<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات هنر درمان | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/هنر-درمان/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 19 Aug 2019 06:43:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات هنر درمان | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/هنر-درمان/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:38:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[اعظم خرام]]></category>
		<category><![CDATA[خلاصه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[درمان شوپنهاور]]></category>
		<category><![CDATA[دژخیم عشق]]></category>
		<category><![CDATA[رولو می]]></category>
		<category><![CDATA[شوپنهاور]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[مامان و معنای زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من چگونه اروین یالوم شدم]]></category>
		<category><![CDATA[هنر درمان]]></category>
		<category><![CDATA[وقتی نیچه گریست]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتور فرانکل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6932</guid>

					<description><![CDATA[<p>خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم درباره‌ی اروین یالوم  نام اروین یالوم همیشه برای من، به همراه کلمه اصالت تداعی می‌شود. مردی فرزانه که همیشه ما را به این تشویق می‌کند که خودمان باشیم و از این که به خود واقعیمان تبدیل شویم، ابایی نداشته باشیم. او شاید مستقل‌ترین روانشناس زنده دنیا &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h1>خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</h1>
<h2><strong>درباره‌ی اروین یالوم </strong></h2>
<p>نام <a href="http://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اروین یالوم</a> همیشه برای من، به همراه کلمه اصالت تداعی می‌شود. مردی فرزانه که همیشه ما را به این تشویق می‌کند که خودمان باشیم و از این که به خود واقعیمان تبدیل شویم، ابایی نداشته باشیم. او شاید مستقل‌ترین روانشناس زنده دنیا باشد؛ به راحتی به روانپزشکی و درمان‌های رفتاری شناختی (به عنوان درمان‌های غالب) می‌تازد و با وجود انتقادات، از فرویدی تجلیل می‌کند که بسیاری از روانشناسان جدید سعی در طرد او دارند. او همخوانی و اصالت را در کتاب &#8220;من چگونه اروین یالوم شدم&#8221; به اوج خود رسانده و با قلمی گیرا و خودافشایی ستودنی، از تاریک‌ترین بخش‌های وجود خود از نوجوانی تا کهن‌سالی سخن گفته است و خودش را به زیبایی تحلیل کرده است. این نوشته می‌تواند علاوه بر خلاصه کتاب، یک زندگینامه مفصل از اروین یالوم بزرگ باشد.</p>
<h2><strong>دوران نوجوانی در کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</strong></h2>
<p>یالوم درقسمت‌های ابتدایی به شرح دوران نوجوانی‌اش می‌پردازد. از پدر متینش می‌گوید. او پدرش را فردی آرام، فاصله‌گیر و پرتلاش معرفی می‌کند و از این که تلاش کافی برای ورود به دنیای پدر نکرده احساس حسرت خود را بیان می‌کند. در قسمت‌های بعدی از مسائل حل نشده‌ی خود با مادرش می‌گوید و کمی از او بدگویی می‌کند. در یکی از خاطرات دردناکش مطرح می‌کند که یک بار که پدرش دچار حمله قلبی شده بود و مادرش او را مقصر این اتفاق می‌دانست و به اروین جوان می‌گفت، &#8220;تو پدرت را کشتی&#8221; . در نهایت با امدن پزشکی به نام دکتر منچستر آرامش به خانه باز می‌گرد. یالوم دکتر منچستر را اولین جرقه‌ای معرفی می‌کند که او را به سمت روانپزشکی و درمانگری سوق داد.</p>
<p>این واقعه باعث شد یالوم از مادر خود فاصله بگیرد و همیشه رابطه‌اش با مادرش شکرآب شود. هر چند در اواخر کتاب &#8220;من چگونه اروین یالوم شدم&#8221; با این وجود در اواخر کتاب مادرش را می‌ستاید و از بدگویی‌هایی که در مورد مادرش کرده ابراز ناراحتی می‌کند. این که یالوم می‌تواند در جایگاه یک روانشناس به راحتی در مورد روانجوری‌هایش حرف بزند و از مشکلات روانی خود به عنوان درمانگر حرف بزند، بدون شک می ‌تواند آموزنده‌ترین نکته این کتاب برای خواننده و روانشناسان جوان باشد.</p>
<p>یالوم از حس بی‌ریشگی در اوایل زندگی خود می‌گوید. او یهودی سفید پوستی از خانواده‌ای مهاجر بود که در محله مسیحی سیاه‌پوست زندگی می‌کردند. او با مذهب خانوادگی خود سر لج داشت و به سختی به دنبال راهنما و تکیه‌گاه می‌گشت. یالوم هیچوقت خود را به عنوان پسری زیبا و جذاب نمی‌شناخت و مطرح می‌کند که چطور از علاقه‌اش به مطالعه برای جلب محبت دوستان خواهر بزرگترش استفاده می‌کرد. او تصور می‌کند که یالوم جوان نزد یالوم پیر برای مشاوره و درمان می‌رود. دیالوگ‌های خیالی دو طرف جذابیت خاصی دارد.</p>
<h2>رابطه با مریلین کونیک</h2>
<p>او در ۱۶ سالگی علی رغم بی علاقگی‌اش به مهمانی، به علت این که کار بهتری نداشت، به اصرار دوستش به یک مهمانی می‌رود و برای اولین بار با مریلین کونیک ملاقات می‌کند و همانجا می‌دانست که &#8220;کار تمام است&#8221;. یالوم همیشه از دوستش بابت این اصرار متشکر بود. بعد از چند قرار با پسرعمویش سی دلار شرط می‌بندد که با مریلین ازدواج خواهد کرد. این رابطه اولین، آخرین و همیشگی‌ترین رابطه اروین بود. او مریلین را الگویی از مهربانی، بخشش و تعهد به زندگی معرفی می‌کند که به افکار و بلندپروازی‌هایش پر و بال داد.</p>
<p>یالوم در برخی موارد با جزئیات ریزی درباره سفرهایش و خاطراتش با مریلین صحبت می‌کند که از نظر من کسل کننده بود و تا حدی بی ربط به نظرم آمد. اما این که چطور با هم یک رابطه پایدار را با هم خلق می‌کنند از نکات مثبت کتاب بود. به نظرم بخشهایی از زندگی خصوصی یالوم برای مخاطبان جذابیتی ندارد. گاهی چند پاراگراف به توصیف شهری می‌پرداخت که در آن گشته بود.</p>
<h2>دوران جوانی و کالج</h2>
<p>یالوم از دوران دانشجویی خود در رشته پزشکی خاطرات پرفشاری نثل می‌کند. از طرفی فشار درسها را نابودکننده توصیف می‌کند و بیان می‌کند که برایش برقراری تعادل بین درس و رابطه‌اش با مریلین دشوار شده بوده به حدی که تمام ناخن‌هایش را می‌جوید. او به هیچوجه نمی‌توانست در این دوران از زندگی لذت ببرئد و وسواس ‌گونه درس را دنبال می‌کند. او با این که در آینده علاقه‌اش از پزشکی به ادبیات و روانشناسی می‌رود؛ انتخاب رشته پزشکی را اشتباه نمی‌داند. او دوست داشت آنچه را که دکتر منچستر به او هدیه کرده بود، به دیگران هدیه کند.</p>
<h2>سال‌های میانی</h2>
<p>او در دوران رزیدنتی به سمت فلسفه کشیده می‌شود. چیزی که خلا آن رادر بسیاری از روانشناسان امروز می‌توان دید. ترکیب فلسفه و ادبیات (علاقه همیشگی‌‍اش) چیزی است که یالوم را از همه‌ی روانشناسان هم دوره‌اش متمایز می‌کند. مریلین یالوم را تشویق می‌کند که کتب کافکا، کامو و متعاقبا سارتر و دیگر اگزیستانسالیت‌ها را مطالعه کند. مطاله آثار رولو می بزرگ یالوم جوان را متقاعد می‌کند که به صورت جدی وقت مطالعه تاریخ فلسفه رسیده است. یالوم علاوه بر رواندرمانی اگزیستانسیال با گروه‌درمانی نیز شناخته می‌شود. قسمت‌های میانی کتاب به طور مفصل به شرح پیشرفت‌هایش و کتاب درسی‌ معتبرش در حوزه گروه‌درمانی می‌پردازد. تبلور این بخش از زندگی یالوم در کتاب درمان شوپنهاور به خوبی مشخص است.</p>
<h2>عقاید مذهبی اروین یالوم</h2>
<p>موضع او تقریبا الحادی است و خود را از لحاظ فکری شبیه ریچارد داوکینز، کریستوفر هیچنز و سم هریس می‌داند. او خود را دین باور نمی‌داند و این را خیلی بهتر از دین ستیزی می‌داند. او در قسمت‌هایی از کتاب ایده زندگی پس از مرگ را ایده‌ای آرام‌بخش می‌داند. او تاثیر دین را در زندگی همکاران روانپزشکش ناچیز می‌داند و معتقد است از این که دین ندارد هیچ گاه آسیب ندیده است.</p>
<h2>یالوم و فروید</h2>
<p>یالوم <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> را نه تنها پدر <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاوی</a>، که او را پدر رواندرمانی می‌داند، چون پیش از فروید هیچ‌گونه رواندرمانی وجود نداشته است. او انتقاداتی به فروید دارد ولی احترام زیادی برای او قائل است. &#8220;خیلی از مواقع که کار درمانی انجام می‌دهم، نظرات فروید در ذهنم ظاهر می‌شوند.&#8221; یالوم از این که اندیشه فروید از مد افتاده، متاسف است و در فصل&#8221;همه حرف‌های فروید غلط نبود&#8221; در کتاب ارزشمند <a href="https://fidibo.com/book/63168-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank" rel="noopener noreferrer">هنر درمان</a> این نظر خود را بسط می‌دهد. او دورانی را در وین شهر زیگموند فروید می‌گذارند و هنگامی که زخم مشکوکی در دهانش پیدا می‌شود فکر می‌کند که از سرطانی شبیه به سرطان فروید خواهد مرد و همین می‌شود که سیگار را ترک می‌کند.</p>
<h2>اروین یالوم و ویکتور فرانکل</h2>
<p>او در دورانی که در وین زندگی کرد، اضطراب شدیدی را تجربه می‌کند که او را بر این می‌دارد که با <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویکتور فرانکل</a> نویسنده کتاب <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">انسان در جستجوی معنا</a> دیدار کند که در تلاش اول موفق نمی‌شود. در آخر به سختی وقت ملاقاتی با او ترتیب می‌دهد. یالوم فرانکل را مردی قدکوتاه، جذاب، خوش رو با موهای سفید معرفی می‌کند که قدرتی سحر امیز در سخنرانی داشت. او حس می‌کند در جلسه اول فرانکل می‌خواهد او را تحت تاثیر قرار دهد. در آن جلسه فرانکل اصلا درباره علت این که یالوم چرا می‌خواست او را ببینید، سوال نمی‌کند و فقط درباره مسائل مورد علاقه‌ خودش حرف می‌زند. چیزی که از این بخش کتاب مشخص است، این است که یالوم همچنان از دست فرانکل عصبانی است.</p>
<p>فرانکل به درخواست مشاوره یالوم اهمیتی نمی‌دهد و از یالوم می‌خواهد برای دعوت او به دانشگاه استنفورد برای سخنرانی تلاش کند و همین اتفاق هم می‌افتد. یالوم دیدارش با فرانکل در استنفورد را مشکل دار و سخت توصیف می‌کند و ارائه زنده درمان بالینی او را در نوع خودش فاجعه‌ای می‌دانست. او به جای نشان دادن معنادرمانی (سبک درمان فرانکل) اجبار و تحکم را نشان می‌داد. یکی از دانشجوها در این بین با اعتراض جلسه را ترک کرد. &#8220;هیچ عذرخواهی ویکتور را آرام نمی‌کرد و معتقد بود باید واحد درسی ان دانشجوی معترض حذف شود&#8221;</p>
<p>یالوم چندین بار سعی می‌کند بازخورد مناسبی از رفتار ویکتور به او بدهد که همیشه فرانکل آن را به انتقاد مخرب تعبیر می‌کرد. او معتقد بود تمجیدها چشم فرانکل را کور کرده بود و خود فرانکل کاملا با یالوم مخالف بود. داستان یالوم و فرانکل در این کتاب جذابیتی بالایی داشت وباید در نظر داشت این تنها روایت یالوم از یک واقعه است. در اخر این بخش یالوم معترف است که به خوبی نتوانسته درد و رنج فرانکل را درک کند و سعی کرد در دیدارش با رولو می این موضوع را جبران کند. یالوم از لحاظ علمی و هنر درمانی برای فرانکل احترامی زیادی قائل بود</p>
<h2>کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال</h2>
<p>او با مطالعه کتاب هستی رولو می و شرکت در کلاس‌های فلسفه سعی می‌کند بصیرت گذشتگان را با روانشناسی بیامیزد. او با آثار هایدگر، کیرکگور، سارتر، شوپنهاور و نیچه آشنا می‌شود و آنهایی را که کاربرد بالینی‍‌شان بیشتر بود، انتخاب می‌کند. او متوجه می‌شود اضطراب مرگ مهم‌ترین دغدغه وجودی ماست که برای همین با بیماران نزدیک به مرگ شروع برقراری جلسات گروه درمانی می‌کند. او در این قسمت مفهوم موج‌دار شدن را مطرح می‌کند که جذابیت ویژه‌ای دارد. او با الهام از یکی از بیمارانش جمله معروفش را می‌گوید: &#8220;گرچه ما مرگ ما را نابود می‌کند، ولی اندیشه مرگ ما را نجات می‌دهد&#8221;. شاید جذاب‌ترین بخش کتاب &#8221; من چگونه اروین یالوم شدم &#8221; همین قسمت کتاب باشد. در نهایت او کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال را در چهار فصل مرگ، تنهایی، پوچی و آزادی جمع‌بندی می‌کند.</p>
<h2>روبرو شدن با رولو می در کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</h2>
<p>یالوم جلساتی را با رولو می ترتیب می‌دهد و در آن از یک ابتکار جالب استفاده می‌کند. به علت دور بودن مسافت، در راه مطب می، به نوارهای جلسات قبلی او گوش می‌داد.یا لوم علاقه ویژه‌ای به رولو می نشان می‌دهد. می با دقت به وسواس‌های فکری یالوم درباره مرگ گوش می‌داده و با او همراهی می‌کرد. هر چند دوستی بین بیمار و درمانگر دشواری‌های خود را دارد، این دو برای همیشه دوست ماندند. یالوم علت موفقیت درمان می را این می‌دانست که رولو حضورش را به اروین تقدیم کرده بود. اتفاق عجیب این فصل کتاب این است که بزرگترین مشاجره اروین و همسرش با مصرف اکستازی به همراه رولومی به پایان می‌رسد. این اخرین تجربه یالوم از مواد مخدر بود.</p>
<p>در اواخر عمر می دچار فراموشی می‌شود و در جلسه سخنرانی یک داستان را سه بار تکرار می‌کند. این واقعه روی یالوم اثر زیادی می‌گذارد و او را غمگین می‌کند. یالوم آخرین لحظات زندگی می را به شکلی غمگین و تاثیرگذار تعریف می‌کند.</p>
<h2>آثار یالوم</h2>
<p>در ادامه کتاب من چگونه اروین یالوم شدم، او به نحوه خلق تک تک آثارش می‌پردازد. از بازخوردهایی که گرفته می‌گوید؛ دعوا در مصاحبه رادیویی، جنجال بر سر یکی از شخصیت‌های چاق داستان مامان و معنای زندگی و تمجیدهایی که در کشورهای مختلف از او صورت می‌گیرد. برای طرفداران آثار یالوم نحوه شکل گیری آثار اوجذابیت ویژه‌ای دارد. این که چطور ایده اثاری مانند وقتی نیچه گریست و درمان شوپنهاور به ذهن او رسیده است برای طرفداران او جذابیت ویژه‌ای دارد.</p>
<p>او توضیح می‌دهد که بیشترین توجه را به اثارش در یونان جذب کرده و هیچوقت علت این توجه را نفهمید. در قسمتی در مورد توجهی که از مردم ایران گرفته سخن می‌گوید.</p>
<p>‎‌او این دعوت را در کمال تاسف رد می‌کند، چون دیگر سفر نمی‌کند. شکل‌گیری یالومِ نویسنده، برای مخاطب الهام بخش خواهد بود. او در مورد نحوه ایده‌پردازی تمام اثارش صحبت می‌کند و در مورد تنها پروژه نیمه‌کاره‌اش درباره مرگ سخن می‌گوید. او قصد داشت داستان با ۱۳ فصل در ۱۳ دوره تاریخی مختلف بنویسد و مطرح کند که بزرگان تاریخ تفکر از جمله ارسطو و افلاطون و اپیکور و آگوستین درباره مرگ چه فکر می‌کردند. ناتمام ماندن این اثر برای یالوم تبدیل به حسرت بزرگی شد(همینطور برای علاقه‌مندان به یالوم)</p>
<h2>نیچه و شوپنهاور</h2>
<p>یالوم این دو را از پیشگامان رواندرمانی می‌داند و معتقد است این دو جاده را برای فروید باز کردند. او با اشاره به جملات نیچه معتقد است که اوبرای درمان کارایی زیادی دارد. همچنین مانند شخصیت فیلیپ در درمان شوپنهاور معتقد است اگر شوپنهاور نبود شاید فرویدی هم نبود و تفکر فروید را رونوشتی از فلسفه شوپنهاور دانست.</p>
<h2>یالوم و پیری</h2>
<p>یالوم ترس زیادی از زوال عقل نشان می‌دهد. او مرگ را نزدیک می‌بیند با این وجود هنوز بیمارانش را ملاقات می‌کند ولی دیگر اثری خلق نمی‌کند. قسمت پایانی کتاب برای من بسیار غم‌انگیز بود. یالوم معتقد است اگر کسی خوب زندگی کند و زندگی غنی داشته باشد راحت‌تر به استقبال مرگ می‌رود و با توجه به این که حس می‌کند تقریبا زندگی‌اش را کامل زندگی کرده ارامش خاصی دارد. او از تجربه‌اش از فیلم عشق مایکل هانکه می‌گوید که به مخاطب این هشدار را می‌دهد که یالوم مدت زیادی در میان ما نخواهد بود. از حسرتش از رابطه‌ای می‌گوید که با مادر و پدرش برقرار نکرده است ولی بیان ‌می‌کند که در کل چیزهای کمی برای تاسف خوردن دارد.</p>
<p>یالومی که همیشه به ما در موجهه با مرگ پندهای ارزشمندی می‌داد، در انتهای کتاب در مورد رفتن به سمت مرگ سخن می‌گوید. شاید تا چند وقت دیگر یالومی نباشد که در مورد داستان‌های جذاب بگوید. پایان روانشناس قصه‌گو به نظر نزدیک است.</p>
<p>یالوم، کتاب من چگونه اروین یالوم شدم، را با جمله‌ای از چنین گفت زرتشت به پایان می‌برد : اگر هدف و معنای خلقتم، رسیدن به همین زندگی‌ای است که به آن رسیده‌ام، خب پس دلم می‌خواهد یک بار دیگر زندگی کنم</p>
<h2>درباره ترجمه کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</h2>
<p>ترجمه خانم اعظم خرام ترجمه روان و جذابی است. شاید کمتر پیش آمد مجبور شدم یک جمله را دوبار بخوانم. فارغ از بحث روانی متن در جاهایی از معادل‌های اشتباه و گاه نامناسب استفاده شده است. جا دارد در اینجا تشکر ویژه‌ای از ایشان برای زحماتشان و معرفی این کتاب به هموطنان داشته باشیم.</p>
<p><strong>نویسنده</strong>: <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">بهروز هاشمی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معرفی کتاب هنر درمان</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Jan 2019 11:30:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سپیده حبیب]]></category>
		<category><![CDATA[هنر درمان]]></category>
		<category><![CDATA[وجودنگری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=4406</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب هنر درمان مخاطبان کتاب هنر درمان، که از تازه‌ترین نوشته‌های یالوم و چکیده‌ی تجربه بالینی منحصربه‌فردش در زمینه‌ی روان‌درمانی اگزیستانسیال و گروه‌درمانی است، روان‌درمانگران نسل جدید و نیز بیمارانشان هستند. پس مخاطبان عادی و متخصص را با هم فرا می‌خواند؛ قصه نمی‌گوید که سرگرمتان کند؛ درس زندگی، درمانگری و ارتباط می‌دهد، ولی با کلامی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">معرفی کتاب هنر درمان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کتاب هنر درمان</h2>
<p>مخاطبان کتاب هنر درمان، که از تازه‌ترین نوشته‌های <a href="http://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">یالوم</a> و چکیده‌ی تجربه بالینی منحصربه‌فردش در زمینه‌ی روان‌درمانی <a href="http://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">اگزیستانسیال</a> و گروه‌درمانی است، روان‌درمانگران نسل جدید و نیز بیمارانشان هستند. پس مخاطبان عادی و متخصص را با هم فرا می‌خواند؛ قصه نمی‌گوید که سرگرمتان کند؛ درس زندگی، درمانگری و ارتباط می‌دهد، ولی با کلامی چنان جذاب که در غیر روان‌درمانگران و غیر بیماران هم وسوسه‌ی قدم نهادی به دنیای بیمار-درمانگر را پدید می‌آورد. کتاب هنر درمان، حاصل دانش عمیق، سال‌ها کار بالینی، استعداد، ذکاوت و طنازی نویسنده‌ی آن است.</p>
<p>همان‌طور که در کتاب هنر درمان خواهید خواند، عشق وسواس گونه یالوم به روان‌درمانی موجب شده رویکردهای درمانی متنوعی را تجربه کند؛ از مکاتب مختلف روانشناسی خوشه بچیند، بی‌آنکه به دام تعصب خشک بیفتد؛ با صراحت تمام خود و دیگران را نقد کند؛ بارها به شیوه‌های گوناگون درمان شود؛ همه و همه تنها به این دلیل که به بصیرتی هیجانی در درک انسان نائل آید و برای هر بیماری درمان خاص او را ابداع کند.</p>
<p>دانش بشری تا کنون با پدیده‌ای پیچیده‌تر از هزار توی مغز و ذهن و روان آدمی روبرو نشده است. برقراری ارتباط با این دستگاه پیچیده و درک آن، کاری سترگ است و مهارت‌های خود را می‌طلبد. همه‌ی ما نیازمند برقراری ارتباط انسانی درست با همنوعان هستیم و هر یک در این کتاب، نکته یا سرنخی خواهیم یافت که جایی و در ارتباط با یک انسان (موجودی منحصربه‌فرد که می‌تواند درمانگر یا بیمار خوانده شود) به کارمان بیاید.</p>
<h2>درباره‌ی مترجم</h2>
<p>دکتر <a href="http://radiofarhang.ir/NewsDetails/?m=065177&amp;n=150661" target="_blank" rel="nofollow noopener">سپیده حبیب</a>، مترجم این کتاب، خود روان‌پزشک است و با یادداشت‌های خود درباره مفاهیم تخصصی روانشناسی و روان‌پزشکی، درک این اثر برجسته را برای خوانندگان غیرمتخصص بسیار آسان کرده است.</p>
<p>این کتاب را مطالعه کنید و نظرات خود را با ما و مخاطبین <a href="http://behdashtravan.com" target="_blank" rel="noopener">بهداشت روان</a> در میان بگذارید. در صورت داشتن سؤال آن را به صورت کامنت برای ما ارسال کنید.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://www.time.ir/fa/booklist-%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%85" target="_blank" rel="nofollow noopener">تایم</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">معرفی کتاب هنر درمان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اروین یالوم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Apr 2018 10:30:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[جلاد عشق]]></category>
		<category><![CDATA[درمان شوپنهاور]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ گفتن بر مبل راحتی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی اگزیستانسیال]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه]]></category>
		<category><![CDATA[سپیده حبیب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب های یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان و معنی زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مخلوقات فانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسئله‌ی اسپینوزا]]></category>
		<category><![CDATA[هنر درمان]]></category>
		<category><![CDATA[یالوم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2689</guid>

					<description><![CDATA[<p>اروین یالوم (۱۹۳۱) فرزند خواربارفروشی مهاجر در محله‌ی یهودی‌نشین شهرِ واشنگتن، که «از ترسِ سوسک‌های بزرگِ خانه» شب‌ها جرأت روشن کردن چراغ را نداشت، برای گریز از تلخی‌های محیطِ پیرامونش به قفسه‌های کتابخانه‌ی مرکزی واشنگتن پناه بُرد. همان‌جا که او را چنان دل‌بسته‌ی ادبیات کرد، که سال‌ها پس از تحصیلِ پزشکی در دانشگاه جرج واشنگتن، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">اروین یالوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">اروین یالوم</a> (۱۹۳۱) فرزند خواربارفروشی مهاجر در محله‌ی یهودی‌نشین شهرِ واشنگتن، که «از ترسِ سوسک‌های بزرگِ خانه» شب‌ها جرأت روشن کردن چراغ را نداشت، برای گریز از تلخی‌های محیطِ پیرامونش به قفسه‌های کتابخانه‌ی مرکزی واشنگتن پناه بُرد. همان‌جا که او را چنان دل‌بسته‌ی ادبیات کرد، که سال‌ها پس از تحصیلِ پزشکی در دانشگاه جرج واشنگتن، ادبیات را بهترین راهِ آموزش هنرِ درمان به درمانگرانِ جوان یافت.</p>
<p>یالوم نخستین کتابش: «روان‌درمانی گروهی: از نظریه تا عمل» را در سال ۱۹۷۰ نوشت، کتابی درباره‌ی نحوه‌ی تأثیرگذاری روان‌درمانی گروهی، که به بیش از هفده زبان ترجمه شد و طی سالیان دراز طی پنج ویرایش مختلف با پژوهش‌های جدید روزآمد گردید.</p>
<p>در سال ۱۹۷۴ وقتی یکی از مراجعانش در پرداخت حق‌المشاوره دچار مشکل شد؛ یالوم با طرح خلاقانه‌ای، به او که نویسنده‌ای گرفتارِ خشکیِ طبع در نوشتن بود و دیگر نمی‌توانست بنویسد، پیشنهاد داد که به‌عوض پرداخت حق‌الزحمه‌ی درمان، همچون خودِ یالوم از هر جلسه‌ی درمان گزارشی بنویسد. بدین ترتیب روند درمان از دو زاویه‌ی مختلف بیان می‌گردید؛ و ماحصل این همکاری، کتابِ مشترکی تحت عنوان «هرروز کمی نزدیک‌تر» شد.</p>
<p>یالوم پس از غوطه خوردن در فلسفه و نیز تأثیرپذیری از کتاب «هستی» «رولو می»، زبان و طرح مخصوص به خودش را یافت. او همچون «هری استک سالیوان» معتقد بود که «روان‌درمانی، ارتباط میان دو انسان است که یکی از آنها مضطرب‌تر از دیگری است.» و بر آن بود که «اگر بر زنده‌بودن و هستی‌مان در دنیا تعمق کنیم و تا سنگِ بستری که اضطراب از آن برمی‌خیزد، پایین برویم؛ به چهار دلواپسی غایی یعنی: مرگ، پوچی، تنهایی و آزادی می‌رسیم.» این انگاره، نقطه‌ی کانونی روان‌درمانی اگزیستانسیال است. یعنی همان نظریه‌ای که امروز، بیش از هر کس دیگری، با نام اروین یالوم شناخته می‌شود.</p>
<p>اثرِ کلاسیکِ یالوم: درس‌نامه‌ی «<a href="http://nashreney.com/content/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84" target="_blank" rel="noopener">روان‌درمانی اگزیستانسیال</a>» در سال ۱۹۸۰ منتشر شد. کتابی که نگارشش ده سال طول کشید و جایگاه ویژه‌ای نزد یالوم دارد:</p>
<p>«من روان‌درمانی اگزیستانسیال را کتابِ مرجعی می‌دانم برای همه‌ی آنچه پس‌ازآن نوشته‌ام. همه‌ی داستان‌ها و رمان‌هایم، شیوه‌هایی هستند برای توضیح و بسطِ وجوه مختلف روان‌درمانی اگزیستانسیال».<br />
بدین ترتیب کتاب «روان‌درمانی اگزیستانسیال» همچون بسیاری از آثار پس‌ازآن، کتابی شد که «هم راهنمایی برای درمانگران است و هم خود نوعی درمان اگزیستانسیال به شمار می‌رود. هرکس آن را می‌خواند، عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌گیرد و خردمندتر می‌شود. انگار چندین ساعت را در صحبت با کسی گذرانده که مشتاقانه عزمش را برای عبور از ژرف‌ترین و آزاردهنده‌ترین مشکلات جزم کرده است.»</p>
<p>انتشار کتاب «جلاد عشق» در سال ۱۹۸۹، نخستین بارقه‌های شریک کردنِ مخاطب عام در تجربه‌ی درمانی مراجعان یالوم بود. کتابی شامل ده داستان، که خواننده را به رابطه‌هایی وارد می‌کرد که او با هریک از بیمارانش برقرار کرده بود. مجموعه‌ای از داستان‌های آموزشی که یالوم برای استفاده در برنامه‌های آموزشِ روان‌درمانی به نگارش درآورده بود، اما بااین‌وجود بسیار مورد استقبال جامعه‌ی کتاب‌خوان قرار گرفت و فروشی خوبی داشت. ادبیات روی خوشش را به یالوم نشان داده بود و حالا نوبت قماری بزرگ بود.</p>
<p>راستی چه می‌شد اگر «<a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%86%db%8c%da%86%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">نیچه</a>» فیلسوف شهیر آلمانی، از درمانگرِ بزرگ زمان خودش: «یوزف برویر»، که راهنمای «<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a>» به سمت <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a> بود، مشاوره می‌خواست؟ این سؤالی بود برای پرورش ایده‌ای مربوط به «عشقی وسواسی» که یالوم پیش‌تر در «جلاد عشق» مطرح کرده بود. انتشار رمان «<a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%be%d8%a7%d8%aa%d8%b1%db%8c%d8%b4%d8%a7-%d8%a2%d9%84%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%af-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">وقتی نیچه گریست</a>» در ۱۹۹۲، جایگاه یالوم را به‌عنوان یک رمان‌نویس تثبیت کرد.<br />
کتابش به بسیاری از زبان‌ها ترجمه شد و جوایز فراوانی را برایش به ارمغان آورد. حالا ادبیات او را به رسمیت می‌شناخت و منتقدان او را با فروید مقایسه می‌کردند. یالوم، سقراط‌وار فلسفه و روانشناسی را از آسمانِ اقتدار منابعِ موثق و آیین‌نامه‌های استانداردِ پزشکی، به زمین رابطه‌های انسانی آورده بود.</p>
<p>سودای ادبیات و داستان‌گویی، یالوم را به آنجا رساند که در سال ۱۹۹۶ کتاب «دراز کشیدن/دروغ گفتن بر مبل راحتی» را بنویسد. رمانی که تنها نمونه‌ی تاخت‌وتاز یالوم در داستان‌سرایی ناب بود. «این کتاب پیچیده‌ترین طرح و کمترین وجوه آموزشی آشکار را در میان آثار یالوم داراست؛ اما بااین‌وجود بازهم پر است از چالش‌های فکری درباره‌ی فرآیند درمان و روشن ساختن مرزهای میان درمان‌گر و بیمار و پیچیدگی‌ها و مخاطرات موجود در رابطه‌ی میان آن دو»</p>
<p>سه سال بعد، در سال ۱۹۹۹، یالوم کتاب «مامان و معنی زندگی» را منتشر کرد که مجموعه‌ای از شش داستان کوتاه درباره‌ی فرآیندهای مختلف درمانی بود. داستان‌های این کتاب، ترکیبی از نحوه‌ی داستان‌پردازی‌های کتاب «دراز کشیدن/دروغ گفتن بر مبل راحتی» و خاطرات درمانی کتاب «جلاد عشق» بودند.</p>
<p>یالومِ گذشته از مرز هفتاد سالگی با مشاهده‌ی آنچه در برنامه‌های آموزشِ پزشکی به وقوع می‌پیوست، دل‌نگران روان‌درمانی شد. او عقیده داشت که روان‌پزشکی به علمِ نسخه‌پیچی بدل شده است و درمان‌های شناختی و رفتاری ـ هیجانی که کسانی همچون گلاسر، بِک و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener">الیس</a> ارائه می‌کنند، درمان‌هایی فست‌فودی‌اند که بیشتر به کار شرکت‌های بیمه می‌آیند تا مراجعانی با اضطراب‌های ریشه‌ای. یالوم در جهت خدمت به نسل‌های آینده، راهنمایی سهل برای درمانگران نوشت؛ تا بدانند روان‌درمانی در گذشته، یعنی زمانی که فرصتی برای درمان‌های عمیق‌تر وجود داشت، چگونه بوده است. ماحصل این تلاش، هشتادوپنج درسِ یکی دو صفحه‌ای بود که با عنوان «هنر درمان» در سال ۲۰۰۲ منتشر شد.</p>
<p>در سال ۲۰۰۵ نوبت به فیلسوف بدبین آلمانی رسید. یالوم از خود پرسید که اگر «<a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">شوپنهاور</a>» اکنون زنده بود، درباره‌ی رویکرد او به روان‌درمانی چه می‌گفت؟ و پاسخ را در رمان «<a href="http://soheila-mr21.blog.ir/post/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1" target="_blank" rel="noopener">درمان شوپنهاور</a>» جست‌وجو کرد. در این رمان، فیلیپ، که رونوشتی از شوپنهاور است، سعی می‌کند تا با استفاده از فلسفه، به‌نوعی روان درمانگری اگزیستانسیال روی آورد؛ و ژولیوس، که تمثالی از خود یالوم است، او را بر این می‌دارد تا در گروه‌درمانی شرکت کند.</p>
<p>نزدیک شدن به هشتاد سالگی، یعنی از بین رفتن بسیاری از دوستان و آشنایان، یعنی پیغام‌های گاه و بی‌گاه مرگ. یالوم در دروازه‌ی هشتاد سالگی بود و پیش از نوشتنِ کتاب جدیدش، چند طرح مختلف را در نیمه رها کرد. ابتدا تصمیم گرفت سلسله داستان‌های مرتبطی بنویسد: «شش داستان در ذهن داشتم و نقشه‌ام این بود که همه را با کابوس یکسانی درباره‌ی مرگ آغاز کنم. در همه‌ی داستان‌ها خواب‌بیننده با دلهره‌ی مرگ از خواب می‌پرد. خانه‌اش را ترک می‌کند و به دنبال کسی می‌گردد تا او را در رویارویی با <a href="http://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">اضطراب مرگ</a> یاری دهد.»</p>
<p>او قصد داشت این شش داستان را در دوره‌های مختلفی از زمان «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D9%88%D8%B1" target="_blank" rel="noopener">اپیکور</a>» تا زمان حاضر بنویسد. اما زمینه‌های پژوهشی مربوط به داستان اول (زمان اپیکور) آن‌قدر دامنه‌دار شد که او را از نوشتن منصرف کرد. سپس طرح تازه‌ای را در پیش گرفت. به نظرش رسید که با توجه به گذشتن چند دهه از نوشتن کتاب «روان‌درمانی اگزیستانسیال»، خوب است تا همچون کتاب «روان‌درمانی گروهی: از نظریه تا عمل»، آن را روز آمد کند. اما در نهایت «منابع کتابخانه‌ای مربوط به پژوهش‌های تجربی در زمینه‌ی دلواپسی‌های غایی، که حدود ۲۵ سال از زمان نخستین چاپ کتاب روی‌هم انباشته‌شده بود» او را از پا انداخت. بنابراین «کتابی نوشت درباره‌ی آنچه در سال‌های پس از نوشتن درس‌نامه‌ی «روان‌درمانی اگزیستانسیال» از رویکرد اگزیستانسیال آموخته بود».</p>
<p>سپس «کارگزارش پیشنهاد کرد که ازآنجاکه هفتادوپنج درصد کتاب به اضطراب مرگ اختصاص دارد، کتاب فشرده‌تری بنویسد و در آن فقط بر اضطراب مرگ تمرکز کند» در ادامه با «پیشنهاد ناشرش کتاب را بیشتر به‌سوی مخاطب عام برگرداند.» و ماحصلش کتاب «خیره به خورشید» شد که در سال ۲۰۰۸ به انتشار رسید. کتابی که در آن یالوم دیگر نه داستان می‌گفت و نه درس‌نامه می‌نوشت، بلکه با مخاطب ساختنِ مستقیمِ خوانندگانش در پی آن بود تا با استفاده از افکارِ فیلسوفان، جهت غلبه بر ترس از مرگ، به خوانندگانش کمک کند.</p>
<p>علاقه‌ی یالوم به نوشتن رمانی درباره‌ی «اسپینوزا» زمانی تشدید شد، که مشاهده کرد «انیشتین»، یکی از قهرمانان دوران کودکی او، هرگاه از خدا صحبت می‌کند، از خدای <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%AE_%D8%A7%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7" target="_blank" rel="noopener">اسپینوزا</a> صحبت می‌کند. اما ازآنجاکه بخش‌های خصوصی زندگی اسپینوزا بنا به وصیت او از نامه‌هایش حذف شده بودند، اطلاعات چندانی از جزئیات زندگی او در دسترس نبود. پس یالوم تصمیم گرفت به زندگی درونی او بپردازد؛ و این‌گونه رمان «مسئله‌ی اسپینوزا» در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. رمانی که در آن ماجرای «آلفرد روزنبرگ» یکی از شخصیت‌های مهم حزب نازی از زمان دانش‌آموزی‌اش تا اتمام جنگ جهانی در سال ۱۹۴۵، به شکلی موازی با سیر تحولات درونی اسپینوزا، از چند ماه قبل از حکم تکفیرش، تا چند سال پس‌ازآن روایت می‌شوند؛ و بدین ترتیب «کتاب «مسئله‌ی اسپینوزا»، به سهم خود، نیروی فراوانی در اطفاء آتش تعصب و تحجری که… جهان ما را به جهنمی بدل کرده‌اند؛ دارد.»</p>
<p>و اما سال گذشته یالوم کتاب تازه‌اش «مخلوقات فانی» را منتشر کرد. کتابی مشتمل بر ده داستان کوتاه مربوط به مراجعانش که به لحاظ ساختاری، بسیار شبیه به کتاب «جلاد عشق» است.</p>
<h2>مخلوقات فانی</h2>
<p>«مخلوقات فانی» آخرین اثر اروین یالوم است که در سال ۲۰۱۵ منتشر گردیده است. این کتاب تا به امروز (اوایل مردادماه ۱۳۹۵ شمسی) سه بار به فارسی برگردانده شده است: در سال ۱۳۹۴ با عنوان «آفریده‌های یک روز» با ترجمه‌ی پیمان رحیمی‌نژاد و به کوشش انتشارات روانشناسی و هنر، در همان سال با نام «مخلوقات فانی» توسط محمدرضا فیاضی بردبار و زهرا حسینیان و به سعی انتشارات ترانه و نیز با ترجمه‌ی نیلوفر رحمانیان و مرجان معتمد حسینی و به کوشش انتشارات آوای مکتوب.</p>
<p>معرفی کتاب «مخلوقات فانی»: آخرین نوشته‌ی اروین یالوم شاید این هم از طنزهای تاریخ باشد که غرشِ توپ‌های آلمانِ هیتلری، چنان زهره‌ای از بنجامین یالومِ یهودی ترکاند که دل از سرزمینِ مادری، در نزدیکی مرزِ روسیه و لهستان، گسست و پیش از تبدیل‌شدن به خاکستری بر آسمانِ آشویتس، زن و زندگی‌اش را به سرزمینِ فرصت‌ها (=آمریکا) رساند؛ تا سال‌ها بعد، فرزندش، پدرِ معنوی پیشوا را شخصیت اصلی یکی از رمان‌های مشهور و پرفروش قرن بیستم نماید.</p>
<p>کتاب با جملاتی از «تأملات» «مارکوس اورلیوس»، فیلسوف رواقی، آغاز می‌گردد:<br />
«ما همه مخلوقاتی فانی هستیم… به‌زودی جهان را فراموش خواهی کرد، و به‌زودی جهان هم تو را از یاد خواهد برد…». این بند به داستان دهم کتاب اختصاص دارد که عنوانش را به کل کتاب نیز داده است. «مخلوقات فانی» مجموعه‌ای است از ده نوشته‌ی کوتاه داستانی که هرکدام به یکی از مراجعان یالوم اختصاص دارند. مراجعانی که برخلاف همیشه، تعداد جلسات کم‌شاری را تقاضا کرده‌اند: «بله. و درخواست یک جلسه مشاوره کرده بودم. فقط همین. درآمد ثابتی دارم و نمی‌توانم بیشتر از این هزینه کنم»</p>
<p>یالوم هرکدام از این روابط درمانی را به‌عنوان موردی منحصربه‌فرد در نظر گرفته و برای هر یک، درمانی جداگانه آفریده است، درمان‌هایی که گاه به شکلی غیرقابل‌پیش‌بینی رخ‌داده‌اند: «در هر داستان، روش منحصربه‌فردی را برای هر مراجع طرح‌ریزی کردم یا به‌طور اتفاقی با آنها برخورد کردم که در هیچ کتابچه‌ی راهنمایی یافت نمی‌شود»</p>
<p>در داستان اول (=درمان انحرافی) مراجعی به سراغ یالوم می‌آید تا مجموعه مکاتبات خود با فردِ شاخصی را به او نشان بدهد و یالوم را متقاعد سازد که چگونه در طول زندگی نه تنها با چنان فردِ شاخصی دوست بوده، بلکه چه میزان تأثیر نیز بر او گذاشته است. حالا او شاهدی دارد که می‌داند یک انسان بزرگ، روزی برایش اهمیت زیادی قائل بوده است: «یکی از مراجعان مرا به‌عنوان شاهد این واقعیت انتخاب می‌کند که فردی درخورِ توجه، او را مهم پنداشته بود»</p>
<p>در داستان دوم (=درباره‌ی واقعی بودن) مراجعی میان‌سال باوجود انبوهی از موفقیت‌های تحصیلی و کاری، از درون ویران است. خودکشی یکی از نزدیک‌ترین دوستانش او را دچار بهت و حیرت کرده و متقاعد ساخته است که تصور دونوازی بودنِ روابط انسانی، توهمی بیش نیست: «چه چیزی را می‌توان باور کرد؟ در تمام آن اوقات که از من حمایت و با عشق نصیحتم می‌کرده، همزمان حتماً در فکر کشتن خود بوده! … آن لحظات صمیمی که باهم داشتیم، حالا می‌دانم که آن زمان‌ها وجود نداشته‌اند… او خوشحال و سعادتمند نبوده، او در فکر کشتن خود بوده است. دیگر نمی‌دانم چه چیزی واقعی است. من واقعیتم را جعل کرده‌ام.»</p>
<p>در داستان سوم (=آرابِسک) مراجعی پا به سن گذاشته در تصویری از گذشته و رابطه‌ی عاشقانه‌ی دوران جوانی خود گرفتار آمده است؛ و درنهایت «متوجه شد که زندگی واقعی، زیستن در لحظه‌ی حال است»</p>
<p>داستان چهارم (=متشکرم مولی!) که طولانی‌ترین داستان کتاب است؛ نمونه‌ای است از اینکه چگونه گاهی درمان از طریقی صورت می‌گیرد که فکرش را هم نمی‌توان کرد: «زندگی یکی دیگر از مراجعان وقتی عوض شد که به او کارپردازی درزمینه‌ی کارهای خانه معرفی کردم.»</p>
<p>داستان پنجم (=مرا محصور نکن) روایتی است از اینکه چگونه برای بسیاری از انسان‌ها، توهم استثناء بودن، پادزهری برای مرگ است. در این داستان مردی مسن که پس از مرگ همسرش به شکلی خودخواسته به خانه‌ی سالمندان رفته است، آنجا را زندانی می‌یابد که می‌خواهد با محصور کردن او در چهارچوب برنامه‌های روزانه، و انکارِ خیال «من استثنا هستم» در او، واقعیت «پس مثل همه مردنی هستی» را پیش چشمش بیاورد.</p>
<p>در داستان ششم (=قدری از توانایی‌ات را به فرزندانت نشان بده!) تنهایی انسان و مرگِ محتوم او، در قالب خشمِ فروخورده‌ی پرستاری در آستانه‌ی مرگ به نمایش درآمده است. پرستاری که اگرچه خود دچار بحران معناست اما معنایی برای زنی در آستانه‌ی مرگ می‌آفریند: «باوجود تمام خود سرزنشگری‌هایت، بخش بهتر وجودت، واژه‌های درستی را برای گفتن یافتند. در پایان، اعمال واقعاً اهمیت دارند، نه افکار.»</p>
<p>در داستان هفتم (=امیدواری به گذشته‌ی بهتر را کنار بگذار) بخش مهمی از وجودِ مراجعی شصت ساله در بند اتفاقی در سیزده سالگی‌اش است؛ و درنهایت، پذیرش و بازتعریف این گذشته است که امکان شکوفایی را پس از سال‌ها برایش فراهم می‌آورد و بدین‌گونه «نویسنده‌ای لب فروبسته» در درونش «صدای خود را می‌یابد»: «تو با خلاقیتت تغییری غیرمنتظره در آن ایجاد کردی. از امیدواری برای گذشته‌ی بهتر دست نکشیدی، بلکه گذشته‌ی جدیدی را برای خودت نوشته‌ای»</p>
<p>داستان هشتم (=با احترام به الی: خودت برو به این بیماری کشنده‌ی لعنتی مبتلا شو!)، ادای دِینی است به مراجعی تنها و گرفتارِ سرطان، که در روزهای آخر زندگی‌اش به سراغ یالوم آمده ولی او که در حال نوشتن رمان «مسئله‌ی اسپینوزا» ست، برخلاف همیشه، چندان خود را درگیر رابطه‌ی درمانی نمی‌کند پس: «تصمیم گرفتم خردمندانه‌ترین و قدرتمندترین جملات الی را گردآوری کنم و این داستان را به یادبود او بنویسم»</p>
<p>یالوم در داستان نهم (=گریه‌ی سه‌گانه)، ده سال پس از کتاب «هنر درمان»، دوباره نشان می‌دهد که چگونه «تشخیص‌گذاری‌های سنتی درج‌شده در آیین‌نامه‌های استاندارد، ممکن است درک پزشک از بیماری را تحریف و یا ناقص کنند.»</p>
<p>داستان دهم (=مخلوقات فانی) تأکیدی مجدد است بر این‌که چگونه پیچیدگی‌های ذهن انسان، امکان تدوین و ارائه‌ی کتابچه‌های راهنما برای درمان بیماران را غیرممکن می‌سازد: «یک‌بار دیگر حس کردم که پیچیدگی بی‌پایان ذهن انسان مرا شکست داده و از بی‌معنایی تلاش‌های صورت گرفته در رشته‌ام برای ساده‌سازی و تدوین و ارائه‌ی کتابچه‌های راهنما برای درمان بیماران با بعضی از روش‌های گروهیِ از پیش طرح‌شده، ناامید شدم» و این‌زمانی روشن می‌شود که یالوم تصمیم می‌گیرد کتاب «تأملات» مارکوس اورلیوس را برای درمان دو نفر از مراجعانش به‌کار گیرد: «تصمیم گرفتم راهکاری نامتعارف را به‌کار ببرم که به‌ندرت در دوره‌ی درمان به‌کاربرده بودم»</p>
<h2>بخش‌های گزیده‌ی کتاب مخلوقات فانی</h2>
<p>«ازنظر من، تاریک‌ترین مسئله درباره‌ی مرگ این است که وقتی می‌میرم، تمام دنیای من، یعنی دنیای خاطراتم، دنیای ارزشمند نزدیکان و آشنایان و تمام کسانی که تاکنون آنها را شناخته‌ام… همراه من محو خواهد شد. پُف! درست مانند این.»</p>
<p>«نقل‌قولی از شوپنهاور هست که در آن شور و شوق عشق با نور خیره‌کننده‌ی خورشید مقایسه شده است. وقتی این شور و شوق در سال‌های بعد محو می‌شود، ما ناگهان از آسمان پرستاره‌ی شگرفی آگاه می‌شویم که خورشید، آن را تار یا پنهان کرده است. بنابراین، ازنظر من محو شدن شور و شوق جوانی ـ که گاهی ظالمانه است ـ مرا بیشتر قدردان آسمان پرستاره و تمام شگفتی‌های زنده‌بودن می‌کند، شگفتی‌هایی که پیش‌ازاین آنها را نادیده گرفته بودم.»</p>
<p>«به نظر متناقض می‌رسد، اما بیشتر وقت‌ها برای فقدان کسانی که با آنها روابط رضایت بخشی داشته‌ایم، راحت‌تر سوگواری می‌کنیم تا کسانی که روابط چندان رضایت بخشی با آنها نداشته‌ایم، کسانی که کارهای تمام نشده‌ی بسیاری با آنها داریم.»</p>
<p>«زمانی که والدین از دنیا می‌روند، ما همیشه احساس آسیب‌پذیری می‌کنیم چون نه فقط با فقدان آنها روبه‌رو می‌شویم، بلکه با مرگ خود هم مواجه می‌شویم.»</p>
<p>«من رابطه‌ی جنسی را متضاد مرگ می‌دانم؛ آیا اوج لذت جنسی جرقه‌ی اولیه‌ی زندگی نیست؟ نمونه‌های بسیاری را می‌شناسم که احساسات جنسی‌شان برای خنثی‌سازی هراس از مرگ برانگیخته شده است.»</p>
<p>«بارها و بارها مشاهده کرده‌ام که میزان تجربه‌ی ما از وحشت مرگ ارتباط نزدیکی دارد با آن میزان از زندگی که آن را نزیسته‌ایم.»</p>
<p>«یک روز، متوجه شدم عینکم آن‌طور که باید دید خوبی به من نمی‌دهد، بنابراین نزد چشم‌پزشکم رفتم که از من خیلی مسن‌تر بود. او بعدازاینکه چشم‌هایم را معاینه کرد، پرسید چند سال دارم. پاسخ دادم: «چهل سال.» گفت: «چهل سال، ها؟» و عینک خود را برداشت، با دقت تمیزش کرد و گفت: «خب، مرد جوان! درست طبق برنامه پیش می‌روی. مشکلت پیرچشمی است» به یاد دارم که خیلی عصبانی شدم و دوست داشتم به او بگویم: «چه برنامه‌ای؟ چه کسی طبق برنامه پیش می‌رود؟ تو و بیماران دیگرت شاید طبق برنامه پیش بروید، اما من نه! من با بقیه فرق دارم.»</p>
<p>«تغییر «کثافت» به «زیبایی» موفقیت هنری است و اگر عشق انحرافی، مرگ، ناامیدی و از دست دادن نبودند، بخش عمده‌ای از هنر، هرگز متولد نمی‌شد.»</p>
<p>«وقتی حس کنی که به‌طور کامل زندگی نکرده‌ای، فکر کردن درباره‌ی مرگ همیشه دردناک‌تر می‌شود.»</p>
<p>«فقط برداشت‌های خودمان به ما آسیب می‌رساند. برداشت‌هایت را عوض کن تا آسیب از بین برود.»</p>
<p><span style="font-size: 24px; font-weight: bold;">منبع:</span></p>
<p><a href="https://www.housepsychology.com/titles/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/351-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85" target="_blank" rel="nofollow noopener">خانه روانشناسی</a><br />
تهیه و تنظیم : زهره ارشد<br />
( گروه آموزشی &#8211; علمی خانه روانشناسان مشاوران و حرف یاورانه )</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">اروین یالوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
