<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات برگسون | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D9%88%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/برگسون/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 22 Aug 2019 20:56:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات برگسون | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/برگسون/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>زندگینامه بندتو کروچه</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Nov 2019 11:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[بندتو کروچه]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه بندتو کروچه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح حال]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[هگل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6214</guid>

					<description><![CDATA[<p>شرح حال و زندگینامه بندتو کروچه انتقال از برگسون به کروچه ممکن نیست، زیرا راهشان به کلی از هم جداست. برگسون عارفی است که آراء خود را با وضوح و روشنی فریبنده‌ای بیان ‌می‌کند ولی کروچه شاکی است که غموض و ابهام آلمانی دارد. برگسون با آنکه روحاً مذهبی است علمدار تحول و تطور نیز هست؛ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/">زندگینامه بندتو کروچه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شرح حال و زندگینامه بندتو کروچه</h2>
<p>انتقال از برگسون به کروچه ممکن نیست، زیرا راهشان به کلی از هم جداست. برگسون عارفی است که آراء خود را با وضوح و روشنی فریبنده‌ای بیان ‌می‌کند ولی کروچه شاکی است که غموض و ابهام آلمانی دارد. برگسون با آنکه روحاً مذهبی است علمدار تحول و تطور نیز هست؛ اما کروچه از مخالفان کلیساست و نوشته او مانند آمریکاییان پیرو <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%87%da%af%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">هگل</a> می‌باشد. برگسون یهودی فرانسوی است که وارث سنن <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d9%86%d8%af%db%8c%da%a9%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%be%db%8c%d9%86%d9%88%d8%b2%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اسپینوزا</a> و لامارک می‌باشد؛ کروچه کاتولیک ایتالیایی است که از مذهب جز بحث و جدال و عشق زیبایی چیزی یاد نگرفته است.</p>
<p>شاید علت اینکه عرصه ایتالیا در صد سال اخیر نسبتاً از فلسفه خالی بوده آن باشد که متفکرین ایتالیایی، حتی آنان که کلام و الهیات قدیم را دور انداخته‌اند، به روش و سبک سکولاستیک‌ها وفادار بوده‌اند. (بدون‌تردید علت مهم آن است که مردم شمال ایتالیا بیش از پیش به صنعت و ثروت راغب شده اند.) ایتالیا سرزمینی است که رنسانس داشته ولی فاقد اصلاح مذهبی بوده است. سرزمینی است که به خاطر زیبایی همه چیز را از دست ‌می‌دهد؛ ولی مانند پیلات (Pilate حاکم رومی ‌فلسطین که عیسی را به دست یهود سپرد ولی خود دست‌ها را شسته از قتل عیسی تبری نمود.) هنگا‌می‌که به حقیقت می‌اندیشد شکاک است. شاید ایتالیایی‌ها از ما عاقلترند. فکر ‌می‌کنند که حقیقت سرابی بیش نیست در صورتیکه زیبایی، گرچه امری ذهنی و باطنی باشد، واقعیت دارد و در اختیار ماست. هنرمندان عهد رنسانس (به جز ‌میکل آنژ گرفته و نیمه پروتستان که قلم او انعکاس ندای ساو و نارول بود) هرگز دماغ خود را با اشتغال به اخلاق و الهیات خسته ‌نمی‌کردند و به اینکه کلیسا نبوغ آنان را شناخته است و پاداششان را ‌می‌دهد خرسند بودند. در ‌ایتالیا رسم بر این است که مردم تحصیل کرده با کلیسا نمی‌ستیزند. چطور ممکن است یک ایطالیایی با کلیسایی که جهان را به سوی کانوسا متوجه ساخته بود و از هر مملکتی باج ‌می‌گرفت تا ‌ایتالیا را به تالار هنری عالم مبدل سازد مخالف باشد؟</p>
<p>بدین‌ترتیب ‌ایتالیا به دین کهن وفادار ماند و خود را به فلسفه طوماس آکونیاس قانع ساخت. جیامباتیستاویکو ظاهر شد و از نو در فکر ‌ایتالیایی انقلابی ایجاد کرد ولی با رفتن ویکو فلسفه نیز ظاهراً در ‌ایتالیا مرد. روسمینی می‌خواست بشورد ولی عاقبت تسلیم شد. مردم ‌ایتالیا هر چه از مذهب دور میشوند به کلیسا وفادار‌تر ‌می‌گردند.</p>
<p>بندتو کروچه مستثنی است. وی در ۱۸۶۶ در شهر کوچکی از ایالت آکویلا متولد شد. او یگانه پسر خانواده‌ای متمول و کاتولیک و محافظه‌کار بود. الهیات کاتولیک را چنان به سعی و دقت تحصیل کرد که در آخر کار برای حفظ تعادل ملحد گردید. در ممالکی که اصلاح مذهبی صورت نگرفته است، راه وسطی میان دین معمول و کفر وجود ندارد. بندتو در آغاز کار چنان مقدس بود که می‌خواست تمام مراحل دینی را بگذراند، تا آنکه بالاخره خود فلسفه و انسان‌شناسی خود را تأسیس کرد؛ و مطالعات او به تدریج جای دینش را گرفت.</p>
<p>در ۱۸۸۳ به مصیبتی گرفتار آمد که معمولاً فکر انسان را به ایمان و مذهب متوجه می‌سازد. شهر کوچک کازامچبولا که مقر کروچه بود از زلزله ویران شد؛ پدر و مادر و یگانه خواهرش در این حادثه از میان رفتند و او خود ساعت‌ها با استخوان‌های شکسته در زیر آوار ماند. سال‌ها گذشت تا سلامت خود را بازیافت ولی سا‌ل‌های بعد و طرز کارش نشان داد که روحش صدمه‌ای ندیده است. دوران نقاهت و آرامش در او ذوق علمی ‌ایجاد کرد و یا به عبارت بهتر ذوق علمی‌ او را قوی‌تر ساخت. ‌ثروت مختصری را که از فاجعه زلزله به او رسیده بود در راه تأسیس یکی از بهترین کتابخانه‌های ‌ایتالیا مصرف کرد‌؛ فیلسوف شد ولی جریمه فلسفه را که معمولاً فقر و یا اشتغال به شغل دیگری است پرداخت و این اندرز احتیاط‌آمیز کلیسا ‌درباره او صادق آمد که «حکمت هنگامی ‌خوب است که با میراثی همراه باشد».</p>
<p>در طی زندگانی‌اش طالب علم و عاشق ادب و فراغت ماند. بر خلاف میل خود به راه سیاست افتاد و وزیر تعلیمات عمو‌می‌ گردید. شاید برای آنکه به کابینه سیاستمداران رونق فلسفی بخشد. به عضویت مجلس سنا انتخاب شد و بر طبق رسم ‌ایتالیا هر که یک مرتبه سناتور شد تا آخر عمر سناتور ماند. کروچه راهی را رفته که در سنای قدیم رم چندان بیگانه نبود ولی این روزها کاملاً عجیب به نظر می‌رسد‌؛ یعنی هم سناتور و هم فیلسوف گردید و این کار ممکن بود که جلب نظر حاسدان را بکند. ولی در سیاست چندان جدی عمل نکرد و وقتش را به طور کلی صرف تحریر مجله لاکریتیکا که شهرت بین‌المللی دارد نمود؛ در این مجله او و جیووانی جن تیل به تشریح و تحقیق عالم فکر و ادب پرداختند.</p>
<p>جنگ ۱۹۱۴ شروع شده و کروچه از اینکه به خاطر رقابت‌های اقتصادی فکر اروپایی در اثر جنگ از رشد و نمو باز مانده، به خشم آمده و جنگ را جنون خودکشی نامید حتی هنگا‌می‌که ‌ایتالیا ناگزیر در صف متفقین وارد پیکار شد خود را کنار کشید و به همین جهت مانند برتراندسل در انگلستان و رومن رولان در فرانسه منفور گردید. ولی ملت ‌ایتالیا از او در گذشت و تمام جوانان ‌ایتالیایی به او ‌به نظر پیشوای بی‌طرف دوست و حکیم نگریستند. نظیر ستایشی که جیزپ تالی از او کرده زیاد شنیده می‌شود: «دستگاه فلسفه کروچه بزرگ‌ترین پیروزی اندیشه نوین است.» حال سر کامیابی و نفوذ او را جستجو کنیم.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/">زندگینامه بندتو کروچه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>انتقاد و ارزیابی فلسفه برگسون</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2019 10:30:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[ارزیابی نظریه برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[هانری برگسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5354</guid>

					<description><![CDATA[<p>انتقاد و ارزیابی فلسفه برگسون انتقاد و ارزیابی فلسفه برگسون : برگسون ‌می‌گوید: «من معتقدم وقتی که فلسفه به رد و ابطال مصرف می‌شود، بیهوده هدر می‌رود، از حملات و اعتراضاتی که فلاسفه و متفکرین به همدیگر کرده‌اند چه باقی مانده است؟ هیچ چیز و یا لااقل مقدار خیلی کم، آنچه می‌ماند و به شمار &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/">انتقاد و ارزیابی فلسفه برگسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>انتقاد و ارزیابی فلسفه برگسون</h2>
<p><strong>انتقاد و ارزیابی فلسفه برگسون :</strong> برگسون ‌می‌گوید: «من معتقدم وقتی که فلسفه به رد و ابطال مصرف می‌شود، بیهوده هدر می‌رود، از حملات و اعتراضاتی که فلاسفه و متفکرین به همدیگر کرده‌اند چه باقی مانده است؟ هیچ چیز و یا لااقل مقدار خیلی کم، آنچه می‌ماند و به شمار می‌آید لبّ حقیقت مثبتی است که هر یک از این متفکرین کشف کرده‌اند. حقیقت خود ‌می‌تواند افکار باطل را از میان ببرد؛ خود حقیقت بهترین ردکننده است و احتیاجی به زحمت رد و اشکال و اعتراض ندارد.» این خود صدای حقیقت است آنجا که فلسفه‌ای را اثبات یا رد ‌‌می‌کنیم، فلسفه دیگری پیشنهاد می‌نماییم که مانند اولی ‌ترکیبی از ‌امید و اشتباهات است.</p>
<p>هر چه تجربه‌مان وسیع‌تر ‌می‌گردد و ‌امیدهای ما تغییر ‌‌می‌کند «اشتباهات» فلسفه‌ای که رد کرده بودیم «حقایق» ‌بیش‌تری می‌یابیم و شاید آنچه را که در جوانی حقایق جاودانی ‌می‌دانستیم بعدها پر از خطا و اشتباه بیابیم. آنجا که بر بال اعتراض و افکار سوار می‌شویم طرفدار جبر و ماشینی بودن جهان ‌می‌گردیم، هر چند این دو نظریه بی‌بند و شیطانی ‌به نظر برسد؛ اما ‌همین که از دامنه کوه شبح مرگ پدیدار شد‌، کوشش ‌‌می‌کنیم که در پشت سر مرگ ‌امیدی نو بجوییم. فلسفه کار پیرمردان است. اما …</p>
<h2>سبک برگسون</h2>
<p>آنچه در مطالعه آثار برگسون نظر ما را جلب ‌می‌کند سبک اوست. شیوه پر آب و تابی دارد ولی مانند آتش‌بازی و مخالف‌خوانی نیچه نیست‌، بلکه روشنی همواری است که گویی می‌خواهد وارث نثر درخشان ظریف معهود فرانسوی بشود. اشتباه در زبان فرانسه از زبان‌های دیگر سخت‌تر است‌؛ زیرا فرانسوی‌ها ابهام را دوست ندارند برای آنکه حقیقت از وهم و ابهام روشن‌تر است.</p>
<p>اگر گاهی در آثار برگسون غموض و ابهام مشاهده شود برای آن است که تمثیل و مجاز و کنایه زیاد به کار می‌برد، مانند نژاد سامی دلباخته مجاز و استعاره است و بارها تمثیل را به جای برهان ‌به کار می‌برد. ‌هم‌چنان که در برابر یک جواهر فروش یا دلال باذوق اراضی با احتیاط رفتار ‌می‌کنیم در برابر این استعاره‌پرداز مجاز‌گوی نیز باید با حزم و احتیاط بود، با این همه باید با سپاسگزاری تمام بدانیم که کتاب«تحول خلاق» شاهکار فلسفی قرن ماست. (برای فهم برگسون بهترین راه آن است که آثار خود او را بخوانند؛ همچنان که در شوپنهاور نیز حال بدین منوال است آنچه در کتاب wildon Carr ذکر شده است، بی‌اندازه ستایش‌آمیز است بر عکس، کتاب Hugh Elliot بی‌اندازه انکارآمیز می‌باشد.</p>
<p>کتاب «مقدمه فلسفه» از خود برگسون به آن اندازه سهل و ساده است که از یک متخصص فن انتظار می‌ر‌ود رساله درباره «خنده» اگر چه یک‌طرفانه است ولی لذت‌بخش و مفید است.)</p>
<h2>انتقاد برگسون از عقل</h2>
<p>اگر برگسون انتقادی را که از عقل ‌می‌کند بر پایه عقل پهناورتری بنا می‌نهاد، شاید حکیمانه‌تر می‌بود؛ ولی او پایه این انتقاد را بر فرمان‌های شهود باطنی و درون‌بینی می‌نهد‌، حس باطنی و شهود نیز مانند حس خارجی در معرض خطا و اشتباه است. هر دو را باید با تجربیات حقیقی آزمایش کرد و هر دو تا آنجا قابل اعتماد هستند که بتوانند چراغی فرا راه اعمال بدارند و آن را پیش ببرند. برگسون در این فرض که عقل فقط حالات و صعود را در نظر ‌می‌گیرد و با جریان حیات و واقعیت سر و کار ندارد، خیلی تند می‌راند؛ ‌هم‌چنان که جیمس پیش از برگسون گفته است فکر جریان صدر منتقله است ‌؛ صور یا تصورات نقاطی هستند که حافظه از جریان فکر بر ‌می‌گزیند و جریان فکر درست انعکاس استمرار و جنبش حیات است.</p>
<p>این نکته صحیح است که بیانات شیوای او جلو تندروی عقلیون را ‌می‌گیرد‌؛ ولی پیشنهاد شهود باطنی ‌به جای عقل و اندیشه همان اندازه نامعقول است که بخواهند جلو خیال‌بافی کودکان را با داستان‌های جن و پری بگیرند. باید اشتباهات خود را چنان اصلاح کنیم که ما را به جلو ببرد نه اینکه به قهقرا برگرداند. تهور جنون‌آمیزی می‌خواهد تا کسی ادعا کند که جهان از عدل و اندیشه رنج و زیان فراوان برده است. اعتراضات عصر رمانتیسم بر ضد عمل و اندیشه از روسو و شاتوبریان تا نیچه و جیمس و برگسون کار خود را کرده است‌؛ ما می‌خواهیم رب‌النوع عقل را از عرش خود پایین بیاوریم ولی نمی‌خواهیم در محراب شهود و اشراق و درون‌بینی زانو به زمین بزنیم. حیات انسانی بسته به غرایز است ولی پیشرفت او در دست عقل و اندیشه می‌باشد.</p>
<h2>حملات برگسون بر ماتریالیسم</h2>
<p>بهترین کار برگسون حملاتی است که بر ضد ماتریالیسم و نظریه ماشینی بودن جهان انجام داده است. دانشمندان لابراتوارنشین‌، به اصول مسلمه خود بیش از حد اعتماد دارند و خیال ‌می‌کنند که تمام جهان را با لوازم آزمایش خود ‌می‌توانند بیازمایند. ماتریالیسم همچون کتابی در دستور زبان است که فقط به اسم و قواعد آن پرداخته است، ولی ‌هم‌چنان که زبان تنها اسم نیست و مشتمل فعل نیز هست، حقیقت و واقع هم علاوه بر ماده شامل عمل، حیات و حرکت نیز می‌باشد. شاید ‌هم‌چنان که «خستگی» پولاد فرسوده قابل فهم است، حافظه مولکولی بدوی نیز مفهوم باشد؛ ولی آیا ذره و مولکول ‌می‌تواند پیش‌بینی کنند، طرح بریزند و هدف و غایت داشته باشد؛ اگر برگسون فقط مشغول ازاله اوهام این آیین جدید بود، جنبه اثباتی او کم‌تر می‌شد، ولی در عوض با اعتراض و اشکال نیز کم‌تر مواجه ‌می‌گردید.</p>
<p>شکوک و اعتراضاتی که بر ضد ماتریالیسم وارد آورده است، با تأسیس دستگاه فلسفی خود او از میان می‌رود؛ او هیچ‌وقت نخواسته است بپرسد که ماده چیست، شاید رکود ظاهری آن کم‌تر از آن باشد که ما می‌پنداریم؛ شاید ماده دشمن حیات نیست بلکه خادم و ابزار آن است. او تن و روان، روح و جهان، حیات و ماده را با هم دشمن ‌می‌داند؛ ولی ماده و جسم و جان مایه‌ای برای عمل و اراده انسانند تا به شکلی که بخواهد درآیند. کسی چه ‌می‌داند که اینها نیز شکلی از حیات هستند و علائم روح و عقل می‌باشند؟ شاید به قول هرقلیطوس در اینجا نیز خدایانی وجود دارند.</p>
<h2>انتقاد برگسون از داروین</h2>
<p>انتقادی که برگسون از <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">داروینیسم ‌</a>می‌کند، طبعاً نتیجه نظریه حیاتی اوست. او به سیره فرانسویان پیرو نظریه لامارک است و شوق و تحریک و میل را عوامل فعال تحول و تطور ‌می‌داند. مزاج روحانی او نظریه تحول مکانیکی و تجمع ماده و تفرق حرکت را به دور می‌اندازد؛ حیات قدرت مثبتی است‌؛ کوششی است که از راه امیال مبرم و مصر خویش اعضای خود را بنا ‌می‌کند: ما باید از احاطه کامل برگسون بر زیست‌شناسی تعجب کنیم؛ او با کتب و مجلاتی که علم جاری هر ده سال را در بر دارد آشنا است.</p>
<p>تبحر خود را با فروتنی عرضه ‌می‌دارد نه به اظهار فضل زننده‌ای که در صفحات کتب سپنسر به چشم می‌خورد. انتقاد او از داروینیسم بیش از همه مؤثر افتاده است و امروز قسمت‌های خاص برجسته <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%86%d8%a7%d8%b1%d9%84%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">نظریه داروین</a> در تطور به طور کلی متروک گشته است. (با این همه، استدلالات برگسون چندان محکم نیست، ظهور نتایج مشابه (مثل ظهور نر و ماده و باصره) از طرق مختلف را ‌می‌توان نتیجه مکانیکی اقتضای محیط‌های مشابه دانست. اگر علم بتواند ثابت کند که انتقال قسمتی از صفات اکتسابی به نسل‌های بعد ممکن است، بسیاری از اشکالات وارد بر نظریه داروینیسم مرتفع می‌شود.)</p>
<h2>برگسون، داروین ، کانت و ولتر</h2>
<p>از بسیاری جهات، نسبت برگسون به عمر داروین نظیر نسبت کانت به عصر <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%a7-%d9%88%d9%84%d8%aa%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">ولتر</a> است. کانت جلو این موج الحاد و بی‌دینی عقلانی را که از دکارت و بیکن شروع شده و به شکاکیت دیدرو و هیوم ختم شده بود، گرفت و با مسائل تحلیل و جدل پیشین قطعیت عقل را انکار کرد ولی داروین بدون توجه و سپنسر با توجه به حمله‌ای را که ولتر و پیروان افراطی او ب رضد دین قدیم شروع کرده بودند از سر گرفته و ماتریالیسم ماشینی که بیش از کانت و شوپنهاور پایه‌ای گرفته بود دوباره با تمام قدرت آغاز بر آغاز قرن ما فرمانروایی کرد.</p>
<p>برگسون بر این ماتریالیسم حمله برد، نه از راه انتقاد عقل که <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a6%d9%84-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">کانت</a> علمدار آن بود و نه از راه اعتراض پیروان اصالت تصور که ماده را که فقط ‌می‌توان از راه اندیشه و تصور درک کرد، بلکه مانند شوپنهاور، در عالم باطن و ظاهر به جستجوی کمال اول فعال و اصل نیروبخشی افتاد که می‌بایست نکات و عجایب حیات را بهتر قابل فهم سازد.</p>
<h2>شهرت برگسون</h2>
<p>بر اصل برتری حیات هرگز با این قدرت استدلال نکرده بودند و آن را با این دلربایی جامه‌ای نپوشانده بودند. برگسون زودتر از معمول به اوج شهرت رسید، زیرا او منادی و مدافع آمال و ‌امیدهایی بود که همواره در دل بشر می‌جوشد. ‌همین که مردم دیدند بدون هتک حرمت فلسفه ‌می‌توانند به الوهیت و خلود معتقد باشند، خوشحال و سپاسگزار شدند و تالار درس برگسون از زنان با حشمت و وقار پر شد، زیرا آنها دیدند که حکیمی ‌با بلاغت تمام از آرزوهای قلبی‌شان سخن ‌می‌گوید. تعجب اینجاست که اعضای سندیکاهای کارگری نیز آنجا حاضر می‌شدند، زیرا بیانات برگسون در انتقاد عقلیون با دستور منفی آنها مبنی بر «فکر کم و کار زیاد» مطابق بود. ولی این شهرت و محبوبیت ناگهانی سریع‌الزوال بود زیرا اختلاف طبایع پیروان برگسون میانشان جدایی افکند و او هم مانند سپنسر شاهد مراسم تشییع شهرت و وجهه خود گردید.</p>
<h2>خدمت برگسون</h2>
<p>با وجود این، اندیشه برگسون نفیس‌ترین فلسفه معاصر است. ما نیازمند بودیم که کسی تصادف ناگزیر اشیاء را با شیوایی تمام گوشزد کند. ما سابقاً فکر ‌می‌کردیم که سرنوشت جهان کاملاً از پیش معین و مقرر گشته است و ابتکارات ما نوعی از خودفریبی است و کوشش‌ها و مساعی ما مایه استهزاء و خنده خدایان است‌، ولی برگسون به ما یاد داد که جهان ساخته و پرداخته قوای اساسی خود ماست. پیش از برگسون ما خود را پیچ و مهره ماشین عظیم بی‌روح جهان می‌پنداشتیم، ولی اکنون ‌می‌توانیم نقش خود را بر طبق آمال خویش در صحنه درام جهانی، خودمان تعیین کنیم.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>انتقاد و ارزیابی فلسفه برگسون</strong><br />
<strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/">انتقاد و ارزیابی فلسفه برگسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تحول خلاق هانری برگسون</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 10:30:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[تحول خلاق]]></category>
		<category><![CDATA[حیات]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه هانری برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[هانری برگسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6206</guid>

					<description><![CDATA[<p>تحول خلاق هانری برگسون تحول خلاق هانری برگسون (ادامه از قبل): در این دیدگاه نو از فلسفه برگسون، تطور به کلی غیر از مکانیسم کورکورانه و حزن‌انگیز تنازع و ویرانی است که داروین و سپنسر شرح داده‌اند. ما در تطور استمرار و ‌‌تراکم قوای حیاتی و ابداع و خلاقیت روحی و «آمادگی دائمی ‌برای امور جدید &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/">تحول خلاق هانری برگسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تحول خلاق هانری برگسون</h2>
<p><strong>تحول خلاق هانری برگسون</strong> (ادامه از قبل): در این دیدگاه نو از فلسفه برگسون، تطور به کلی غیر از مکانیسم کورکورانه و حزن‌انگیز تنازع و ویرانی است که داروین و سپنسر شرح داده‌اند. ما در تطور استمرار و ‌‌تراکم قوای حیاتی و ابداع و خلاقیت روحی و «آمادگی دائمی ‌برای امور جدید مطلق» می‌بینیم. خود را آماده می‌سازیم که بفهمیم چرا محققان متخصص جدید از قبیل جنینگ و موپاس نظریه مکانیکی رفتار «پروتوزوئر»‌ها را رد می‌کنند و چرا پرفسور ای.بی.ویلسون رئیس علمای سلول‌شناس معاصر کتابی را که ‌‌درباره سلول‌ها نوشته است به این جمله پایان می‌دهد که: «مطالعات درباره سلول‌ها، به طور کلی، شکافی را که میان پست‌‌ترین مراحل حیات و موجودات غیرحیاتی است، به جای آن که کم‌تر کند وسیع‌تر می‌سازد.» و در میان علمای زیست‌شناسی همه جا صدای اعتراض بر ضد داروین بلند است.</p>
<p>تا آنجا که می‌توان گفت در رأی داروین، اعضاء و وظایف جدید و موجودات زنده و انواع جدید، همه نتیجه انتخاب طبیعی است که از میان تنوعات شایسته و صالح به عمل آمده است. ولی این عقیده با آن که نیم قرن ‌‌بیش‌تر عمر ندارد بر اثر اشکالاتی که بدان وارد شده از میان می‌رود. بر طبق این نظریه اصل غرایز را چگونه می‌توان بیان کرد؟ شاید بهتر است که آنرا تجمع ارثی عادات اکتسابی دانست. ولی آراء متخصصین این در را به روی ما می‌بندد، گر چه ممکن است روزی باز کند. اگر تنها صفات و استعدادات مادرزاد قابل انتقال باشند می‌بایستی هر غریزه‌ای در آغاز چنان قوی باشد که اکنون هست و به اصطلاح بایستی کامل و کهن به دنیا آمده باشد والا نمی‌تواند صاحب خود را در تنازع برای بقا مدد کند. اگر غرایز در آغاز ضعیف باشند برای باقی ماندن باید قدرتی کسب کند که بنا به فرض اکتسابی نیست. هر اصل و منشاء در اینجا به شکل معجزه‌ای جلوه می‌کند.</p>
<p>اشکالی که در غرایز اولیه است در هر نوع دیگری نیز هست. مایه تعجب است که چگونه تغییر در نخستین شکل خویش می‌تواند دست به انتخاب بزند. اشکالات درباره اعضای پیچیده‌ای مانند چشم نومیدکننده است. یا چشم یک‌دفعه کامل و صالح به وجود آمده است (که همان‌قدر ‌‌باورکردنی است که پسر یونس در شکم ماهی) و یا یک رشته تنوعات تصادفی و بقای تصادفی آن را به وجود آورده‌اند. در هر حال نظر به حصول اعضای دقیق و پیچیده از یک رشته تنوع و انتخاب کورکورانه، قصه‌های جن و پری کودکان را به خاطر می‌آورد که تازه زیبایی آن را فاقد است. اشکال صعب در اینجاست که در جبهه‌های بسیار گوناگون تطور، از طرق و وسایل گوناگون نتایج واحد به دست می‌آید. برای مثال می‌گوییم که در عالم حیوان و نبات، ظهور جنس نرینه و مادینه وسیله‌ای برای تولید و تکثیر است، در اینجا جبهه‌های تطور به حد امکان مختلف و متنوع است ولی هم در نبات و هم در حیوان مشکل «تصادف» به یک نحو اتفاق می‌افتد یا مثلاً اعضای باصره را در نوع مختلف حیوانات ذوفقار و نرم‌تنان در نظر می‌آوریم؛ اگر مبنای امر را فقط تصادف بگیریم، تنوعات بی‌شمار مشابه در دو جبهه کاملاً مختلف تطور می‌تواند به یک نحو اتفاق بیفتد؟ آنچه ‌‌بیش‌تر شایان توجه است این است که:</p>
<p>طبیعت گاهی در دو نوع مجاور، از دو راه کاملاً مختلف تکون جنین، به نتایج واحد می‌رسد. طبقه شبکیه حیوانات ذوفقار از بسط مغز ابتدایی جنین تشکیل می‌شود؛ برعکس، در نرم‌تنان شبکیه مستقیماً از اکتودرم (اعضای جنین از سه طبقه نسج به وجود می‌آید: طبقه خارجی یا اکتودرم، طبقه وسطی یا مزودرم، طبقه داخلی یا اندودرم) به وجود می‌آید. اگر جلیدیه یک ‌‌تریتون (نوعی از طایفه وزغ) را بردارند دوباره این طبقه از طبقه عنبیه به وجود می‌آید، با آنکه جلیدیه اصلی از اکتودرم و عنبیه از مزودرم تولید شده است. آنچه ‌‌بیش‌تر مایه توجه است این است که اگر در سمندر خالدار جلیدیه را بردارند و عنبیه را به حال خود بگذارند، جلیدیه دوباره از قسمت علیای عنبیه تشکیل می‌گردد؛ ولی اگر همین قسمت علیای عنبیه را بردارند، تکوین مجدد آن یا از قسمت شبکیه ناحیه باقی مانده و یا از قسمت درونی آن صورت می‌گیرد. این اعضاء که دارای وضع و ساختمان و وظایف مختلف هستند، می‌تواند وظایف واحد انجام دهد و حتی در صورت لزوم، قسمت‌های مشابه ماشین را بسازند.</p>
<p>هم‌چنین در صورت فقدان حافظه و ناطقه، خاطرات و وظایف گم شده در نسوجی که مجدداً به وجود می‌آیند، برمی‌گردند. مسلم است که در این تطور امری ‌‌بیش‌تر از مکانیسم ضعیف اجزای مادی وجود دارد. حیات امری ‌‌بیش‌تر از دستگاه ماشینی خودش است؛ نیرویی است که می‌تواند پیشرفت کند و خود را از نو احیاء نماید و به میل خود محیط خود را تا اندازه‌ای تغییر دهد. در اینجا امر خارجی دخالت ندارد، اگر امر خارجی دخالت داده شود، یک مکانیسم معکوس و قضا و قدری خواهد بود که مانند تسلیم هندوان به گرمای محیط خویش، هر گونه ابتکار انسانی و تحول خلاق را از میان می‌برد. «ما باید هم نظریه مکانیسم حیات و هم نظریه وجود علت غائی برای حیات را به دور اندازیم، زیرا در هر دو نظریه حیات و ذهن انسانی به عمل و فعل انسان قیاس شده است؛ در آغاز خیال می‌کنیم که جنبش اشیاء نتیجه یک اراده شبه‌انسانی است که تمام این اشیاء را در کارگاه خلقت هم‌چون ابزار و آلات به کار می‌برد؛ بعدها چون اخلاق و فلسفه تحت تأثیر قرن ماشینی قرار می‌گیرد خیال می‌کنیم که جهان خود ماشین است. در اشیاء هدف و غایتی هست ولی در درون خودشان نه در بیرون از آنها؛ این همان کمال اول و تعیین باطنی است که اجزاء را برای مقصد و هدف کل به کار می‌اندازد.</p>
<p>حیات سعی و کوشش و سوق و فشار به بالا و بیرون و اطراف است؛ «محرک دائمی ‌و خلاق جهان است. حیات با خمود و تصادف متضاد می‌باشد؛ حیات الزام باطنی و نفسی است به سوی کمال و پیشرفت، سستی و رکود و میل به سکون و مرگ که در اشیاء مادی دیده می‌شود، در جبهه مخالف حیات است؛ حیات در هر قدمی ‌مجبور است که با سستی و رخوت ماده حامل خویش بجنگد؛ پس از اینکه در این جنگ تمام قلاع و استحکامات را از دست داد و جسم را به دست سقوط و مرگ سپرد، باز پیروز است، و این پیروزی را از راه تولید و تکثیر نسل به دست می‌آورد. حتی قیام و بقای محض شکستی است بر ماده و قوانین آن: در حالی که حرکت و پیشرفت و تجسس (نه حالت انتظاری که در نباتات است) پیروزی است که در هر آنی به قیمت کوشش و خستگی به دست می‌آید. وجدان و خودآگاهی همین که فرصتی یافت به سوی فراغت خودکار غریزه و عادت و خواب می‌لغزد.<br />
حیات در مرحله ابتدایی مانند ماده راکد و بی‌حرکت است؛ چنان به بقاء و سکون مایل است که گویی کشش حیاتی از ورود در مخاطره حرکت ناتوان است. این سکون و بقای غیرمتحرک در یکی از جبهه‌های بزرگ تطور حیاتی هدف و غرض اصلی محسوب می‌شود؛ در این جبهه انقیاد و رکوع پیچک و صلابت و گردن‌کشی درخت بلوط هر دو محراب خدای امنیت و آرامش هستند. ولی حیات به این سکون و عزلت نباتی خرسند نیست؛ تکامل و پیشرفت آن دوری از آسایش و وصول به آزادی است؛ از کاسه سنگ‌پشت و صدف ماهی و پوست فیل و دیگر زره‌های دفاعی سنگین دوری می‌کند و به آزادی سبک‌بار و خطرناک مرغان هوا راغب می‌شود. «همین‌طور سربازان سنگین اسلحه باستانی جای خود را به لژیونرها دادند؛ سوار غرق سلاح و آهن و پولاد به پیاده نظام سبکسر و سبک‌بار بدل شد؛ به طور کلی در جریان بزرگ تطور زندگی و در تحول اشخاص و اجتماعات بزرگ‌ترین موفقیت‌ها نصیب هولناک‌ترین مخاطرات می‌گردد. » به همین جهت است که تحول جدید در اعضای انسان رخ نمی‌دهد؛ زیرا به جای اعضاء ابزار و اسلحه به کار می‌برد و همین که از آنها بی‌نیاز شد به دور می‌اندازد؛ ولی تحول و پیدایش اعضای جدید در حیوانات عهد سوم و چهارم از قبیل ماستودون و مگاتریوم آنها را به شکل قلعه‌های متحرک در آورد و این سنگینی سبب شد که از میان بروند و سروری بر کره ارضی را از دست بدهند. افزایش اسباب و اعضاء به جای آنکه در پیشرفت حیات کمک کند مانع آن می‌شود.</p>
<p>حال غرایز نیز مثل حال اعضاء است؛ غرایز ادوات روح‌اند و مانند اعضاء مستقر و دائمی ‌به نظر می‌رسند ولی همین که دیگر به وجود آنها احتیاجی پیدا نشد، سنگین و طاقت‌فرسا می‌گردند. غریزه آماده کار است و پاسخ کام‌بخش و قطعی به حالات ثابت و ارثی است ولی با تغییر عضو تغییر نمی‌کند و به سهولت با تحول جریانات مقصد حیات نو مطابقت می‌نماید. غریزه شکل اطاعت کورکورانه ماشین حیات است.</p>
<p>اگر مقلدی در صحنه بازی تلوتلو بخورد و بخواهد به ستونی که اصلاً وجود ندارد تکیه کند و یا اگر یکی از دوستان ما در راه لغزنده‌ای زمین بخورد، اول می‌خندیم و بعد راجع به این حالت فکر می‌کنیم. این خنده خیلی معنی‌دار است زیرا به خاطر آن است که موجود زنده‌ای مثل ماشین و ماده بی‌روح رفتار کرده است. این حیات هندسی که سپینوزا با الوهیت می‌آمیزد هم مایه خنده و هم موجب گریه است. انسان را ماشین دانستن شرم‌آور و مسخره‌انگیز است؛ و مسخره‌انگیز و شرم‌آور است که فلاسفه انسان را مثل ماشین شرح و وصف کنند.</p>
<h2>تحول حیات</h2>
<p>حیات در تحول خود سه راه مختلف طی کرده است: یکی راه نباتی است که تقریباً یک نوع رکود و خود مادی دارد و گاهی چنان آرامش و رکود پیدا می‌کند که تا هزارسال باقی می‌ماند؛ در راه دیگر کوشش حیات به جمود غریزی زنبوران و مورچگان ختم می‌گردد؛ ولی در حیوانات ذونقار حیات به جرئت و آزادی رو می‌نهد، غرایز سهل‌الوصول را به دور می‌اندازد و با دلیری تمام به سوی خطرات بی‌پایان تفکر متوجه می‌گردد. باز غریزه حالت عمیق‌‌تر واقعیت و ماهیت عالم است؛ ولی عقل و هوش دلیرتر و قوی‌‌تر و دید آن پهناورتر است؛ امید و توجه حیات به عقل و هوش بسته است.</p>
<p>بن حیات خلاق مبرم که اشخاص و انواع در حکم تجربیات و آزمایش‌های آن هستند، همان است که ما آن را خدا می‌نامیم؛ خدا و حیات امر واحدی هستند. ولی این خدا محدود است و قادر مطلق نمی‌باشد؛ محدود به ماده است و به زحمت و به تدریج بر سستی و رکود ماده غالب می‌شود؛ عالم به اشیاء نیست ولی به تدریج به سوی علم و خودآگاهی و روشنی قدم می‌نهد. «این خدا چیز آماده‌ای به دست ندارد؛ او عبارت است از حیات مداوم و فعالیت و آزادی به این نحو آفرینش راز و معنی نیست؛ هنگامی‌که به اختیار و آزادی وارد عمل می‌شویم، آن را حس می‌کنیم، آنجا که با علم و اطلاع کار خود را انتخاب می‌کنیم و نقشه آینده خود را می‌کشیم، این خلاقیت را در می‌یابیم. مبارزه‌ها و رنج‌ها و جاه‌طلبی‌ها و شکست‌های ما و عشق و رغبت ما به اینکه بهتر و قوی‌‌تر از آنچه هستیم باشیم، همه ندای این نشاط و نیروی حیاتیclan vital است؛ این یک محرک حیاتی است که ما را جلو می‌برد و این سیاره متحیر را به میدان خلاقیت بی‌پایان بدل می‌سازد.</p>
<p>کسی چه می‌داند که ممکن است بالاخره حیات بر دشمن قدیمی‌ خود یعنی ماده، پیروزی قطعی وارد آورد و حتی مرگ و فنا را از میان ببرد؟ بگذار تا دریچه ذهن و عقل خودرا بر روی آمال و امیدهای خویش باز بگذاریم. (برگسون به صحت تله‌پاتی و آگاهی از ضمایر معتقد است. او از کسانی بود که اوزاپیا پالادینو را بیازمود و بر درستی و حقانیت او گواهی داد. در ۱۹۱۳ ریاست انجمن تبلیغات روحی را قبول کرد. رجوع شود به «حافظه &#8211; انرژی»، صفحه ۸۱.) اگر زمان مساعد شود همه چیز برای حیات ممکن است. ببینید حیات در طی هزار سال با مناطق جنگی اروپا و آمریکا چه کرده است و ببینید که مانع پیشرفت حیات شدن تا چه اندازه الهی و بی‌خردی است. «حیوان بر نبات اتکاء دارد و انسان نیز بر روی حیوانیت مستقر است، بشریت در میدان پهناوری به هر سو جولان می‌کند تا هر مقاومتی را بشکند و بر هر مانع وحشتناکی و شاید مرگ نیز غالب آید. »</p>
<p>نظرات خود را با<a href="http://behdashtravan.com/" target="_blank" rel="noopener"> بهداشت روان</a> در میان بگذارید</p>
<h2>منبع</h2>
<p>تحول خلاق هانری برگسون<br />
<strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/">تحول خلاق هانری برگسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Jul 2019 10:30:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن و مغز]]></category>
		<category><![CDATA[روح]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[ماتریالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[مادی گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مغز]]></category>
		<category><![CDATA[نفس]]></category>
		<category><![CDATA[هانری برگسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6205</guid>

					<description><![CDATA[<p>ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون : به عقیده برگسون ما طبعاً به ماتریالیسم راغب هستیم، زیرا تفکر و اندیشه ما در حدود فضا و مکان است. همه مهندس هستیم. ولی زمان نیز مانند مکان اساسی است و شکی نیست که زمان جوهر حیات و شاید هر &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/">ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون</h2>
<p><strong>ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون</strong> : به عقیده برگسون ما طبعاً به ماتریالیسم راغب هستیم، زیرا تفکر و اندیشه ما در حدود فضا و مکان است. همه مهندس هستیم. ولی زمان نیز مانند مکان اساسی است و شکی نیست که زمان جوهر حیات و شاید هر حقیقت دیگری است. آنچه باید بدانیم این است که زمان عبارت است از تجمع و تکامل و استمرار. «استمرار عبارت است از تکامل دائمی‌ زمان گذشته که در مستقبل فرو می‌رود و هر چه رو به پیش می‌رود، افزون‌تر می‌شود. »؛ یعنی «زمان گذشته تا زمان حال ممتد است و در آن بالفعل موجود است و به فعالیت خود ادامه می‌دهد.» معنی استمرار این است که زمان مانعی موجود است و چیزی از آن تلف نشده است. «بدون‌‌تردید اندیشه ما با قسمت کوچکی از گذشته ما سر و کار دارد، ولی میل و اراده و عمل ما با تمام زمان گذشته ما وارد فعالیت می‌گردد. » چون زمان تجمع و‌‌ تراکم است، مستقبل نمی‌تواند مانند ماضی باشد، زیرا در هر قدم تجمع و ‌‌تراکم نوی صورت می‌گیرد. «هر آن و لحظه‌ای نه تنها امر نوی است بلکه امر پیش‌بینی نشده‌ای نیز هست. تغیر و تبدل عمیق‌‌تر از آن است که ما فرض می‌کنیم. »؛ و آن پیش‌گویی هندسی که غرض و هدف تمام علوم مکانیکی می‌باشد فقط یک اشتباه ذهنی است. به هر حال «زندگی برای یک موجود خودآگاه عبارت است از تغییر و تغییر عبارت است از کمال و کمال عبارت است از آفرینش لایتناهی خویشتن». چطور است که این امر بر تمام موجودات صادق باشد؟ شاید هر حقیقتی عبارت است از زمان و استمرار و صیرورت و تغییر؟</p>
<h2>نقش حافظه در روان ما از نگاه هانری برگسون</h2>
<p>در نفس ما، حافظه حامل استمرار و خادم زمان است؛ حافظه آنقدر از گذشته‌ی ما را در اختیار ما می‌گذارد که در هر وضع و حادثه ای که پیش می‌آید، مقدار فراوانی از حالات متعاقبه نظیر آن را به ما عرضه می‌دارد. هر چه منظر و میراث و محفوظات زندگی ‌‌بیش‌تر شود، میدان اختیار وسیع‌تر می‌گردد و در آخر تنوع نتایج و پاسخ‌های ممکن ضمیر و وجدان را می‌آفریند که عبارت است از عرض مجدد عکس‌العلم‌ها و پاسخ‌ها. «به نظر می‌رسد که وجدان با قدرت اختیار موجود زنده متناسب است، وجدان زمینه استعدادات و امکاناتی را که در اطراف عملی موجود است روشن می‌سازد و فاصله میان آنچه را که شده است و آنچه را که باید بشود پر می‌کند. » وجدان امر تبعی بیهوده‌ای نیست؛ بلکه صحنه زنده‌ای از تخیلات و تصورات است که عکس‌العمل‌ها و حالات میانه در آن ظاهر می‌ شوند و پیش از آنکه تصمیم و اختیار واقع شود به معرض آزمایش در می‌آیند. پس در حقیقت «موجود زنده عبارت است از یک میدان عملیات؛ که در آن گروهی وارد عالم می‌شوند؛ یعنی آن مقدار از اعمالی که ممکن است از کسی سر بزند.» انسان ماشین منفعلی نیست بلکه کانون نیرویی است که از نو هدایت می‌شود و مرکز تحول خلاقی است.</p>
<h2>آزادی و اختیار از نگاه هانری برگسون</h2>
<p>آزادی و اختیار نتیجه وجدان و خودآگاهی است، خود را مختار دانستن عبارت است از اینکه شخص بداند که چه می‌کند.</p>
<p>نخستین وظیفه حافظه آن است که صور گذشته‌ای را که با صور حال مشابه هستند زنده کند تا به ما حالاتی را که پیش از آن و بعد از آن به وجود آمده‎اند نشان دهد. بدین وسیله می‌توانیم تصمیمی‌ را که شایسته و مفید است بگیریم ولی وظیفه او منحصر به این نیست. حافظه به ما اجازه می‌دهد که در یک شهود باطنی لحظات و آنات مستمر فراوانی را در نظر بیاوریم و بدین‌سان ما را از جریان و حرکت اشیاء یعنی قوای ضرورت بی‌نیاز می‌سازد. هر چه حافظه ‌‌بیش‌تر بتواند لحظات گذشته را در یک آن جمع و مدغم سازد، قدرت ما را بر ماده ‌‌بیش‌تر می‌کند. بدین‌‌ترتیب، بالاتر از همه، حافظه هر موجود زنده به اندازه قدرت عملی است که این موجود بر اشیاء دارد.</p>
<p>اگر حق با جبریون باشد و هر عملی را نتیجه مکانیکی قوای قبلی بدانیم، باید محرک به سهولت وارد عمل شود؛ ولی بر عکس اختیار و انتخاب با رنج و کوشش همراه است و مقتضی تعمیم است و باید قدرت شخصیت از کشش روحی تحریک و عادت و تنبلی بالاتر باشد. اختیار عمل است و عمل رنج و کوشش است. به همین جهت است که در سیمای اشخاص آثار رنج و ملالت و خستگی پیدا می‌شود و مردم به غرایز و عادات حیوانات که به خودی خود انجام می‌شود حسرت می‌برند؛ زیرا حیوانات دارای «آرامش و اطمینان به نفس» هستند. ولی آرامش و سکوت سگ شما آرامش فلسفی نیست و این سطح ساکت و ب‌یحرکت نشانه یک عمق بی‌پایان نمی‌باشد. این آرامش از غریزه حیوانی است که طبعاً احتیاجی به اختیار و انتخاب ندارد و نمی‌تواند اختیار داشته باشد. «ابداع در حیوانات عبارت است از تغییر عادت. حیوان که در زندان عادات نوع خویش محبوس است، بدون شک گاهی برای توسعه آن یک ابداع و ابتکار شخصی به کار می‌برد؛ ولی این ابداع فقط آنی و خود به خود است و برای این است که عادت نوى به جای آن بگذارد. به محض اینکه در این زندان باز شد بسته می‌گردد؛ زنجیر را با خود می‌کشاند تا آن را درازتر کند وجدان و خودآگاهی در انسان این زنجیر را پاره می‌کند و فقط در انسان است که وجدان به آزادی عمل می‌کند.» (تحول خلاق، صفحه ۲۶۴٫ این نمونه‌ای است که چگونه برگسن به سهولت تمثیل را جانشین برهان می‌سازد تا چه اندازه می‌دارد که شکاف میان انسان و حیوان را ‌‌بیش‌تر نشان دهد. ژروم کوانیاز عاقل‌‌تر بود «زیرا از امضای اعلامیه حقوق بشر سر باز زد، به علت آنکه این اعلامیه میان انسان و گوریلا به طور فاحش ظالمانه فرق گذاشته است.»)</p>
<h2>ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون</h2>
<p>پس ذهن عین مغز نیست، وجدان و خودآگاهی به مغز بسته است و با نمای آن از میان می‌رود؛ ولی لباسی که به میخ آویخته‌اید نیز با افتادن میخ می‌افتد. با این همه نمی‌توانید لباس را اثر تبعی و تزیینی میخ بدانید. مغز دستگاه تصورات و عکس‌العمل‌هاست؛ وجدان عبارت است از عرض مجدد این صور و عکس‌العمل‌ها و انتخاب و اختیار آن. «جریان رود از بستر آن جداست ولی با وجود این پیرو مسیر پیچ‌درپیچ آن است. وجدان از عضوی که مایه حیات آن است جداست، با این همه باید از تسلسل و تتابع آن پیروی کند.»</p>
<p>گاهی گفته می‌شود که وجدان و خودآگاهی در ما به مغز وابسته است و هر موجود زنده‌ای که دارای مغز است خودآگاه نیز می‌باشد و موجودات حیه‌ای که دارای مغز نیستند از وجدان نیز بی‌بهره‌اند. ولی به سهولت میتوان مغالطه‌ای که در این استدلال به کار رفته است باز نمود. این سخن درست مثل آن است که بگوییم عمل هضم در ما وابسته به معده است و از این رو فقط حیواناتی که معده دارند عمل هضم را انجام می‌دهند. در آمیب نیز عمل هضم انجام می‌گیرد بدون اینکه معده ای داشته باشد زیرا توده ای از پروتوپلاسما‌های مشابه است. آنچه صحیح است این است که هر چه موجود زنده کامل‌تر و ساختمان آن پیچیده‌‌تر گردد، عمل تقسیم کار و وظایف ‌‌بیش‌تر می‌شود و برای وظایف خاصی اعضاء خاصی معین می‌شود، مثلاً عمل هضم در معده یا اعضای ‌هاضمه متمرکز می‌شود و چون وظیفه‌اش محدود است بهتر کار می‌کند. به همین‌‌ترتیب وجدان و خودآگاهی در انسان بدون چون و چرا وابسته مغز است، ولی معنی آن این نیست که مغز علت لازم و ضروری وجدان است. هرچه در سلسله حیوانات پایین‌‌تر برویم می‌بینیم که مراکز عصبی ساده‌‌تر می‌شوند تا آنکه بالاخره در پست‌‌ترین مراحل آنچه می‌ماند فقط عضو زنده‌ای است که در میان اجزای آن به سختی می‌توان اختلافی حس کرد. پس اگر در عالی‌‌ترین مراحل حیات، وجدان وابسته به دستگاه‌های عصبی پیچیده‌ای باشد؛ نباید بگوییم که وجدان تا پست‌‌ترین درجات زندگی ادامه دارد و گرچه مبهم‌‌تر می‌شود ولی از میان نمی‌رود، پس از روی نظر، هر موجود زنده‌ای باید خودآگاه و دارای وجدان باشد، مطابق اصول، وجود وجدان و خودآگاهی با حیات توأم است.</p>
<h2>فکر و ذهن</h2>
<p>با این همه، پس چرا فکر و ذهن را مادی می‌پنداریم و برای اینکه قسمتی از ذهن ما که هوش نامیده می‌شود ذاتاً با ماده سر و کار دارد. در جریان تحول و تطور، هوش برای عمل و درک امور مادی و مکانی توسعه یافته است؛ مفاهیم و قوانین آن از این میدان کسب شده است و از اینجا اصل جبر و پیش‌بینی علمی ‌را به همه جا گسترده است. «هوش، به معنی دقیق کلمه، برای آن است که جسم ما را با محیط ما به بهترین وجهی سازگاز کند و روابط اشیاء خارجی را با هم به ما عرضه بدارد، خلاصه یعنی سر و کارش با ماده باشد.» او با اجسام و جامدات مأنوس است، هر صیرورت و تحول را به شکل وجود و هستی می‌بیند. (با گفته نیچه مقایسه شود: «هستی توهمی ‌است که از طرف اشخاصی که از تحول و صیرورت رنج می‌برند، ایجاد شده است». ظهور‌‌تراژدی، صفحه ۲۷.) و آن را یک سلسله حالات متمایز می‌پندارد و از نسج ربط و وصل اشیاء بی‌خبر است و از جریان استمرار که زندگی‌بخش هر موجودی است غافل است.</p>
<p>سینما را در نظر بیاورید و ببینید که چشمان خسته ما چگونه اشکال آن را متحرک و فعال می‌پندارد؛ مسلماً در اینجا علم و مکانیسم اتصال و دوام حیات را در نظر آورده است. ولی بر عکس در اینجاست که علم و هوش محدودیت خود را ظاهر ساخته‌اند. صوری که می‌بینیم متحرک نیستند، فقط یک سلسله عکس‌های جداگانه و آنی هستند که چنان به سرعت و شتاب از پرده سینما می‌گذرند که تماشاچی از وصل و امتداد ظاهری آن لذت می‌برد، ‌‌هم‌چنان که در ایام کودکی از جنباندن عروسک‌ها و مجسمه‌ها با انگشت خویش لذت می‌برد. پس این یک وهم و اشتباه است و فیلم سینما مرکب از یک رشته صوری است که تا ابد جامد و بی‌حرکت می‌باشند.</p>
<p>‌‌هم‌چنان که جریان زنده پرده سینما از صور ساکت غیر متحرک تشکیل شده است، هوش انسانی نیز یک رشته اوضاع و حالات می‌بیند. ولی دوام و استمراری را که مایه حیات آن است نادیده می‌گیرد. ماده را می‌بینیم و از انرژی غافلیم. خیال می‌کنیم که می‌دانیم ماده چیست ولی همین که در درون ماده به انرژی بر می‌خوریم، به حیرت می‌افتیم و اصول مسلمه ما درهم می‌ریزد. «شکی نیست که به شدت تمام باید ملاحظات مربوط به حرکت از اصول ریاضی جدا شود، ولی با این همه دخالت حرکت در تکوین اشکال اصل و مبدأ ریاضیات جدید است. » تقریباً تمام پیشرفت ریاضیات در قرن نوزدهم مدیون دخالت دادن مفاهیم زمان و حرکت در هندسه فضایی معمولی است. در علم جدید چنان که از تحقیقات ماخ و پیرسون و‌ هانری پوانکاره آشکار است، سوءظن ناراحت‌کننده‌ای موجود است و آن اینکه علم «دقیق و استوار» فقط حدس و تخمین است و جمود و سکوت واقعیات را ‌‌بیش‌تر از حیات و زندگی آن می‌گیرد.</p>
<h2>جبر و مکانیسم</h2>
<p>اگر با به کار بردن مفاهیم فیزیکی در زمینه فکر به بن‌بست جبر و مکانیسم و ماتریالیسم برسیم، تقصیر از خودمان است. یک لحظه تفکر می‌تواند نشان دهد که چگونه مفاهیم فیزیکی در عالم اندیشه قابل استعمال نیست، ما می‌توانیم یک میل فاصله را به اندازه نیم میل تصور کنیم و با یک پرتو فکر می‌توانیم تمام کره‌‌ی ارض را در نوردیم. افکار و تصورات ما هر کوششی را که بخواهد آن را مانند ذرات متحرک در فضا فرض کند، رد می‌نماید و نمی‌خواهد که پرواز و عمل آن را محدود به حدود مکان بنمایند. حیات از این مفاهیم جامد دوری می‌کند؛ زیرا حیات امری زمانی است نه مکانی، وضع نیست بلکه تغییر است، کمیت نیست بلکه کیفیت است، تقسیم مجدد ماده و حرکت نیست بلکه ابداع مبرم و ساری است.</p>
<p>جزو بسیار کوچکی از یک خط منحنی به خط مستقیم نزدیک‌‌تر است و هر چه این جزء کوچک‌تر شود ‌‌بیش‌تر به خط مستقیم نزدیک می‌گردد تا به حدی می‌رسد که شخص می‌تواند آن را جزء خط مستقیم با منحنی بداند. همینطور حیات حدی است که در هر نقطه با قوای فیزیکی و شیمیایی مشابه است، ولی این نقطه‌ها را در حقیقت همان زمانی که جزء خط منحنی را با جزء خط مستقیم اشتباه می‌کنند، در نظر می‌آورند. در واقع ‌‌هم‌چنان که خط منحنی از خطوط مستقیم کوچک تشکیل نشده است، حیات نیز از عناصر فیزیکوشیمی ‌ترکیب نیافته است.</p>
<p>پس اگر ماهیت و جریان حیات را با عقل و هوش نمی‌توان دریافت چه وسیله دیگری در دست است؟ ولی مگر تمام وسایل منحصر به عقل و هوش است؟ مدتی از تفکر باز ایستیم و درون و نفس خود را مشاهده کنیم که از هر امر دیگری نزدیکتر و معلوم‌‌تر است: آنچه خواهیم دید ذهن است نه ماده، زمان است نه مکان، فعل است نه انفعال، اختیار است نه جبر و مکانیسم. حیات را در جریان نافذ و دقیق آن خواهیم دید نه در حالات ذهنی و اجزاء منفصل بی‌روح. مطالعه اجزاء منفصل بی‌روح موجود زنده کار علمای طبیعی است که مثلاً پای قورباغه مرده‌ای را تحت آزمایش در می‌آورند و یا در زیر میکروسکوپ مطالعاتی انجام می‌دهند و خیال می‌کنند که «عالم زیست‌شناسی» هستند که حیات و زندگی را تحت مطالعه و مداقه در می‌آورند. این مشاهده مستقیم و درک ساده و محکم امری، درون‌بینی یا شهود باطنی نامیده می‌شود، این عرفان و تصوف نیست بلکه ممکن‌‌ترین آزمایش مستقیمی ‌است که انسان می‌تواند به عمل بیاورد. سپینوزا حق داشت که می‌گفت فکر به هیچ‌وجه بالاترین شکل علم نمی‌باشد، شکی نیست که تفکر از شایعات و مسموعات قوی‌تر و محکم‌تر است ولی در برابر علم حضوری شهودی بسیار ناتوان است. «آزمایش حقیقی آناست که به ممکن‌‌‌ترین وجهی به اصل حقیقت نزدیک شویم و به اعماق حیات برسیم و با یک استماع معنوی از حرکت نبض آن آگاه شویم. » و جریان زندگی را بشنویم. با مشاهده مستقیم حضور روح را حس می‌کنیم. تفکر عقلانی ما را به اینجا می‌رساند که فکر عبارت است از رقص ذرات مغز. آیا‌‌ تردیدی هست که شهود باطنی به لب حیات بهتر پی می‌برد؟</p>
<p>مقصود این نیست که ‌‌به قول <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%98%d8%a7%d9%86-%da%98%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%88/" target="_blank" rel="noopener">روسو</a> تفکر نوعی بیماری است و عقل و هوش امر شری است که باید هر فرد متقی از آن پرهیز کند. وظیفه عادی عقل و هوش عبارت است از اشتغال به ماده و مکانات و ظواهر مادی و مکانی حیات و روح: وظیفه شهود باطنی محدود است به احساس مستقیم روح و حیات نه از حیث تجسم خارجی بلکه از لحاظ هستی باطنی آن. «من هرگز نمی‌گویم که به جای عقل باید امر دیگری گذاشته شود و نمی‌گویم که غریزه بالاتر از عقل است. من فقط می‌گویم که پس از‌‌ ترک منطقه فیزیک و ریاضیات و ورود در ساحت وجدان و حیات باید یک «حس حیاتی» به کار بریم که در خلاف جهت عقل و قوه مدرکه است و اصل و ریشه حیاتی آن با غریزه یکی است، گرچه غریزه به معنی واقعی خود بکه لی امر دیگری می‌باشد. ما نمی‌خواهیم عقل را به وسیله عقل نفى و رد کنیم، ما فقط زبان و عبارات عقل و قوه مدرکه را به کار می‌بریم. زیرا فقط عقل و قوه مدرکه دارای زبان و عبارات است، ما کاری جز این نمی‌توانیم بکنیم زیرا عباراتی که در زمینه روح به کار می‌بریم از راه مجاز و استعاره است و با وجود این باز رنگ و بوی ماده را دارد، زیرا عبارات برای بیان معانی مادی به کار رفته است. مثلاً معنی روح نفس و نسیم است و عقل به معنی بند است و تفکر بسته به یک موضوع و شیء معینی است. با این همه این الفاظ یگانه وسیله‌ای هستند که می‌توان با آن از روح سخن گفت. «ممکن است اعتراض شود که ما نمی‌توانیم از حدود عقل تجاوز کنیم زیرا به وسیله عقل و از راه عقل فقط می‌توانیم به صور دیگر ادراک و وجدان پی ببریم. » حتی درون‌بینی و شهود باطنی استعارات مادی هستند. این اعتراض صحیح بود. «اگر در دور و بر فکر منطقی مایه مبهمی‌ که از همان ماده‌ای که عقل از آن ساخته شده است باقی نمی‌ماند. » روانشناسی ما باید میدان درک و فهم مارا وسیع‌تر از حدود عقل و هوش نشان می‌دهد. «کشف نهانی‌‌ترین اعماق ماوراء شعور و کوشش برای دریافتن طبقات زیرزمینی وجدان، وظیفه روانشناسی قرن آینده است. من شکی ندارم که کشفیات عجیبی در انتظار ماست.</p>
<p>نظرات خود را با<a href="http://behdashtravan.com/" target="_blank" rel="noopener"> بهداشت روان</a> در میان بگذارید.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون</strong></p>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/">ذهن و مغز از نگاه هانری برگسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فلسفه هانری برگسون &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 10:30:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[هانری برگسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5352</guid>

					<description><![CDATA[<p>فلسفه هانری برگسون و شورش بر مادی‌گرایی فلسفه هانری برگسون: تاریخ فلسفه جدید جنگ میان فیزیک و روانشناسی است. اگر اندیشه و فکر، کار خود را از موضوع و ماده آغاز کند، در آخر کار کوشش خواهد کرد که حقیقت باطنی و نهانی خود را در پدیده‌های مادی و قوانین میکانیکی بجوید؛ و اگر از &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/">فلسفه هانری برگسون &#8211; قسمت اول</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فلسفه هانری برگسون و شورش بر مادی‌گرایی</h2>
<p><strong>فلسفه هانری برگسون:</strong> تاریخ فلسفه جدید جنگ میان فیزیک و روانشناسی است. اگر اندیشه و فکر، کار خود را از موضوع و ماده آغاز کند، در آخر کار کوشش خواهد کرد که حقیقت باطنی و نهانی خود را در پدیده‌های مادی و قوانین میکانیکی بجوید؛ و اگر از خود شروع کند، به ضرورت منطقی، همه چیز را اشکال و صور ذهن و مخلوق و آفریده آن خواهد دانست.</p>
<p>برتری ریاضیات و مکانیک در علوم جدید و تاثیر متقابل صنعت و فیزیک در یکدیگر بر اثر فشار روزافزون احتیاجات انسانی، اندیشه را ‌‌‌‌به همجرای ماتریالیسم انداخته است و اثربخش‌ترین علوم برای فلسفه سرمشق قرار گرفته است، ‌‌به‌رغم دکارت که می‌گفت فلسفه باید از نفس شروع شود و بعد ‌‌به خارج امتداد یابد، صنعتی شدن اروپای غربی اندیشه را از اندیشه دور کرد و به راه اشیاء مادی انداخت.</p>
<p>طریقه سپنسر اوج این نظر مکانیکی بود. با آنکه او را «فیلسوف آراء و عقاید داروین» می‌خوانند، خود او در حقیقت انعکاس صنعت و شارح و مبین آن بود. برای صنعت چندان فضلیت و افتخار برشمرد که امروزه ‌‌به نظر ما خنده‌آور می‌رسد؛ او مهندس و مکانیسیتی بود که در امواج ماده فرو رفته بود نه زیست‌شناسی که جهش و نشاط حیاتی را حس کند و بفهمد.</p>
<h2>رواج فلسفه هانری برگسون</h2>
<p>از رواج افتادن سریع فلسفه هانری برگسون بیش‌تر از این جهت است که در فلسفه جدید زیست‌شناسی جای فیزیک را گرفته است و روز ‌‌به روز این نظر ‌‌بیش‌تر طرفدار پیدا می‌کند که رمز و سر جهان را در حرکت و جنش حیات جستجو کنند نه در خمود و رخوت اشیاء مادی. در حقیقت، در روزگار ما، ماده را نیز حی و زنده می‌پندارند؛ مطالعات درباره الکتریسیته و مغناطیس و الکترون به فیزیک رنگ حیات بخشیده است، بدین‌‌ترتیب به جای آنکه روانشناسی را به فیزیک برگردانند که فکر و فلسفه انگلیسی تازه‌ای بدان متمایل است -نزدیک است که به فیزیک زندگی و حیات بخشند و ماده را تقریباً روحانی سازند.</p>
<p>در تاریخ فکر جدید نخست <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">شوپنهاور</a> بود که گفت حیات را می‌توان بر پایه ای اساسی‌‌تر و شامل‌‌تر از قوه قرار داد و در روزگار ما برگسون این عقیده را گرفت و به قدرت بلاغت و ایمان خویش دنیای شکاک را به گفته‌های خود متوجه ساخت.</p>
<h2>خلاصه‌ای از زندگینامه هانری برگسون</h2>
<p>برگسون، به سال ۱۸۵۹، در پاریس از پدر و مادر یهودی و فرانسوی متولد شد. او محصلی ساعی بود و هر جایزه‌ای را که برای دانشجویان تعیین می‌کردند، می‌ربود. بر طبق سنت و روش علوم جدید، نخست به ریاضیات و فیزیک متمایل شد؛ ولی استعدادی که در تجزیه و تحلیل داشت وی را با مسائل فلسفی که در پشت سر هر علمی ‌نهان است مواجه ساخته و به این ‌‌ترتیب به خودی خود به سوی فلسفه روی آورد. در ۱۸۷۸ وارد دانش‌سرای عالی فرانسه شد و پس از آنکه لیسانس گرفت به تدریس در مدرسه کلرمون فران منصوب گردید.</p>
<h2>آثار هانری برگسون</h2>
<p>در اینجا بود که به سال ۱۸۸۸ نخستین کتاب مهم خود را به نام «رساله در باب معلومات بی‌واسطه ضمیر و وجدان Essui sur les données initiliates le la Conscience » منتشر ساخت.</p>
<p>هشت سال بعد کتاب دیگر خود را که مشکل‌‌ترین آثار اوست به نام ماده و حافظه Matiere et memorie» منتشر نمود. در ۱۸۹۸ استاد دانش‌سرای عالی و در ۱۹۰۰ استاد کلژدوفرانس گردید. در ۱۹۰۷ با انتشار شاهکار خویش به نام «تحول خلاق L&#8217;évolution Créatrice» شهرت جهانی کسب کرد و تقریباً فردای آن معروف‌ترین فرد عالم فلسفه گردید و آنچه برای مزید اشتهار او لازم بود، آن بود که کتب وی را در سال ۱۹۱۴ جزو (Index Expurgatorius &#8211; فهرست کتبی که دربار پاپ حک و اصلاح قسمت‌های کفرآمیز آن را ضروری می‌داند، قرار دهند.) سال بعد وی به عضویت آکادمی ‌فرانسه برگزیده شد.</p>
<h2>برگسون و ماتریالیسم</h2>
<p>جای تعجب است که فلسفه هانری برگسون -داودی که می‌خواست جالوت ماتریالیسم را بکشد- در جوانی پیرو و معتقد سپنسر بود؛ ولی اطلاع زیاد به شک و ‌‌تردید منجر می‌شود و کسانی که در آغاز مؤمن متعصب بودند سرانجام کافر مرتد می‌گردند. ‌‌هم‌چنان که گناهکاران به هنگام پیری عابد و زاهد می‌شوند. برگسون هر چه ‌‌بیش‌تر سپنسر را مطالعه کرد، ‌‌بیش‌تر به ضعف ارتباطی که مادیون میان ماده و حیات، جسم و روح، جبر و اختیار قائلند می‌برد.</p>
<p>شکیبایی پاستور عقیده به ظهور لدنی حیات را از اعتبار انداخت و پس از صد سال نظریه بافی و هزاران تجربه بی‌ثمر مادیون نتوانستند قدمی‌ در راه حل مسأله اصل حیات بردارند. گرچه بدون شک مغز و فکر بهم ارتباط دارند ولی مسلماً کیفیت این ارتباط به کلی به نحو دیگری است.</p>
<h3>اگر ذهن همان ماده است و هر عمل ذهنی نتیجه مکانیکی اعمال عصبی است پس وجدان برای چیست؟</h3>
<p>چرا مکانیسم مادی مغز نمی‌تواند این اثر تبعی «Fi phenomenon» و ‌‌به قول هکسلی محترم و منطقی، این شعله به ظاهر بی‌فایده‌ای را که از حرارت جنبش مغز برخاسته است، از میان بردارد.</p>
<p>بالاخره، آیا جبر نامعقول‌تر از اختیار نیست و اگر آن فعلی مشتمل بر انتخاب و اختیار زنده خلاق نیست باید کاملاً بطور مکانیکی محصول ماده و حرکت آن قبل باشد و آن نیز معلول ماده و حرکت آن قبل از خود، تا برسد به شکل ابری و سحابی؛ این مشکل سحابی نخستین (nebula) باید علت کلی هر حادث‌ ای بعدی باشد مثلاً هر سطری از نمایشنامه‌های شکسپیر و هر رنج و احساسی که در بیانات مبهم‌ هاملت و اوتللو و مکبث و لیر موجود است و هر بند و جمله آن باید، همه در دهور ماضیه در ابرها و آسمان‌های دوردست اساطیری نوشته شده باشند.</p>
<p>چه ساده‌لوحی؛ برای نسل دیر ‌‌باور ما خیلی سعی و کوشش لازم است تا به چنین نظریه‌ای ایمان بیاورد؛ هیچ یک از معجزات تورات و انجیل به اندازه این شکل سحابی افسانه‌ای که آفریننده این ‌‌تراژدی ماست، ‌‌باورنکردنی نیست. برای قیام بر ضد این نظریه مواد کافی موجود بود و اگر برگسون در این میان شهرتی حاصل کرد برای آن بود که وی هنگامی‌ که دیگر شکاکان خود را به ظاهر مؤمن نشان می‌دادند جرأت اظهار شک و‌‌ تردید را پیدا کرد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>فلسفه هانری برگسون &#8211; شورش بر مادی‌گرایی</strong><br />
<strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/">فلسفه هانری برگسون &#8211; قسمت اول</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
