<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات گالتون | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/گالتون/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 22 Aug 2019 20:53:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات گالتون | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/گالتون/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تعریف هوش و دشواری‌ و چالش‌ها</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c-%d9%88-%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c-%d9%88-%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Oct 2019 11:30:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هوش هیجانی (روابط میانفردی)]]></category>
		<category><![CDATA[آلفرد بینه]]></category>
		<category><![CDATA[استنفورد بینه]]></category>
		<category><![CDATA[انواع هوش]]></category>
		<category><![CDATA[تعریف هوش]]></category>
		<category><![CDATA[سنجش هوش]]></category>
		<category><![CDATA[گاردنر]]></category>
		<category><![CDATA[گالتون]]></category>
		<category><![CDATA[مقیاس هوشی]]></category>
		<category><![CDATA[مقیاس هوشی وکسلر]]></category>
		<category><![CDATA[هوش]]></category>
		<category><![CDATA[هوش چندگانه‌ی گاردنر]]></category>
		<category><![CDATA[هوش چیست]]></category>
		<category><![CDATA[هوشبهر]]></category>
		<category><![CDATA[وکسلر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5041</guid>

					<description><![CDATA[<p>هوش (Intelligence) یکی از چیزهایی است که از آغاز زندگی با آن سروکار داریم. تعریف هوش است. هوش واقعا چیست و چگونه از آن بهره‌برداری می‌کنیم؟ هوش یکی از پیچیده‌ترین فرآیندهای روانی انسان است این فرآیند روانی به کمک آزمون‌های روان‌شناسی و نیز سنجش‌های مغزی قابل‌سنجش و اندازه‌گیری است. هوش، چیزی ویژه‌ی انسان نیست و &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c-%d9%88-%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">تعریف هوش و دشواری‌ و چالش‌ها</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هوش (Intelligence) یکی از چیزهایی است که از آغاز زندگی با آن سروکار داریم. تعریف هوش است. هوش واقعا چیست و چگونه از آن بهره‌برداری می‌کنیم؟ هوش یکی از پیچیده‌ترین فرآیندهای روانی انسان است این فرآیند روانی به کمک آزمون‌های روان‌شناسی و نیز سنجش‌های مغزی قابل‌سنجش و اندازه‌گیری است. هوش، چیزی ویژه‌ی انسان نیست و در دیگر جانداران نیز به‌گونه‌ای دیده می‌شود. انسان توانسته است به کمک همین هوش و دانشی که در دست دارد برای سیستم‌های کامپیوتری و فناوری‌های بی‌جان، هوش مصنوعی بسازد. هوش یکی از ارزشمندترین دارایی‌های انسان است در این نوشته شما را با هوش و کارکردهای آن آشنا می‌کنم. از این رو ما در تعریف هوش کار پیچیده‌ای پیش رو داریم</p>
<h2>تعریف هوش ؛ هوش چیست؟</h2>
<p>هنگامی‌که از مردم بپرسید  تعریف هوش چیست؛ بیش‌تر از هوش با عنوان عقل انسان یاد می‌کنند. یا از هوش هیجانی و یا IQ سخن می‌گویند. اما به‌راستی هوش چیست؟</p>
<p>«هوش، فرآیندی ذهنی و دربرگیرنده‌ی ظرفیت منطقی، درک خودآگاهی، یادگیری، مهارت حل مسئله، برنامه‌ریزی، خلاقیت، دانش فردی، زبان و… است. هوش، توانایی یادگیری از تجربه‌ها، تفکر انتزاعی و برخورد کارآمد با محیط و افراد پیرامون خود است».</p>
<p>هوش در همه‌ی مردم یکسان و به یک اندازه نیست و تفاوت‌های فردی در این زمینه بسیار برجسته است. چیزهای گوناگونی مانند عوامل فیزیولوژیکی، وراثت، یادگیری، شرایط خانوادگی، شرایط محیطی – اجتماعی و عوامل فردی در میزان هوش نقش دارند. برخی از روان‌شناسان بر این باورند که هوش یک توانایی عمومی برای درک مطلب و استدلال است و خود را به صورت‌های گوناگون نشان می‌دهد. ما با بهره‌گیری از هوش است که می‌توانیم در برابر دیگران و محیطی که در آن هستیم رفتاری مناسب از خود بروز دهیم و کنش و تعامل سازنده‌ای با دیگران داشته باشیم و به حل مسائل زندگی بپردازیم.</p>
<h2>انواع هوش</h2>
<p>در زمینه‌ی هوش ما با دو دیدگاه هوش کلی و هوش چندگانه روبه‌رو هستیم. در این‌جا به برخی از دیدگاه‌های هوش می‌پردازیم.</p>
<h3>هوش کلی یا دیدگاه کلاسیک تعریف هوش</h3>
<p>روان‌شناسان و پژوهشگران در آغاز،تعریف هوش را چنین بیان می‌کردند: یک توانایی کلی برای استدلال منطقی . این دیدگاه همان دیدگاه کلاسیک هوش یا هوش کلی است. در این دیدگاه نعریف هوش کل‌نگر است و هوش به صورت یک کل بررسی می‌شود.</p>
<h3>هوش چندگانه‌ی گاردنر</h3>
<p>هوارد گاردنر دیدگاه هوش چندگانه را برای نخستین بار مطرح کرد. او بر این باور بود که طبق دیدگاه کلاسیک،  تعریف هوش چنین است: هوش صرفاً توانایی استدلال منطقی است، درحالی‌که چنین نیست. گاردنر پی برد که افراد در فرهنگ‌های گوناگون، نقش‌های گوناگونی را به انجام می‌رسانند. هر یک از این نقش‌ها بر پایه‌ی مهارت و توانمندی خاصی بنا شده است بااین‌حال موفقیت عمل فرد در هر یک از این فرهنگ‌ها ارزش یکسانی دارد. پس او دیدگاه هوش چندگانه را ارائه داد. که در تعریف هوش متفوات بود</p>
<p>بر پایه‌ی دیدگاه گاردنر هوش یک توانایی کلی نیست و هوش‌های گوناگونی وجود دارد که در کنار یک‌دیگر به صورت ترکیبی عمل می‌کنند. او تعریف هوش را چنین ارائه می‌کند: «توانایی حل مسئله یا ابداع راه‌حلی که در فرهنگ یا اجتماع خاصی کاربرد دارد». بر پایه‌ی دیدگاه گاردنر وجود هوش‌های چندگانه این امکان را فراهم می‌کنند که افراد کارهای گوناگون مانند پزشک، کشاورز، بازیگر و … شوند.</p>
<p>گاردنر هوش را به ۷ بخش، بخش‌بندی کرد.</p>
<h4>۱- هوش زبانی</h4>
<p>هوش زبانی، توانایی به کارگیری زبان در زندگی است. هوش زبانی استعداد سخن گفتن در کنار سازوکارهای آواشناسی (گفتار)، دستور زبان، معناشناسی و کاربردشناسی است.</p>
<h4>۲- هوش موسیقایی</h4>
<p>توانایی فهم موسیقی، ساخت، انتقال و درک معنای آهنگ در کنار سازوکارهای زیر و بمی، ریتم و طنین و کیفیت صداست.</p>
<h4>۳- هوش منطقی – ریاضی</h4>
<p>توانایی بهره‌گیری و درک روابط در غیاب اعمال و اشیا را دربر می‌گیرد. این به معنای درگیر شدن در تفکر انتزاعی است.</p>
<h4>۴- هوش فضایی</h4>
<p>توانایی درک اطلاعات فضایی و دیداری، دگرگون کردن آن‌ها و ساخت تصاویر ذهنی بدون حضور محرک اصلی را دربر می‌گیرد. هوش فضایی توانایی ساختن تصاویر ذهنی سه بعدی و حرکت دادن و چرخاندن آن تصاویر را نیز دربر می‌گیرد.</p>
<h4>۵- هوش بدنی – چشمی</h4>
<p>توانایی بهره‌گیری از بخشی از بدن یا کل بدن برای حل مسئله یا راه‌حل‌سازی از جمله کنترل حرکات ظریف، خشن و دست‌کاری ماهرانه‌ی اشیا است.</p>
<h4>۶- هوش درون فردی</h4>
<p>توانایی درک احساس، نیت‌ها و انگیزه‌های خود است.</p>
<h4>۷- هوش میان‌فردی</h4>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-eq-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">هوش میان‌فردی</a> توانایی شناخت و تمایز بین احساس، باورها و نیت‌های دیگران است.</p>
<h2>هوش هیجانی یا Emotional Intelligence</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%db%b1%db%b4-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">هوش هیجانی</a>، احساسی یا هوش عاطفی یکی دیگر از گونه‌های هوش است. این هوش به انگلیسی Emotional Intelligence یا به‌صورت مخفف EI خوانده می‌شود. اما برخی از مردم از روی ناآگاهی آن را EQ می‌نامند. تعریف هوش هیجانی چنین است: توانایی شناخت و کنترل هیجانات، احساسات و عواطف است. هوش هیجانی یک مهارت اجتماعی است. هوش هیجانی ۵ حوزه‌ی بنیادین دارد.</p>
<ul>
<li><strong>خودآگاهی:</strong> شناخت هیجان‌ها و احساسات خود</li>
<li><strong>خودمدیریتی یا خودکنترلی:</strong> مدیریت هیجان‌ها و احساسات خود</li>
<li><strong>خودانگیزشی:</strong> شناخت انگیزه‌ها و اهداف و تلاش برای دستیابی به آن‌ها</li>
<li><strong>دیگرآگاهی:</strong> تشخیص و درک هیجان‌ها و احساسات دیگران</li>
<li><strong>دیگر مدیریتی یا دیگر کنترلی:</strong> مدیریت رابطه با دیگران</li>
</ul>
<h2>سنجش و آزمون هوش</h2>
<h3>فرانسیس گالتون</h3>
<p>فرانسیس گالتون نخستین کسی بود که نزدیک به یک سده پیش تلاش کرد تا آزمون‌هایی برای سنجش توانایی‌های هوشی طراحی کند. او به نظریه‌ی تکاملی چارلز داروین علاقه‌مند بود و بر این باور بود که تفاوت‌های فردی در هوش وجود دارد. گالتون بر این باور بود که برخی از خانواده‌ها بر دیگران برتری زیست‌شناختی دارند و از دیگر خانواده‌ها نیرومندتر و باهوش‌تر هستند.</p>
<p>گالتون به ارثی بودن هوش باور داشت. بر پایه‌ی دیدگاه او هوش، تابع مهارت‌های حسی و ادراکی خاص افراد است و این مهارت‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. از آن‌جا که انسان اطلاعاتش را از راه حواس پنج‌گانه به دست می‌آورد هر چه دستگاه ادراکی فرد حساس‌تر و دقیق‌تر باشد هوش او بیش‌تر خواهد بود. او باور داشت با زادوولد انتخابی می‌توانیم هوش انسان‌ها را در نسل‌های آینده بهبود ببخشیم و انسان‌هایی هوشمندتر داشته باشیم.</p>
<h3>آلفرد بینه</h3>
<p>آلفرد بینه روان‌شناس فرانسوی را باید بنیان‌گذار آزمون‌های هوشی نوین بنامیم. در سال ۱۸۸۱ دولت فرانسه قانون تحصیل اجباری برای همه‌ی کودکان را تصویب کرد. تا پیش از تصویب این قانون کودکانی که مطالب را دیرتر یاد می‌گرفتند به مدرسه نمی‌رفتند. با اجرای این قانون آموزگاران با کودکانی سروکار داشتند که از نظر هوش و توانایی یادگیری متفاوت بودند. دولت از آلفرد بینه خواست آزمونی طراحی کند که بتوان با آن بچه‌هایی را که به دلیل دیرآموزی، در مدارس معمولی چیزی یاد نمی‌گیرند را شناسایی کند.</p>
<p>آلفرد بینه بر این باور بود که هوش را باید با تکالیفی سنجید که نیاز به قدرت استدلال و حل مسئله دارد نه مهارت‌های ادراکی – حرکتی. استدلال او این بود که مراحل رشد ذهنی در کودکان دیرآموز و طبیعی متفاوت است. یعنی دیرآموز در آزمون‌ها نمره‌ای همانند کودک طبیعی ولی با سن کم‌تر می‌گیرد و توانایی تیزهوش نیز در اندازه‌ی کودکان بزرگ‌تر از سن خودش است.</p>
<p>آلفرد بینه آزمونی برای این کار طراحی کرد که پرسش‌های آن از آسان آغاز و در هر مرحله سخت‌تر می‌شد. بر پایه‌ی نمره‌بندی این آزمون، هر چه پاسخ‌های درست بیش‌تر بود سن عقلی (MA) بالاتر می‌شد. او به مقایسه‌ی سن عقلی و سن تقویمی (CA) می‌پرداخت. سن تقویمی همان زادروز واقعی فرد بود.</p>
<h3>مقیاس هوشی استنفورد- بینه و IQ</h3>
<p>لوییس ترمن از دانشگاه استنفورد، پرسش‌های آزمون بینه را برای کودکان مدرسه‌ای آمریکا استاندارد کرد. او با دادن آزمون به هزاران کودک، اجرای آن را استاندارد و هنجارهای سنی آزمون را تعیین کرد. لوییس ترمن در سال ۱۹۱۶ ویراست استنفوردی آزمون بینه را منتشر کرد که امروزه با نام مقیاس هوشی استنفورد – بینه شناخته می‌شود. این مقیاس هوشی بارها مورد تجدیدنظر قرار گرفته است اما با وجود قدمتش هم‌چنان کاربرد دارد.</p>
<p>ترمن به مفهوم سن عقلی که آلفرد بینه از آن یاد می‌کرد وفادار ماند. وی سطح سنی را بر پایه‌ی پاسخ درست اکثریت کودکان به هر پرسش درجه‌بندی کرد. به‌این‌ترتیب سن عقلی کودک را با جمع‌کردن نمره‌هایی که در هر سطح به‌دست می‌آید می‌توان محاسبه کرد. هم‌چنین شاخص مناسبی که ویلیام اشترن روان‌شناس آلمانی برای هوش مطرح کرده بود مورد پذیرش ترمن قرار گرفت. این شاخص، بهره‌ی هوشی یا هوش‌بهر است که با نام IQ معروف شده است. IQ مقدار هوش را به‌صورت نسبت سن عقلی به سن تقویمی نشان می‌دهد.</p>
<h6 style="text-align: center;"><strong>IQ= MA⁄CA ×۱۰۰</strong></h6>
<p>در این‌جا MA همان سن عقلی و CA همان سن تقویمی است. عدد ۱۰۰ به‌عنوان ضریب است پس هنگامی‌که IQ مساوی ۱۰۰ می‌شود به معنای آن است که MA با CA برابر است. اگر MA کم‌تر از CA باشد IQ کم‌تر از ۱۰۰ است. اگر MA بیش‌تر از CA باشد IQ بیش‌تر از ۱۰۰ خواهد بود.</p>
<p>گرچه هنوز هم مفهوم IQ در سنجش هوش کاربرد دارد ولی عملاً آن را به کمک این معادله ارزیابی نمی‌کنند بلکه به کمک جداول، نمره‌های خام به دست آمده را به نمره‌های استاندارد تبدیل می‌کنند. این نمره‌ها به‌گونه‌ای استاندارد شده که میانگین نمره‌ی افراد در هر گروه سنی ۱۰۰ می‌شود.</p>
<p>در ویرایش سال ۱۹۸۶ مقیاس هوشی استنفورد بینه، چهار حوزه‌ی توانایی هوشی گروه‌بندی شد: استدلال کلامی، استدلال انتزاعی و بصری، استدلال کمی و حافظه کوتاه‌مدت. افراد در هر حوزه نمره‌ی جداگانه‌ای به دست می‌آوردند.</p>
<h3>مقیاس هوشی وکسلر</h3>
<p>دیوید وکسلر بر این باور بود که آزمون استنفورد بینه بیش‌ازاندازه بر توانایی زبانی تکیه دارد و برای بزرگ‌سالان مناسب نیست. درنتیجه او مقیاس هوشی تازه‌ای را برای سنجش هوش بزرگ‌سالان و کودکان طراحی کرد. مقیاس هوشی بزرگ‌سالان دو بخش کلامی و عملکردی دارد. برای هر یک از این دو بخش نمره‌ی جداگانه‌ای محاسبه می‌شود و علاوه بر آن نمره‌ی هوش‌بهر کلی هم سنجیده می‌شود. این آزمون دارای سه سطح وکسلر پیش‌دبستانی، کودکان و بزرگ‌سالان است.</p>
<h3>دیگر آزمون‌های سنجش هوش</h3>
<p>امروزه ده‌ها آزمون روان‌شناسی برای سنجش هوش در رده‌های کودکان و بزرگ‌سالان طراحی و ساخته شده است که توضیح آن‌ها این نوشته را به درازا می‌کشاند. برخی از این آزمون‌ها عبارت‌اند از: آزمون هوش آدمک گودیناف، آزمون هوش ریون، آزمون هوشی مکعب کهس، آزمون هوشی سانتوچی و…. در برخی از این مقیاس‌ها تعریف هوش با هم فرق دارد</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://mrpsychologist.com/intelligence/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">آقای روان‌شناس</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c-%d9%88-%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">تعریف هوش و دشواری‌ و چالش‌ها</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c-%d9%88-%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کنش‌گرایی یا کارکردگرایی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Mar 2019 11:30:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[درون‌نگری]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی حیوانی]]></category>
		<category><![CDATA[کارکردگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارکردهای ذهنی]]></category>
		<category><![CDATA[کنش‌گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[گالتون]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب کنش‌گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ویلیام جیمز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2999</guid>

					<description><![CDATA[<p>، یکی از مکاتب روان‌شناسی است که به کارکرد ذهن یا استفاده از آن توسط موجود زنده در سازگاری با محیط خود سروکار دارد. مکتب کنش‌گرایی، در پایان قرن نوزدهم توسط «جان دیویی» و «جیمز آر.آنجل» پدید آمد و در دهه اول قرن بیستم در آمریکا حامیان بسیاری پیدا کرد. [۱] این جنبش علمی که &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">کنش‌گرایی یا کارکردگرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Functionalism ">کنش‌گرایی</a>، یکی از مکاتب روان‌شناسی است که به کارکرد ذهن یا استفاده از آن توسط موجود زنده در سازگاری با محیط خود سروکار دارد. مکتب کنش‌گرایی، در پایان قرن نوزدهم توسط «جان دیویی» و «جیمز آر.آنجل» پدید آمد و در دهه اول قرن بیستم در آمریکا حامیان بسیاری پیدا کرد. [۱]
<p>این جنبش علمی که تأثیر یافته از مطالعات <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">داروین</a> و گالتون بود، به‌جای ساختار یا محتوای فرآیندهای هشیار، بر چگونگی عمل این فرآیندها تأکید داشت. [۲]
<p>نظریه‌های تکامل و بقای اصلح (Survival of the fittest) داروین که بر کارکرد ساختارهای زیستی برتر در سازگاری ارگانیزم‌ها با محیطشان تأکید داشت، سبب شد تعدادی از روان‌شناسان آمریکایی به بررسی «کارکرد فرآیندهای ذهنی» در سازگاری فرد با محیط بپردازند.</p>
<h2>مبانی علمی مکتب کنش‌گرایی</h2>
<h2>تحقیقات و آثار چارلز داروین</h2>
<p>انتشار کتاب «اصل انواع» در ۱۸۵۹ به‌عنوان مهم‌ترین کتاب در تاریخ تمدن غرب، تأثیر زیادی در مجامع روشنفکری روان‌شناسی داشت. درواقع، باید روان‌شناسی امروز آمریکا را مدیون نظریه تکامل دانست. به نظر داروین، نتیجه انتخاب طبیعی (Natural Selection) در طبیعت، بقاء موجوداتی است که بهترین سازگاری و انطباق را با محیط‌زیست خود دارند.</p>
<p>او به وجود تنازع دائمی برای بقاء در طبیعت اعتقاد داشت و می‌گفت: موجوداتی که باقی می‌مانند سازگاری موفقیت‌آمیزی با مشکلات محیط برقرار می‌سازند. هم‌چنین داروین بحث اهمیت تفاوت‌های فردی، واقعیت تغییر اعضاء، تنازع بقاء، تظاهر هیجانات در انسان و حیوان را در آثار خود مطرح کرد که بی‌تأثیر بر مکتب کنش‌گرایی نبود. [۳]
<p>نظریه تکامل، تأثیرات عمیقی بر روان‌شناسی ویلیام جیمز و کنش‌گرایان بعدی داشت. جیمز فکر می‌کرد که ذهن و بدن روی یکدیگر اثر می‌گذارند و یکی از امتیازهای بزرگ انسان‌ها این است که، ذهن بسیار پیشرفته آن‌ها می‌تواند به بقای هدفشان کمک کند.</p>
<h2>گالتون Galton</h2>
<p>او یکی از پرنفوذترین چهره‌های روان‌شناسی بود که تأثیر بسزایی در این مکتب گذاشت. مطالعات او پیرامون وراثت، خصوصیت‌های ذهنی، تفاوت‌های فردی، نبوغ ارثی و اصلاح نسل در ادامه مطالعات پسرعمویش داروین بود. از این گذشته، او اولین کسی بود که آزمون‌ها و اندازه‌گیری‌های روان‌شناختی را ابداع و علم آمار را وارد روان‌شناسی کرد. [۴]
<h2>روان‌شناسی حیوانی</h2>
<p>نظریه تکامل، انگیزه‌ای برای مطالعه در زمینه روان‌شناسی حیوانی شد. پیش از آن برای مطالعه ذهن حیوان دلیلی در دست نبود، زیرا حیوانات به‌عنوان موجوداتی خودکار و بدون روح که هیچ شباهتی با انسان ندارند، تلقی می‌شدند.</p>
<p>اما انتشار کتاب اصل انواع، به پیوستگی ذهن انسان و حیوان ‌پرداخت و دفاعیات داروین از نظریه خویش در کتاب «تظاهر هیجانات در انسان و حیوان»، این باور موجود را تغییر داد. هم‌چنین بعد از او دانشمندان دیگری همچون رومانس(Romances) و مورگان(Morgan)، به مطالعه در زمینه روان‌شناسی تطبیقی و آزمایشات حیوانی دست زدند و تلاش بسیاری در جهت توجیه رفتارهای انسانی و حیوانی انجام دادند.</p>
<h2>شکوفایی کنش‌گرایی در آمریکا</h2>
<p>از جمله پیشگامان کنش‌گرایی می‌توان به «<a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%ac%db%8c%d9%85%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener">ویلیام جیمز</a>» که از نیروهای فعال در شکل‌گیری این مکتب بود اشاره کرد.</p>
<p>جیمز می‌گفت: روان‌شناسی، علم مطالعه هشیاری است. ولی معتقد نبود که می‌توان هشیاری را به عناصر مجزا تقسیم کرد. او تصور می‌کرد که فعالیت‌های ذهنی، یک واحد تجربی را تشکیل می‌دهند و درحالی‌که به هم مربوط هستند، مرتباً تغییر می‌کنند. به‌طوری‌که در جویبار هوشیاری، یک فکر دیگر جاری می‌شود. هم‌چنین دیدگاه او یعنی مطالعه انسان از جهت همسازی وی با محیط، بعدها پایه تفکر کنش‌گرایی در آمریکا شد. [۵]
<h2>استانلی هال G.s Hal</h2>
<p>چهره پراهمیت دیگر در روان‌شناسی معاصر آمریکا، استانلی هال بود که کمک‌ها و فعالیت‌های او بی‌تأثیر بر کنش‌گرایی نبود. تحقیقات او بیشتر تحت تأثیر این اعتقاد بود که رشد عادی ذهن، شامل رشته‌ای از مراحل تکاملی است. هم‌چنین وی مطالعاتی در مورد روان‌شناسی تربیتی، کودک و تجارب نوجوانی انجام داد. تحقیقات او در مورد کودک، شوری عظیم برپا کرد به‌طوری‌که به «نهضت مطالعه کودک» منجر شد. [۶]
<h2>تأسیس مکتب کنش‌گرایی</h2>
<p>مکتب کنش‌گرایی، بیشتر به عمل و فرآیندهای پدیدهٔ آگاهی علاقه‌مند بود تا به ساخت آن. به‌علاوه، مرکز این علاقه، تبیین فایده یا هدف فرایندهای روانی برای موجود زنده، در تلاش مداوم برای تطبیق با محیط بود.</p>
<p>در سال ۱۸۹۴ جان دیویی (John Dewey) و جیمز آنجل (James Angell) در دانشگاه تازه تأسیس شیکاگو شروع به کار کردند و تأثیر مضاعف این دو شخصیت به مقیاس گسترده‌ای موجب گردید تا دانشگاه مذکور رهبری جریان کنش‌گرایی را به خود اختصاص دهد.</p>
<p>جان دیویی، شدیداً تحت تأثیر نظریه تکامل قرار داشت و فلسفه‌اش بر مفهوم تغییر اجتماعی مبتنی بود. مقاله کوتاه او به نام «مفهوم قوس بازتاب در روان‌شناسی» اولین کوششی بود که کنش‌گرایی را در مسیر خود راه انداخت. [۷]
<p>بعد از او هم آنجل به این دانشگاه رفت و به تقویت جریان کنش‌گرایی پرداخت و به مقام ریاست انجمن روان‌شناسی آمریکا رسید. او شانزده سال رییس دانشگاه بود و ریاست دانشگاه بعد از وی به شاگرد سابقش «هاروی آ.کار» منتقل شد.</p>
<p>هاروی، بیشتر به روان‌شناسی تطبیقی پرداخت و نظریاتش عمدتاً در کتاب درسی او به نام روان‌شناسیشناسی (۱۹۲۵) منتشر گردید. هم‌چنین وی ضرورت در نظر گرفتن عوامل انگیزشی در فرمول S-R را هم یادآور شد.</p>
<p>بعد از دانشگاه شیکاگو، نوبت به دانشگاه کلمبیا رسید که سهم عمده‌ای را در معرفی کنش‌گرایی توسط «ثورندایک» و «وود ورث» ایفا کرد. نخستین اظهارنظر ورث در سال ۱۹۱۸ در کتاب «روان‌شناسی پویا» بود که پیشنهاددهنده افزودن مسئله «انگیزه» بر قلمرو روان‌شناسی بود. هم‌چنین وی تأکید بیشتری بر عوامل فیزیولوژیک ویژه در رفتار داشت و به‌این‌ترتیب ادامه آموزش‌های جیمز و دیویی را دنبال کرد.</p>
<p>البته نباید تحقیقات و مطالعات ثورندایک را هم فراموش کرد. چون اثرات بسیار عمیقی بر روان‌شناسی آمریکا و به ویژه یادگیری گذاشت و به جرات می‌توان گفت نظریه‌های مربوط به تقویت و پاداش که به وسیله اسکینر، هال و اسپنس عنوان شده، عمیقاً از کارهای ثورندایک متأثر شده است.</p>
<p>علاوه بر این، تأثیر او بر رفتارگرایی به خاطر عنوان کردن پیوندهای بین محرک ـ پاسخ به حدی زیاد است که می‌توان او را به همان اندازه که کنش‌گراست، رفتارگرا نیز دانست. [۸]
<h2>موضوع مکتب کنش‌گرایی</h2>
<p>موضوع اصلی روان‌شناسی کنش‌گرا عبارت بود از عملکردها، اعمال یا کنش‌های ذهنی و اهداف آن‌ها. به نظر ایشان، وظیفه روان‌شناسی این نبود که ساختارهای ذهن را مطالعه کند، بلکه می‌بایست کنش‌های ذهنی را بشناسد. «چیستی» آگاهی موردتوجه نبود بلکه «چرایی» آن مورد تأکید قرار داشت.</p>
<p>پیشگامان این مکتب، همچون آنجل، روان‌شناسی را علم آگاهی یا علم حقایق آگاهی به حساب می‌آوردند. هاروی، نیز آن را «مطالعه فعالیت ذهنی» تلقی می‌کرد. به عقیده او فعالیت ذهنی به «اکتساب، اثبات، حفظ، سازمان‌بندی و ارزیابی تجارب و استفادهٔ بعدی آن‌ها در راهنمایی رفتار» توجه دارد. [۹]
<p>هم‌چنین به عقیده ویلیام جیمز، هدف روان‌شناسی کشف عناصر تجربه نیست بلکه بر عکس، مطالعه افراد زنده‌ای است که با محیطشان انطباق پیدا می‌کنند. وی می‌گوید: نقش هشیاری این است که ما را به آن اهدافی که برای ادامه حیات ضروری هستند هدایت می‌کند و بدون آن تکامل انسان نمی‌تواند رخ بدهد.</p>
<h2>روش مطالعه کنش‌گرایی</h2>
<p>روش مطالعه این مکتب، درون‌نگری بود و با این‌که کنش‌گرایی اساساً به‌عنوان اعتراض به ساخت‌گرایی به وجود آمد، درون‌نگری را پذیرفت، اما مشاهده را به آن اضافه کرد. به گفته جیمز «مشاهده درون‌نگرانه چیزی است که ما مجبوریم همیشه به آن متکی باشیم &#8230; نگاه کردن به درون ذهنمان و گزارش آنچه که در آنجا کشف می‌کنیم همه موافق‌اند که ما در آنجا حالت‌های هشیاری را کشف می‌کنیم».</p>
<p>هم‌چنین اغلب پژوهش‌های دانشگاه شیکاگو از نوع آزمایشی بودند و از عینیتی برخوردار بودند که ساخت‌گرایی فاقد آن بود.</p>
<p>البته می‌توان این را هم گفت که کنش‌گرایی، به روش خاصی پای‌بند نبود و بهترین روش مطالعه، به مسئله‌ای که موردبررسی قرار می‌گرفت بستگی داشت. [۱۰]
<h2>خدمات کنش‌گرایی</h2>
<p>کنش‌گرایی، به‌عنوان یک نگرش یا دیدگاه کلی، به‌قدری موفقیت‌آمیز بود که جزء خطوط برجسته و اصلی روان‌شناسی در آمد. مخالفت جدی این مکتب با ساختارگرایی از ارزش والایی برای رشد روان‌شناسی در ایالات‌متحده برخوردار بود و از آثار این مخالفت می‌توان به تغییر کانون توجه در روان‌شناسی از ساخت‌گرایی به کنش‌گرایی؛ هم‌چنین اهمیت دادن به پژوهش در مورد رفتار حیوان و مطالعه کودکان؛ کاربردی کردن روان‌شناسی و مطرح کردن روان‌شناسی به‌عنوان علمی تجربی نام برد.</p>
<p>اما سرانجام این مکتب به سبب اعتمادی که به روش درون‌نگری نشان داد، موردانتقاد <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرایان</a> قرار گرفت و در برابر رونق مکتب جدید رفتارگرایی نتوانست هویت خویش را برای مدتی طولانی حفظ کند و از صحنه نظام‌های رسمی روان‌شناسی محو شد. [۱۱]
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://pajoohe.ir/%DA%A9%D9%86%D8%B4-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-Functionalism__a-32532.aspx" target="_blank" rel="nofollow noopener">پژوهه</a><br />
<strong>نویسنده :</strong> مهدی مطهری<br />
[۱] میزیاک، هنریک؛ تاریخچه و مکاتب روان شناسی، احمد رضوانی، تهران، نشر آستان قدس، ۱۳۷۶، چاپ دوم، ص ۴۸۷٫<br />
[۲] شولتز، دوان پی؛ تاریخ روان‌شناسی نوین، علی‌اکبر سیف، تهران، نشر دوران، ۱۳۸۷، جلد اول، ص ۱۹۴٫<br />
[۳] جمعی از مولفان؛ مکتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تهران، سمت، ۱۳۶۹، ج اول، ص ۲۰۰٫<br />
[۴] لاندین، رابرت؛ نظریه‌ها و نظام‌های روان‌شناسی، یحیی سید محمدی، تهران، نشر ویرایش، ۱۳۷۸، ج اول، ص ۱۰۷٫<br />
[۵] کرینتس و همکاران؛ روان‌شناسی عمومی، میردریکوندی و همکاران، قم، نشر موسسۀ امام خمینی(ره)، ۱۳۵۸، ص ۳۲<br />
[۶] مکتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، ص ۲۱۲٫<br />
[۷] نظریه و نظام‌های روان‌شناسی، ص ۱۱۰٫<br />
[۸] کریمی، یوسف؛ تاریخچه و مکاتب روان‌‌شناسی، تهران، نشر پیام نور، ۱۳۸۵، چاپ هفتم، ص ۱۷۴<br />
[۹] تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، ص ۴۹۱٫<br />
[۱۰] تاریخ روان‌شناسی نوین، ص ۲۰۶٫<br />
[۱۱] مکتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، ص ۲۳۳٫</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">کنش‌گرایی یا کارکردگرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%a9%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
