<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات جهان همچون اراده | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/جهان-همچون-اراده/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 15 Apr 2021 22:04:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات جهان همچون اراده | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/جهان-همچون-اراده/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>جهان همچون اراده: فلسفه عشق از نگاه شوپنهاور</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2020 11:30:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرتور شوپنهاور]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[جهان همچون اراده]]></category>
		<category><![CDATA[چرا عاشق می شویم؟]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه عشق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6610</guid>

					<description><![CDATA[<p>جهان همچون اراده: فلسفه عشق از نگاه شوپنهاور اراده تولید مثل از نگاه شوپنهاور فلسفه عشق از نگاه شوپنهاور: بلی می‌تواند با تدبیر و فداکاری تولید مثل بر مرگ غالب گردد هر موجود زنده عادی، به هنگام بلوغ، سعی می‌کند تا خود را از راه وظیفه تولید مثل فدا کند: آن عنکبوتی که پس از &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86/">جهان همچون اراده: فلسفه عشق از نگاه شوپنهاور</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>جهان همچون اراده: فلسفه عشق از نگاه شوپنهاور</h2>
<h3>اراده تولید مثل از نگاه شوپنهاور</h3>
<p><strong>فلسفه عشق از نگاه شوپنهاور</strong>: بلی می‌تواند با تدبیر و فداکاری تولید مثل بر مرگ غالب گردد</p>
<p>هر موجود زنده عادی، به هنگام بلوغ، سعی می‌کند تا خود را از راه وظیفه تولید مثل فدا کند: آن عنکبوتی که پس از بارور ساختن ماده طعمه آن می‌گردد و آن زنبوری که دائماً برای نسلی که هرگز روی آن را نخواهد دید، غذا و طعام تهیه می‌بیند و آن انسانی که برای تهیه غذا و لباس از بهر زن و فرزندان خویش و تربیت آنان خود را دچار هر گونه رنج مرگ‌بار می‌کند، همه نمونه‌های این امرند. تولید مثل مقصد نهایی هر موجود زنده و قوی‌ترین غریزه آن است، زیرا فقط از این راه اراده می‌تواند بر مرگ پیروز شود. برای تامین پیروزی بر مرگ، اراده تولید مثل از هر گونه نظارت و بررسی علم و اندیشه کاملاً بر کنار است؛ حتی گاهی می‍‌شود که فیلسوفان نیز فرزند پیدا می‌کنند.</p>
<p>«در اینجا اراده از علم مستقل است و کورکورانه از روی طبیعت لاشعور کار می‌کند. بنابراین اعضای تولید درست کانون و مرکز اراده‌اند و قطب مقابل مغزند که مظهر و نماینده دانش است. اعضای تولید اصل حافظ حیاتند و ضامن زندگی جاوید می‌باشند. به همین جهت یونانیان آن را به شکل Phallus و هندوان به شکل lingam پرستش می‌کردند. هزیود (Hesiod شاعر یونانی در قرن هشتم پیش از مسیح) و برمانیدس سخت پرمعنی گفته‌اند که اروس (Eros خداوند عشق به عقیده یونانیان )، موجود اول و آفریننده و اصل همه اشیاء است. رابطه زن و مرد در حقیقت نقطه مرکزی و نامرئی هر گونه عمل و رفتار است و با وجود حجاب‌هایی که بر روی آن افکنده‌اند از همه جا دیده می‌شود. این رابطه علت جنگ و مایه صلح، پایه جد واسال هزل است؛ سرچشمه پایان‌ناپذیر نکات و لطایف، کلید تلویحات و اشارات و معنی کنایات و رموز است. (از منابع عقیده فروید درباره «نکته‌سنجی و لاشعوری») مانند فرمانروای مطلق و حقیقی جهان با کمال قدرت و مهابت بر تخت خویش نشسته و از آنجا با نگاهی استهزاء‌آمیز بر اعمالی که برای در بند داشتن و محدود کردن و یا لااقل نهان ساختن او انجام می‌شود می‌خندد؛ مردم با این اعمال خویش می‌خواهند که آن را در زندگی امری تبعی و عرضی وانمود کنند.» (جلد ۱، ۴۲۶، ۲۵۵؛ جلد ۳، ۳۱۴؛ شوپنهاور مانند همه کسانی که محرومیت جنسی کشیده‌اند، درباره نقش آن مبالغه می‌کند؛ رابطه خانوادگی در جوانان عادی بر رابطه جنسی برتری دارد.)</p>
<h2>فلسفه عشق از نگاه شوپنهاور</h2>
<p>فلسفه عشق بر محور این اطاعت پدر از مادر و والدین از فرزند و فرد از نوع می‌چرخد. قانون جاذبه جنسی در آغاز برای آن است که انتخاب رفیق و همدم، گرچه به طور ناآگاه باشد، به منظور شایستگی متقابل برای تولید صورت گیرد.</p>
<p>«هر کسی دنبال همسر و همدمی ‌است که نقایص او را رفع کند تا مبادا این نقایص دوباره تولید شود؛ مردی که جسماً ناتوان است دنبال زنی قوی است؛ هر کس در شخص دیگر آن چیزها را زیبا می‌داند که خود فاقد آن است، اگر چه آن امور گاهی خود نقص باشد. صفات جسمانی زن و مرد همسر باید چنان باشد که به منظور تولید نمونه و مثل کامل نوع تا آنجا که مقدور است، مکمل هم باشند و از این رو همدیگر را منحصراً دوست بدارند. آن شعور قوی که ما را وادار می‌کند تا هر یک از اعضای بدن را نیک بسنجیم و آن نگاه‌های ناقدانه وسوسه‌آمیز که عاشق و معشوق بهم می‌کنند، همه برای آن است که شخص، ولو این که خود نداند، امری بالاتر از خود را می‌جوید. هر اندازه که زنی با مردی از مرحله تولید دورتر می‌شوند، به همان قدر از زیبایی آنها در نظر یکدیگر کاسته می‌شود، جوانی بدون زیبایی جاذبه جنسی دارد ولی زیبایی بدون جوانی این جاذبه را ندارد. فلسفه عشق آن است که شخصی با صفات معینی به وجود آید و برای همین است که اساس عشق محبت متقابل نیست بلکه تملک معشوق است.</p>
<h2>عشق به عنوان اصلاح نژاد</h2>
<p>با این همه، بدفرجام‌ترین ازدواج‌ها آن است که از روی عشق انجام گیرد و علت آن مسلماً در این است که <strong>فلسفه عشق ادامه نوع است</strong> نه لذت شخصی. یک مثل اسپانیایی می‌گوید: «آنکه از روی عشق ازدواج می‌کند، باید در اندوه به سر برد.» نیم کتاب‌هایی که درباره ازدواج نوشته شده است، بیهوده است؛ برای آنکه این کتاب‌ها به جای آنکه ازدواج را برای حفظ نوع بدانند، بهر همکاری و دوستی می‌دانند. طبیعت توجه ندارد که بداند آیا پدر و مادر برای همیشه خوشبختند یا برای یک روز. آنچه طبیعت بدان علاقمند است این است که بداند تولیدمثل تا کجا انجام می‌گیرد. ازدواج‌هایی که به دستور پدر و مادر بخاطر ثروت و مقام انجام می‌گیرد، غالباً از ازدواج‌های عشقی بادوام‌تر وسعادتمندتر است. با این همه زنی که، به‌رغم نصیحت پدر و مادر، به خاطر عشق ازدواج می‌کند مایه تحسین است؛ زیرا او آنچه مهم‌تر است برگزیده و مطابق روح طبیعت (به عبارت بهتر نوع) عمل کرده است؛ در صورتی که نصیحت پدر و مادر بر طبق روح خودخواهی خودشان بوده است. عشق بهترین راه اصلاح نژاد است.</p>
<p><strong>هم‌چنان که عشق فریب طبیعت است</strong>، ازدواج مایه فرسودگی عشق و رفع اشتباه و فریب است. فقط حکیم و فیلسوف می‌تواند در ازدواج خوشبخت شود، ولی فلاسفه ازدواج نمی‌کنند.</p>
<h2>عشق به عنوان فریب طبیعت</h2>
<p>«عشق فریبی است. تا آنچه بیشتر به نفع نوع است تا نفع فرد، انجام گیرد. پس از آنکه این مقصود انجام شد و هدف نوع حاصل آمد، فریب و اشتباه رفع می‌گردد و فرد در می‌یابد که او بازیچه و گول خورده نوع بوده است. اگر عشق پترارک سیراب می‌شد نغمات او پایان می‌پذیرفت.»<br />
اطاعت فرد از نوع مایه دوام نوع است و این امر در تعلق حیات فرد به سلول‌های تولیدی مشهود می‌گردد.</p>
<p>«دافع و محرک جنسی حیات باطنی درخت (نوع) است و زندگی یک درخت فرد بر تنه این نوع پیوند است، هم‌چنان که برگی از درخت غذا می‌گیرد و خود در تهیه غذای درخت شرکت می‌کند؛ علت قدرت این محرک جنسی همین است و از اعماق طبیعت ما برمی‌خیزد. معنی خصی کردن فرد این است که او را از تنه نوع خود که بر روی آن نمو می‌کرد، جدا کنند، در نتیجه این جدایی فرد خشک و پژمرده می‌گردد و علت انحطاط قوای روحی و جسمی ‌اختگان و خصیان همین است. پس از انجام عمل لقاح (خدمت به نوع) در هر فردی از افراد حیوان، خستگی و فرسودگی موقتی پیدا می‌شود و به همین جهت کلزوس (Celsus فیلسوف افلاطونی ضد مسیحیت (قرن دوم مسیحی)) گفته است:</p>
<p>Seminis emissio est partis animae Jactura</p>
<p>و این شعر که به ابن سینا نسبت می‌دهند در همین معنی است:</p>
<p>احفظ منیک ما استطعت فانها        ماء الحیات تصب فی الارحام</p>
<p>** شعر منسوب به ابن سینا تا اندازه‌ای قریب بمضمون جمله لاتینی کلزوس است و از طرف مترجم الحاق شد.</p>
<h2>قدرت تناسلی</h2>
<p>از میان رفتن قدرت تناسلی در مرد دلیل نزدیک بودن مرگ است؛ افراط در استعمال این قدرت زندگی را کوتاه می‌سازد و از طرف دیگر اعتدال در آن تمام قوا و مخصوصا قوای عضلانی را افزایش می‌دهد و قهرمانان یونانی همین روش را به کار می‌بردند؛ در حشرات نیز محدود ساختن عمل تناسل موجب می‌شود که زندگی او تا بهار آینده ادامه یابد؛ تمام این امور نشان می‌دهد که حیات فرد از اصل و ریشه در گرو حیات نوع است. تولید مثل بالاترین نقطه است و پس از وصول به آن مشعل حیات به سرعت به خموشی می‌گذارد تا آنکه حیات قوی بقای نوع را تضمین کند و همان حوادث را تکرار نماید. این توالی مرگ و تولید، نبض انواع است. مرگ افراد برای انواع مثل خواب برای اشخاص است و آیین اعظم طبیعت در خلود و بقاء همین است. زیرا تمام جهان با همه حوادث خود تجسم یک اراده نامرئی است و صورت آن همه صور را بهم اتصال می‌دهد، هم‌چنان که به آهنگ موسیقی صداهای مفرد زیر و بم را به هم وصل می‌کند. در مکالمات اکرمان با گوته (جلد ۱، صفحه ۱۶۱) گوته می‎گوید: «روح ما موجودی است که طبیعت آن فناناپذیر است و فعالیت آن از ابد تا ازل ادامه دارد. همچون خورشید است که فقط به نظر ساکنان کره خاک غروب می‌کند و حال آنکه در حقیقت غروب ندارد و همواره می‌تابد.» این تشبیه را گوته از من گرفته است نه من از او.»</p>
<p>فقط در زمان و مکان است که موجودات جدا و منفصل دیده می‌شوند. این دو، اصل انفراد را به وجود آورده‌اند یعنی حیات را به موجودات زنده مشخص که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف ظاهر می‌شوند، تقسیم کرده‌اند، زمان و مکان پرده‌های مایا هستند و حجابی هستند بر روی وحدت اشیاء جوهر فلسفه این است که بدانیم «افراد و اشخاص فقط ظواهرند نه امور فی ذاته و فی نفسه و این که در تغییر دائمی‌مواد بقای ثابت صورت را مشاهده کنیم» شعار تاریخ باید این باشد Eadem sed aliter «عبارات ناشتی و حسنک واحد» و به قول ابو العلاء</p>
<p>و کانما هذا الزمان قصیده        اضطر قائله الى ابطاء</p>
<h2>هر چه اشیاء بیشتر تغییر کنند، بیشتر به حال خود باقی هستند.</h2>
<p>آنکه اشیاء و اشخاص در تمام ایام به نظرش شبح و سراب نیایند، استعداد فلسفی ندارد. فلسفه حقیقی تاریخ در این است که بدانیم تغیر بی‌پایان اشیاء و تبدل حوادث، امر واحد لایتغیری است که پیش از ما بوده و امروز هست و بعد خواهد بود و همواره هدفش یکی است. با این ترتیب فیلسوف تاریخ صفت واحد بازر تمام حوادث را درک خواهد کرد و علی‌رغم تنوع حوادث و عادات و رسوم و اوضاع و احوال، بشریت واحد را همه جا خواهد دید. از نظر فلسفی مطالعه کتاب هرودوت مطالعه تمام تاریخ است. رمز واقعی طبیعت در همه امکه و ازمنه دایره است که نمونه و صورت تقهقر می‌باشد.</p>
<p>ما دوست داریم که تاریخ را مقدمه ناکامل عمر کامل و با شکوه خود بدانیم ولی این خودخواهی و حمق است. «به طور کلی عقلاء همواره یک سخن بیش نگفته‌اند و ابلهان که همواره اکثریت داشته‌اند نیز یک نحو عمل کرده اند که همان مخالفت عقلاء باشد؛ و این امر همیشه مستمر است؛ زیرا بقول ولتر ما جهان را به همان زشتی و فساد که باز یافته بودیم ترک خواهیم گفت.»</p>
<p>در پرتو این، معنی نو منحوسی از حقیقت نامساعد جبر بدست خواهیم آورد. «اسپینوزا می‌گوید (نامه ۶۲) اگر سنگی که به فضا پرتاب می‌شود دارای شعور باشد، خود را در این راهی که طی می‌کند آزاد و مختار خواهد دانست. من به این سخن افزوده می‌گویم که حق با این سنگ است. قوه‌ای که او را پرتاب می‌کند همان است که در من داعی خوانده می‌شود و آنچه در سنگ از جاذبه و ثقل و صلابت ظاهر می‌شود، باطناً همان است که من در خود به نام اراده حس می‌کنم و اگر سنگ نیز شعور داشت همان را مانند اراده حس می‌کرد.» ولی نه سنگ مختار است و نه فیلسوف. اگر اراده به شکل کل در نظر آید. آزاد است و مختار؛ زیرا در جنب آن اراده دیگری که آن را مجبور و محدود کند وجود ندارد؛ اما هر جزئی از اجزاء اراده کل یعنی انواع و افراد و اعضاء همه معلول و مجبور اراده کلی هستند.</p>
<p>هر کسی خود را بیش از تعقل، حتی در اعمال فردی خویش کاملاً آزاد می‌داند و خیال می‌کند که هر لحظه می‌تواند طور دیگری زندگی کند، یعنی می‌تواند در هر آن که بخواهد خود را از نو بسازد. ولی پس از تعقل و تجربه به حیرت تمام در می‌یابد که آزاد نبوده است بلکه اسیر دست ضرورت و ایجاب بوده است و علی‌رغم تفکرات و تصمیمات خویش، نمی‌تواند خود را عوض کند و در سرتاسر زندگی خود مجبور است که محکوم صفات و سجایای اصلی و ذاتی خود که در هر غایت و مقصدی مستتر است. باشد.»</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>مقاله</strong>: فلسفه عشق از نگاه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">شوپنهاور<br />
</a><strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86/">جهان همچون اراده: فلسفه عشق از نگاه شوپنهاور</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جهان همچون اراده: اراده حیات از نگاه شوپنهاور</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Sep 2020 10:30:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرتور شوپنهاور]]></category>
		<category><![CDATA[اراده حیات]]></category>
		<category><![CDATA[اراده زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[اراده معطوف به حیات]]></category>
		<category><![CDATA[جهان همچون اراده]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5373</guid>

					<description><![CDATA[<p>جهان همچون اراده: اراده حیات تقریباً همه فلاسفه بدون استثناء، حقیقت ذهن را اندیشه و شعور دانسته‌اند و به گفته آنان انسان حیوان با شور و عاقلی است animal rationale . «این خطای عام اساسی و این گناه و معصیت نخستین، باید پیش از هر چیز دور انداخته شود.» (جلد ۲، ۹، ۴٫ شوپنهاور این &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be/">جهان همچون اراده: اراده حیات از نگاه شوپنهاور</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>جهان همچون اراده: اراده حیات</h2>
<p>تقریباً همه فلاسفه بدون استثناء، حقیقت ذهن را اندیشه و شعور دانسته‌اند و به گفته آنان انسان حیوان با شور و عاقلی است animal rationale . «این خطای عام اساسی و این گناه و معصیت نخستین، باید پیش از هر چیز دور انداخته شود.» (جلد ۲، ۹، ۴٫ شوپنهاور این جمله مطنطن سپینوزا را فراموش کرده است (اگر نگوییم که از آن استفاده کرده است)؛ میل ماهیت حقیقی انسان است. کتاب اخلاق، قسمت ۴، قضیه ۱۸٫ فیخته نیز اراده را چنین ستوده است.)</p>
<h2>شعور و درک در موجودات زنده</h2>
<p>شعور و درک فقط در ظاهر و سطح ذهن ما قرار دارد؛ ما از درون و باطن ذهن خبر نداریم؛ هم‌چنان که از کره زمین فقط قشر و ظاهر آن را می‌بینیم.» در زیر پرده هوش و درک، اراده معقول یا غیرمعقول قرار دارد؛ یعنی به نیروی حیاتی مبرم و کوشا و یک فعالیت غریزی و اراده‌ای که با میل آمرانه همراه است. غالباً به نظر می‌رسد که عقل اراده را می‌راند ولی هدایت عقل، اراده را نظیر راهنمایی است که نوکر به ارباب خود می‌کند. «اراده آن مرد کور نیرومندی است که بر دوش خود مرد شل بینایی را می‌برد تا او را رهبری کند.» اگر ما چیزی را می‌خواهیم برای آن نیست که دلیلی بر آن پیدا کرده‌ایم؛ بلکه چون آن را می‌خواهیم برایش دلیل پیدا می‌کنیم؛ حتی برای آن دنبال فلسفه و الهیات می‌رویم که پوشش و نقابی بر روی امیال خود پیدا کنیم. به همین جهت شوپنهاور انسان را حیوان فلسفی می‌نامد: میل و شهوت حیوانات دیگر بدون فلسفه است. «اگر با شخصی مباحثه کنیم و تمام قدرت استدلال و بیان خود را به کار اندازیم، چقدر تلخ و خشمگین خواهیم شد وقتی که بفهمیم طرف نمی‌خواهد بفهمد و ما با اراده او سر و کار داریم. از اینجاست که منطق بی‌فایده است؛ هیچ‌کس دیگری را با منطق متقاعد و قانع نساخته است و منطقیون منطق را فقط وسیله کسب معاش قرار داده‌اند. برای قانع ساختن شخصی باید به منافع شخصی و امیال و خواست و اراده او رجوع کرد. ببین چگونه مدت‌ها پیروزی‌های خود را در یاد نگه می‌داریم ولی شکست‌های خویش را به زودی فراموش می‌کنیم. حافظه خدمتکار اراده است. «در موقع حساب بیشتر به نفع خود اشتباه می‌کنیم تا به زیان خویش؛ البته بدون اینکه کوچک‌ترین قصد خیانت داشته باشیم. » از طرف دیگر ابله‌ترین اشخاص در تصادم با اموری که به میل و خواهش او بستگی دارند باهوش و فطن می‌گردد.» بطور کلی هوش هنگام خطر افزایش می‌یابد هم‌چنان که در روباه دیده می‌شود و نیز در هنگام حاجت و ضرورت تند می‌شود هم‌چنان که در جنایتکاران مشاهده می‌گردد. ولی هوش همیشه تابع و آلت دست میل است و اگر بخواهد جای اراده را بگیرد، تشویش و اضطراب فرا می‌رسد، هیچ‌کس به قدر آنکه از روی فکر کار می‌کند، دچار اشتباه نمی‌گردد.</p>
<h2>فکر و تعقل یا اراده حیات؟</h2>
<p>ببین چگونه مردم به شدت و سختی به خاطر طعام و زن و فرزند خویش می‌جنگند. آیا این کار را از روی فکر و تعقل انجام می‌دهند؟ محققاً خیر؛ علت این مبارزه آن اراده نیمه معقول برای زندگی و به خاطر زندگی کامل است. «مردم ظاهراً از جلو کشیده می‌شوند ولی درحقیقت از عقب رانده می‌شوند.» آنها خیال می‌کنند که هر آنچه دیده بیند دل کند یاد در صورتی که بر عکس هر آنچه دل می‌کند شخص به سوی آن می‌رود؛ عمل غریزه اشخاص را هدایت می‌کند و مردم از آن فقط نیمه آگاهی دارند. هوش فقط به منزله وزیر امورخارجه است؛ «طبیعت هوش را برای خدمت اراده شخصی آفریده است. بنابراین هوش امور را تا آنجا درک می‌کند که بتواند وسیله‌ای در دست اراده باشد نه اینکه بخواهد به کنه و عمق آن برسد.» اراده تنها عنصر ثابت و لایتغیر ذهن است؛ اراده است که از راه استمرار مقصد به وجدان وحدت می‌بخشد و اندیشه‌ها و تصورات را بهم جمع می‌کند و مانند یک آهنگ متعادل مستمر با آن همراهی می‌کند. اراده هسته اصلی نغمات اندیشه است.</p>
<p>صفات و سجایای شخصی بر پایه اراده استوار است نه هوش. خلق و نهاد شخص استمرار مقصد و رفتار او است؛ و این همان اراده است. در مکالمات عامیانه که «دل» را به جای «مغز و سر» استعمال می‌کنند، حقیقتی است: عوام می‌داند (زیرا استدلال نمی‌کند) که اراده نیک عمیق‌تر و قابل اطمینان‌تر از یک ذهن روشن است و وقتی که عوام از کسی به عنوان «ناقلا» و «تند ذهن» و «دانا» تعریف می‌کنند، متضمن سوء ظن و کراهت نیز هست. «صفات عالی ذهن جلب تحسین و تمجید می‌کند ولی جلب محبت نمی‌نماید.» و «پاداشی که مذاهب نوید می‌دهند، برای صفات عالی اراده و قلب است نه هوش و درک.»</p>
<h2>بدن انسان</h2>
<p>حتی بدن انسان محصول اراده است، خون به وسیله آنچه ما به طور مبهم حیات می‌نامیم به فشار خود ادامه داده راهی در بدن جنین باز می‌کند، این راهها عمیق‌تر شده بسته می‌گردند و اورده و شرائین را تشکیل می‌دهند. اراده دانستن مغز را به وجود می‌آورد هم‌چنان که اراده گرفتن دست‌ها را می‌آفریند و اراده خوردن جهاز هاضمه را ایجاد می‌کند. (جلد ۲، ۴۸۶ نظریه‌ی لامارک در نشو و ارتقا همین است. امیال و اعمال، اعضا و ترکیبات را به وجود می‌آورند.)</p>
<p>در حقیقت این ازدواج اشکال مختلف اراده هستند و دو جنبه مختلف یک حقیقت می‌باشند. این نسبت در هیجان و انفعال بهتر محسوس می‌شود یعنی احساس و تغییرات جسمی‌باطنی یک ترکیب واحد را تشکیل می‌دهند.</p>
<p>«عمل اراده و حرکت بدن دو چیز مختلف خارجی که به رابطه علیت بهم پیوسته باشند، نیستند؛ ربط آنها ربط معلول به علت نیست؛ آن دو، امر واحدی هستند که به طرق مختلف در آمده‌اند، یعنی گاهی مستقیماً درک می‌شوند (اراده) و گاهی از راه حواس (حرکت بدن). عمل بدن همان عمل اراده است که تجسم پیدا کرده است و این امر در تمام حرکات جسم صحیح است :یعنی تمام بدن اراده مجسم است. اجزاء مختلف بدن تجسم و جلوه میلی است که اراده خود را از آن راه ظاهر ساخته است. این اجزاء و اعضاء بیان محسوس و مرئی این امیال می‌باشند. دندان و گلو و امعاء تجسم گرسنگی و اعضای تناسل تجسم امیال جنسی هستند. سلسله اعصاب به جای سیم مخابرات اراده است، شبکه این سیم در درون و برون اعضاء پخش شده است هم‌چنان که جسم انسانی به طور کلی متعلق به اراده کلی انسانی است، ترکیب انفرادی اعضای جسم نیز تجسم اراده و ضمن انفرادی است.»</p>
<h2>خستگی</h2>
<p>ذهن خسته می‌شود ولی اراده خستگی بردار نیست. ذهن نیازمند خواب است ولی اراده در حال خواب نیز کار می‌کند. مرکز خستگی و رنج در مغز است ولی اعضایی که وابسته مغز نیستند (از قبیل قلب) هرگز خسته نمی‌شوند. (جلد ۲، ۴۲۴٫ ولی آیا میل سیری و خستگی ندارد و در مرض و خستگی زیاد حتی اراده زندگی نیز رو به ستی می‌نهد.) ذهن از خواب نیرو می‌گیرد ولی اراده محتاج نیرو و غذا نیست. از اینجاست که اشخاصی که به امور ذهنی و عقلی سر و کار دارند بیشتر به خواب نیازمندند. با این همه نباید از این حقیقت سوء استفاده کرد. زیرا خواب غیرضروری زیان‌آور و مایه اتلاف وقت است. در خواب زندگی انسان به صورت زندگی نباتی در می‌آید و در این حال «اراده بر طبق طبیعت اصلی و اساسی خود کار می‌کند و چیزی از بیرون مایه مزاحمت او نمی‌شود و قدرت او از راه فعالیت ذهن و کوشش قوه مدرکه که سنگین‌ترین عمل بدنی است محدود نمی‌گردد؛ بنابراین هنگام خواب تمام قدرت اراده مصروف حفظ و اصلاح بدن می‌شود. از اینجاست که اغلب بهبودها و بحرانات مساعد در خواب صورت می‌گیرد. جنین تقریباً به طور مستمر در حالت خواب است و کودک بیشتر اوقات را می‌خوابد. حیات مبارزه‌ای است برضد خواب : ابتدا ما بر آن غالب می‌شویم ولی در آخر او بر ما پیروز می‌گردد. خواب جزئی از مرگ است که می‌خواهد آن قسمت از حیات را که در ضمن کار روزانه فرسوده شده، نگاه دارد و تجدید کند.» خواب دشمن دائمی‌ ماست؛ حتی در موقع بیداری نیز گاهی به سراغ ما می‌آید. از این کله‌هایی که حتی عاقل‌ترین آن هر شب دچار رؤیاهای بی‌معنی و سنگین می‌گردند و هنگام بیداری دوباره به تفکر خود ادامه می‌دهند چه انتظاری باید داشت.</p>
<h2>حقیقت انسان</h2>
<p>پس اراده حقیقت انسان است و اگر بگوییم که حقیقت تمام مظاهر حیات و حتی کنه و عین تمام مواد بی‌جان نیز هست چه خواهید گفت؟ و چه خواهید گفت اگر بگوییم که اراده همان «شیء فی ذاته» است که مطلوب و امید همه و حقیقت باطنی و سر نهانی تمام اشیاء است؟</p>
<p>اکنون بگذار تا جهان خارج را از راه اراده تفسیر کنیم و از اساس و مبدا شروع نماییم؛ آنجا که دیگران گفته اند اراده نوعی از نیرو است ، ما بگوییم نیرو نوعی از اراده است به سؤال هیوم که پرسیده بود علیت چیست؟ پاسخ دهیم و بگوییم که اراده است. هم‌چنان که اراده علت کلی نفوس ماست، علت کلی اشیاء نیز هست و اگر علت را به معنی اراده نگیریم، علیت به صورت جادو و معما جلوه‌گر خواهد شد یعنی در حقیقت بی‌معنی خواهد بود. بدون پی بردن به این سر ما فقط کلماتی مبهم و توخالی از قبیل «نیرو» و «قوه ثقل» و « خاصیت ترکیب» را به کار خواهیم برد، ما از این نیروها آگاه نیستیم ولی تا اندازه‌ای روشن‌تر می‌دانیم که اراده چیست؛ پس بگذار تا بگوییم که قوای جذب و دفع، و ترکیب و انحلال، و مغناطیس و برق، و نقل و تبلور، همگی اشکال مختلف اراده می‌باشند. گوته این فکر را در عنوان یکی از داستان‌های خود آورده است آنجا که قوه مقاومت‌ناپذیر عشق را Wahlerwardschaften یعنی نیروهای وصل و ترکیب انتخابی نامیده است. قوه‌ای که عاشق را به سوی معشوق می‌کشد و قوه‌ای که سیارگان را می‌گرداند یکی است.</p>
<h2>اراده حیات در نباتات</h2>
<p>در زندگی نباتات نیز امر بدین منوال است. هر چه به مراحل پست حیات نزدیک‌تر شویم، نقش هوش را کمتر خواهیم یافت؛ ولی نقش اراده اینطور نیست.</p>
<p>«آنچه ما را تحت روشنی علم و قوه عاقله به سوی هدف معینی می‌کشد با آنچه در مظاهر و مراحل پست حیات مانند کور و کر یکنواخت و یکدست و بدون تغییر عمل می‌کند، یکی است و نام آن اراده است. لاشعوری وضع طبیعی و اصلی هر چیز است و بنا بر این پایه آن انواع خاصی نیز هست که در آن شعور به شکل عالی‌ترین مظاهر جلوه ‌؛ از این رو همیشه تفوق با ناآگاهی و لاشعوری است. با آنکه اغلب موجودات فاقد شعورند، باز بر طبق قوانین طبیعت خود یعنی اراده رفتار می‌کنند. نباتات یک امر ضعیفی شبیه به شعور دارند و انواع پست حیوانات فقط پرتو ضعیفی را از آن دارا می‌باشند. ولی حتی در مراحل عالی حیات، لاشعوری نباتات که مبدأ حرکت محسوب می‌شود، پایه و اساس اصلی است و ضرورت و احتیاج به خواب نشانه آن است.»</p>
<p>ارسطو حق داشت که می‌گفت یک امر باطنی هست که نباتات و انسان و حیوان و ستارگان را به شکل قالب معینی در می‌آورد. «غریزه حیوانات تصور خوبی از غرض و هدف طبیعت به دست ما می‌دهد. زیرا غریزه عملی است که به نظر می‌رسد شعوری آن را به سوی هدفی هدایت می‌کند در صورتیکه چنین نیست؛ هم‌چنین در ساختمان طبیعت چیزی است که به نظر می‌رسد شعوری آن را به سوی هدفی می‌راند، در حالی که به هیچ‌وجه چنین نیست.» مهارت مکانیکی عجیب حیوانات نشان می‌دهد که تا چه اندازه اراده بر هوش مقدم است. فیلی که او را در تمام اروپا گردانده بودند و از صدها پل گذشته بود، از یک پل بی‌دوامی ‌عبور نمی‌کرد با آنکه به چشم خود می‌دید که عده‌ای اسب و انسان از آن می‌گذرند. سگ کوچکی از پریدن از روی میزی می‌ترسید؛ او عاقبت این جهش را از روی استدلال پیش‌بینی نمی‌کرد (زیرا تجربه‌ای در این کار نداشت) بلکه از روی غریزه پیش‌بینی می‌نمود. اورانگوتان خود را از آتشی که سر راه می‌یابد گرم می‌کند ولی هیچ‌گاه دست به آن نمی‌زند و آن را نمی‌بلعد؛ بدون تردید این قبیل امور غریزی است و نتیجه استدلال نیست؛ بیان و تفسیر اراده‌اند نه هوش.</p>
<p>اراده، بدون تردید، خواست زندگی است. آن هم زندگی کامل. زندگی برای زندگان چقدر عزیز است و با چه شکیبایی آرامی ‌منتظر پایان خویش می‌باشد. هزارها سال قوه‌ی گالوانیسم در مس و روی خوابیده است و این دو به آرامی‌در کنار نقره قرار دارند؛ به محض اینکه وضع مساعدی پیش آمد، این نیرو به شکل شعله از میان می‌رود. در مواد آلی نیز می‌بینیم که در طی سه هزار سال نیروی حیاتی در یک دانه خشکی باقی می‌ماند و به محض اینکه وضع مساعدی پیش آمد، نمو می‌کند و به شکل نبات در می‌آید. قورباغه‌های زنده‌ای که در سنگهای آهکی پیدا شده‌اند نشان می‌دهند که زندگی حیوانی نیز ممکن است هزارها سال به حال تعلیق باقی بماند. اراده، اراده حیات (اراده زندگی یا اراده معطوف به حیات) است و مرگ دشمن جاودانی آن .</p>
<p>آیا می‌تواند بر مرگ هم فائق شود؟</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>مقاله</strong>: اراده حیات از نگاه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">شوپنهاور<br />
</a><strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be/">جهان همچون اراده: اراده حیات از نگاه شوپنهاور</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%88%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
