<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات پرلز | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D9%BE%D8%B1%D9%84%D8%B2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/پرلز/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 24 May 2019 08:22:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات پرلز | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/پرلز/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>گشتالت درمانی یا گشتالت تراپی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Oct 2018 11:30:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتقاء سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[زمان حال]]></category>
		<category><![CDATA[فریتز پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت تراپی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2946</guid>

					<description><![CDATA[<p>پرلز معتقد بود که درمان‌جویان باید بزرگ شوند، روی دو پای خود بایستند، و خودشان مشکلات زندگی خود را حل کنند. (۱۹۶۹)، سبک اجرای درمان او دو برنامه کار داشت: حرکت کردن درمان‌جویان از حمایت محیطی به سمت حمایت از خویشتن منسجم کردن دوباره قسمت‌های رهاشده. رسیدن فرد به نقطه «خود حمایت‌گری» و کامل کردن &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/">گشتالت درمانی یا گشتالت تراپی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پرلز معتقد بود که درمان‌جویان باید بزرگ شوند، روی دو پای خود بایستند، و خودشان مشکلات زندگی خود را حل کنند. (۱۹۶۹)، سبک اجرای درمان او دو برنامه کار داشت:</p>
<ol>
<li>حرکت کردن درمان‌جویان از حمایت محیطی به سمت حمایت از خویشتن</li>
<li>منسجم کردن دوباره قسمت‌های رهاشده.</li>
</ol>
<p>رسیدن فرد به نقطه «خود حمایت‌گری» و کامل کردن گشتالت‌های زندگی، در سایه افزایش آگاهی، و قبول مسئولیت شخصی حاصل می‌شود. کشف نفس یا «خود» هدف است؛ و این از طریق درون‌نگری و بازآزمایی خویش حاصل نمی‌شود، بلکه از طریق «عمل» به‌دست می‌آید. <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Gestalt_therapy" target="_blank" rel="noopener noreferrer">گشتالت درمانی</a> شامل تمرین‌هایی در زمینه گسترش و توسعه آگاهی فرد از عملکرد خود، به مثابه یک ارگانیزم و یا یک فرد است.</p>
<p>تماس با محیط از طریق آگاه شدن از احساسات موجود، احساس نیروهای متضاد، توجه و متمرکز کردن حواس بر یک موضوع، تشخیص وجوه تمایز امور و وحدت بخشی به آنها، گسترش آگاهی از خود از طریق به خاطر آوردن، بالا بردن احساس بدنی، به تجربه درآوردن تداوم عواطف، گوش دادن به توصیف‌های کلامی و وحدت بخشیدن به آگاهی، هدایت آگاهی به سمت تماس و تغییر اضطراب به هیجان و انگیزش، تغییر فرایندهای رفتاری نامطلوب از طریق بررسی رفتارهای اشتباه، به حرکت درآوردن عضلات و انجام اعمال بهتر، همگی فعالیت‌هایی است که موجب رشد و توسعه آگاهی می‌شود.</p>
<p>گشتالت درمانی شکلی از درمان است که بر اصول روان‌شناسی ادراک و پدیده‌شناسی استوار است. بنابراین گشتالت درمانی بر <a href="http://rasekhoon.net/article/show/163393/%D9%86%D9%88%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%81%D9%86%D9%88%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%83%D8%A7%D9%86%D8%AA/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">دنیای نمودی</a> (پدیداری) فرد و بر افکار و احساسات او، آن‌طور که در زمان و مکان بلافصل او تجربه می‌شوند، تمرکز دارد، و به تاریخچه توجهی ندارد. ازاین‌رو، در این شیوه درمانی به مسائلی نظیر اینکه فرد چگونه بدان حالت درآمده است، یا دلیل انجام کارهایش چه بوده است و یا فردا چه احساسی خواهد کرد و چه پیش خواهد آمد، توجهی نمی‌شود و مشکلات آگاهی و کل نفس در ارتباط خلاق با محیط مورد تأکید است. در درمان گشتالتی کل درمان در ارتباط دقیق و جداناپذیری با «اینجا و اکنون» انجام می‌گیرد. تأکید بر زمان حال، به مراجع فرصت می‌دهد تا کاملاً از تجربیاتش آگاه شود و آنها را کشف کند.</p>
<p>گشتالت درمانی به «تمرکز درمانی» معروف است. ماندن در اینجا و اکنون و آگاهی از لحظه به درمانجویان امکان می‌دهد که روی اصل گشتالت سالمی کار کنند: بلکه موقعیت کامل نشده بسیار مهم، همیشه در هوشیاری نمایان خواهد شد و می‌توان آن را حل کرد. مهم‌ترین وظیفه درمانگر در هوشیاری افزایی، ناکام کردن بیمار است.</p>
<p>درمانگر، تمایل درمان‌جو به حمایت شدن و مصون ماندن از عواطف ناخوشایند و تلاش‌های او برای نپذیرفتن مسئولیت تصمیم‌گیری‌ها را ناکام می‌کند. باید جلوی تلاش‌های درمان‌جو برای دست‌کاری کردن درمانگر به‌منظور پذیرفتن مسئولیت سلامتی او گرفته شود، و این کار موجب ناکامی می‌شود. اگر درمانگر متعهد شده باشد که به درمان‌جو «کمک» خواهد کرد، از همان ابتدا خود را تباه کرده است. این نوع نگرش یاری‌رسان، پدرمآبانه است، و درمان‌جو برای اینکه نیاز خود را به درمانگر جبران کند، تصمیم می‌گیرد درمانگر را وادارد که احساس بی‌کفایتی کند. درمانگر گشتالتی، در ابتدای درمان به درمان‌جویان می‌گوید که تا چه اندازه در قبال آنچه در درمان انجام می‌دهند، مسئول هستند.</p>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B3_%D9%BE%D8%B1%D9%84" target="_blank" rel="noopener noreferrer">پرلز</a> (۱۹۶۹) دستورات زیر را در شروع یک کارگاه مطرح کرد: «بنابراین، اگر می‌خواهی دیوانه شوی، دست به خودکشی بزن، عصبانی شوی، یا دست به اقدامی بزنی که زندگی‌ات را تغییر دهد، به خودت بستگی دارد. من کار خودم را انجام می‌دهم و تو هم کار خودت را. هر کسی که نمی‌خواهد <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مسئولیت</a> این کار را بپذیرد، لطفاً در این سمینار شرکت نکند … کسی اعتراضی دارد؟ بسیار خوب، شروع می‌کنیم ….؟ البته درمانگران گشتالتی می‌دانند که این دستورات به‌تنهایی باعث نخواهند شد که درمان‌جویان سعی نکنند کنترل زندگی خود را در اختیار متخصصان بداشت روانی قرار دهند. درنهایت، تنها راهی که درمانگران می‌توانند از دست‌کاری شدن محفوظ بمانند این است که افراد پخته‌ای باشند که مسئولیت زندگی خود را پذیرفته و سعی نکنند مسئول دیگران باشند.</p>
<p>مشاور گشتالتی نقش «تغییردهنده» را رد می‌کند، چرا که استراتژی او آن است که تشویق و تهییج بکند و حتی پافشاری بکند که بیمار همان‌جایی که هست و آن چیزی که هست بشود. در این فرایند سؤالاتی که مراجع را هدایت می‌کنند سؤالاتی نیستند که با «چرا» شروع می‌شوند، بلکه سؤالاتی هستند که با «چگونه» و «چه» یا «چطور» آغاز می‌شوند. مشاور از واژه «چرا» احتراز می‌کند، به این دلیل که فقط موجب دلیل‌تراشی می‌شود و به فهم و درک مشکل اصلی می‌انجامد. درصورتی‌که استفاده از واژه «چگونه» موجب شناسایی رفتار و تمام وقایع جریان درمان می‌شود: «داری با دست راستت چه می‌کنی»، «اکنون صدایت چگونه است»، «اکنون چگونه نشسته‌ای»</p>
<p>اگرچه پرز نظر چندان مساعدی نسبت به تکنیک ندارد ولی می‌توان تکنیک‌های گشتالت درمانی را تا حدودی حول دو محور رفتاری یعنی «قواعد» و «طرح‌ها» تشریح کرد. قواعد وسیله مؤثری برای وحدت‌بخشی به فکر و احساس به مراجع ارائه می‌دهند. قواعد برای کمک به مشاور تدوین‌شده‌اند تا با استفاده از آنها مقاومت‌ها را از بین ببرد و فرایند بلوغ شخصی را تسهیل کند. قواعد معمولاً ارزش شوک‌دهی قابل‌ملاحظه‌ای دارند و راه‌های ممانعت مراجع را از به تجربه درآوردن خود و محیط به او نشان می‌دهند. قواعد موردنظر در گشتالت درمانی به این شرح‌اند:</p>
<ol>
<li><strong>قاعده «زمان حال»</strong>، که در آن رفتار و احساسات مراجع در زمان حال و موقعیت جاری مورد تأکید قرار می‌گیرد و از زمان حال استفاده می‌شود،</li>
<li><strong>قاعده «من و تو»</strong>، که در آن سعی می‌شود مراجع به وجود دو قطب فرستنده و گیرنده پیام توجه کند و در تماس و گفتگوی رسا و بی‌واسطه‌ای قرار گیرد و به‌جای آنکه درباره فرد دیگری با درمانگر گفتگو کند، آن فرد را مستقیماً مخاطب قرار می‌دهد،</li>
<li><strong>قاعده زبان «آن» و زبان «من»</strong>، که در آن تلاش می‌شود تا مراجع هنگامی‌که از بدن و اعمال و رفتار خود سخن می‌گویند از به کار بردن ضمیر سوم شخص بپرهیزد و به جای آن ضمیر «من» را به کار بندد و مسئولیت‌های مرتبت بر آن را بر عهده بگیرد و نیز، بیشتر به کارکرد اسامی توجه کند تا به نام آنها، اغلب در گفتار شیوه امری را به کار برد و آن را مستقیم‌ترین وسیله گفتگو بداند. این قاعده با مفهوم مسئولیت و درگیری سروکار دارد،</li>
<li><strong>قاعده «استفاده از پیوستار آگاهی»</strong>، که در آن مراجع ذهن خود را به‌جای آنکه به «چرا» معطوف دارد، به استفاده از «چه» و «چگونه» معطوف می‌دارد و دقیقاً به احساسات خود می‌پردازد،</li>
<li><strong>قاعده «ممنوعیت شایعات بی‌اساس و بدگویی»</strong>، که موجب بالابردن سطح احساسات و جلوگیری از اجتناب می‌شود. در این قاعده مراجع وادار می‌شود تا به‌جای آنکه درباره فردی که در جلسه حاضر است اظهاراتی بکند، او را مستقیماً مخاطب قرار دهد و</li>
<li><strong>قاعده «تبدیل سؤالات به اظهارنظر»</strong>؛ در اینجا اگر مراجع سؤالی مطرح کند، مشاور یا درمانگر از او می‌خواهد تا سؤال خود را به‌صورت یک اظهارنظر ارائه دهد، زیرا سؤال برای مقاصد زیادی و از آن جمله برای امتناع مراجع از کشف واقعیت و حفظ حالت کودکانه و حمایت محیطی به کار گرفته می‌شود.</li>
</ol>
<p>طرح‌های رفتاری فعالیت‌هایی هستند که مراجع به توصیه مشاور یا درمانگر برای شناخت احساسات و قطب‌های مختلف شخصیت خویش و چگونگی برخوردش با واقعیات انجام می‌دهد. برخی از طرح‌ها به این شرح‌اند:</p>
<ol>
<li><strong>طرح «برقراری گفتگو»</strong>، که در آن مراجع اجزایی از شخصیت تجزیه شده خود را انتخاب می‌کند و سعی می‌کند بین آنها گفتگویی برقرار کند. این اجزای شخصیت شامل جزء حاکم شخصیت (<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فراخود</a> یا الزام‌ها) در مقابل جزء مطیع و پیرو آن (جزء مقاوم منفعل)، حالت تهاجمی در مقابل حالت منفعل، شخصیت خوب در مقابل شخصیت رذل، مذکر در مقابل مؤنث و یک سلسله دوقطبی‌های دیگر می‌شود. از مراجع خواسته می‌شود که بین هر یک از دوقطبی‌های موجود گفتگویی برقرار کند تا سرانجام به آگاهی بهتری دست یابد،</li>
<li><strong>طرح «دور چرخیدن»</strong>، که در آن از مراجع خواسته می‌شود تا اگر چنانچه گفته یا احساسی دارد، در صورت لزوم، دور بچرخد و آن را به افراد دیگر جلسه بگوید. این تکنیک ممکن است اعمالی مثل لمس کردن، دلجویی، نوازش، و مشاهده کردن را نیز دربرداشته باشد،</li>
<li><strong>طرح «کار یا موضوع ناتمام»</strong>، که در اینجا هر موقع که مراجع کار یا موضوع ناتمامی داشته باشد، از او خواسته می‌شود آن را به پایان برساند و تمام کند،</li>
<li><strong>طرح «پذیرش مسئولیت»</strong>، که در آن از مراجع خواسته می‌شود تا برای هر یک از رفتارهایش اعلام قبول مسئولیت کند. از مراجع خواسته می‌شود که به دنبال هر بیانی درباره خودش و احساساتش عبارت «… و من مسئولیت آن را می‌پذیرم» را بیاورد. مثلاً بگوید، «من آگاهم که پایم را حرکت می‌دهم و من مسئولیت آن را می‌پذیرم» یا «من آگاهم که نسبت به دوستم احساس تنفر می‌کنم، و من مسئولیت آن را می‌پذیرم»،</li>
<li><strong>طرح «داشتن یک راز»</strong>، که در آن به مراجع آموخته می‌شود رازی را پوشیده نگه دارد و تصور کند دیگران چه واکنشی نسبت به آن خواهد داشت. در این حالت کم‌کم دل‌بستگی او به این راز روشن خواهد شد و احساسات گناه و شرمساری او کشف خواهد شد،</li>
<li><strong>طرح «به عمل درآوردن <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%81%da%a9%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فرافکنی</a>»</strong>؛ موقعی که مراجع ادراکی را بیان می‌کند که مؤید یک فرافکنی است، از او خواسته می‌شود تا نقش شخصی را که در این فرافکنی وجود دارد بازی بکند و بدین ترتیب کشمکش خود را در این زمینه کشف کند،</li>
<li><strong>طرح «واژگون‌سازی»</strong>، که در آن از مراجع خواسته می‌شود نقش متضاد با رفتار بارز و تبیین‌شده را بازی کند (مثلاً به‌جای آنکه منفعل باشد، با انرژی و مهاجم باشد) تا بدان وسیله با جنبه‌های پنهان شخصیت خود تماس حاصل کند و آنها را تشخیص دهد،</li>
<li><strong>طرح «آهنگ تماس و عقب‌نشینی»</strong>؛ تمایل طبیعی به عقب‌نشینی امری شناخته‌شده و مورد قبول است و در درمان، مراجع مجاز است که به تناسب از عقب‌نشینی موقتی احساس امنیت کند. تماس و عقب‌نشینی، هر دو در درمان معقول به نظر می‌رسد و مراجع و درمانگر مطابق یک طرح مناسب و موزون به موقع از هر یک استفاده می‌کنند، ولی با استفاده مداوم و پیوسته از هر یک از آنها به‌هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود، چرا که تماس و عقب‌نشینی فقط در مواقع مناسب مورد قبول است،</li>
<li><strong>طرح «تمرین و آزمایش»</strong>؛ چون قسمت اعظم تفکر تمرین به‌منظور آمادگی برای ایفای یک نقش اجتماعی است، اعضای گروه در تمرین‌ها با یکدیگر مشارکت می‌کنند،</li>
<li><strong>طرح «بزرگ‌نمایی و اغراق»</strong>، یا طرح تکرار؛ در این طرح از مراجع خواسته می‌شود تا رفتار یا بیانی را چندین مرتبه تکرار کند و حتی در برخی موارد رفتار را به رقصی تبدیل کند و یا صدا را بلندتر و مؤکدتر کند تا بدین‌وسیله به خودآگاهی برسد،</li>
<li><strong>طرح «ممکن است جمله‌ای به خورد شما بدهم؟»</strong>، که مشاور پس از بیان مراجع، که تلویحاً متضمن مفهومی است، با گفتن این جمله عبارت خاصی را به مراجع پیشنهاد می‌کند تا آن را تکرار کند و واکنش خود را نسبت به آن بسنجد. این جمله اغلب متکی بر تعبیر و تفسیر است و از این راه مراجع به‌نوعی تعبیر و تفسیر شخصی دست می‌یابد،</li>
<li><strong>طرح «آیا می‌توانید با این احساس مدتی سیر کنید؟»</strong>؛ به هنگامی‌که مراجع در حالت عاطفی شدید قرار دارد و احساس گیجی، یأس و ناکامی شدید می‌کند، مشاور از او می‌خواهد تا موقتاً با احساس خودش بسازد ولی ادراکات و تصوراتش را بازگو کند، مشاور به مراجع کمک می‌کند تا موفق شود تصور و ادراکاتش را از هم تمیز دهد،</li>
<li><strong>طرح «صندلی خالی»</strong>؛ زمانی که موضوع ناتمام با فرد دیگری ارتباط دارد، باید مراجع را تشویق کرد تا از طریق گفتگو و بحث با آن فرد موضوع ناتمام را کامل کند. چنانچه فرد دیگر حضور نداشته باشد، توصیه می‌شود که مراجع با به‌کارگیری یک صندلی خالی به ایفای نقش با طرف غایب بپردازد و حتی پاسخ‌های احتمالی او را نیز بیان کند. ایفای نقش با طرف غایب این ارزش را دارد که مشاور می‌تواند دریابد که به هنگام مواجهه مراجع با دیگران چه اتفاقی می‌افتد و عکس‌العمل‌های مراجع در قبال آنها چیست،</li>
<li><strong>طرح «صندلی داغ»</strong>؛ این روشی است که بدان وسیله شخصی در گروه داوطلب می‌شود تا با مشاور کار کند و به شناخت احساسات و عواطفش در زمینه موضوعی که در گذشته اتفاق افتاده است نایل آید و آن را تجربه کند. در این شیوه مراجع بر روی یک صندلی، که در مرکز گروه قرار داده شده است، می‌نشیند و اعضای گروه با طرح سؤالاتی از او می‌خواهند تا احساسات و عواطفش را بروز دهد.</li>
</ol>
<p>درمانگران گشتالت از بررسی رؤیا استفاده زیادی می‌برند و به مراجع کمک‌های شایانی می‌کنند. فروید رؤیا را معبر بسیار خوبی برای راه یافتن به «ناخودآگاهی» معرفی کرده است، اما پرز معتقد است که رؤیا وسیله‌ای برای نیل به وحدت است. او رؤیا را خودبه‌خودی‌ترین فرآورده روان می‌داند که با قصد و عمد فراهم می‌شود. رؤیا به شکلی یک موقعیت ناتمام و جذب نشده است. به نظر او رؤیا بیش از یک جریان و وضع ناتمام، بیش از یک آرزوی ارضا نشده، و بیش از یک خبر و پیشگویی است؛ رؤیا یک پیام وجودی است؛ هر قسمت از رؤیا چیزی است که رؤیا بیننده به وجود می‌آورد. گرچه بعضی از قطعات آن از حافظه و یا واقعیت می‌آیند، ولی هیچ انتخابی در رؤیا تصادفی نیست؛ رؤیا پیامی است که از فرد به خود فرد، پیامی است به هر قسمت از وجود او که گوش فرا می‌دهد.</p>
<p>اجزای مختلف رؤیا فرافکنی‌هایی از بخش «خود» شخصیت و از وجود متفاوت و متعارض آن است. اگر تمام اجزای رؤیا شناخته و جذب شود، می‌توان تمام آن چیزهایی را که برای درمان ضروری است در آن یافت. درک رؤیا به معنی تشخیص مواقع و مواضعی است که در آن مراجع از چیزهای واضح اجتناب می‌کند. اشکال رؤیا فرق می‌کند ولی در هر رؤیایی همه‌چیز هست. یک رؤیا انعکاس فشرده‌ای از وجود مراجع است. بیمارانی که رؤیای خود را به خاطر نمی‌آورند، در حقیقت از مواجه‌شدن با آنچه در وجود آنها به خطا و اشتباه است، امتناع می‌کنند. اجزای رؤیا شکاف‌ها و یا چیزهایی را در زندگی ارائه می‌دهند که فرد از داشتن آنها محروم است و یا از آنها دوری می‌جوید. آنجا که یک روانکاو تداعی آزاد را با توجه به اجزای خاص رؤیا به‌کار می‌گیرد و آن را تعبیر و تفسیر فقط به بصیرت عقلانی می‌انجامد.</p>
<p>در واقع، تعبیر و تفسیر رؤیا به خود مراجع محول می‌شود. هرچقدر درمانگر از مداخله و ایجاد مزاحمت و گفتن به بیمار که او چه هست و چه احساسی دارد بیشتر خودداری کند، به مراجع شانس و فرصت بیشتری می‌دهد تا خودش را کشف کند و به‌وسیله مفاهیم و فرافکنی‌های درمانگر گمراه نشود. در کار با رؤیا از مراجع خواسته می‌شود که نقش اشخاص و اشیای مختلف موجود در رؤیا را ایفا کند. با این کار مراجع خود را با اجزای بیگانه خویش همانند می‌کند و آنها را جذب می‌کند و به‌صورت وحدت‌یافته‌ای درمی‌آورد.</p>
<p>اگر مراجع در ایفای نقش اجزای بیگانه خویش مشکلاتی داشته باشد و یا در مقابل آن مقاومت نشان دهد، مؤید آن خواهد بود که مراجع نمی‌خواهد اجزای سلب شده و طرد کرده خودش را در تملک آورد و یا دو مرتبه بازیابد. فرایند تعبیر و شناخت رؤیا، با استفاده از تکنیک صندلی خالی، که در آن مراجع به هنگام تعامل با یک شخصیت یا شیء موجود در رؤیا صندلی خود را با آن عوض می‌کند، تسهیل می‌شود.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://public-psychology.ir/1392/03/روان-درمانی-پرلز/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">دانشنامه روان‌شناسی مردمی</a></p>
<p>شفیع آبادی،ناصری ،عبدالله،غلامرضا. (۱۳۸۹). نظریه های مشاوره و روان درمانی. مرکز نشر دانشگاهی</p>
<p>فیرس، ای.جری. جی.ترال، تیموتی. (۱۳۸۹). روانشناسی بالینی. فیروزبخت، مهرداد. نشر رشد</p>
<p>کرامر، جفر پی. (۱۳۹۱). مقدمه ای بر روانشناسی بالینی. فیروزبخت مهرداد، نشر ارسباران</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/">گشتالت درمانی یا گشتالت تراپی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه شخصیت گشتالت</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Mar 2018 11:30:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتقاء سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[رسش]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[فریتس پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[کل]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت تراپی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه درمان پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[نقش اجتماعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2565</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما انسان‌ها به‌رغم این‌که قرن‌هاست بدن خود را انکار می‌کنیم، باید بپذیریم که اصولاً ارگانیسم‌های زیستی هستیم. هدف‌های روزمره‌ی ما، یا به قول پرلز(۱۹۶۹) هدف‌های نهایی ما بر نیازهای زیستی ما استوار هستند که به گرسنگی، میل جنسی، بقا، سرپناه و تنفس محدود می‌شوند. نقش‌های اجتماعی که برعهده می‌گیریم، وسیله‌ای برای ارضا کردن هدف‌های نهایی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/">نظریه شخصیت گشتالت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ما انسان‌ها به‌رغم این‌که قرن‌هاست بدن خود را انکار می‌کنیم، باید بپذیریم که اصولاً ارگانیسم‌های زیستی هستیم. هدف‌های روزمره‌ی ما، یا به قول <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B3_%D9%BE%D8%B1%D9%84" target="_blank" rel="noopener">پرلز</a>(۱۹۶۹) <strong>هدف‌های نهایی</strong> ما بر نیازهای زیستی ما استوار هستند که به گرسنگی، میل جنسی، بقا، سرپناه و تنفس محدود می‌شوند. نقش‌های اجتماعی که برعهده می‌گیریم، وسیله‌ای برای ارضا کردن هدف‌های نهایی ما هستند. برای مثال، نقش ما به‌عنوان روان‌درمانگر، وسیله‌‌ای است که به کمک آن زندگی خود را تأمین می‌کنیم و زندگی وسیله‌ای است برای ارضا کردن هدف‌های نهایی گرسنگی و سرپناه. به‌عنوان موجوداتی سالم، زندگی روزمره‌ی ما بر اساس هدف‌های نهایی خاصی استوار است که برای ارضا شدن در آگاهی نمایان می‌شوند. اگر به بدن خود گوش کنیم، اضطراری‌ترین هدف نهایی ما نمایان می‌شود و ما فوراً به آن پاسخ می‌دهیم- یعنی بدون این‌که تردید <a href="http://behdashtravan.com/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وسواسی</a> نشان دهیم که در این لحظه مهم‌ترین عملی که می‌توانیم انجام دهیم ارضا کردن هدف نهایی خاصی است که در آگاهی نمایان شده است. بعداً با محیط تعامل می‌کنیم تا موادی را انتخاب نماییم که برای ارضا کردن این هدف نهایی به آن نیاز داریم.</p>
<p>هدف‌های نهایی تا وقتی‌که کامل نشده باشند به‌صورت نیازهای اضطراری احساس می‌شوند؛ آن‌ها خفته می‌مانند تا این‌که از طریق تعامل مناسب با محیط بسته شوند. برای مثال، اگر تشنه باشیم، احساس می‌کنیم نیاز داریم با پاسخ دادن به نیازمان به‌وسیله‌ی تأمین آب از محیط، به تشنگی خود تمامیت دهیم. پرلز فرض می‌کند که فرایند مستمر تمامیت دادن به نیازهایمان، یعنی فرایند تشکیل دادن <strong>کل‌ها یا گشتالت‌ها</strong>، یکی از قوانین ثابت دنیاست که انسجام ارگانیسم‌ها را حفظ می‌کند.</p>
<p>بنابراین، مسائل واقعاً جدی در زندگی، به کامل کردن این نیازهای ارگانیزمی مربوط می‌شوند، کما این‌که میلیون‌ها فقیر گرسنه در دنیا کاملاً از آن آگاه هستند. در جامعه‌ی مرفهی مانند ایالات‌متحده، وقت یا انرژی کمی را صرف کامل کردن نیازهای طبیعی خود می‌کنیم. به‌جای آن، ذهن خود را مشغول بازی‌های اجتماعی می‌کنیم که در بهترین حالت چیزی جز وسایل اجتماعی برای هدف‌های طبیعی نیستند. در صورتی این وسایل اجتماعی را به‌صورت هدف‌های نهایی تجربه کنیم، خود را با آن‌ها یکی دانسته و آن‌ها را بخشی از خودِ خویش می‌کنیم، بنابراین طوری عمل می‌کنیم که انگار باید تقریباً تمام انرژی خود را در بازی کردن نقش‌هایی چون دانشجو، معلم یا درمانگر صرف کنیم. بیشتر تفکر ما درگیر این موضوع می‌شود که چگونه می‌توانیم نقش‌های خود را بهتر بازی کنیم تا به نحو مؤثرتری محیط اجتماعی خود را دست‌کاری کنیم و خود و دیگران را به ارزش ذاتی نقش‌های خویش متقاعد سازیم. وقتی نقش‌های خود را بارها اجرا کنیم، عادت می‌شوند- الگوهای رفتاری خشکی که آن‌ها را به‌صورت ماهیت شخصیت خود تجربه می‌کنیم. هنگامی‌که منش اجتماعی خود را تشکیل می‌دهیم و شخصیت ثابت و انعطاف‌ناپذیری پیدا می‌کنیم، وجود طبیعی خود را به وجود شبه‌اجتماعی تبدیل می‌کنیم.</p>
<p>در یک وجود سالم و طبیعی، چرخه‌ی زندگی روزمره‌ی ما فرایند باز و جاری نیازهای ارگانیزمی خواهد بود که در آگاهی نمایان می‌شود. این فرایند با وسایلی همراه خواهد شد که از طریق آن‌ها نیازهای لحظه‌ای اضطراری را می‌بندیم که به دنبال آن هدف نهایی دیگری در آگاهی نمایان می‌شود. تا زمانی‌که روی آن‌چه که هم‌اکنون درون ما می‌گذرد متمرکز بمانیم، می‌توانیم به عقل خود به‌عنوان ارگانیزم اعتماد کرده و بهترین وسیله را انتخاب کنیم تا از طریق آن اضطراری‌ترین نیاز لحظه‌ای خود را به نحو شایسته‌ای بسته یا کامل کنیم.</p>
<p>در یک وجود سالم، کل چرخه‌ی زندگی ما فرآیند طبیعی رسش را شامل می‌شود که به‌موجب آن از کودکان وابسته به حمایت محیط، به بزرگسالانی تبدیل می‌شویم که می‌توانیم برای وجود خودمان به حمایت خویشتن متکی باشیم. رشد ما هنگامی‌که هنوز زاده نشده‌ایم شروع می‌شود و برای غذا، اکسیژن، سرپناه و هر چیز دیگری کاملاً به حمایت مادر خود وابسته هستیم. به‌محض این‌که به دنیا می‌آییم، حداقل باید خودمان نفس بکشیم. به‌تدریج یاد می‌گیریم روی دو پای خود بایستیم، سینه‌خیز برویم، راه برویم، از عضلات و حواس خود استفاده کنیم و عقل خویش را به‌کارگیریم. سرانجام مجبوریم قبول کنیم هرجا که می‌رویم،  هر کاری که انجام می‌دهیم، هر تجربه‌ای که می‌کنیم، به مسئولیت خودمان و فقط خودمان است. به‌عنوان بزرگسالان سالم، می‌دانیم که از توانایی پاسخ دادن برخورداریم، افکار، واکنش‌ها و هیجاناتی داریم که منحصر به خود ما هستند. این مسئولیت پخته اصولاً توانایی بودن، آن‌گونه که هستیم است. از نظر پرلز (۱۹۶۹)، «مسئولیت صرفاً به معنی آن است که مایل باشیم بگویم «من منم» و «من همانم که هستم».</p>
<p>به‌عنوان بزرگسالان سالم، از این امر نیز آگاهیم که سایر ارگانیسم‌های پخته به‌طور برابری می‌توانند خودشان پاسخ دهند و فرایند <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%BA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">رسش</a> واگذاری مسئولیت به هر کس را شامل می‌شود. ما احساس‌های بچه‌گانه‌ی قدرت مطلق و عقل کل را کنار می‌گذاریم و قبول می‌کنیم که دیگران خود را بهتر از آن‌چه که ما تصور می‌کنیم می‌شناسند و می‌توانند زندگی خود را بهتر از آن‌چه که ما به آن‌ها رهنمود می‌دهیم، هدایت کنند. ما به دیگران اجازه می‌دهیم که به خودشان کمک کنند و از دخالت کردن در زندگی دیگران دست برمی‌داریم. دیگران برای برآورده کردن انتظارات ما به‌وجود نیامده‌اند، ما نیز برای برآورده کردن انتظارات آن‌ها به‌وجود نیامده‌ایم.</p>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شخصیت سالم </a>دل‌مشغول نقش‌های اجتماعی نمی‌شود، زیرا این نقش‌ها چیزی جز یک رشته انتظارات اجتماعی نیستند که ما و دیگران برای خود به‌وجود آورده‌ایم. آدم پخته با جامعه، قطعاً با جامعه‌ی دیوانه‌ای نظیر جامعه‌ی ما سازگار نمی‌شود. افراد سالم همان عادت‌های کهنه و ملال‌آور را که خیلی امن و کسالت‌آور هستند تکرار نمی‌کنند. این‌گونه افراد در جریان پذیرفتن مسئولیتِ بودن با تمام توان، نظر پرلز را درباره‌ی زندگی کردن و بازبینی دوباره‌ی هر ثانیه را می‌پذیرند. آن‌ها پی می‌برند که همیشه وسایل تازه‌ای وجود دارند که بتوانند از طریق آن‌ها هدف‌های نهایی خویش را کامل کنند. این تازگی همان چیزی است که یک آشپز خلاق کشف می‌کند، یک شریک جنسی شاد تجربه می‌کنند و یک درمانگر سرزنده به‌وسیله‌ی آن موفق می‌شود.</p>
<p>با توجه به این امکانات جالب که از فرایند طبیعی رسش نمایان می‌شوند، چرا اغلب افراد در الگوهای ناپخته و بچگانه‌ی وابستگی گرفتار می‌مانند؟ چند تجربه‌ی کودکی می‌توانند در رشد شخصیت سالم اختلال ایجاد کنند. در برخی خانواده‌ها، والدین قبل از این‌که کودکان توانایی حمایت درونی را پرورش داده باشند، حمایت محیطی لازم را از آن‌ها دریغ می‌کنند. این کودکان دیگر نمی‌توانند به حمایت محیطی امن متکی باشند، حتی آن‌ها نمی‌توانند به حمایت خودشان اتکا کنند. این کودکان در بن‌بست قرار دارند. مثال پرلز (۱۹۷۰) در مورد بن‌بست، «کودک کبودی» است که از جفت جداشده و نمی‌تواند به اکسیژن مادر متکی باشد اما خودش نیز هنوز آمادگی نفس کشیدن را ندارد، که موقعیت بسیار ترسناکی است. نمونه‌ی دیگر بن‌بست زمانی روی می‌دهد که والدین از کودک توقع دارند قبل از این‌که عضلات و حس تعادل او به‌قدر کافی رشد کرده باشند، بدون کمک بایستد. تنها تجربه‌ای که کودک می‌تواند داشته باشد ترس از افتادن است. تجربه کردن بن‌بست می‌تواند به گیرکردن در فرآیند رسش منجر شود.</p>
<p>چیزی که بیشتر رایج است دخالت والدینی است که متقاعد شده‌اند می‌دانند چه چیزی در تمام موقعیت‌ها برای فرزندانشان از همه بهتر است. در این‌گونه خانواده‌ها، امکان دارد که کودکان از «ترکه» بترسند، که درواقع نوعی تنبیه به خاطر اعتماد کردن به مسیر استقلال آن‌ها به هنگامی است مسیری که والدین معتقدند بهتر است تفاوت دارد. دراین‌صورت فرد انتظارات فاجعه‌آمیز را برای رفتار مستقل پرورش می‌دهد، نظیر این‌که، «اگر خودم دست به مخاطره بزنم، دیگر مرا دوست نخواهند داشت یا والدینم مرا تأیید نخواهند کرد». پرلز ( ۱۹۶۹) معتقد است که انتظارات فاجعه‌آمیز به جای این‌که خاطرات مربوط به این موضوع باشند که چگونه والدین عملاً به نشان دادن رفتار پخته‌ی کودک پاسخ داده‌اند، غالباً فرافکنی ترس کودک از عواقب استقلال به والدین هستند.</p>
<p>وقتی‌که آگاه‌تر می‌شویم، درمی‌یابیم که رقصیدن به ساز مخالف واقعاً می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد. اگر با والدین یا هم‌سالانمان متفاوت باشیم، امکان دارد که محبت یا تأیید آن‌ها را از دست بدهیم. اما اگر تصمیم بگیریم که از مخاطرات خودمان بودن اجتناب کنیم، آن‌ها مسئول نیستند. اگر از بازی کردن نقش‌ها یا سازگار شدن با انتظارات اجتماعی خود خودداری کنیم، مخاطرات خیلی جدی‌تری در جامعه‌ی ما وجود دارد. امکان دارد به خاطر این‌که خارج از مرزهای جامعه هستیم مشاغل، دوستان و درآمد خود را از دست بدهیم و حتی با مصلوب شدن مواجه شویم. اما اگر از پذیرفتن مخاطرات سالم بودن اجتناب ورزیم، باز هم نمی‌توانیم جامعه را سرزنش کنیم.</p>
<p>ترس از عواقب مستقل بودن علت اصلی عقب افتادن رسش است ولی این خیلی شایع نیست. بیشتر افراد به این دلیل گیر می‌کنند که والدین آن‌ها را در کودکی لوس بار آورده‌اند. پرلز معتقد است که خیلی از والدین می‌خواهند هر چیزی را که خودشان هرگز نداشته‌اند به  فرزندانشان بدهند. در نتیجه، کودکان ترجیح می‌دهند نازپرورده بمانند و اجازه دهند والدینشان هر کاری را برای آن‌ها انجام دهند. خیلی از والدین می‌ترسند فرزندان خود را ناکام کنند، درحالی‌که فقط از طریق ناکامی است که با انگیزه می‌شویم تا برای غلبه کردن بر آن‌چه که ما را ناکام کرده، به امکانات خود متکی باشیم. والدین با تأمین کردن همه‌چیز برای فرزندانشان و ناکام نکردن آن‌ها، محیطی را ایجاد می‌کنند که به‌قدری امن و ارضاکننده است که فرزندان آن‌ها در این میل‌گیری می‌کنند که حمایت محیطی دائمی را حفظ کنند. تأکید پرلز بر گیرکردن به خاطر نازپرورده بودن، یادآور تأکید فروید بر زیاده‌روی کردن به‌عنوان یکی از علت‌های تثبیت بچگانه است.</p>
<p>بااین‌حال، پرلز والدین را به‌خاطر ماندن کودک نازپرورده سرزنش نمی‌کند. این کودکان هنوز هم در قبال استفاده از تمام امکاناتشان برای به بازی گرفتن والدین و دیگران برای مراقبت کردن از آن‌ها مسئولیت دارند. این کودکان خزانه‌ی کاملی از رفتارهای به بازی گرفتن دیگران را پرورش می‌دهند. مثلاً اگر گریه کردن حمایت دیگران را جلب کند، گریه می‌کنند؛ یا اگر کوچولوی ناز بودن نقشی باشد که دیگران را به پاسخ دادن ترغیب کند، کوچولوی ناز می‌شوند. اگر به شخصیت‌های ناپخته اجازه داده شود تا والدین خود را به خاطر مشکلات خویش سرزنش کنند، درواقع به آن‌ها اجازه داده شده تا از مسئولیت زندگی خود که بخش مهمی از فرآیند رسش است، اجتناب کنند.</p>
<p>سوالات خود را در بخش کامنت مجله <a href="http://behdashtravan.com">بهداشت روان</a> مطرح کنید تا متخصص روانشناس به شما پاسخ دهد.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/">نظریه شخصیت گشتالت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
