<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات مکاتب روانشناسی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/category/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/category/مکاتب-روانشناسی/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 05 Oct 2024 09:28:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.6.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات مکاتب روانشناسی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/category/مکاتب-روانشناسی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2024 09:18:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[جان فردریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[درمان پویشی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://behdashtravan.com/?p=7410</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#160; &#8220;براستی چیست، این که در ما می‌خواهد سر به سوی حقیقت داشته باشیم؟&#8221; نیچه، فراسوی نیک و بد. معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم نوشتۀ جان فردریکسون فراسوی نیک و بد اثر جذاب نیچه، با پرسشی تکان‌دهنده آغاز می‌شود: از کجا معلوم که ما انسان‌ها بیشتر طالب دروغ، ابهام، توهم و نادانی نباشیم؟ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/">معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<blockquote><p>&#8220;براستی چیست، این که در ما می‌خواهد سر به سوی حقیقت داشته باشیم؟&#8221;</p>
<p>نیچه، فراسوی نیک و بد.</p></blockquote>
<h2>معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم نوشتۀ جان فردریکسون</h2>
<p>فراسوی نیک و بد اثر جذاب نیچه، با پرسشی تکان‌دهنده آغاز می‌شود: از کجا معلوم که ما انسان‌ها بیشتر طالب دروغ، ابهام، توهم و نادانی نباشیم؟ از کجا می‌دانیم که خواستِ حقیقت، یک ارزش است؟ نیچه فلاسفۀ قبل از خود را متهم به این می‌کند با پیش‌داوری و تعصب، در به در به دنبال حقیقت گشته‌اند، بدون این که ارزشمندی این کوشش را بررسی کنند. اگر حقیقت ما تضعبف کند چه؟ هنگام مطالعۀ کتاب &#8220;دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم&#8221; جان فردریکسون، نمی‌توانستم به این فکر نکنم که این کتاب، خواسته یا ناخواسته پاسخی روانکاوانه به سوال نیچه است؛ هر چند پاسخ نیچه و فردریکسون چه به لحاظ ساختاری و چه به لحاظ محتوایی زمین تا آسمان فرق دارند.</p>
<p>به این جملات لحظه‌ای فکر کنید: &#8220;حالا وقت هست&#8221;، &#8220;بعدا درستش می‌کنم&#8221;، &#8220;همسرم این دفعه دیگه رفتار با من رفتارش درست خواهد داشت&#8221;، &#8220;حالا کو تا مرگ؟&#8221;، &#8220;من از پسش بر نمی‌ ‎آم&#8221;، این آدم با دیگران فرق داره&#8221;، بالاخره زوج محبوبم رو پیدا می‌کنم؛ کسی که من رو خوشبخت خواهد کرد&#8221;، &#8220;اگر موقعیتم رو تغییر بدم دیگه رنج نمی‌کشم&#8221;، دو پیک یا دو پُک کسی رو نمی‌کشه&#8221;. اینها جملاتی هستند که همۀ ما به صورت روزمره به خود می‌گوییم، باعث تسکین موقت ما شده ولی در نهایت باعث رنج ما می‌شوند. شاید اثر فاخر فردریکسون، چنان چه از نامش پیداست، حول همین موضوع می‌گردد: چطور ما برای اجتناب از رنج روان‌شناختی، با دروغ‌هایی، خودمان را مریض می‌کنیم و این مریضی‌ها را تداوم می‌بخشیم.</p>
<p>از نگاه من، این اثر شاید دلربا‌ترین نگاه را به روان‌درمانی دارد و از خواندن تک تک جملاتش لذت بردم. هر چند مطالب پیچیده و دشواری را به زبان ساده بیان می‌کند، اما زمین گذاشتن آن کتاب در مواقعی برای من دشوار بوداین اثر. برای من نکتۀ جالبی داشت؛ اگر به صورت تصادفی دست روی یکی از جملات آن می‌گذاشتم، به احتمال زیاد با یک جملۀ قصار روبرو می‌شدم. در این اثر اصلا خبری از سطحی‌نگری و مطالب آبکی کتاب‌های جدید درمان‌های فست فودی (حل اختلال خواب در ۳ روز!!!!) نیست. این کتاب پر است از استعاره، حکمت‌ و داستان‌های روان‌درمانگرانه، مثال و استدلال گیرا. این کتاب نه فقط در مورد روان‌درمانی، بلکه در مورد زندگی است.</p>
<h2><strong>ارتباط محتوای کتاب و </strong><strong>REBT</strong></h2>
<p>هر چند این اثر و فلسفۀ درمان آلبرت الیس (REBT) خاستگاه نظری کاملا مجزایی دارند، اما هنگام مطالعۀ این کتاب از میزان تطبیق‌پذیری این دو رویکرد شگفت زده می‌شدم. مطالعۀ این اثر به  یک رفتاردرمانگر‌عقلانی‌هیجانی مانند من، کمک می‌کند نگاه تازه‌ای به مفاهیم اصلی رویکرد خود داشته باشم. چطور توقعات ما در واقع آرزوهای مبتنی بر انکاری هستند که به کمک آن، به خود دروغ می‌گوییم؟ چطور با دروغهایمان، این توقعات و بایدهای جزمی را حفظ می‌کنیم؟ چرا فکر می‌کنیم چیزی غیرقابل تحمل و افتضاح است؛ آیا واقعا چنین است؟ ما چطور با عدم پذیرش و یا پذیرش مشروط خودمان و زندگی در مسیر خودتخریب‌گری گام بر می‌داریم؟ و چگونه خود را با این دروغ‌ها به ورطۀ طلاق درونی می‌کشانیم. این کتاب به درمانگرانی REBT کمک می‌کند انگیزه‌های پنهان پشت باورهای نامعقول را شناسایی کند.  در و در واقع، دروغ‌ها همان نجواهای نامعقولی هستند که ما در ذهن خود جاری می‌کنیم بدون این که ریشه‌ای در واقعیت داشته باشند و برای ما سودی داشته باشند.</p>
<p>برای مطالعۀ قسمت دوم وارد شوید</p>
<p>نویسندۀ مقاله: دکتر<a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/"> بهروز هاشمی</a></p>
<p>کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم</p>
<p>نوشتۀ <a href="https://ravancall.com/%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%9F/" target="_blank" rel="noopener">جان فردریکسون</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/">معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتاب غلبه بر قماربازی بیمارگون</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ba%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ba%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 May 2024 13:51:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اختلالات روانی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[اختلال قمار]]></category>
		<category><![CDATA[درمان اختلالات اعتیادی]]></category>
		<category><![CDATA[درمان قماربازی بیمارگون]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب برای درمان قمار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://behdashtravan.com/?p=7382</guid>

					<description><![CDATA[<p> دربارۀ کتاب غلبه بر قماربازی بیمارگون (راهنمای درمانگران) قماربازی بیمارگون مانند دیگر اختلال‌های اعتیادی، اثری به شدت منفی بر زندگی خانوادگی، اجتماعی و حرفه‌ای فرد دارد. با وجود این، در داخل کشور، منابع کافی برای درمان این اختلال وجود ندارد و اغلب درمانگران از مداخلات اعتیادی و وسواسی برای درمان آن استفاده می‌کنند. کتاب غلبه بر &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ba%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d9%88%d9%86/">کتاب غلبه بر قماربازی بیمارگون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: right;"> دربارۀ کتاب غلبه بر قماربازی بیمارگون (راهنمای درمانگران)</h2>
<h2 style="text-align: right;"></h2>
<p style="text-align: right;">قماربازی بیمارگون مانند دیگر اختلال‌های اعتیادی، اثری به شدت منفی بر زندگی خانوادگی، اجتماعی و حرفه‌ای فرد دارد. با وجود این، در داخل کشور، منابع کافی برای درمان این اختلال وجود ندارد و اغلب درمانگران از مداخلات اعتیادی و وسواسی برای درمان آن استفاده می‌کنند. کتاب غلبه بر قماربازی بیمارگون حاوی انواع اطلاعات لازم برای درمان موفق قماربازی است و مداخله استفاده شده در آن از حمایت تجربی بسیار قدرتمندی برخوردار است. این کتاب از چشم‌انداز رفتاری‌شناختی و با دستورالعمل‌های ساختاریافته، به مهار فوری قمار کمک می‌کند.</p>
<p style="text-align: right;">همچنین، به درمانگران آموزش می‌دهد چطور باورهای اشتباه قماربازان را درباره قمار زیر سوال ببرند و این مراجعان را از موقعیت‌های پرخطر دور نگه دارند. اثر فعلی شامل دو جلد است؛ &#8220;راهنمای درمانگر&#8221; و &#8220;کتاب کار&#8221; برای مراجعان. با وجود کارآیی مناسب رفتاردرمانی‌شناختی، این رویکرد برای درمان کامل و پیشگیری از عود قماربازی بیمارگون، کافی نیست. از طرفی، در قیاس با رویکرد،‌ رفتاردرمانی عقلانی هیجانی (REBT) عمق و ماندگاری بیشتری دارد. در سه پیوست انتهای کتاب، از منظر رفتاردرمانی عقلانی هیجانی (REBT) نیز به اختلالات اعتیادی و به‌طورخاص قماربازی پرداخته شده است.</p>
<h2 style="text-align: right;"> مقدمۀ دکتر بهروز هاشمی مترجم</h2>
<p style="text-align: right;">تصور کنید از خواب بیدار می‌شوید و متوجه می‌شوید، آب منزل شما را فراگرفته است. اولین کاری که می‌کنید چیست؟ سعی می‌کنید منزل را ترک کنید؟ سعی می‌کنید آب را قطع کنید؟ به علت خراب شدن لوله‌ها فکر می‌کنید؟ مسلما این که چرا لوله‌ها دچار مشکل شده‌اند مهم است، اما گام اول این است که جلوی خیس شدن بیشتر خانه را بگیریم. وقتی خانه خشک شد، حال وقت آن فرا می‌رسد که به شکل جدی به دنبال منشا مشکل بگردیم. مثال خانۀ آب گرفته به خوبی تفاوت‌ رفتاردرمانی‌شناختی (CBT) و درمان‌های عمیق‌تر مانند رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی (REBT) را نشان می‌دهد. فنون رفتاردرمانی‌شناختی برای اختلال‌های اعتیادی می‌توانند گام اول در متوقف کردن آنها باشند، اما برای سبب‌شناسی و پیشگیری از عود شاید کافی نباشند.</p>
<p style="text-align: right;">همچنین برای حفظ دست‌آوردهای درمانی نیاز داریم بفهمیم چه فلسفه‌ها و باورهای نامعقول عمیقی، مراجع را به سمت رفتار اعتیادی سوق می‌دهد و با چه نگرشی، مراجع اعتیاد را حفظ می‌کند. با توجه به این مطلب در بخش ابتدایی این اثر،  از کتابی با رویکرد رفتاردرمانی‌شناختی استفاده شده است و در ضمیمه‌ها از آثاری برآمده از رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی استفاده‌‎ کرده‌ایم.</p>
<p style="text-align: right;">قماربازان وقتی به درمان می‌آیند (یا آورده می‌شوند) شرایط بحرانی‌ای را تجربه می‌کنند، به لحاظ شغلی، رابطه‌ای، اجتماعی و قانونی ممکن است در خطر جدی باشند. برای همین در گام اول نیاز به یک اقدام فوری برای تغییر داریم. به این منظور برای درمان قمار در گام نخست، از کتاب غلبه بر قماربازی بیمارگون استفاده کردیم. این کتاب شامل دو جلدِبرای  درمانگر و مراجع است. در کتاب اول، علاوه بر اثر اصلی، سه پیوست وجود دارد. همانطور که پیشتر گفتیم فنون و شگردهای این کتاب برای کاهش فوری رفتار قمار موثر است، اما برای حفظ و نگه‌داری دست‌آوردهای درمانی نگاه عمیقی به درمانگر نمی‌دهد؛ از این رو ضروری بود که در پیوست‌های بعدی آثار بیشتری معرفی شوند.</p>
<p style="text-align: right;">این کتاب شامل ۴ بخش است: اثر اصلی و سه پیوست. برای این که بتوانیم نگاهی عمیق‌تر به قمار داشته باشیم، در پیوست اول مقالۀ «الگوهای اعتیادی: دیدگاه عقلانی هیجانی» ترجمه شد. در کتاب اول، نویسنده، لادوسر تمرکز اصلی خود را روی اتفاق فعال‌کنندۀ استنباطی (تحت عنوان موقعیت‌های پرخطر) گذاشته است. هر چند رویکرد رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی اول به سراغ جهان‌بینی‌ها و باورهای نامعقول می‌رود و در مرحلۀ بعد استنباط‌ها را هدف قرار می‌دهد؛ اما به نظر می‌رسد با توجه به آسیب‎های اعتیادی مانند قمار، ضروری است که برای این دسته از اختلالات در ابتدا روی اتفاق فعال‌کنندۀ استنباطی یا همان موقعیت‌های پرخطر (اصطلاح مورد استفادۀ لادوسر) تمرکز شود.</p>
<p style="text-align: right;">برای این منظور کتاب اول (غلبه بر قماربازی بیمارگون: راهنمای درمانگر) گزینۀ مناسبی است. اما برای بازشناسی شناخت‌های زیربنایی قمار و تداوم‌بخشِ آن ما به اثر دوم در پیوست اول نیاز پیدا می‌کنیم. پژوهش‌های معتبری از گفتۀ ما مبنی بر عمیق‌تر بودن رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی و .مقاوم‌تر بودن آن در برابر عود، حمایت می‌کنند (دیوید و همکاران، ۲۰۱۸؛ زنتاخوتایی، ۲۰۰۸)هستند و باید در اختیار مراجع قرار بگیرد.</p>
<p style="text-align: right;"><img decoding="async" class="emoji" role="img" draggable="false" src="https://s.w.org/images/core/emoji/15.0.3/svg/1f4d5.svg" alt="📕" /><img decoding="async" class="emoji" role="img" draggable="false" src="https://s.w.org/images/core/emoji/15.0.3/svg/1f4d7.svg" alt="📗" /><img decoding="async" class="emoji" role="img" draggable="false" src="https://s.w.org/images/core/emoji/15.0.3/svg/1f4d8.svg" alt="📘" /> غلبه بر قماربازی بیمارگون (راهنمای درمانگران)</p>
<p style="text-align: right;"><img decoding="async" class="emoji" role="img" draggable="false" src="https://s.w.org/images/core/emoji/15.0.3/svg/1f4d5.svg" alt="📕" /> نویسنده: <a href="https://www.gamblingstudies.org/professor-robert-ladouceur" target="_blank" rel="noopener">رابرت لادوسر</a>، استلا لاچنس<br />
<img decoding="async" class="emoji" role="img" draggable="false" src="https://s.w.org/images/core/emoji/15.0.3/svg/1f4d9.svg" alt="📙" /> ترجمه<a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86/"> بهروز هاشمی</a></p>
<p style="text-align: right;"><img decoding="async" class="emoji" role="img" draggable="false" src="https://s.w.org/images/core/emoji/15.0.3/svg/1f5a8.svg" alt="🖨" /> <a href="https://raftarinstitute.com/product/%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86/" target="_blank" rel="noopener">انتشارات روان‌شناسی و هنر</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ba%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d9%88%d9%86/">کتاب غلبه بر قماربازی بیمارگون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ba%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رمان بیگانه آلبر کامو؛ یک نگاه مختصر</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 15 Feb 2024 08:01:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://behdashtravan.com/?p=7345</guid>

					<description><![CDATA[<p>رمان بیگانه آلبر کامو رمان بیگانه آلبر کامو واقعا عجیب و غریب و جذاب است، شاید جذاب‌ترین بخش داستان برای من شخصیت اصلی داستان باشد. شخخصیت مورسو، قهرمان کامو واقعا با عنوان کتاب همخوانی دارد، واقعا یک بیگانه است. اگر بخواهم مشخصۀ اصلی او را در یک جمله بیان کنم، او کسی است که هیچ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/">رمان بیگانه آلبر کامو؛ یک نگاه مختصر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رمان بیگانه آلبر کامو</h2>
<p>رمان بیگانه <a href="https://taaghche.com/author/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88" target="_blank" rel="noopener">آلبر کامو</a> واقعا عجیب و غریب و جذاب است، شاید جذاب‌ترین بخش داستان برای من شخصیت اصلی داستان باشد. شخخصیت مورسو، قهرمان کامو واقعا با عنوان کتاب همخوانی دارد، واقعا یک بیگانه است. اگر بخواهم مشخصۀ اصلی او را در یک جمله بیان کنم، او کسی است که هیچ چیز برایش فرقی نمی‌کند، حداقل خیلی فرقی نمی‌کند. کار بهتر، ازدواج مناسب و رفتن به مراسم خاکسپاری مادر یا ماندن در زندان، برای او فرق چندانی نمی‌کند. او ممکن است به خاطر اندکی ناملایمت یک نفر را بکشد ولی فردی هم نیست که از لذت‌های کوچک زندگی صرف نظر کند. واقعا چطور می‌توان او را قضاوت کرد؟</p>
<p>واقعا نظام‌ها و نظریه‌های شخصیتی متعارف روانشناسی نمی‌توانند از او تصویر درستی ارائه دهند؛ آیا او یک فرد جامعه‌ستیز است؟ یک فرد آشفته؟ یک آدم با مسئولیت‌پذیری ضعیف؟ حتی صددرصد مشخص نیست او برونگراست یا درونگرا. اگر به خاطر سکوت همیشگی‌اش در این حد رونگراست، چرا انقدر راحت به هر مجلسی رفت و آمد می‌کند؟ شاید او انسان ضعیفی است که طاقت کوچکترین ناملایمتی را ندارد و با کمی آزار آفتاب جنایت می‌کند؛ اگر ضعیف است چطور دشواری‌های زندگی را راحت می‌پذیرد و چنین تهوری بالا دارد؟ هر چه هست کامو پا را فراتر از نظریه‌های موجود روانشناسی گذاشته است. او شاید تمام این صفات باشد و هیچ یک نباشد.</p>
<p>شما در حین خواندن رمان بیگانه هر لحظه منتظر هستید تا این گیچی و تعجب تمام شود و بالاخره درجایی کامو داستان را کمی برای شما معقول کند، و به سوالات شما جواب منطقی دهد، اما به قول سارتر زهی خیال باطل.</p>
<p><a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/">آلبرت الیس</a>، روانشناس بزرگ، انسان سالم و معقول را فردی می‌دید که با خود می‌گوید، &#8220;من می‌خواهم دنیا چنان باشد&#8221; و نزد خود به خوبی می‌داند که اجباری برای ارضای خواستۀ او وجود ندارد. اما روان‌رنجور و آشفته کسی است که می‌گوید &#8220;دنیا باید همانی باشد که من می‌خواهم و اگر چنین نباشد این هستی، مزخرف‌ترین و افتضاح‌ترین هستی ممکن است&#8221;. با این دید، در نگاه اول، قهرمان رمان بیگانه، فردی معقول به نظر می‌آید. او ظاهرا هیچ توقع و اجباری را به خود تحمیل نمی‌کند و نسبت به وقایع پذیرشی رادیکال دارد و چیز زیادی او را آزار نمی‌دهد. با خود می‌گویید، خوب شد، یافتم، او را حال می‌توانم درک کنم، او انسانی معقول است.<br />
اما  وقتی داستان فقط کمی پیش می‌رود باز هم کامو آب سردی بر سر شما می‌ریزد. درست که مورسو،  قهرمان کامو، به ظاهر  توقعات جزمی ندارد و خود را چندان آزار نمی‌دهد و ظاهرا انسان نامعقولی نیست، اما زود متوجه می‌شوید او حتی معقول هم نیست. او اصلا خواسته‌ی جدی‌ای ندارد. اینجاست که متوجه می‌شوید مورسو حتی باور خاصی ندارد، چه رسد معقول یا نامعقول.</p>
<p>قهرمان کامو می‌تواند ظاهر دلربایی داشته باشد. با خود بگویید کاش من هم مانند او بی هیچ ترجیحی زندگی کنم. چقدر اضطراب، احساس گناه و خشم و افسردگیم کم می‌شد. اما واقعیت این است که این صرفا یک داستان است، شخصیتی مانند مورسو نه مطلوب است نه امکان‌پذیر! امکان‌پذیر نیست؛ چون جوهرۀ انسان هیجان و احساس اوست و احساس بدون داشتن میل و ترجیحات محکم، چندان میسر نیست، تصور کنید دانشمندی حقیقت برایش مهم نباشد، یا آزادی‌خواهی آزادی برایش مهم نباشد. مطلوب نیست؛ چون انسانی که برایش چیز زیادی فرق نکند، ممکن است برای یک لحظه تفریح، جهانی را به آتش بکشد.</p>
<p>اما این مطلب اخیر هم کمکی به درک قهرمان کامو نمی‌کند&#8230;. زیبایی شخصیت داستان <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/" target="_blank" rel="noopener">کامو</a> این است که چندان قابل فهم نیست، برای همین بیگانه است.</p>
<h2></h2>
<h2>چند جمله و نقل قول از از رمان بیگانه آلر کامو</h2>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">فکری نیست که بالاخره انسان به آن عادت نکند</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">مادرم اغلب می‌گفت که هیچوقت کسی بدبخت تمام عیار نیست</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">انسان همیشه درباره آنچه نمی‌ناسد غلو می‌کند</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">همیشه روزهائی وجود دارد که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته است، بیگانه می‌یابد</p>
</blockquote>
<p><strong>نویسنده</strong>: <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">بهروز هاشمی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/">رمان بیگانه آلبر کامو؛ یک نگاه مختصر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معرفی کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Dec 2023 08:37:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://behdashtravan.com/?p=7330</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقدمۀ کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان مقدمۀ آلبرت الیس وقتی برای اولین بار راهنمای کاربردی درمان عقلانی-هیجانی ( کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان ) در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، راهنمایی پیش‌تاز برای کاربران RET، به خصوص کارآموزان بود. در آن زمان، کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان به زیبایی هزاران دانشجو را با RET آشنا کرد &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/">معرفی کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: right;">مقدمۀ کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان</h2>
<h3 style="text-align: right;">مقدمۀ آلبرت الیس</h3>
<p style="text-align: right;">وقتی برای اولین بار راهنمای کاربردی درمان عقلانی-هیجانی ( کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان ) در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، راهنمایی پیش‌تاز برای کاربران RET، به خصوص کارآموزان بود. در آن زمان، کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان به زیبایی هزاران دانشجو را با RET آشنا کرد و به عنوان یک منبع محوری برای برنامه‌ی اصلی اعطای گواهی و برنامه‌های آموزشی پیشرفته‌ترِ موسسه برای درمان عقلانی هیجانی در امریکا، کانادا، مکزیک و چندین کشور دیگر در اروپا، خاورمیانه، آسیا و استرالیا ایفای نقش کرد. وقتی برای جمعیت زیادی در این برنامه‌ها سخنرانی می‌کردم و یا بر آنها نظارت می‌کردم، شاهد بودم که شرکت‌کنندگان تازه‌کار در درمان، تنها با مطالعه‌ی مصّرانه و پیروی از فرمول‌بندی‌های شفاف و بی‌بدیل چاپ اول این کتاب فوق‌العاده ( کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان ) ، درمان‌های بسیار خوبی را اجرا می‌کردند و من مکررا از این موضوع به شگفت می‌آمدم.<br />
چاپ دوم کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان شامل تمام مزایای نسخه‌ی ۱۹۸۰ می‌شود و نظریه و کاربرد RET را تقریبا به روز می‌کند. وقتی این شکل از درمان را در سال ۱۹۵۵ خلق کردم، عمیقا بر روی مولفه‌های فلسفی و شناختی آن تاکید داشتم، دلیل این موضوع این بود که متاسفانه درمان‌های دهه‌ی ۵۰، به خصوص روانکاوی و درمان فرد‌مدار، جنبه‌‌ای از درمان را نادیده گرفته بودند: کمک به مراجع برای این که آشفتگی هیجانی کمتری داشته باشد. حتی با این وجود، درمان عقلانی هیجانی اولیه نیز بسیار هیجانی و رفتاری بود، چون سال‌ها قبل از این که کار خود را به عنوان یک روانشناس بالینی در سال ۱۹۴۲ شروع کنم، برای غلبه بر کمرویی اجتماعی و ترس شدید خودم از سخنرانی در عموم، از حساسیت‌زدایی (که آن را از جان بی.واتسون به عاریت گرفتم) و تکالیف شرم‌ستیزی (که بخش زیادی از آن را خودم ساختم) استفاده کرده بودم. همچنین از سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۷ یک درمانگر جنسی رهنمودی-فعال بودم. متاسفانه در این زمان، خودم را با آموزش دیدن در روانکاوی از مسیر منحرف کردم (تا ۱۹۵۳). بنابراین بعد از این که از تحلیل سرخورده شدم، در سال ۱۹۵۵، RET را ساختم و به روش‌های فعال-رهنمودی برگشتم و در استفاده‌ی اولیه‌ام از RET، چند تکنیک هیجانی و رفتاری را با هم ترکیب کردم. خیلی زود متوجه شدم که ترکیب روش‌های فکری، احساسی و رفتاری بهتر از تاکید یک‌طرفه بر بازسازی شناختی عمل می‌کنند.<br />
همانطور که نظریه به عمل منجر می‌شود، اغلب معکوس این اتفاق نیز رخ می‌دهد. هر چه RET را در دهه‌ی ۵۰ (مطابق با روشی که آرنولد لازاروس به زیبایی نام &#8220;درمان چندوجهی &#8221; را بر آن نهاد)، بیشتر به کار گرفتم، به ایجاد نظریه‌ی هیجانی-‌تحریکی حال حاضر نزدیک‌تر شدم. می‌دیدم که مراجعانم چیزی را با خود حمل می‌کنند که من نام باور غیرعقلانی را بر آن نهادم (الیس، ۱۹۵۸، ۱۹۶۲) و در نتیجه‌ی این باورها، خود را به لحاظ هیجانی و رفتاری آشفته می‌کردند. همچنین کشف کردم که طرح‌واره‌ یا فلسفه‌های هسته‌ای آنها، مانند یهوه مبتنی بر بایدها و فرامین مطلق بود؛ به نحوی که معمولا این بایدها را با قدرت و استحکام حفظ می‌کردند و به شکلی قانع‌کننده آنها را احساس می‌کردند و آن را در پاسخ‌های روان‌تنی خود بروز می‌دادند؛ آنها آشکارا خود را عادت داده بودند که بر اساس اعتقادات ناکارآمد خود عمل کنند و به شکلی کل‌نگرانه، (هشیارانه و ناهشیارانه) توقعات، فرامین، الزامات و پافشاری‌های خود را تقریبا با هرچیزی که فکر، احساس و عمل می‌کردند، یک‌پارچه کرده بودند.<br />
همچنین در اوایل دهه‌ی ۶۰ متوجه شدم که کودکان، نوجوانان و بزرگ‌سالان حجم زیادی از اهداف، تمایلات، و ارزش‌هایشان را از والدین و فرهنگشان یاد می‌گیرند؛ به این خاطر که آنها زودباور، آموزش‌پذیر و تاثیرپذیر هستند. در نتیجه، چنان‌چه سمپسون (۱۹۸۹) و دیگر روانشناسان اجتماعی اذعان دارند، شخصیت معمولی مردم، با اجتماعی بودن آنها ذاتا گره خورده است. آنها متعقابا هم افرادی منحصر به فرد و هم مخلوقاتی به شدت اجتماعی هستند. به هر حال، همانطور که کلی (۱۹۵۵) نیم قرن پیش فهمید و همان‌طور که متفکرین اجتماعی متعددی اخیرا پی برده‌اند (ماهونی، ۱۹۹۱)، انسان‌ها فعالانه ایده‌ها و رفتارهای خود را می‌سازند و بازسازی می‌کنند و صرفا کورکورانه آنها را از خانواده‌ها و اجتماعشان نمی‌پذیرند.<br />
هر چند RET به اشتباه توسط گویدانو (۱۹۸۸) و ماهونی (۱۹۹۱) متهم به احساس‌گرایی و عقل‌گرایی شده است، در واقع سازه‌نگرتر از تمام درمان‌های شناختی و غیرشناختی دیگر است. به من اجازه دهید برخی از نظریه‌‎ها (نه همه‌ی انها) و کاربردهای سازه‌نگرانه‌ی این درمان را به اختصار توضیح دهم.<br />
۱٫ RET بر این باور است که تمام انسان‌ها استعدادی قوی و ذاتی برای یادگیریِ به کار بستن معیارهای خانوادگی و فرهنگی دارند و تمایل دارند بایدهایی سفت و سخت و توقعاتی درباره‌ی ترجیحاتشان خلق کنند. بنابراین، آنها متعصبانه خود را قانع می‌کنند، &#8220;چون من شدیدا از موفقیت و تایید خوشم می‌آید، من مطلقا باید آنها را همیشه و تقریبا تحت هر شرایطی، داشته باشم (الیس و هارپر، ۱۹۷۵).<br />
۲٫ بایدها و توقعاتِ خود‌آشفته‌سازِ پایه‌ای مردم، صرفا به شکلی مصنوعی یا آگاهانه پابرجانمانده‌اند، بلکه اغلبا خاموش، ضمنی و ناهشیار هستند و با قدرت زیادی به ساختارهای ذهنی و بدنی عمیق‌ آنها چسبیده‌اند.<br />
۳٫ همانطور که بالبی (۱۹۸۰) نشان داد، کودکان به شکلی افراطی به والدین و افراد مهم زندگی خود دلبسته‌اند؛ اما آنها اغلبا همچنین &#8220;ضرورت&#8221; شدیدی برای دوست داشته شدن ایجاد می‌کنند و وقتی ترجیحاتِ عاطفیِ آنها، کامل ارضا نمی‌شود، خود را به شدت آشفته می‌کنند (آشفته نمی‌شوند).<br />
۴٫ RET بر این باور است که کودکان (و بزرگسالان) به شکلی گسترده یاد می‌گیرند که رفتارهای خود را با &#8220;خوب&#8221; و &#8220;بد&#8221; ارزیابی کنند، اما آنها اساسا خویشتن، وجود یا شخصیت خود را خلق می‌کنند (به جای این که صرفا یاد بگیرند ارزیابی کنند). اگر آنها خوب عمل کنند، طبیعتا تمایل دارند پرستیده شوند واگر بد عمل کنند، به سادگی تمایل دارند خود را شیطان بدانند و کل خویشتن خود و نه صرفا رفتار خود را لعنت کنند.<br />
۵٫ نظریه‌ی RET چنین ادعا می‌کند که اغلب انسان‌ها، فارغ از نوع پرورش آنها، به نوعی دو شکل از تمایلات خلاقِ مخالف هم دارند: ۱) خود را لعنت کنند یا از خود و دیگری خدایی بسازند (چنانچه در بالا گفتیم) و در نتیجه خود را آشفته کنند ۲) خود را تغییر دهند و شکوفا کنند، و در نتیجه خود را سالم و کمتر آشفته نمایند. RET سعی می‌کند به مردم آموزش دهد که چطور از ظرفیت خودشکوفایی خود برای کاهش تمایلات خودآشفته‌ساز استفاده کنند و در نتیجه زندگی لذت‌بخش‌تری بسازند.<br />
۶٫ RET با سفت و سخت بودن، باید اندیشی ، جانب‌گیری و سکون مخالف است و قویا با گشودگی، جایگزین‌جویی، بی‌تعصبی و انعطاف‌پذیری موافق است. RET یک چشم‌انداز علمی و غیرمتعصانه دارد و مبنای نظری آن، این است که وقتی مردم به شکلی نسبتا مستمر چنین فلسفه‌ای را به کار برند، نسبت به زمانی که با اعتقاد راسخ غیرعلمی برخورد می‌کنند، به شکل قابل ملاحظه‌ای کمتر آشفته می‌شوند.<br />
۷٫ RET تلاش می‌کند مردم به چیزی تحت عنوان &#8220;تغییر عمیق فلسفی یا نگرشی&#8221; دست یابند و مثل آنچه دیگر درمان‌های رفتاری شناختی تاکید دارند، صرفا محدود به اصلاح اسنادها و استنباط‌های غیرواقع‌بینانه نمی‌شود.<br />
۸٫ ماهونی (۱۹۹۱) بیان می‌کند که سازه‌نگرهای شناختی ادعا می‌کنند که عمل، احساس و دانستن، تجارب جدانشدنی انطباق و رشد هستند. RET با این گفته موافق است. به هر حال همان‌طور که در مقاله‌ی اولم در مورد RET که در گردهم‌آیی انجمان روانشناسی آمریکا در شیکاگو در سال ۱۹۵۶ آن را ارائه کردم، اشاره داشتم، و همان‌طور که در استدلال و هیجان در رواندرمانی (الیس، ۱۹۶۲، ص ۳۸) دوباره آن را بازگو کردم، &#8220;بنیان نظری RET بر این فرض استوار است که تفکر و هیجانِ انسان، دو فرایند مجزا نیستند، بلکه آنها به شکلی معنا دار در برخی از جنبه‌ها هم‌پوشی دارند، و برای تمام اهداف عملی، آنها اساسا یک چیز هستند. مانند دو فرایند پایه‌ای حیات، یعنی حواس پنج‌گانه و حرکت، آنها به شکلی یک‌پارچه با هم در ارتباط هستند و هیچ‌گاه از هم به طور کامل جدا نیستند.&#8221;<br />
۹٫ گویدانو و ماهونی همسو با فروید (۱۹۶۵) و راجرز (۱۹۵۱)، بر روی اهمیت ارتباط درمانی برای تغییر شخصیتی تاکید می‌ورزند. اما، همانطور که کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان  نوشته‌ی والن، دی‌جوزپه و درایدن، با شفایفیت نشان می‌دهد، RET روی همکاریِ بین درمانگر و مراجع تاکید می‌کند؛ به خصوص که بهتر است درمانگران همیشه به مراجعان پذیرش نامشروط دهند، نه این که صرفا این موضوع را بیان کنند، بلکه بهتر است به مراجعان نشان دهند که توسط درمانگر پذیرفته شده هستند، چه عملکرد خوبی داشته باشند، چه نداشته باشند، چه مهربان و دوست‌داشتنی باشند، چه نباشند. اما علاوه بر نشان دادن و الگوسازی کردن پذیرش نامشروط، کاربران RET به مراجعان آموزش می‌دهند که نه تنها خود را صرفا به خاطر پذیرش درمانگر به لحاظ فلسفی بپذیرند، بلکه این کار را مستقل از پذیرش درمانگر نیز انجام دهند (الیس، a1973، a1977، ۱۹۸۸، الیس و هارپر، ۱۹۷۵). این رویکرد دومنظوره به شکلی منحصربه‌فرد بر توانایی مردم برای انتخاب و ساخت خودپذیری تاکید دارد و در نتیجه از هر رویکرد شناختی‌-رفتاری و غیرشناختیِ دیگر، سازه‌نگرتر است.</p>
<p style="text-align: right;">بنابراین RET به شکلی غیرمعمول سازه‌نگر و یک‌پارچه‌نگر است (الیس، c1987). نکته‌ای که من درباره‌ی چاپ اصلاح‌شده‌ی حاضرِ راهنمای کاربردی درمان عقلانی-هیجانی بسیار می‌پسندم این است که پا را فراتر از چاپ اول می‌گذارد و برجنبه‌های یک‌پارچه‌نگر، سازه‌نگر، هیجانی و رفتاری تاکید می‌کند. بحث کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان در مورد زیر سوال بردن باورهای غیرعقلانی در RET، به قدری خوب است که می‌توان آن را به راحتی یک شاهکار به حساب آورد. اما همچنین این کتاب نشان می‌دهد که درمانگر عقلانی هیجانیِ &#8220;کامل&#8221;، استنباط‌ها، اسنادها و فلسفه‌های هسته‌ای ناکارآمد مراجع را فعالانه، مشارکتی، دقیق، هیجانی، فکری و رفتاری زیر سوال می‌برد. RET ممتاز و به خصوصی که در این کتاب نشان داده شده است، طعم خاص خود را دارد و به شکلی چشم‌گیر با بک (۱۹۷۶)، مالتزبی (۱۹۷۵)، میشن‌بام (۱۹۸۵)، و دیگر رفتارگراهای شناختی تفاوت دارد. به طور کلی و به هر حال، RET بدون شک با دیگر درمان‌های شناختی بزرگ هم‌پوشی دارد و از بسیاری از روش‌های آنها استفاده می‌کند و آنها را به کار می‌گیرد.<br />
RET همچنین مولفه‌های انسانی و وجودیِ قابل توجهی دارد (الیس، b1990، c1991) و احتمالا از هر مکتب شناختی رفتاری معروف دیگری جنبه‌ی هیجانی قوی‌تری دارد. تاکیدات کل‌نگرانه، یک‌پارچه‌نگرانه و هیجانی آن به وضوح در این کتاب ارائه شده است، و هر کس که بخواهد طعم و محتوای درمان عقلانی هیجانی را در دهه‌ی ۹۰ بچشد می‌تواند آن را در این اثر به زیبایی پیدا کند.<br />
موسسه‌ی درمان عقلانی هیجانی شهر نیویورک<br />
دکتر آلبرت الیس، رییس موسسه</p>
<h3 style="text-align: right;">پیشگفتار</h3>
<p style="text-align: right;">سی سال از چاپ اول راهنمای کاربردی درمان عقلانی-هیجانی و بیست سال از چاپ دوم آن می‌گذرد. بعد از گذشت این سال‌ها، غایت این کتاب ثابت مانده است. هدف ما این است که منبعی فراهم کنیم که به درمانگران جدیدِ مدلِ REBT، آموزش دهیم که چطور نظریه‌ی ظریف آلبرت الیس را در عمل اجرا کنند. هدف این کتاب کاربران جدید REBT است. به هر حال از آنجا که REBT یک درمان شناختی یادگیری گسترده است، ما فرض می‌کنیم که مخاطب ما تا حدی در مورد اصول روان‌شناختی، آسیب‌شناسی روانی، اصلاح رفتار و رفتاردرمانی، مهارت‌های عمومی مصاحبه‌ در مشاوره‌ و مهارت‌های شکل دادن اتحاد درمانی دانش دارد. بدون این بنیان، درمانگر جدید REBT با این خطر مواجه می‌شود که جلسات را به شکلی مکانیکی اجرا کند. ما همچنین پیش‌بینی کردیم که خوانندگان این کتاب دیگر کتب پایه در مورد نظریه‌ی REBT را مطالعه‌ کرده‌اند: کتاب‌هایی نظیر استدلال و هیجان در روان‌درمانی (الیس، ۱۹۹۴)؛ غلبه بر مقاومت (الیس، ۲۰۰۲)؛ رفتاردرمانی عقلانی هیجانی برای مراجعان دشوار (الیس، ۲۰۰۲)؛ تمرین رفتاردرمانی عقلانی هیجانی (الیس و درایدن، ۱۹۹۷)؛ یا رفتاردرمانی عقلانی هیجانی: راهنمای درمانگر (الیس و مک‌لارن، ۲۰۰۵).<br />
فهم اصول پایه‌ای REBT دشوار نیست. قالب آن ساده است و مفاهیمی که توسط دکتر الیس توضیح داده شده‌اند، جذاب هستند (برای مثال، &#8220;بایداندیشی به خودآزاری منجر می‌شود&#8221;). بعد از مطالعه‌ی راهنمای جدید زندگی عقلانی (الیس و هارپر، ۱۹۷۵)، فرد می‌تواند سخنرانی‌های جذاب درباره‌ی این موضوع داشته باشد. در واقع، بسیاری از مراجعان می‌توانند چنین سخن‌رانی‌هایی کنند، هر چند شاید نتوانند اصول را مداوم برای مشکلات خود به کار ببندند. هدایت موفقیت‌آمیز مراجع در راستای به کار بستن REBT برای کمک به حل مشکلات او، دشوارتر است. در طول سالیانی که ما درمانگرانی را تربیت کردیم، متوجه شدیم که بسیاری از درمانگران ادعا می‌کنند که در REBT ماهر شده‌اند. به هر حال، گوش دادن به جلسات ضبط‌شده‌ی آنها نشان داد که آنها نظریه را می‌دانند اما نمی‌توانند آن را به کار ببرند.<br />
در آماده‌سازی چاپ اول این کتاب، ما جلسات نظارت را در موسسه‌ی آلبرت الیس ضبط کردیم، توصیه‌های ارائه شده را استخراج کردیم و آنها را دسته‌بندی کردیم، که این دسته‌بندی، ساختار کتاب حاضر را تشکیل داد. در به روز رسانی کتاب، ما همین ساختار را حفظ کردیم و توصیه‌هایی را که در طول سالیانِ گسترشِ نظریه‌، به دانشجویان ارائه کردیم، به کتاب اضافه کردیم و دانش ما افزایش پیدا کرد (امیدواریم که اینطور باشد).<br />
بعد از چاپ دوم، آلبرت الیس فوت کرد و دیگر جهان مدافع پرانرژی، متعهد و خستگی ناپذیر تفکر عقلانی برای کمک به روبرو شدن با تمایل انسان به آشفتگی هیجانی را در اختیار ندارد. او نظریه‌پرداز، درمانگر و معلمی فوق‌العاده با استعداد بود. ما این الزام را احساس می‌کنیم که سهم خود در ارائه‌ی مجدد و توسعه‌ی کار او را به وسیله‌ی آموزش درمانگران سراسر جهان برای به کار بستن ایده‌های نظری و حکمت بالینی او، اجرا کنیم. ما امیدواریم این اثر چنین اهدافی را محقق کند و بخشی از میراث این متفکر و شفادهنده‌ی بزرگ را در دسترس قرار دهد.<br />
همچنین از زمان چاپ دوم، چند تغییر در REBT رخ داد و ما تلاش کردیم آنها را در این چاپ منعکس کنیم. یک) الیس نام درمان عقلانی هیجانی را به رفتاردرمانی عقلانی هیجانی تغییر داد تا استفاده از مداخلات رفتاری و تکالیف خانگی را که همیشه بخشی از درمان بود، انعکاس دهد. ما تلاش کردیم تاکید کنیم که تغییر شناختی و فلسفی ابزاری است که به کمک آن، REBT تلاش می‌کند به مراجع کمک نماید، اما تمرین ایده‌های جدید و به کاربستن تغییر رفتاری از مهم‌ترین جنبه‌های REBT یا هر درمان دیگری است.<br />
علاوه بر این، وقتی اولین چاپ کتاب منتشر شد، نظریه ۱۳ باور غیرعقلانی مجزا را شناسایی کرد که هر کدام به شکلی مستقل روی آشفتگی هیجانی تاثیر می‌گذاشتند. برخی از باورهای غیرعقلانی ارزیابی در نظر گرفته می‌شدند. انحراف‌ها از واقعیت، باور غیرعقلانی محسوب نمی‌شدند و این انحراف‌ها از باورهای غیرعقلانی ارزیابی‌کننده برای تغییر، کم اهمیت‌تر بودند. مرز بین باورهای غیرعقلانی و انحراف‌های شناختی از واقعیت، چندان شفاف نبود. در دومین چاپ این کتاب، معرفی اغلب باورهای غیرعقلانی به عنوان باورهای ارزیابی‌کننده، همچنان ادامه داشت. الیس نظریه‌اش را در استدلال و هیجان در روان‌درمانی (۱۹۹۴) تغییر داد. او توقع (بایدها، اجبارها و الزام‌ها) را محور آشفتگی هیجانی قرار داد و فرض کرد که دیگر باورهای غیرعقلانی و انحرافات شناختی، به وسیله‌ی توقع از واقعیت تولید می‌شوند. از آن زمان به بعد، بسیاری از خوانندگان چاپ دوم، از اختلاف بین بحث‌های الیس در کتاب‌های جدیدتر و روشی که کتاب حاضر باورهای غیرعقلانی را مدیریت می‌کند، ممکن بود گیج شوند. در این چاپ، ما به شکلی یک‌پارچه، نسخه‌ی مدرن‌تر نظریه‌ی الیس را ارائه کردیم. هرچند پژوهش در نظریه وقفه ایجاد کرد، ما درمانگران را تشویق کردیم که در سطح توقع، ارزیابی و مداخله کنند و تاثیر دیگر باورهای غیرعقلانی را ارزیابی کنند و در زمان مناسب انها را هدف قرار دهند.<br />
در طول سال‌ها، درمانگران متعددی در REBT تربیت شدند. چه در دوره‌های مختصر و چه در دوره‌های اصلی فشرده‌ای که توسط موسسه‌ی آلبرت الیس و مراکز تربیت درمانگرِ وابسته به آن، ارائه می‌شوند، وقتی شرکت‌کنندگان به کمک نظارت و جلسات ضبط شده تمرین می‌کنند، رشد چشم‌گیری در رفتار درمانگر ظاهر می‌شود. در نظارت، شخص یک روایت کلامی قدرتمند از REBT می‌شنود. ناظر به دانشجویش (که شاید بعدا ناظر شود) گنجینه‌ای از نکات مفید برای انجام REBT را ارائه می‌دهد. همانطور که در روایت‌های کلامی همیشه مرسوم است، منبع اصلی یک نکته، ممکن است گم شود اما جریان اطلاعات مفید ادامه می‌یابد. عمده‌ی حکمت بالینی و توصیه‌های چاپ حاضر، از میراث برجامانده از درمانگران برجسته‌ای به دست آمده که در موسسه آلبرت الیس کار می‌کردند یا بخشی از جامعه‌ی REBT بودند. ما آرزومندیم که دِین خود را به افرادی که به این میراث، مطالبی اضافه کردند، ادا کنیم. این افراد شامل مدیران یا اعضای برجسته‌ی موسسه، مانند بیل کناس، اد گارسیا، جان گیس، ژانت وولفی، ریچارد وسلر، دام ماتیا، مایکل برودر، کاترین مک‌لارن، آن ورنون و جیک مک‌ماهون هستند. همچنین این فهرست شامل پژوهشگران برجسته‌ای نیز می‌شود که دانش ما از REBT را رشد داده‌اند، افرادی مانند اِمِت ولتن (مرحوم)، مایکل برنارد، دنیل دیوید، آئورا زنتاگوتای، هاوارد کاسینوف، مایکل نینان، میچلور بیشاپ، دان بیل، لن رورِر (مرحوم) و مارک تِرجِسِن . همچنین ناظران برجسته‌ای، هم در نیویورک و هم در موسسات وابسته‌ی بین‌المللی، وجود دارند که باید به این لیست افزوده شوند: پل هاک، رابرت مور، ویرجینیا واترز، روز اولیور (مرحوم)، جان ویتریتو، مانیکا اوکِلی، روث مالکینسون، ژولیو اوبست کامرینی، تئو ایژزرمنز (مرحوم)، دیدیه پلیوکس، چزاره دی‌سیلوستری (مرحوم)، استفان پالمر، چریزولا کستاگیانیس، استیو میلسون، هنک راب، مایک ابرامز، ای.جی احمد و منابع معتبر دیگر.<br />
در زمان انتشار چاپ اول، حوزه‌ی درمان رفتاری_شناختی (CBT) از گروه‌های کوچک مطرودی پدید آمد و به گرایش نظریِ بزرگی در رشته تبدیل شد. این موفقیت هم مزایا داشت و هم معایب. بسیاری از درمانگر ادعا می‌کنند که CBT کار می‌کنند اما نمی‌توانند بگویند که در درمانشان، کدام فکر را هدف می‌گیرند. به علاوه، برخی از درمانگران، به سادگی افکار منفی منحرف، اسنادها، مشتق‌های غیرعقلانی و باورهای غیرعقلانیِ مبتنی بر توقع را با هم اشتباه می‌گیرند و نمی‌توانند بین این مفاهیم تمیز قائل شوند. افکار درباره‌ی وجود اتفاقات منفی، فکر هستند. به هر حال، در الگوی ABC الیس، این افکار بخشی از اتفاق فعالساز هستند و بخشی از باور یا باورهای غیرعقلانی نیستند. برای حل این مشکل، ما الگوی ABC بسط‌یافته‌ای معرفی کردیم تا تفاوت افکاری که در REBT بخشی از اتفاق فعالساز هستند و باورهای غیرعقلانی، شفاف شود. ما همچنین تلاش کردیم تا ویژگی‌های متمایز REBT را شناسایی کنیم و مشخص کنیم چطور REBT با CBT عمومی تفاوت دارد و همچنین نشان می‌دهیم که درمانگران چه زمانی می‌توانند مداخلات CBT دیگر را با ویژگی‌های منحصر به فرد REBT، یک‌پارچه کنند.<br />
در دهه‌ی گذشته، پزوهش‌های زیادی بر روی ویژگی‌های مشترک و ویژه‌ی REBT انجام شده است. در مورد نقش اتحاد درمانی و چگونگی اثر رابطه‌ی مراجع-درمانگر، بر نتایج روان‌درمانی، اکنون اطلاعات بیشتری در اختیار است. ما پوشش خود از این نواحی مطالعاتی را شرح داده و توضیح می‌دهیم که چطور درمانگر REBT می‌تواند با روشی رهنمودی-فعال رفتار کند و همچنان اتحاد خوبی را حفظ کند و به مراجعش پذیرش نامشروط نشان دهد.<br />
REBT در طول دو دهه‌ی اخیر، بسیار گسترش یافته است و برنامه‌هایی آموزشی آن در تمام قاره‌ها و بسیاری از کشورها وجود دارند. هر چهار نفرِ ما (نویسندگان)، در کشورهای متعددی دوره‌های آموزشی REBT ارائه کرده‌ایم، و هر سال برنامه‌های آموزشی در موسسه‌ی آلبرت الیس نیویورک، نیمی از شرکت‌کنندگان خود را از خارج آمریکا جذب می‌کند. REBT بیشتر به یک درمان جهانی تبدیل شده است. ما از به کارگیری REBT در فرهنگ‌های مختلف بسیار آموخته‌ایم. متوجه شدیم که مردم در سراسر جهان از این کتاب برای پیش بردن درمان در فرهنگ خود استفاده می‌کنند. جهان به دهکده‌ای تبدیل شده است و ما تلاش کردیم یک آگاهی چندفرهنگی را با این متن ترکیب کنیم. ما آگانه (به طور عمدی) از مطالعات موردی‌ای که ناظران در سراسر جهان، آنها را با ما به اشتراک گذاشتند، استفاده کردیم. امید است که این هدف را محقق کرده باشیم.<br />
چاپ دوم شامل فصل‌هایی در مورد آموزش دیدن و پیشنهاد فهرستی از کتب خودیار می‌شد. رشد اینترنت و توسعه‌ی REBT، وجود این فصل‌ها را نامربوط و بی‌فایده کرده است. خواننده می‌تواند به وبسایت موسسه‌ی آلبرت الیس برود و جدیدترین اطلاعات در مورد این موضوعات را به دست آورد (www.albertellis.org) .</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2 style="text-align: right;"><a href="https://raftarinstitute.com/product/rebtbook/" target="_blank" rel="noopener">خرید کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان</a></h2>
<p style="text-align: right;"><strong>نویسندگان</strong>: <a href="https://www.google.com/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=&amp;cad=rja&amp;uact=8&amp;ved=2ahUKEwjLgKKXx5iDAxVJDewKHR8yArwQFnoECC4QAQ&amp;url=https%3A%2F%2Fwww.stjohns.edu%2Facademics%2Ffaculty%2Fraymond-digiuseppe&amp;usg=AOvVaw3mcaBkLEbU1BogvDBvmTMa&amp;opi=89978449" target="_blank" rel="noopener">ریموند ای. دی‌جوزپه</a>، <a href="https://www.google.com/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=&amp;cad=rja&amp;uact=8&amp;ved=2ahUKEwi26anFx5iDAxVE0gIHHdxkCUgQFnoECBYQAQ&amp;url=https%3A%2F%2Falbertellis.org%2F2011%2F11%2Fkristene-doyle-phd%2F&amp;usg=AOvVaw2KLGkFvCTAbZeJMDtSatgX&amp;opi=89978449" target="_blank" rel="noopener">کریستین ای. دویل</a>، <a href="https://www.google.com/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=&amp;cad=rja&amp;uact=8&amp;ved=2ahUKEwjKptnVx5iDAxXSIMUKHS4OBwMQFnoECC8QAQ&amp;url=https%3A%2F%2Fwww.windydryden.com%2F&amp;usg=AOvVaw1bQTuemcmrOQnGpZIVwqsZ&amp;opi=89978449" target="_blank" rel="noopener">ویندی درایدن</a>، وُتِر بَکس</p>
<p style="text-align: right;"><strong>مترجمین</strong>: <a href="http://raftarinstitute.com" target="_blank" rel="noopener">دکتر هومن نامور</a>، <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">دکتر بهروز هاشمی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/">معرفی کتاب رفتاردرمانی عقلانی‌هیجانی برای متخصصان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 May 2023 13:11:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[آلبرت الیس]]></category>
		<category><![CDATA[اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌منطقی‌هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سید بهروز هاشمی تنکابنی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر هومن نامور]]></category>
		<category><![CDATA[ویندی درایدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://behdashtravan.com/?p=7271</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی اثری جالب برای درمانگران است.  در این کتاب ویندی درایدن به خوبی چارچوبی برای ارتباط برقرار کردن با مراجع مهیا کرده است. درایدن با وام گرفتن از درمانگران بزرگی از رویکرد رفتاردرنمانی عقلانی هیجانی و رویکردهای دیگر، مانند کارل راجرز، به خوبی توانسته از پس این امر مهم بر آید. &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87/">اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی اثری جالب برای درمانگران است.  در این کتاب ویندی درایدن به خوبی چارچوبی برای ارتباط برقرار کردن با مراجع مهیا کرده است.</p>
<p>درایدن با وام گرفتن از درمانگران بزرگی از رویکرد رفتاردرنمانی عقلانی هیجانی و رویکردهای دیگر، مانند کارل راجرز، به خوبی توانسته از پس این امر مهم بر آید. این کتاب با ترجمۀ دکتر سید بهروز هاشمی تنکابنی و مقدمۀ دکتر هومن نامور در انتشارات روانشناسی و هنر منتشر شده است.</p>
<p>کتاب اتحاد کاری در <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">رفتار درمانی عقلانی هیجانی</a> REBT، اصول و کاربردهای رفتار درمانی عقلانی را از چشم انداز نظریه اتحاد کاری کاوش می کند.</p>
<p>ویندی درایدن در این کتاب به دنبال این است که یک افسانه را از اعتبار ساقط کند؛ این افسانه که(( رفتار درمانی عقلانی هیجانی رابطه درمانی را نادیده می گیرد)).به این منظور،او نظریه اتحاد کاری را به حوزه های خاصی تقسیم می کندتا بر ظرفیت‌های این نظریه در این شکل از دزمان رفتاری عقلانی هیجانی تاکید کند. او خواننده را با ABC های REBT و کاربرد های آن آشنا می کند و بعد از آن، مفهوم اتحاد کاری را که بنیان و اساس این کتاب است، تشریح می کند.</p>
<p>در مراحل بعدی ویندی درایدن نشان می دهد درمانگری که به تمام چهار مولفه اتحاد توجه می کند، چطور می تواند کاربرد های</p>
<p>رفتار درمانی عقلانی هیجانی را ارتقا بخشد.این چهار مولفه از این قرار هستند؛ارتباط دیدگاه ها اهداف و تکالیف.</p>
<p>مخاطب این کتاب، کارآموزان و رفتار درمانگران عقلانی هیجانی هیجانی با تجربه هستند.</p>
<p><a href="https://raftarinstitute.com/product/8483/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">لینک خرید آنلاین کتاب اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی </a></p>
<p>&nbsp;</p>
<h2><strong>دربارۀ نویسنده:</strong></h2>
<p><span style="font-size: 12px;"> ویندی درایدن یکی از پیشروان و مربیان برجسته در انگلستان در سنت روانشناختی رفتار درمانی است. او بیشتر به خاطر کار خود در درمان شناختی رفتار عقلانی و عاطفی (RECBT) ، یک رویکرد پیشرو در CBT شناخته شده است. وی از سال ۱۹۷۵ در زمینه مشاوره و رواندرمانی فعالیت کرده و از نخستین افرادی در انگلیس بود که در درمان شناختی رفتاری آموزش دیده و با دکترهایی مانند آلبرت الیس  هارون تی. بک و آرنولد لازاروس همکاری داشته است. وی تاکنون بیش از ۲۰۰ کتاب منتشر کرده است و در سراسر جهان، در مناطق مختلف مانند انگلیس، ایالات متحده، آفریقای جنوبی، ترکیه و اسرائیل، متخصصین درمانی را آموزش داده است. او استاد مطالعات روان درمانی در دانشگاه گلداسمیت لندن است.</span></p>
<h2>دربارۀ مترجم:</h2>
<p><a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سید بهروز هاشمی تنکابنی</a> درمانگر و مترجم آثار روانشناسی و مدیر کانال روانشناسی و فلسفه و سایت بهداشت روان است. او آثاری مانند اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی، راهنمای متخصصان رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی، رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی پیشرفته، غلبه بر قماربازی بیمارگون و روانشناسی اجتماعی سلامت را ترجمه کرده یا در دست چاپ دارد. برای تعیین نوبت‌دهی اینترنتی می‌توانید وارد <a href="https://pezeshkekhoob.com/doctor/57725-behrooz-hashemi" target="_blank" rel="noopener">صفحه پزشک خوب</a> ایشان شوید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نام کتاب</strong>: اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی<br />
<strong>نویسنده</strong>: ویندی درایدن<br />
<strong>ترجمه</strong>: <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سید بهروز هاشمی تنکابنی</a><br />
<strong>مقدمه</strong>: <a href="https://raftarinstitute.com/" target="_blank" rel="noopener">دکتر هومن نامور</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87/">اتحاد کاری در رفتاردرمانی‌عقلانی‌هیجانی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کردارشناسی داروین، تین برگن و لورنز</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86%d8%8c-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%da%af%d9%86-%d9%88-%d9%84%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b2/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86%d8%8c-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%da%af%d9%86-%d9%88-%d9%84%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Sep 2021 10:30:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب طبیعی]]></category>
		<category><![CDATA[تکامل]]></category>
		<category><![CDATA[تین برگن]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار غریزی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تکاملی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی فرگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[رویان شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرگشت]]></category>
		<category><![CDATA[کردارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[لورنز]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه داروین]]></category>
		<category><![CDATA[نقش‌پذیری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=4959</guid>

					<description><![CDATA[<p>کردارشناسی (Ethology)، مطالعه‌ی رفتار انسان و حیوان در بافت تکاملی آنهاست. نظریه انتخاب طبیعی داروین اساساً، نظریه داروین از این قرار است، در میان اعضای یک گونه، تنوع بی‌پایانی وجود دارد و میان اعضای مختلف، تنها بخشی از آنها که به دنیا می‌آیند آن‌قدر زنده می‌مانند که تولیدمثل کنند. بنابراین نوعی تنازع بقا وجود دارد &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86%d8%8c-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%da%af%d9%86-%d9%88-%d9%84%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b2/">کردارشناسی داروین، تین برگن و لورنز</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کردارشناسی (Ethology)، مطالعه‌ی رفتار انسان و حیوان در بافت تکاملی آنهاست.</p>
<h2>نظریه انتخاب طبیعی داروین</h2>
<p>اساساً، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">نظریه داروین</a> از این قرار است، در میان اعضای یک گونه، تنوع بی‌پایانی وجود دارد و میان اعضای مختلف، تنها بخشی از آنها که به دنیا می‌آیند آن‌قدر زنده می‌مانند که تولیدمثل کنند. بنابراین نوعی تنازع بقا وجود دارد که در جریان آن شایسته‌ترین اعضای یک گونه، آن‌قدر زنده می‌مانند که صفات خود را به نسل بعد انتقال دهند. بنابراین در طول نسل‌های بی‌شمار، طبیعت آنهایی را که به بهترین وجه با محیط خود انطباق می‌یابند، انتخاب می‌کند. این فرایند را انتخاب طبیعی می‌نامند. برای مثال انسان‌های اولیه‌ای که متحد بودند، با یکدیگر همکاری می‌کردند و خواستار منافع مشترک بودند، احتمال بیشتری برای بقا داشته‌اند.</p>
<p>اصطلاحات تنازع بقا و بقای اصلح <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%86%d8%a7%d8%b1%d9%84%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">داروین</a>، تصاویر انسان‌ها را در مبارزه خشونت‌آمیز به ذهن متبادر می‌سازد. در بهار نرهای گونه‌های مختلف برای تصاحب ماده‌ها می‌جنگند. چنین نبردهایی تضمین می‌کنند که قوی‌ترین نرها صفات خود را به نسل بعدی منتقل سازند.</p>
<p>البته اصطلاح تنازع بقا گمراه‌کننده است. حیواناتی که علائم خطر در آنها تکامل می‌یابد و به اعضای گروه خود کمک می‌کنند، در مقایسه با حیواناتی که چنین نیستند، احتمالاً شانس بیشتری برای بقا دارند.</p>
<h2>تکامل و رویان‌شناسی</h2>
<p>داروین به این موضوع توجه کرد که رویان اکثر گونه‌ها به شکل‌های اولیه آنها بسیار شبیه‌اند که این امر، نشان می‌دهد نسب آنها، اجداد مشترکی هستند. داروین چنین مطرح کرد که پدیدآیی فردی و پدیدآیی نوعی را تکرار می‌کند یعنی رشد فرد یا موجود زنده (پدید آیی فردی) در یک مسیر خلاصه شده، تاریخچه تکاملی گونه خود (پدیدآیی نوعی) را تکرار می‌کند. رویان انسان هنگامی‌که شبیه ماهی و سپس شبیه دوزیست و غیره است، با گذراندن مراحلی، تاریخچه تکاملی گونه ما را تکرار می‌کند، ولی هاکل بر این باور بود که رویان انسانی شبیه شکل بزرگ‌سالی سایر گونه‌هاست که این عقیده اشتباه بود. رویان انسان به شکل‌های رویانی سایر گونه‌ها شباهت دارد. امروزه رئوس کلی نظریه داروین را معمولاً درست می‌دانند.</p>
<h2>کردارشناسی جدید: لورنز و تین برگن</h2>
<p>کنارد لورنز (Konard Lorenz) بنیان‌گذار کردارشناسی جدید است و نیکو تین برگن (Niko Tinbergen) به آرامی در سایه او کار کرد.</p>
<h2>رویکرد روش‌شناسی</h2>
<p>کردارشناسان بر این باورند که تنها زمانی می‌توانیم رفتار حیوانات را درک کنیم که رفتار آنها را در موقعیت طبیعی‌شان موردمطالعه قرار دهیم، پس در کردارشناسی به مشاهدات طبیعی (Naturalistic observations) می‌پردازند.</p>
<h2>رفتار غریزی</h2>
<p>در کردارشناسی دانشمندان به بررسی غرایز می‌پردازند. ما معمولاً هر نوع رفتار غیر اکتسابی را رفتاری غریزی می‌گوییم اما دانشمندان کردارشناسی غرایز را طبقه‌ای خاصی از رفتارهای غیراکتسابی در نظر می‌گیرند.</p>
<p>غریزه به‌وسیله محرک بیرونی مشخصی راه‌اندازی می‌شود. غرایز همچنین در گونه‌ها نوعی هستند، یعنی الگوی رفتاری معینی، تنها در اعضای گونه‌های خاصی مشاهده می‌شود. رفتارها همواره دارای نوعی الگوی عملی ثابت یعنی نوعی مؤلفه حرکتی کلیشه‌ای هستند. ژست جنگیدن، رفتار جفت‌طلبی و سبک‌های تعقیب همواره دارای برخی جنبه‌های ثابت هستند. باوجوداین هر بخش از یک غریزه لازم نیست ماهیت ثابتی داشته باشد.</p>
<h2>نقش‌پذیری</h2>
<p>فرایندی که طی آن، اطلاعات در خلال یک دوره حساس اولیه کامل شود، نقش‌پذیری (Imprinting) نامیده می‌شود. نقش‌پذیری نوعی یادگیری فوق‌العاده پایدار است که در خلال یک دوره حساس که از طریق رسش تعیین می‌شود اتفاق می‌افتد. نوزاد حیوانات فقط زمانی به چیزی دل‌بسته می‌شوند که در خلال یک دوره زمانی در اوایل زندگی در معرض آن قرار بگیرند و آن را دنبال کنند.</p>
<p>نقش‌پذیری اولیه ممکن است ترجیحات جنسی بعدی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. مثلاً پرنده‌ای که اوایل زندگی خودش را تنها با انسان سروکار داشته است رفتار جنسی بعدی خود را بر انسان متمرکز می‌کند.</p>
<p>لورنز(۱۹۳۵) در آغاز پیشنهاد کرد که نقش‌پذیری از والدین همواره فرافردی است، یعنی نوزاد یا از پدر نقش می‌پذیرد یا از مادر و نه از هردوی آنها اما، سایر دانشمندان کردارشناسی مشاهده کردند که برخی گونه‌ها هم از پدر و هم از مادر نقش می‌پذیرند و در نتیجه لورنز نظر خود را اصلاح کرد.</p>
<p><strong>پیمان دوستی</strong><br />
<strong>۱۸ فروردین ۱۳۹۴</strong></p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://dousti.net/Persian/?p=377" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">دوستی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86%d8%8c-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%da%af%d9%86-%d9%88-%d9%84%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b2/">کردارشناسی داروین، تین برگن و لورنز</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86%d8%8c-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%da%af%d9%86-%d9%88-%d9%84%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>طرح‌واره درمانی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b7%d8%b1%d8%ad%e2%80%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b7%d8%b1%d8%ad%e2%80%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Aug 2021 10:30:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتقاء سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[طرحواره]]></category>
		<category><![CDATA[طرحواره درمانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5139</guid>

					<description><![CDATA[<p>طرحواره درمانی بر اساس متون رشد شناختی و طرح‌واره درمانی ، طرح‌واره قالبی است که بر اساس واقعیت یا تجربه شکل می‌گیرد تا به افراد کمک کند تجربه را تبیین نمایند. در بافت روانشناسی و روان‌درمانی( طرح‌واره درمانی ) طرح‌واره به‌طورکلی، عنوان هر اصل سازمان بخش کلی در نظر گرفته می‌شود که برای درک تجارب &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b7%d8%b1%d8%ad%e2%80%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/">طرح‌واره درمانی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>طرحواره درمانی</h2>
<p>بر اساس متون رشد شناختی و طرح‌واره درمانی ، طرح‌واره قالبی است که بر اساس واقعیت یا تجربه شکل می‌گیرد تا به افراد کمک کند تجربه را تبیین نمایند. در بافت روانشناسی و روان‌درمانی( طرح‌واره درمانی ) طرح‌واره به‌طورکلی، عنوان هر اصل سازمان بخش کلی در نظر گرفته می‌شود که برای درک تجارب زندگی ضروری است (کلوسکو، ویشار و یانگ، ۲۰۰۳).</p>
<h2>جفری یانگ</h2>
<p>یانگ ا(۱۹۹۴) (ایجاد کننده طرح‌واره درمانی)طرح‌واره را تله‌های زندگی نامیده است، از نظر یانگ تله زندگی، الگویی است که از دوران کودکی آغاز می‌شود و در سراسر زندگی ما ادامه می‌یابد. طرح‌واره‌ها با آنچه خانواده‌ها یا افراد دیگر با ما انجام داده‌اند، آغاز می‌شود. تله‌های زندگی شیوه احساس، فکر و عمل و شیوه پیوند با دیگران را تعیین می‌کنند. آنان احساسات نیرومندی نظیر خشم، اندوه و اضطراب را در افراد برمی‌انگیزند. از نظر یانگ اصطلاح علمی «تله زندگی» طرح‌واره است.</p>
<p>مفهوم طرح‌واره‌ها از نظر <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Jeffrey_Young" target="_blank" rel="noopener noreferrer">یانگ</a>، باورهای عمیق و مستحکمی در مورد خود و جهان هستند که در اوایل زندگی آنها را آموخته‌ایم. طرح‌واره‌ها در احساسی که ما از خودمان داریم، نقش محوری دارند. ما به این طرح‌واره‌ها پیوند داریم حتی زمانی که آنها به ما آسیب وارد می‌کنند. این باورها به ما قابلیت پیش‌بینی و قطعیت می‌دهد و آشنا و آرام‌بخش هستند. ما نمی‌توانیم به‌راحتی آنها را رها کنیم، چرا که آنها دانش ما در مورد خود و جهان هستند، اینکه ما کی هستیم و جهان چگونه است. به همین علت روانشناسان شناختی معتقدند که طرح‌واره‌ها به‌سختی تغییر می‌کند.</p>
<p>الگوی وسیع و نافذ که شامل خاطرات، هیجانات، شناخت‌واره‌ها، و حسیات بدنی است که مرتبط با فرد و روابط وی با دیگران بوده و از دوران کودکی و نوجوانی وی شکل گرفته و در تمام طول زندگی فرد گسترش یافته است. طرح‌واره‌های غیرانطباقی اولیه، طرح‌واره‌هایی هستند که به میزان زیادی ناکارآمد می‌باشند. به عبارتی دیگر، الگوهای هیجانی و شناختی که در اوایل زندگی فرد شکل می‌گیرند و در سراسر طول زندگی تکرار می‌گردند (یانگ، کلوسکو و ویشار، ۲۰۰۳).</p>
<h2>طرح‌واره ها و شناخت</h2>
<p>طرح‌واره بالاترین سطح تعمیم‌یافته شناخت است، که به تغییر مقاوم است، و تأثیر عمیق و قدرتمندی در شناخت‌واره‌ها و هیجان‌های فردی دارد. افکار خود آیند منفی و مفروضه‌های بنیادین بینابینی به‌طور شدیدی تحت تأثیر طرحواره‌ها قرار می‌گیرند، و این تأثیر به‌خصوص زمانی قدرتمند است که طرحواره‌ها فعال شوند (ریزو و همکاران، ۲۰۰۷).</p>
<p>همپوشانی و ارتباط متقابل بین طرح‌واره درمانی (که برای مسائل و مشکلات پایدار کاربرد پیدا می‌کند، مانند اختلالات شخصیت) و سایر درمان‌های <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">شناختی</a>&#8211;<a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">رفتاری</a> که بر اساس گزارش مطالعات صورت گرفته استوار است (که بیشتر علائم و اختلالات محور یک را شامل می‌شود). {رافائلی و همکاران ۲۰۱۱, ترجمه خوانساری و همکاران ۱۳۹۱}</p>
<p>در طرح‌واره درمانی سبک‌های کنار آمدن و طرحواره های خود درمانگر  می‌توانند با سبک‌های کنار آمدن و طرح‌واره‌ها و حالت‌ها و نیازهای بیمار با هم تداخل ایجاد کنند. یکی از ویژگی‌هایی که طرح‌واره درمانی را از سایر رویکردهایی که به درمان اختلالات شخصیت و مشکلات ارتباطی پایدار می‌پردازند، متمایز می‌کند روش انسان‌گرایانه و شفقتی است که در طرح‌واره درمانی ، نسبت به بیماران بکار می‌بندد (رافائلی و همکاران ۲۰۱۱, ترجمه خوانساری و همکاران ۱۳۹۱).</p>
<h2>طرح‌واره‌های غیر انطباقی اولیه در طرح‌واره درمانی</h2>
<p>به‌منظور یک <strong>تعریف جامع</strong> از این طرح‌واره‌ها، وی تأکید کرد که طرح‌واره‌های غیر انطباقی اولیه:</p>
<ol>
<li>یک الگو یا تم گسترده و نافذ است؛</li>
<li>متشکل از خاطرات، هیجانات، شناخت‌واره‌ها و حس‌های بدنی هستند؛</li>
<li>در ارتباط با فرد و روابط بین فردی او با دیگران است؛</li>
<li>در طی دوران کودکی و نوجوانی شکل می‌گیرد؛</li>
<li>در طول زندگی فرد گسترش می‌یابد؛</li>
<li>به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای ناکارآمد است.</li>
</ol>
<h6>طرح‌واره‌های غیرانطباقی اولیه در طرح‌واره درمانی <strong>ویژگی‌های خاصی</strong> دارند.</h6>
<p>این طرح‌واره‌ها به‌عنوان:</p>
<ol>
<li>واقعیت‌های پذیرفته‌شده، در مورد خود یا محیط تجربه می‌شوند.</li>
<li>خود- تخریب‌کننده و مقاوم به تغییر هستند.</li>
<li>مختل و ناکارآمد هستند.</li>
<li>اغلب توسط برخی تغییرات در محیط از جمله فقدان یا از دست دادن شغل، فعال می‌شوند.</li>
<li>هنگامی‌که فعال می‌شوند با سطوح بالای هیجان درهم‌آمیخته هستند.</li>
<li>معمولاً ناشی از تعامل سرشت کودک با تجارب مختلف دوره تحولی با اعضاء یا مراقبین در خانواده هستند (بارلو، ۲۰۰۲).</li>
</ol>
<h2>منشأ طرح‌واره‌ها از دیدگاه طرح‌واره درمانی</h2>
<h3>نیازهای هیجانی بنیادین</h3>
<p>۵ نیاز هیجانی بنیادین در انسان وجود دارد که باید ارضاء شوند، و عدم ارضاء و ناکامی در برآورده شدن این نیازها در فرد، موجب شکل‌گیری طرح‌واره‌های مختل می‌شوند. این نیازها عبارت‌اند از:</p>
<ul>
<li>دل‌بستگی‌های ایمن به دیگران (شامل: امنیت، ثبات، پرورش و تربیت، پذیرش).</li>
<li>استقلال، کارآمدی و تجربه ذهنی هویت.</li>
<li>بیان آزادانه نیازها و هیجان‌های پذیرفتنی.</li>
<li>خودانگیختگی.</li>
<li>محدودیت‌های واقع‌گرایانه و خود- بازداری (خود – کنترلی).</li>
</ul>
<h3>تجربه‌های اولیه زندگی</h3>
<p>چهار نوع تجربه اولیه زندگی موجب به وجود آمدن طرح‌واره‌های غیر انطباقی اولیه می‌شوند که عبارت‌اند از:</p>
<ul>
<li>ناکام شدن دردناک نیازها؛</li>
<li>مورد ضربه (تروما) واقع‌شدن یا قربانی شدن؛</li>
<li>ارضای بیش‌ازحد برخی از نیازها؛</li>
<li>درونی سازی انتخابی یا همانندسازی با افراد مهم (یانگ، کلوسکو و ویشار، ۲۰۰۳).</li>
</ul>
<h3>سرشت هیجانی</h3>
<p>طیق طرح‌واره درمانی هر کودکی سرشت هیجانی خاص خود را دارد و والدین به‌زودی این مسئله را درمی‌یابند. تحقیقات بسیاری وجود دارد که تائید کننده عوامل بیولوژیک زیر بنایی شخصیت هستند. سرشت هیجانی با رویدادهای دردناک کودک در شکل‌گیری طرح‌واره‌ها با یکدیگر در تعامل هستند. سرشت هیجانی مختلف به‌طور انتخابی کودک را در معرض شرایط مختلف زندگی قرار می‌دهند و این خود موجب شکل‌گیری طرح‌واره‌های مختلف در هر فرد می‌شوند. برخی از حیطه‌های سرشت هیجانی که به نظر می‌رسد ذاتی هستند و نسبت به روان‌درمانی( طرح‌واره درمانی ) نسبتاً مقاوم هستند، عبارت‌اند از:</p>
<p><span style="font-size: 16px;"><strong>بدون واکنش ↔ بی‌ثبات</strong></span></p>
<p><span style="font-size: 16px;"><strong>خوش‌بین ↔ منفی نگر</strong></span></p>
<p><span style="font-size: 16px;"><strong>آرام ↔ مضطرب</strong></span></p>
<p><span style="font-size: 16px;"><strong>حواس‌پرت ↔ وسواسی</strong></span></p>
<p><span style="font-size: 16px;"><strong>پرخاشگر ↔ منفعل</strong></span></p>
<p><span style="font-size: 16px;"><strong>خوشحال ↔ تحریک‌پذیر</strong></span></p>
<p><span style="font-size: 16px;"><strong>اجتماعی ↔ خجالتی</strong></span></p>
<p>سرشت‌های هیجانی مختلف به‌طور انتخابی کودک را در معرض شرایط متفاوت زندگی قرار می‌دهند. به‌طور مثال، یک کودک پرخاشگر بیشتر احتمال دارد که مورد آزار جسمی قرار گیرد. به‌علاوه، سرشت‌های مختلف موجب می‌شود که کودکان در مقابل شرایط زندگی یکسان، به‌طور متفاوتی آسیب‌پذیر گردند. به‌عبارت‌دیگر، یک رفتار والدینی، ممکن است موجب دو واکنش مختلف در دو کودک گردد. محیط اولیه ناخوشایند یا بیش‌ازحد ارضاء کننده، می‌تواند موجب مشکلات قابل‌ملاحظه‌ای در سرشت هیجانی کودک گردد. به‌علاوه، سرشت هیجانی شکل دار می‌تواند یک محیط طبیعی را مختل سازد و موجب بروز آسیب روانی در غیاب تاریخچه‌ی واضحی از اختلال در فرد گردد (یانگ، کلوسکو و ویشار، ۲۰۰۳).</p>
<h1>حیطه‌های طرح‌واره‌های غیر انطباقی اولیه طرح‌واره درمانی</h1>
<p>یانگ ۱۸ طرح‌واره را در قالب پنج حیطه اصلی طبقه‌بندی کرده است و آنها را به‌عنوان حیطه‌های طرح‌واره معرفی می‌کند.</p>
<h3>حیطه یک: انفصال و طرد</h3>
<p>بیمارانی که در این حیطه قرار می‌گیرند قادر نیستند دل‌بستگی‌های ارضاکننده و ایمن با دیگران شکل بدهند. خانواده‌های این افراد که ریشه‌ی شکل‌گیری این حیطه در کودکی هستند، معمولاً ناپایدار، آزاردهنده، سرد، طرد کننده و منزوی از دنیای اطراف خود می‌باشند. در این افراد نیازهای بنیادین امنیت، آرامش خاطر، پذیرش، حمایت، ثبات، همدلی و راهنمایی به سبک قابل پیش‌بینی برآورده نشده است.</p>
<p>طرح‌واره‌هایی که در این حیطه قرار می‌گیرند، عبارت‌اند از:</p>
<h3><strong>ترک شدن – بی‌ثباتی</strong></h3>
<p>درک ناپایداری و غیرواقعی بودن حمایت و ارتباطات فرد با دیگران در این نوع طرح‌واره می‌گنجد. بیماران دارای این نوع طرح‌واره بر این باورند که افراد مهم در زندگی آنها ارتباطات خود را با آنها ادامه نمی‌دهند و انتظار ترک شدن از جانب دیگران را دارند. این بیماران معتقدند که افراد مهم زندگی‌شان قادر نخواهند بود که به حمایت هیجانی و ارتباط قوی و مستمر با آنها ادامه دهند، چون باور دارند که این افراد، بی‌ثبات و غیرقابل‌پیش‌بینی هستند و آنها را به خاطر فرد دیگری طرد خواهند کرد.</p>
<h3><strong>محرومیت هیجانی</strong></h3>
<p>افراد دارای این طرح‌واره انتظار دارند که نیازهای هیجانی طبیعی آنها توسط افراد مهم زندگی‌شان، به‌طور کافی برآورده نخواهد شد. سه شکل محرومیت هیجانی وجود دارد: الف) محرومیت از مراقبت: فقدان توجه، عاطفه، گرمی یا محبت ب) محرومیت از همدلی: فقدان درک، خود افشاگری، تبادل دو طرفه احساسات، شنونده؛ ج) محرومیت از حمایت: فقدان هدایت و راهنمایی دیگران</p>
<h3><strong>بی‌اعتمادی – آزار دیدن</strong></h3>
<p>این طرح‌واره عبارت است از اینکه دیگران آزاردهنده، صدمه رساننده، متقلب، دروغ‌گو، بی‌صداقت هستند. این بیماران معتقدند که اگر دیگران فرصت پیدا کنند، حتماً آنها را استثمار خواهند کرد.</p>
<h3><strong>نقص داشتن- شرم</strong></h3>
<p>افراد دارای این طرح‌واره معتقدند که افرادی حقیر، پست، بی‌ارزش و بد هستند و دیگران آنها را دوست ندارند. به همین دلیل در درون خود احساس پرخاشگری و بی‌ارزشی دارند و احساساتی همچون دوست‌نداشتنی بودن را تجربه می‌کنند. این بیماران ممکن است نسبت به سرزنش، و مقایسه‌شدن با دیگران به‌طور افراطی حساس باشند، و از بودن با دیگران احساس عدم امنیت داشته باشند و درعین‌حال، در حضور دیگران احساس شرم و خجالت کنند.</p>
<h3><strong>انزوای اجتماعی – بیگانگی</strong></h3>
<p>در این طرح‌واره، فرد این تجربه ذهنی را دارد که به‌نوعی از دیگران متفاوت است و متعلق به گروه یا دسته‌ای نیست و با دیگران فرق دارد. حس ازخودبیگانگی در این افراد دیده می‌شود.</p>
<h3>حیطه دو: خودگردانی و عملکرد مختل</h3>
<p>خودمختاری، و توانایی مجزا ساختن فرد از خانواده و عملکرد مستقل مناسب متناسب با سن است افراد داری این حیطه از طرح‌واره در مجزا کردن خود از خانواده و نمادهای والدینی و عملکرد مستقل مشکل دارند. به عبارت دیگر، در طول دوره کودکی خانواده‌ی این افراد در کارهای کودک بسیار دخالت می‌کردند و به‌طور افراطی، حمایت کننده بودند. این بیماران در شکل دادن یک هویت مستقل دچار اشکال هستند.</p>
<h3><strong>وابستگی – بی‌کفایتی</strong></h3>
<p>افراد دارای این طرح‌واره، در پذیرفتن مسئولیت‌های روزانه بدون کمک دیگران احساس ناتوانی می‌کنند. این طرح‌واره اغلب به‌عنوان احساس درماندگی یا منفعل بودن خود را نشان می‌دهد.</p>
<h3><strong>آسیب‌پذیری در برابر صدمه یا بیماری</strong></h3>
<p>محتوای این طرح‌واره حاوی ترس اغراق‌آمیز و فاجعه‌آمیز کردن هر نوع ضربه، و ناتوانی در کنار آمدن با صدمه یا بیماری است، سه قسمت است: ۱-فاجعه‌آمیزی کردن طبی ۲-فاجعه‌آمیز کردن هیجانی<br />
۳-فاجعه‌آمیز کردن</p>
<h3><strong>به‌هم‌ریختگی– خود تحول نیافته</strong></h3>
<p>این طرح‌واره، غالب اوقات شامل درگیر شدن هیجانی افراطی و نزدیکی بیش‌ازحد فرد با دیگران است این بیماران باور دارند که فردیت به‌هم‌ریخته‌ای دارند و در نتیجه، بدون حمایت مستمر دیگران قادر نخواهند بود که عملکرد مناسبی داشته باشند و به زندگی خود ادامه دهند. همچنین، احساس هم‌جوشی مستمر با دیگران و هویت فردی بی‌کفایت از دیگر مشکلاتی است که این افراد دارند. در نتیجه، احساس پوچی مزمن، بی‌هدفی و پوچ‌گرایی می‌کنند.</p>
<h3><strong>شکست</strong></h3>
<p>در این طرح‌واره، باور بر این است که فرد به‌طور غیرقابل اجتنابی در زمینه‌های مختلف شکست خواهد خورد، و نمی‌تواند به سبک با کفایتی به حد همتایان خود برسد.</p>
<h3>حیطه سه: حد و مرزهای مختل</h3>
<p>نقص در حدومرزهای درونی، بی‌مسئولیتی در قبال دیگران و یا فقدان هدف‌گزینی طولانی‌مدت از مشخصه‌های این حیطه است. این مشکلات منجر به عدم رعایت حقوق دیگران، عدم همکاری با دیگران، احترام به‌کارهای غیرقانونی و عدم برنامه‌ریزی شخصی واقع‌گرایانه می‌شود. خانواده‌های این افراد، اغلب خانواده‌های بسیار دخالت کننده، سهل گیر و القای حس برتر بودن در فرد می‌باشند. در برخی موارد، کودک ممکن است به دلیل عدم رعایت قانون مورد تنبیه قرار نگیرد و یا مراقبت، راهنمایی و هدایت کافی را دریافت نکند. طرح‌واره‌های این حیطه عبارت‌اند از:</p>
<h3><strong>محق بودن – بزرگ‌منشی</strong></h3>
<p>در این طرح‌واره، فرد معتقد است که از دیگران بالاتر و ارجح‌تر است و بنابراین، مستحق دریافت حقوق ویژه است. احترام به قانون و حقوق دیگران در این افراد مشاهده نمی‌شود. معمولاً، این بیماران هر کاری را در هر زمانی که دوست داشته باشند، بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های موجود و ضرر به دیگران، انجام می‌دهند و به‌منظور کسب قدرت یا کنترل، تأکید اغراق‌آمیزی بر برتر بودن خود دارند. سعی بسیاری می‌کنند که بر دیگران غالب شوند، نقطه‌نظرهای خود را بر دیگران تحمیل می‌کنند و رفتارهای دیگران را در جهتی که تمایل داشته باشند، هدایت می‌کنند؛ بدون اینکه با آنها همدلی داشته باشند و یا احساسات آنها را در نظر بگیرند.</p>
<h3><strong>خودکنترلی بی‌کفایت – خود قانون‌مندی ناکارآمد</strong></h3>
<p>افراد دارای این طرح‌واره نمی‌توانند به‌طور کارآمدی خود را کنترل کنند، تحمل ناکامی در کسب اهداف فردی در آنها بسیار ناکارآمد و مختل است و در صورت ناکامی، به‌صورت بسیار افراطی هیجان‌های خود را بیان می‌کنند و تکانشی رفتار می‌کنند</p>
<h3>حیطه چهار: هدایت شدن توسط دیگران</h3>
<p>بیمارانی که در این حیطه قرار می‌گیرند تأکید زیادی بر ارضای نیازهای دیگران در مقایسه با نیازهای خودشان دارند و این کار را برای کسب تائید، حفظ ارتباط عاطفی و اجتناب از تنبیه انجام می‌دهند. خانواده‌ای که این بیماران در آن رشد یافته‌اند، خانواده‌هایی بودند که پذیرش شرطی را برای کودکان فراهم کرده بودند. به این معنا که کودک باید جنبه‌های مهمی از خودش را سرکوب کند تا بتواند عشق، توجه و تائید کسب کند. در چنین محیطی، نیازها و خواسته‌های گروه به نیازها و احساس‌های کودک ارجح‌اند.</p>
<h3><strong>فدا کردن</strong></h3>
<p>در این طرح‌واره، فرد خود را در کنترل اغراق‌آمیز از جانب دیگران احساس می‌کند که به دو شکل ظاهر می‌شود:</p>
<ol>
<li>فدا کردن نیازها؛</li>
<li>فدا کردن هیجان‌ها.</li>
</ol>
<p>این بیماران بر این باورند که آرزوها، نقطه نظرات و احساس‌های آنها بی‌ارزش هستند یا برای دیگران مهم نیستند. این افراد به‌طور مکرر شاکی هستند و نسبت به عدم ارضای نیازهای خود بسیار حساس هستند. معمولاً این وضعیت منجر به خشم، که خود را با علائم غیر انطباقی مثل رفتارهای پرخاشگر- منفعل یا برون‌ریزی نشان می‌دهد، می‌گردد.</p>
<h3><strong>خود قربانی کردن</strong></h3>
<p>در این طرح‌واره، فرد به‌طور داوطلبانه به دنبال ارضای نیازهای دیگران است، حتی اگر نیازهای خودش برآورده نشود. دلایل عمده این افراد عبارت‌اند از پیشگیری از ایجاد هر نوع ناراحتی و درد در دیگران، اجتناب از احساس گناه ناشی از خودخواه بودن، و تداوم ارتباط با دیگران و اغلب منجر به یک حساسیت حاد به درد در دیگران می‌گردد.</p>
<h3><strong>تائید جویی – جلب‌توجه</strong></h3>
<p>افراد دارای این طرح‌واره، تأکید افراطی بر کسب تائید، بازشناسی یا توجه از جانب دیگران دارند، تا به این وسیله بتوانند یک تجربه ذهنی ایمن از خود به دست آورند. تجربه ذهنی فرد از اعتماد به نفس خودش، به طور بنیادین به واکنش‌های دیگران بستگی دارد. گاهی اوقات این طرح واره در این بیماران، موجب تأکید اغراق‌آمیز به ظاهر، توجه و احترام می‌شود.</p>
<h3>حیطه پنج: گوش‌به‌زنگی بیش‌ازحد و بازداری</h3>
<p>در این حیطه، تأکید افراطی بر سرکوبی احساس‌های خودانگیخته، تکانه‌ها و انتخاب‌ها و پیروی از قوانین غیرقابل انعطاف و تدوین شده است، حتی اگر به قیمت از دست دادن شادی، بیان خود، آرامش، روابط بین فردی نزدیک و سلامتی باشد. خانواده‌ای که این افراد در آن پرورش یافته‌اند معمولاً تنبیه‌کننده و تقاضاکننده، کمال‌گرا، پیرو قوانین، سرکوب‌کننده هیجان‌ها و اجتناب از خطا، شادی و آرامش بوده است.</p>
<h3><strong>منفی گرایی – بدبینی</strong></h3>
<p>در این طرح‌واره، تمرکز مستمر و نافذی بر جنبه‌های منفی زندگی، از جمله مرگ، فقدان، گناه، تعارض، خیانت و غیره وجود دارد و درعین‌حال، جنبه‌های مثبت زندگی کوچک شمرده می‌شوند یا نادیده گرفته می‌شود. معمولاً شامل یک ترس غیرطبیعی از خطا کردن است، که ممکن است به مشکلاتی مثل مشکلات مالی و فقدان منجر شود. چون این افراد نتایج منفی را به‌طور اغراق‌آمیزی ادراک می‌کنند، لذا به‌طور مکرر دچار نگرانی مزمن، گوش‌به‌زنگی و بلا تصمیمی هستند.</p>
<h3><strong>بازداری هیجانی</strong></h3>
<p>در این طرح‌واره، فرد احساسات، ارتباطات و رفتارهای خودانگیخته خود را محدود می‌سازد. معمولاً از عدم تائید توسط دیگران، احساس شرم یا از دست دادن کنترل اجتناب می‌کند. شایع‌ترین جنبه‌های این بازداری شامل موارد زیر است:</p>
<ol>
<li>بازداری از خشم؛</li>
<li>بازداری از تکانه‌های مثبت؛</li>
<li>مشکل در بیان آسیب‌پذیری یا ارتباط آزادانه با احساس‌ها، نیازها و غیره؛</li>
<li>تأکید افراطی بر سرکوبی هیجان‌ها.</li>
</ol>
<h3><strong>معیارهای ناعادلانه/عیب‌جویی افراطی</strong></h3>
<p>باور زیر بنایی در این طرح‌واره این است که فرد باید تمامی تلاش خود را انجام دهد تا بتواند به استانداردهای درونی شده بسیار سخت مورد رفتار و عملکرد را، به منظور اجتناب از سرزنش، برسد. این افراد، غالب اوقات احساس در فشار بودن دارند و اختلال واضحی در کسب لذت، آرامش، اعتمادبه‌نفس و رضایت در روابط بین فردی دارند. این طرح‌واره خود را به‌صورت کمال‌گرایی، قوانین غیرقابل انعطاف و اشتغال ذهنی با زمان و کارآمدی، نشان می‌دهند.</p>
<h3><strong>تنبیه</strong></h3>
<p>در این طرح‌واره اعتقاد بر این است که فرد هنگامی‌که خطایی مرتکب شده، باید شدیداً تنبیه شود و در قبال افرادی که استانداردها را رعایت نمی‌کنند، شدیداً پرخاشگر، بی‌تحمل، تنبیه‌کننده و خشمگین است. معمولاً، این طرح‌واره خود را به‌صورت دشواری در بخشیدن خود یا دیگران در هنگام ارتکاب خطا نشان می‌دهد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://dousti.net/Persian/?p=537" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">دوستی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b7%d8%b1%d8%ad%e2%80%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/">طرح‌واره درمانی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b7%d8%b1%d8%ad%e2%80%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2021 10:30:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آنیما]]></category>
		<category><![CDATA[آنیموس]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی زن]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[ژاک لکان]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[لاکان]]></category>
		<category><![CDATA[لکان]]></category>
		<category><![CDATA[مونث]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6169</guid>

					<description><![CDATA[<p>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان : یکی از موارد ناروشن و پرسش‌برانگیز در روان‌کاوی، از فروید گرفته تا لاکان، روان‌شناسی زن و زنانگی است. نرینه‌محوری چیره بر نظریهٔ روان‌کاوی، که بی‌گمان بازتابی از عرف و سنت مردسالاری، کوچک‌شماری موجودیت زن، و فرعی‌انگاشتن جنس و جنسیت اوست، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/">زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</h2>
<p><strong>زن و زنانگی از نگاه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%84%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ژاک لاکان</a></strong> : یکی از موارد ناروشن و پرسش‌برانگیز در <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌کاوی</a>، از فروید گرفته تا لاکان، روان‌شناسی زن و زنانگی است. نرینه‌محوری چیره بر نظریهٔ <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌کاوی</a>، که بی‌گمان بازتابی از عرف و سنت مردسالاری، کوچک‌شماری موجودیت زن، و فرعی‌انگاشتن جنس و جنسیت اوست، بزرگ‌ترین عاملی است که این نظریه را در برخورد با جنسیت زن و امر زنانگی، به‌رغم برخی رازگشایی‌های باریک و ستودنی، ناپویا و نامتحول و قرین محافظه‌کاری گردانیده است. این است که خود بنیان‌گذار روان‌کاوی، زیگموند فروید، زیر تأثیر باورداشت خلل‌ناپذیر به «سستی ابرمن زنانه»، نبود توانایی شکوفایی و والاگرایی در این «ابرمن»، و وجود «کم‌داشت» جسمانی و جنسی و عاطفی در جنس زن، «روان‌شناسی زنانگی» مورد درنگ و بررسی خویش را در یک «دور باطل» زمین‌گیر می‌کند، در دور باطلی که در آن همه‌چیز از «کم‌داشت» می‌آغازد و به «کم‌داشت» می‌انجامد. و از همین‌جا است که او واقعیت «زنانگی» را درکل به یک «گرهٔ ناگشوده» تعبیر می‌کند و بر سردرگمی خویشتن نیز در تشخیص و شناخت راستین آن صحه می‌گذارد! معمای مورد بحث در برخورد روان‌کاوی با وضعیت اجتماعی و مدنی زن نیز خود را نشان می‌دهد: زمانی که فروید در ۱۹۰۳ با پای‌گیری «اتحادیه اجتماعی و سیاسی زنان» (Suffragette) در انگلستان و سپس برگزاری نخستین «نشست بین‌المللی زنان» در پاریس روبرو می‌شود و شعار «حق رأی برای زنان» (Vote for Women) را می‌شنود، درعین شگفت‌زدگی از این رویداد، تلویحاً به ناکارایی نظریهٔ روان‌کاوی در فهم خواسته‌های برابری‌جویانه زنان در سطوح اجتماعی و حقوقی و مدنی اذعان می‌ورزد: «با وجود گذشت سی سال بررسی در روان‌شناسی زنان هنوز پاسخی برای این پرسش بزرگ نیافته‌ام: ”زنان به‌راستی خواهان چه چیزند؟!“»</p>
<p>زن و زنانگی از نگاه<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%A7%DA%A9_%D9%84%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> ژاک لاکان</a> چنین است: از جنسیت زن و امر زنانگی پیش از هر چیز زیر تأثیر رهیافت نرینه‌محور و اودیپ‌گرای فروید در «روان‌شناسی زنانگی» شکل می‌گیرد. تردیدی نیست که مراتبی از این برداشت که به «نظم نمادین» او مرتبط می‌شود ارائهٔ گفتمان روان‌شناسانهٔ نسبتاً تازه‌تری را دربارهٔ زن و زنانگی میسر می‌سازد. با این وصف محتوای کلی این گفتمان، آن‌گونه که در نوشتار پیش رو خواهیم دید، همچنان از فرضیهٔ مربوط به «کم‌داشت» (Manque) همیشگی و کاستی‌ناپذیر در زن تغذیه می‌شود و بنابراین گویای تغییراتی بنیانی در نحوهٔ نگاه روان‌کاوانهٔ لاکان بر زن و جنسیت زنانه نمی‌تواند باشد.</p>
<h2>۱. لاکان از نمادگرایی و فالوس‌اندیشی تا روان‌شناسی زن و زنانگی</h2>
<p>فروید جوهر زنانگی را با توجه به همانندسازی یا همذات‌گرایی «اودیپی» یعنی رابطه عاطفی و انفعالی دخترـ پدری درمی‌یابد و توضیح می‌دهد، ولی لاکان درعین اودیپ‌گرایی و به‌خصوص «کم‌داشت» باوری، زنانگی را اساساً بر مبنای مسألهٔ التذاذجویی به‌ویژه در ارتباط آن با نماد «فالوس» می‌سنجد و برمی‌شمرد. باید دانست که واژهٔ «التذاذ» (Jouissance) در نوشتار لاکان دارای وجه بسامدی چشمگیری است. همین واژه دامنهٔ معنایی نسبتاً گسترده‌ای در این نوشتار دارد و همچون یک مفهوم پایه‌ای به‌کار گرفته می‌شود. لاکان این واژه را به‌مناسبت، هم در معنای «برخورداری» (یا «تمتع») به‌طور اعم به‌کار می‌برد − که در این مورد او به معنای «حقوقی» آن (یعنی برخورداری از یک چیز) نظر دارد − و هم در معنای جنسی، که در این‌جا منظور برخوردار بودن از یک امر جنسی یا اشکال نمادین آن نظیر «فالوس» و جایگزین‌های آن خواهد بود. در مورد اخیر او اصطلاح «التذاذ جنسی» (Jouissance sexuelle) را (یا مترادفات و استعاره‌هایی را که به‌نحوی القاکنندهٔ آن هستند) در نوشتار خود می‌آورد.</p>
[توضیح: واژۀ فرانسوی Jouissance (انگلیسی : Enjoyment) نخستین‌بار در سدۀ پانزده در ادبیات حقوقی فرانسه کاربرد پیدا می‌کند، و به‌معنای «برخورداری از یک دارایی» است. این کاربرد کارشناسانه امروزه نیز به قوت خود باقی است. همین واژه در زبان معمول و رایج امروز به‌معنای لذت‌گیری جنسی است. لاکان این واژه را، به‌دلایلی که در متن پیش رو برشمرده‌ایم، در معنایی اغلب نمادین و غیرجنسی به‌کار می‌برد. ما واژۀ «التذاذ» را به‌عنوان برابر واژۀ Jouissance برگزیده‌ایم. التذاذ، همچون همزاد آن «حظ»، در ادبیات فارسی خاصه در شعر و نثر عرفانی کاربردی چشمگیر دارد، و ازجمله به‌معنای برخورداری و بهره‌مندی و تمتع روحی است (چیزی که الزاماً القاکنندۀ «لذت جنسی و شهوانی نیست).]
<p>تعبیرات لاکان از جنسیت زن و امر زنانگی برساختهٔ یک دیدگاه نرّگی‌محور یا «فالوس‌محور» (Phallocentrique) است که بر سراپای روان‌کاوی ویژهٔ او فرمان‌روایی می‌کند. «عقدهٔ اودیپ» نیز، چه به‌عنوان مفهوم و چه در مقام موضوع بررسی و برداشت و گفتمان، عنصر مرکزی این دیدگاه را تشکیل می‌دهد و چونان مهم‌ترین مبنا و مرجع در توضیح روان‌شناسانهٔ پیدایش، جهت‌گیری، و فرجام جنسیت زنانه در نظر گرفته می‌شود. فشرده و جان‌مایهٔ نظرات لاکان دربارهٔ روند شکل‌گیری جنسیت زنانه و سرمنزل نهایی آن در «کتاب سوم» از سلسله «گفتارها» (یا «سمینارها»)ی بیست و هفت‌گانه او به چشم می‌خورد. این کتاب در ۱۹۸۱ (سال درگذشت لاکان) منتشر شده است. بخشی از «کتاب بیستمِ» گفتارهای او نیز که در ۱۹۷۵ به چاپ رسیده است، پیرامون مواردی چون «التذاذ فالیک» (Jouissance phallique)، «زن فالیک» (Femme phallique)، و «مادر فالیک» (Mère phallique) دور می‌زند. سرانجام چند بند و عبارت از یک کتاب دیگر او به نام «نوشته‌ها» (چاپ ۱۹۶۶) که به چگونگی موجودیت «زن واقعی» می‌پردازند نظرات و داوری‌های وی را درباره چگونگی جنسیت زنانه و امر زنانگی کامل می‌کنند.</p>
<p>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان در نظریه این روانکاو برجسته، به‌ویژه وجوه زنانهٔ آن ازجمله به ارائهٔ سه نظر یا گزارهٔ روان‌شناسانه کلیدی ولی سخت بحث‌برانگیز از سوی او انجامیده است. این سه گزاره عبارتند از‌:</p>
<ol>
<li>«رابطهٔ جنسی وجود ندارد»</li>
<li>«التذاذ همانا یک تمایل ناممکن است».</li>
<li>«زن وجود ندارد» یا «زن تماماً وجود ندارد».</li>
</ol>
<p>لاکان این سه مورد را با استفاده از حروف و علائم «خط‌خورده» که دال بر ناممکن بودن و یا ناموجود بودن دارد نشان می‌دهد.[به‌این ترتیب، در نوشتار لاکان «نبود رابطه جنسی» با S(Ⱥ) که ناممکن بودن التذاذ را هم می‌رساند نمایش داده می‌شود، و «نبود زن» یا «نبود زنِ به‌تمام» با خط‌خوردگی حرف تعریف (LA) مشخص می‌گردد (در زبان فرانسوی حرف تعریف مؤنث La در برابر واژۀ «زن» (Femme) قرار می‌گیرد‌: La femme).]
<p>در لابلای آن‌چه در زیر می‌آوریم با تعابیری که لاکان از این گزاره‌ها عرضه داشته است آشنا خواهیم شد، سپس در بند پایانی همین گفتار درنگی خواهیم داشت در ابهامات و موارد پرسش‌برانگیزی که نظریهٔ کلی او را دربارهٔ زن و زنانگی دربرگرفته‌اند و این که تصویرکنندهٔ بی‌تفاوتی روان‌کاوی او نسبت به موقعیت فرهنگی و اجتماعی زن و زنانگی نیز هستند.</p>
<p>نگاه لاکان پیش از هرچیز بر چگونگی پای‌گیری «وضع جنسی» (Position sexuelle) در انسان متمرکز می‌شود. او می‌اندیشد که این «وضع» ایجاب‌کنندهٔ پای‌گیری و تثبیت یک صورت خاص از «رابطه موضوعی» (Relation d’objet) در هردو جنس مرد و زن است. منظور رابطه تمایل‌آمیزی است که فرد را، از رهگذر فرایندهای اودیپی و تمتع‌جویانه و غیره، به مطلوب عاطفی می‌پیوندد. لاکان تحقق وضع جنسی را به‌اعتبار روند «نمادگردانی» (Symbolisation) و خاصه «نظم نمادین» (که همراه با «نظم خیالی» و «نظم واقعی» سه‌گانهٔ او را تشکیل می‌دهد) درمی‌یابد و برمی‌شمرد، و کارکردهای این وضع را نیز بنا بر موقعیت و موجودیت رمزگونه و دلالت‌گر آن در نظر می‌آورد.</p>
<p>براین اساس، دیدگاه تکوینی لاکان را دربارهٔ چگونگی جنسیت زن و نمادین‌شدگی وجوه این جنسیت بر مبنای نظم نمادین چنین می‌شود فشرده کرد‌: هست‌شدن وجه نمادینِ وضع جنسی در پیوند ذاتی و الزامی با یک «رابطهٔ عمیقاً نمادین شده» صورت می‌گیرد که همان «رابطهٔ اودیپی» (رابطهٔ پدرـ مادرـ فرزندی) است. این رابطه‌ «متضمن یک وضع ازخود غایب‌گردان و بیگانه کننده» است، زیرا فرد یا عنصر عامل (سوژه) را به متمتع‌شدن از مطلوبی که از آنِ «دیگری» است وامی‌دارد و به دراختیارگرفتن آن، منتهی به‌نیابت از «دیگری»، برمی‌انگیزد. بدین‌گونه لاکان کارکردهای مناسبات جنسیت‌گرا را در مرد و زن در فاصله‌گیری آن‌ها از دو نظم خیالی و واقعی ولی در ادغام و استقرارشان در نظم نمادین به‌شمار می‌آورد، و براین باور است که به‌اعتبار این‌چنین روند نمادگرایی و نمادین‌شدگی است که «هرگونه وضع جنسی عادی و نهایی‌شده» در انسان واقعیت پیدا می‌کند. او برپایهٔ این ملاحظات نتیجه می‌گیرد که با متحقق شدن این‌چنین وضع جنسی است که وجه تناسلی نیز «به‌عنوان یک اقتضای اساسی» تحقق می‌یابد. از این پس وجه تناسلی نیز همانند وضع و حالت جنسی تابع روند نمادگردانی می‌شود، و از این رهگذر جنس مرد به نرّگی می‌رسد و جنس زن «وظیفه زنانهٔ خویش را» می‌پذیرد. اشکال تنش‌آمیز وضع و حالت جنسی نیز گویای وجود تنش و کشاکشی است که منحصراً در سطح رمزی و استعاری رخ می‌دهد. در این دیدگاه رمز و نمادگرا است که هردو جنس مرد و زن چونان دو «دلالت‌گر» (Signifiant) رخ می‌نمایند. در این‌جا «دلالت‌گر» دیگر تابع آن روابط دال و مدلولی عرفی و سنتی نیست که به‌موجب آن هر «دال» به یک «مدلول» (Signifié) یا «مصداق» خارجی مشخص و معین می‌رساند، بلکه در ارتباط با دلالت‌گرهای دیگری است که یک زنجیره را تشکیل می‌دهند، مانند زنجیره تمایلات عاطفی وازده‌ای که محتوای کلی ناخودآگاه را می‌سازند. این‌چنین است که، در مثال، در عالم ناخودآگاه خواب «آزادماهی دودی جای‌گزین میل خاویار می‌شود».</p>
<p>لاکان در توجیه نظر خود درباره جوهر نمادین (و نه محسوس و تجربیِ) دو امر زنانه و مردانه و موقعیت وجودی و کارکرد دلالت‌گرای این دو امر می‌گوید‌: «دو دامنه نرینه و مادینهٔ جنسیت در حکم دو داده مسلم نیستند»، زیرا وجود آن‌ها را نمی‌توان از طریق یک تجربه حدس زد. وانگهی «تجربهٔ ما در نزدیک شدن‌مان به دو قطب نرینه و مادینه بر افراط‌‌ورزی‌ها و نواقصی استوار است.» پس سخن دیگر بر سر تفکیک دو پدیدهٔ مردانه و زنانه به‌اعتبار دو وضعیت «فعال» و «منفعل» نیست.</p>
<p>«دلالت‌گر مرد و دلالت‌گر زن چیزی غیر از دو گرایش فعال و منفعل و یا تازنده و تسلیم‌شونده می‌باشند، چیزی غیر از دو رفتار هستند. هیچ تردیدی نیست که در پس آن‌ها دلالت‌گری نهفته است که البته در هیچ جایی مطلقاً قابل تجسم نیست، ولی به‌هرحال در دو واژهٔ “مرد” و “زن” دقیقاً تجسم دارند.»</p>
<p>لاکان سپس به ویژگی خاص جنسیت زنانه، که یک ویژگی «اودیپی» است، می‌پردازد و توضیح او در این‌باره تابع همان توضیحی است که پیش از او فروید از همین ویژگی به دست داده است. به‌این معنا که تحقق جنسیت زنانه برپایهٔ منطبق‌شدن نفسانی دختر با پدر یعنی همانندشدگی او به وی به‌کار می‌افتد، حال آن که در مورد پسربچه شور شهوانی (لیبیدو) نخستین‌بار متوجه مطلوب مادرانه می‌شود‌:</p>
<p>«واقعیت‌یافتن جنسیت در زن برپایه عقده اودیپ نه هم‌تراز و هم‌سو با واقعیت‌یافتن جنسیت در مرد است، و نه از راه همانندشدگی با مادر صورت می‌گیرد؛ که برعکس به‌یاری همانندشدگی به مورد پدرانه دست می‌دهد…»</p>
<p>پس لاکان در نشان‌دادن ویژگی جنسیت زنانه بر وجود «ناقرینگی» (Asymétrie) در روند واقعیت‌یافتن این جنسیت در دختر و پسر انگشت می‌گذارد، و دلیل این ناقرینگی را در این می‌بیند که نمادین‌شدگی جنسیت در هردو جنس تابع یک روند هم‌سان نیست و دارای یک منشاء واحد نیز نمی‌باشد. از دید او، این اختلاف به‌دلیل تفوق نرگی‌محوری است که، در جریان هست‌شدن عقده اودیپ، زن را وامی‌دارد تا با تغییر مسیر (روی‌گردانی از مادر) خویشتن را همانند و همذات پدر بگرداند و برای چندی در همان راهی گام بردارد که پسر در پیش می‌گیرد. بنابراین «دست‌رسی زن به عقده اودیپ، همانندشدگی او، درست همچون مورد مربوط به پسر، با گذار از پدر صورت می‌پذیرد.» لاکان در تأیید جوهر نرینه یا «فالیک» این همانندشدگی و نیز مسألهٔ «ناقرینگی» به تفوق و تقدم وجودی و قدرت‌گستری «صورت نخستین فالوس» گریز می‌زند، به آن صورتی که تشکیل‌دهندهٔ «عنصر نمادین مرکزی» عقدهٔ اودیپ است. باید دانست که لاکان به‌پیروی از فروید میان عضو تناسلی نرینه و فالوس فرق می‌گذارد. «فالوس» در «نظم نمادین» او بر خواست و تمنای آمیخته به تصور خیالی و یا نمادین عضو تناسلی مردانه دلالت دارد، و نیز دلالت‌گر تمایل ورزیدن به «دیگری» است. و باز همین «فالوس» جز «دلالت‌گر کم‌داشت» چیز دیگری نیست، و از همین رو نیز «التذاذ فالیک» ناممکن و ناموجود می‌باشد. نیز فالوس در سامانهٔ «اودیپ»گرای او یک نماد «بی‌همتا» است. نماد بی‌رقیبی است که در هردو جنس زن و مرد حضوری پررنگ و کارکرد نفسانی به‌دست می‌آورد. تنها «پدر نخستین» (پدرـ رئیس قبیله‌ای دیرینه به‌روایت فروید) است که مظهر قدرت قاهر و تحمیل‌کنندهٔ «محرومیت» (اختگی) است، از معرکه تظاهرات و کارکردهای نمادین فالوس می‌گریزد، و مهم‌تر این‌که خود به‌عنوان فالوس اصل و مقتدر عمل می‌کند. به هرروی، لاکان روند هویت جنسی زن و همانندشدگی وی را بیرون از حیطهٔ «اودیپ» و تصور فالوس و اشکال نمادین آن امکان‌پذیر نمی‌یابد. می‌نویسد‌:</p>
<p>«آن‌جا که از ساخت‌مایه نمادین خبری نیست یک مانع، یک نقص، برای تحقق همانندسازی اساسی و واقعیت‌یافتن جنسیتِ عنصر عامل (سوژه) وجود دارد. این مانع و نقص ناشی از این است که امر نمادین به‌لحاظی فاقد ساخت‌مایه است و لذا نیازمند آن می‌باشد. عنصر جنسی زنانه وضع و حالت غیاب دارد؛ خلاء و حفره‌ای است که باعث می‌شود تا در مقایسه با عنصر جنسی مردانه و خصوصیت تحریک‌کنندهٔ آن کم‌تر هوس‌برانگیز باشد. و از این‌جا است که یک ناقرینگی پدید می‌آید.»</p>
<p>بنابراین در این دیدگاه نرینه‌محور زندگانی جنسی زن و «رابطه موضوعی» و «وضع جنسی»ای که در بستر آن پدید می‌آید جدا از سروری «اودیپ»، پدرگرایی، و یکه‌تازی فالوس امکان‌پذیر و قابل تصور نمی‌نماید، و پدیدهٔ «ناقرینگی» نیز در دل چنین دیدگاهی موجودیت و اهمیت می‌یابد.</p>
<p>از سوی دیگر، لاکان پدرگرایی و فالوس‌محوری را در دنیای دختر خردسال، که همراه با سمت و سوگیری جنسی ـ موضعی و وجه هویتی جنس زنانه اوست و منتفی‌کنندهٔ همانندشدگی به مادر هم هست، سرچشمهٔ بروز یک کاستی و کم‌بود به‌شمار می‌آورد؛ زیرا فالوس‌گرایی و به‌خصوص «رابطه موضوعیِ» نرینه‌‌سرشتی که این گرایش ایجاد می‌کند در دست‌یابی زن به هویت جنسی زنانه و جنسیت بخشیدن به اطوار زنانه خویش موانعی سخت به‌وجود می‌آورد. در بالا گفتیم که از دید لاکان ابراز وجود جنس و جنسیت در زن برپایهٔ پیوندهای نمادین (و نه خیالی و وهم‌آمیز) که به «اودیپ» می‌انجامند صورت می‌گیرد. به‌باور او این پیوندها یک شبه‌زنانگی به‌وجود می‌آورند، و این شبه‌زنانگی پیوستگی ذاتی زن به جنس و جنسیت زنانهٔ خویش را دشوار و دردآور می‌گرداند. قدرت این شبه‌زنانگی، که به‌راستی به‌معنای یک «زنانگی ظاهری» (در قیاس با حضور پایدار و سرنوشت‌ساز نرگی و نرینگی) می‌باشد، به‌حدی است که موجودیت حتا واقعی زن را منتفی می‌گرداند و یا دست‌کم می‌پوشاند. این است که، به‌دیدهٔ لاکان، درنهایت «زن وجود ندارد»، و اثری نیز از یک جنسیت زنانهٔ مستقل در میان نیست. این نظر با دیدگاه کلی او هم‌نوایی دارد که به‌موجب آن پیوند میان افراد انسانی ماهیت و کارکرد یک ظاهر و نمود (Semblant) دارد، و به همین ترتیب جنسیت و خواست هوس‌انگیز آدمی در دنیای نمودها وانمودها راه می‌سپرد. در بند زیر به کالبدشکافی بیش‌تر مسألهٔ «شبه‌زنانگی» و «نبود زن» از دید لاکان می‌پردازیم.</p>
<h2>۲. لاکان و مسألهٔ «نبودِ زن»</h2>
<p>لاکان آن‌چه را که در توضیح پیرامون گزارهٔ «زن وجود ندارد» پشتوانهٔ نظرات و داوری‌های خویش قرار می‌دهد عبارت است از «فالوس»، «التذاذ فالیک»، و هرآن‌چیز دیگری که با این دو نسبت دارد. در بالا دیدیم که از دید او فالوس به‌عنوان دلالت‌گر «دیگری» یک «فالوس نمادین» (Φ) بیش نیست و ربطی به عضو نرینه در مرد و یا وجود یک فالوس «واقعی» ندارد. با این وجود، همین فالوس رمزگونه نُمود و نماد کم‌داشت (محرومیت از فالوس واقعی) است، به‌خصوص که «دیگری» یا «غیر» از دسترس گریزان است. کم‌داشت مورد نظر منشاء گمانِ «داشتن» واقع می‌شود که میان زن و مرد مشترک است‌:</p>
<p>«مردان گمان می‌برند که فالوس دارند، درست هنگامی که زنان می‌پندارند از آن بی‌نصیب‌اند. این در حالی است ‌که هیچ‌کس آن را دراختیار ندارد ولی همه خواهان آنند.»</p>
<p>در این بزنگاه نبود و خواست و پنداشت، مرد با دارابودن «فالوس نمادین» که دلالت‌گری بیش نیست ظاهرنمایی می‌کند، و این ظاهرنمایی که خودْ برآیندی است از محرومیت از پندار و سراب نشان دارد. زن هم می‌کوشد تا به این پندار و سراب برسد. ولی همهٔ زنان مشمول کارکرد «فالوس نمادین» نمی‌شوند و بدین لحاظ تشکیل‌دهندهٔ یک تمامیت (Totalité) مشخص و متمایز و تعریف‌شدنی نمی‌توانند باشند. به‌اعتبار نبودِ این «تمامیت» است که «زن وجود ندارد» یا «زن تماماً وجود ندارد». در روشنگری بیش‌تر این مورد یادآور می‌شویم که از نظر لاکان دلالت‌گر زن به یک مدلول عام که همان زن باشد نمی‌رساند و بنابراین یک مدلول یا مقوله‌ای کلی به‌نام «زن» وجود ندارد. لاکان دلیل این نبود را همچنان در چارچوبهٔ منطق فالوس‌محور خویش توضیح می‌دهد، و در این‌جا موجودیت نظم نمادین نیز اساساً بر فالوس و روابط فالوسی گذاشته می‌شود. در حیطهٔ این نظم، امر زنانه نسبت به فالوس (فالوس به‌عنوان اصل و مرجع و نیز غایت) در وضعیتی فرعی قرار می‌گیرد و نمی‌تواند تمامیت خود را به‌کار اندازد. پس بنا بر این دیدگاه فالوس‌سالار باید گفت‌: آن‌چه که به‌عنوان «زن» و «زنانگی» می‌توان متصور شد در عرصهٔ نظم نمادین «وجود ندارد» و یا دست‌کم «تماماً وجود ندارد».</p>
<p>همچنین لاکان گزارهٔ «زن وجود ندارد» را به‌اعتبار مناسبات زن با «دیگری»، «التذاذ فالیک»، و «التذاذ اضافی» (Jouissance supplémentaire) توضیح می‌دهد. او در «کتاب بیستم» از سلسله گفتارهایش به چگونگی این دو صورت از التذاذ می‌پردازد. «التذاذ فالیک» از آنِ کسی است که خویشتن را در نظم نمادین که دربرگیرندهٔ نظم زبانی و کلامی هم هست بازمی‌یابد و در چنین موقعیتی تمایل می‌ورزد. می‌دانیم که ناخودآگاه در نظر لاکان متشکل از زنجیره «دلالت‌گرها» است. همین ناخودآگاه «چونان یک زبان، ساخت‌مند شده است». بنابراین به‌باور او جنسیت آدمی و جلوه‌های نمودی و وانمودی و نمادین آن در حوزهٔ زبان و گفتار و گفتمان خود را بروز می‌دهند. از سوی دیگر دیدگاه لاکانی القاکنندهٔ این نظر است که زبان‌ورزی نزد مرد و زن یک خلاء می‌آفریند، خلائی که نتیجهٔ یک‌راستِ مسلح‌بودن آنان به زبان و گفتار است. پس آنانی که آهنگ پرکردن این خلاء را دارند می‌باید به «التذاذ فالیک» دست بیابند. زنان همانند مردان خود را اغلب در چنین وضعیتی بازمی‌یابند. برعکس، «التذاذ اضافی» که خاص زن است درحکم متمتع‌شدن از خود خلاء است. به‌این معنا که این التذاذ بیرون از نظم نمادین که جلوه‌گاه فالوس (فالوس غیرنمادین) است دست می‌دهد. پس وجود «التذاذ اضافی» در زن به‌این معنا است که این تمتع در غیاب رابطهٔ جنسی صورت می‌گیرد. لاکان (در کتاب بیستم از سلسله گفتارهایش) صورت کامل و اوج‌گیرندهٔ «التذاذ اضافی» را در خلسه‌زدگی قدیسه اسپانیایی سدهٔ شانزده میلادی سانتا تِرِسا دُ آویلا (Santa Teresa de Ávila) بازمی‌بیند. این خلسه‌زدگی در پیکرهٔ او ساختهٔ هنرمند ایتالیایی لورنزو برنینی (G. Lorenzo Bernini) بازتابی برجسته دارد. پیکره که «خلسهٔ سانتا ترسا» (Éxtasis de Santa Teresa) نام گرفته است التذاذ پرشوری را بازمی‌نمایاند که در ورای التذاذ فالیک و در مقیاس وجد و حظّ عرفانی است، زیرا عمیقاً تجربه می‌شود بی‌آن‌که به حرف و بیان درآید. از سوی دیگر، «التذاذ فالیک» از نظر لاکان یک التذاذ ناممکن و تحقق‌ناپذیر است. او در توضیح این امر و نیز چگونگی دست‌یابی زن به «التذاذ اضافی»، از اسطوره «پدرـ رئیس» بدوی و قبیله‌ای مورد نظر فروید یاد می‌کند، پدری خودکامه و زیاده‌خواه که بر همهٔ مردان قبیله فرمان می‌راند، تمامی زنان را در انحصار خویش می‌گیرد، و حتا پسران خود را از زنان محروم می‌سازد. این پدر مظهر تام و تمامﹺ تصاحب و تملک فالوس‌ و قدرت قاهر نرّّگی است، و به همین دلیل التذاذﹺ او یک التذاذ «مطلق» است. لاکان این التذاذ را یک مورد استثنایی تلقی می‌کند که تنها خاص «پدرـ رئیس» نخستین بوده است، حال آن‌که تکرار آن در دیگرانسان‌ها (به‌دلیل سلطنت «عقده محرومیت/ اختگی» برآنان) به‌گونهٔ یک امر «ناممکن» درمی‌آید. تنها چیزی که از این التذاذ دیرینه برجا می‌ماند خواب و خیال آن می‌باشد، و ناگزیر دیگران جز به یک التذاذ فالیک نمادین، که برابر با ناکامی و نبودِ التذاذ است، نمی‌رسند. و باز همین «التذاذ فالیک» با مسأله «عقده محرومیت» (که یادگاری از محرومیت اعمال‌شده توسط پدر قبیله‌ای بر پسران و مردان قبیله است) درگیر می‌شود و بدین لحاظ همواره قرین «کم‌داشت» (Manque) می‌گردد. لاکان این نکته را نیز می‌افزاید که التذاذ زنان در قیاس با التذاذ مردان سراپا به محرومیت (محرومیت از فالوس) دچار نمی‌آید، خاصه که از دید فروید نزد زن آرزوی به‌دست آوردن فالوس پدر تبدیل‌پذیر به تمایلﹺ داشتنﹺ یک فرزند (نماد فالوس) از اوست. در دیدگاه لاکان نیز فرزند داشتنﹺ زنان نماد دارابودن فالوس می‌تواند باشد، و از این روست که او از «مادر فالیک» سخن می‌گوید و وجود «التذاذ اضافی» را نیز تأیید می‌کند.</p>
<p>در روان‌کاوی لاکان گزارهٔ «زن وجود ندارد» به‌اعتبار مورد دیگری نیز توضیح داده می‌شود که مکمل دو مورد یادشده در بالا است. می‌دانیم که از دید این روان‌کاوی عامل یا فاعل انسانی (سوژه) ذاتاً یک عامل «خط‌خورده» یعنی دست‌خوش کم‌داشت به دلیل محرومیت است. لاکان تفاوت جنسی مرد و زن را بنا بر چگونگی رابطه‌ای که این دو جنس با محرومیت و کم‌داشت برقرار می‌کنند مشخص می‌کند. زنان در قیاس با مردان رابطهٔ اسرارآمیزتر و محرمانه‌تر و درنتیجه پیچیده‌تری با محرومیت و کم‌داشت دارند، و علت این پیچیدگی این است که آنان با دو نوع غیاب روبرو هستند‌: یکی نبود عضو نرینه یا نشانهٔ نمادین آن یعنی فالوس (به‌عنوان دلالت‌گر) در آنان است، و دوم آن محرومیت و کم‌داشت مشترک میان مرد و زن است. مرد برای نفی و انکار این محرومیت و کم‌داشتْ عضو نرینه خویش را که فالوس دلالت‌گر آن است به‌نمایش درمی‌آورد و مهم و برجسته جلوه می‌دهد، حال آن‌که همین عضو درواقع جز نقاب و سرپوشی بر همان محرومیت و کم‌داشت بنیانی و همیشگی چیز دیگری نیست، به‌ویژه که اثری از التذاذ واقعی نیز به‌چشم نمی‌آید. در زن اما از وجود دلالت‌گر یعنی فالوس، فالوسی که به مرد امکان می‌دهد تا بر کم‌داشت خود پوشش گذارد و ظاهرسازی کند، خبری نیست. باید گفت که فروید سال‌ها پیش از لاکان به این نتیجه رسیده بوده است که در ناخودآگاه با حضور «فالوس» و غیاب چیرگی جنس زنانه روبرو هستیم. لاکان بر این باور است که همین زن محروم از «فالوس» به‌صورت یک «زن خط‌خورده» (Femme barrée) یعنی زن حذف‌شده از تمامیت درمی‌آید، زیرا زنان از یک‌سو تشکیل‌دهندهٔ یک تمامیت و کل یک‌پارچه نیستند، و از سوی دیگر یک زن به‌دلیل وابستگی ذاتی خود به «دیگری» و ارتباط تمتع‌جویانه‌ای که میان خود و «دیگری» برقرار می‌کند، در «التذاذ فالیک» خود «تماماًً» وجود ندارد. گزارهٔ «زن وجود ندارد» دقیقاً در چنین زمینه‌ای معنا به خود می‌گیرد. پس می‌بینیم که زن در غیاب فالوس حتا به مرتبهٔ یک «ظاهر» و «نمود» هم نمی‌رسد. با این‌همه، این نظر که «زن وجود ندارد» یا «زن تماماً وجود ندارد» به معنای نبود تام و تمام زنانگی نیست. برعکس، این نظر به این معنا است که زن آن‌گونه که در پیوند وجودی با پدیدهٔ اودیپی و مسألهٔ التذاذ و وجه نمادین فالوس تشخص می‌یابد و «وضع جنسی» به خود می‌گیرد، موجودیت یک‌دست و دگرگون‌ناپذیر و جهان‌گستر ندارد؛ زیرا یک‌گونه التذاذ زنانه هست که در جای خود واقعیت دارد ولی تعمیم‌پذیر به مطلق زن یعنی به هر زنی در مقیاس جهانی نیست. لاکان برای فهمانیدن این نبود و غیاب تمامیت همه‌جایی، آن‌گونه که پیش‌تر یادآور شدیم، حرف تعریف مؤنث (La) را که در زبان فرانسوی در برابر واژهٔ «زن» (Femme) جا می‌گیرد به صورت یک حرف تعریف خط‌خورده (LA) نمایش می‌دهد.</p>
<p>بنابراین، نبود رابطه جنسی و همراه با آن ناممکن بودن التذاذ ناشی از این نبود است که فالوس را در جایگاه نماد می‌نشاند و به‌عنوان موضوع التذاذ از دسترس دور می‌دارد. از همین‌جا سرنوشت زنانگی نیز رقم می‌خورد‌: زن در دل ارتباط‌های فالوس‌گرا و تمتع‌جویانه به‌صورت دلالت‌گر «دیگریِ بزرگ» (یا «غیر بزرگ») درمی‌آید که خود «گنجینه دلالت‌گر»ها است.[لاکان «دیگری بزرگ» (Grand Autre) را که «گنجینۀ دلالت‌گر» (Trésor du signifiant) نیز می‌نامد با حرف لاتین بزرگ A نمایش می‌دهد و این حرف را در برابر حرف لاتین کوچک a می‌گذارد که نشانۀ «دیگری کوچک» (Petit autre) است. «دیگری کوچک» که «موضوع a» (Objet a) نیز نامیده می‌شود دال بر «موضوع‌های عامل» (Objets du sujet) یا «علت تمایل» (Cause du désir) دارد. براین اساس «دیگری بزرگ» نمایندۀ سلسلۀ بی‌نهایت دلالت‌گرها است که ذاتاً دلالت‌گرهای زبانی می‌باشند، و نیز «جایی» است که عامل (سوژه، فرد، انسان) خود را در آن بازمی‌یابد و تمایل خویش را درمی‌یابد. این است که، به‌گفتۀ لاکان، «تمایل‌ورزی انسان همانا تمایل‌ورزی دیگری بزرگ است.»]
<p>هم‌او برای به‌دست آوردن فالوس در ماجرای نظم نمادین و روند ظاهرنمایی درگیر می‌شود‌: یعنی جوهر زنانگی خویش را در پس نقاب شبه‌زنانگی پنهان می‌دارد، از این جوهر فاصله می‌گیرد، و سرانجام خود به‌گونهٔ «زن فالیک» درمی‌آید. ولی رخ‌نمودن او در این چهرهٔ نرینه‌وار نیز چیزی جز یک تظاهر بیش نیست. همین «زن فالیک» دلالت‌گر «دیگری بزرگ»ی است که دست نیافتنی است. در این گیر و دار ویژگی سراب‌گونه و گمراه‌کنندهٔ التذاذ فالیک نیز باعث می‌شود تا التذاذ زنانه تحقق خود را در التذاذ «دیگری بزرگ» بجوید، حال آن‌که این «دیگری» همچنان دور از دسترس است. در چنین شرایطی می‌بینیم که موجودیت زن، جوهر زنانگی، و جنسیت زنانه چونان یک امر پراکنده و سرگردان میان «خویشتن» متظاهر و «جزخویش» گریزپا (دیگری) درمی‌آید، و این چیزی است که از دید لاکان توضیح‌دهنده و توجیه‌کنندهٔ نبود زن و زنانگی (به‌عنوان یک جوهر واحد و منسجم و متحد) یا دست‌کم نبود «زن کامل» است. همین نبود به‌اعتبار سرگردانی التذاذجویی زن نیز که در بالا به‌آن اشاره رفت درخورد اعتنا است. این که التذاذجویی زن، درست همانند موجودیت زن و زنانگی درکل، از «دیگری بزرگ» سر برمی‌آورد موردی است که در ارتباط با برداشت کلی لاکان از جنسیت و تمتع‌جویی انسان و ناخودآگاه به‌عنوان انبار دلالت‌گرها فهم‌پذیر می‌باشد. لاکان در کتاب نوشته‌ها (چاپ ۱۹۶۶) می‌نویسد‌: «تمایل‌ورزی انسان همانا تمایل‌ورزی دیگری بزرگ است»، یعنی این که فرد «در مقام دیگری بزرگ تمایل می‌ورزد». این گفته به این معنا است که تمایل‌ورزیِ مختص فرد، با حل شدن در تمایل «دیگری بزرگ»، از خود غایب و بیگانه می‌شود، و نیز به‌لحاظ وجودی در حد یک سراب و شبح و وانمود باقی می‌ماند.</p>
<h2>۳. لاکان و رؤیای «زن واقعی»</h2>
<p>پس در کجا و کدامین شرایط می‌توان زن را با ویژگی‌هایی به‌راستی زنانه در نظر آورد، و زن موجود و واقعی و بی‌کم‌وکاست چگونه زنی است؟ لاکان به‌گونه‌ای می‌کوشد تا برای این پرسش پاسخی ارائه دهد. از برخی برداشت‌ها و داوری‌هایش چنین برمی‌آید که «زن واقعی» (Vraie femme) آن زنی خواهد بود که دیگر تمایلی نه‌تنها به فالوس که نیز به «دلالت‌گر فالوس» نداشته باشد، و بدین‌گونه از مشغله و نگرانی محرومیت و کم‌داشت و پیامدهای آن‌ها وارسته باشد.</p>
<p>لاکان در کتاب «نوشته‌ها»، در فرگردی زیر عنوان «جوانی آندره ژید‌: نامه یا تمایل»، از «زن واقعی» دم می‌زند و در بازشناختن او چند زن استثنایی را مثال می‌آورد، مانند مدئا (Medea = Médée) در اساطیر یونانی و مادلین (Madeline) زن نویسنده فرانسوی آندره ژید. مدئا جادوگر برآشفته‌ای است که در پی محروم ماندن از عشق شوهرش یاسون (Jason) به انتقام‌گیری برمی‌خیزد و فرزندان خود را می‌کشد، منظور او از این واکنش پایان‌دادن به پیوند خویشاوندی خود با یاسون و محوکردن آثار و علایم «نام پدر» است. او همچنین از استرداد جسد کودکان به پدرشان سربازمی‌زند، زیرا نمی‌خواهد بر سنگ گورشان نام این مرد به چشم آید. در نگاه لاکان فرزندان مدئا نماد فالوس هستند، و نیست شدن آنان به‌دست این زن نشانه وارستگی زنانهٔ او و نایل‌آمدنش به مرتبهٔ «زن واقعی» است. هم‌ او چنین استنباط می‌کند که مدئا با کشتن فرزندانش از نظر جوهر زنانگی یک زن به‌تمام معنا می‌شود، چرا که از این‌پس از وضعیت مادرانه و موقعیت مادربودن دور می‌شود، از وابستگی به همسر خویش می‌رهد، و بالطبع در شرایط صرفاً زنانگی جای می‌گیرد. این‌همه به او خودفرمانی و خودگردانی و چهره‌ای دیگرگونه می‌بخشد. «بیچاره یاسون که برای به چنگ‌آوردن گنج زرین خوش‌کامی[آن‌چه را که ما در این‌جا به «گنج زرین» ترجمه کرده‌ایم برابر و جایگزینی قابل فهم در زبان فارسی برای «پشم زرین» (Golden Fleece) در اساطیر یونانی است. «پشم زرین» در این اساطیر متعلق به یک قوچ بال‌دار و در حکم طلسم است، و یاسون از سوی پلیاس مأمور به‌چنگ‌آوردن آن می‌شود.] به‌پا می‌خیزد؛ او اما دیگر مدئا را بازنمی‌شناسد!» لاکان می‌گوید که همسر آندره ژید، مادلین، در راهی همانند راه مدئا گام برمی‌دارد و به رستگاری زنانهٔ مشابهی می‌رسد. او همهٔ نامه‌های زیبا و عاشقانه‌ای را که آندره ژید طی سال‌ها برایش نوشته بوده است یک‌جا به آتش می‌کشد. خود نویسنده مجموعه این نامه‌های ازدست رفته را چونان «گنجینه»ی زندگانی خویش و «بهترین» بخش از فعالیت نوشتاری‌اش به‌شمار آورده بوده است. آن‌چه که مادلین را به انجام این کار شگفت و ویران‌گر می‌کشاند احساس طردشدن عاطفی و جنسی از سوی شوهر است، به‌ویژه که همجنس‌دوستی دیرپا و همیشگی آندره ژید موجب شده بود تا میان او و مادلین هرگز هم‌بستری و تماس جسمانی و جنسی وجود نداشته باشد و زناشویی آنان نیز جز یک «زناشویی سفید» (معاشرت بدون رابطهٔ جنسی) بیش نباشد. لاکان براین باور است که عمل تخریبی مادلین به معنای دوری‌جویی قطعی او از آندره ژید و رهایی‌اش از وابستگی عاطفی و عاشقانه است. این دوری‌جویی و رهایش به‌نوبه خود نشانهٔ ابراز وجود یک «زن واقعی» است و نه نشانهٔ یک زنِ «مادر»، دل‌بسته به فرزند، و یا علاقه‌مند به جای‌گزین‌های فالوس (فرزند، و یا نامه‌های عاشقانه‌ای که نماد و استعارهٔ فلوس است). می‌نویسد‌: «‌نامه می‌رود تا آن جایی را بگیرد که تمایل ترک کرده بوده است.» بنابراین همت و اتخاذ موضعی از سوی مادلین لازم است تا او را به جوهر زنانهٔ خویش و واقعیت زنانگی بازگرداند.</p>
<p>«تنها کاری که او به‌یاری آن فاصله‌گیری خویش را به‌گونه روشن به ما بازمی‌نمایاند همانا کار یک زن می‌تواند باشد: یک زن واقعی، در تمامیت زن‌بودن خویش. این کار آتش‌زدن نامه‌ها است، نامه‌هایی که ”ارزشمند‌ترین چیز“ برای اوست…»</p>
<p>براین اساس لاکان نام و نشان «زن واقعی» را در برهوتی می‌جوید که در آن‌سوی «نظم نمادین»، بیرون از «روابط اودیپیِ» و وابستگی‌ به «دیگریِ بزرگ»، و خلاصه در ورای نرینه‌سالاری و سروری نرگی یافت می‌شود. با این‌حال این چهره از زن و زنانگی، که به‌راستی یک زن اثیری و افسانه‌ای را می‌ماند، در روان‌کاوی فالوس‌گرا و نرینه‌محور او جای درخوری را به خود اختصاص نمی‌دهد، و آن‌چه که بر بخش سترگی از اندیشه و گفتار و نوشتار او فرمان می‌راند همان چهرهٔ «ناموجود» و یا «ناتمام» زن، اطوار ظاهری و وانمودی او، و غیاب تام و تمام وی در روابط التذاذجویانه است.</p>
<h2>۴. خرده‌گیری بر برداشت لاکان از زن و زنانگی</h2>
<p>در گفتاری که از دیده گذشت با چگونگی وضعیت روان‌شناختی زن و زنانگی در روان‌کاوی فالوس‌محور لاکان آشنا شدیم. گفتنی است که پیروان مکتب او از زن گرفته تا مرد پیوسته کوشیده‌اند تا میان جنسیت زن و زنانگی آن‌گونه که در دیدگاه فالوس‌محور و کم‌داشت‌باور وی نقش می‌بندد و حیثیت و شرافت زنانه تضاد و تعارضی نبینند. درمثال آنان دست‌یابی زن را به «التذاذ اضافی» و نیز تقلیل‌ناپذیری این التذاذ را به «التذاذ فالیک» نشانهٔ برتری زن نسبت به مرد قلمداد کرده‌اند، به مردی که به‌گفتهٔ لاکان حتا از «التذاذ فالیک» نصیبی نمی‌برد. آنان همچنین وجود «التذاذ اضافی» را نشانه‌ای از دست‌یابی زن به موجودیت زنانه واقعی خویش دانسته‌اند.</p>
<p>واقعیت این است که، بنا برآن‌چه که تا کنون پیرامون رهیافت زن‌پژوهانه لاکان (که رهیافتی است خودباور) برشمردیم، و به‌ویژه نظر به دور باطلی که این رهیافت و نظرات برآمده از آن را در خود می‌فشارد (همه‌چیز از «کم‌داشت» و جستار «فالوس» می‌آغازد و سرانجام هم به این دو مورد ختم می‌شود)، این‌گونه نظراتِ آشتی‌جویانه و خوش‌بینانه قابل دفاع نمی‌نمایند. نکته مهم‌تر و تأمل‌برانگیزتر این است که‌: پاسداران این نظرات جانب‌دارانه، درست همانند خود لاکان، از چگونگی ارتباط و تماس ممکنی که دیدگاه فالوس‌محور، نمادگرا، و نمادین‌گردان او با موقعیت اجتماعی و فرهنگی زن می‌تواند داشته باشد سخنی به میان نمی‌آورند. البته دلیل چنین سکوتی برما روشن است، زیرا در دنیای به‌غایت روان‌شناسی‌زده و نمادگرای لاکان امکان برقراری چنین ارتباط و تماسی دراصل وجود ندارد (مگر این که ما در فضای ذهن و انگاشت خود و یا از رهگذر تأویل و تفسیرگرهای خصوصی و سمت و سودهنده از نوشتار و اندیشهٔ لاکان درصدد ایجاد چنین ارتباط و تماسی برآییم). امر مسلم این است که مواردی که لاکان برپایهٔ دیدگاه و نظرات خویش دربارهٔ جنسیت زن، برآمدن «وضع جنسی»، و ایجاد «رابطه موضوعی» در دنیای زنانه برمی‌شمرد تنها در چارچوبهٔ نظام روان‌کاوی خاص او سازوار و منطقی و موجه جلوه می‌کنند. ولی این نیز واقعیتی است که این دیدگاه و نظرات در برخورد با موجودیت اجتماعی زن و جایگاهی که امر زنانگی در جهان روبه‌تحول باید دارا باشد، در جهانی که می‌کوشد تا از مردسالاری و مردانه‌اندیشی و نرگی‌زیستی به‌سود وارستگی و خودفرمانی و برابری‌جویی زن فاصله جوید، تنگناهایی پرسش‌برانگیز از خود نشان می‌دهد.</p>
<p>مورد مشابه همین مسأله را در گفت‌وگو از چگونگی روی‌گردانی روان‌کاوی لاکان از جامعه به‌عنوان یک واقعیت عینی و ملموس و فروکاستن این تشکل مادی و انسانی به حد نماد و نشانه و دلالت‌گر می‌توان شاهد بود (در این باره بنگرید به مقالهٔ پیشین من در سایت «زمانه» زیر عنوان «جامعه و پیوندهای اجتماعی در روان‌کاوی لاکان»). حتا سخت‌کوشی لاکان در نمادین جلوه‌دادن جوهر و کارکرد و جهت‌گیری جنسیت زنانه (که درواقع به‌منظور انتقال‌دادن این جنسیت به بزنگاه «نظم نمادین» صورت می‌گیرد) چیزی از این تنگناها نمی‌کاهد و بالتبع خرده‌گیری از دیدگاه لاکانی را منتفی نمی‌گرداند.</p>
<p>از سوی دیگر، و این‌بار دست‌کم از دید هستی‌شناختی، باید پذیرفت که در دیدگاه زن‌شناسانهٔ لاکان هرآن‌چه که برآمده از «عقده اودیپ» (به‌عنوان یک عنصر نفسانی مقدّر و مقتدر و پایدار) و روابط اودیپی است، و این‌که تعیین‌کنندهٔ «وضع جنسی»، هویت زنانهٔ فالوس‌مدار، و سرانجام «رابط موضوعی» نرینه‌سرشت در زن و زنانگی می‌باشد، همه گویای باورداشت به وجود یک جبر روانی تمتع‌جو و سرمنزل مقدر و گریزناپذیر این جبر است. تردیدی نیست که این دیدگاه چونان نظریه و گفتمان زن‌اندیشانه‌ای که برساختهٔ آن است به یک بن‌بست و دور باطل می‌انجامد. بن‌بست و دور باطلی است که در آن همه‌چیز از نخست تا پایان پیرامون اودیپ و روابط و مناسبات اودیپی، وجوه نمادین و رمز و اشاره‌آمیز فالوس‌گرایی و فالوس‌محوری و التذاذجویی، و سرانجام «دیگری»خواهی و همانندشدگی به «پدر فالیک» دور می‌زند، همه‌چیز از اودیپ و فالوس و مسألهٔ التذاذ می‌آغازد و سرانجام نیز به اودیپ و فالوس و مسألهٔ التذاذ می‌انجامد، تا آن‌جا که گاه سراپای وجود زن در یک «زن فالیک» فشرده و خلاصه می‌شود؛ حال آن که همین صورت از زن چیزی جز یک «دلالت‌گر» ذاتاً و اجباراً پیوسته به دلالت‌گر «دیگری» یا «غیر» نرینه‌سرشت بیش نیست، به «دلالت‌گر دیگریِ بزرگ»ی که عین‌حال گریزپا و رام‌ناشدنی است و این‌که با غیاب خود نبود زن را رقم می‌زند. از این‌پس پیدا است که چیزی از جوهر زنانگی و جنس و جنسیت اختصاصاً زنانهٔ برجا نمی‌ماند و قابل تصور و تجسم هم نمی‌باشد. پس شگفت‌آور نخواهد بود که لاکان خود، زیر تأثیر رهیافت و برداشت فالوس‌محور و نمادگرا و پیوسته «دیگری»جوی خویش، بگوید‌ که زن در تمامیت نفسانی و جنسی و هویت‌مندانهٔ خویش «وجود ندارد»! لذا زن به‌این اعتبار محکوم به ‌نبودن است. نیز این‌که لاکان از «زن واقعی» دم می‌زند به این معنا است که زن و جوهر زنانگی در دنیای برساختهٔ نگاه و برداشت و انگاشت به‌غایت نمادگرا و «دیگری»جوی او وجود ملموس و حقیقی نمی‌تواند داشته باشد. آن‌گاه هم که او آهنگ بازشناسی و معرفی «زن واقعی» دارد بامعناترین و تنها نمونهٔ ممکن او را جز در هیأت زنانی چون مدئا (در اساطیر یونانی) و یا مادلین (همسر آندره ژید) بازنمی‌بیند، در زنانی سرخورده و ناکام، پریشان‌رفتار، و ماجراجو که در راستای برون‌رفت از کم‌داشت‌های عاطفی و وابستگی‌های انفعالی به پرخاش‌‌گری و انتقام‌جویی روی می‌نهند. پیداست که این صورت از «زن واقعی» نمی‌تواند منش و کنش، چهرهٔ اجتماعی و مدنی، و آرمان‌های زنان وارسته و برابری‌جوی را نمایندگی کند. به هرروی باید پذیرفت که توضیحات و تعابیر لاکان در بارهٔ چگونگی هستی و هستن زن در اشکال «فالیک» و «نمادین» و یا «زن واقعی» هم از دید روان‌شناسانه آمیخته به ابهامات و ناراستی‌هایی چشم‌ناپوشیدنی هستند، و هم از نظر اجتماعی و مدنی و حقوقی با شکوفایی و ابراز وجود، آزادی، و آزادمنشی زن تناسب منطقی و بخردانه ندارند.</p>
<p>افزون براین، نحوهٔ برخورد لاکان با روان‌شناسی زن که متمرکز بر «وضع جنسی» و «رابطه موضوعی» است زیر تأثیر ساخت‌گرایی سمت و سودهنده و محدودکنندهٔ او صورت می‌گیرد که اساساً متکی بر زبان‌محوری و نمادباوری است. به‌موجب این ساخت‌گرایی، همه‌چیز در چارچوبه حیث و نظم نمادین، که خود حاکی از وجود یک عنصر کیفی ساخت‌مند و مرزبندی شده است، جای‌گیر می‌شود. در همین محدوده است که تصور کلی لاکان پیوسته پیرامون نماد جنسیت و التذاذ، مبداء و غایت آن، و سرانجام طبیعت نقاب‌پوش و وضعیت وانمودی و وهم‌آمیز این جنسیت و التذاذ درجا می‌زند. پیدا است که این‌چنین تصور تقلیل‌دهنده (تقلیل‌دهندهٔ همه‌چیز به سطح نماد و نمود و وانمود آن‌هم در محدودهٔ یک ساخت نظری) روزنه‌ای به سوی امور دیگری که شناخت و دریافت دیگرگونه یا بیش‌تری را میسر می‌گردانند باز نمی‌گذارد، گو این که «نظم واقعی» خود لاکان زیر سلطهٔ «نظم نمادین» او به یک مورد سراپا «ناممکن» و «دست‌نیافتنی» بدل می‌شود! در نگاه نخست چنین می‌نماید که لاکان گویی به‌یاری ساخت‌گرایی و برافراشتن «نظم نمادین» می‌رود تا فالوس‌گرایی وضعیت زنانه را تعدیل دهد و بدین‌گونه یک دیدگاه ارزشی و پذیرفتنی به سود زن در برابر ما بگشاید. او با بیان این که فالوس اساساً جز یک موجودیت و کارکرد نمادین ندارد و یا، به‌دلیل برخوردار نبودنش از واقعیتِ ملموس و عدم تمتع‌بخشی، دست‌نیافتنی است (چرا که «التذاذ فالیک» دراصل وجود ندارد)، به‌نوعی از منفعل دانستن زن و کوچک‌شماری او می‌پرهیزد. مهم‌تر این‌که او برخلاف فروید زن را آرزومند دارابودن عضو تناسلی نرینه نمی‌بیند (وگرچه او را همواره خواهان فالوس بازمی‌یابد). هم‌او هردو جنس مرد و زن را، منتهی به‌دلایل مختلف، در رابطه‌شان با امر التذاذ به‌یک نحو دست‌آویز نقاب‌پوشی و ظاهرنمایی تلقی می‌کند. ولی حقیقت این است که این موارد، که می‌روند تا القاکنندهٔ نوعی برابری و هم‌ترازی نفسانی میان زن و مرد باشند، جز در حوزهٔ ساختارمند و دربستهٔ «نظم نمادین» لاکانی موجودیت به دست نمی‌آورند، آن‌هم یک موجودیت ذهنی یا حداکثر نمادین، و ناگزیر با دنیای واقع، واقعیات فرهنگی و تاریخی و اجتماعی، و سهم این واقعیات در تکوین و تحول روان‌شناسی زن و شخصیت زنانه، ارتباط محسوس و ملموس و باورپذیری از خود نشان نمی‌دهند. این است که روان‌کاوی زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان، زیر تأثیر وسوسهٔ ساخت‌گرایی آمیخته به نمادباوری، به‌جای ایجاد ارتباط میان خود و دنیای واقع (دنیای فرهنگ و جامعه، بزنگاه عرف و سنت، روابط و مناسبات بین‌انسانی…) به حد یک روان‌شناسی خودمحور و خودباور فرومی‌کاهد. همین صورت از روان‌شناسی سرانجام در سطح یک مقوله یا «گفتمان» (به‌گفتهٔ خود لاکان) مستقر می‌شود. گفتمانی است نمادسرور و گسسته از واقعیت محسوس و ملموس که در دل آن جنسیت، «وضع جنسی»، «رایطه موضوعی»، و خلاصه زن و زنانگی، همه روال یک گفتمان در گفتمان به خود می‌گیرند.</p>
<h2>منبع</h2>
<p>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</p>
<p><a href="https://www.radiozamaneh.com/274965" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">رادیو زمانه</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/">زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معنای زندگی چیست و چه کارکردی دارد؟</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Aug 2021 10:30:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اهداف زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معنا]]></category>
		<category><![CDATA[معنای زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هدف زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودگرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5878</guid>

					<description><![CDATA[<p>«زندگی چیست»، پرسش سخت و پیچیده‌ای است که روزها و شب‌های بسیاری ذهن من و شما را درگیر خودش کرده است. این پرسش به‌قدری بزرگ است که ذهن‌های کوچک‌مان توان درک تمام و کمال آن را ندارد. به‌راستی زندگی چیست و اصلاً چرا به این جهان هستی پا گذاشته‌ایم؟ اگر شما نیز گاهی سنگینیِ بارِ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/">معنای زندگی چیست و چه کارکردی دارد؟</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>«زندگی چیست»، پرسش سخت و پیچیده‌ای است که روزها و شب‌های بسیاری ذهن من و شما را درگیر خودش کرده است. این پرسش به‌قدری بزرگ است که ذهن‌های کوچک‌مان توان درک تمام و کمال آن را ندارد. به‌راستی زندگی چیست و اصلاً چرا به این جهان هستی پا گذاشته‌ایم؟ اگر شما نیز گاهی سنگینیِ بارِ این پرسش را احساس می‌کنید، تا آخر مقاله با ما همراه باشید. می‌خواهیم بفهمیم «معنای زندگی چیست»؛ اما به‌نظر می‌رسد قبل از این باید ببینیم خودِ «معنا» چیست.</p>
<h2>معنای زندگی چیست؟</h2>
<p>دقتِ بسیار برای کشف مفاهیم واژه‌ها و پرسیدن سؤالاتی از این دست، حالتی فیلسوف‌مسلک به ما می‌دهد؛ اما بعضی مواقع از این پرسش‌های معناگرا گریزی نیست؛ مثلاً کافی است چند دقیقه به این فکر کنیم که معنا چیست؟ چرا باید به هر آنچه در زندگی‌مان رخ می‌دهد، معنایی اعطا کنیم؟ ما در پیِ معنابخشیدن به همه‌چیز هستیم: وقتی مادری فرزندش را در آغوش می‌کشد یعنی دوستش دارد، وقتی مدیرم از من تعریف می‌کند یعنی از کارم راضی است، فردا هوا آفتابی است یعنی می‌توانیم به کنار ساحل برویم و مثال‌هایی دیگر از این دست.</p>
<p>معنا ارتباطی است که میان دو واقعه یا تجربه در ذهن‌مان ایجاد می‌شود. اتفاق «الف» و سپس اتفاق «ب» رخ می‌دهد، این روند باعث می‌شود میان این دو، رابطه‌ای ایجاد کنیم و درنهایت بگوییم: «الف باعث وقوع ب شده است». حال در این میان چنانچه واقعه‌ی دیگری مثل «ج» رخ بدهد، قضیه کمی پیچیده‌تر می‌شود و توضیحی برای آن نخواهیم داشت؛ پس به آن به چشم رخدادی بد و توضیح‌ناپذیر نگاه خواهیم کرد؛ زیرا نتوانسته‌ایم در این بازیِ معنایی، جای مناسبی برایش پیدا کنیم.</p>
<p>ذهن ما به‌طور ناخودآگاه دست به تولید معنا می‌زند. با این کار هر آنچه در پیرامون‌مان رخ می‌دهد، قابل‌درک می‌شود. اما اگر بخواهیم دقیق‌تر و واقعی‌تر به این موضوع بپردازیم، باید بگوییم معنا ساختاری اختیاری و ساختگی در ذهن ماست؛ برای نمونه، اگر ۵۰ نفر فیلمی مشابه تماشا کنند، در انتها هریک معنا و برداشتی متفاوت خواهند داشت و شیوه‌ی روایت‌شان از داستان با دیگری کاملاً متفاوت خواهد بود. به همین دلیل است که بشر در زمینه‌های مختلف مانند سیاست، پی‌درپی در حال جنگ و بحث است و درست به همین علت است که سخنان شاهدان در دادگاه‌ها چندان منابع قابل‌استنادی نیستند. معنایی که ما برداشت می‌کنیم یا در پیِ ابراز آن هستیم، گاهی به‌هیچ‌وجه از سوی دیگری به شکلی مشابه دریافت و تفسیر نمی‌شود. بدیهی است که پاسخ پرسش عمیقی چون «زندگی چیست»، به‌سادگی به دست نمی‌آید.</p>
<h2>انواع معنای زندگی در ذهن بشر</h2>
<p>ذهن بشر دو نوع معنا می‌سازد: یکی با ایجاد رابطه‌ای علت و معلولی میان دو واقعه و دیگری با تعیین رابطه‌ی خوب‌تر-بدتر میان چیزهای مختلف و درواقع با نوعی استدلال قیاسی.</p>
<h3>۱. روابط علت و معلولی</h3>
<p>وقتی توپی را شوت می‌کنید، توپ حرکت خواهد کرد. وقتی به کسی توهین می‌کنید، واکنش دفاعی خواهد داشت؛ مثلاً اگر به دوست‌تان بگویید زشت شده است، گریه می‌کند یا سیلی محکمی به شما می‌زند! برای تمام موارد دیگر نیز می‌توان این روابط علتی و معلولی را پیش‌بینی کرد.</p>
<p>در حقیقت برای بقا و آسودگی بیش‌تر در کشف معنا و پاسخ‌دهی به پرسش‌های پیچیده‌ای چون «زندگی چیست»، به تعریف روابط علت و معلولی نیاز داریم. این روابط بخش‌های منطقی ذهن ما را درگیر می‌کنند؛ برای مثال دانش و علم یکی از مصداق‌های اصلی نیاز به بازگویی روابط علت و معلولی در زندگانی بشر است.</p>
<h3>۲. استدلال قیاسی</h3>
<p>خوردن، بهتر از تلف شدن از فرط گرسنگی است. پولدار بودن بهتر از ورشکستگی است. قرض‌گرفتن بهتر از دزدی است. تعیین خوب و بد بودن چیزهای مختلف بخش مهمی از طبیعت ارزش‌های ما را می‌سازد. از طریق همین ساختار است که مشخص می‌کنیم چه چیزهایی در زندگی برای‌مان مهم‌تر و مفیدتر هستند.</p>
<p>استدلال قیاسی برای تعیین خوب‌تر و بدتر بودن موضوعات مختلف در مقایسه با یکدیگر، به بخش عاطفی و احساسی ذهن‌مان بازمی‌گردد. به‌طورکلی، هر آنچه باعث می‌شود که احساس خوبی در ما ایجاد شود، به‌عنوان «خوب» یا «بهتر» تلقی خواهد شد.</p>
<h2>قدمت نیاز به کشف معنای زندگی</h2>
<p>هر دو روش عنوان‌شده، برای کشف و ارائه‌ی معنا تولید می‌شوند تا بتوانیم زندگی کنیم و به این روند ادامه بدهیم. روندهای استدلالی گفته‌شده برای کشف معنا و یافتن پاسخ پرسش‌های گوناگونی چون «زندگی چیست»، به بقای بشر کمک کرده است. از ابتدای تاریخ تا کنون، بشر برای بقا نیازمند تکیه‌کردن به معنا بوده است؛ مثلاً زمانی‌که با خود می‌اندیشید چطور باید غذا پیدا کند، چگونه حیوانات مختلف را شکار کند، به چه شکل الگوهای تغییر آب‌وهوا را پیش‌بینی و بررسی کند و… به معنا نیاز داشته است. علاوه بر این مسائل مادی، موارد دیگری نیز مطرح بوده است؛ مثلاً انسان‌های دیرین نیاز داشتند برای بقا و برای همراهی با قبیله و جمعی که در آن زندگی می‌کردند، به روش‌های تعامل و… پی ببرند.</p>
<p>پس همان‌طور که مشخص است، معنای زندگی ابزار طبیعت برای انگیزش بشر بوده و هست. معنا و کشف آن محرک اصلی تمام اقدامات ماست. معنابخشیدن به رویدادها، حیات و ادامه‌ی آن را برای‌مان ممکن می‌سازد. گاهی این سیستم معنابخشی چنان مهم و پُررنگ می‌شود که آدمی حاضر می‌شود جانش را هم فدا کند؛ مثلاً وقتی فرزندمان بیمار است، برای نجات و کمک به او خود را به آب‌وآتش می‌زنیم یا در راه کشور و عقیده گاهی حاضر به از دست‌دادن جانمان نیز هستیم. تمام اینها برای تحقق‌بخشیدن به معنایی صورت می‌گیرد که در سر پرورانده‌ایم. شاید بتوان گفت که معنا نیروی محرکه‌ی ما برای هر اقدامی است.</p>
<h2>گم‌شدن معنای زندگی و تأثیرهای آن</h2>
<p>حال به این فکر کنیم که نبود معنا در زندگی چه تأثیرهایی بر ما دارد. وقتی معنایی در کار نیست، انگیزه و علاقه‌ای نیز در پی نخواهد داشت و شور و تلاشی در کار نخواهد بود. پس معنا منبعی است که باید در زندگی پرورانده و استفاده بشود. معنا در ذهن ما شکل می‌گیرد. معنا حقیقتی گیتی‌شناسانه نیست که بخواهیم کشفش کنیم و ارشمیدس‌وار در لحظه‌ای فریادِ «یافتم… یافتم» سر بدهیم. معنا دقیقاً در درون ذهن ما نقش می‌بندد.</p>
<p>معنا به عمل و اقدام نیاز دارد. معنا درواقع چیزی است که باید به شکل مستمر آن را در درون ذهن بیابیم و پرورش دهیم. معنا برای سلامت روانی ما ضروری است. بدون آن، ذهن و قلب‌مان پوسیده می‌شود و می‌میرد. مانند آب که در بستر رودها جریان دارد، معنا نیز در ذهن ما جاری است. درباره‌ی معنا و پرسش‌های مهمی چون «زندگی چیست»، نکته‌ی مهم این است که آنچه گذشته است، دیگر اهمیتی ندارد و آینده نیز هنوز در دسترس نیست؛ پس باید مدام به‌دنبال احیای معنا در لحظات حال باشیم.</p>
<h2>شکل‌گیری معنای زندگی در ذهن</h2>
<p>عقل سلیم به ما می‌گوید زندگی با ساختن معنا شکل می‌گیرد. درواقع برای پاسخ به پرسش «زندگی چیست»، می‌گوییم: زندگی یعنی ساختن معناها. معناسازی به دو شکل کلی صورت می‌گیرد: حل مسائل و کمک به دیگران.</p>
<h3>۱. حل مسائل</h3>
<p>هرقدر عمق مسائل پیرامون‌مان بیشتر باشد، به معناسازی دقیق‌تری نیاز داریم. هرقدر برای پاسخ‌دادن به مسائل گفته‌شده بیشتر تلاش کنیم، معنای بیشتری نیز احساس خواهیم کرد. حل مسئله در کل برای بهترکردن این جهان برای زندگی صورت می‌گیرد؛ مثلاً کشف موضوعی درباره‌ی فیزیک یا بازسازی منزل خراب‌شده‌ی والدین‌مان نمونه‌هایی از حل مسئله هستند که تغییرات مثبتی در زندگی ایجاد می‌کنند. این تلاش‌ها منجر به شکل‌گیری معنا می‌شوند.</p>
<p>لازم نیست سخت‌گیرانه عمل کنیم و حل مسائل را کاری دشوار و شگفت‌انگیز به‌حساب بیاوریم تا به معنا دست پیدا کنیم. ما در مقیاس جهان هستی، ذره‌ی کوچکی بیش نیستیم؛ اما با همه‌ی این خُردی، می‌توانیم گام‌های بزرگی برداریم و با حل مسائل متعددی که در انتظارمان است، برای یافتن معنای «زندگی چیست»، گام برداریم.</p>
<h3>۲. کمک به دیگران</h3>
<p>ما به‌عنوان انسان نیاز به ایجاد رابطه داریم. هستی ما تا حد زیادی در گرو ایجاد روابطی است که با سایرین ترتیب می‌دهیم. مطالعات نشان می‌دهند رفاه حال ما عمیقاً وابسته به کیفیت روابط‌مان است. بهترین راه برای ایجاد و توسعه‌ی روابط خوب با دیگران، کمک‌کردن به آنهاست. حتی در برخی پژوهش‌ها مشخص شده است که در ارتباط با سایرین «بخشایش» بیشتر از «دریافت» ما را شاد و راضی می‌کند.</p>
<p>ذهن ما کمک‌کردن به دیگران را هدف و معنایی مهم‌تر و بزرگ‌تر می‌پندارد؛ زیرا ناخودآگاه به این درک و تجربه می‌رسیم که حتی اگر ما دیگر روی این کره‌ی خاکی نباشیم، دیگران از رفاه و راحتی برخوردار خواهند شد، چون ما قبلاً در زندگی تغییر مثبتی ایجاد کرده‌ایم. این نتیجه‌گیری‌ها باعث معنابخشی به هستی‌مان می‌شود و بهتر می‌فهمیم که زندگی چیست.</p>
<h2>دام‌های هدف‌گذاری</h2>
<p>بسیاری از افراد با تعیین اهداف برای خود، به معنا دست پیدا می‌کنند؛ مثلاً هدف‌گذاری می‌کنند تا شغل بهتری داشته باشند، روابط خود را توسعه دهند یا فلان خانه و ماشین را بخرند. تمام اینها باعث می‌شود صبح‌ها دلیلی برای از خواب بیدارشدن داشته باشند. این اهداف به معنادارشدن زندگی و احساس مهم‌بودن در زندگی کمک می‌کند.</p>
<p>اما باید دقت کنیم؛ زیرا اهداف مانند شمشیری دولبه هستند. نکته اینجاست که اهداف، انگیزه‌بخش و مفید هستند؛ اما به‌خودیِ‌خود ممکن است پوچ و خالی باشند. آنچه در پشت هر هدفی پنهان است، به آن معنا می‌بخشد و رضایت و شادمانی بلندمدتی ایجاد می‌کند؛ مثلاً داشتن شغلی بهتر به‌تنهایی نمی‌تواند موضوع عمیق و مهمی باشد، اما وقتی به آن معنا اضافه می‌شود، داستان تغییر می‌کند.</p>
<p>زیرا داشتن شغلی بهتر به معنای ارتقای مهارت‌ها و توانایی‌ها در زمینه‌های گوناگون است. این معناست که هدف را ارزشمند می‌کند. به همین علت است که برخی افراد پس از رسیدن به اهداف بزرگ خود، انگیزه‌ی چندانی ندارند و ناامید می‌شوند، مانند ورزش‌کاران بازنشسته یا میلیاردرهایی که به منتهای ثروت رسیده‌اند.</p>
<p>پس اهداف از این جنبه خطرناک هستند که با دستیابی به آنها معنایی که در جست‌وجوی آن بودیم، به پایان می‌رسد. اهداف مادی نهایتاً به بن‌بست معنایی می‌رسند و خوش‌حالی و شادی ناشی از آنها دائمی و ماندگار نیست؛ مثلاً رسیدن به ثروت و شهرت بسیار و نقش‌بستن اسم و رسم بر مجلات و اخبار فقط تا جایی می‌تواند موجبات شادمانی و رضایت را فراهم سازد، بعد از آن، انسان می‌ماند و تنهایی ناشی از تهی‌شدن از معنا.</p>
<h2>اهداف و پاسخ به پرسش مهم «زندگی چیست»</h2>
<p>اهداف برای اثربخشی متداوم نیاز به دلایل عمیق‌تری دارند. اگر دلایل رسیدن به هدف، سطحی و کوتاه‌مدت باشند، در انتها ما را تهی و تنها باقی خواهند گذاشت؛ مثلاً اگر ورزش‌کار هستیم و برای فتح قله‌های موفقیت تلاش می‌کنیم، باید اهداف خود را به چیزی باارزش‌تر از کسب مدال و جایگاه‌های مادی پیوند بزنیم. ورزش‌کاری که هدفش از پیروزی، کسب موفقیت و ثروت برای ایجاد و توسعه‌ی کسب‌وکار و انجام کار خیر است، در زمان بازنشستگی نیز همچنان معنا و هدف را در زندگی خود به شکلی بهره‌ور لمس و احساس خواهد کرد. یا ثروتمندانی که نهایتاً پس از رسیدن به رشد و رونق فوق‌العاده در کار، دست به کارهای خیر و مهم برای سایرین می‌زنند، هدفی والاتر برای خود تعریف کرده‌اند. این هدف باعث می‌شود تا فرد زندگی بامعناتری تجربه کند.</p>
<p>زندگی چیست؟ هرکس پاسخی برای این پرسش دارد و این تعدد پاسخ‌ها نشان از دشواری و عمق این پرسش دارد. زندگی و معنا به هم پیوند خورده‌اند. معنا در تک‌تک لحظات ما جاری است، چه زمانی‌که با مهربانی، حرفی محبت‌آمیز به همسرمان می‌گوییم و چه زمانی که فقیری را به غذایی گرم مهمان می‌کنیم. برای پاسخ‌دادن به پرسشِ «زندگی چیست» لزومی به ایراد سخنانی جدی و مهم نداریم. زندگی، کشف لحظه‌های ساده است. زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد. شاید… .</p>
<p><strong>شما هم دیدگاه خودتان را با<a href="http://BEHDASHTRAVAN.COM" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> بهداشت روان</a> در میان بگذارید، به‌راستی معنای زندگی برای شما چیست؟</strong></p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://markmanson.net/the-meaning-of-life" target="_blank" rel="noopener noreferrer">markmanson</a></p>
<p><a href="https://www.chetor.com/110070-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">چطور</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/">معنای زندگی چیست و چه کارکردی دارد؟</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روان‌شناسی رشد پیاژه و اریکسون</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Apr 2021 10:30:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری و رشد]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی رشد]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی روانشناسی رشد]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه پیاژه]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه های رشدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6014</guid>

					<description><![CDATA[<p>روان‌شناسی رشد چیست؟ روان‌شناسی رشد، شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه چگونگی رشد و تغییر افراد در طول زندگی‌شان می‌پردازد. روان‌شناسان رشد نه تنها به مطالعه تغییرات جسمی و فیزیکی در فرایند رشد افراد می‌پردازند بلکه رشد اجتماعی، هیجانی و شناختی افراد در طول زندگی‌شان را نیز در نظر می‌گیرند. قبل از بحث بیشتر &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/">روان‌شناسی رشد پیاژه و اریکسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>روان‌شناسی رشد چیست؟</h2>
<p>روان‌شناسی رشد، شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه چگونگی رشد و تغییر افراد در طول زندگی‌شان می‌پردازد. روان‌شناسان رشد نه تنها به مطالعه تغییرات جسمی و فیزیکی در فرایند رشد افراد می‌پردازند بلکه رشد اجتماعی، هیجانی و شناختی افراد در طول زندگی‌شان را نیز در نظر می‌گیرند. قبل از بحث بیشتر در این مورد، بهتر است به تعریف دقیق «رشد» بپردازیم.</p>
<h2>رشد چیست؟</h2>
<p>این واژه، رشد انسان در طول زندگی، از شکل‌گیری نطفه تا مرگ، را توصیف می‌کند. مطالعه علمی رشد انسان، به دنبال درک و تشریح چگونگی و چرائی تغییراتی است که افراد در طول زندگی‌شان می‌کنند. این مطالعه، تمام جنبه‌های رشد انسان، شامل رشد جسمی، هیجانی، ذهنی، اجتماعی، ادراکی و شخصیتی را در برمی‌گیرد.</p>
<p>مطالعه علمی رشد، نه تنها برای روان‌شناسی بلکه برای جامعه‌شناسی، آموزش و بهداشت نیز اهمیت دارد. منظور از رشد، تنها جنبه‌های جسمی و فیزیولوژیکی آن نیست بلکه جنبه‌های شناختی و اجتماعی مرتبط با آن نیز هست.</p>
<p>مطالعه رشد انسان برای تعدادی از رشته‌ها از جمله زیست‌شناسی، انسان‌شناسی، آموزش، تاریخ و روان‌شناسی اهمیت دارد. البته از همه مهم‌تر، کاربردهای عملی مطالعه رشد انسان است. با درک بهتر این‌که افراد چرا و چگونه رشد و تغییر می‌کنند، می‌توان این دانش را برای کمک به آن‌ها در زمینه به‌کارگیری تمام توانایی‌های بالقوه‌شان در زندگی، به‌کار بست.</p>
<h2>مطالعه رشد چگونه صورت می‌گیرد؟</h2>
<p>روان‌شناسان رشد، روش‌ها و فنون متفاوتی را برای مطالعه رشد انسان به کار می‌گیرند. پژوهشگران از روش‌های علمی برای جمع‌آوری و تحلیل سامانمند اطلاعاتی که قابل نتیجه‌گیری باشند، بهره می‌گیرند. روش علمی، فرایندی است که از رویه‌ها و اصول مشخصی برای یافتن پاسخ سؤالات استفاده می‌کند.</p>
<p>چهار مرحله اصلی در یک روش علمی وجود دارد:</p>
<ol>
<li>پاسخگویی به یک سؤال</li>
<li>ایجاد یک فرضیه</li>
<li>آزمودن فرضیه</li>
<li>نتیجه‌گیری</li>
</ol>
<p>پژوهش‌های روان‌شناسی در زمینه رشد نیز از روش‌های مختلفی از جمله آزمایش، مطالعات طولی (پژوهشی که با پیگیری آزمودنی برای دوره‌های طولانی انجام می‌گیرد)، مطالعات مقطعی (پژوهشی که در آن گروهی را در زمانی خاص تحت بررسی قرار می‌دهد)، مطالعات همبستگی و مطالعات موردی، استفاده می‌کنند.<br />
پس از آن‌که نوع پژوهش تعیین گردید، مرحله بعد تعیین چگونگی جمع‌آوری اطلاعات است.</p>
<p>در روان‌شناسی رشد از روش‌های مختلفی استفاده می‌شود که هر یک نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند. برخی از رویکردهای متداول عبارت‌اند از:</p>
<p><strong>مشاهده.</strong> دو نوع متفاوت از مشاهده وجود دارد. نخست، مشاهده موضوع مورد نظر در محیط آزمایشگاهی و دیگر، مشاهده در محیط طبیعی. فایده مشاهده در محیط آزمایشگاهی این است که شرایط توسط آزمایش قابل‌کنترل هستند امّا عیبش این است که شرایط ممکن است غیرطبیعی باشند و فرد از تحت مطالعه بودن آگاه است. مشاهده طبیعی به پژوهشگر امکان می‌دهد تابه مطالعه در شرایط طبیعی و واقعی بپردازد. فایده این روش این است که پژوهشگر می‌تواند رفتارها را آن‌گونه که واقعاً در شرایط طبیعی اتفاق می‌افتند مشاهده کند امّا عیبش این است که پژوهشگر ممکن است نتواند متغیرهای خارجی مؤثر بر رفتار را کنترل کند.</p>
<p><strong>مطالعه موردی.</strong> یک مطالعه موردی، تحلیل عمیق یک فرد خاص است. با وجودی که این روش پژوهشی اطلاعات جامعی درباره یک فرد خاص فراهم می‌سازد، امّا تعمیم نتایج به دست آمده بر روی گروه‌های بزرگ‌تر غالباً مشکل است. به این دلیل، از مطالعات موردی غالباً در پژوهش‌های بالینی یا در مواردی که جنبه‌های خاص زندگی فرد موردمطالعه قابل تکثیر یا بازتولید نباشد، استفاده می‌شود.</p>
<p><strong>پرسشنامه.</strong> این روش راه ساده و سریعی را برای جمع‌آوری حجم زیادی از اطلاعات در اختیار پژوهشگر قرار می‌دهد. یکی از نقاط ضعف این روش این است که تنوع، خلاقیت و فردیت پاسخ‌ها را کاهش می‌دهد. در مواردی که فرد موردمطالعه قادر به پر کردن پرسشنامه نباشد، مثلاً کودک خردسال، سؤالات از طریق مصاحبه پرسیده می‌شود.</p>
<p><strong>آزمایش.</strong> آزمایش مستلزم دست‌کاری و اندازه‌گیری متغیرهاست. این روش پژوهشی، علمی‌ترین روش است اما درصورتی‌که متغیرهای مورد نظر، مفاهیم انتزاعی یا درونی باشند، به‌کارگیری آن دشوار است. مشکل دیگر این است که برخی متغیرهای مورد نظر به دلایل اخلاقی، قابل مطالعه در خلال آزمایش نیستند. به عنوان مثال، می‌توان به پژوهش بر روی اثرات تنبیه شدید کودکان در رشد آن‌ها اشاره کرد.</p>
<h2>پرسش‌های اصلی در روان‌شناسی رشد چیست؟</h2>
<p>چند بحث و موضوع مهم در طول تاریخچه روان‌شناسی رشد وجود داشته است. بعضی از پرسش‌های اصلی که از سوی روان‌شناسان و پژوهشگران مطرح گردیده، حول محور اهمیت نسبی وراثت در مقابل محیط، فرایندی که رشد از طریق آن صورت می‌گیرد و اهمیت کلی آزمایش‌های اولیه در مقابل رویدادهای بعدی، بوده است.<br />
یک موضوع کلاسیک در پژوهش‌های رشد کودکان، «طبیعت در برابر وراثت» است. آیا وراثت نقش عمده‌تری در رشد کودک دارد یا محیط؟ امروزه، اغلب روان‌شناسان تشخیص داده‌اند که هر دو عنصر، نقشی اساسی دارند امّا بحث همچنان بر سر موضوعات دیگری چون استعداد تحصیلی یا گرایش‌های جنسی ادامه دارد. (۱)</p>
<h2>نظریه رشد اریکسون</h2>
<h3>رشد روانی-اجتماعی چیست؟</h3>
<p>نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تأثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.</p>
<p>یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هویت خود (ego identity) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد.</p>
<p>هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی‌کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.</p>
<p>اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.</p>
<h4>مرحله ۱ رشد روانی-اجتماعی: اعتماد در برابر بی‌اعتمادی</h4>
<p>نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است.</p>
<p>به دلیل آن‌که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد.</p>
<p>اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل‌دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک کمک می‌کند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این‌که دنیا ناسازگار و غیرقابل‌پیش‌بینی است منجر می‌گردد.</p>
<h4>مرحله ۲ رشد روانی-اجتماعی: خودگردانی و اتکابه‌نفس در برابر شرم و شک</h4>
<p>دومین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.</p>
<p>اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد.</p>
<p>رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است.<br />
کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سر بگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند.</p>
<h4>مرحله ۳ رشد روانی-اجتماعی: ابتکار در برابر گناه</h4>
<p>در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت‌نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند.</p>
<p>کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند.</p>
<h4>مرحله ۴ رشد روانی-اجتماعی: کوشایی در برابر حقارت</h4>
<p>این مرحله، سال‌های اول مدرسه، تقریباً از ۵ سالگی تا ۱۱ سالگی را در برمی‌گیرد.</p>
<p>کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند.</p>
<p>کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید.</p>
<p>آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن‌وسال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.</p>
<h4>مرحله ۵ رشد روانی-اجتماعی: هویت در برابر گم‌گشتگی</h4>
<p>در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به‌عبارت‌دیگر، خود را حس می‌کنند.<br />
آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت سر می‌گذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گم‌گشته خواهند بود.</p>
<h4>مرحله ۶ رشد روانی-اجتماعی: تعلّق در برابر انزوا</h4>
<p>این مرحله، دوران اولیه بزرگ‌سالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی می‌پردازند را در بر می‌گیرد.<br />
اریکسون عقیده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد.</p>
<p>به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.</p>
<h4>مرحله ۷ رشد روانی-اجتماعی: فعالیت در برابر رکود</h4>
<p>در دوران بزرگ‌سالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.</p>
<p>کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند.</p>
<p>آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.</p>
<h4>مرحله ۸ رشد روانی- اجتماعی: یکپارچگی در برابر ناامیدی</h4>
<p>این مرحله مربوط به دوران کهن‌سالی است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد.</p>
<p>آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگی‌شان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.</p>
<p>کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سر گذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست می‌آورند، حتی در مواجهه با مرگ. (۲)</p>
<h2>نظریه رشد ذهنی پیاژه</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">پیاژه</a> از آن جهت کودکان را موردمطالعه قرار داده است که از طریق جمع‌آوری اطلاعاتی درباره رفتارها و اندیشه‌های آنان به شناسایی اعمال و افکار کودکان و بزرگ‌سالان هر دو نائل آید. در واقع هدف اصلی پژوهش‌های پیاژه معرفت‌شناسی یا دانش شناسی بوده است که بدین منظور روانشناسی ژنتیک را به عنوان وسیله انتخاب کرده تا منشأ و تکامل دانش را در نزد نوع بشر بررسی کند.</p>
<p>فرض پیاژه آن است که اگر بفهمد که چگونه دانش (در نزد کودکان) ساخته می‌شود آنگاه خواهد فهمید که دانش چیست. زیرا ساختمان دانش ماهیت دانش را نشان می‌دهد درست همان‌طور که ساختمان یک صندلی موادی را که صندلی از آن ساخته شده است نشان می‌دهد. (فرت ۱۹۷۷، ص ۶۶، نقل از سیف ۱۳۷۱).</p>
<p>بنابراین هدف روان‌شناسی ژنتیک پیاژه مطالعه نحوه ایجاد و تکامل فعالیت‌های شناختی انسان از روزهای نخست کودکی تا بزرگ‌سالی است.</p>
<p>کاربرد اصطلاح ژنتیک نشان‌دهنده علاقه به پدید آیی دانش آدمی و فرایندهای کسب و تکامل آن است. اصطلاح ژنتیک از دیرباز توسط روان شناسان معروفی چون استنلی هال و بالدوین به معنی رشد و تکامل به کار می‌رفته است و بنابراین روانشناسی ژنتیک هم به همین معنی به وسیله پیاژه به کار رفته است اما بعدها اصطلاح ژنتیک به وسیله زیست شناسان با معنی محدودتر وراثت و قوانین آن به کار گرفته شد. (سیف ۱۳۷۱).</p>
<p>به نظر پیاژه <strong>چهار عامل</strong> در تحول شناختی کودک تأثیر دارد که عبارت‌اند از:</p>
<ol>
<li>رسش</li>
<li>تجربیات محیطی</li>
<li>تعامل‌های اجتماعی</li>
<li>تعادل جویی.</li>
</ol>
<p>نظریه پیاژه معطوف به نقش عوامل زیستی در تحول شناختی کودک است. ولی نحوه‌ی سازگاری و سازمان‌دهی فرایندهای هوشی تابع دو عامل محیط و پیشینه‌ی یادگیری فرد است اما در مقابل، گرایش به سازماندهی فرایندهای هوشی و برقراری سازگاری‌های ویژه با محیط را به ارث می‌برد (گینزبورگ و اوپر، ۱۹۶۹، نقل از کدیور ۱۳۸۲). به‌بیان‌دیگر پیاژه به بلوغ زیستی فرد در طول زمان اشاره دارد تا به وراثت در تحول شناختی. با همه‌ی اهمیتی که پیاژه برای بلوغ زیستی قائل است، توانایی‌های شناختی کودک، حاصل تعامل او با محیط است. پیاژه به درک چگونگی فعالیت ذهن علاقه‌مند است و می‌خواهد بداند که فرد در تقابل با جهان پیرامون خویش چگونه عمل می‌کند. (کدیور ۱۳۸۲)</p>
<p>از نظر پیاژه رشد آدمی از ابتدای تولد تا بزرگ‌سالی <strong>دو جریان موازی</strong> است که بر یکدیگر تأثیر متقابل دارد این دو جریان عبارت‌اند از:</p>
<ol>
<li>از خود به درآمدن (جدایی از خودمحوری)</li>
<li>سازگاری با واقعیت و جستجوی تعادل</li>
</ol>
<p>پیاژه معتقد است زندگی، تعامل خلاقی است که بدون وقفه بین موجود زنده و محیط زندگی او جریان می‌یابد. این تعامل خلاق به دو صورت متفاوت اما مکمل یکدیگر انجام می‌گیرد.</p>
<p>یکی <strong>بیرونی</strong> است که سازگاری نام دارد و دیگری <strong>درونی</strong> است که سازمان نامیده شده است.</p>
<p>تعامل موجود زنده با محیط به دو صورت:</p>
<ol>
<li><strong>برونی:</strong> سازگاری</li>
<li><strong>درونی:</strong> سازمان دیده می‌شود.</li>
</ol>
<p>سازگاری، جنبه برخورد و سازش با محیط را در تعامل بین فرد و محیط نشان می‌دهد. وقتی کودک می‌آموزد با محیط خود به طور مؤثر مقابله کند، گویند وی با محیط به سازگاری می‌پردازد.</p>
<p><strong>فرایند سازگاری</strong> به دو صورت جذب و تطابق یا انطباق انجام می‌گیرد.</p>
<p><strong>جذب:</strong> مستلزم بروز پاسخی است که از پیش کسب شده است. مثلاً وقتی کودک پستانکی را می‌مکد آن را به فعالیت مکیدن که از قبل می‌دانسته است جذب می‌کند. یا وقتی عروسکی کاغذی را در دهان می‌گذارد و می‌جود آن را به فعالیت جویدن جذب می‌کند.</p>
<p>جذب وقتی صورت می‌گیرد که کودک چیزی را از محیط بگیرد و آن را جزئی از خود سازد.</p>
<p>از دیدگاه پیاژه جذب وقتی صورت می‌گیرد که شخصی مطلب تازه‌ای را برحسب مطالب آشنا ببیند. یعنی در موقعیتی تازه، رفتاری را انجام دهد که در موقعیت‌های گذشته انجام می‌داده است. مثلاً کودکی که تابه‌حال هواپیما ندیده است آن را یک پرنده سفید و بزرگ می‌نامد.</p>
<p>کودک در جذب جنبه‌های واقعیت بیرونی را در ساخته‌های شناختی خود جذب می‌کند. مجموعه فرایند تغییر دادن ادراکات جدید، برای همخوان کردن آنها با ساخت شناختی فعلی جذب نامیده می‌شود.</p>
<p><strong>انطباق:</strong> وقتی‌که رفتار فعلی شخص برای مقابله با محیط کفاف نمی‌کند و نیاز به تغییر رفتار دارد، از انطباق استفاده می‌کند. در انطباق، فرد ساخته‌های شناختی خود را برای مقابله با فشارهای محیط تغییر می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر انطباق، فرایند تغییر دادن ساخته‌های شناختی برای همخوان کردن آنها با ادراکات جدید است.</p>
<p>مثلاً کودکی که به مکیدن پستانکی کوچک و گرد عادت کرده است، برای مکیدن پستانکی با شکل متفاوت، مثلاً بلندتر از پستانک قبلی، لازم است هنگام مکیدن لب‌های خود را، بر خلاف عادت معمول، تغییر دهد در این صورت گویند کودک رفتار خود را با شکل و وضع پستانک جدید تطبیق داده است.</p>
<p>پیاژه معتقد است، تقلید خالص‌ترین نوع انطباق است و آن را تغییر رفتار بنا به خواست محیط می‌داند.</p>
<p>تعادل جویی نیروی محرکه رشد است و ابزار آن درون سازی و برون سازی است (جذب و انطباق).</p>
<p>تعادل جویی منجر به سازگاری با واقعیت یا از خود به درآیی شناختی (هایی از خودمحوری) می‌شود. منظور از خودمحوری عدم توانایی ادراک دیدگاه دیگران است. به‌عنوان‌مثال کودک چهار ساله با دیدن کتابی که روی جلد آن تصویر وجود دارد جلد و پشت کتاب سفید و خالی از تصویر است اگر تصویر را به سمت کودک گرفته و از او بپرسیم چه می‌بیند، تصویر را که می‌بیند توصیف می‌کند و اگر از او پرسیده شود من چه می‌بینم؟ بدون توجه به دیدگاه شخص مقابل که پشت کتاب را می‌بیند اظهار می‌دارد شما هم همین تصویر را می‌بینید. در اینجا کودک توانایی درک دیدگاه دیگران را ندارد. به این پدیده خودمحوری شناختی در دوره پیش عملیاتی، می‌گویند.</p>
<h3>طرح یا طرح‌واره رفتاری (SCHEMA)</h3>
<p>چهارچوب شناختی کودک که به کمک آن می‌تواند آگاهی‌های خود را درباره اشیا و امور گوناگون دنیای اطراف خودسازماندهی کند.</p>
<p>طرح‌واره‌ها را می‌توان ساخت‌های شناختی کودک دانست. طرح‌واره یک الگوی رفتاری دارای نظم و هماهنگ است. مثل طرح‌واره مکیدن و دیدن.</p>
<h3>ساخت شناختی</h3>
<p>مجموعه‌ای از طرح‌های ذهنی که با یکدیگر ارتباط دارند و به صورت واحدی درآمده‌اند. که ساخت‌های شناختی مکانیزم‌های تازه‌ای هستند که از تغییر یافتن واکنش‌های ارثی نوزاد از طریق تجارب به‌دست می‌آیند.</p>
<p>ترتیب تحول و ساخت‌های شناختی به صورت زیر است:</p>
<ol>
<li>طرح‌واره‌های بازتابی</li>
<li>طرح‌واره‌های حسی و حرکتی</li>
<li>ساخت شناختی</li>
</ol>
<h3>عملیات (peration O) از نظر پیاژه</h3>
<p>ساخت‌های شناختی دوره‌های بالاتر را عملیات می‌نامند. عملیات مجموعه هماهنگی است که بیشتر جنبه ذهنی دارد. پیاژه معتقد است ما اعمال درونی شده را عملیات می‌نامیم. اعمالی که نه بر روی مواد محسوس بلکه از درون و به صورت نمادی انجام می‌گیرد</p>
<p>پیاژه، مفهوم عملیات را برای توضیح چگونگی اکتساب نگهداری ذهنی به کار می‌برد و آن را «درونی شدن کنشی که ساخت ذهنی را تغییر می‌دهد»، تعریف می‌کند. مهم‌ترین مشخصه عملیات، برگشت‌پذیری آن است. یعنی آگاهی به این‌که وضع فعلی می‌تواند به اصل خود بازگشت یا برگشت داده می‌شود. به‌عنوان‌مثال در مورد آزمایش لوله‌ها (دو لوله آزمایش حاوی مایع که یکی پهن و کم ارتفاع و دیگری بلند و باریک است و کودک باید تشخیص دهد که مایع داخل لوله‌ها به یک اندازه است علی‌رغم تفاوت ظاهری در قرار گرفتن مایع‌ها در دو لوله) مایع داخل کنش درونی شده باعث می‌شود کودک، بتواند در ذهن خود آب ریخته شده در یک لوله را به یک لوله دیگر برگرداند. درحالی‌که لوله‌ها بدون تغییر در مقابل او قرا ر گرفته‌اند ولی مدتی قبل کودک در مرحله پیش عملیاتی قرار داشت و نمی‌توانست تعدیل‌هایی نظیر برگشت دادن را انجام دهد. (بیلر ۱۹۷۴ نقل از کدیور ۱۳۸۲).</p>
<h3>مراحل تحول شناختی و عملیات از دیدگاه پیاژه</h3>
<p>پیاژه، فرایندهای شناختی از بازتاب‌های اولیه نوزاد تا تفکر انتزاعی را در چهار مرحله بررسی می‌کند.</p>
<ol>
<li>دوره حسی و حرکتی</li>
<li>دوره پیش عملیاتی</li>
<li>دوره عملیات عینی</li>
<li>دوره تفکر انتزاعی</li>
</ol>
<p>به نظر پیاژه رشد شناخت آدمی، در جریان مراحل به وجود می‌آید که از نظر کمی و کیفی با یکدیگر متفاوت‌اند. هر یک از مراحل رشد شناختی، ساخت و عملکرد ویژه خود را دارد و یکی بر دیگری بنا می‌شود. یعنی هر ساخت درعین‌حال که به حصول یک مرحله تحقق می‌بخشد، نقطه آ غاز مرحله بعدی نیز هست هر کدام از مراحل با نظم مشخص و در زمانی نسبتاً معین ظاهر می‌شود. نظم موجود در پیشرفت مراحل پایدار و ثابت و در همه افراد همانند است ولی هر فرد ضمن پیروی از طرح‌های عمومی رشد شناختی، ویژگی‌های رشدی خاص خود را دارد. (کدیور ۱۳۸۲)</p>
<h3>ویژگی‌های اساسی مراحل رشد از نظر پیاژه</h3>
<p><strong>۱) مرحله حسی و حرکتی (از تولد تا دو سالگی):</strong> کودک تا پایان این مرحله، قادر به درونی ساختن دنیای خارج در ذهن خود نیست و لذا فعالیت‌های شناختی او به اعمال حسی و حرکتی محدود می‌شود. کودک دارای تفکر حسی و حرکتی است یعنی رفتارهای غیرکلامی فاقد نمادپردازی و هوش عملی است مثل هوش خالی از اندیشه حیوان. کودک خود میان بین و (self center) خودمحور است. زیرا نمی‌تواند، وجود خود را از چیزهای اطراف خود جدا کند. کودک به مفهوم پایداری شی‌ء پی می‌برد و پایداری اشیاء یعنی برای او عدم حضور اشیا، به معنی نبودن آن‌ها نیست. به‌عنوان‌مثال مادر اگر اتاق را ترک کرده است، به معنی نبودن و حذف همیشگی نیست و امکان بازگشت وجود دارد. همچنین در پایان این مرحله کودک به رابطه علت و معلولی بین پدیده‌ها پی می‌برد و خود را فاعل می‌شناسد. مثلاً متوجه می‌شود ایجاد صدا، به دلیل کوبیدن اشیا به روی میز توسط خود اوست.</p>
<p><strong>۲) دوره پیش عملیاتی:</strong> کودک می‌تواند اشیا و وقایع را از حواس و کارهای خود جدا بداند. جهان کودک، محدود به زمان حال، نیست (برعکس دوره حسی و حرکتی). بودونبود حال و گذشته و آینده را درمی‌یابد.</p>
<p>کارکردهای عادی، مثل زبان رشد می‌یابد. کارکردهای عادی در اصل جانشین کردن چیزی به جای چیز دیگر است.</p>
<p>کودک هنوز توانایی جدا کردن علائم از موضوع (واقعیت از علائم) را ندارد.</p>
<p>برای مثال نام هر چیز را بخشی از آن می‌داند همچنین خواب‌هایش را واقعیت می‌پندارد. کودک در این مرحله نیز خود مرکز است، خود مرکزی کودک در این مرحله به این صورت است که نمی‌تواند، خود را در موقعیت دیگران قرار دهد. به‌عنوان‌مثال اگر یک تصویر را رو به کودک بگیریم و پشت تصویر که صفحه سفید قرار دارد، رو به خودمان باشد. اگر از کودک سؤال کنیم، چه می‌بیند آنچه در تصویر می‌بیند را بیان می‌کند و اگر از او سؤال شود من چه می‌بینم اظهار می‌دارد شما هم همین تصویر را می‌بینید، پس کودک توانایی درک دیدگاه شخص مقابل که صفحه سفید را می‌بیند. (حدود سنی قبل از ۵ سالگی)</p>
<p>کودک در این مرحله (مرحله پیش مفهومی از دوره پیش عملیاتی، ۴-۲ سالگی) جاندار پندار است، یعنی تصور می‌کند که و همه پدیده‌ها جاندارند، به‌عنوان‌مثال عروسک خود را جاندار می‌داند.</p>
<p>کودک در مرحله پیش عملیاتی می‌تواند مسئله را حل کند اما قادر به توضیح دلایل حل مسئله نیست. در این مرحله بر یکی از جنبه‌های مشخص امور تأکید می‌کند و جنبه‌های دیگر را نادیده می‌گیرد و استدلال او بازگشت‌ناپذیر است. برای مثال وقتی از کودکی که نام او علی است می‌پرسم علی برادر دارد می‌گوید بله، نام او حسین است. مجدداً از او می‌پرسم آیا حسین برادر دارد؟ پاسخ می‌دهد نه، یعنی استدلال او بازگشت‌پذیر نیست. حسین را برادر خود می‌داند و از یک جنبه به مسئله می‌نگرد اما نمی‌تواند از دیدگاه حسین به صورت بازگشت‌پذیر استدلال کند.</p>
<p><strong>۳) مرحله عملیات عینی (از هفت تا یازده سالگی):</strong> در این مرحله کودک، توانایی انجام اعمال منطقی را دارد، اما با امور عینی و محسوس نه با امور فرضی و پدیده‌های انتزاعی. به عنوان مثال، اگر این مسئله برای کودک طرح شود که: اگر رنگ موی پریسا از زهرا روشن‌تر است و رنگ موی پریسا از مریم تیره‌تر است رنگ موی چه کسی از همه تیره‌تر است؟ کودک دوره عملیات محسوس بدون دیدن این سه نفر در کنار هم قادر به حل مسئله نخواهد بود اما اگر این سه نفر در کنار یکدیگر و به طور محسوس برای او قابل‌رؤیت باشد جواب صحیح خواهد بود.</p>
<p>در این مرحله، کودک نیازی به انجام اعمال کوشش و خطا ندارد و می‌تواند اعمال را پیش‌بینی کند و نتایج را از پیش حدس بزند. به‌عنوان‌مثال، می‌تواند آن‌سوی ماه را تصور کرده و پاسخ دهد که تفاوتی با قسمت قابل‌مشاهده ما ندارد</p>
<p>کودک که در این مرحله به درک مفاهیم بقا ماده، عدد، وزن، حجم و غیره دست می‌یابد. منظور از مفهوم بقا این است که علی‌رغم ایجاد تغییر در شکل ظاهری یا وضع مکانی یک شیء اگر چیزی به آن اضافه نشود یا چیزی از آن کاسته نشود، در مقدار واقعی آن تغییری ایجاد نمی‌شود.</p>
<p><strong>درک مفهوم بقا</strong> از سوی کودک مستلزم تسلط بر اصول منطقی زیراست.</p>
<p><strong>الف) اصل این‌همانی:</strong> این اصل مبین آن است که تغییرات ظاهری اشیاء در مقدار واقعی آنها تغییری ایجاد نمی‌کنند. و کمیت یکشی در اشکال مختلف همان است که در ابتدا بوده، برای مثال در آزمایش ظروف، کودکی به مفهوم بقا مایع از ظرف ب به ظرف ج نه چیزی به آن اضافه شده و نه چیزی در آن کم شده است (علی‌رغم تفاوت شکل ظاهری هر دو ظرف) پس مقدار آن تغییری نکرده و مساوی با مایع ظرف الف است.</p>
<p><strong>ب ) اصل بازگشت‌پذیری:</strong> اگر شیء تغییر شکل یافته را به حالت قبلی‌اش برگردانیم، معلوم می‌شود که در آن تغییری ایجاد نشده است. برای مثال اگر مایع ظرف ج را به ظرف ب برگردانیم همان مقدار اولیه به دست خواهد آمد.</p>
<p><strong>ج ) اصل جبران:</strong> بنابراین اصل در تغییر شکل اشیاء یک مورد، مورد دیگر را جبران می‌کند. برای مثال گرچه ارتفاع مایع درون ظــرف «ج» کمتر از ارتفاع مایع داخل ظرف «الف» است اما به همان نسبت پهنای مایع درون ظرف «ج» بیش از پهنای مایع درون ظرف «الف» است، بنابراین با هم برابرند.</p>
<p>کودک به طور معمول در ۶ الی ۷ سالگی به مفهوم بقا عدد و طول و مایع دست می‌یابد و به مفهوم بقا ماده و فاصله در سن ۷ الی ۸ سالگی</p>
<p>مفاهیم بقای سطح در ۹ الی ۱۰ سالگی و بقای حجم بین ۱۱ تا ۱۲ سالگی دست می‌یابد. کودک در مرحله عملیات محسوس علاوه بر درک مفهوم بقا، توانایی سلیقه بندی کردن، ردیف کردن و کار با اعداد را نیز به دست می‌آورد «سیف ۱۳۷۱ صفحات ۱۸۱ تا ۱۸۵»</p>
<p><strong>۴) مرحله تفکر انتزاعی «عملیات صوری از ۱۱ تا ۱۵ سانتی متر»: </strong>در آخرین مرحله رشد ذهنی کودک به تدریج توانایی تفکر بر حسب امور انتزاعی را کسب می‌کند و بر قوانین منطق صوری و منطق ارسطویی مسلط می‌شود. اندیشه‌های فرد علاوه بر اشیاء محسوس، موارد احتمالی و فرضی را نیز شامل می‌شود. لذا فرد قادر به فرضیه‌سازی و استدلال قیاسی می‌شود. یعنی می‌تواند به طرح فرضیه بپردازد و بدون نیاز به مراجعه به اشیاء محسوس به وارسی فرضیه خود اقدام کند.</p>
<p>در مرحله قبلی «عملیات محسوس» کودک بر حسب واقعیات عینی و موجود می‌اندیشد به‌عنوان‌مثال، چون فیل بزرگ‌تر از سگ و سگ بزرگ‌تر از موش است می‌تواند نتیجه بگیرد که فیل از موش بزرگ‌تر است. اما نمی‌تواند فرض کند که اگر موش بزرگ‌تر از سگ و سگ بزرگ‌تر از فیل باشد پس موش بزرگ‌تر از فیل است. زیرا تنها بر حسب واقعیات عینی و موجود می‌اندیشد. اما اندیشه نوجوان «مرحله تفکر انتزاعی» فرضیات و امکانات را نیز شامل می‌شود. نوجوان با تصور دنیایی بهتر از آنچه هست به انتقاد از وضع موجود می‌پردازد. کودکان مرحله‌ی عملیات محسوس واقع‌گرا و سازگارند. اما نوجوانان مرحله تفکر صوری آرمان‌گرا و غالباً ناسازگارند.</p>
<h3>مراحل رشد شناخت و اندیشه کودک از دیدگاه پیاژه</h3>
<p>زمانی نه چندان دور و کهن، هر خانه فضایی داشت که به آن «باغچه» و گاه «باغ» می‌گفتند. هنوز هم کاخ‌ها یا کاشانه‌هایی با چنین فضایی وجود دارند؛ در شهرستان‌های «ابرشهر» نشده بیشتر! اما برج‌ها و مجتمع‌ها می‌روند که به حضور باغ و باغچه‌ها پایان دهند.</p>
<p>کودکی نسل من بیشتر در باغچه گذشت و کودکی نسل پیش از من در باغ؛ در میان درختان جورواجور: توت سفید و سیاه، شاه‌توت، گوجه سبز و قرمز، مو، هلو، شلیل، انجیر، آلوی زرد و سیاه، بید مجنون، آبشار طلایی، مگنولیا و بلوط و… و یادم می‌آید که این آخری را بیش از همه دوست می‌داشتم، نه به این جهت که از سرزمین مادری- کوه‌های بختیاری – به گنجینه خاطراتم، خانه‌ی پدربزرگ، آورده شده بود، که بدین دلیل که میوه‌هایی – به شکل و شمایل فشنگ داشت و ما پسرخاله‌ها و پسردایی‌هایمان عاشق فشنگ و شیفته‌ی تفنگ بودیم.</p>
<p>در باغچه‌ی بزرگ خانه‌ی پدربزرگ، پدربزرگ مهربان- آن Love object جاوید- سنگر می‌کندیم و گلوله – میوه بلوط – گرد می‌آوردیم تا هنگام نبرد فرا رسد. مدافعان و مهاجمان جز تفنگ و فشنگ و هفت تیر، همه شمشیر و نقاب زورو داشتند، جز من آرام‌تر که به دلیل عدم التزام عملی به مبانی جنتلمنی مورد نظر مادر تحت نظارت و کنترل خاص او بودم!</p>
<p>اما مهر پدربزرگ چاره‌ساز شد و حکمیت او گره‌گشا. و من این‌چنین شادمان و کامیاب از اسباب‌بازی‌فروشی خیابان چهارباغ عباسی اسپهان (اصفهان)، چند متر آن‌سوی کاخ هشت بهشت، مسلح به شمشیر و نقاب زور شدم. بگذریم که دیری نکشید که «زورو» قهرمان عدالت‌خواه، آرمان‌گرا و حامی مستضعفان، که سخت شیفته و دل‌بسته‌اش بودیم، گرفتار تیغه‌ی گیوتین سانسور شد و به جرم سرسپردگی و مزدوری تهاجم فرهنگی به سرنوشت دیگر سفیران امپریالیزم جهان خوار- «تارزان»، «سوپرمن»، «بت من»، «اسپایدرمن»، «مامفی»، «میشل استروگف»، «مرد شش میلیون دلاری»، «جو» و…- دچار گشت. چنین شد که نسل پس از من و من به همانندسازی با قهرمانانی چون «زورو» نپرداخت و این‌چنین «خودمحور»، «خودبین»، «خودخواه» و «خودشیفته» شد. شگفت نیست که ساده زیستی، دلاوری، گذشت، فداکاری و مددکاری «تارزان» قهرمان یگانه و این اسطوره‌ی جادویی کودکان را نیز نیاموختیم. با از دست رفتن تلویزیون، پیوند ما با باغچه بیشتر و بیشتر شد.</p>
<p>در میان جنگلی از درختان جورواجور میوه، گل‌ها و گیاهان گوناگون و حوضی با ماهی‌های قرمز، از رژه‌ی مورچه‌ها، لانه ساختن، تخم گذاشتن و جوجه آوردن پرندگان، مکر و پدرسوختگی کلاغ و نیرنگ و درنده‌خویی گربه نکته‌ها آموختیم و خستگی‌ناپذیری مورچگان و کوشش کرم‌های خاکی برایمان درس و سرمشق بود. از درخت‌ها و آلاچیق‌ها با لذت بالا می‌رفتیم و از آن بالا و بلندی نیز با واقعیت‌های هستی آشنا می‌شدیم.</p>
<p>آری کودکی نسل من و نسل‌های پیش از من در حوض و حیاط و باغ و باغچه گذشت و شخصیت و منش ما در آن پیکره و چهارچوب یافت. باغ و باغچه آن روزها در «برنامه کودک نیم‌دار و نیمه‌جان» هنوز جاری بود؛ ما به دیدن «شوید» و «جعفری» عادت کرده بودیم و با صدای نرم و گرم و مخملی هوشنگ لطیف پور (یا عباس پهلوان) در «خپل و باغ گل‌ها» به آرامش می‌رسیدیم.</p>
<p>برای خود من همیشه مایه‌ی شگفتی بوده است که میان آن همه کارتون و سریال چگونه این دو کارتون در ذهن خودآگاه و ناخودآگاه نسل زاده شده در نیمه‌ی نخست دهه‌ی پنجاه جایگاهی قابل‌توجه و تأمل داشته و دارد!! باغ‌ها و باغچه‌ها آهسته و آرام لای عکس‌های آلبوم‌ها و گوشه‌های خاطرات محبوس و گرفتار شدند. از «خپل و باغ گل‌ها» یش نیز خبری نیست که نیست!</p>
<p>باغچه در متن زندگی کودکان ایران امروز حضور ندارد. دیگر باغچه- این فضای طبیعی و واقعی – نقشی در شکل‌دهی به شأن و شخصیت و منش و خلق‌وخوی ایرانیان ایفا نمی‌کند و جای خود را در این راستا به سگا و پلی‌استیشن و اینترنت و گیم – این فضاهای مصنوعی و مجازی- داده است.</p>
<p>نمی‌دانم در آینده، اگر کاشتن لوبیا در کاغذ جوهر خشک‌کن علوم دوم دبستان هم از دست رود، آیا تا این اندازه لج کودکان از «سکه کاشتن پینوکیو در تقلید از گربه نره» درخواهد آمد یا نه؟!؟</p>
<p>شاید اگر من به پیری و کهن‌سالی برسم، آن هنگام با گردنی افراشته به خود ببالم و پُز دهم که من آن اندازه خوش‌اقبال بوده‌ام که مزه‌ی قلعه‌سازی و مهمانی‌گرفتن (!) بر فراز درختان و خورشت خُرفه و گوجه سبز (!!) پختن و زغال کردن سیب‌زمینی با آتش خودی (!!!) در میان باغچه را چشیده‌ام.</p>
<p>به من پیشاهنگی نرسید؛ حتا لباسش! اما چه غم که من پیشاهنگ و نه پیشاهنگ که تارزانی مادرزاد بودم!! با جنگلی سبز و رنگارنگ که به سلیقه‌ی پدربزرگ و با مراقبت صادقانه «باباصفرعلی» باغبان پیرِساده دل و مهربان پدید آمده بود.</p>
<p>بسیار خوشحالم که در کارنامه‌ی کودکی‌ام ماتادوری در گاوداری باغ ابریشم و کوه‌نوردی در کوه‌ها و صخره‌های اَفجِد را نیز داشته‌ام. بی‌شک، این مزه چشیدن‌ها را مدیون پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام هستم که چنین فضاهایی را برای ما نوه‌ها تُخس و وروجک پدید آوردند. «شاهکوه» همواره برایم نماد و یادآور پدربزرگ مهربانم – یوسف خان بهنام – خواهد بود که معدن سرب آن را کشف کرد. معدنی که امروز با نام «شرکت به اما» شناخته می‌شود. یاد پدربزرگ همیشه با ماست.</p>
<p>بگذریم که باغچه‌ی خانه‌ی پدری – با آن بته‌های خزنده‌ی توت‌فرنگی و پنجاه و دو کبوتر حلال‌زاده و حرام‌زاده (!) – و باغ وسیع کاشانه‌ی مادربزرگ و پدربزرگ پدری-دکتر حسین اوحدی- با آن حوض بزرگ، درختان بلند، گل‌ها و بته‌های جورواجور و گلخانه‌ی خاطره‌انگیز با درختان نارنج پرثمر نیز خود لطف و لذت خاص خود را داشتند. تارزان در هر سه خانه کوشا بود!</p>
<p>اگر تئوری و مدل «شناختی» پیاژه را در نظر گیریم، بهترین فضا برای رشد مراحل حسی- حرکتی (از زاده شدن تا دوسالگی) [Sensorimotor]، پیش عملیاتی (دو تا هفت سالگی) [Preoperational] و عملیاتی غیر انتزاعی (هفت تا یازده سالگی) [Concrete operation]، همانا باغچه است.</p>
<p>فضایی «واقعی» که کودک واقعیت‌های جهان را -«آن‌چنان که هست»- از نزدیک با چشم و گوش و دیگر حواس (بویایی، لامسه، چشایی) حس و درک می‌کند و به دستاوردها و نتایج هر مرحله می‌رسد و رشد شناختی‌اش کامل‌تر می‌شود. این دستاوردها و پیش‌فرض‌هاست که پس از یازده سالگی به پیدایش «اندیشه‌ی انتزاعی» توانمند و پیچیده می‌انجامد و «استدلال منطقی» استواری را پدید می‌آورد.</p>
<p>حضور کودک در فضای واقعی طبیعت از همان سال نخست زندگی کودک بر رشد شناختی او اثرگذار است، هر چند درک و برداشت کودک در مراحل «پیش عملیاتی (دو تا هفت سالگی)» و «عملیات انتزاعی (هفت تا یازده سالگی)» بیشتر و ژرف‌تر از مرحله «حسی- حرکتی (تولد تا دوسالگی)» است.</p>
<p>پیاژه، این روان‌شناس رشد و کودک، نظریه‌ی خود را «معرفت‌شناسی تکوینی (Genetic Epistemology)» می‌نامید و آن را مطالعه‌ی شیوه‌ی به دست آوردن، تعدیل و رشد افکار و توانایی‌های انتزاعی بر اساس زیرساختی ارثی و زیستی می‌دانست.</p>
<p>پیاژه چهار مرحله‌ی عمده‌ی رشد را بیان کرد که منجر به قابلیت اندیشیدن در حد بزرگ‌سالان می‌شود. هر مرحله پیش‌نیاز مرحله‌ی بعد است، اما سرعت کودکان مختلف در عبور از مراحل گوناگون به توانایی و توانمندی ذاتی آن‌ها و شرایط محیطی‌شان بستگی دارد.</p>
<p>سه مرحله از چهار مرحله‌ی پیاژه را پیش‌تر نام بردیم. مرحله‌ی آخر، مرحله‌ی «عملیات صوری (Formal operation)» است که از یازده سالگی تا پایان نوجوانی را در بر می‌گیرد.</p>
<p>هر چند پیاژه روان‌شناس بالینی نبود و مدل شناختی خود را به حوزه‌ی مداخلات روان‌درمانی تعمیم نداد، ولی نظریه‌ی او به یکی از پایه‌های انقلاب شناختی در روان‌شناسی تبدیل شده است. نظریه‌ی پیاژه امروزه کاربردهای زیادی در روان‌پزشکی به ویژه «شناخت درمانی» – که از سوی آرون‌بک پایه‌گذاری شد- دارد. شناخت درمانی در درمان مشکلات مختلف از جمله افسردگی، اختلالات اضطرابی، وسواس‌ها، سوءمصرف مواد، خودکشی و… به کار می‌رود. اما جدای از کاربردهای درمانی، نظریه‌ی پیاژه در حوزه‌ی آموزش از ارکان اصلی روان‌شناسی این حیطه بوده و هست و در موارد بسیاری چون سنجش رشد هوشی، استعداد تحصیلی، تعیین کلاس و آمادگی برای خواندن متون به کار رفته است.</p>
<p>بر اساس نظریه‌ی پیاژه، «تجربه» در «پختگی کارکردهای شناختی» نقش دارد. پیاژه در تمام نوشته‌های خود تأکید می‌کرد که هرچه محیط «غنی‌تر»، «پیچیده‌تر» و «متنوع‌تر» باشد، احتمال آن‌که کودک به «سطح بالاتری از کارکردهای ذهنی و توانایی‌های روانی» دست یابد، بیشتر می‌شود. (۳)</p>
<h2>نظریه اریک اریکسون در مورد رشد بزرگ‌سالی</h2>
<p>اریک <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d9%87%d8%b4%d8%aa%e2%80%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اریکسون</a> یک نظام هشت مرحله‌ای برای رشد آدمی تعیین کرده است. وی این مراحل را مراحل روانی-اجتماعی می‌نامد، چرا که معتقد است تحول روانی فرد بستگی به روابط اجتماعی خاصی دارد که وی در زمان‌های گوناگون در سراسر زندگی خود برقرار می‌کند. وی معتقد است فرد در هر یک این مراحل با بحران‌هایی مواجه می‌شود که ناگزیر از حل آنهاست. حل نشدن این بحران‌ها معمولاً مشکلاتی را برای فرد ایجاد می‌کند.</p>
<p>صمیمیت در برابر کناره‌جوئی ویژه اوایل بزرگ‌سالی و زایندگی در برابر در خود فرورفتگی بحران‌های دوره میان‌سالی هستند. توانایی برقراری پیوندهای صمیمانه در اوایل بزرگ‌سالی و علاقه‌مندی به امور خانواده، جامعه و نسل آینده به سلامت روان و شخصیت فرد کمک خواهد کرد.</p>
<h3>ویژگی‌های رشدی دوره بزرگ‌سالی</h3>
<p>ورود به دوره بزرگ‌سالی معمولاً همراه با انتخاب شغل و همسر است. صمیمیت در این سال‌های نخستین به معنای علاقه‌مندی به دیگران و داشتن تجارب مشترک با آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. هرچند از لحاظ این ویژگی نیز بین افراد این دوره تفاوت وجود دارد، به‌طوری‌که با توجه به برخی ویژگی‌های شخصیتی و تجارب قبلی زندگی صمیمیت جایگاه ویژه‌ای برای برخی از افراد دارد. درحالی‌که برای برخی دیگر چندان حائز اهمیت نیست، به‌طوری‌که این افراد حتی تمایلی به ازدواج نشان نمی‌دهند، اما به‌طورکلی در اکثریت افراد این دوره و به‌ویژه در اوایل بزرگ‌سالی صمیمیت و نیاز به آن، ایجاد پیوند ازدواج را فراهم می‌سازد.</p>
<p>در این دوران رشد جسمی هرچند نسبت به سال‌های قبل از سرعت کمتری برخوردار است و ما شاهد تغییرات جسمی از آن دسته که در سال‌های کودکی و نوجوانی دیده می‌شود، نیستیم، اما رشد متوقف نشده و بروز تغییرات با آهنگ کندتری ادامه دارد. رشد فکری و رشد روانی کم‌کم به حالت پختگی نزدیک‌تر می‌شود، جریان فکر حول‌وحوش مسائل عمیق‌تر می‌چرخد و فرد دید دقیق و عمیق‌تری نسبت به زندگی پیدا می‌کند. هرچند در این رابطه باز میان افراد تفاوت‌هایی وجود دارد و افراد مختلف در سنین مختلف به آن حد رشدی فکری پخته بزرگ‌سالی دست پیدا می‌کنند و گاه ممکن است برخی افراد آن پختگی لازم را هرگز به‌دست نیاورند.</p>
<p>بزرگ‌سالی در کنار تغییراتی که برای فرد به همراه دارد، نقش‌ها و مسئولیت‌های جدیدی را برای فرد ایجاد می‌کند. پس از ازدواج زن و مرد باید بیاموزند که خود را با ضرورت‌ها و مسئولیت‌های جدید انطباق دهند. با تولد فرزند این دامنه وسیع‌تر می‌شود و مسئولیت‌های آنها بیشتر می‌گردد. نقش همسری، نقش پدر یا مادری، نقش شغلی از نقش‌ها و مسئولیت‌های اصلی این دوران هستند. با توجه به دیگر ویژگی‌های شخصیتی برخی افراد نقش‌های متعدد دیگری برای خود ایجاد می‌کنند، مثل عضویت در گروه‌های خاص فرهنگی، ورزشی، علمی و … و فعالیت‌های دیگر.</p>
<p>سنین میانی بزرگ‌سالی یعنی حدود ۵۰-۴۰ سالگی بارورترین دوره زندگی افراد به شمار می‌رود. روان شناسان مختلف از جمله یونگ اهمیت ویژه‌ای به سن ۴۰ سالگی قائل بودند و معتقد بودند که در این حول‌وحوش افراد می‌توانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند.</p>
<p>مردها در سنین ۴۰-۵۰ سالگی در اوج فعالیت‌های شغلی خود هستند. زن‌ها نیز که معمولاً بچه‌هایشان بزرگ‌تر شده‌اند، مسئولیت کمتری در خانه دارند و بنابراین می‌توانند وقت بیشتری را صرف یک کار حرفه‌ای یا فعالیت‌های اجتماعی بکنند. در واقع این همان گروه سنی است که خواه از نظر قدرت و خواه از نظر مسئولیت جامعه را می‌گرداند.</p>
<p>فعالیت و زایندگی و ثمربخشی فرد در این دوره حائز اهمیت فراوانی است. هم از لحاظ احساس رضایت و خشنودی که در همین دوره برای فرد ایجاد می‌کند و هم از لحاظ تأثیری که بر بهداشت روانی دوران سالمندی دارد. سالمندانی که در این دوران باروری بیشتری داشته و احساس رضایت از گذشته خود می‌کنند، سالم‌تر و شاداب‌تر از بقیه سالمندان هستند که احیاناً رضایتی از این دوران نداشته‌اند.</p>
<h3>بحران‌های دوره بزرگ‌سالی</h3>
<p>در این دوران نیز همچون دوران رشدی دیگر به سبب تغییراتی که در فرد اتفاق می‌افتد، بحران‌هایی مطرح بوده است. یکی از مراحل مهم بحرانی، مرحله انتقال به بزرگ‌سالی است که حول‌وحوش ۳۰ سالگی برای فرد اتفاق می‌افتد. در برخی افراد این بحران با شدت بیشتری دیده می‌شود. فرد معمولاً تلاش می‌کند، انتخاب‌ها و تصمیم‌های خود را مرور و وارسی کند و درستی یا نادرستی آنها را مورد ارزیابی قرار دهد. درصورتی‌که فرد انتخاب‌ها و اعمال گذشته خود را مطابق با معیارهای فعلی خود ارزیابی نکند، دچار آشفتگی‌هایی می‌شود. واکنش‌های افراد در مقابل این ارزیابی‌ها متفاوت است. برخی افراد به چالش‌هایی دست می‌زنند تا به طریقی این بحران را پشت سر بگذارند.</p>
<p>بحران دیگر به بحران میان‌سالی معروف است که حول‌وحوش ۴۰ سالگی اتفاق می‌افتد و درصورتی‌که به شیوه مناسبی حل‌وفصل شود، تغییرات ثمربخشی را به ویژه از لحاظ روانی-فکری و دیگر فعالیت‌ها برای فرد به همراه خواهد داشت. توجه به این نکته مفید خواهد بود، اگر بدانیم که اکثر نظریات معروف در این دوران ارائه شده است. سن ۴۰ سالگی هم از لحاظ پژوهش‌های روان‌شناختی و هم از دید ادیان اهمیت ویژه‌ای دارد. (۴)</p>
<h3>سالمندی</h3>
<p>برای تعیین سن سه ضابطه وجود دارد:</p>
<p><strong>سن زمانی</strong> یا <strong>سن تقویمی</strong> که سن افراد را از بدو تولد تا زمان حال می‌سنجند و همان سن شناسنامه است.</p>
<p><strong>سن فیزیولژیک</strong> که بر پایه دگرگونی‌های فیزیولژیک و تحولات ناشی از بیماری‌های مختلف استوار است. چه بسیار افراد کم‌سال که از نظر سن فیزیولژیک سالمند هستند (یعنی فرسوده‌تر از سن تقویمی خود هستند ) و چه بسا افراد مسن که از نیروی جوانی برخوردارند.</p>
<p><strong>سن روانی</strong> که بر اساس حالات عاطفی و هیجانی و نیروی روانی سنجیده می‌شود و معمولاً با سن فیزیولژیک تطابق دارد.<br />
سازمان جهانی تندرستی دوران مختلف زندگی را پس از گذشتن از سن بلوغ بر اساس سن تقویمی چنین طبقه‌بندی کرده است: از ۳۵ سالگی تا ۵۹ سالگی میان‌سالی، از ۶۰ سالگی تا ۷۴ سالگی مسنی، از ۷۵ سالگی تا ۹۰ سالگی پیری و از ۹۰ سالگی به بالا خیلی پیر.</p>
<h3>نظریات توصیفی دوران سالمندی</h3>
<p>در تعریف و شرح مشخصات فیزیولژیک دوره سالمندی دانشمندان نظریات گوناگونی ارائه داده‌اند:</p>
<p>مچنیکوف می‌گوید: سالمندی عبارت است از عوارض عفونی مزمنی که با ناتوانی و استحاله «ناتوانی درترمیم عناصر از دست رفته» و افزایش بیگانه‌خوارها همراه است.</p>
<p>استرهلر می‌گوید: سالمندی دگرگونی‌های تدریجی در ساخت و ترکیب موجود زنده است و دارای این ویژگی است که تغییرات گسترده و درونی است و گرایش به پیشرفت دارد و بالاخره به‌سوی فساد و اضمحلال پیش می‌رود.</p>
<p>آشوف با مطالعه و کالبدگشایی ۴۰۰ مورد افراد بالاتر از ۶۵ سال در سال ۱۹۳۷ میلادی اعلام کرد «مرگ طبیعی وجود ندارد» و کالبدگشایی‌ها نشان داده‌اند که علت مرگ بیماری بوده است و نه پیری.</p>
<p>برخلاف آشوف، وارتین می‌گوید: مرگ‌ومیر افراد مسن به علت کهولت است. اخیراً نظریات مختلف دیگری نیز مطرح شده‌اند از جمله تغییرات رشته‌های کلاژن بافت همبند، نظریه تغییرات مولکولی در ساختمان سلول‌ها و بالاخره نظریه وراثت که می‌گوید یکی از مهم‌ترین علل تأخیر یا تسریع علائم پیری وراثت است.</p>
<h3>نشانه‌های پیری</h3>
<p>با اینکه در ۷۰ درصد افراد مسن تصلب شرائین «آترواسکلروز» یا فشارخون وجود دارد امروزه ثابت شده است که آترواسکلروز تنها در اثر بالا رفتن سن به وجود نمی‌آید و عوامل دیگری از قبیل بهداشت محیط و مسائل بوم‌شناختی (اکولوژیک)، کمی تحرک و ترس و وحشت و هیجانات و مصرف برخی مواد غذایی مانند چربی‌ها و قهوه در به وجود آمدن آن از اهمیت خاصی برخوردارند. بیماری‌های دوران پیری از سن ۶۰ و ۶۵ سالگی رفته‌رفته خودنمایی می‌کنند. عوارض عروقی و قلبی در سنین بالای زندگی شایع‌تر هستند و سکته مغزی و قلبی به علت گرفتگی عروق انتهایی در قلب و مغز گرچه در جوانان نیز دیده می‌شود ولی در سالمندان بیشتر است. بیماری‌های استخوانی و مفصلی بخصوص پوکی استخوانی (اوستئوپوروز) به علت کم شدن قدرت جذب کلسیم و ویتامین D پیش می‌آید و در کنار آن بیماری‌های مفصلی نظیر آرتریت روماتوئید، نرم‌استخوانی و تغییرات استخوانی مهره‌های گردن که به علت فشار بر شبکه عصب بازویی ایجاد دردهای مبهم در دست‌ها می‌کند زیاد دیده می‌شود.</p>
<p>در ۹۰ درصد سالمندان بیماری‌های دستگاه تنفسی بخصوص پارگی حبابچه‌های ششی (آمفیزم) و برونشیت مزمن دیده می‌شود. این عوارض از یکسو به علت تقلیل جذب اکسیژن موجب تنگی نفس می‌شود و از سوی دیگر خود موجب کاهش جذب اکسیژن می‌شود و نارسایی‌های قلبی را شدت می‌بخشد. همچنین کلیه‌ها، کبد و لوله گوارش در سالمندان دستخوش تغییراتی می‌شوند که مراقبت‌های خاصی ایجاب می‌کنند. از میان بیماری‌های غده‌های مترشح داخلی، بیماری قند «دیابت» به‌خصوص نزد سالمندان پرخور و الکلی‌های مسن به میزان در حدود ۱۵ درصد شیوع دارد. علت این بیماری خرابی جزایر لانگرهانس لوزالمعده است. بیماری‌های بدخیم و سرطان‌ها در دوران سالمندی بیش از سایر دوره‌های زندگی دیده می‌شوند.</p>
<p>اختلالات حواس پنج‌گانه و سلسله اعصاب مرکزی موجب کاهش سرعت انتقال و عدم بروز به‌موقع بازتاب‌ها و در نتیجه افزایش سوانح در پیران می‌شود. قدرت تطابق عدسی چشم به مرور تقلیل پیدا می‌کند که سبب پیرچشمی و ضعف دید چشم می‌گردد. گوش‌ها رفته‌رفته سنگین می‌شود و صداها به خوبی شنیده نمی‌شوند. حس لامسه و چشایی و بویایی کمتر آسیب می‌بیند ولی ضعف قدرت بینایی و شنوایی درک مسائل روزمره را دچار اشکال ساخته لذا رابطه شخص مسن با جامعه مختل می‌شود. آرتریواسکلروز عروق مغزی سبب می‌شود که حافظه شخص مسن مختل شود. ابتدا قدرت حافظه نزدیک کاهش می‌یابد و شخص از به خاطر سپردن آنچه با آن برخورد می‌کند عاجز می‌ماند بعدها حافظه دور نیز کاستی می‌یابد و بعضی خاطرات گذشته فراموش می‌شود و شخص قدرت به خاطر آوردن قسمت‌هایی از خاطرات گذشته را از دست می‌دهد. گاهی شخص سالمند نسبت به افراد یا مناظر ناشناخته احساس آشنایی می‌کند.</p>
<p>در بعضی از موارد در افراد سالمند نوعی جنون که آن را جنون پیری می‌نامند پیش می‌آید. این بیماران زودرنج، حساس، تحریک‌پذیر و گاهی بی‌تفاوت‌اند. حس حسادت و محرومیت شدید داشته و دچار بی‌قراری، بی‌خوابی و کمبود درک می‌شوند. حالت افسردگی در چهره آنان نمایان است. بالاخره ممکن است زوال عقل و حالات پرخاشگرانه جنون و دیوانگی در آن‌ها پیدا شود. در بعضی سالمندان بحران‌های تیرگی شعور و هذیان ظاهر می‌شود و منگی ناگهانی، احساس تنهایی روانی و هذیان و توهم پیش می‌آید.</p>
<p>در میان این عوارض افسردگی ناشی از بازنشستگی و احساس پوچی شخص سالمند را زیر فشار روانی قرار می‌دهد که باید با فراهم کردن فعالیت‌های اجتماعی آنها را برطرف ساخت. لازم به تذکر است که برخلاف این گروه افراد سالخورده دیگری را می‌توان یافت که با وجود ابتلا به ناتوانی‌های جسمی بهترین آثار علمی و ادبی خود را در دوران پیری و حتی در آخرین روزهای حیات تهیه و تنظیم کرده و تجربیات ذی‌قیمت خویش را به نسل بعد تقدیم داشته‌اند. از آن جمله می‌توان ویکتور هوگو، گوته، جوزپه وردی و بسیاری از دانشمندان و نویسندگان بزرگ را نام برد.</p>
<h3>پیری زودرس</h3>
<p>اگر علایم و عوارض دوران سالمندی قبل از سن ۶۰ سالگی ظاهر شود آن را پیری زودرس نامند. عوامل مختلفی در سرعت روند پیری دخالت دارند مانند مسائل اجتماعی شامل فشارهای اقتصادی، مشکلات زندگی، قحطی، قتل و غارت، جنگ و خشونت، اختلافات طبقاتی و نژادی، وجود بی‌عدالتی در اجتماع و بالاخره نبودن تأمین آینده. گاه علت پیری زودرس به بهداشت شخصی مربوط می‌شود که از آن جمله می‌توان فقر و گرسنگی، غنا و پرخوری، شب‌زنده‌داری، اعتیاد به مواد مخدر و دخانیات و مسکرات، غم و غصه، عیاشی و ولگردی، بی‌کاری و نگرانی از آینده و غیره … را نام برد. در این میان فعالیت‌های مغزی بیش‌ازحد بخصوص اگر با نگرانی همراه باشد خیلی زود شخص را به عوارض پیری دچار خواهد ساخت.</p>
<h3>راه‌های پیشگیری از پیری زودرس</h3>
<p>برای جلوگیری از بروز پیری زودرس دانشمندان پیشنهادهای متعددی ارائه کرده‌اند از آن جمله می‌توان پیوند بیضه حیوانات برای برخورداری از هورمون‌های مردانه، تزریق عصاره جفت، سرم (سروم) مگوهولتز، تزریق عصاره بافت‌های جنینی، تزریق مایع مشیمه (مایعی که درون کیسه‌ای به همین نام قرار دارد و جنین در آن غوطه‌ور است) و همچنین تزریق عصاره قلب، کلیه و طحال افراد سالمی که در تصادف کشته شده‌اند و غیره را نام برد. البته هیچ‌یک از تمهیدات فوق نتوانسته است اثرات مطلوب قابل‌توجهی به بار آورد ولی بکار بستن دستورهای زیر اثرات مطلوبی برای به تأخیر انداختن علائم پیری و عوارض دوره سالمندی دارد مشروط بر اینکه همیشه رعایت شود.</p>
<p>چنانچه این اصول از دوران کودکی موردنظر قرار گرفته و عمل شود اثرات بسیار نیکویی در دوران سالمندی خواهد داشت.</p>
<ol>
<li>مصرف مقدار مناسب کالری برای تولید انرژی لازم با مراعات کم‌خوری و درعین‌حال جلوگیری از گرسنگی و بخصوص جلوگیری از تشنگی.</li>
<li>ننوشیدن فراورده‌های الکلی.</li>
<li>خودداری از مصرف توتون، تنباکو و سیگار، چپق یا پیپ و حتی قلیان.</li>
<li>خودداری از مصرف مواد مخدر و خواب‌آورها و محرک‌ها.</li>
<li>خودداری از مصرف قهوه و کاکائو زیرا این مواد موجب بالا رفتن چربی‌های خون می‌شوند همچنین مصرف هرچه کمتر مواد چربی بخصوص چربی‌هایی که در حرارت معمولی جامد هستند. مصرف متعادل چربی‌های مایع مانند روغن زیتون و روغن‌های گیاهی دیگر که در حرارت معمولی مایع هستند به مقدار پانزده گرم در روز مفید است و چون حاوی ویتامین‌های محلول در روغن است برای انجام بعضی از فعل‌وانفعالات بدن مثل انعقاد خون، جذب کلسیم و&#8230; ضرورت دارند. باید یادآور شد که مصرف روغن‌های معدنی نظیر پارافین مایع زیان‌بخش است.</li>
<li>امساک در مصرف مواد قندی بخصوص قند سفید (ساکاروز)</li>
<li>به‌طور متوسط ۸ ساعت خواب در شبانه‌روز.</li>
<li>رعایت تعادل بین کار جسمی و فعالیت روانی.</li>
<li>استفاده از ویتامین‌ها از ابتدای تولد در دوران رشد و میان‌سالی و سالمندی.</li>
<li>استفاده از املاح منیزیوم چرا که منیزیوم در تولید بعضی از آنزیم‌های حیاتی که در دوران پیری دچار کاهش می‌شوند و در سوخت‌وساز تولید انرژی اهمیت بسزایی دارند بسیار مؤثر است.</li>
<li>فراهم کردن امکانات آرامش روانی.</li>
</ol>
<h3>مسائل درمانی سالمندان</h3>
<p>با آنچه گذشت فعالیت دستگاه‌های مختلف بدن سالمندان با جوانان و میان‌سالان تفاوت‌هایی دارد که بدون توجه به اصول یاد شده در درمان آن‌ها موفقیتی به‌دست نمی‌آید. این تفاوت‌ها ممکن است مربوط به نارسایی جریان خون، اختلال در ترشح ادرار و دفع کلیوی، اختلالات سوخت‌وساز (مثلاً کم شدن فعالیت آنزیم‌های حیاتی که برای سوخت‌وساز بدن لازم‌اند) و یا به علت رفع نشدن به موقع یا تأخیر در دفع دارو از راه ادرار باشد که سبب پیدایش سریع عوارض جانبی دارو و موجب مسمومیت و واکنش‌های نامطلوب می‌شود. بیماران مسن به علت ابتلا به اختلال‌های مختلف معمولاً داروهای متعددی مصرف می‌کنند که این خود خطر ناسازگاری‌های داروها را با یکدیگر به همراه دارد.</p>
<p>تشخیص عوارض جانبی داروها در افراد مسن مشکل‌تر است چرا که افراد پیر در بیشتر موارد دچار گیجی، بی‌اشتهایی، اختلالات گوارشی و لرزش و … می‌باشند که ممکن است با عوارض دارو اشتباه شوند. از طرف دیگر به علت ضعف دید چشم مشکل می‌توانند دستورات دارویی را بخوانند و به علت ضعف شنوایی دستورات شفاهی را هم به خوبی نمی‌شنوند و همچنین به علت کمبود حافظه ممکن است دستورات را فراموش کنند و یا به درستی بکار نبندند. افراد مسن در اثر تحلیل ماهیچه‌ای و کم شدن حجم بدن باید مقدار کمتری دارو مصرف کنند، همچنین به سبب اختلال اعمال قلب، کبد و کلیه باید در مصرف خواب‌آورها، آرام‌بخش‌ها، داروهای ضدافسردگی و داروهای ضد تشنج (که بیشتر برای درمان لرزش‌ها بکار می‌روند) بسیار محتاط بود زیرا مقداری که برای جوانان مصرف می‌شود در افراد مسن ممکن است موجب مسمومیت شود.</p>
<p>داروهایی که برای اختلال‌های قلبی بکار می‌روند نظیر دیژیتال و کینیدین و بسیاری از داروهای قلبی دیگر در افراد مسن دارای نیمه‌عمر طولانی‌ترند لذا به مقدار کمتری تجویز می‌شوند. داروهای ضد انعقاد مانند آسپرین، چون ممکن است موجب خون‌روی‌های شدید شوند باید به مقدار کمتر و تحت کنترل دقیق آزمایشگاهی و شمارش تعداد پلاکت‌ها تجویز شوند. به هر حال درمان افراد مسن باید با احتیاط بیشتری همراه باشد و بخصوص باید از مصرف خودسرانه داروها در دوران پیری خودداری شود، ضمناً پرستاری از سالمندان که خود رشته‌ای تخصصی در پرستاری است از اهمیت خاصی برخوردار است که در اینجا مجال پرداختن به آن نیست. (۵)</p>
<h3>راهکارهای روبرویی با بازنشستگی</h3>
<p>بازنشستگی و سالمندی سال‌های رشد و کمال است، سال‌های بلوغ، زمان تغییر به سوی مسیری جدید. به معنای فرصت برای اینکه هر طوری که شما می‌خواهید باشید. هر طوری که می‌خواهید برنامه‌ریزی کنید. زمان در دست شماست. تازه در شروع نیمه‌راه زندگی هستید با توشه‌ای از تجربه، دانش و مهارت‌های ارزشمند. بالا رفتن سن یکی از مراحل تغییر است، یکی از مراحل رشد که از شروع می‌شود. در کودکی بیش از ایستادن بارها به زمین افتاده‌اید. در جوانی بر اثر فقدان دانش و تجربه، اشتباهات و لغزش‌های زیادی کرده‌اید. در اوایل بزرگ‌سالی مجبور به یادگیری دانش و حرفه‌ای بوده‌اید. مجبور به پذیرش نقش‌های جدید بودید، نقش همسر، نقش والد، نقش عروس یا داماد، نقش کارمند، نقش تأمین‌کننده منابع مالی خانواده، نقش برنامه‌ریز تحصیلی انتخاب مدرسه، رشته تحصیلی دانشگاه برای فرزند، نقش نظارت بر امور مالی، تربیتی، ارتباطات خانوادگی.</p>
<h3>بازنشسته‌ها چه در پیش رو دارند؟</h3>
<ul>
<li>بازنشستگی زمانی برای آزادی و استقلال از مسئولیت‌های محدودکننده کار، فرزندان و تحصیلاتشان.</li>
<li>آزادید که هر کجا و هر زمان که بخواهید سفر کنید و با هر کس که دلتان می‌خواهد معاشرت کنید.</li>
<li>دیگر فرزندانتان کوچک و دست‌وپاگیر نیستند.</li>
<li>مجبور نیستید گزارش کار خود را رأس موعد مقرر تحویل رئیستان دهید.</li>
<li>اگر هنوز فرزندان کوچک، نوجوان و جوانی دارید می‌توانید شاهد رشد و شکوفایی آن‌ها باشید.</li>
<li>اگر صاحب نوه‌ای هستید شادی‌ها و خنده‌های آنان را می‌بینید و با آن‌ها کودکانه بازی می‌کنید و لذتی که در دوران اشتغال محروم از دیدن فرزندتان بودید جبران می‌کنید.</li>
<li>اگر والدین و اقوام نزدیکی را هنوز در کنار خود دارید فرصت را مغتنم دارید، از تجارب آنها استفاده کنید و از خدمت و مراقبت و مصاحبت آنها لذتی وافر ببرید.</li>
<li>زندگی زناشویی، طی سال‌های اشتغال عجولانه، بی‌تجربه، مملو از دغدغه‌های جورواجور و با هراس باروری همراه بود. لیکن در سال‌های سالمندی با امنیت خاطر بیشتر و فارغ از دغدغه‌های دوران جوانی و میان‌سالی و با توشه‌ای از تجربه و دانش همزیستی زناشویی می‌توان ماه‌عسل و زندگی دوباره را شروع کرد.</li>
<li>در این دوران زمان بیشتری برای تمرینات ورزشی، تغذیه بهتر و رسیدگی بیشتر به وضعیت سلامت جسم و روحی خود دارید.</li>
<li>شما فرصت بیشتری برای شناخت و درک عمیق‌تر ذهن و روح، عواطف و احساسات خود دارید با مروری به گذشته، کارنامه زندگی خود را ورق بزنید و از یادآوری خاطرات خوب لذت ببرید و خاطرات و تجارب ناخوشایند خود را تجزیه‌وتحلیل کرده و از آنها بیاموزید.</li>
<li>شما حتی فرصت بازگشت به پشت میزهای دانشگاه را دارید چراکه این میزها احساس جوانی، سرزندگی، رشد و کمال را در انسان زنده می‌کند.</li>
<li>اگر از شغلتان ناراضی بوده‌اید فرصتی برای یک شغل مورد نظرتان را می‌یابید.</li>
<li>جامعه شناسان دو رخداد زندگی که به آسیب روحی می‌انجامد و هم ایجاد استرس می‌کند و تغییراتی را در الگوی زندگی پدید می‌آورد را شناسایی کرده‌اند، بازنشستگی به‌عنوان اولین ضربه روحی و مرگ همسر دومین آن ذکر شده، امروزه سالمندان می‌توانند با برنامه‌ریزی برای دوران بازنشستگی این وقایع را بشناسند و اثر آن برطرف نموده و یا کاهش دهند.</li>
</ul>
<p>با توجه به بالا رفتن سطح سلامت و امید به زندگی افراد جامعه، مسئولین جامعه می‌بایست برنامه‌ریزی خاصی برای سالمندان از جمله موارد زیر انجام دهند.</p>
<ol>
<li>گسترش بیمه‌های تکمیلی برای بازنشستگان، فرزندان و والدین آنها مشابه با شاغلین</li>
<li>فراهم نمودن امکانات ورزشی، رفاهی و تفریحی و برگزاری تورهای مسافرتی داخل و خارج از کشور با تخفیف‌های ویژه</li>
<li>استفاده از وام‌های کم‌بهره</li>
<li>چک آپ های مستمر و منظم جسمی و روانی</li>
<li>تهیه بروشورهای بهداشت و سلامت جسم و روان و تغذیه سالم</li>
<li>برگزاری کارگاه‌های آموزشی برای شاغلین در آستانه بازنشستگی برای آشنایی با روش‌های مقابله با استرس و افسردگی و برنامه‌ریزی دوران بازنشستگی</li>
<li>استفاده از توانمندی‌های علمی، پژوهشی و اجرایی بازنشستگان در زمینه‌های مختلف</li>
</ol>
<h2>منبع</h2>
<p>۱- <a href="http://psychology.about.com/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">“Introduction</a> to Developmental Psychology”, Kendra Van Wagner,<br />
http://psychology.about.com/</p>
<p>۲- سایت کلینیک فراروان</p>
<p>۳- موسسهٔ روان‌شناختی کاریزما مشاور (www.charismaco.com)</p>
<p>۴- دانشنامه رشد</p>
<p><a href="http://psysh.ir/51/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">psysh.ir</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/">روان‌شناسی رشد پیاژه و اریکسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
