<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات وجودی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/وجودی/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 06 Jun 2018 00:14:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات وجودی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/وجودی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>روانشناسی وجودی رولو می</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Jan 2019 11:30:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[آلفرد آدلر]]></category>
		<category><![CDATA[ادلر]]></category>
		<category><![CDATA[اریش فروم]]></category>
		<category><![CDATA[اریک فروم]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی رولو می]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی وجودی رولو می]]></category>
		<category><![CDATA[رولو می]]></category>
		<category><![CDATA[زمان حال]]></category>
		<category><![CDATA[سالیوان]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرکگور]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولیت]]></category>
		<category><![CDATA[می]]></category>
		<category><![CDATA[نیچه]]></category>
		<category><![CDATA[وجودنگری]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتور فرانکل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2953</guid>

					<description><![CDATA[<p>رویکردی نوین در روان‌شناسی است که مدتی کوتاه پس از جنگ جهانی دوم در اروپا به وجود آمد، سپس تا ایالات‌متحده گسترش یافت. ریشه‌های فلسفی این رویکرد را در اندیشه‌های فلسفی فیلسوفانی همچون سورن کی‌یر کگارد، فردریش نیچه، مارتین هایدیگر، ژان پل سارتر می‌توان جستجو کرد. از نخستین روان‌شناسان و روان‌پزشکان وجودی می‌توان به لودیک &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%85%db%8c/">روانشناسی وجودی رولو می</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Existential Psychology">روان‌شناسی وجودی</a> رویکردی نوین در روان‌شناسی است که مدتی کوتاه پس از جنگ جهانی دوم در اروپا به وجود آمد، سپس تا ایالات‌متحده گسترش یافت. ریشه‌های فلسفی این رویکرد را در اندیشه‌های فلسفی فیلسوفانی همچون <a href="https://www.google.bg/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=1&amp;cad=rja&amp;uact=8&amp;ved=0ahUKEwjVr5iO4OvYAhVBaRQKHcp1DBoQFggnMAA&amp;url=https%3A%2F%2Ffa.wikipedia.org%2Fwiki%2F%25D8%25B3%25D9%2588%25D8%25B1%25D9%2586_%25DA%25A9%25DB%258C%25E2%2580%258C%25DB%258C%25D8%25B1%25DA%25A9%25DA%25AF%25D9%2588%25D8%25B1&amp;usg=AOvVaw3OlS4X9EvKPpsAOeH0KzGS" target="_blank" rel="noopener">سورن کی‌یر کگارد</a>، <a href="https://www.google.bg/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=1&amp;cad=rja&amp;uact=8&amp;ved=0ahUKEwi8jaCZ4OvYAhWI7RQKHdzvCTgQFgglMAA&amp;url=https%3A%2F%2Ffa.wikipedia.org%2Fwiki%2F%25D9%2581%25D8%25B1%25DB%258C%25D8%25AF%25D8%25B1%25DB%258C%25D8%25B4_%25D9%2586%25DB%258C%25DA%2586%25D9%2587&amp;usg=AOvVaw2dy0yRPKxfeNS4S_n6PNgH" target="_blank" rel="noopener">فردریش نیچه</a>، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مارتین هایدیگر</a>، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">ژان پل سارتر</a> می‌توان جستجو کرد. از نخستین روان‌شناسان و روان‌پزشکان وجودی می‌توان به لودیک بینز وانگر، مدارد باس،<a href="https://www.google.bg/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=1&amp;cad=rja&amp;uact=8&amp;ved=0ahUKEwjU-cO94OvYAhUMWBQKHWQSBncQFgglMAA&amp;url=https%3A%2F%2Ffa.wikipedia.org%2Fwiki%2F%25D9%2588%25DB%258C%25DA%25A9%25D8%25AA%25D9%2588%25D8%25B1_%25D9%2581%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586%25DA%25A9%25D9%2584&amp;usg=AOvVaw15NIDw_jZ9lmkHOpb8URi-" target="_blank" rel="noopener"> ویکتور فرانکل</a> اشاره کرد. در این میان، شخصی به نام <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Rollo Reese may">رولو می</a> به مدت ۴۰ سال مهم‌ترین سخنگوی روان‌شناسی وجودی در ایالات‌متحده معرفی شد.</p>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%85%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">رولو می</a> رویکردی نوین اتخاذ کرد که نه بر مبنای پژوهش علمی کنترل‌شده بلکه بر پایه تجربه بالینی قرار داشت.<br />
او بر دنیا و تجربیات زمان حال انسان‌ها تأکید می‌کرد و معتقد بود که آنها خود مسئول آنچه خواهند شد هستند. وی بیان می‌کرد که بیشتر انسان‌ها به خاطر ترس از مواجهه با سرنوشت خودشان، بیشتر آزادی خود را از دست می‌دهند. درواقع آنها با نفی آزادی خود، از <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مسئولیت</a> انتخاب کردن و آگاهی یافتن از خود می‌گریزند که نتیجه آن احساس بیگانگی و بی‌معنایی خواهد بود. در مقابل افراد سالم با به چالش کشیدن سرنوشت خود و تشخیص اجتناب‌ناپذیر بودن مرگ، جرات زندگی کردن در زمان حال را نشان می‌دهند.</p>
<p>رولو می آوریل ۱۹۰۹ در ایالات اوهایو متولد شد. فضای آرامی در خانواده وی حاکم نبود و والدینش پس از کشمش‌های طولانی از هم جدا شدند. رولو می‌ در دوران نوجوانی به هنر و ادبیات علاقه‌مند شد و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تحصیل کرد. مدتی نیز به نقاشی کردن و مطالعه و هنر بومی پرداخت. در سفری طولانی در سرتاسر اروپای شرقی و جنوبی به تدریس انگلیسی و نقاشی کردن مشغول بود ولی پس از مدتی به حالتی از احساس تنهایی و بی‌معنایی دچار شد.</p>
<p>خود وی این دوران را چنین توصیف می‌کند: «سرانجام به چیزی که با حسن تعبیر، خرد شدن اعصاب نامیده می‌شد، مبتلا شدم. این بدان معنی بود که قواعد، اصول و ارزش‌هایی که در کار و زندگی‌ام داشتم، دیگر کفایت نمی‌کرد. به‌قدری خسته شده بودم که برای ادامه دادن تدریس باید به مدت ۲ هفته استراحت کامل می‌کردم تا انرژی کافی کسب کنم. من در کالج به قدر کافی روان‌شناسی یاد گرفته بودم که بدانم این نشانه‌ها به معنی آن بودند که یک چیزی در کل روش زندگی من اشکال دارد. باید هدف‌ها و مقصود تازه‌ای برای زندگی‌ام پیدا می‌کردم و نحوه وجود متعصبانه و خشکم را کنار می‌گذاشتم.»</p>
<p>آشنایی با<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener"> آلفرد آدلر</a> و شرکت در سمینارهای تابستانی آدلر، امیدی دوباره به وی بخشید. به همین دلیل سال ۱۹۳۳ به ایالات‌متحده برگشت و در مدرسه الهیات نیویورک ثبت‌نام کرد تا پاسخ‌هایی برای سؤال‌هایش در رابطه با ماهیت انسان بیابد.</p>
<p>آشنایی با فیلسوف وجودی <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Paull Tillich">پل تیلیش</a> که از آلمان به آمریکا پناهنده شده بود تأثیری شگرف بر اندیشه‌های فلسفی وی داشت به‌گونه‌ای که این دو بیش از ۳۰ سال به دوستی خود ادامه دادند.</p>
<p>از سوی دیگر، آشنایی با هاری استک <a href="https://www.google.bg/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=1&amp;cad=rja&amp;uact=8&amp;ved=0ahUKEwjQu-mD4evYAhXFbxQKHTduDukQFgglMAA&amp;url=https%3A%2F%2Ffa.wikipedia.org%2Fwiki%2F%25D9%2587%25D8%25B1%25DB%258C_%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AA%25DA%25A9_%25D8%25B3%25D8%25A7%25D9%2584%25DB%258C%25D9%2588%25D8%25A7%25D9%2586&amp;usg=AOvVaw13txQQwtkzAykq0dvNqTyy" target="_blank" rel="noopener">سالیوان</a> رئیس موسسه روان‌پزشکی، روان‌کاوی و روان‌شناسی ویلیام آلانسون وایت و همچنین دوستی با <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">اریک فروم</a> موجب شد که او در رشته روان‌شناسی ادامه تحصیل دهد و در ۴۰ سالگی دکتری خود را در روان‌شناسی بالینی از دانشگاه کلمبیا دریافت کند.</p>
<h2>ماجرای بیماری سل رولو می</h2>
<p>رولو می‌ در میانه ۳۰ تا ۴۰ سالگی عمیق‌ترین تجربه زندگی خود را که ابتلا به بیماری سل بود، از سر گذراند. در آن زمان برای بیماری سل درمانی وجود نداشت و به همین دلیل  رولو می به مدت ۳ سال در آسایشگاه مسلولین ساراناک واقع در نیویورک نگه‌داری شد؛ درحالی‌که نمی‌دانست زنده خواهد ماند یا این‌که خواهد مرد. در این زمان او به ماهیت بیماری‌اش بینش‌هایی را کسب کرد.</p>
<p>وی در آسایشگاه مسلولین بیمارانی را مشاهده می‌کرد که بیماری خود را پذیرفته و نگرشی منفعلانه داشتند که در نهایت به مرگ آنها منجر می‌شد. درعین‌حال گروه دیگری از بیماران با وضعیت بیماری خود مبارزه کرده و در نتیجه زنده می‌ماندند. فیست در کتاب نظریه‌های شخصیت در توصیف این دوران چنین می‌نویسد: بعد از این‌که رولو می یاد گرفت به بدنش گوش کند، دریافت که شفا فرآیندی فعال است نه منفعل. کسی که مریض است، خواه بیماری او جسمانی باشد یا روانی، باید در فرایند درمان شرکت‌کننده‌ای فعال باشد. رولو می ‌زمانی که از بیماری سل بهبود یافت به این واقعیت در مورد خودش پی‌برد اما بعدها توانست دریابد که بیماران روان‌درمانی او نیز باید برای بهتر شدن با اختلالاتشان مبارزه کنند.</p>
<p>از نکات جالب‌توجه در دوره بیماری می، نوشتن کتابی در مورد اضطراب بود. وی در نگارش این کتاب تحت تأثیر اندیشه‌های فروید و به‌ویژه عالم الهیات بزرگ دانمارکی، سورن کی یرکگارد بود. این کتاب بعدها تحت عنوان معنی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b6%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">اضطراب</a> منتشر شد. سال ۱۹۵۸ رولو می به همراه ارنست آنجل و هنری النبرگر کتابی با عنوان وجود: بعد جدیدی در روان‌پزشکی و روان‌پزشکی و روان‌شناسی را منتشر کرد. محتوای این کتاب معرفی مفاهیم درمان وجودی به روان‌درمانگران آمریکا بود. اما کتاب عشق و اراده (۱۹۶۹) مشهورترین اثر رولو می به حساب می‌آید که کتاب پرفروش سال شد.</p>
<p>از مهم‌ترین رویدادهای علمی حیات می، دریافت جایزه مدال طلای بنیاد روان‌شناسی آمریکا بود که به پاس یک عمر خدمت به روان‌شناسی حرفه‌ای به وی اهدا شد. رولو می‌ در دانشگاه‌های مختلف همچون هاروارد، پرینستون، کلمبیا، نیویورک و چند دانشگاه مطرح تدریس کرده و ریاست انجمن روان‌شناسی نیویورک را برعهده داشت.</p>
<p>وی با نگارش کتاب‌ها و مقالات متعدد به‌عنوان مشهورترین نماینده جنبش وجودی آمریکا معرفی شده است. باوجوداین، رولو می همواره از هرگونه تلاش در جهت تضعیف روان‌شناسی انتقاد کرده و از تبدیل روان‌شناسی وجودی به یک روش بی‌دردسر در رسیدن به خود شکوفایی به‌شدت انتقاد می‌کرد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://psychologymirloo.blogfa.com/post-78.aspx" target="_blank" rel="nofollow noopener">فلسفه و روانشناسی</a> &#8211; مهدی میرلو</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%85%db%8c/">روانشناسی وجودی رولو می</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معنادرمانی ویکتور فرانکل</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Jul 2018 10:30:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[رنچ]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی اگزیستانسیال]]></category>
		<category><![CDATA[لوگوتراپی]]></category>
		<category><![CDATA[معنادرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[معنادرمانی ویکتور فرانکل]]></category>
		<category><![CDATA[وجودنگری]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتور فرانکل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2768</guid>

					<description><![CDATA[<p>ویکتور امیل فرانکل روانپزشک و عصب‌شناس اتریشی و پدیدآورندهٔ معنادرمانی (لوگوتِراپی) بود. معروف‌ترین کتاب او، انسان در جستجوی معنا، روایت تجربیات او در دوران فاجعه‌باری است که به‌عنوان یک یهودی در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی حضور داشت و در خلال آن، او به اهمیت معنای زندگی برای انسان در سخت‌ترین شرایط می‌پردازد. معنادرمانی ویکتور فرانکل ویکتور فرانکل روان‌شناس معناگرا برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/">معنادرمانی ویکتور فرانکل</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>ویکتور امیل فرانکل</b> <a title="روانپزشک" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9">روانپزشک</a> و <a title="عصب‌شناسی" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B5%D8%A8%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C">عصب‌شناس</a> <a title="اتریش" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B4">اتریشی</a> و پدیدآورندهٔ <a title="معنادرمانی" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C">معنادرمانی</a> (لوگوتِراپی) بود.</p>
<p>معروف‌ترین کتاب او، <i><a title="انسان در جستجوی معنا" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7">انسان در جستجوی معنا</a></i>، روایت تجربیات او در دوران فاجعه‌باری است که به‌عنوان یک <a title="یهودی" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C">یهودی</a> در <a title="اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%B2%DB%8C">اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی</a> حضور داشت و در خلال آن، او به اهمیت معنای زندگی برای انسان در سخت‌ترین شرایط می‌پردازد.</p>
<h3>معنادرمانی ویکتور فرانکل</h3>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84" target="_blank" rel="noopener">ویکتور فرانکل</a> روان‌شناس معناگرا برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه پیشنهاد می‌کند:</p>
<p>۱- اگر انسان چیزی خلق کند،زندگی‌اش می‌تواند با معنا باشد، (در اینجا انسان از خود سؤال می‌کند: من برای چه زنده هستم؟</p>
<p>۲- انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی، یا کسی را دوست داشتن، می‌بیند. (در اینجا انسان از خود می‌پرسد: من برای چه کسی زنده هستم؟)</p>
<p>۳- انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می‌یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب می‌کنیم.</p>
<p>در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرو می‌شویم. مثلاً (یک بیماری غیر قابل علاج، مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامیدکننده،&#8230;) در این جاست که زندگی را معنا می‌کنیم. (در اینجا انسان از خود می‌پرسد: چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب‌ناپذیر نداشته باشم؟)</p>
<p>ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به‌هیچ‌روی نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می‌رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم&#8230;<br />
گوردون آلپورت در مقدمه‌ی کتاب «انسان در جستجوی معنی» فرانکل می‌نویسد:</p>
<p>اگر زندگی کردن رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. اگر اصلاً زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و <a href="http://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرگ</a> نیز معنا خواهد یافت.</p>
<p>اما هیچ‌کس نمی‌تواند این معنا را برای دیگری بیابد.<br />
هرکس باید معنای زندگی خود را، خود جستجو کند و <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مسئولیت</a> آن را پذیرا باشد. اگر موفق شود، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می‌دهد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7" target="_blank" rel="noopener">انسان در جستجوی معنی</a><br />
ویکتور فرانکل</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/">معنادرمانی ویکتور فرانکل</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه شخصیت اگزیستانسیال</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Apr 2018 10:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودن در دنبا]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی اگزیستانسیال]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمات هستی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت اگزیستانسیال]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[هستی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودنگر]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2568</guid>

					<description><![CDATA[<p>درصورتی‌که اصطلاح شخصیت به یک رشته صفات ثابت درون شخص اشاره داشته باشد، وجودنگرها از آن‌ها ناخشنود خواهند بود (باس، ۱۹۸۳). از نظر آن‌ها، وجود نوعی فرآیند شکل‌گیری، شدن و هستی است که ثابت نیست یا با صفات به‌خصوصی مشخص نمی‌شود. هستی نوعی فعل، وجه وصفی است که به فرآیندی فعال و پویا اشاره دارد. &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/">نظریه شخصیت اگزیستانسیال</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>درصورتی‌که اصطلاح <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener"><strong>شخصیت</strong></a> به یک رشته صفات ثابت درون شخص اشاره داشته باشد، وجودنگرها از آن‌ها ناخشنود خواهند بود (باس، ۱۹۸۳). از نظر آن‌ها، وجود نوعی فرآیند شکل‌گیری، شدن و هستی است که ثابت نیست یا با صفات به‌خصوصی مشخص نمی‌شود.<strong> هستی</strong> نوعی فعل، وجه وصفی است که به فرآیندی فعال و پویا اشاره دارد. وجود فقط درون فرد روی نمی‌دهد بلکه بین افراد و دنیای آن‌ها صورت می‌گیرد.</p>
<p>وجود را به بهترین وجه می‌توان به صورت <strong>بودن- در-دنیا</strong> شناخت. استفاده از خط پیوند بهترین راهی است که می‌توانیم در زبان انگلیسی این عقیده را برسانیم که انسان و محیط واحد فعالی هستند. وجودنگرها دوگانه‌نگری را که بین ذهن و بدن، تجربه و محیط جدایی فرض می‌کند، قبول ندارند. هستی و دنیا جدانشدنی هستند، زیرا هر دوی آن‌ها اصولاً توسط فرد آفریده شده‌اند.</p>
<p>از لحاظ پدیدارشناسی، دنیایی که با آن ارتباط برقرار می‌کنیم برداشت خودِ ماست و بسته به این‌که چقدر سنت‌گرا باشیم، کم‌وبیش برداشت دیگران را منعکس می‌کند. برای مثال، دنیای یک مسیحی سنتی، هستی برتر را شامل می‌شود که فرد می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند، درحالی‌که وجود یک خدانشناس چنین هستی معنوی را شامل نمی‌شود. در درمان، روان‌کاوی پویش‌هایی را در بیماران تجربه می‌کند که یک <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرا</a> سوگند می‌خورد که آن‌ها ساخته‌وپرداخته‌ی قدرت تخیل <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a> هستند. امکان دارد رفتارگرا ادعا کند که چنانچه دنیا به‌صورت علمی تعریف‌شده باشد درنهایت همگی به دنیای واحد پاسخ می‌دهیم، اما یک وجودنگر معتقد است که خودِ روش علمی ساخته‌ی انسان است و برای شناختن موجودی که آن را آفریده است کفایت نمی‌کند. وجودنگر به‌جای این‌که تفاوت‌های موجود در جهان‌بینی را رفع‌ورجوع کند، قبول می‌کند که برای شناختن فردی به‌خصوص باید دنیا را به‌گونه‌ای که او آن را درک می‌کند شناخت.</p>
<p>ما در ارتباط با سه سطح دنیای خود وجود داریم. به زبان آلمانی این سه سطح Umwelt، Mitwelt و Eigenwelt نامیده می‌شوندشوند (بینز وانگر، ۱۹۶۳؛ باس، ۱۹۶۳؛ مِی، ۱۹۵۸). Umwelt حاکی از ارتباط ما با جنبه‌های زیستی و مادی دنیای ماست، که آن را به صورت بودن-در- طبیعت تجربه می‌کنیم. Mitwelt به دنیای اشخاص، دنیای اجتماعی اشاره دارد؛ ما آن را بودن- با-دیگران می‌نامیم. Eigenwelt دقیقاً به معنی دنیای خودمان است و به نحوه‌ای که درباره‌ی خود می‌اندیشیم، خود را ارزیابی و احساس می‌کنیم، اشاره دارد؛ ما آن را به بودن- برای- خویشتن ترجمه می‌کنیم.</p>
<p>شخصیت‌ها از نظر نحوه‌ای که در هریک از این سه سطح هستی وجود دارند متفاوت هستند. افرادی را در یک ساحل زیبا و پرت کنار اقیانوس تجسم کنید. یکی ممکن است بترسد پا به داخل اقیانوس بگذارد  زیرا زیستگاه کوسه‌هایی است که منتظر حمله کردن هستند، درحالی‌که دیگری به داخل آن شیرجه می‌رود و مشتاقانه به دنبال نشاط در آب‌های خنک است. یکی در این موقعیت هوس‌انگیز آرزوی معشوق دارد، درحالی‌که دیگری احساس می‌کند کاملاً تنهاست. یکی در طول ساحل قدم می‌زند و این محیط را به‌صورت فرصتی طلایی برای توسعه خانه‌سازی کنار دریا در نظر می‌گیرد، درحالی‌که دیگری از تجاوز خانه‌های در دست ساخت در آن نواحی احساس غمگینی می‌کند. یکی به اقیانوسی فکر می‌کند که کل زندگی از آن پدید آمده است، درحالی‌که دیگری می‌خواهد برای خاتمه‌دادن به زندگی خود به اقیانوس بپیوندد.</p>
<p>وقتی‌که ما- با- دیگران- هستیم، می‌دانیم که آن‌ها موجودات آگاهی هستند که می‌توانند به ما بیندیشند، ما را ارزیابی کرده و درباره‌ی ما قضاوت کنند. این می‌تواند باعث شود که از دیگران بترسیم و بخواهیم از آن‌ها بگریزیم. شاید تصمیم بگیریم ساکت باشیم یا فقط درباره‌ی موضوعات زائدی چون هوا صحبت کنیم که مبادا چیزی را درباره‌ی خود برملا سازیم که خوشایند دیگران نباشد. غالباً آنچه را که دیگران درباره‌ی ما فکر و احساس می‌کنند پیش‌بینی کرده و رفتار خود را طوری هدایت می‌کنیم که تأثیر خوبی بر آن‌ها داشته باشد. متأسفانه این نحوه‌ای است که معمولاً با دیگران هستیم، سطحی از وجود که به بودن- برای- دیگران معروف است. این شیوه‌ی وجود شبیه توصیف ریزمن (۱۹۶۱) از شخصیت مدرنی است که دیگران آن را هدایت می‌کنند.</p>
<p>خوشبختانه اوقات ارزشمندی با افراد خاص نیز وجود دارند که می‌توانیم خودمان باشیم و صرف‌نظر از این‌که چقدر احمق یا غمگین بوده، مضطرب با عصبانی باشیم، اصلاً نگران نیستیم که آن‌ها درباره‌ی ما چه فکری می‌کنند. وقتی‌که برای- خودمان- هستیم، به وجودمان می‌اندیشیم، آن را ارزیابی و درباره‌ی آن قضاوت می‌کنیم.</p>
<p>چون گاهی به خوداندیشی می‌تواند بسیار عذاب‌آور باشد، شاید تصمیم بگیریم درون‌نگر نباشیم یا این‌که ممکن است تصمیم بگیریم فقط بعد از مصرف مقداری مشروب یا قرص برای تسکین دادن درد، به خود بیندیشیم. یا شاید پیوسته درون‌نگر بوده و در بودن با دیگران مشکل داشته باشیم، بااین‌حال، ازنظر وجودنگرها، خطر عذاب یا اشتغال ذهنی به خود، تاوانی است که ممکن است مجبور باشیم برای رسیدن به زندگی سنجیده و آگاهانه که برای آفریدن وجود سالم بسیار اهمیت دارد، بپردازیم.</p>
<p>هنگامی‌که سعی می‌کنیم وجود سالمی را بیافرینیم، با مسئله انتخاب کردن بهترین راه بودن- در- طبیعت، بودن- با- دیگران و بودن- برای- خودمان روبه‌رو می‌شویم. با نمایان شدن هشیاری، درمی‌یابیم که دنیا چقدر مبهم و پذیرای تعبیرهای متفاوت است. فقط در همین کتاب، ده‌ها تعبیر متفاوت را بررسی می‌کنیم که می‌توانند رهنمودهایی برای تعبیر کردن جنبه‌های طبیعی، اجتماعی و شخصی دنیای ما باشند. گزینه‌ی وجودی برای زیستن چیست؟ بهترین گزینه، آن‌گونه که برخی رفتارگرایان توصیه خواهند کرد، لزوماً این نیست که تصمیم بگیریم تقویت‌ها را به حداکثر و تنبیه‌ها را به حداقل برسانیم، یا آن‌گونه که برخی طرفداران فروید توصیه خواهند کرد، امیال غریزی خود را با ضروریات محیط خویش سازگار کنیم.</p>
<p>بهترین گزینه، اصیل بودن است. از نظر وجودنگرها، اصالت به‌خودی‌خود پاداش است. وجود اصیل، گشودگی به طبیعت، به دیگران و به خودمان را به همراه دارد، زیرا تصمیم گرفته‌ایم که مستقیماً با دنیا روبه‌رو شویم بدون این‌که آن را از خود یا خود را از آن پنهان کنیم. گشودگی به معنای آن است که آدم‌های اصیل آگاه‌ترند، زیرا تصمیم گرفته‌اند چیزی را از خود پنهان نکنند. وجود اصیل، آزادی خودانگیخته بودن با دیگران را نیز به همراه دارد، زیرا مجبور نیستیم نگران باشیم که شاید چیزی را درباره‌ی خود برملا سازیم که با آنچه وانمود کرده‌ایم که هستیم، مغایر باشد. وجود سالم، این آگاهی را نیز به همراه دارد که هرگونه رابطه‌ای که داریم، اصیل است و اگر کسانی برای ما اهمیت قائل باشند، این واقعاً خودِ ما هستیم که به آن اهمیت می‌دهند نه صورت ظاهری که به خاطر آن‌ها ساخته‌شده است. روابط اصیل به ما امکان می‌دهند که واقعاً به دیگران اعتماد کنیم زیرا می‌دانیم که آن‌ها در مورد تجربه‌ی خود صادق هستند و چیزی را به ما نمی‌گویند که فکر می‌کنند دوست داریم بشنویم.</p>
<p>وجود اصیل تااندازه‌ای به این دلیل سالم است که در آن، سه سطح هستی یا وجود ما به‌جای این‌که در تعارض باشند، یکپارچه یا متصل هستند. ما خود را هماهنگ احساس می‌کنیم: نحوه‌ای که در طبیعت هستیم، نحوه‌ای است که خود را به دیگران نشان می‌دهیم و در ضمن نحوه‌ای است که می‌دانیم کیستیم. ما گرفتار تصاویر ذهنی آرمانی درباره‌ی خود نمی‌شویم که به ما اجازه نمی‌دهند با دیگران صمیمی شویم مبادا که آن‌ها به ما چیزی بگویند که دوست نداریم آن‌را بشنویم. در ضمن خیلی دل‌مشغول خود نمی‌شویم که نتوانیم به دنیای اطراف خویش بپردازیم. بنابراین، وجود سالم، رابطه‌ی هم‌زمان و هماهنگ با هر سطح از وجود را شامل می‌شود بدون این‌که روی یک سطح به قیمت سطوح دیگر تأکید شود، مثل فدا کردن ارزیابی خودمان برای کسب تأیید دیگران.</p>
<p>با توجه به این‌که اصالت این‌قدر نویدبخش است، چرا همگی تصمیم نمی‌گیریم اصیل باشیم؟ چرا خیلی از ما وحشت داریم که اگر دیگران واقعاً ما را بشناسند دوست نخواهند داشت با ما باشند؟ چرا شخصیتی که توسط دیگران هدایت می‌شود کلیشه‌ی دوران ما شده است؟ این چه وحشتی است که با آگاه بودن کامل‌تر از خود و دنیایمان همراه است؟</p>
<p>پل تیلیش (۱۹۵۲) عالِم الهیات به برخی شرایط ذاتی در وجود اشاره می‌کند که ما را برای گریختن از آگاهی خیلی زیاد برمی‌انگیزد. این شرایط ما را دچار وحشتی می‌کند که اضطراب وجودی نامیده می‌شود. اولین منبع اضطراب، از آگاهی زیاد ما دراین‌باره که در زمان نامعلومی باید بمیریم ناشی می‌شود: هستی مستلزم نیستی است. امکان دارد که فرهنگ ما، از جمله روان‌شناسی، مرگ را انکار کند، ولی این واقعیت که کل وجود ما به نیستی خواهد انجامید می‌تواند ما را تکان دهد. درصورتی‌که آدم صادقی باشیم، از این امر نیز آگاهیم که افراد بسیار عزیز ما هرلحظه ممکن است بمیرند و نه‌تنها به وجود خود، بلکه به بخشی از وجود ما که عمیقاً با آن‌ها پیوند خورده است، خاتمه دهند.</p>
<p>چند تابستان قبل، همسرم و من (پروچاسکا) همراه با پسر و دختر خردسالمان در یک برکه‌ی شور نزدیک اقیانوس مشغول شنا کردن بودیم. خانمی نزد ما آمد تا فنجان یک‌بار مصرف از ما بگیرد و هنگامی‌که برگشت ناگهان متوجه شد که پسر چهار ساله‌ی او گم‌شده است. او مطمئن بود که پسرش در آب است، بنابراین ما بارها به داخل آب شیرجه رفتیم تا او را بیابیم. هرچه بیشتر زیر آب گشتیم، بیشتر نگران شدیم، امیدوار بودیم که او را پیدا خواهیم کرد و بعد به‌تدریج امید خود را از دست دادیم. دو ساعت بعد، هنگامی‌که مأموران نجات بدن بی‌جان او را از عمیق‌ترین قسمت که هیچ‌کس انتظار نداشت آنجا باشد بیرون کشیدند، تنها کاری که توانستیم انجام دهیم این بود که به خود بلرزیم و یکدیگر را تنگ در آغوش بگیریم.</p>
<p>وقتی‌که موجودات آگاهی می‌شویم، می‌فهمیم که نیاز به عمل کردن جزء جدانشدنی وجود است. ما باید تصمیماتی بگیریم که عمیقاً بر باقی زندگی ما تأثیر می‌گذارند، نظیر این‌که کجا به دانشگاه برویم، چه شغلی را انتخاب کنیم، با چه کسی ازدواج کنیم و آیا بچه‌دار شویم یا نه. باید عمل کنیم و بااین‌حال در دنیای امروزی کمتر درباره‌ی مبنای تصمیم‌گیری خود اطمینان حاصل می‌کنیم. ما نمی‌توانیم از پیش با اطمینان بدانیم که تصمیمات ما چه حاصلی خواهند داشت و بنابراین همواره عدم اطمینان و گناه ما را تهدید می‌کنند. ما باید تصمیماتی را بدون اطلاع از عواقب آن‌ها بگیریم، با آگاهی از این امر که مرتباً دیگران صدمه می‌زنیم بدون این‌که چنین قصدی داشته باشیم.</p>
<p>در انتخاب‌های مهم، فقط خود ما <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مسئولیم</a>. آنچه که از مسئولیت‌های ما جدانشدنی است، اضطراب ناشی از این آگاهی است که اشتباهات جدی خواهیم کرد، ولی نمی‌دانیم که آیا این انتخاب یکی از آن اشتباهات است یا نه. برای مثال، وقتی‌که من (پروچسکا) ابتدا تصمیم گرفتم که یک سال از زندگی خود را صرف نوشتن اولین ویراست این کتابم کنم، کاملاً نگران بودم که مبادا این کار اشتباه تأسف‌باری باشد و باعث شود که از فعالیت‌های جالب محروم شوم (شاید اکنون باور داشته باشید که دلیل خوبی برای این نگرانی داشتم!).</p>
<p>تهدید به بی‌معنایی پیشامد دیگر وجود انسان است که موجب اضطراب می‌شود. ما در جهت‌گیری خود به زندگی، می‌خواهیم بدانیم که چه کار معنی‌داری انجام می‌دهیم. این معنی خاص ممکن است برای یک نفر عشق، برای دیگری مسائل جنسی و برای دیگری ایمان باشد. اما وقتی‌که صادقانه اهمیت وجود خود را زیر سؤال ببریم، مسئله این می‌شود که آیا اصلاً خودِ زندگی معنایی دارد؟ ما به‌ندرت به سینما یا موزه‌ی مدرنی می‌رویم یا رمان جدیدی را می‌خوانیم بدون این‌که با این مسئله مواجه شویم. برای خیلی از ما، آنچه که زمانی بدان اعتقاد داشتیم، مانند مذهب سابق ما، خط‌مشی سیاسی ما، یا درمان‌های سابق ما، دیگر به‌اندازه‌ی سابق بامعنی به نظر نمی‌رسد. این حکایت از آن دارد که شاید منشأ معنی فعلی ما نیز از بین برود. همه‌ی  درمان‌گران شاهد زندگی‌های زناشویی قبلاً بانشاطی بوده‌اند که کاملاً تضعیف‌شده‌اند و چیزی جز کسالت مهلک از آن‌ها باقی نمانده است. ما افرادی را می‌بینیم که در مشاغل قبلاً رضایت‌بخشی گرفتارشده‌اند که اکنون جز وسیله‌ای برای تنظیم وقت و کارهای یکنواختی که ره به جایی نمی‌برند، چیزی دیگری نیستند. درمان‌جویان ما نگران می‌شوند، ما نیز همچنین.</p>
<p>بخشی از اضطراب ما حاصل از این آگاهی است که ما همان کسانی هستیم که در زندگی خود معنی آفریدیم و همان کسانی هستیم که اجازه می‌دهیم این معنی از بین برود. بنابراین ما باید همان کسانی باشیم که به آفریدن زندگی لایق زیستن ادامه دهیم.</p>
<p>این چشم‌انداز که وجود درهرصورت معنایی ندارد، وحشتناک است. این نتیجه‌گیری که وجود فرد کاملاً بی‌معنی و احمقانه است، می‌تواند موجب بی‌تحرکی شود. شخصیت اصلی کتاب <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">جان بارت</a> (۱۹۶۷) با عنوان پایان راه، این بی‌تحرکی را نشان می‌دهد. اگر در زندگی هیچ معنایی وجود نداشته باشد، دراین‌صورت دلیلی برای تصمیم‌گیری وجود ندارد، بنابراین او نمی‌توانست عمل کند. درمانگر او راه‌حل مبتکرانه‌ای را ارائه داد و به او گفت چون هیچ‌چیزی اهمیت ندارد، پس می‌تواند وقتی مجبور به عمل کردن می‌شود از اصول دلبخواهی استفاده کند. اصول او برای زندگی کردن الفباگرایی و چپ‌سوگرایی را شامل می‌شدند: وقتی با انتخابی در زندگی مواجه می‌شد، گزینه‌ای را که با حرف اول الفبا شروع می‌شد یا گزینه سمت چپ را انتخاب می‌کرد.</p>
<p>انزوای ما، تنهایی اساسی ما در این دنیا، وضعیت دیگر زندگی است که موجب اضطراب می‌شودشود (<a href="https://en.wikipedia.org/wiki/James_Bugental" target="_blank" rel="noopener">بوگنتال</a>، ۱۹۶۵). صرف‌نظر از این‌که چقدر با دیگران صمیمی باشم، نه من می‌توانم آن‌ها باشم نه آن‌ها می‌توانند من باشند. اما تجربیات خود را با یکدیگر در میان می‌گذاریم، اما همیشه در معرض این تهدید قرار داریم که هرگز کاملاً یکدیگر را درک نکنیم. علاوه‌براین، می‌دانیم که تصمیم به دنبال کردن مسیر زندگی منحصربه‌فرد و آفریدن معنی خودمان در زندگی، ممکن است باعث شود که دیگران دوست نداشته باشند با ما باشند. احتمال چنین طردی، اضطراب کاملاً تنها بودن را به همراه دارد.</p>
<p>این منابع متعدد اضطراب وجودی از ویژگی برجسته‌ی وضعیت انسان خبر می‌دهند؛ متناهی بودن <a href="http://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرگ </a>بیان‌گر آن است که زمان محدودی داریم؛ تصادفات، نشان می‌دهند که قدرت محدودی داریم؛ نگرانی از تصمیم‌گیری‌ها، ناکافی بودن آگاهی ما را می‌رساند؛ تهدید به بی‌معنایی، از محدودیت ارزش‌های ما حکایت دارد؛ انزوا، حکایت از آن دارد که هم‌دلی ما محدود است و طرد حاکی است که کنترل محدودی بر دیگران داریم.</p>
<p>این پیشامدهای زندگی، قلمرو نیستی نیز نامیده شده‌اند. این مقرری‌های وجودی الزام‌آور هستند- باید بمیریم، باید عمل کنیم- و ازاین‌رو هستی را نفی می‌کنند. بنا بر تعریف، بی‌انتها و در حیطه‌ی احتمال است. نیستی زمینه‌ای است که شکل هستی در برابر آن آفریده‌شده است. مرگ زمینه‌ای است که بر شکل زندگی تأکید می‌کند. شانس زمینه‌ای است که محدودیت‌های انتخاب ما را تعیین می‌کند. بی‌معنایی زمینه‌ای است که معنی را می‌توان در برابر آن درک کرد. انزوا  زمینه‌ای است که صمیمیت از آن پدیدار می‌شود. شکل هستی ما هشیار، انتخاب‌شده و آزاد است، درحالی‌که قلمرو نیستی بی‌فروغ، بسته و اجتناب‌ناپذیر است. ما در زندگی روزمره، هستی را به‌صورت «فاعل بودن» خود تجربه می‌کنیم، که به‌موجب آن فاعل یا عامل فعال در هدایت کردن زندگی خویش هستیم؛ نیستی به‌صورت «مفعول بودن» ما تجربه می‌شود که به‌موجب آن مفعول‌هایی هستیم که به‌وسیله‌ی نیروهایی غیر از اراده‌ی خود، تعیین‌شده‌ایم.</p>
<p>هستی اصیل تا حدی زنده می‌ماند که نیستی را در خود جذب کند و چنانچه سعی کند با اجتناب کردن از نیستی خود را تأیید کند، نابود خواهد شد. خودِ ما به‌عنوان فاعلی هشیار، انتخاب‌کننده و گشوده، فقط از طریق مواجه‌شدن با اضطراب وجودی و جان به دربردن از آن می‌تواند باشد. اجتناب کردن از اضطراب وجودی به معنی اجتناب ورزیدن از نیستی در شکل‌های مختلف آن است. برای مثال، اجتناب کردن از انتخاب و اضطراب آن،‌ به معنی آن است که نتوانسته‌ایم فایل انتخاب‌کننده باشیم. شخصیت اصیل می‌داند که وجود، جریان مداوم ناشی از نیستی به هستی و بار دیگر برگشتن به نیستی است. ما می‌توانیم این را به‌وضوح در روند کلی وجودمان ببینیم، به این صورت که از تاریکی هرگز نبودن آمده‌ایم، در روشنایی هشیاری زندگی می‌کنیم و بعد به تاریکی مرگ برمی‌گردیم. چرخه‌ی زندگی روزمره‌ی ما نیز همین‌طور است، به‌طوری‌که وجود فعلی ما از دیروز پدیدار می‌شود که دیگر در هستی زمان حال وجود ندارد و به نیستی ناهشیار فردا انداخته می‌شود. به همین دلیل است که گفته می‌شود هستی است فقط در زمان حال یافت می‌شود.</p>
<p>مستند سه قسمتی جنسیت، مرگ و معنای زندگی را با زیرنویس فارسی در لینک زیر ببینید(یوتیوب):<br />
<iframe src="https://www.youtube.com/embed/Es_cuq4b_Bw" width="560" height="315" frameborder="0" allowfullscreen="allowfullscreen"></iframe></p>
<p>قسمت های دیگر در :</p>
<p><a href="https://www.youtube.com/watch?v=Es_cuq4b_Bw&amp;list=PLeAe5LdW42hcTc2mXFAIYdvb-ajil0Fiu" target="_blank" rel="noopener">https://www.youtube.com/watch?v=Es_cuq4b_Bw&amp;list=PLeAe5LdW42hcTc2mXFAIYdvb-ajil0Fiu</a></p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/">نظریه شخصیت اگزیستانسیال</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هایدگر، مرگ آگاهی و مراتب هستی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Sep 2017 12:22:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[رشد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی غنی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشی]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[مراتب هستی]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولیت]]></category>
		<category><![CDATA[معنای زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ناپایداری زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هایدگر]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[یاسپرس]]></category>
		<category><![CDATA[یالوم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1204</guid>

					<description><![CDATA[<p>موضوع مرگ و رابطه آن با زندگی همیشه موردتوجه فیلسوف آلمانی، هایدگر بود. او عمیقاً باور داشت، بدون مرگ و مرگ‌آگاهی، رشد و معنادهی به زندگی غیرممکن می‌شود. بی‌دلیل نیست که روانشناسان و فلاسفه وجودی عمیقاً تحت تأثیر او بودند. به همین دلیل اروین یالوم در این نوشته کوتاه تفکر هایدگر را درباره هستی و &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/">هایدگر، مرگ آگاهی و مراتب هستی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>موضوع مرگ و رابطه آن با زندگی همیشه موردتوجه فیلسوف آلمانی، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1/">هایدگر </a>بود. او عمیقاً باور داشت، بدون مرگ و مرگ‌آگاهی، رشد و معنادهی به زندگی غیرممکن می‌شود. بی‌دلیل نیست که روانشناسان و فلاسفه وجودی عمیقاً تحت تأثیر او بودند. به همین دلیل <a href="http://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">اروین یالوم</a> در این نوشته کوتاه تفکر هایدگر را درباره هستی و مراتب آن، مورد توجه قرار داده و با قلم گیرای خود به توضیح این موضوع پرداخته است.</p>
<p>هایدگر معتقد بود در دنیا دو وجه اساسی برای هستی وجود دارد:</p>
<ol>
<li>مرتبه فراموشی هستی</li>
<li>مرتبه اندیشیدن به هستی</li>
</ol>
<p>وقتی فرد در مرتبه فراموشی هستی است، در دنیای اشیا می زید و خود را در سرگرمی‌های روزمره‌ی زندگی غرق می‌کند: فرد به پایین کشیده می‌شود تا هم‌مرتبه وراجی‌های بی‌ارزش شود و در آنها مستغرق. فرد خود را تسلیم دنیای روزمره و دلواپسی برای شیوه‌ی وجود چیزها می‌کند.</p>
<p>در مرتبه دیگر، یعنی مرتبه اندیشیدن به هستی، شگفتی فرد تنها در شیوه‌ی وجود چیزها خلاصه نمی‌شود، بلکه وجود چیزها کافی است تا او را به تحسین و تعجب وا دارد. زیستن در این مرتبه به معنای آگاهی دائمی از هستی است. در این مرتبه که اغلب مرتبه‌ی هستی‌شناختی نامیده می‌شود، فرد در اندیشه هستی باقی می‌ماند، نه تنها در اندیشه‌ی آسیب‌پذیری و شکنندگی هستی، بلکه در اندیشه مسئولیتش در قبال وجود خویش. ازآنجاکه فقط در مرتبه هستی شناختی است که فرد با خودآفرینندگی خویش در تماس است، تنها همین‌جاست که نیروی تغییر خویش را به چنگ می‌آورد.</p>
<blockquote class="alignright "><p><span style="font-size: 14px;">هایدگر معتقد بود فرد با تفکر ساده، تحمل کردن و دندان به هم ساییدن، از مرتبه‌ی فراموشی هستی به مرتبه‌ی آگاهانه‌تر و اضطراب‌انگیز اندیشیدن به هستی نمی‌رسد. موقعیت‌های غیرقابل تغییر و جبران‌ناپذیر خاص و تجربیات مبرم خاصی وجود دارند که فرد را از درون تکان می‌دهند، از مرتبه روزمره هستی بیرون می‌کشند و به مرحله اندیشیدن به هستی می‌برند.</span></p></blockquote>
<p>به‌طورمعمول فرد در مرتبه اول زندگی می‌کند. فراموشی هستی، مرتبه عادی و روزمره هستی است. #هایدگر آن را غیر اصیل و ناموثق نامیده است، مرتبه‌ای که در آن فرد نمی‌داند، خود سازنده زندگی و جهانش است، در آن سرگرم افت‌وخیز و آرامش پس‌ازآن است، در آن با پرهیز از انتخاب، بار مسئولیتی را بر دوش نمی‌کشد. بااین‌حال وقتی فرد وارد مرتبه دوم وجود (اندیشیدن به هستی) می‌شود، اصیل و موثق می‌زید. در این مرتبه فرد کاملاً خودآگاه می‌شود، یعنی از خود به‌عنوان منی از خودبرگذرنده (گزینش کننده) و تجربه‌گرا (برگزیده) آگاه می‌شود، امکانات و محدودیت‌های خویش را می‌پذیرد، با آزادی و پوچی مطلق رودررو می‌شود و از این مواجهه مضطرب و نگران.</p>
<p>حال مرگ چه ارتباطی با این‌ها دارد؟ هایدگر معتقد بود فرد با تفکر ساده، تحمل کردن و دندان به هم ساییدن، از مرتبه‌ی فراموشی هستی به مرتبه‌ی آگاهانه‌تر و اضطراب‌انگیز اندیشیدن به هستی نمی‌رسد. موقعیت‌های غیرقابل تغییر و جبران‌ناپذیر خاص و تجربیات مبرم خاصی وجود دارند که فرد را از درون تکان می‌دهند، از مرتبه روزمره هستی بیرون می‌کشند و به مرحله اندیشیدن به هستی می‌برند. در میان تجربیات مبرم (که یاسپرس بعدها به‌عنوان موقعیت‌های مرزی یا سرحدی از آن‌ها یاد کرد) مرگ موقعیتی بی‌همتا و منحصربه‌فرد است: مرگ موقعیتی است که امکان زندگی اصیل و موثق را برایمان فراهم می‌کند&#8230;.</p>
<p>این دیدگاه ـ که مرگ سهم بسزایی در زندگی دارد ـ به‌راحتی پذیرفتنی نیست. معمولاً مرگ را مصیبتی تمام‌عیار می‌بینیم و هر دیدگاه متضادی را مانند شوخی نامحتملی مردود می‌شماریم. بدون طاعون و مصیبت هم می‌توانیم سر کنیم، ممنون!<br />
ولی قضاوت را برای یک لحظه به تعویق بیندازید و زندگی را بدون اندیشه مرگ تصور کنید. زندگی بخشی از شور و هیجانش را از دست</p>
<p>می‌دهد. وقتی مرگ انکار شود، زندگی کوچک می‌شود و نقصان می‌یابید. فروید که کمتر به مرگ پرداخته است، معتقد بود ناپایداری زندگی به شور ما برای زیستن می‌افزاید. محدودیت در امکان بهره‌مندی از لذت، به ارزش لذت می‌افزاید. فروید در طی جنگ جهانی اول نوشته است جذبه‌ی جنگ در این بود که مرگ را دوباره به زندگی آورد: «زندگی حقیقتاً دوباره جالب شد، دوباره محتوی کامل خود را بازیافته است.» وقتی مرگ را طرد می‌کنیم، وقتی توجهمان را به مخاطرات مرگبار از دست می‌دهیم، زندگی فقرزده و مایه باخته می‌شود. فروید نوشته: در چنین حالتی زندگی بدل می‌شود به چیزی سطحی و توخالی، چیزی مثل لاس‌زنی آمریکایی که از همان ابتدا معلوم است قرار نیست اتفاقی بیافتد و نقطه‌ی مقابل رابطه عاشقانه اروپایی است که در آن، هر دو طرف رابطه عواقب جدی آن را مدام در نظر داشته باشند.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Existential_Psychotherapy_(book)" target="_blank" rel="noopener">کتاب: روان‌درمانی اگزیستانسیال</a><br />
نویسنده: اروین یالوم<br />
ترجمه: سپیده حبیب</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/">هایدگر، مرگ آگاهی و مراتب هستی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مسئولیت وجودی (مسئولیت اگزیستانسیال)</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Aug 2017 13:59:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[آفرینندگی]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[زایندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ژان پل سارتر]]></category>
		<category><![CDATA[سارتر]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولیت]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولیت وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[یالوم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1156</guid>

					<description><![CDATA[<p>اوین یالوم روانشناس مشهور، در حوزه روان‌شناسی و روان‌درمانی همیشه روی مفهوم مسئولیت تأکید زیادی می‌ورزد. او معتقد است در تمام مراحل روان‌درمانی باید از این مفهوم کمک گرفت. او معتقد است تا انسان به این واقعیت که مسئول مقدرات خویش است، واقف نشود نمی‌تواند زندگی غنی و ارضاکننده‌ای داشته باشد. در این دیدگاه ما &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/">مسئولیت وجودی (مسئولیت اگزیستانسیال)</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86_%D8%AF._%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85" target="_blank" rel="noopener">اوین یالوم</a> روانشناس مشهور، در حوزه روان‌شناسی و روان‌درمانی همیشه روی مفهوم مسئولیت تأکید زیادی می‌ورزد. او معتقد است در تمام مراحل روان‌درمانی باید از این مفهوم کمک گرفت. او معتقد است تا انسان به این واقعیت که مسئول مقدرات خویش است، واقف نشود نمی‌تواند زندگی غنی و ارضاکننده‌ای داشته باشد. در این دیدگاه ما مسئول عواطف، افکار، اعمال و به‌طور کلی همه‌چیزمان هستیم. طبق این نظر، کسی ما را عصبانی نمی‌کند، به او اجازه می‌دهیم که ما را عصبانی کند.<br />
یالوم همیشه به خوبی مفاهیم فلسفی را با روانشناسی ترکیب می‌کند. در مطلب زیر هم با وام گرفتن از تفکر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1" target="_blank" rel="noopener">سارتر</a>، به زیبایی مسئولیت وجودی را تشریح می‌کند.</p>
<p>در همین لحظه که در حال نوشتنم، در گوشه‌ی دیگری از جهان، انسان‌های زیادی گرسنه‌اند. اگر سارتر بود می‌گفت من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض می‌کردم: من نمی‌دانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمی‌آید. ولی سارتر می‌گفت این منم که انتخاب کرده‌ام بی‌خبر بمانم و به‌جای این‌که خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه‌ی خاص فقط بنویسم. می‌توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جلب کنم، ولی انتخاب کرده‌ام که نادیده بگیرم. من در برابر آنچه می‌کنم و آنچه انتخاب می‌کنم نادیده بگیرم، مسئولم.</p>
<p>سارتر در اینجا مقصود اخلاقی ندارد: نمی‌گوید من باید رفتاری متفاوت داشته باشم، بلکه می‌گوید آنچه می‌کنم در حیطه مسئولیتم قرار دارد. بنیان گذاشتن خود و دنیای خود (به معنای مسئولیت در برابر آن) و نیز آگاهی از مسئولیت خویش، بصیرت عمیقاً ترس‌آوری است.</p>
<p>پیامدهای آن را در نظر بگیرید. هیچ‌چیز در جهان اهمیت نمی‌یابد مگر به‌واسطه فضیلتی که آفریننده‌اش برای آن قائل می‌شود. هیچ قانون، ارزش یا نظام اخلاقی وجود ندارد، هیچ مرجع بیرونی وجود ندارد، هیچ هدف برجسته‌ای برای گیتی مشخص نشده است. از دید سارتر، فرد به‌تنهایی آفریننده است. منظورش از جمله‌ی «انسان موجودی است که خدا طرح و پروژه اوست» هم همین است. تجربه هستی با این دیدگاه سردرگمی می‌آورد. هیچ‌چیز آن‌طور نیست که به نظر می‌آید. گویی زمین پر زیر پای انسان دهان باز می‌کند. درواقع، بی‌پایگی اصطلاح رایجی برای تجربه ذهنی آگاهی از مسئولیت است. بسیاری از فیلسوفان اگزیستانسیال، اضطراب بی‌پایگی را اضطراب بدوی نامیده‌اند: بنیادی‌ترین اضطراب، اضطرابی که حتی عمیق‌تر از اضطراب مرگ نفوذ می‌کند. درواقع بسیاری اضطراب مرگ را نمادی از اضطراب بی‌پایگی می‌دانند.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Existential_Psychotherapy_(book)" target="_blank" rel="noopener">کتاب: روان‌درمانی اگزیستانسیال</a><br />
نویسنده: اروین یالوم<br />
مترجم: سپیده حبیب</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/">مسئولیت وجودی (مسئولیت اگزیستانسیال)</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
