<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات کل | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%DA%A9%D9%84/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/کل/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 21 Aug 2018 11:54:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات کل | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/کل/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>روان‌شناسی گشتالت و بزرگان آن</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 May 2018 10:30:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارنست ماخ]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[فرانز برنتانو]]></category>
		<category><![CDATA[کریستین فون اهرنفلس]]></category>
		<category><![CDATA[کل]]></category>
		<category><![CDATA[کل بزرگتر از مجموعه اجزاست]]></category>
		<category><![CDATA[کل نگری]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت یعنی چی]]></category>
		<category><![CDATA[ماکس ورتهایمر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=3331</guid>

					<description><![CDATA[<p>روان‌شناسی گشتالت همان‌گونه که مستحضرید اهمیت علم روان‌شناسی در کشورمان به‌صورت مدرن آن در چند دهه‌ی اخیر، بیش‌ازپیش آشکار شده است. به‌عبارت‌دیگر می‌توان گفت برای حل قسمت عمده‌ای از مسائلی که بشر امروز با آن روبرو است باید از علم روانشناسی کمک گرفت. در همین راستا کتاب روان‌شناسی سال سوم رشته ادبیات و علوم انسانی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%86/">روان‌شناسی گشتالت و بزرگان آن</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>روان‌شناسی گشتالت</h2>
<p>همان‌گونه که مستحضرید اهمیت علم روان‌شناسی در کشورمان به‌صورت مدرن آن در چند دهه‌ی اخیر، بیش‌ازپیش آشکار شده است.</p>
<p>به‌عبارت‌دیگر می‌توان گفت برای حل قسمت عمده‌ای از مسائلی که بشر امروز با آن روبرو است باید از علم روانشناسی کمک گرفت.</p>
<p>در همین راستا کتاب روان‌شناسی سال سوم رشته ادبیات و علوم انسانی بیش از یک دهه است که در چرخه‌ی آموزش کشور قرار دارد. مجله تخصصی روان‌شناسی بهداشت روان نیز به منظور یاری‌رساندن به شما دانش آموزان و دانشجویان عزیز، سلسله مقالاتی را در این ارتباط در نظر گرفته، که امید است مورد بهره‌مندی‌تان قرار گیرد.</p>
<p>گشتالت یک کلمه‌ی آلمانی است که در معنای کل به کار می‌رود.</p>
<p>مثلاً کل یک درخت، چیزی بیش از مجموع شاخه‌ها، برگ‌ها، تنه و ریشه‌های آن دارد و آن ساخت و سازمان درخت است.</p>
<p>یعنی اگر تمامی اجزای یک درخت را از یکدیگر جدا کنیم و در کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت درصورتی‌که اجزا فرقی نکرده‌اند.</p>
<p>در مورد انسان و جنبه‌های مختلف نیز وضع به همین منوال است. مثلاً یادگیری یک کلیت است و نمی‌توان با کنار هم گذاشتن اجزای مختلف یادگیری، کل یادگیری را مشخص کرد.</p>
<p>در مورد کل وجود انسان نیز نمی‌توان هوش، استعدادها، علایق و رغبت‌ها، شخصیت، نگرش‌ها و ویژگی‌های هر فرد را به طور جداگانه اندازه گرفت و بر اساس نتایج آن‌ها در مورد کل یک فرد قضاوت کرد.</p>
<p>خدمات اولیه‌ی روان‌شناسی گشتالت در حوزه‌ی ادراک، مخصوصاً ادراک دیداری بود. هر چند که ادراک شنیداری نیز نادیده گرفته نشد.</p>
<p>بعدها روان‌شناسی گشتالت اصول خود را به حوزه‌های یادگیری، تفکر و حافظه گسترش داد، به‌طوری‌که در اواسط دهه‌ی ۱۹۳۰ یک نظام روان‌شناسی کاملاً رسمی بود.</p>
<p>همانند بسیاری از مکاتب دیگر که در اوایل قرن بیستم آغاز شدند، روان‌شناس گشتالت نیز میراثی غنی داشت. به نام‌ها و عقاید بسیاری می‌توان اشاره کرد که مهم‌ترین آن‌ها، امانوئل <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a6%d9%84-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">کانت</a>، جان استوارت <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%db%8c%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">میل</a>، فرانز برنتانو، کارل استامف، ارنست ماخ، کریستین فون اهرنفلس، ماکس ورتهایمر و &#8230;</p>
<h3>امانوئل کانت</h3>
<p>کانت در سال ۱۷۸۱ یکی از مهم‌ترین آثار خود را به نام نقدی به خرد ناب (نقد عقل محض) منتشر کرد.</p>
<p>کانت معتقد بود که دانش از احساس‌ها ناشی می‌شود، ولی اعتقاد داشت که ادراک ما فقط دانش جیزها را به صورتی که آن‌ها به شکل پدیده‌ها برای ما ظاهر می‌شوند، در اختیارمان می‌گذارد، نه به صورتی که آن‌ها واقعاً وجود دارند، به عبارت ساده‌تر ما پدیده‌ها را فقط به صورتی که ذهنمان تعیین می‌کند و می‌پذیرد درک می‌کنیم. و ذهن ما یک دوربین عکس‌برداری نیست که اتفاقات را عیناً مشخص کند.</p>
<p>بنابراین به اعتقاد او دنیا به صورتی درک می‌شود که برداشت ذهن ماست.</p>
<h3>جان استوارت میل</h3>
<p>میل عمدتاً به تاریخ و نظریه‌ی سیاسی پرداخته نه روان‌شناسی. او و پدرش جیمز در یک جنبش فلسفی بریتانیایی قرن نوزدهم درگیر شدند که سودگرایی نام داشت. آن‌ها معتقد بودند که با سودمندی خود self و اقدامات سیاسی و قانونی می‌توانیم کسب لذت کرده و از درد اجتناب کنیم.</p>
<p>جان استوارت میل احساس‌ها و اندیشه‌ها را به عنوان عناصر بنیادی ذهن پذیرفت و باور داشت ذهن منفعل و پذیراست اما به این نتیجه رسید که ذهن فعال است یعنی می‌تواند کاری بیش از پذیرفتن عناصری که بر آن منعکس می‌شوند انجام دهد.</p>
<p>او تصورمی کرد که عناصر حسی می‌توانند آن‌چنان در هم ادغام شوند که نوعی شیمی ذهنی ایجاد کنند. و بنا به راین دیگر نمی‌توان عناصر جداگانه در این ترکیب جدید را متمایز نمود.</p>
<p>از دست رفتن هویت عناصر اصلی، مانند شکل‌گیری یک ترکیب جدید در شیمی است. بنابراین هنگامی‌که یک احساس دوباره برانگیخته می‌شود، اجزای دیگر این ترکیب نیز بازیابی می‌شوند.</p>
<h3>فرانز برنتانو و کارل استامف</h3>
<p>برنتانو و استامف مخالف عقیده استوارت میل بودن که ذهن منفعل است و صرفاً تجربه‌ها را دریافت می‌کند.</p>
<p>ازاین‌رو، بر عمل درک کردن یا حس کردن به جای تحلیل عناصر گوناگون تأکید کردند. گشتالتی‌ها قویاً به این دیدگاه ضد تحلیلی اعتقاد دارند.</p>
<h3>ارنست ماخ</h3>
<p>ماخ تأثیر مستقیم‌تری بر روان‌شناسی گشتالت داشت. بااینکه او یک فیزیک‌دان بود تأکید داشت که احساس‌ها پایه‌ای برای کلیه‌ی علوم هستند.</p>
<h3>ماکس ورتهایمر</h3>
<p>به خاطر این‌که اولین آزمایش را انجام داد بنیان‌گذار رسمی مکتب گشتالت محسوب می‌شود. با وجود این ولفگانگ و کورت کافکا نیز از بنیان‌گذاران این مکتب محسوب می‌شوند.</p>
<p>این آزمایش با دستگاهی به نام محرک نما انجام شد. این وسیله تصاویر بی‌حرکت را پشت سر هم نمایش می‌دهد. به وسیله‌ی این دستگاه محرک‌های دیداری را می‌توان به مدت طولانی یا کوتاه، و به صورت متوالی ارائه کرد.</p>
<p>وی دو خط عمودی متفاوت را در مکان‌های جداگانه در مقابل دستگاه نمایش می‌داد که یکی در طرف راست و دیگری در سمت چپ بود. هر نمایش، نمایش بعدی را در پی داشت و با یک فاصله‌ی زمانی از آن جدا می‌شد.</p>
<p>ورتهایمر دریافت که اگر فاصله زمانی بین نمایش‌ها یک ثانیه باشد، آزمایش‌شونده‌های وی یک خط بی حرکت در طرف چپ و یکی در طرف راست می‌بینند این ادراک با رویداد فیزیکی مطابقت داشت.</p>
<p>اما اگر فاصله‌ی زمانی کوتاه‌تر می‌شد آزمایش‌شونده‌ها چیزی را می‌دیدند که از یک محل به محل دیگر حرکت می‌کند و وقتی این فاصله‌ی زمانی به یک پانزدهم ثانیه می‌رسید، آزمودنی‌ها فقط یک خط می‌دیدند که به نظر می‌رسید از چپ به راست درحرکت است.</p>
<p>اما وقتی این فاصله‌ی زمانی کم‌تر می‌شد حرکت کم‌تر آشکار می‌گردید. وقتی به یک سی‌ام ثانیه می‌رسید، صرفاً دو خط دیده می‌شد که به صورت بی‌حرکت در کنار هم قرار داشتند.</p>
<p>این آزمایش و انواع دیگر آزمایش‌های انجام شده که در آن خطاهای حسی مشاهده می‌شود به پدیده‌ی فای معروف شد.</p>
<h3>کریستین فون اهرنفلس</h3>
<p>در مقام یک فیلسوف دیدگاه ماخ را گسترش داد. او معتقد بود که در تجربه، ویژگی‌هایی وجود دارد که از آن‌هایی که کلاً توسط احساس‌های ما تشخیص داده می‌شوند، فراتر می‌روند، او این ویژگی‌ها را کیفیت‌های گشتالتی نامید.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://article.tebyan.net/224415/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%AA" target="_blank" rel="nofollow noopener">مرکز یادگیری سایت تبیان</a></p>
<p><strong>تنظیم:</strong> یگانه داودی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%86/">روان‌شناسی گشتالت و بزرگان آن</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه شخصیت گشتالت</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Mar 2018 11:30:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتقاء سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[رسش]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[فریتس پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[کل]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت تراپی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه درمان پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[نقش اجتماعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2565</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما انسان‌ها به‌رغم این‌که قرن‌هاست بدن خود را انکار می‌کنیم، باید بپذیریم که اصولاً ارگانیسم‌های زیستی هستیم. هدف‌های روزمره‌ی ما، یا به قول پرلز(۱۹۶۹) هدف‌های نهایی ما بر نیازهای زیستی ما استوار هستند که به گرسنگی، میل جنسی، بقا، سرپناه و تنفس محدود می‌شوند. نقش‌های اجتماعی که برعهده می‌گیریم، وسیله‌ای برای ارضا کردن هدف‌های نهایی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/">نظریه شخصیت گشتالت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ما انسان‌ها به‌رغم این‌که قرن‌هاست بدن خود را انکار می‌کنیم، باید بپذیریم که اصولاً ارگانیسم‌های زیستی هستیم. هدف‌های روزمره‌ی ما، یا به قول <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B3_%D9%BE%D8%B1%D9%84" target="_blank" rel="noopener">پرلز</a>(۱۹۶۹) <strong>هدف‌های نهایی</strong> ما بر نیازهای زیستی ما استوار هستند که به گرسنگی، میل جنسی، بقا، سرپناه و تنفس محدود می‌شوند. نقش‌های اجتماعی که برعهده می‌گیریم، وسیله‌ای برای ارضا کردن هدف‌های نهایی ما هستند. برای مثال، نقش ما به‌عنوان روان‌درمانگر، وسیله‌‌ای است که به کمک آن زندگی خود را تأمین می‌کنیم و زندگی وسیله‌ای است برای ارضا کردن هدف‌های نهایی گرسنگی و سرپناه. به‌عنوان موجوداتی سالم، زندگی روزمره‌ی ما بر اساس هدف‌های نهایی خاصی استوار است که برای ارضا شدن در آگاهی نمایان می‌شوند. اگر به بدن خود گوش کنیم، اضطراری‌ترین هدف نهایی ما نمایان می‌شود و ما فوراً به آن پاسخ می‌دهیم- یعنی بدون این‌که تردید <a href="http://behdashtravan.com/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وسواسی</a> نشان دهیم که در این لحظه مهم‌ترین عملی که می‌توانیم انجام دهیم ارضا کردن هدف نهایی خاصی است که در آگاهی نمایان شده است. بعداً با محیط تعامل می‌کنیم تا موادی را انتخاب نماییم که برای ارضا کردن این هدف نهایی به آن نیاز داریم.</p>
<p>هدف‌های نهایی تا وقتی‌که کامل نشده باشند به‌صورت نیازهای اضطراری احساس می‌شوند؛ آن‌ها خفته می‌مانند تا این‌که از طریق تعامل مناسب با محیط بسته شوند. برای مثال، اگر تشنه باشیم، احساس می‌کنیم نیاز داریم با پاسخ دادن به نیازمان به‌وسیله‌ی تأمین آب از محیط، به تشنگی خود تمامیت دهیم. پرلز فرض می‌کند که فرایند مستمر تمامیت دادن به نیازهایمان، یعنی فرایند تشکیل دادن <strong>کل‌ها یا گشتالت‌ها</strong>، یکی از قوانین ثابت دنیاست که انسجام ارگانیسم‌ها را حفظ می‌کند.</p>
<p>بنابراین، مسائل واقعاً جدی در زندگی، به کامل کردن این نیازهای ارگانیزمی مربوط می‌شوند، کما این‌که میلیون‌ها فقیر گرسنه در دنیا کاملاً از آن آگاه هستند. در جامعه‌ی مرفهی مانند ایالات‌متحده، وقت یا انرژی کمی را صرف کامل کردن نیازهای طبیعی خود می‌کنیم. به‌جای آن، ذهن خود را مشغول بازی‌های اجتماعی می‌کنیم که در بهترین حالت چیزی جز وسایل اجتماعی برای هدف‌های طبیعی نیستند. در صورتی این وسایل اجتماعی را به‌صورت هدف‌های نهایی تجربه کنیم، خود را با آن‌ها یکی دانسته و آن‌ها را بخشی از خودِ خویش می‌کنیم، بنابراین طوری عمل می‌کنیم که انگار باید تقریباً تمام انرژی خود را در بازی کردن نقش‌هایی چون دانشجو، معلم یا درمانگر صرف کنیم. بیشتر تفکر ما درگیر این موضوع می‌شود که چگونه می‌توانیم نقش‌های خود را بهتر بازی کنیم تا به نحو مؤثرتری محیط اجتماعی خود را دست‌کاری کنیم و خود و دیگران را به ارزش ذاتی نقش‌های خویش متقاعد سازیم. وقتی نقش‌های خود را بارها اجرا کنیم، عادت می‌شوند- الگوهای رفتاری خشکی که آن‌ها را به‌صورت ماهیت شخصیت خود تجربه می‌کنیم. هنگامی‌که منش اجتماعی خود را تشکیل می‌دهیم و شخصیت ثابت و انعطاف‌ناپذیری پیدا می‌کنیم، وجود طبیعی خود را به وجود شبه‌اجتماعی تبدیل می‌کنیم.</p>
<p>در یک وجود سالم و طبیعی، چرخه‌ی زندگی روزمره‌ی ما فرایند باز و جاری نیازهای ارگانیزمی خواهد بود که در آگاهی نمایان می‌شود. این فرایند با وسایلی همراه خواهد شد که از طریق آن‌ها نیازهای لحظه‌ای اضطراری را می‌بندیم که به دنبال آن هدف نهایی دیگری در آگاهی نمایان می‌شود. تا زمانی‌که روی آن‌چه که هم‌اکنون درون ما می‌گذرد متمرکز بمانیم، می‌توانیم به عقل خود به‌عنوان ارگانیزم اعتماد کرده و بهترین وسیله را انتخاب کنیم تا از طریق آن اضطراری‌ترین نیاز لحظه‌ای خود را به نحو شایسته‌ای بسته یا کامل کنیم.</p>
<p>در یک وجود سالم، کل چرخه‌ی زندگی ما فرآیند طبیعی رسش را شامل می‌شود که به‌موجب آن از کودکان وابسته به حمایت محیط، به بزرگسالانی تبدیل می‌شویم که می‌توانیم برای وجود خودمان به حمایت خویشتن متکی باشیم. رشد ما هنگامی‌که هنوز زاده نشده‌ایم شروع می‌شود و برای غذا، اکسیژن، سرپناه و هر چیز دیگری کاملاً به حمایت مادر خود وابسته هستیم. به‌محض این‌که به دنیا می‌آییم، حداقل باید خودمان نفس بکشیم. به‌تدریج یاد می‌گیریم روی دو پای خود بایستیم، سینه‌خیز برویم، راه برویم، از عضلات و حواس خود استفاده کنیم و عقل خویش را به‌کارگیریم. سرانجام مجبوریم قبول کنیم هرجا که می‌رویم،  هر کاری که انجام می‌دهیم، هر تجربه‌ای که می‌کنیم، به مسئولیت خودمان و فقط خودمان است. به‌عنوان بزرگسالان سالم، می‌دانیم که از توانایی پاسخ دادن برخورداریم، افکار، واکنش‌ها و هیجاناتی داریم که منحصر به خود ما هستند. این مسئولیت پخته اصولاً توانایی بودن، آن‌گونه که هستیم است. از نظر پرلز (۱۹۶۹)، «مسئولیت صرفاً به معنی آن است که مایل باشیم بگویم «من منم» و «من همانم که هستم».</p>
<p>به‌عنوان بزرگسالان سالم، از این امر نیز آگاهیم که سایر ارگانیسم‌های پخته به‌طور برابری می‌توانند خودشان پاسخ دهند و فرایند <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%BA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">رسش</a> واگذاری مسئولیت به هر کس را شامل می‌شود. ما احساس‌های بچه‌گانه‌ی قدرت مطلق و عقل کل را کنار می‌گذاریم و قبول می‌کنیم که دیگران خود را بهتر از آن‌چه که ما تصور می‌کنیم می‌شناسند و می‌توانند زندگی خود را بهتر از آن‌چه که ما به آن‌ها رهنمود می‌دهیم، هدایت کنند. ما به دیگران اجازه می‌دهیم که به خودشان کمک کنند و از دخالت کردن در زندگی دیگران دست برمی‌داریم. دیگران برای برآورده کردن انتظارات ما به‌وجود نیامده‌اند، ما نیز برای برآورده کردن انتظارات آن‌ها به‌وجود نیامده‌ایم.</p>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شخصیت سالم </a>دل‌مشغول نقش‌های اجتماعی نمی‌شود، زیرا این نقش‌ها چیزی جز یک رشته انتظارات اجتماعی نیستند که ما و دیگران برای خود به‌وجود آورده‌ایم. آدم پخته با جامعه، قطعاً با جامعه‌ی دیوانه‌ای نظیر جامعه‌ی ما سازگار نمی‌شود. افراد سالم همان عادت‌های کهنه و ملال‌آور را که خیلی امن و کسالت‌آور هستند تکرار نمی‌کنند. این‌گونه افراد در جریان پذیرفتن مسئولیتِ بودن با تمام توان، نظر پرلز را درباره‌ی زندگی کردن و بازبینی دوباره‌ی هر ثانیه را می‌پذیرند. آن‌ها پی می‌برند که همیشه وسایل تازه‌ای وجود دارند که بتوانند از طریق آن‌ها هدف‌های نهایی خویش را کامل کنند. این تازگی همان چیزی است که یک آشپز خلاق کشف می‌کند، یک شریک جنسی شاد تجربه می‌کنند و یک درمانگر سرزنده به‌وسیله‌ی آن موفق می‌شود.</p>
<p>با توجه به این امکانات جالب که از فرایند طبیعی رسش نمایان می‌شوند، چرا اغلب افراد در الگوهای ناپخته و بچگانه‌ی وابستگی گرفتار می‌مانند؟ چند تجربه‌ی کودکی می‌توانند در رشد شخصیت سالم اختلال ایجاد کنند. در برخی خانواده‌ها، والدین قبل از این‌که کودکان توانایی حمایت درونی را پرورش داده باشند، حمایت محیطی لازم را از آن‌ها دریغ می‌کنند. این کودکان دیگر نمی‌توانند به حمایت محیطی امن متکی باشند، حتی آن‌ها نمی‌توانند به حمایت خودشان اتکا کنند. این کودکان در بن‌بست قرار دارند. مثال پرلز (۱۹۷۰) در مورد بن‌بست، «کودک کبودی» است که از جفت جداشده و نمی‌تواند به اکسیژن مادر متکی باشد اما خودش نیز هنوز آمادگی نفس کشیدن را ندارد، که موقعیت بسیار ترسناکی است. نمونه‌ی دیگر بن‌بست زمانی روی می‌دهد که والدین از کودک توقع دارند قبل از این‌که عضلات و حس تعادل او به‌قدر کافی رشد کرده باشند، بدون کمک بایستد. تنها تجربه‌ای که کودک می‌تواند داشته باشد ترس از افتادن است. تجربه کردن بن‌بست می‌تواند به گیرکردن در فرآیند رسش منجر شود.</p>
<p>چیزی که بیشتر رایج است دخالت والدینی است که متقاعد شده‌اند می‌دانند چه چیزی در تمام موقعیت‌ها برای فرزندانشان از همه بهتر است. در این‌گونه خانواده‌ها، امکان دارد که کودکان از «ترکه» بترسند، که درواقع نوعی تنبیه به خاطر اعتماد کردن به مسیر استقلال آن‌ها به هنگامی است مسیری که والدین معتقدند بهتر است تفاوت دارد. دراین‌صورت فرد انتظارات فاجعه‌آمیز را برای رفتار مستقل پرورش می‌دهد، نظیر این‌که، «اگر خودم دست به مخاطره بزنم، دیگر مرا دوست نخواهند داشت یا والدینم مرا تأیید نخواهند کرد». پرلز ( ۱۹۶۹) معتقد است که انتظارات فاجعه‌آمیز به جای این‌که خاطرات مربوط به این موضوع باشند که چگونه والدین عملاً به نشان دادن رفتار پخته‌ی کودک پاسخ داده‌اند، غالباً فرافکنی ترس کودک از عواقب استقلال به والدین هستند.</p>
<p>وقتی‌که آگاه‌تر می‌شویم، درمی‌یابیم که رقصیدن به ساز مخالف واقعاً می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد. اگر با والدین یا هم‌سالانمان متفاوت باشیم، امکان دارد که محبت یا تأیید آن‌ها را از دست بدهیم. اما اگر تصمیم بگیریم که از مخاطرات خودمان بودن اجتناب کنیم، آن‌ها مسئول نیستند. اگر از بازی کردن نقش‌ها یا سازگار شدن با انتظارات اجتماعی خود خودداری کنیم، مخاطرات خیلی جدی‌تری در جامعه‌ی ما وجود دارد. امکان دارد به خاطر این‌که خارج از مرزهای جامعه هستیم مشاغل، دوستان و درآمد خود را از دست بدهیم و حتی با مصلوب شدن مواجه شویم. اما اگر از پذیرفتن مخاطرات سالم بودن اجتناب ورزیم، باز هم نمی‌توانیم جامعه را سرزنش کنیم.</p>
<p>ترس از عواقب مستقل بودن علت اصلی عقب افتادن رسش است ولی این خیلی شایع نیست. بیشتر افراد به این دلیل گیر می‌کنند که والدین آن‌ها را در کودکی لوس بار آورده‌اند. پرلز معتقد است که خیلی از والدین می‌خواهند هر چیزی را که خودشان هرگز نداشته‌اند به  فرزندانشان بدهند. در نتیجه، کودکان ترجیح می‌دهند نازپرورده بمانند و اجازه دهند والدینشان هر کاری را برای آن‌ها انجام دهند. خیلی از والدین می‌ترسند فرزندان خود را ناکام کنند، درحالی‌که فقط از طریق ناکامی است که با انگیزه می‌شویم تا برای غلبه کردن بر آن‌چه که ما را ناکام کرده، به امکانات خود متکی باشیم. والدین با تأمین کردن همه‌چیز برای فرزندانشان و ناکام نکردن آن‌ها، محیطی را ایجاد می‌کنند که به‌قدری امن و ارضاکننده است که فرزندان آن‌ها در این میل‌گیری می‌کنند که حمایت محیطی دائمی را حفظ کنند. تأکید پرلز بر گیرکردن به خاطر نازپرورده بودن، یادآور تأکید فروید بر زیاده‌روی کردن به‌عنوان یکی از علت‌های تثبیت بچگانه است.</p>
<p>بااین‌حال، پرلز والدین را به‌خاطر ماندن کودک نازپرورده سرزنش نمی‌کند. این کودکان هنوز هم در قبال استفاده از تمام امکاناتشان برای به بازی گرفتن والدین و دیگران برای مراقبت کردن از آن‌ها مسئولیت دارند. این کودکان خزانه‌ی کاملی از رفتارهای به بازی گرفتن دیگران را پرورش می‌دهند. مثلاً اگر گریه کردن حمایت دیگران را جلب کند، گریه می‌کنند؛ یا اگر کوچولوی ناز بودن نقشی باشد که دیگران را به پاسخ دادن ترغیب کند، کوچولوی ناز می‌شوند. اگر به شخصیت‌های ناپخته اجازه داده شود تا والدین خود را به خاطر مشکلات خویش سرزنش کنند، درواقع به آن‌ها اجازه داده شده تا از مسئولیت زندگی خود که بخش مهمی از فرآیند رسش است، اجتناب کنند.</p>
<p>سوالات خود را در بخش کامنت مجله <a href="http://behdashtravan.com">بهداشت روان</a> مطرح کنید تا متخصص روانشناس به شما پاسخ دهد.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/">نظریه شخصیت گشتالت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
