت «از خود فاصله گرفتن» همراه با «تعالی خویشتن»، مسیر نظریه معنادرمانی فرانکل را از رویکردهای درمانی رفتاری ـ‌شناختی متمایز می‌سازد، چون به نظر وی انسان را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن توانایی او برای رهیدن و فاصله گرفتن از خود فهمید. او انسان‌بودن را همواره «متوجه شخص یا چیز دیگری غیر از خود بودن» تعریف می‌کند که قادر است با فضیلتِ تعالی خویشتن، خود را به دست فراموشی سپرده، در دیگری وقف کرده و از این طریق، انسانیّت خود را تحقق بخشد. و بنابراین، هر چه بیشتر از خود فاصله گرفته و بر خود متمرکز نباشد، انسان‌تر می‌شود.</p>
<h2>نشانه‌های سلامت روان</h2>
<h3>۱. آزاد، مختار و گزینش‌گر</h3>
<p>آزادی در نظریه‌ی تحلیل وجودی فرانکل، یکی از ویژگی‌های ذاتی انسان است و همین ویژگی، رفتارهای او را غیرقابل پیش‌بینی می‌سازد. گرچه بشر همواره در معرض آثار نیروهای بیرونی و درونی بسیاری قرار دارد، اما در انتخاب شیوه مقابله با این نیروها آزاد است. او آزاد است عقیده‌ای را بپذیرد یا رد کند، تصمیم به انجام عملی بگیرد یا نگیرد، رفتار یا احساسی را انتخاب کند یا نکند، از این‌رو، شخصیت فردی او اساساً غیر قابل پیش‌بینی است و فقط شخصیت نوعی وی را می‌توان در قالب تحقیقات گسترده آماری، روی گروه نمونه وسیعی پیش‌بینی کرد.</p>
<p>انسان سالم، به رغم وجود محدودکننده‌های فراوان آزادی، می‌داند که هیچ‌چیز نمی‌تواند آزادی وی را کاملاً سلب کند. او آزاد است که از همه‌ی محدودیت‌هایی که او را احاطه کرده‌اند، همچون سکوی جهش استفاده کرده و بر آنها تعالی جوید.</p>
<p>فرانکل که معتقد است آزادی انسان در خلأ شکل نگرفته و بستر معنا دهنده به آزادی، همان محدودیت‌های موهبتی و محیطی است، او «سرنوشت» را مهم‌ترین عاملی که می‌تواند آزادی انسان را تحت تأثیر قرار داده و محدود کند، دانسته است. سرنوشت به سه شکل می‌تواند انسان را احاطه کند:</p>
<p><strong>الف ـ</strong> سرنوشتی که به وسیله وضعیت فیزیکی و زیستی بر انسان نمایان می‌شود (سرنوشت زیست‌شناختی)؛</p>
<p><strong>ب ـ</strong> سرنوشتی که محصول نگرش انسان و برآیند وضعیت زیستی و محیطی اوست (سرنوشت روان‌شناختی)؛</p>
<p><strong>ج ـ</strong> سرنوشتی که به وسیله وضعیت محیط بیرونی و اجتماعی بر انسان نمایان می‌شود (سرنوشت جامعه‌شناختی).</p>
<p>انسان سالم بر همه این شرایط، فائق آمده و خود را اسیر آنها نمی‌داند. شاید پرسش‌برانگیزترین بخش این عقیده، رابطه سرنوشت زیست‌شناختی انسان با آزادی اراده اوست. او تا چه حدّ در برابر وضعیت ژنتیکی و زیستی خود آزادی عمل دارد؟ فرانکل در پاسخ به این پرسش، انسان‌های نمونه‌ای را مثال می‌زند که به تعبیر وی به توفیق «هنرمندانه» و «قهرمانانه» دست یافته‌اند. هنرمندانه از آن جهت که موفق شده‌اند ماده اولیه و مقاوم زیست‌شناختی را از طریق اراده آزاد، شکل دهند، و قهرمانانه از آن جهت که موفقیت آنان همچون قهرمانان ورزشی، حاصل کوشش‌های منظم آنهاست. آنها از ابتدا به محدودیت‌های زیست‌شناختی خود بی‌اعتنا بوده، تمام سعی خود را می‌کنند و نتیجه یک عمل را مطلق نمی‌بینند.</p>
<p>درباره تقدیر روان‌شناختی هم گرچه غرایز و تجارب دوران کودکی و&#8230; زمینه‌هایی برای عملکرد «من» فراهم می‌کنند، اما این «من» است که اراده کرده و تصمیم می‌گیرد. «من» همچون قایق‌رانی نیست که اجازه می‌دهد باد قایق را به هر سمت که می‌خواهد براند، بلکه برعکس، هنر «من» همچون مهارت قایق‌رانی است که نیروی باد را به منظور راندن قایق در مسیری مشخص به کار می‌برد تا جایی که حتی قایق را برخلاف جهت باد هم پیش می‌برد. فرانکل موارد متعددی از بیماران را مثال می‌زند که با وجود بیماری روانی، همچنان امکان موضع‌گیری و تصمیم‌گیری دارند، زیرا اگر چه بیمار روان‌پریش ممکن است کارآیی خود را از دست دهد، اما شأن و مقام انسانی هنوز در او باقی است.</p>
<p>در خصوص با سرنوشت جامعه‌شناختی نیز، اولاً: قوانین جامعه‌شناختی، زمانی می‌توانند تأثیرگذار باشند که از منطقه آزادی فردی انسان بگذرند، از این‌رو، هرگز قوانینی کاملاً تعیین کننده نبوده و نمی‌توانند او را از آزادی اراده‌اش محروم کنند. ثانیاً: تجربه نشان داده است که همه چیز را می‌توان از یک انسان گرفت مگر یک چیز: آخرین آزادی بشر را در گزینش رفتار خود در هر شرایط موجود.</p>
<p>شخصیت سالم، در نهایت، خود، سرنوشت خویش را به دست می‌گیرد و با استفاده از ظرفیت‌های وجودی خود بر همه شرایط زیستی ـ روانی و اجتماعی غلبه می‌کند تا سرانجام به «خود فرا روندگی» خویش را تحقق بخشد. «سرنوشت» فقط زمینه‌ای برای آزمودن آزادی انسان است.</p>
<h3>۲. خودآگاه و مسئولیت‌پذیر</h3>
<p>«انسان موجودی خودآگاه و مسئول است.» در این تعریف، یکی از امتیازات مکتب درمانی تحلیل وجودی، نهفته است. در این مکتب درمانی که اصل و جوهر وجودی انسان را مسئولیت‌پذیری او می‌داند، نقطه شروع درمان نیز آگاهی دادن فرد از مسئولیتش است. هر انسانی دائماً با موقعیت‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شود که در هر کدام از این موقعیت‌ها معنایی نهفته است. انسان سالم که گویا دومین باری است که متولد شده است، هر موقعیت از زندگی را فرصتی طلایی و بی‌نظیر می‌بیند که باید با آن دست و پنجه نرم کرده و در چالش حاصل از آن موقعیت، معنایی را محقق سازد.</p>
<p>به‌بیان‌دیگر، «هر وضعیت زندگی، ندایی است که نخست باید به آن گوش داد و سپس پاسخ گفت»، از این‌رو، انسان سالم، همواره متوجه پاسخ‌گویی به هر وضعیتی است. او می‌داند که آزادی انتخاب، مسئولیت آفرین است. وقتی این توانایی و فرصت را دارد که آزادانه گزینش کرده و عملی را انتخاب کند، بنابراین، در برابر آن انتخاب و نتایج حاصله از آن مسئول است.</p>
<p>مسئولیت اصلی انسان، شکوفایی ارزش‌هاست، حال با توجه به اینکه در هر موقعیتی ارزشی نهفته است، اگر این موقعیت از دست برود، فرصت تحقق آن ارزش نیز از دست رفته و برای همیشه تحقق‌ناپذیر باقی می‌ماند. بر این اساس، انسان سالم از هیچ موقعیتی نباید به سادگی گذر کند. او متوجه وظایفی است که در زندگی بر دوش او نهاده شده و هر وضعیت، بخشی از آن وظیفه برای او نمایان می‌شود.</p>
<p>به نظر فرانکل چنین انسانی به جای آنکه زندگی را فقط یک واقعیت بپندارد، زندگی را حکم انجام وظیفه می‌داند که از سوی قدرت و کارفرمایی برایش صادر شده است، از این‌رو، مسئولیت او نه فقط آگاهی از وظایف زندگی، بلکه همچون سربازی، پاسخ‌گویی به کارفرما نیز هست.</p>
<p>فرانکل تلویحاً نمونه‌ی عینی سلامت روان را در یک انسان مذهبی معرفی کرده، می‌نویسد: «انسان مذهبی کسی است که هستی خویش را نه تنها براساس مسئولیت برای ارضای وظایف زندگی توجیه می‌کند، بلکه همچنین در برابر کارفرما هم مسئول است.»</p>
<p>این نگرش که انسان، خود را همچون سرباز جبهه معنویت‌های روی زمین بداند، نه تنها به انفعال نمی‌انجامد، بلکه او را تا حد زیادی فعال می‌کند، زیرا او وظیفه زندگی را دستورالعملی از سوی قدرتی برتر می‌داند که با بهره‌گیری از موهبت آزادی و انتخاب، به آن دستورالعمل‌ها، پاسخ مثبت داده و فعالانه زندگی می‌کند.</p>
<p>آگاهی از وظایفی که برای هر کس منحصربه‌فرد و در حدّ توانایی‌های اوست، به سازگاری بیشتر انسان‌ها در تعاملات با یکدیگر نیز منجر می‌شود. اگر انسان خود را فردی آگاه و مسئول بداند، در برخورد با پدیده‌های محیطی می‌تواند راه خویش را انتخاب کرده، تعامل و تبادل سازگارانه‌تری با مسائل زندگی برقرار کند.</p>
<h3>۳. ارزش مدار</h3>
<p>باور به تفرد و یگانگی انسان‌ها در وجود، تکالیف، وظایف، مسئولیت، رنج و&#8230; این نتیجه را در پی خواهد داشت که جست‌وجوی انسان برای یافتن معنا نیز امری کاملاً شخصی و منحصربه‌فرد بوده و در نتیجه، معنای زندگی هر کس ویژه و یگانه خواهد بود. لکن مطالعه رفتارها و کنش‌هایی که در موقعیت‌های مشابه و یک‌سان توسط میلیون‌ها نفر، تجربه می‌شود، وجه مشترک و معیار همگانی را به دست می‌دهد که گویا همه‌ی این کنش‌ها و واکنش‌ها در جهت آن، صورت می‌گیرد. فرانکل این معانی فراگیر و جهان‌شمول را به صورت «ارزش‌ها» تعریف می‌کند.</p>
<p>بر این اساس، «ارزش» همان «معنا» خواهد بود، اما نه معنای شخصی، بلکه مفهومی کلی و همه‌جایی که از معانی شخصیِ تجربه شده زندگی افراد متعدد، انتزاع شده و در جهان ماورای انسان ریشه دارد. هر کس می‌تواند در قالب این مفهوم کلی و با تنظیم برنامه زندگی خود بر مبنای آن، معنای جزئی‌تر و کاملاً منحصربه‌فرد زندگی خود را کشف کرده و از این طریق بر انسانیت خویش غنا بخشد.</p>
<p>«اگر معنا و ارزش‌ها چیزی جز زایش ذهنی یک فرد نبودند و ریشه در دنیایی ماوراء و مافوق انسان نداشتند، آنها هر لحظه کیفیت خواست خود را از دست می‌دادند».</p>
<p>فرانکل معانی کشف‌شده زندگی انسان را در قالب سه نظام ارزشی طبقه‌بندی کرده و به این ترتیب، معیار و راهکار مشخصی در اختیار انسان معناجو قرار می‌دهد. او می‌گوید: معنای زندگی از سه طریق محقق می‌شود و هر طریق، متناظر با یکی از ارزش‌هاست؛ بدین معنا که هر یک از این راه‌ها می‌تواند ارزشی را محقق ساخته و شکوفا کند.</p>
<p>راه‌های تحقق معنا عبارت‌اند از:</p>
<ol>
<li>انجام کاری ارزشمند که از آن طریق «ارزش‌های خلّاق» به ظهور می‌رسند؛</li>
<li>کسب تجربه‌های والا که از آن طریق «ارزش‌های تجربی» شکوفا می‌شوند؛</li>
<li>شیوه تحمل درد و رنج که از این طریق «ارزش‌های نگرشی» شکوفا می‌شوند.</li>
</ol>
<p>شخصیت سالم، زندگی خود را مبتنی بر این سه نظام ارزشی، طراحی می‌کند؛ آنجا که ممکن است با انجام کاری ارزشمند، چیزی را به طبیعت عرضه می‌کند. آنگاه که لازم است تسلیم زیبایی طبیعت و هنر شده و تجارب والایی را از محیط دریافت می‌کند، و آنجا که نه فرصت خلاقیت یافت و نه امکان دریافت تجربه سرشاری از طبیعت، برترین ارزش‌های خود، یعنی ارزش‌های نگرشی را به خدمت گرفته و حتی در سخت‌ترین شرایط ممکن نیز «معنایی» در زندگی خود خواهد یافت.</p>
<p>بر این اساس، سه ویژگی شاخص شخصیت سالم از دیدگاه فرانکل: خلاقیت، عشق‌ورزی و تحمل درد و رنج، موضوع بحث ادامه این این نوشتار خواهد بود.</p>
<h4>الف. خلاقیت</h4>
<p>یکی از راه‌های کشف معنای زندگی، «کار» است که از طریق آن «ارزش‌های خلاق» نمایان می‌شوند. «خلاقیت» که به نظر فرانکل در ناهشیار معنوی آدمی ریشه دارد، به معنای «افزودن چیزی به دنیا از طریق استفاده از استعدادها و ابراز خویشتن» است.</p>
<p>انسان خودآگاه و مسئول می‌تواند با خلق یک اثر، تولید اندیشه یا خدمت به دیگران، که لازمه آن ایثار و عرضه به جهان است، به زندگی خود معنا ببخشد. بهترین راه تحقق ارزش‌های خلّاق، «کار»، و بهترین جلوه‌گاه کار، «شغل» شخصی افراد است که فرد از این طریق، رابطه یگانه و منحصربه‌فرد خود را با جامعه پیدا کرده، با ادای سهم خود به جامعه، احساس رضایتمندی را تجربه می‌کند.</p>
<p>البته فرانکل یادآور می‌شود که گرچه شغل، قلمرو احتمالی شکوفایی ارزش‌های خلّاق را فراهم می‌کند، اما ممکن است لزوماً به رضایت شخصی منجر نشود و هیچ شغلی را نمی‌توان تنها راه کامیابی و موفقیت دانست. اینکه شخص فکر کند با داشتن شغلی دیگر می‌توانست خوشبخت‌تر باشد، نوعی خود فریبی یا ناشی از درک نادرست شغل است. مهم، نوع و محتوای کاری نیست که فرد انجام می‌دهد، بلکه شیوه انجام آن کار است که به زندگی معنا می‌بخشد. «کار» و «شغل» فی‌نفسه ارزشمند نبوده و به‌خودی‌خود انسان را بی‌همتا و جایگزین ناپذیر نمی‌رساند، بلکه این خود انسان است که با اتخاذ شیوه انجام کار در هر عرصه شغلی، خود را جایگزین ناپذیر می‌سازد.</p>
<p>گاه انجام وظایف مشخص و استاندارد تحمیل شده از بیرون (کارفرما، محیط کار و&#8230;) شغل را ملال‌آور کرده و به رضایت شخصی منجر نمی‌شود، از این‌رو، کسی که نمی‌تواند از حرفه خود ارضا شود باید در زندگی خصوصی و غیر حرفه‌ای خود در پی عواملی باشد که به زندگی او معنا بدهد.</p>
<p>همچنین فرانکل به آسیب‌شناسی کار پرداخته و به دو گروه از انسان‌ها که به رغم بهره‌مندی از کار مناسب نمی‌توانند نیاز معناجویی خود را ارضا کنند، اشاره می‌کند؛ گروهی که کار را ابزاری برای ثروت‌اندوزی و کسب لذت بیشتر دانسته و عده‌ای که از فشار کار و خستگی ناشی از آن، فرصتی برای لذت بردن ندارند. در هر دو مورد، کار، نه تنها سلامت روان را به همراه نخواهد داشت، بلکه به نوعی روان آزردگی نیز منجر می‌شود. کسانی که فقط ثروت‌اندوزی را هدف می‌بینند، سرمایه کلان دارند، اما زندگی‌شان دیگر جهتی ندارد. آنان که تمام اوقات را بی‌وقفه به کار می‌گذرانند، برای فرار از زندگی و موقعیت‌هایی که دائماً باید با آن روبه‌رو شوند، به کار پناه برده و در این دویدن بی‌وقفه، می‌کوشند تا از خود بگریزند و هنگامی‌که به کار مشغول نیستند، احساس خسران می‌کنند. این در حالی است که از نظر انسان سالم، کار نه وسیله‌ای برای رسیدن به ثروت بیشتر و نه پناهگاهی برای پرکردن اوقات و گریز از خود است، چون او لذت و رفاه را از هر طریق که باشد، مایه معنابخشی به زندگی نمی‌داند.</p>
<p>فرانکل «تکنولوژی» و پیشرفت‌های حاصل از آن را یکی از عوامل بی‌معنایی زندگی امروزی دانسته و معتقد است تکنولوژی، ما را از نیاز به استفاده از مهارت‌های بقا محروم ساخته و سیستمی را توسعه داده است که زنده ماندن انسان را بدون نیاز به کوششی از جانب او تضمین می‌کند. جامعه صنعتی امروزی، ما را با مسئله «فراغت ناشی از بیکاری» روبه‌رو ساخته که می‌تواند به نوعی بیماری به نام «روان‌نژندی بیکاری» منجر شود. بارزترین علامت این بیماری، «دل‌مردگی» و «احساس بیهودگی» است: «دل‌مردگی»، یعنی بی‌تفاوتی روزافزون و از دست دادن نیروی ابتکار و در نهایت، ناتوانی از انجام هر کاری، حتی ناتوانی در جذب و دریافت دست کمکی که به سوی فرد دراز شده است».</p>
<p>البته بیکاری، همیشه به چنین واکنش روانی منتهی نمی‌شود، زیرا آزادی معنوی همیشه این فرصت را به فرد بیکار می‌دهد که با این سرنوشت اجتماعی چگونه روبه‌رو شود. برخی با تسلیم شدن به چنین سرنوشتی، بهانه‌ای برای تمام شکست‌ها و بی‌مسئولیتی‌های خود و دیگران می‌یابند و «بیکاری» را عامل تمام بدبختی‌ها و عدم موفقیت‌ها می‌دانند.</p>
<p>در مقابل، برخی نه تنها تحت تأثیر این سرنوشت واقع نشده، بلکه با تدابیر منطقی و قدرت تصمیم‌گیری، سرنوشت خود را شکل می‌دهند. آنان معنای زندگی را خلاصه در کار یا مزد نمی‌بینند، از این‌رو، روز تعطیل و غیر تعطیل برای آنها تفاوتی ندارد. هر وقت کار مشخصی نداشته باشند، به فعالیت دیگری مشغول می‌شوند. به این ترتیب، فرد بیکار همیشه این فرصت را دارد که تصمیم بگیرد؛ از گروه دل‌مردگان باشد یا کامیابان. به عقیده فرانکل، درمان «روان‌نژندی بیکاری» از طریق جبران اقتصادی و اجتماعی کافی نیست، زیرا بشر تنها با رفاه زندگی نمی‌کند.</p>
<h4>ب. دریافت و ایثار عشق</h4>
<p>انسان بر اساس ویژگی «تعالی خویشتن»، موجودی است از خود فرارونده که اساساً علاقه‌مند دستیابی به فراسوی خویش است. تحقق این ویژگی روحانی چه از راه دستیابی به معنایی برای تحقق بخشیدن و چه از راه دستیابی به موجودی دیگر که با او رابطه‌ای صمیمانه برقرار کند، در بستر اجتماع امکان‌پذیر می‌شود.</p>
<p>معنایابی از طریق ارزش‌های تجربی، یعنی برداشت و دریافت (تبادل) تجربه‌های ارزشمند از رهگذر غور در زیبایی‌های عالم طبیعت، هنر، فرهنگ، روابط بین فردی و تعامل با دیگران در قالب عشق به آنها. درک زیبایی هنر و طبیعت و برقراری رابطه صمیمانه با دیگران، آنگاه که امکان تحقق ارزش‌های خلاق وجود ندارد، بهترین راه دستیابی به معنای زندگی است.</p>
<p>به نظر فرانکل، حتی یک لحظه اوج ارزش تجربی می‌تواند سراسر زندگی را سرشار از معنا سازد، زیرا آنچه مهم است شدت و عمق تجربه‌های لذت‌بخش است، نه تعداد یا مدت زمان دوام آنها. انسان از خود فرارونده، توانایی ایثار و دریافت عشق را دارد. وقتی به او محبت می‌شود؛ یعنی موجودی بی‌نظیر و بی‌همتاست، و وقتی عاشقانه کسی را دوست دارد، او را موجودی یگانه و جایگزین ناپذیر نموده است.</p>
<p>فرانکل عشق را تنها راه رسیدن به اعماق وجود انسانی دیگر دانسته، می‌گوید: «عشق عبارت است از تجربه یار با تمام وحدانیت و تفرد وی». بنابراین، در یک رابطه عاشقانه، انسانی با انسان دیگر روبه‌رو می‌شود و انسانیت او را به عنوان شخصی منحصربه‌فرد تصدیق می‌کند.</p>
<p>عشق، پدیده‌ای کاملاً انسانی و متفاوت از غریزه جنسی است. آنچه در گونه‌های پست‌تر موجودات به شکل رابطه جنسی دیده می‌شود، در مرحله‌ای از بلوغ رو به تکامل به پدیده خاص انسانی به نام عشق تبدیل می‌شود که ماهیتاً با میل جنسی تفاوت دارد. معشوق در مفهوم عشق، ابزاری برای کاهش تنش جنسی نبوده و رابطه جنسی صرفاً بیان فیزیکی یک رابطه روحانی به نام عشق است. در این رابطه، معنا و مفهومی نهفته است که از طریق ایثار و دریافت عشق، کشف می‌شود.</p>
<p>انسان سالم می‌تواند از طریق این جنبه روحانی، یعنی عشق، نه تنها صفات فعلیت‌یافته وجود محبوب، بلکه ارزش‌های نهفته و بالقوه او را نیز درک کرده و او را در آگاه شدن از استعدادهای خود و تحقق بخشیدن به آنها یاری کند. او فارغ از جنبه‌های جسمانی و روانی محبوب، به اندرون روحانی او نفوذ کرده، بر غنای ارزش‌های خویش می‌افزاید تا آنجا که می‌توان گفت که عشق فعلیِ متافیزیکی انجام می‌دهد. در عشق دو جانبه، هر دو موفق می‌شوند برای تحقق استعدادهای بالقوه از یکدیگر کمک گرفته و به سمت کمال، حرکت کنند.</p>
<p>به عقیده فرانکل، عشق واقعی معطوف به چیزهایی نیست که فرد «دارد»، زیرا هستی معشوق با مرگ از بین می‌رود. ویژگی‌های جسمانی در گذر و معرض تغییر است، و ویژگی‌های روان‌شناختی نیز ناپایدار. عشق واقعی متوجه چیزی است که فرد، «هست» و «باید باشد». چنین عشقی آن‌قدر کم به جسم معشوق توجه دارد که به راحتی می‌تواند در فقدان او هم دوام بیاورد. ظاهر جسمانی، فقط نمادی بیرونی برای بیان اندرون منحصر به فرد معشوق است.</p>
<p>عشق حقیقی، یعنی برقرار کردن رابطه روحانی با وجود شخص دیگر که در این ارتباط روحانی، او را نه تنها آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که می‌تواند باشد و خواهد بود، می‌نگرد و از این رهگذر توانایی‌ها و ارزش‌های نهفته معشوق را درک می‌کند.</p>
<p>ویژگی‌ها و آثار عشق راستین از دیدگاه فرانکل عبارت‌اند از:</p>
<ol>
<li>اعجاز عشق، توانایی پذیرش تمام و کمال ارزش‌ها را می‌افزاید، از این‌رو، عشق واقعی انسان را کور نمی‌کند، بلکه بینا و توانا می‌سازد تا ارزش‌ها را بهتر ببیند.</li>
<li>عشق حقیقی قابل انتقال نیست، زیرا هدف اصیل شخص عاشق، وجود روحانی معشوق است که همواره جایگزین ناپذیر و بی‌همتاست.</li>
<li>عشق حقیقی، خود ضامن بقا، پایداری و ابدیّت خویش بوده، «وفاداری» از لوازم آن است.</li>
<li>چنین عشقی عامل تعیین‌کننده در روابط تک همسری و بالطبع پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی و اقتصادی ناشی از آن است.</li>
<li>عشق راستین، وابسته به وجود فیزیکی معشوق نبوده، بلکه معنای ژرف خود را در وجود معنوی شخص می‌یابد، ازاین‌رو، در فقدان معشوق هم دوام می‌آورد.</li>
<li>عشق، مستقل از جسم است و رابطه جسمانی، روش تجلّی رابطه روحانی است. پس همان‌طور که جسم برای عاشق، تجلّی وجود روحانی معشوق است، رابطه جنسی نیز تجلّی نیّت روحانی اوست.</li>
</ol>
<p>گرچه توانایی عشق‌ورزی از ویژگی‌های مهم انسان سالم است، لکن معنای زندگی منحصر در داشتن یا نداشتن تجربه موفق عشق نیست. بنابراین، فردی که امکان چنین تجربه‌ای را نداشته هنوز هم قادر است زندگی‌اش را به شکل معناداری پیش ببرد. مهم آن است که فرصت‌های تحقق ارزش‌ها را غنیمت شمارد. آنگاه که امکان دست‌یابی به ارزش‌های خلاق یا ارزش‌های تجربی نباشد، باید ارزش‌های نگرشی جایگزین شود.</p>
<h4>ج. تحمل خردمندانه رنج</h4>
<p>یکی از ویژگی‌های برجسته انسان سالم، خلق ارزش‌های نگرشی در موقعیت‌های رنج‌آور و ملال‌انگیز بر پایه خردمندی و اندیشه‌ورزی است.</p>
<p>بعد خردمندی انسان که از امتیازات اساسی و اختصاصی اوست، نیازمند تبیین و توضیح نیست. اما اینکه چگونه «رنج» کشیدن می‌تواند از خصایص منحصربه‌فرد انسانی و موجب رشد و تعالی او گردد، مقالی است که فرانکل در کتاب‌هایش به تفصیل از آن سخن گفته است. قبل از هر چیز، لازم است به تعریف وی از «رنج» و خصوصیات «رنج با معنا» بپردازیم. از نظر فرانکل، «رنج یعنی مواجهه با وضعیتی اجتناب‌ناپذیر یا سرنوشتی تغییر ناپذیر».</p>
<p>انسان در مواجهه با سرنوشت، کاملاً آزاد است؛ یا باید آن را شکل دهد یا تغییر دهد و یا اگر توانایی شکل‌دهی و تغییر را نداشته باشد، باید شجاعانه آن را تحمل کند.</p>
<p>سرنوشت، گاهی اجتناب‌پذیر است، گاه اجتناب‌ناپذیر. سرنوشتِ اجتناب‌ناپذیر نیز یا اجتناب‌ناپذیر و سرزنش‌پذیر است، یا اجتناب‌ناپذیر و ناگزیر. جولانگاه نظریه فرانکل در موضوع «رنج»، سرنوشتی است که نه می‌توان آن را تغییر داد و نه راه گریزی از آن است. رنجی که نتیجه سوء تدبیر یا محصول انتخاب‌های شخصی انسان نیست، این رنج با «خود آزاری»، یعنی پذیرش رنج غیر ضروری، متفاوت است. «رنج غیر ضرور»، یعنی موقعیت‌های ملال‌آور که نتیجه انتخاب خود انسان است و امکان تغییر یا محو آن موقعیت وجود داشته، لکن فرد از چنین امکانی استفاده نمی‌کند و خود را به تحمل رنجِ حاصل از آن، وادار می‌کند. فرانکل «رنج انتخاب شده» را نوعی خودآزاری بیمارگونه می‌داند تا یک تحمّل قهرمانانه. آنچه اهمیت دارد، اجتناب‌ناپذیری و گریزناپذیری سرنوشتی است که فرد به آن گردن می‌نهد. شخصیت سالم با توجه به این پند حکیمانه که «زندگی چیزی نیست جز فرصت برای چیزی»، رنج را، چون وظیفه‌ای ویژه و خاص می‌پذیرد و نه تنها به آن پشت نمی‌کند، بلکه از فرصت‌های پنهانی نهفته در آن نیز برای کمال استفاده می‌کند.</p>
<p>فرانکل نه تنها رنج‌کشیدن را وظیفه می‌داند، بلکه آن را عنصری حفاظت کننده در برابر کسالت و بی‌تفاوتی دانسته، معتقد است که رنج بردن، انسان را به تکاپو می‌اندازد و موجب رشد و پختگی او می‌شود. تاب آوردن و تحمل کردن چنین موقعیتی، آنگاه معنا می‌یابد که شخص را به وضعیت بهتری ارتقا داده تا به «تغییر خود» مبادرت ورزد. «تغییر خود»، یعنی رشد و فرا رفتن شخص به ورای آنچه که هست.</p>
<p>فرانکل فرایند «تغییر خود» را این‌گونه بیان می‌کند: در رنج بردن از چیزی برای دور شدن از آن، ما به سمت درون خود حرکت کرده، به طوری که میان شخصیت خود و آن چیز، فاصله ایجاد می‌کنیم. تا زمانی که از وجود این موقعیت، رنج می‌کشیم، در حالت تنش بین آنچه هست و آنچه باید باشد به سر می‌بریم. در این حالت می‌توانیم درباره آرمان‌هایمان به خیال‌پردازی ادامه داده و به کمال‌طلبیِ خود توجه کنیم. رنج‌بردن، تنشی مؤثر و تحولی عمیق ایجاد می‌کند که در آن انسان به آگاهی عاطفی از آنچه نباید باشد، دست می‌یابد.</p>
<p>«تغییر خود» از طریق تغییر شیوه نگرش و طرز برخورد او با مشکلات و تحمل مصائب، حاصل می‌شود. انسان سالم که انگیزه و هدف اصلی زندگی را رسیدن به تعادل، کسب لذت یا گریز از درد ندانسته و در جست‌وجوی معنای زندگی است، «معنایابی» را هدف اساسی حیات انسانی خود می‌داند، حتی اگر آن معنا را بتوان در درد و رنج یافت. در آن صورت، تمام رنج‌ها را با اشتیاق تحمل می‌کند، چرا که معتقد است در هر یک از موقعیت‌ها و تجربه‌های تلخ، فرصتی برای اثبات شایستگی و مقاومت فرد نهفته است. نوع پذیرش رنج و تحمل آن، می‌تواند حاکی از عظمت درونی انسان باشد. آنچه در سخت‌ترین شرایط، انسان را تغییر می‌دهد، تصمیم و خواست درونی اوست نه شرایط پیرامونی.</p>
<p>فرانکل با بیان تجربیات اسارت و زندگی اردوگاهی، به دو گروه عمده از انسان‌ها اشاره می‌کند. برخی در کوران تلخ و شیرین شرایط زندگی با فراموش کردن عظمت بشری خود، در زمره حیوانات در آمده و برای رهایی از رنج طاقت‌فرسا دست به هر عملی می‌زنند. و عده‌ای نیز با حفظ جایگاه والای انسانی و عظمت روحی خود، از این فرصت و ارزش اخلاقی نهفته در آن سود برده، خویشتن خویش را تعالی بخشیده و نشان می‌دهند که هرگز نمی‌توان آخرین آزادی را از دست داد. همین گزینش است که مشخص می‌کند او ارزش رنج‌هایش را داشته یا خیر. گرچه ناچاریم بپذیریم شمار این گروه که شایستگی رسیدن به معیارهای والای اخلاقی را دارند، انگشت‌شمار است. کسانی که بتوانند رنج و سختی اوضاع ناامید کننده را با تغییر نگرش‌های خود به دستاورد و موقعیتی تبدیل کنند و در شیرینی و شکوه حاصل از آن معنایی بیابند بسیار اندک، اما بسیار ارزشمند هستند.</p>
<p>نکته قابل‌توجه دیگر در نظریه فرانکل، نگاه وی به آثار مثبت و خوشایند رنج، نه فقط در جهان انسانی، بلکه در دنیایی ماورای آن است. وی معتقد است که تحمل قهرمانانه رنج و کشف معنای آن، ویژگی خاص جهان انسان‌هاست، و چون این جهان نمی‌تواند غایت و نهایت تکامل جهان هستی باشد، پس ممکن است بپذیریم دنیای ماورای جهان انسانی وجود داشته باشد که انسان‌ها پاسخ نهایی رنج‌های بشری خود را در آن خواهند یافت.</p>
<h3>۴. معناجویی</h3>
<p>چالش و تردید در مفهوم هستی و ارزش زیستن، ویژگی خاص انسان و از موارد متمایز وجودی انسان با سایر حیوانات است. «معناجویی»، یعنی درگیری ذهنی با این سؤال‌ها: از کجا آمده‌ام، چرا آمده‌ام، به کجا و چرا می‌روم؟ و معنایابی، یعنی پی بردن به راز سر به مهر معنا و مفهوم زندگی.</p>
<p>نقطه محوری در نظریه فرانکل، «معناجویی» یا «خود پیامبری» است که دیگر روان‌شناسان کمتر به آن توجه کرده‌اند. «معنا» یک واقعیت است نه فقط (نوعی نگرش)؛ واقعیتی که همواره خود را در شکل موقعیتی مشخص و حقیقی نمودار می‌سازد. هر موقعیت، امکانی را در خود نهفته دارد. «کشف معنا»، یعنی آگاهی ناگهانی از یک امکان در زمینه واقعیت.</p>
<p>انسان سالم از هر امکان و فرصت فراهم‌شده و از راه‌های متعدد برای دستیابی به معنای مورد نظر استفاده می‌کند. این مهم نیست از چه راهی و با در نظر گرفتن کدام‌یک از ارزش‌های سه‌گانه (خلّاق، تجربی و نگرشی) به معنا دست یافته، بلکه آنچه اهمیت دارد این است که انسان سالم با کشف مفهوم زندگی خود، به آرامش و سازگاری عاطفی می‌رسد. «داشتن معنا نه فقط برای موفقیت و شادکامی که برای بقا لازم است».</p>
<p>انسان سالم، وجود خود، لحظه‌ها و فرصت‌ها را به رسمیت شناخته، بر این عقیده است که هیچ‌چیزی بیهوده آفریده نشده و هر یک از موقعیت‌ها، همچون صدفی، مرواریدهای ارزشمندی را برای به کمال رساندن انسان در بر دارند.</p>
<p>فرجام پذیری و گذرا بودن موقعیت‌ها معنای مسئولیت شخصی را ملموس‌تر می‌کند. چون همه‌چیز گذرا است، خود را مسئول ماندگار کردن آنها می‌داند، ازاین‌رو، محقق ساختن ارزش‌ها و به فعلیت در آوردن آنها، امکانات موجود را به واقعیتی تبدیل می‌کند که دیگر گذرا نبوده و همواره ماندگار خواهد شد. مسئولیت انسان سالم، تبدیل موقعیت‌ها به واقعیت‌های ماندگار است. به‌این‌ترتیب، او با انجام مسئولیت خود و معنا بخشیدن به زندگی، ضمن اینکه می‌پندارد عمری طولانی دارد، آماده اعلام زنگ پایان وقت و فراخوانده‌شدن است. و از آنجا که می‌داند به میزانی که هر یک از نیازهای روحانی خود را به خوبی ارضا کرده باشد، روح را جاودانه ساخته است، پس زندگی، حتی تا آخرین لحظات عمر، برای او با معنا خواهد بود.</p>
<p>معنای زندگی، یک مفهوم انتزاعی عام یا یک امر مشخص و استاندارد شده‌ای نیست. معنای زندگی هر کس، یعنی رسالت و وظیفه مخصوصی که در زندگی دارد؛ وظیفه‌ای که در حد توانایی‌های او معین شده است. بر این اساس، همان‌طور که وظایف زندگی هر فرد کاملاً ملموس، عینی و منحصربه‌فرد می‌باشد، معنای زندگی او نیز واقعی، ملموس و ویژه است.</p>
<p>هرگز نمی‌توان گفت بهترین معنا در زندگی چیست. همان‌طور که بهترین حرکت در بازی شطرنج، حرکت در محدوده توانایی خود (حالات درونی فرد) و محدوده قدرت رقیب (شرایط بیرونی) است، شخص نیز بهترین معنا را وقتی به دست آورده که بفهمد بهترین کار ممکن را در هر موقعیتی انجام داده است.</p>
<p>شخصیت سالم، کمبودهای زیستی و محدودیت‌های اجتماع را مانع معنایابی ندانسته و بر آنها تمرکز نمی‌کند. به عقیده فرانکل، معنای زندگی، مشروط و مقیّد به هیچ چیزی نیست. شرایط درونی و بیرونی (سن، هوش، تحصیلات، نوع شخصیت، اقتصاد، فرهنگ، مذهب و&#8230;) در تسهیل یا دشواری دسترسی به معنا مؤثرند، اما وجود یا عدم معنا هیچ ارتباطی با شرایط ندارد.</p>
<p>نا امیدی در کشف و دسترسی به معنا، زمینه بروز نوعی بیماری به نام «روان‌نژندی وجودی» یا «خلأ وجودی» را فراهم می‌کند که نشانه اصلی آن، احساس بیهودگی، پوچی و بی‌هدفی است. به نظر فرانکل، تنها راه درمان این بیماری، معنادرمانی است. معنادرمانی به انسانی که مسئولیت خود را در زندگی نشناخته، می‌آموزد که زندگی نه تنها یک وظیفه، بلکه حکم است؛ حکمی که توسط یک کارفرمای مقتدر صادر شده و وظیفه هر شخص را تعیین کرده است. حال تکلیف چنین شخصی یافتن راهی برای انجام صحیح وظیفه و کشف معنا و مفهوم منحصربه‌فرد زندگی خویش است. «هر چه انسان بیشتر به وظیفه کیفیت زندگی بیاویزد، زندگی به نظرش با معناتر خواهد شد».</p>
<h3>۵. یکتایی و بی‌همتایی (تفرد و جایگزین ناپذیری)</h3>
<p>تأکید بر فردیت و رشد و تحول شخصی از ویژگی‌های نگرش وجودی است. هر انسانی به‌نوعی ناقص است، زیرا هیچ کس از همه استعدادها بهره‌مند نیست. کاستی‌های وجود آدمی، او را یگانه و جایگزین ناپذیر می‌سازد. اگر تمام انسان‌ها کامل و بی‌نقص بودند می‌توانستیم شخصی را جایگزین شخصی دیگر کنیم. بنابراین، هر انسان موجودی یکتا و یگانه است؛ یعنی متفاوت از دیگران.</p>
<p>تفرد وجودی، مسئولیت آفرین است؛ مسئولیت در برابیر زندگی و وظایف خاصی که برای او تعیین‌شده است. مسئولیت او، یعنی مسئولیت شخصی علاوه بر مسئولیت وضعیت. او در انجام‌وظیفه و رسالت خود، جانشینی ندارد و زندگی هم قابل برگشت نیست، از این‌رو، مسئولیت او کاملاً ویژه و منحصربه‌فرد است و فرصتی که برای انجام آن دارد، بی‌همتاست.</p>
<p>درک صحیح از تفرد وجودی، یگانگی مسئولیت، موقعیت، وظیفه، بی‌همتایی در سرنوشت و توجه به فرجام پذیر بودن زندگی، معنایابی انسان سالم را تسهیل می‌کند. موقعیت‌ها گذرا، اما فرصت‌های بی‌نظیری هستند که معنایی را در خود نهفته دارند. شیوه پاسخ‌گویی به هر وضعیتی، معنای منحصربه‌فرد آن را آشکار می‌سازد. شخصیت سالم، خود را در محدوده‌ی سرنوشت، گرفتار نمی‌بیند. او حتی در برابر سرنوشت نیز جایگزین ناپذیر است، چون می‌داند که سرنوشت او تکرار نمی‌شود، هیچ کس دیگر هم توانایی‌های او را ندارد و به خود او هم این توانایی‌ها دوباره داده نمی‌شود، از این‌رو، می‌کوشد خودش بهترین روش رویارویی با سرنوشت را برگزیند.</p>
<p>او از طریق درک تفرد و ناپایداری فرصت‌ها و موقعیت‌های زندگی، تلاش می‌کند با مصرف خردمندانه زمان، وظایف خاص خود را که در محدوده توانایی‌های اوست، بشناسد و در به انجام رساندن آنها هیچ فرصتی را از دست ندهد، هر چند ممکن است کارش ناتمام بماند.</p>
<p>از نظر انسان سالم، پایان یافتن فرصت پیش از پایان کار، از ارزش آن نمی‌کاهد، چون معیار سنجشِ معنادار بودن زندگی، کیفیت آن است نه کمیت. بنابراین، مبنای قضاوت در مورد زندگی، نه طول زمان، بلکه غنی بودن آن است. زندگی کوتاه و قهرمانانه‌ی یک جوان، بامعناتر از زندگی طولانی و بدون کیفیت شخص دیگر است. «گاه این زندگی‌های ناتمام از زیباترین سمفونی‌ها به شمار می‌روند».</p>
<h3>۶. پاسخ‌گویی به ندای وجدان</h3>
<p>بر اساس نظریه ساختار سه بعدیِ وجود انسان، «وجدان» یکی از بخش‌های اصلی ناهشیار معنوی و در واقع، هسته وجودی آدمی است که او را در پاسخ به پرسش‌های زندگی و پذیرش مسئولیت آن راهنمایی می‌کند. وجدان، مرکز هدایت‌کننده شخص در معنایابی است.</p>
<p>در هر موقعیتی آنچه وجدان می‌گوید (ندای وجدان) صحیح‌ترین پاسخ به آن موقعیت است. پاسخ‌های وجدان که در اعماق ناهشیار آدمی ریشه دارند، پاسخ‌هایی شهودی و غیرمعقول هستند، زیرا فرایند تفکر منطقی را طی نمی‌کنند. محتوای وجدان، ممکناتی است که «باید واقع شوند»، اما در حال حاضر به مرحله فعلیت و قطعیت در نیامده‌اند، از این رو ناخودآگاه هستند و باید از طریق شهود و مکاشفه به آن تحقق بخشیده و آن را به واقعیت تبدیل کرد، از این‌رو، فرانکل معتقد است که وجدان، امری غیر معقول و کاملاً ناآگاهانه است. و از این جهت، شبیه «عشق» است، زیرا عشق نیز ادراک شهودی و مستقیم از ظرفیت‌های نهفته در معشوق است که باید به فعلیت برسند. همچنین از آنجا که عشق، ناظر به قابلیت‌های نهفته و منحصربه‌فرد معشوق است، هدف وجدان نیز امکانات بالقوه و بی‌نظیری است که در هر موقعیت وجود دارد. وجدان با درک شهودی خود، این امکانات را کشف کرده به واقعیت مبدل می‌سازد.</p>
<p>از آنجا که هر موقعیتی برای انسان، فرصتی است منحصربه‌فرد و بی‌نظیر، متعلق دریافت وجدانی نیز امری است کاملاً شخصی، ملموس و بی‌همتا. ازاین‌رو، زندگی کردن طبق وجدان معنای زندگی در یک سطح کاملاً فردی و آگاه از واقعیت کامل هر وضعیتی است.</p>
<p>فرانکل وجدان را واقعیتی روان‌شناختی مطرح می‌کند، اما از نظرگاهی کاملاً متفاوت با نظریه روان‌کاوی. به عقیده وی تقلیل وجدان به فرامن و تعبیر از آن به عنوان تصویری از پدر درونی شده، به نادیده شدن کیفیت ویژه و متعالی وجدان منجر می‌شود. این بخش اساسی ناهشیار روحانی (معنوی) انسان، نه تنها یک واقعیت روان‌شناختی، بلکه بیانگر ارتباط او با منبعی متعالی است. همه انسان‌ها ذاتاً رابطه‌ای پنهانی با موجودی متعالی دارند. وجدان بخشی از کل این موجود متعالی است که وارد محدوده روان‌شناختی فرد شده است. به‌عبارت‌دیگر، وجدان، واسطه‌ای میان انسان و عامل ماورایی است که به او ندا می‌دهد. بنابراین چون وجدان، ندای متعالی است پس خودش هم کیفیتی متعالی دارد. فهم ویژگی تعالی وجدان بدون داشتن ادراک صحیحی از منشأ متعالی آن امکان‌پذیر نیست. فرانکل در تبیین این مسئله، وجدان را به ناف انسان تشبیه می‌کند که اگر به تنهایی و جداگانه مطالعه شود به نظر بی‌معنا می‌رسد، اما با مراجعه به نقش آن در فرآیند تولد و تاریخچه پیش از آن، مفهوم و ارزش این عضو در خارج از بدن فرد، یعنی «مادر» روشن می‌شود. وجدان نیز در ارتباط با منشأ متعالی خودش قابل درک خواهد بود.</p>
<p>فرانکل وجود و حضور وجدان و ارتباط آن با منشأ ماورایی انسانی را امری وجودی و مسلم در نظر می‌گیرد، اما توضیح و تبیین کیفیت این منشأ متعالی را خارج از حوزه روان‌شناسی و به مباحث هستی‌شناسی و الهیات مربوط می‌داند، در عین حال، اجمالاً اشاره دارد که می‌توان چنین مرجع مختاری را «خدا» نامید.</p>
<p>انسان آزاد است و می‌تواند ماهیت خود را همان‌گونه که می‌خواهد، شکل دهد. اما خلق استانداردهای لازم برای این طراحی و انتخاب خود، خارج از حوزه قدرت اوست. او نمی‌تواند خود، قانون‌گذار خویش بوده و قانونی قاطع و جازم صادر نماید، زیرا صدور حکم مطلق فقط از موجود مطلق امکان‌پذیر است. این موجود مطلق و منبع متعالی که هم قانون‌گذار است و هم مرجع پاسخ‌گویی، در بیرون از وجود انسان قرار دارد و از طریق وجدان با او در ارتباط است.</p>
<p>همه‌ی انسان‌ها، اعم از مذهبی و غیرمذهبی، حضور وجدان را در خود می‌یابند و بر اساس آن به مسئول بودن خود پی می‌برند. اما این مسئله که منشأ وجدان چیست و انسان در برابر چه چیز یا چه کسی پاسخ‌گوست، پرسشی است که فقط ذهن انسان سالم را به خود مشغول می‌دارد؛ انسانی که کیفیت متعالی وجدان را به رسمیت شناخته و خود را در برابر منشأ متعالی آن مسئول می‌بیند.</p>
<p>به نظر می‌رسد فرانکل، مذهبی بودن را یکی از فاکتورهای مهم در سلامت روان می‌داند. گرچه وی تصریح به این مطلب نکرده است، لکن تلویحاً توجه انسان به خاستگاه متعالی خود و پاسخ‌گویی به ندای وجدان را از ویژگی‌های انسان مذهبی مطرح می‌کند؛ انسانی که با درک صحیح از ارتباط خود با منبعی متعالی، پاسخ‌گوی مسئولیت خویش در برابر آن مرجع ماورایی است.</p>
<p>انسان غیرمذهبی، ندای وجدان را ندایی از درون ذات خود دانسته و خودش را فقط در برابر وجدان مسئول می‌بیند. به نظر او وجدان، آخرین مرجع پاسخ‌گویی است. گویا او برای یافتن معنای نهایی زندگی هنوز به بالاترین قله نرسیده و در جایی ماقبل آخر (قبل از قله) توقف کرده است. اما انسان سالم، وجدان را مرحله‌ای ماقبل آخر دانسته و خود را در برابر خاستگاه متعالی وجدان، مسئول می‌بیند، درعین‌حال به تصمیم دیگران برای انتخابِ رسیدن به این قله یا متوقف ماندن قبل از آن، احترام می‌گذارد چون به آزادی بشر اعتقادی راسخ دارد.</p>
<h2>نقد و بررسی</h2>
<h3>۱. ملاحظاتی در اندیشه‌های فرانکل در تعریف سلامت</h3>
<p>امروزه روان‌شناسان، کمال هنجار بودن و فاقد علائم بیماری بودن را برای داشتن زندگی سالم کافی نمی‌دانند. چه بسا افرادی که علائم بیماری ندارند و در شرایطی به ظاهر مطلوب و آرمانی زندگی می‌کنند، اما احساس رضایت از زندگی نداشته و احساس پوچی و بیهودگی می‌کنند. پس سلامت، مفهومی فراتر از بهنجاری و به معنای تلاش برای رسیدن به سطح پیشرفته کمال است. گرچه این نگرش، فرآیند رو به رشدی را در علم روان‌شناسی و به خصوص روان‌درمانی نشان می‌دهد، لکن هنوز فاصله زیادی با نگرش قرآنی دارد.</p>
<p>قرآن سلامت را در دو بعد ایجابی و سلبی تعریف می‌کند؛ یعنی پیراستگی از مجموعه‌ای از امراض و آفات روحانی و آراستگی به منظومه‌ای از خصایص انسانی که او را از سایر مخلوقات متمایز ساخته و موجب برتری و فضیلت انسان بر همه موجودات می‌شود.</p>
<p>تفاوت دیگر در تعیین گستره سلامت است. تقریباً همه نظریه‌های سلامت و کمال در علم روان‌شناسیِ معاصر (از جمله ویکتور فرانکل) قلمرو سلامتی را فقط به همین دنیا محدود می‌کنند، اما نگرش قرآنی، سلامت را با در نظر گرفتن جاودانگی انسان تبیین می‌کند، زیرا برای زندگی انسان قلمرویی وسیع‌تر و عمیق‌تر می‌بیند. در این نگرش، نوعی تنیدگی و پیوند ناگسستنی میان دنیا و آخرت دیده می‌شود و همواره دنیا به عنوان کشتزاری برای آخرت دیده شده که با کاشت محصولات خوب و گذر از آن می‌توان به برداشتی مطلوب و رو به مقصد رسید، ازاین‌رو، ترک دنیا برای آخرت و ترک آخرت برای دنیا هر دو رفتار ناهنجار شمرده می‌شوند. همچنین در مکتب ا سلام، سعادت و سلامت در قالب هدف اصلی خلقت، یعنی «قرب الی الله» تعریف می‌شود، بنابراین هر نگرش، گرایش یا رفتاری که در جهت شکوفایی فطرت و منطبق با هدف آفرینش انسان باشد و حرکت او را در این مسیر تسهیل کرده یا تسریع بخشد، سهمی از سلامت را به همراه خواهد داشت.</p>
<p>به‌این‌ترتیب، سلامت و مرض، دو مفهوم تشکیکی خواهند بود که درجات و مراتبی دارند. بر این اساس، ممکن است انسانی به مراتبی از سلامت روحانی دست یابد، اما نشانگانی از بیماری هم در او دیده شود. بنا بر آنچه گفته شد، دیدگاه قرآن درباره سلامت روان، دست‌کم از سه جهت با یافته‌های روان‌شناسان تفاوت اساسی دارد: الف ـ در تعریف سلامت، ب ـ در گستره‌ی سلامت، ج ـ در هدف‌گذاری سلامت.</p>
<h3>۲. در ساختار انسان سالم</h3>
<p>آنچه فرانکل به‌عنوان یکی از روان‌شناسان کمال در تبیین ساختار انسان سالم مطرح می‌کند، صرف‌نظر از نقایص و کاستی‌های آن، فی‌الجمله مورد تأیید دین اسلام است. خصوصیاتی چون آزادی، اختیار، مسئولیت‌پذیری، ارزش‌مداری، معناجویی، پاسخ‌گویی به ندای وجدان و&#8230; در آموزه‌های قرآنی به روشنی مطرح شده است، لکن تفاوت عمده دیدگاه قرآنی با دیدگاه فرانکل در زمینه بخشی از این خصوصیات با مبدأ و مقصد آفرینش انسان است. فرانکل در تبیین این مؤلفه‌ها توجه چندانی به مبدأ آفرینش ( خدا) ندارد. او هر چند در معنای نهایی زندگی، امر متعالی را بسیار پر رنگ می‌بیند، لکن در تعیین مصداق این امرِ متعالی، دست و دل بازی نموده و خدای ادیان ابراهیمی را یکی از مصادیق امر متعالی در نظر می‌گیرد. بی‌توجهی وی به غایت و مقصد آفرینش هستی و به‌ویژه انسان، برجسته‌تر از غفلت از مبدأ است. او معتقد است که مرگ، کلیت زندگی انسان را کامل می‌کند و او را به گذشته‌ای که در این جهان مادی تا ابد باقی است، پیوند می‌دهد. در گذشته است که امکانات بالفعل و بالقوه ما، ماندگار می‌شود. بر اساس این بیان، او توجهی به آینده و ارتباط آن با گذشته ندارد.</p>
<p>اگرچه نظریه فرانکل در موضوع شاخصه‌های انسان سالم با آموزه‌های قرآنی همپوشی دارد، لکن با توجه به دو تفاوت عمده جهان‌شناختی فوق‌الذکر، این شاخصه‌ها، تفاوت قابل‌توجهی خواهند داشت که اجمالاً به چند مورد از آنها اشاره می‌شود:</p>
<h4>الف) آزادی</h4>
<p>فرانکل آزادی را از ویژگی‌های ذاتی انسان دانسته که به وسیله آن می‌تواند بر همه محدودیت‌های موهبتی و محیطی غلبه کرده، راه خود را انتخاب کند و پاسخ‌گوی انتخاب خود باشد. قرآن کریم انسان را موجودی آزاد و مختار می‌داند که باید با استفاده از ابزارهایی، چون عقل، فطرت و شریعت به انتخاب راه خود اقدام کند. این موهبت، تنها ابزاری است برای رسیدن به حیات پاکیزه. در پاسخ به سؤال آزادی از چه؟ وآزادی برای چه؟ قرآن که هستی آدمی را حقیقتی برتر از وجود جسمانی او می‌داند، آزادی را به معنای رهایی گوهر وجود آدمی (روح) از قیدوبندهایی می‌داند که مانع رشد و تعالی او هستند. آزادی حقیقی، یعنی رهایی از هرگونه زنجیر و اسارت درونی و بیرونی، و مبارزه با طاغوت که نتیجه آن، عبودیت است.</p>
<h4>ب) کار</h4>
<p>فرانکل نظام ارزش‌های انسان سالم را در سه مقوله کار، عشق و رنج مفصلاً تبیین کرده و معتقد است ارزش‌ها، سازمان دهنده اعمال و رفتار شخصیت سالم هستند و در واقع، معنای زندگی فرد را تعیین می‌کنند. مکتب اسلام، به کار و نقش آن در تکوین شخصیت اهمیت بسیار داده است، اما آنچه در نظریه فرانکل دیده نشده، این است که هر نوع کاری نمی‌تواند معنابخش زندگی و تسهیل‌کننده سلامت باشد. عناصر اساسی و لازم برای دستیابی به سلامت، عبارت‌اند از: ۱ ـ ایمان، ۲ ـ عمل صالح. در سراسر قرآن، انسان مطلوب قرآنی را می‌توان با دو کلید واژه ایمان و عمل صالح شناسایی کرد. گویا این دو مفهوم که به کرات و اغلب با هم ذکر شده، پیوندی ناگسستنی در تکوین شخصیت سالم دارند.</p>
<p>قرآن کاری را ارزشمند می‌داند که دو مشخصه «حسن فعلی» و «حسن فاعلی» را داشته باشد، در غیر این صورت، کار، ویژگی تعالی بخشی روحانی خود را از دست خواهد داد. توضیح اینکه هر عمل دو بعد دارد؛ بعد فعلی که اثر خارجی عمل است و در جامعه برای همه مشخص است، و بعد فاعلی که انگیزه عامل برای انجام عمل است و اثر آن فقط در روح و روان شخص ظاهر می‌شود. بعد فعلی، پیکره عمل، و بعد فاعلی روح عمل است. از نظر قرآن آنچه موجب سلامت می‌شود عملی است که علاوه بر مفید بودن و آثار اجتماعی مثبت داشتن، نیت و انگیزه خدایی نیز داشته باشد. در این دیدگاه، عشق‌ها و رنج‌ها همه در مقوله عمل می‌گنجند و همه آنها زمانی به سلامت منتهی می‌شوند که در پرتو انگیزه الهی حیات یافته و ابدی شوند.</p>
<h4>ج) حاکمیت خدا و سنت‌های او بر انسان</h4>
<p>یکی از اساسی‌ترین عناصر تنظیم‌کننده رفتار، نظام باورهای فرد است. مجموعه باورها، جهان‌بینی فرد را بنیان نهاده و به شخصیت او انسجام و هماهنگی می‌بخشند. باور به وحدانیت خداوند با تمام صفات جمال و جلالش، باور به اینکه خدای متعال وجود محض، کمال محض، زیبایی مطلق، قدرت مطلق، علم و حکمت مطلق و منزه از همه نقص‌ها و زشتی‌هاست، باور به اینکه انسان از جهت استعداد و از سنخ وجود، شایستگی خداگونه شدن را دارد، باور به هدفمندی جهان هستی، اعتقاد به رابطه مقدّمی دنیا در مقایسه با آخرت و&#8230; همه مجموعه باورهای انسان سالم از نظر قرآن هستند که توجه به آنها او را از بسیاری از اضطرابات و تشویش‌ها رهایی بخشیده، به ساحل امن و آرامش هدایت می‌کند و غفلت از آنها ارمغانی جز زندگی سخت و پر اضطراب به همراه ندارد: «و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشه‌ی ضنکا».</p>
<p>یکی از باورهای بنیادین انسانِ قرآنی، باور به سنت‌های حاکم بر جهان هستی و از جمله، هستی انسان است. سنت‌هایی، چون علیت، ابتلا، امداد، احباط و تکفیر، توکل و توسل، شفاعت و&#8230; که انسان در پرتو اعتقاد به آنها رفتارهای خود را تنظیم و اصلاح می‌کند. سنت ابتلا حاکی از فلسفه وجودی انسان است: «الذی خلق الموت و الحیاه‌ی لیبلوکم ایّکم احسن عملا». انسان مختار در عرصه دنیا همواره در معرض امتحان و ابتلا است و در سختی‌ها و گشایش‌ها با فعلیت بخشیدن به استعداد‌های نهفته، شایستگی خود را برای سلامت و سعادت به اثبات می‌رساند. رنج‌های زندگی در هر حال و به هر شکلی، فرصتی برای شکوفاسازی و تعالی انسان هستند. برخی در برابر شرایط به ظاهر نامطلوب زندگی، توان خود را از دست داده، جزع و فزع می‌کنند، برخی صبر را پیشه خود کرده و گروهی با درک واقع‌بینانه این شرایط، خداوند را بر ناملایمات زندگی سپاس می‌گویند، چون رنج را فرصتی استثنایی برای دستیابی به عالی‌ترین ارزش‌ها و بهترین موقعیت برای تغییر و تعالی خویشتن به شمار می‌آورند. چنین نگرشی به رنج، موجب پویایی، سرزندگی و نشاط در حرکت به سمت کمال می‌شود.</p>
<h4>د) وجدان</h4>
<p>دو توانایی منحصربه‌فرد انسان که فرانکل بر آن تأکید می‌ورزد و اساس شخصیت سالم را تشکیل می‌دهد، توانایی ‍» از خود فاصله گرفتن» و «از خود فرا رفتن» است. از خود فاصله گرفتن به معنای نقد خویشتن و قضاوت درباره اعمال و رفتار خود می‌باشد و مرتبه‌ای از نفس انسانی است که در نگرش قرآنی با عنوان «نفس لوامه» یا «وجدان» از آن یاد می‌شود. فرانکل وجدان را بخشی از ناخودآگاه روحانی فرد دانسته است که از طریق اتصال با منبعی متعالی، به انسان ندا می‌دهد. به عقیده وی وجدان حلقه واسط میان انسان و عاملی ماورایی است که انسان باید در برابر آن عامل، پاسخ‌گو باشد.</p>
<p>به نظر می‌رسد که در نگرش قرآنی، وجدان کاملاً هوشیار و الهام گرفته از منبعی قدسی است که انسان را بر انجام اعمال نیک تشویق و بر انجام اعمال زشت و ناشایست، توبیخ و مؤاخذه می‌کند. البته گاهی به سبب ارتباط و انس بیش از حد انسان با طبیعت، ندای وجدان ضعیف و ظهور آن کم‌رنگ می‌شود. همچنین توانایی از خود فرارفتن، یعنی فارع شدن از خود و حرکت مداوم به سوی فراتر ازخود، از ویژگی‌های انسان قرآنی نیز هست، لکن در هدف‌گذاری این مشخصه رفتاری در نظریه فرانکل، بینش مادی او غلبه دارد. هدفِ فراغت از خود در نظریه فرانکل، تعالی خویشتن و کشف معنای زندگی این جهانی برای این جهان است، حال آنکه تعالی خویشتن در نگاه قرآن، یعنی از خود فرارفتن و به خدا رسیدن است. تعالی خویشتن جریانی است که انسان مطلوب قرآن از پایین‌ترین سطح اعتقاد به خدا در مسیر آن قرار گرفته و به تدریج با تقویت ایمان توسط اعمال نیک، روح را تعالی بخشیده، به مقصد نهایی که قرب‌الی‌الله است، نائل می‌شود. پس ابتدا و انتهای این جریان، خداست.</p>
<h2>نتیجه‌گیری</h2>
<p>ویکتور فرانکل از نظریه‌پردازان شخصیت و مؤسس نظریه معنادرمانی با تأثیرپذیری از تفکر فلسفه وجودی و روان‌شناسی وجودی، طرحی از شخصیت سالم ارائه می‌دهد که از دیگر نظریه‌های شخصیت، متمایز است. وی که محور شخصیت سالم را توجه به نیازها و قابلیت‌های ویژه ساحت روحانی انسان می‌داند، تمرکز بر بخش جسمانی تن و روان و ارضا نیازهای این بخش را در سلامت، کافی ندانسته و گاه صرف تمرکز بر این جنبه از وجودِ انسان را بیماری‌زا می‌داند. به نظر او جامعه صنعتی و رفاه‌زده امروزی که با غفلت از ارزش‌ها و برآورده ساختن نیازهای جسمانی انسان بر اوقات فراغت او افزوده است، ارمغانی جز افسردگی، اعتیاد و پرخاشگری نداشته و به نوعی بیماری روانی به نام «روان نژندی وجودی» که مشخصه‌ی آن احساس بیهودگی و پوچی کسالت آور می‌باشد، منتهی شده است. راه رهایی از این وضعیت اسفناک، بازگشت به اصل وجود انسان (ساحت روحانی) و آگاهی از موهبت‌هایی چون آزادی، معنویت و مسئولیت است که در سایه این عناصر می‌توان راه رشد و تکامل را به سلامت طی کرد. آنگاه انسان مطلوب، انسانی خواهد بود که از ره‌گذر این توانایی‌ها و ظرفیت‌های وجودی، به معنایی مناسب دست یافته، آزادانه، واکنش خویش را در برابر موقعیت‌های پیش رو انتخاب می‌کند و مسئولانه نتایج اعمال و انتخاب‌های خود را می‌پذیرد. او از طریق وجدان با منبعی متعالی در ارتباط است که خود را در برابر آن پاسخ‌گو می‌داند، از این‌رو، از همه‌ی فرصت‌های موجود (فرصت‌های کار و خلاقیت، فرصت‌های عشق، فرصت‌های رنج) بیشترین بهره‌برداری را می‌کند تا نه تنها آن موقعیت‌ها، بلکه وجود خود را وجودی ابدی و ماندگار سازد، چرا که آرامش واقعی انسان در پناه ابدیت و جاودانگی است.</p>
<h2>منابع</h2>
<p><a href="http://ravanshenasi.nashriyat.ir/node/144" target="_blank" rel="nofollow noopener">سامانه نشریات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی</a></p>
<p>شولتز، دوآن، روان‌شناسی کمال (الگوی شخصیت کامل)، ترجمه گیتی خوشدل، چ چهارم، تهران، نشر پیکان، ۱۳۸۶٫<br />
فرانکل، ویکتور امیل، پزشک و روح، ترجمه فرخ سیف بهزاد، چ دوم، تهران، انتشارات درسا، ۱۳۷۲٫<br />
ـــــ، انسان در جستجوی معنا، ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی، چ هجدهم، تهران، انتشارات درسا، ۱۳۸۶٫<br />
ـــــ، فریاد ناشنیده برای معنا، ترجمه مصطفی تبریزی و علی علوی نیا، چ دوم، تهران، انتشارات فراروان، ۱۳۸۳٫<br />
ـــــ، انسان در جستجوی معنای غایی، ترجمه احمد صبوری و عباس شمیم، تهران، تهران صدا- قصیده، ۱۳۸۱٫<br />
محمد‌پور یزدی، احمدرضا، ویکتور امیل فرانکل، بنیانگذار معنا درمانی، چ اول، تهران، نشر دانژه، ۱۳۸۵٫<br />
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱، چ ۷، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۷٫<br />
حیدری، مجتبی، «معنا‌درمانگری فرانکل در نگاه تحلیلی و نقد»، مجله معرفت، ش ۱۱۹، آبان ۱۳۸۶، ص ۱۴۰-۱۲۱٫</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88%db%8c/">سلامت روان و ویژگی‌های آن از دیدگاه ویکتور فرانکل</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>درمان شناختی رفتاری یا رفتار درمانی شناختی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2018 10:30:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[act چیست]]></category>
		<category><![CDATA[CBT چیست]]></category>
		<category><![CDATA[DBT چیست]]></category>
		<category><![CDATA[آرون بک]]></category>
		<category><![CDATA[آرون تی بک]]></category>
		<category><![CDATA[درمان شناختی رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار درمانی شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[سی بی تی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشته موتابی]]></category>
		<category><![CDATA[لادن فتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=3333</guid>

					<description><![CDATA[<p>درمان شناختی رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy) که در ایران با نام درمان شناختی رفتاری هم شناخته می‌شود، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای علم روان‌شناسی در نیم قرن گذشته است. این روش درمانی چنان مؤثر بوده است که برای توصیف آن از عبارت «انقلاب شناختی» استفاده می‌شود. این نظریه اثربخش‌ترین روش در درمان اختلالات اضطراب و افسردگی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%86/">درمان شناختی رفتاری یا رفتار درمانی شناختی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>درمان شناختی رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy) که در ایران با نام درمان شناختی رفتاری هم شناخته می‌شود، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای علم روان‌شناسی در نیم قرن گذشته است. این روش درمانی چنان مؤثر بوده است که برای توصیف آن از عبارت «ا<a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نقلاب شناختی</a>» استفاده می‌شود. این نظریه اثربخش‌ترین روش در درمان اختلالات <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b6%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">اضطراب </a>و افسردگی است. هم‌چنین در درمان و کاهش علائم بیماری‌های حاد روانی مانند اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی تأثیر بسیاری دارد. <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/" target="_blank" rel="noopener">مبانی فلسفی و علمی درمان شناختی رفتاری</a> چنان قدرتمند هستند که باعث می‌شوند این نظریه در میان روش‌های مختلف روان‌شناسی بیشتر از همه پیشرفت کند. حجم و تعداد پژوهش‌ها و آزمایش‌های بالینی و علمی در زمینه درمان شناختی رفتاری به حدی زیاد است که تنها در مؤسسه‌ی بهداشت ملی ایالات‌متحده آمریکا در طول ده سال گذشته بیش از ده‌هزار تحقیق و آزمایش در زمینه درمان شناختی رفتاری به ثبت رسیده است.</p>
<p>درمان شناختی رفتاری یا به اختصار سی.بی.تی (CBT)، یک روش روان‌درمانی کوتاه‌مدت است که روان‌درمانگران از آن برای آموزش افراد استفاده می‌کنند و احساسات و رفتارهای آنها را از طریق تغییر الگوهای فکری و باورهایشان، تغییر می‌دهند. در حقیقت اساس درمان شناختی رفتاری این است که نوع تفکر و الگوهای فکری و شناخت ما از محیط اطراف و خودمان و البته تفسیر شخصی ما از اتفاقات زندگی، باعث بروز رفتارها و احساسات ما می‌شود و به‌طورکلی ما هر طور که فکر کنیم، همان‌طور هم احساس می‌کنیم و رفتارهای ما متناسب با همان افکار و احساسات شکل می‌گیرند.</p>
<p>منظور از درمان شناختی رفتاری تنها یک گونه‌ی خاص از روان‌درمانی نیست، بلکه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتار</a> درمانی شناختی به علت گستردگی جنبه‌ی علمی و نظری‌اش، شامل الگوهای بسیار متنوع روان‌درمانی می‌شود. نظریه‌های شناخت‌درمانی (Cognitive Therapy)، رفتار درمانی عقلانی-هیجانی (REBT)، شناخت‌درمانی مبتنی بر حضور ذهن (MBCT)، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، فراشناخت درمانی (Metacognitive Therapy)، رفتار درمانی دیالکتیک (DBT)، درمان چندوجهی (MMT) و بسیاری از نظریات دیگر زیرمجموعه‌ی درمان شناختی رفتاری محسوب می‌شوند که همگی دارای سابقه‌ی تجربی بالینی بسیار قدرتمندی هستند.</p>
<p>در این مقاله، هدف ما معرفی کلی درمان شناختی رفتاری و اشاره به آخرین پژوهش‌های علمی و روان‌شناختی در این حوزه است.</p>
<h2>تعریف درمان شناختی رفتاری</h2>
<p>درمان شناختی رفتاری نوعی روش روان‌درمانی است که تمرکزش بر تأثیر باورها، تفکرات و نگرش‌های فرد بر احساسات و رفتارهای اوست. هدف از درمان شناختی رفتاری این است که به شما آموزش دهد چگونه در طول زندگی‌تان فعالانه با مشکلات یا اتفاقات مختلف مواجه شوید و آنها را پشت سر بگذارید.</p>
<p>یکی از اساسی‌ترین اصول درمان شناختی رفتاری این است که افکار غیرواقعی و غیرمنطقی و دقیق‌تر بگوییم افکار تحریف‌شده‌ی شما، باعث ایجاد ناراحتی و رفتارهای دردسرساز می‌شوند. در عوض با تفکرات معقول و مبتنی بر واقعیت‌های عینی زندگی، می‌توانید نه تنها اختلالاتی مانند افسردگی و اضطراب را از خود دور کنید، بلکه در سخت‌ترین چالش‌های زندگی واکنش مناسب نشان دهید.</p>
<p>تحقیقات و پژوهش‌های متعدد علمی، دانشگاهی و بالینی نشان داده‌اند که درمان شناختی رفتاری در درمان افسردگی، اضطراب، هراس، <a href="http://behdashtravan.com/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وسواس فکری</a> و بسیاری از بیماری‌های روانی و حتی جسمی کاملاً مؤثر است. البته موفقیت و تأثیرگذاری روش درمان شناختی رفتاری، منوط به همکاری مفید مشاور یا روان‌درمانگر با بیمار یا مراجعه‌کننده است. علاوه بر آن، این روش درمانی شامل شناسایی دقیق مشکلات، ایجاد اهداف قابل دسترسی، ارتباط همدلانه، بررسی واقعیت‌ها، آموزش و انجام تکالیف مختلف است. افراد مختلف با انجام این کارها می‌توانند تغییرات مثبت و سازنده‌ای در زندگی خود ایجاد کنند.</p>
<h2>اصول درمان شناختی رفتاری</h2>
<p>مدل‌سازی و ابداع روش درمان شناختی رفتاری به دهه‌ی ۵۰ میلادی باز می‌گردد. در اصل این مدل‌های درمانی برای درمان افسردگی ایجاد شده بودند. در حال حاضر روش‌های درمانی شناختی-رفتاری می‌تواند در درمان بیماری‌های اختلال هراس، تنش پس از رویداد (PTSD)، اضطراب فراگیر، بی‌خوابی، اضطراب اجتماعی (SAD)، افسردگی کودکان، خشم، تعارضات زناشویی، سوءمصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی، اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی،<a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener"> اختلال شخصیت</a> <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرزی</a> (BPD)، هراس از دندان‌پزشکی، اختلالات خوردن و بسیاری دیگر از بیماری‌های روانی و حتی جسمانی به کار رود.</p>
<p>تحقیقات و پژوهش‌های جدید نشان داده‌اند که درمان شناختی رفتاری در درمان بی‌خوابی تأثیری به مراتب بیشتر از قرص‌های خواب‌آور داشته است. هم‌چنین تحقیقات دیگر نشان داده‌اند که درمان شناختی رفتاری در کوتاه‌مدت در درمان افسردگی دست‌کم به همان اندازه‌ی دارو مؤثر بوده است و در درازمدت تأثیر آن از درمان دارویی هم بیشتر است. از طرفی درمان شناختی رفتاری در درمان انواع اضطراب و هراس‌ها حتی از درمان دارویی هم مؤثرتر است. &#8220;درمان شناختی رفتاری یا  رفتار درمانی شناختی&#8221; می‌تواند تقریباً در درمان هر نوع اختلال و مشکل رفتاری و روانی نقش مهمی بازی کند.</p>
<p>بر اساس درمان شناختی رفتاری، الگوی تفکر ما همانند عینکی بر روی چشمانمان است. ما تمامی اتفاقاتی را که برایمان رخ می‌دهد از پشت این عینک می‌بینیم. درمان شناختی رفتاری ما را نسبت به تأثیر الگوهای فکری بر روند رفتار و احساساتمان خودآگاه می‌کند.</p>
<p>پروفسور آرون تمکین بک (Aaron T. Beck) از پیشگامان و بنیان‌گذاران نظریه درمان شناختی رفتاری، توضیح می‌دهد که تفکرات، ادراکات و برداشت‌های افراد افسرده از اتفاقات زندگی، کاملاً تحریف‌شده و غیرواقعی است. افراد افسرده به طور گسترده دچار «خطاهای شناختی» هستند. منظور از خطاهای شناختی، الگوهای فکری ذهن ما هستند که واقعیت اتفاقات زندگی را کاملاً اشتباه و غیرواقعی تفسیر می‌کنند.</p>
<p>به طور مثال فردی که دچار یک خطای شناختی به نام «ذهن‌خوانی» باشد، اگر وارد یک مهمانی شود و افراد مختلف در مهمانی با او نگاه کنند، فکر می‌کند که این افراد در ذهن خودشان طرز لباس پوشیدن و حرف زدن او را مسخره می‌کنند. این در حالی است که هیچ گواهی وجود ندارد که نشان دهد افرادی که در آن مهمانی به او نگاه می‌کنند لزوماً به او فکر می‌کنند و حتی اگر به او فکر کنند طرز لباس پوشیدن و رفتار او را مسخره می‌کنند!</p>
<p>وقتی فردی دچار چنین خطای شناختی باشد به خاطر طرز فکر غیرواقعی و غیرمنطقی خود، دچار ناراحتی بسیار زیادی می‌شود. خطاهای شناختی شامل موارد بسیار زیادی می‌شوند از جمله استدلال‌های احساسی، تفکر سیاه‌وسفید، نتیجه‌گیری‌های شتاب‌زده و بسیاری موارد دیگر.</p>
<p>پروفسور بک اشاره می‌کند که این برداشت‌های اشتباه از واقعیت، در نتیجه‌ی «افکار خودکار» رخ می‌دهد. این افکار خودکار باعث می‌شوند که افراد به جای بررسی واقعیت‌ها، معنای تحریف‌شده و غیرواقعی از اتفاقات اطرافشان برداشت کنند. تمرکز رفتار درمانی شناختی بر اصلاح افکار خودکار و به چالش کشیدن اعتبار افکار غیرحقیقی در برابر واقعیت‌هاست. هنگامی‌که افراد بتوانند افکار غیرواقعی و آزاردهنده‌ی خود را متوقف کنند، احساس بسیار بهتری به آن‌ها دست می‌دهد و در طول زندگی عملکرد بهتری خواهند داشت.</p>
<h2>درمان شناختی رفتاری چگونه عمل می‌کند</h2>
<p>هدف اصلی  درمان شناختی رفتاری این است که با تغییر و اصلاح شیوه‌ی تفکر و رفتار، احساسات فرد را تغییر دهد. درمان شناختی رفتاری می‌تواند به مردم برای حل مشکلات پزشکی، اجتماعی، شغلی و عاطفی‌شان کمک کند. بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف شیوه‌های قدیمی روان‌درمانی، ربط دادن اتفاقات دوران کودکی با مشکلات حال حاضر افراد بود، ولی در درمان شناختی رفتاری به «اینجا و اکنون» می‌پردازیم. در حقیقت درمان شناختی رفتاری با بهره‌گیری از تحقیقات و پژوهش‌های مختلف علمی نشان داد که بیشتر مشکلات روانی و اختلالات احساسی به خاطر باورها و طرز فکر کنونی افراد به وجود می‌آیند. پرورش مهارت‌های خاصی مانند شناسایی افکار غیرواقعی، اصلاح باورهای غیرمنطقی و مدیریت روابط عمومی می‌تواند باعث افزایش احساس رضایت در افراد مختلف شود.</p>
<p>فرد ممکن است به هر اتفاقی بیش از حد واکنش نشان دهد و عصبانی بشود و احساس ناراحتی شدید بکند. چنین احساساتی به خاطر نتیجه‌گیری‌های معیوب و غیرواقعی به وجود می‌آیند. در حقیقت افکار خودکار غیرمنطقی باعث چنین برداشت‌های غیرواقعی می‌شوند. این تفکر غیرواقعی و غیرمنطقی باعث به وجود آمدن یک چرخه معیوب در زندگی فرد می‌شوند. در حقیقت افراد بر اساس برداشت‌های غیرواقعی خود از اتفاقات روزمره و حتی اتفاقات ناخوشایند، از نظر احساسی و هیجانی صدمه می‌بینند و چنین آسیبی از نظر احساسی باعث شکل‌گیری رفتارهای مخرب می‌شود. با توقف این افکار غیرواقعی و تبدیل آن‌ها به افکار منطقی و مبتنی بر واقعیت، چنین چرخه‌ی معیوبی به طور کامل از بین می‌رود.</p>
<p>به طور مثال، فردی که دچار هراس از دندان‌پزشکی است، به شدت از رفتن به دندان‌پزشکی می‌ترسد چرا که فکر می‌کند هر بخش از روند درمان در دندان‌پزشکی بسیار دردآور است و حتی ممکن است باعث مرگ شود. چنین ترسی ممکن است به خاطر یک تجربه ناخوشایند در دوران کودکی فرد شکل گرفته باشد. فردی که دچار هراس از دندان‌پزشکی است ممکن است دچار بی‌خوابی و اضطراب‌های شدید باشد و حتی به خاطر ترس از دندان‌پزشکی سلامت دندان و لثه‌های خود را کاملاً از دست بدهد. در این مثال تفکر غیرمنطقی فرد این‌گونه است: چون من یک بار در مطب دندان‌پزشکی درد کشیده‌ام، پس هر بار و به هر دلیلی که به دندان‌پزشکی مراجعه کنم درد خواهم کشید. یک روان‌درمانگر شناختی-رفتاری می‌تواند با شناسایی و حذف این تفکر غیرواقعی و یافتن روشی برای غلبه بر این ترس، به فرد مبتلا به هراس از دندان‌پزشکی کمک کند.</p>
<p>همان‌طور که اشاره شد، درمان شناختی رفتاری یک روش روان‌درمانی کوتاه‌مدت و مؤثر است که روند درمان در آن بین یک تا بیست جلسه طول می‌کشد. درمان شناختی رفتاری به طور تخصصی برای بهبود وضعیت احساسی و حل مشکلات هیجانی و رفتاری بیمار و هم‌چنین جلوگیری از بازگشت مجدد این مشکلات طراحی شده است.</p>
<p>در اینجا فهرستی از مداخله‌های عمومی را که در درمان شناختی رفتاری مورد استفاده قرار می‌گیرند ذکر می‌کنیم. البته با توجه به تعدد مدل‌های درمان شناختی رفتاری، ممکن است نوع مداخله‌ها متفاوت باشند اما اهداف آنها تقریباً یکسان است:</p>
<ul>
<li style="list-style-type: none;">
<ul>
<li>شناسایی مشکلات واقعی مراجعه‌کننده؛</li>
<li>شناسایی افکار خودکار؛</li>
<li>متوقف کردن افکار غیرمنطقی و غیرواقعی؛</li>
<li>به چالش کشیدن باورهای غیرمعقول؛</li>
<li>مشاهده مشکلات از چشم‌اندازها و زوایای دیگر؛</li>
<li>توقف فاجعه‌آمیز دیدن امور (در این حالت مراجعه‌کننده، بدترین اتفاقات ممکن را تصور می‌کند)؛</li>
<li>شناخت واقعیت امور (آیا آن چیزی که ما فکر می‌کنیم واقعاً درست است؟)؛</li>
<li>اصلاح افکار به شکلی که به واقعیت نزدیک‌تر باشند؛</li>
<li>بررسی اعتبار و سودمندی یک فکر خاص؛</li>
<li>شناسایی و اصلاح باورهای تحریف‌شده؛</li>
<li>افزایش آگاهی نسبت به احساسات و خلق‌وخو؛</li>
<li>خاطره‌نویسی شناختی-رفتاری؛</li>
<li>قرار گرفتن در معرض چیزهایی که از آن می‌ترسید (به طور تدریجی)؛</li>
<li>توقف ذهن‌خوانی؛</li>
<li>اجتناب از تعمیم کلی و جلوگیری از فکر «یا همه یا هیچ»؛</li>
<li>جلوگیری از شخصی‌سازی امور و توقف سرزنش خود و دیگران؛</li>
<li>توصیف، پذیرش و درک به جای قضاوت کردن.</li>
</ul>
</li>
</ul>
<p>در طول دوره‌ی درمان، مشاور و مراجعه‌کننده در مورد روش‌های مورد استفاده و اهدافی که در جلسات درمان باید به آنها برسند بحث می‌کنند و به نتیجه می‌رسند. در حقیقت بیمار باید برای اثربخشی درمان شناختی رفتاری، تمریناتی انجام دهد.</p>
<p>درمان شناختی رفتاری در حقیقت روشی برای کشف این واقعیت اساسی است که حوادث، رویدادها و مشکلات نیستند که باعث ایجاد اختلالات احساسی و ناراحتی‌های متعدد ما می‌شوند بلکه معنایی که ما به این رویدادها و مشکلات بار می‌کنیم چنین احساساتی را در ما به وجود می‌آورد. تحریف واقعیت و افکار غیرمنطقی منجر به رفتارهای مشکل‌ساز و اختلال در عملکرد ما می‌شوند. شناخت افکار معیوب، اصلاح باورهای ناکارآمد و افزایش کیفیت روابط عمومی می‌تواند بسیاری از بیماری‌های شایع روانی را مانند اضطراب، افسردگی و اختلالات هراس درمان کند.</p>
<p>در چند سال گذشته تحقیقات و پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند که درمان شناختی رفتاری در درمان کمردرد و دردهای مختلف عصبی به نحو چشمگیر مؤثر بوده است. برای نمونه یک مطالعه نشان داد که درمان شناختی رفتاری در کنترل علائم بیماری در بانوان مبتلا به سرطان پستان و یائسگی مؤثر بوده است. در این آزمایش که از ۴۲۲ زن به طور تصادفی به عمل آمد، مشخص شد ورزش در کنار  درمان شناختی رفتاری در کنترل علائم بیماری تأثیر دارد. آزمایش‌ها نشان دادند که بعد از ۶ تا ۱۲ هفته علائم مربوط به یائسگی از جمله گرگرفتگی و تعرق شبانه به طور قابل‌ملاحظه‌ای کاهش یافته‌ و حتی عملکرد غدد درون‌ریز متعادل‌تر و عملکرد فیزیکی بانوان بهتر شده است.</p>
<p>در پایان باید گفت که با ظهور درمان شناختی رفتاری، روان‌شناسان به بهبود وضعیت بهداشت روانی بسیار خوش‌بین‌تر شده‌اند. درمان شناختی رفتاری در کشور ما هم رشد قابل توجهی کرده است و در آینده‌ی نه چندان دور شاهد تأثیرات مثبت آن خواهیم بود.</p>
<p>در این مقاله از کتاب «<a href="https://www.adinehbook.com/gp/product/6002500045" target="_blank" rel="noopener">راه و رسم درمانگری در نظریه شناختی رفتاری</a>»، نوشته فرشته موتابی و لادن فتی و کتاب «آموزش درمان شناختی-رفتاری» نوشته جسی رایت، مونیکا به سکو، مایکل تیز استفاده شده است.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://www.chetor.com/60988-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C/" target="_blank" rel="nofollow noopener">چطور</a></p>
<p>برگرفته از: <a href="http://www.medicalnewstoday.com/articles/296579.php" target="_blank" rel="noopener">medicalnewstoday psychologytoday</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%86/">درمان شناختی رفتاری یا رفتار درمانی شناختی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه ایوان پاولوف</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%81/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%81/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Jul 2018 10:30:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایوان پاولوف]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی یادگیری]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه پاولوف]]></category>
		<category><![CDATA[سچنوف]]></category>
		<category><![CDATA[گانت]]></category>
		<category><![CDATA[هورسلی گانت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2695</guid>

					<description><![CDATA[<p>ایوان پاولوف در سال ۱۸۴۹ در شهر قدیمی ریازان در روسیه به دنیا آمد. پدرش کشیش فقیری بود که عاشق کتاب بود و زیاد مطالعه می‌کرد. ایوان آموختن خواندن و نوشتن را در پنج سالگی آغاز کرد، ولی تا سن سیزده سالگی وارد مدرسه نشد. در خلال سال‌هایی که پاولوف جوان دوره دانشجویی را می‌گذراند، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%81/">زندگینامه ایوان پاولوف</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ایوان پاولوف در سال ۱۸۴۹ در شهر قدیمی ریازان در روسیه به دنیا آمد. پدرش کشیش فقیری بود که عاشق کتاب بود و زیاد مطالعه می‌کرد. ایوان آموختن خواندن و نوشتن را در پنج سالگی آغاز کرد، ولی تا سن سیزده سالگی وارد مدرسه نشد.</p>
<p>در خلال سال‌هایی که پاولوف جوان دوره دانشجویی را می‌گذراند، یعنی اواسط قرن نوزدهم در روسیه دگرگونی‌های زیادی در شرف انجام و رژیم تزاری متزلزل شده بود و روشنفکران آن زمان ازلحاظ سیاسی در جامعه هیجانی ایجاد کرده بودند. جامعه علمی نیز طبعاً از این هیجان بی‌نصیب نمانده بود و آثاری چون بازتاب‌های مغز نوشته <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Ivan_Sechenov" target="_blank" rel="noopener">سچنوف</a> تکانی در جامعه علمی ایجاد کرده بود. روش مادگرایانه سچنوف تأثیر عمیقی بر پاولوف جوان باقی گذاشت و وی را به راهی که به تجربه و آزمایش عینی به‌جای درون‌نگری و مفروضات ذهنی ختم می‌شد سوق داد.</p>
<p>پس از دریافت مدرک پزشکی از آکادمی پزشکی نظامی در ۱۸۷۹ وی همه‌ی وقت خود را وقف تحقیقات کرد. در سال‌های ۱۸۸۴ تا ۱۸۸۶ با یک کمک‌هزینه تحصیلی که از کشور آلمان دریافت کرد مدتی در لایپزیک و هایدلبرگ و برسلائو به مطالعه پرداخت. در کلنیک سن‌پترزبورگ که پاولوف کوشید تا نظریه پزشکی را با عمل بالینی تلفیق کند موفق به کشف اعصاب ترشحی پانکراس در ۱۸۸۸ شد و سپس به پژوهش درباره فرایندهای گوارشی پرداخت. پژوهشی که سرانجام در ۱۹۰۴ جایزه نوبل را نصیب وی کرد.</p>
<p>در ۱۸۹۰ پاولوف به سمت داروشناسی در آکادمی پزشکی نظامی در سن‌پترزبورگ برگزیده شد و یک سال بعد استاد فیزیولوژی آن دانشگاه شد، سمتی که تا سال ۱۹۲۴ آن را حفظ کرد.</p>
<p>در سال ۱۹۰۷ وی به عضویت آکادمی علوم روسیه پذیرفته شد و مدتی بعد به ریاست انیستوی فیزیولوژی رسید و تا زمان مرگ خود در سال ۱۹۳۶ در این سمت باقی ماند. اگرچه پژوهش‌های پاولوف از اهمیت روان‌شناختی زیادی برخوردار بود اما او همواره مدعی بود که این پژوهش‌ها مطالعه فرایندهای فیزیولوژی مغزند نه مطالعات روان‌شناختی.</p>
<p>از سوی دیگر در آمریکا و در آغاز قرن بیستم پاولوف در بین روانشناسان آمریکایی کاملاً شناخته‌شده و مشهور بود. کتاب «گفتارهایی درباره بازتاب‌های شرطی بیست» و «پنج سال مطالعه عینی بر روی فعالیت‌های عالی عصبی حیوانات» در ۱۹۲۸ به‌وسیله <a href="https://simple.wikipedia.org/wiki/W_Horsley_Gantt" target="_blank" rel="noopener">هورسلی گانت</a> پزشک آمریکایی ترجمه شد. به مدت ۳۵ سال کارهای پاولوف و همکاران وی حمایت و تأیید فراوانی برای روانشناسی عینی به‌طور اعم و برای رشد فیزیولوژی در روسیه به‌طور اخص به همراه داشت. روی‌هم‌رفته پاولوف به‌عنوان یک دانشمند مخلص که در کاربرد روش‌های عینی و آزمایش، مهارتی تام داشت در دهه ۱۹۶۰ پیش از دورانی که در قید حیات بود به‌عنوان ایجادکننده یک پایه علوم طبیعی برای <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">روانشناسی</a> مورداحترام و تجلیل قرار گرفت. و از آثار معروف وی نیز می‌توان به‌کار غده‌های گوارشی و مجموعه سخنرانی‌ها اشاره کرد.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><a href="http://www.akairan.com/biography/daneshmandan1/29651.html" target="_blank" rel="nofollow noopener">آکاایران</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%81/">زندگینامه ایوان پاولوف</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روانشناسی رفتاری</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 29 Jul 2018 10:30:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ثورندایک]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی یادگیری]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی]]></category>
		<category><![CDATA[کلارک هال]]></category>
		<category><![CDATA[واتسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=3338</guid>

					<description><![CDATA[<p>روانشناسی رفتاری بررسی ارتباط میان ذهن و رفتار ما است. پژوهشگران و دانشمندانی که در زمینه‌ی روانشناسی رفتاری مطالعه می‌کنند، در تلاش‌اند تا درک کنند دلیل رفتارهای ما چیست و الگوهای رفتارها و اقدامات ما را بشناسند. رفتارگراها معتقدند که واکنش‌های ما به محرک‌های محیطی، اعمال ما را شکل می‌دهند. پژوهشگران این حوزه امیدوارند بتوانند &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c/">روانشناسی رفتاری</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روانشناسی رفتاری بررسی ارتباط میان ذهن و رفتار ما است. پژوهشگران و دانشمندانی که در زمینه‌ی روانشناسی رفتاری مطالعه می‌کنند، در تلاش‌اند تا درک کنند دلیل رفتارهای ما چیست و الگوهای رفتارها و اقدامات ما را بشناسند. رفتارگراها معتقدند که واکنش‌های ما به محرک‌های محیطی، اعمال ما را شکل می‌دهند. پژوهشگران این حوزه امیدوارند بتوانند با استفاده از رفتارگرایی به شناخت الگوهای رفتاری و در نتیجه پیش‌بینی رفتار انسان و همچنین حیوانات دست پیدا کنند. در این صورت انسان‌ها می‌توانند رفتارها و عادات فردی بهتری در خود ایجاد کنند و از این طریق جوامع انسانی نیز تبدیل به مکان‌های بهتری برای زندگی شوند.</p>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرایی</a> که با نام روانشناسی رفتاری نیز شناخته می‌شود، یک نظریه‌ی آموزشی بر پایه‌ی این ایده است که همه‌ی رفتارها از طریق <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">شرطی شدن</a> حاصل می‌شوند. شرطی شدن از طریق تعامل با محیط رخ می‌دهد.</p>
<p>بر اساس این سبک فکری، رفتار می‌تواند به روشی منظم و قابل مشاهده و بدون توجه به حالت‌های روانی درونی بررسی شود.</p>
<p>در سبک فکری رفتارگرایی، اساساً تنها رفتارهای قابل مشاهده و ملموس باید در نظر گرفته شوند، زیرا شناخت‌ها، احساسات و حالت‌های روانی بسیار ذهنی هستند.</p>
<p>رفتارگراهای سخت‌گیر بر این باورند که هر فرد به طور بالقوه و بدون توجه به پیش‌زمینه‌ی ژنتیکی، ویژگی‌های شخصیتی و افکار درونی‌اش می‌تواند آموزش ببیند که هر کاری را در محدوده‌ی توانایی‌های فیزیکی‌اش انجام دهد و این مسئله تنها به شرطی شدن صحیح نیاز دارد.</p>
<h2>یک تاریخچه‌ی بسیار کوتاه</h2>
<p>رفتارگرایی به طور رسمی با انتشار مقاله‌ی کلاسیکی از «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C._%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D9%88%D9%86" target="_blank" rel="noopener">جان بی. واتسِن</a>»، روانشناس اهل ایالات‌متحده، با عنوان «روانشناسی به گونه‌ای که رفتارگرایان آن را می‌بینند» در سال ۱۹۱۳ به وجود آمد. اصل مطلبِ این مقاله به صورت نقل‌قول زیر از واتسِن، که اغلب به عنوان پدر رفتارگرایی شناخته می‌شود، به خوبی بیان می‌شود:</p>
<p>«یک‌دوجین کودک سالم را در دنیای ویژه‌ی خودم، در اختیار من قرار دهید تا آنها را پرورش دهم. تضمین می‌کنم که هر کودکی را که به طور تصادفی انتخاب کنم، می‌توانم بدون توجه به استعدادها، علایق، گرایش‌ها، توانایی‌ها، حرفه‌ها و نژاد اجدادش، برای فراگیری هر نوع تخصصی که بخواهم، مانند پزشک، وکیل، هنرمند، تاجر و حتی گدا و دزد، تربیت کنم.»</p>
<p>به بیان ساده‌تر، رفتارگراهای سخت‌گیر بر این باورند که همه‌ی رفتارها نتیجه‌ی تجربه هستند.</p>
<p>هر فردی بدون توجه به پیش‌زمینه‌اش می‌تواند آموزش ببیند تا با شرطی شدن درست به روشی خاص رفتار کند.</p>
<p>از حدود دهه‌ی ۱۹۲۰ تا اواسط دهه‌ی ۱۹۵۰، رفتارگرایی به سبک فکری غالب در روانشناسی تبدیل شد. برخی بیان می‌کنند که محبوبیت روانشناسی رفتاری به این دلیل افزایش یافت که توانست روانشناسی را به عنوان علمی عینی و قابل اندازه‌گیری معرفی کند. پژوهشگران علاقه‌مند بودند که نظریه‌هایی ارائه دهند که به وضوح قابل توصیف باشند و به طور تجربی قابل اندازه‌گیری باشند، اما در عین حال بتوانند سهم و اثری در اساس زندگی روزمره‌ی انسان‌ها داشته باشند.</p>
<h2>دو نوع اصلی شرطی شدن:</h2>
<h3>۱. شرطی شدن کلاسیک</h3>
<p>شرطی شدن کلاسیک روشی است که اغلب در آموزش رفتاری به کار گرفته می‌شود که در آن یک محرک خنثی با یک محرک طبیعی همراه می‌شود. در نهایت، محرک خنثی همان واکنش محرک طبیعی را برمی‌انگیزد، حتی بدون اینکه محرک طبیعی خودش را نشان دهد. محرک مرتبط اکنون با نام محرک شرطی شده شناخته می‌شود و رفتار آموخته شده، واکنش شرطی شده نامیده می‌شود.</p>
<h3>۲. شرطی شدن عامل</h3>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">شرطی شدن عامل</a> که گاهی به عنوان شرطی شدن ابزاری از آن نام برده می‌شود، روشی از یادگیری است که از طریق تقویت و تنبیه انجام می‌شود. طی شرطی شدن عامل، یک وابستگی میان یک رفتار و یک پیامد برای آن رفتار ایجاد می‌شود. هنگامی‌که نتیجه‌ی مطلوب در پِیِ یک اقدام می‌آید، احتمال تکرار شدن آن رفتار در آینده بیشتر خواهد شد. از سوی دیگر، واکنش‌هایی که در پیِ آنها خروجی‌های نامطلوب می‌آیند، نیز در آینده با احتمال کمتری رخ خواهند داد.</p>
<h2>نکاتی که باید بدانیم</h2>
<h3>یادگیری می‌تواند از طریق وابستگی‌ها رخ دهد</h3>
<p>روند شرطی شدن کلاسیک با ایجاد یک وابستگی میان یک محرک محیطی و یک محرک طبیعی انجام می‌شود. در آزمایش‌های کلاسیک «ایوان پاولُف» روانشناس روس، سگ‌ها وقت غذا خوردن را در ابتدا با صدای زنگ و سپس دیدن روپوش سفید دستیار آزمایشگاه مرتبط می‌دانستند. در نهایت تنها دیدن روپوش سفید واکنش ترشح بزاق را در سگ‌ها به وجود می‌آورد.</p>
<h3>عوامل مختلفی می‌توانند روی روند شرطی شدن کلاسیک تأثیر بگذارند</h3>
<p>طی بخش اول روند شرطی شدن کلاسیک که به عنوان اکتساب شناخته می‌شود، واکنش‌ها ایجاد و تقویت می‌شوند. عواملی مانند شدت محرک و زمان‌بندی عرضه‌ی آن می‌توانند نقشی مهم در سرعت شکل‌گیری وابستگی بازی کنند.</p>
<p>هنگامی‌که وابستگی‌ای از بین می‌رود، به آن خاموشی می‌گویند که باعث می‌شود که رفتار به تدریج تضعیف شود یا از بین برود. عواملی مانند قدرت واکنش اصلی می‌توانند در سرعت از بین رفتن آن نقش داشته باشند. برای نمونه، هرچه یک واکنش به مدت طولانی‌تری شرطی شده باشد، از بین رفتن آن مدت بیشتری طول خواهد کشید.</p>
<h3>یادگیری می‌تواند از طریق تشویق و تنبیه نیز انجام گیرد</h3>
<p>رفتارگرایی به نام «بی.اف.اسکینِر»، شرطی شدن عامل را به صورت روندی که در آن یادگیری می‌تواند از طریق تقویت و تنبیه انجام شود، توصیف می‌کند. به طور ویژه‌تر، با شکل‌گیری یک وابستگی میان یک رفتار خاص و پیامدهای آن رفتار، شما آموزش می‌بینید. برای نمونه، اگر والدین هر بار که فرزندشان اسباب‌بازی‌هایش را جمع می‌کند، او را تشویق کنند، رفتار مطلوب همواره تقویت می‌شود. در نتیجه، فرزند برای جمع‌وجور کردن به‌هم‌ریختگی‌ها مشتاق‌تر خواهد شد.</p>
<h3>برنامه‌ریزی تقویت برای یادگیری مهم است</h3>
<p>این روند نسبتاً ساده به نظر می‌رسد. فقط رفتاری را مشاهده کنید و سپس تشویق یا تنبیه کنید. با این حال، اسکینِر دریافت که زمان‌بندی این تشویق‌ها و تنبیه‌ها تأثیر مهمی در سرعت ایجاد یک رفتار جدید و قدرت واکنش متناظر با آن دارد.</p>
<p>تقویت مستمر شامل تشویق لحظه‌به‌لحظه‌ی یک رفتار است و اغلب در ابتدای روند شرطی شدن عامل به کار می‌رود. اما همان‌طور که رفتار آموزش داده می‌شود، برنامه می‌تواند به یکی از تقویت‌های جزئی روی آورد. این یعنی پس از چند واکنش یا پس از گذشت مدت زمان مشخصی تشویق انجام شود. گاهی تقویت جزئی با برنامه‌ای همیشگی و ثابت انجام می‌شود. اما در موارد دیگر، تعداد غیرقابل پیش‌بینی و متغیری واکنش باید دیده شود یا زمان متغیری باید بگذرد تا تقویت صورت گیرد.</p>
<h3>اندیشمندان متعددی روی روانشناسی رفتاری تأثیر گذاشته‌اند</h3>
<p>علاوه بر آنهایی که تا اینجا نام برده شد، تعدادی نظریه‌پرداز و روانشناس مهم نیز بودند که تأثیرات ماندگاری روی روانشناسی رفتاری گذاشته‌اند. در این میان، «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%AB%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DA%A9" target="_blank" rel="noopener">ادوارد ثورندایک</a>» روانشناس پیشروی آمریکایی، «قانون اثر<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="قانون اثر اساساً بیان کنندهٔ این است که در جریان آزمایش و خطا، هرگاه میانِ محرک و پاسخ -در یک وضعیت خاص- رابطهٔ خوشایند و لذت‌بخشی پدید آید، آن رابطه تقویت می‌شود و ممکنست دوباره رخ دهد و برعکس، اگر میانِ محرک و پاسخ رابطهٔ ناخوشایند و آزاردهنده‌ای به وجود آید، کمتر احتمال دارد که پاسخ دوباره در آن موقعیت رخ می‌دهد"></a>» را توصیف کرد و «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%A9_%D8%A7%D9%84._%D9%87%D8%A7%D9%84" target="_blank" rel="noopener">کلارک هال</a>»، روانشناس آمریکایی، «نظریه‌ی یادگیری» را ارائه داد.</p>
<h3>تعداد زیادی روش‌های درمانی وجود دارند که ریشه در روانشناسی رفتاری دارند</h3>
<p>گرچه پس از دهه‌ی ۱۹۵۰، روانشناسی رفتاری بیشتر به عنوان یک علم پس‌زمینه‌ای در نظر گرفته می‌شود، اما اصول اولیه‌ی آن همچنان مهم هستند. حتی امروزه «تحلیل رفتار» اغلب به عنوان یک روش درمانی برای کمک به کودکان اُتیسمی و عقب‌مانده برای کسب مهارت‌های تازه به کار می‌رود. این کار اغلب شامل روندهایی مانند شکل‌دهی (که در آن تقریب‌های نزدیک به رفتار مطلوب تشویق می‌شوند) و زنجیر کردن (تقسیم کردن یک کار به بخش‌های کوچک‌تر و سپس آموزش و زنجیر کردن گام‌های متوالی به هم) می‌شود. سایر روش‌های رفتاردرمانی شامل درمان ناسازگاری، حساسیت‌زدایی منظم، اقتصاد رمزی، مدل‌سازی و مدیریت احتمال می‌شود.</p>
<h3>روانشناسی رفتاری نقاط قوتی دارد</h3>
<p>رفتارگرایی بر پایه‌ی رفتارهای قابل مشاهده است. بنابراین گاهی کمّی‌سازی و جمع‌آوری داده‌ها در هنگام انجام پژوهش راحت‌تر است. روش‌های درمانی مؤثر مانند مداخله‌ی رفتاری شدید، تحلیل رفتاری، اقتصاد رمزی و آموزش تجربی مجزا همگی ریشه در رفتارگرایی دارند. این روش‌ها اغلب در تغییر رفتارهای ناهنجار و آسیب‌رسان، هم در کودکان و هم در بزرگسالان بسیار مفید هستند.</p>
<h3>روانشناسی رفتاری نقاط ضعفی هم دارد</h3>
<p>منتقدین بسیاری در این باره بحث می‌کنند که رفتارگرایی یک روش تک‌بعدی برای درک رفتار انسان است. آنها بیان می‌کنند که نظریه‌های رفتاری، اراده‌ی آزاد و تأثیرات درونی مانند حالت‌ها، اندیشه‌ها و احساسات را به حساب نمی‌آورند. همچنین این سبک فکری سایر انواع یادگیری را که بدون استفاده از تشویق و تنبیه صورت می‌گیرند، به حساب نمی‌آورد. به علاوه، انسان و حیوانات می‌توانند رفتار خود را در هنگام دریافت اطلاعات جدید اصلاح کنند، حتی اگر آن رفتار از طریق تشویق و تقویت تثبیت شده باشد.</p>
<h3>روانشناسی رفتاری از دیدگاه‌های دیگر متفاوت است</h3>
<p>یکی از فواید اصلی رفتارگرایی این است که به پژوهشگران این امکان را داده است تا رفتارهای قابل‌مشاهده را به روشی علمی و منظم بررسی کنند. هرچند بسیاری از اندیشمندان بر این باور بودند که این سبک فکری به دلیل نادیده گرفتن برخی از تأثیرات بااهمیت روی رفتار، کمبودهایی دارد. برای نمونه، «<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a>» معتقد بود که رفتارگرایی به دلیل به حساب نیاوردن اندیشه‌های ذهنی ناخودآگاه، احساسات و آرزوهایی که کارهای انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهند، دچار شکست شده است. اندیشمندان دیگر مانند «<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener">کارل راجِرز</a>» و دیگر <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">روانشناسان انسان‌گرا</a> عقیده داشتند که رفتارگرایی بسیار خشک و بسیار محدود است و در مد نظر قرار دادن وساطت‌های شخصی شکست خورده است.</p>
<p>اخیراً روانشناسی زیستی یا فیزیولوژیک بر قدرت مغز و بازی‌های ژنتیکی روی تعیین و تأثیرگذاری بر اعمال انسان تأکید کرده است. روش ادراکیِ روانشناسی روی روندهای روانی مانند اندیشیدن، تصمیم‌گیری، زبان و حلِ مسئله تمرکز دارد. در هر دو مورد، رفتارگرایی این روندها و تأثیرات را به نفع بررسی فقط و فقط رفتارهای <strong>قابل‌مشاهده</strong> نادیده می‌گیرد.</p>
<h2>نکته‌ی آخر</h2>
<p>یکی از نقاط قوت برجسته‌ی روانشناسی رفتاری توانایی مشاهده و اندازه‌گیری واضح رفتارها است. نقاط ضعف این روش شامل شکست در بررسی روندهای شناختی و زیست‌شناسی که روی اعمال انسان تأثیر دارند، می‌شود. درحالی‌که روش رفتاری ممکن است نیروی غالبی نباشد که زمانی بوده است، هنوز هم اثر بزرگی روی درک روانشناسی انسان دارد. روند شرطی شدن به تنهایی برای درک بسیاری از انواع مختلف رفتارها، از چگونگی یادگیری انسان گرفته تا پیشرفت‌های زبان، به کار گرفته شده است.</p>
<p>اما شاید بزرگ‌ترین سهم روانشناسی رفتاری در کاربردهای عملی آن نهفته باشد. روش‌های آن می‌تواند در اصلاح رفتارهای مسئله‌ساز و تشویق واکنش‌های مثبت‌تر و سازنده‌تر نقش مهمی داشته باشد. بیرون از روانشناسی، والدین، معلمان و مربیان حیوانات و بسیاری افراد دیگر از اصول اولیه و پایه‌ای رفتاری برای کمک به آموزش رفتارهای جدید و از بین بردن رفتارهای ناخواسته و نامطلوب استفاده می‌کنند.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://www.chetor.com/23797-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/" target="_blank" rel="nofollow noopener">چطور</a></p>
<p>برگرفته از: <a href="https://www.verywell.com/behavioral-psychology-4013681" target="_blank" rel="noopener">verywell.com</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c/">روانشناسی رفتاری</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه جان بی واتسون</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%aa%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%aa%d8%b3%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 27 Feb 2018 11:30:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش آلبرت کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[آلبرت کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[جان بی واتسون]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه]]></category>
		<category><![CDATA[واتسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2770</guid>

					<description><![CDATA[<p>جان بی. واتسون «یک دوجین بچه سالم و دنیایی با مشخصاتی که من می‌گویم را به من بدهید، تضمین می‌کنم هر کدام از آن‌ها را که انتخاب کنید، صرف‌نظر از استعداد، علاقه، گرایش، توانایی و نژادش، هر جور متخصصی که بخواهید، پزشک، حقوقدان، هنرمند، بازرگان و حتی گدا و دزد، بار آورم.» واتسون جان واتسون &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%aa%d8%b3%d9%88%d9%86/">زندگینامه جان بی واتسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>جان بی. واتسون</h2>
<p>«یک دوجین بچه سالم و دنیایی با مشخصاتی که من می‌گویم را به من بدهید، تضمین می‌کنم هر کدام از آن‌ها را که انتخاب کنید، صرف‌نظر از استعداد، علاقه، گرایش، توانایی و نژادش، هر جور متخصصی که بخواهید، پزشک، حقوقدان، هنرمند، بازرگان و حتی گدا و دزد، بار آورم.»<br />
واتسون</p>
<h2>جان واتسون ۱۹۳۰</h2>
<p>جان‌بی‌واتسون در کارولینای جنوبی بزرگ شد. در ۱۶ سالگی وارد دانشگاه فورمن شد و پنج سال بعد، پس از خاتمه دوره کارشناسی ارشد، به ادامه تحصیل در رشته روان‌شناسی در دانشگاه شیکاگو پرداخت. او در سال ۱۹۰۳ موفق به اخذ دکتری روان‌شناسی شد.</p>
<p>واتسون در سال ۱۹۰۸ تدریس روان‌شناسی را در دانشگاه جان هاپکینز آغاز کرد. او در سال ۱۹۱۳ طی یک سخنرانی در دانشگاه کلمبیا با عنوان «روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرایی»، به تفصیل به بیان این دیدگاه پرداخت. به نظر واتسون، روان‌شناسی علم رفتارهای قابل مشاهده است. «روان‌شناسی از دیدگاه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرایی</a>، یک شاخه کاملاً تجربی و عینی از علوم طبیعی است. هدف نظری این رشته، پیش‌بینی و کنترل رفتار است و در روش‌های آن، درون‌نگری و تفسیر فعالیت‌های ناخودآگاه، جایگاه چندانی ندارند.» (واتسون، ۱۹۱۳)</p>
<h2>آزمایش «آلبرت کوچولو»</h2>
<p>واتسون به همراه یکی از دانشجویانش به نام روزالی راینر، در یک آزمایش بحث‌انگیز و بسیار معروف، یک کودک خردسال را نسبت به ترسیدن از یک موش سفید، شرطی کردند. آن‌ها این کار را با همراه ساختن مکرّر موش سفید با یک صدای بسیار بلند و ترسناک، انجام دادند. آن‌ها توانستند نشان دهند که این ترس، می‌تواند به سایر اشیاء سفید پشمالو هم تعمیم یابد. امروزه این آزمایش از نظر اخلاقی مورد انتقاد قرار می‌گیرد زیرا ترس کودک هرگز از بین نرفت و غیرشرطی نشد.</p>
<h2>ترک دانشگاه</h2>
<p>واتسون تا سال ۱۹۲۰ در جان هاپکینز ماند. او با راینر روابط عاشقانه پیدا کرد و همسر اولش را طلاق داد. بدین خاطر، دانشگاه او را مجبور به استعفا کرد. واتسون بعداً با راینر ازدواج کرد و تا پایان عمر او یعنی سال ۱۹۳۵ با او زندگی کرد. واتسون پس از ترک دانشگاه، برای یک بنگاه تبلیغاتی به کار پرداخت و تا سال ۱۹۴۵ که بازنشسته شد به کارش ادامه داد.<br />
واتسون در سال‌های پایانی زندگیش، روابط بسیار بدی با فرزندانش داشت و در حالت انزوا در مزرعه‌ای در کانتیکات به سر می‌برد. او کوته زمانی قبل از مرگش، بسیاری از کاغذها و نامه‌های شخصی منتشر نشده‌اش را سوزاند.</p>
<h2>سهم واتسون در روان‌شناسی</h2>
<p>واتسون، صحنه را برای رفتارگرایی آماده کرد و این شاخه به سرعت به صورت شاخه غالب در روان‌شناسی در آمد. با وجودی که پس از ۱۹۵۰، از اهمیت رفتارگرایی به تدریج کاسته شد امّا بسیاری از مفاهیم و اصول آن امروز نیز به نحو گسترده‌ای مورد استفاده قرار دارد. شرطی‌سازی و اصلاح رفتار هنوز در درمان و آموزش رفتاری بیماران برای تغییر رفتارهای مشکل‌زا و فراگیری مهارت‌های جدید، به طور گسترده‌ای به کار گرفته می‌شود.</p>
<h2>دستاوردها و جوایز</h2>
<p>جان بی‌واتسون که از او به عنوان «پدر رفتارگرایی» نام برده می‌شود در دوران زندگی‌اش، دستاوردهای علمی و حرفه‌ای زیادی کسب کرد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:<br />
۱۹۱۵- انتخاب به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا<br />
۱۹۱۹- انتشار کتاب «روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرایی»<br />
۱۹۲۵- انتشار کتاب «رفتارگرایی»<br />
۱۹۲۸- انتشار کتاب «مراقبت روان‌شناسانه از کودک»<br />
۱۹۵۷- دریافت جایزه ویژه انجمن روان‌شناسی آمریکا به خاطر مشارکت ارزشمند در روان‌شناسی</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://1farakav.com/2012/09/03/john-watson/" target="_blank" rel="nofollow noopener">۱فراکاو</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%aa%d8%b3%d9%88%d9%86/">زندگینامه جان بی واتسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%aa%d8%b3%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
