<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات نظریه شخصیت | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/نظریه-شخصیت/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Nov 2018 21:09:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات نظریه شخصیت | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/نظریه-شخصیت/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>اهمیت فروید در جهان امروز</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Oct 2018 11:30:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیت فروید]]></category>
		<category><![CDATA[زیگموند فروید]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیزم دفاعی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه فروید]]></category>
		<category><![CDATA[نقد نظریه فروید]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=3978</guid>

					<description><![CDATA[<p>اهمیت فروید دکتر دیوید سی. فاندر، دارای دکترای روان‌شناسی از دانشگاه استنفورد است. وی استاد و مدیر گروه رشته روان‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا است. کتاب‌ها و پژوهش‌های مهمی از او در حوزه روان‌شناسی شخصیت منتشر شده است. سردبیری مجلات علمی «پژوهش و شخصیت» و «شخصیت و روان‌شناسی اجتماعی» از جمله فعالیت‌های علمی او در سال‌های قبل &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/">اهمیت فروید در جهان امروز</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اهمیت فروید</h2>
<p>دکتر دیوید سی. فاندر، دارای دکترای <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">روان‌شناسی</a> از دانشگاه استنفورد است. وی استاد و مدیر گروه رشته روان‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا است. کتاب‌ها و پژوهش‌های مهمی از او در حوزه روان‌شناسی شخصیت منتشر شده است. سردبیری مجلات علمی «پژوهش و شخصیت» و «شخصیت و روان‌شناسی اجتماعی» از جمله فعالیت‌های علمی او در سال‌های قبل بوده است. این نوشتار یکی از فصول مهم کتاب «معمای شخصیت» او است که چاپ هفتم آن در سال ۲۰۱۵ از سوی انتشارات نورتون در نیویورک منتشر شده است  که درباره اهمیت فروید در جهان فعلی است.</p>
<p>با آن‌که نظریه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a>، هیجان‌انگیز، خردمندانه و دقیق است. اما دست‌کم پنج نقطه‌ضعف مهم دارد:</p>
<h2>۱- پیچیدگی زیاد</h2>
<p>نظریه فروید بسیار پیچیده است. یکی از اصول بنیادی علم، اصلی است که به آن «تیغ اوکام» یا «اصل اختصار تبیین» می‌گویند، یعنی کم‌تر، بیشتر: اگر همه موارد مساوی باشند، احتمال درست‌بودن ساده‌ترین توضیح‌ها، بیشتر است.</p>
<p>تصور کنید می‌خواهید توضیح دهید که «چرا پسرها بسیاری از ارزش‌ها و نگرش‌های خود را از پدرانشان می‌گیرند؟» یک احتمال این است که بگوییم آن‌ها به پیرامون خود می‌نگرند و آشکارترین و برجسته‌ترین الگوها را برای راهنمایی برمی‌گزینند، اما فروید می‌گوید: «پسران به مادران خود کشش جنسی دارند، ولی چون نگران‌اند که پدرانشان به آن‌ها حسادت بورزند و برای تنبیه، اخته‌شان کنند، با آن‌ها همانندسازی می‌کنند، تا هم غیرمستقیم از مادرانشان لذت ببرند و هم ترس از پدران خود را کاهش دهند.» این توضیح جذاب است و شاید هم درست باشد، اما آیا ساده‌ترین تبیین است؟ به‌هیچ‌وجه. حتی نظریه‌پردازان جدید که با روان‌تحلیلگری یا <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a> همدلی دارند، از این داستان کناره گرفته‌اند.</p>
<h2>۲- روش مطالعه موردی</h2>
<p>دومین اصل علم این است که یافته‌ها همگانی باشند. مبانی نتیجه‌گیری‌ها باید به‌گونه‌ای عرضه شوند که دیگر دانشمندان بتوانند با یکدیگر شواهد را ارزیابی کنند. نظریه روان‌تحلیلگری هرگز این‌گونه عمل نکرد و نوفرویدی‌ها و نظریه‌پردازان روابط شیء نیز این رویه را ادامه داده‌اند.</p>
<p>نظریه‌پردازی‌های آن‌ها، بر پایه درون‌نگری تحلیلگر، از جمله فروید، و برداشت‌هایی است از درمان‌های انفرادی که از نظر قانونی محرمانه هستند. فروید، خود از اینکه دلایل و اسناد نظریه‌اش در جزئیات مطالعات موردی نهفته بود که به‌خاطر نیاز به حفظ حریم خصوصی بیمارانش نمی‌توانست آن‌ها را فاش سازد، ابراز نارضایتی می‌کرد.</p>
<p>این واقعیت که روش مطالعه موردی وارسی‌ناپذیر است، ممکن است سوگیرانه‌بودن آن را برساند یا ممکن است به این خاطر باشد که روان‌تحلیلگران و بیمارانشان، مانند بیماران ونیزی مبتلا به هیستری فروید در پایان قرن، سوگیری همانندی دارند یا شاید نظریه‌پرداز دلایل آنچه را که برای بیماران روی داده است، تحریف می‌کند.</p>
<p>چون اطلاعات خصوصی هستند، هرگز هیچ کس نمی‌تواند به درستی آن‌ها اطمینان پیدا کند. نظریه روان‌تحلیلگری، به طور سنتی، به درخواست جمع‌آوری مدارک تجربی با شعار «می‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه!» با بی‌اعتنایی برخورد می‌کند. فقط در سال‌های اخیر، برخی پژوهشگران تلاش‌هایی را برای آزمون مفاهیم اصلی این نظریه از سر گرفته‌اند.</p>
<h2>۳- تعاریف مهم</h2>
<p>معیار علمی دیگری که معمول است، تعریف عملیاتی است. یک مفهوم علمی می‌بایست در عباراتی عملیاتی یا رویه‌هایی که بتوان آن‌ها را مشخص کرد و اندازه گرفت تعریف شود. نظریه روان‌تحلیلگری به ندرت این کار را می‌کند.</p>
<p>ایده انرژی روانی را در نظر بگیرید. یک بار که این مفهوم را به دانشجوی باهوش و سرآمدی توضیح می‌دادم، پرسید: «واحد انرژی روانی چیست که بتوان آن را اندازه گرفت؟» جوابی نداشتم. بدون تردید، هیچ واحدی ندارد! و کاملاً روشن نیست که مراد فروید از آن چه بوده است. آیا از نظر او انرژی روانی، مفهومی حقیقی بوده است یا فقط یک استعاره؟ بعد از مرحله دهانی، دقیقاً چه‌قدر و چند درصد انرژی رها شود تا فرد به منش دهانی تحول یابد و برسد؟</p>
<p>در زندگی روزمره، به میزانی که سرکوبی در انسان انباشته می‌شود، در چه نقطه‌ای انرژی را از خود دور خواهد کرد؟</p>
<p>نظریه روان‌تحلیلگری، حتی گام کوچکی به پاسخ این پرسش‌ها نزدیک نشده است.</p>
<h2>۴- آزمون‌ناپذیری</h2>
<p>همچنین، نظریه فروید، نظریه‌ای آزمون‌ناپذیر است. یک نظریه علمی می‌بایست تأییدناپذیر باشد، یعنی بر مجموعه‌ای مشاهدات یا نتایجی دلالت کند که اگر یافت شوند، نادرست‌بودن آن را اثبات نمایند. این اصل، ملاک ابطال‌پذیری نامیده می‌شود.</p>
<p>بر اساس ملاک ابطال‌پذیری هر نظریه برای اینکه مفید واقع شود باید بینش‌هایش دقیق و مشخص باشند. نظریه باید خود را به محک آزمایش بگذارد و با اعلام اینکه چه چیزی باید رخ دهد، به طور ضمنی نیز نشان دهد چه چیزهای معینی رخ نخواهد داد که اگر رخ دهند، نشانه آشکاری است از اینکه آن نظریه ایراد دارد؛ یعنی یا نیاز به اصلاح دارد یا باید به جست‌وجوی نظریه‌ای به‌کلی جدید پرداخت.</p>
<p>بر این مبنا، چون با هیچ آزمایشی نمی‌توان ثابت کرد که نظریه روان‌تحلیلگری نادرست است، نظریه‌ای غیرعلمی به حساب می‌آید. هنوز هیچ تجربه‌ای برای اثبات یا ابطال نظریه‌ای پیچیده، وجود ندارد.</p>
<p>سرانجام پرسش حقیقی این نیست که آیا روان‌تحلیلگری به مفهوم دقیق، آزمون‌پذیر است یا نه، بلکه این است که آیا تک‌تک فرضیه‌های آن را می‌توان آزمود؟ دربارهٔ روان‌تحلیلگری بهترین پاسخ این است که بعضی وقت‌ها می‌توان و بعضی وقت‌ها نمی‌توان.</p>
<h2>۵- جنسیت‌گرایی</h2>
<p>نظریه روان‌تحلیلگرایی، جنسیت‌گرا است. حتی نویسندگان معاصری که برخوردی همدلانه با آن دارند، این نکته را اذعان می‌کنند.</p>
<p>فروید، در نوشته‌های خود آشکارا مرد را انسان معیار می‌داند و نظریه‌اش را بر پایه روان‌شناسی مردان بنا می‌کند. از دید او، زنان به طور کلی، الگوهای نابهنجار یا منحرف‌شده از مدل مردانه هستند، برای مثال، قصه ادیپی او درباره همانندسازی کودک با والد همجنس خود، با مردان بیشتر هماهنگ و قابل‌فهم است تا با زنان که به نظر می‌رسد تقریباً به‌عنوان طرح بعدی به آن افزوده شده است. از نظر فروید، زنان به‌جای آن‌که انسان‌های کاملی باشند که سزاوار آن‌اند، در بنیاد، مردانی هستند ناقص! که بیشتر زمان‌ها عزادار این‌اند که چرا در کالبد و پیکر، سهیم و همانند مردان نیستند!</p>
<p>آثار جانبی زن‌بودن، در نظریه روان‌تحلیلگری، عزت‌نفس کم‌تر، خلاقیت پایین‌تر و سطح اخلاقی ضعیف‌تر است. طبق دیدگاه فروید، بیشتر زندگی یک زن بر پایه کشمکش‌هایی می‌گذرد که به خاطر مصیبت مردنبودن با آن‌ها دست به گریبان است.</p>
<p>اگر این نظریه جنسیت‌گرا نیست، پس چیست؟</p>
<h2>چرا فروید را می‌خوانیم و می‌آموزیم؟</h2>
<p>با پذیرفتن همه این ایرادها، فروید را به چند دلیل مطالعه می‌کنیم:</p>
<h3>علت اول اهمیت فروید</h3>
<p>اولین اهمیت فروید اینکه سنتی که فروید قبول داشت و بر آن پافشاری می‌کرد، ایده‌هایی هستند که در جای دیگری به آن‌ها اهمیت داده نمی‌شوند:</p>
<ul>
<li>حق با فروید بود که مردم انگیزش‌های متعارض و ناسازگار با هم دارند که سامان‌دادن به آن‌ها می‌تواند زمینه‌ساز آشفتگی روانی و اضطراب شود</li>
<li>حق با او بود که غریزه جنسی و پرخاشگری نیروهای پرتوانی در زندگی روانی انسان هستند</li>
<li>حق با او بود که تجربه‌های کودکی، بر شخصیت و رفتار بزرگسالی در مسیرهای مهمی اثر می‌گذارند و ارتباط کودک با والدینش به شیوه‌هایی خاص، الگویی را شکل می‌دهد که پایه روابط او در سراسر زندگی است</li>
</ul>
<p>نظریه روان‌تحلیلگری، آکنده از بینش‌های بزرگ و کوچکی است که سایر رویکردهای روان‌شناسی، اگر هم به طور کامل کنارشان نگذاشته‌اند، گرایش دارند که از آن‌ها چشم پوشی کنند.</p>
<p>از این گذشته، گرچه شمار اندکی از پژوهشگران روان‌شناسی از جمله کسانی که روان‌شناسی شخصیت تدریس می‌کنند، خود را «فرویدی» به حساب می‌آورند، اما تأثیر ژرف روان‌تحلیلگری بر روان‌شناسی و مفاهیم جدید روانی تداوم دارد. روشن‌تر از همه اینکه تأثیر فروید در حوزه روان‌درمانی جاری است. در یک نظرسنجی معلوم شد که ۷۵ درصد روان‌درمانگران شاغل، هر یک به درجاتی، دیدگاه‌های روان‌تحلیلگری را در کار خود منظور می‌کنند. برای نمونه، حتی بسیاری از روان‌درمانگرانی که خود را غیرفرویدی می‌نامند، روش‌های گفت‌وگودرمانی (اینکه سخن‌گفتن درباره یک مشکل به حل آن کمک می‌کند)، تداعی آزاد (ترغیب مراجع به اینکه هرچه را به ذهنش می‌آید، بازگو کند) و انتقال (برقرارکردن رابطه هیجانی با مراجع برای کمک به بهبودی او) را به کار می‌برند. قصه‌ای ساخته‌اند که فروید ارسال صورت‌هزینه تعیین وقت مراجعانش را نیز برای آن‌ها ابداع کرد!</p>
<h3>علت دوم اهمیت فروید</h3>
<p>دومین اهمیت فروید: بسیاری از ایده‌های فروید در فرهنگ عمومی راه یافته است و بخش عادی و یاری‌رسانی را در چگونگی اندیشیدن و سخن‌گفتن مردم با یکدیگر فراهم کرده است، به گونه‌ای که تشخیص آن‌ها به‌عنوان اندیشه‌های فروید همیشه ممکن نیست.</p>
<p>برای مثال، فرض کنید به یک نفر هدیه‌ای گران‌بها می‌دهید. زمانی بعد که به دیدارش می‌روید، به هر جا که چشم می‌اندازید هدیه‌تان را نمی‌بینید، می‌پرسید: «سرِ … چی آمده؟» دوستتان با خونسردی پاسخ می‌دهد:«شکست، انداختمش بیرون!»</p>
<p>پاسخ او چه احساسی را در شما برمی‌انگیزد؟ اگر ناراحت شوید که البته می‌شوید، ممکن است به این دلیل باشد که از رفتار دوستتان برداشتی فرویدی کرده‌اید، مانند «او ناخودآگاه با من دشمنی دارد»، بدون اینکه به‌راستی متوجه چنین برداشتی شوید. گاهی، حتی فکرهای روزمره، صراحت فرویدی بیشتری دارند.</p>
<p>هرگز شنیده‌اید که فردی این گونه فرضیه‌سازی کند: «آن دختر فقط با پسرهای بزرگ‌تر از خود بیرون می‌رود چون همانند پدرش هستند؟» یا «او همه چیز را به هم می‌ریزد، چون پدرومادرش در کودکی این طور بارش آورده‌اند!»، «هرگز با کسی قرار نمی‌گذارد، زیرا همه شور و شوقش را صرف برنامه‌ریزی رایانه می‌کند.» یا «این زن برای زندگی با مرد سرمایه‌گذاری روانی خیلی زیادی کرده است.» تمام این‌ها برداشت‌ها و تفسیرهای فرویدی هستند.</p>
<p>به خاطر این کاربرد فراگیر، ایده‌های فروید، همیشه آن گونه که می‌بایست اندیشه‌های نابی به نظر نمی‌رسند! لطیفه‌ای است درباره کسی که برای نخستین‌بار به تماشای یکی از نمایشنامه‌های شکسپیر رفته و پس از گذشت نیمی از نمایش بیرون آمده بود و غرولندکنان گفته بود: «پر از حرف‌های تکراری بود!» درست است. بیشتر داستان‌های شکسپیر تکرار مکررات است، زیرا تعداد معینی از بندهایشان مانند: «بودن یا نبودن»، جزئی از گفتار روزمره شده‌اند. از همین رو، پس از این همه سال، بیشتر ایده‌های ناب فروید ممکن است پیش‌پاافتاده جلوه کنند.</p>
<h3>علت سوم اهمیت فروید</h3>
<p>عامل سوم اهمیت فروید اینکه اندیشه فروید در چارچوب پژوهش‌های روان‌شناسی تن به نوزائی و رواج دوباره داده است تا جایی که در سال ۲۰۰۶ تصویر فروید روی جلد مجله نیوزویک نمایان شد.</p>
<p>روان‌شناسان در حال تحقیق و انتشار مقاله‌هایی هستند درباره:</p>
<ul>
<li><a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مکانیسم‌های دفاعی</a></li>
<li>انتقال</li>
<li>افکار ناخودآگاه</li>
<li>و دیگر مباحث فرویدی</li>
</ul>
<p>برخی از این پژوهشگران، حتی زمانی که عناوین پژوهش‌هایشان روان‌تحلیلی به نظر برسد، به شدت فرویدی‌بودن خود را انکار می‌کنند! اگر فروید هنوز زنده بود، بی‌تردید اظهار می‌کرد که این انکارها فقط تأثیر پیوسته و زیاد او را ثابت می‌کنند!</p>
<h3>علت چهارم اهمیت فروید</h3>
<p>چهارمین و شاید مهم‌ترین علت اهمیت فروید این است که تأثیر و نفوذ فروید همچنان ادامه دارد، این است که نظریه او کامل‌ترین<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener"> نظریه شخصیت</a> است که تا به حال تدوین شده است.</p>
<p>فروید می‌دانست که چه چیزهایی را می‌خواهد تبیین کند: پرخاشگری، غریزه جنسی، رشد و تحول، انرژی، تعارض، روان‌رنجوری، رؤیا، شوخی، سانحه… و این فهرست که ادامه دارد. نظریه او علت همه این موضوع‌ها را پیشنهاد می‌کرد. صرف‌نظر از این که برداشت او درباره هر کدام از این جنبه‌ها درست باشد یا حتی در هیچ کدام حق با او نباشد، نظریه روان‌تحلیلگری تمامی پرسش‌های مهم روان‌شناسی شخصیت را طرح و تنظیم کرده است.</p>
<h2>فروید و علم</h2>
<p>در علم، مهم‌ترین چیز پاسخ‌دادن به پرسش‌ها نیست، فهم پرسش‌های بجا و درخور است. از این دید، <a href="http://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">نظریه شخصیت فروید</a> نمونه موفقی است که ممکن است سال‌ها پایدار بماند. از بین همه موارد، فروید درباره چگونگی تأثیر تجربه‌های آغازین زندگی بر شخصیت بزرگسالی نظریه‌پردازی خیلی زیادتری کرده است. این موضوع، همچنان پژوهش‌ها و بحث‌وجدل‌هایی را برمی‌انگیزد. به‌علاوه، فروید پرسش‌هایی درباره مسائلی مانند معنای رؤیا و خاستگاه کشش و جاذبه جنسی مطرح کرد که روان‌شناسان هنوز به طور جدی برای تحقیق درباره آن‌ها متقاعد نشده‌اند.</p>
<p>«رو وستن»، <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">روان‌شناس روان‌تحلیلی</a>، این نکته را گوشزد کرده است که یک نفر می‌تواند هزار صفحه درباره نظریه اجتماعی‌شناختی که امروزه به ظن قوی پارادایم غالب روان‌شناسی اجتماعی است بخواند و هرگز نفهمد که مردم اندام‌های تناسلی دارند یا حتی جسم و بدنی دارند تا چه برسد به خیال‌پردازی‌های جسمی و جنسی!<br />
مقدر بود که نقش فروید در عصر ویکتوریا، مانند امروز، طرح پرسش‌هایی باشد که دیگران از اندیشیدن درباره آن‌ها بسیار ناراحت بودند.</p>
<p>به دلایلی که گفتیم هیچ آموزشی در روان‌شناسی، به‌ویژه روان‌شناسی شخصیت، بدون آموزش پایه در روان‌تحلیلگری کامل نخواهد بود.</p>
<p>در مورد تفاوت <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">روانکاو</a> با یک روانشناس عادی روی لین لینک و برای آشنایی با نتایج و<a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%d9%85%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%ac%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"> تاثیر روانکاوی</a> روی این لینک کلیک کنید.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://sepidehdanaei.net/" target="_blank" rel="nofollow noopener">سپیده دانایی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/">اهمیت فروید در جهان امروز</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه کارن هورنای</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Aug 2018 10:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیزم‌های دفاعی و خطاهای شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[انواع رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[روانپویشی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[کارن هورنای]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیزم دفاعی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه هورنای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2742</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظریه کارن هورنای یکی از دانشمندان دیگر که در روان‌کاوی کلاسی تصرفاتی کرده و به آن تغییراتی داده است بانو کارن است که در ۱۸۸۶ میلادی در شهر هامبورک (آلمان) به دنیا آمده و در ۱۹۵۲ در شهر نیویورک از دنیا رفته است. بانو هورنای تحصیلات پزشکی را در برلن به‌پایان رسانید و در همان‌جا &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%a7%db%8c/">نظریه کارن هورنای</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h1>نظریه کارن هورنای</h1>
<p>یکی از دانشمندان دیگر که در <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روان‌کاوی</a> کلاسی تصرفاتی کرده و به آن تغییراتی داده است بانو کارن <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Karen Horney">هورنای</a> است که در ۱۸۸۶ میلادی در شهر هامبورک (آلمان) به دنیا آمده و در ۱۹۵۲ در شهر نیویورک از دنیا رفته است.</p>
<p>بانو <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86_%D9%87%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">هورنای</a> تحصیلات پزشکی را در برلن به‌پایان رسانید و در همان‌جا به روان‌کاوی علاقه پیدا کرد و چهار سال در بیمارستان روان‌پزشکی آن شهر به کار اشتغال داشت. پس‌ازآن به روان‌کاوی پرداخت و دو سال در مؤسسه روان‌کاوی برلین تدریس کرد. در ۱۹۳۲ دعوتی را که برای رفتن به آمریکا از او شده بود پذیرفت و به آنجا رفت و بقیه‌ی عمر را در آن کشور به تدریس و تحقیق و تألیف پرداخت.</p>
<p>هورنای در ضمن تدریس و کار در مؤسسان روان‌کاوی متوجه شد که روان‌کاوی کلاسی رضایت خاطرش را فراهم نمی‌سازد. ازاین‌رو با چند تن دیگر از همفکران به تأسیس «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="The Association for Advancement of Psychoanalysis">انجمن برای پیشرفت روان‌کاوی</a>» و همچنین «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="The American Institute of Psychoanalysis">مؤسسه‌ی آمریکائی روان‌کاوی</a>» اقدام نمود و چندی بعد به ریاست این مؤسسه برگزیده شد.</p>
<p>هورنای در بیان نظریات خود درباره‌ی شخصیت نخست از <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید </a>ستایش می‌کند و خود را مدیون او اعلام می‌دارد، و پس‌ازآن به تفضیل به بیان اختلاف نظرهایی که با او دارد و می‌گوید آن دسته از افکار فروید که ظاهری جالب دارند ولی اشتباه هستند، به‌خصوص افکار فریبنده و نادرستی که ریشه‌شان در اصل مکانیکی و زیستی قرار دارد، باید از میان برداشته شوند تا روان‌کاوی بتواند تمام قدرت خود را به‌عنوان علم انسانی به ظهور برساند. هورنای می‌گوید:</p>
<p>« اعتقاد قطعی من این است که روان‌کاوی باید خود را از قید اینکه «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="An instinctivistic and a genetic Psychology">یک روان‌شناسی غریزه‌ای و تکوینی</a>» است بیرون بیاورد و گسترش یابد».<br />
از نظریات فروید اصول مهمی که مورد قبول هورنای هستند بدین قرارند:</p>
<p>۱- <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Psychic determinism">جبر روانی</a>:</p>
<p>هر کاری که آدمی انجام می‌دهد علتی دارد، هیچ رفتاری نمی‌تواند تصادفی باشد.</p>
<p>۲- <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Unconscious Motivation">انگیزش ناخودآگاه</a>:</p>
<p>علت یا انگیزه‌ی بسیاری از اعمال آدمی نامعلوم و ناخودآگاه است.</p>
<p>۳- <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مکانیسم‌های دفاعی</a>:</p>
<p>مکانیسم‌ها (با تصرفاتی که هورنای در آنها کرده و تغییراتی که به آنها داده است) وسایل خوبی برای روان‌درمانی هستند.</p>
<p>۴- وسایل روان‌درمانی فرویدی-</p>
<p>این وسایل، مانند <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Thranferance">انتقال</a> ، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">تداعی آزاد، تعبیر رؤیاها</a>، نیز مورد قبول و تائید هورنای هستند.</p>
<h2>موارد مهم اختلاف:</h2>
<p>۱- این نظر فروید که، وضع و حال و عواطف مخصوص زنان و عمیق‌ترین کشمکش‌های درونی آنان ناشی از کمبود آلت جنسی و حسادتشان نسبت به جنس نر است، موردقبول هورنای نیست. او معتقد است به اینکه روحیه‌ی مخصوص زن بر پایه‌ی عدم اعتماد او و تصور مبالغه‌آمیز او درباره روابط عاشقانه استوار است و تقریباً هیچ ارتباطی با ساختمان عضو جنسی او ندارد.</p>
<p>۲- عقده‌ی <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">اودیپ</a> و دوگانگی روانی کودک را به وجهی که فروید بیان کرده است هورنای قبول ندارد و به اعتقاد او پرخاشگری کودک ناشی از غریزه‌ی جنسی و رقابت نیست، بلکه ناشی از دلواپسی و از بیم آن است که مورد بی‌مهری قرارش دهند و از حمایت و مراقبت محرومش بدارند. شدت مسامحه و نازپروری که نسبت به او روا می‌دارند در دوگانگی روانی بی اثر نیست. با وصف این دوگانگی روانی عمومیت ندارد و چه بسا کودکانی که این صفت در آنها به وجود نیامده است.</p>
<p>باری، صفت پرخاشگری که در نظر فروید فطری و ناشی از <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Thanatos">غریزه‌ی مرگ</a> است به عقیده‌ی هورنای عارضی است و فقط وسیله‌ای است که آدمی برای حفظ و حراست و امنیت خود بکار می‌برد. کودک اگر در خانواده‌ای بار بیاید که در آن امنیت و اعتماد و احترام و تسامح و محبت حکم‌فرما باشند دچار کشمکش روانی و پرخاشگری نخواهد گردید.</p>
<p>۳- لیبیدو را که فروید یک انگیزه‌ی جنسی می‌داند که تمام عمر آدمی را آزار می‌دهد و سبب اختلالات روانی او می‌گردد، هورنای یک انگیزه‌ی هیجانی می‌پندارد و معتقد است که مسائل جنسی معلول دلواپسی هستند نه علت آن. رفتار جنسی در واقع راه و روشی است برای کاستن یا از میان برداشتن احساس نا ایمنی.</p>
<p>۴- <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Narcissism">خوددوستی</a> هم، بگفته‌ی هورنای، درواقع عشق‌ورزی به خویشتن نیست، بلکه به خود بالیدن و به‌اصطلاح عامیانه باد در آستین انداختن و برای خود ارزش زیاد از حد قائل شدن است، که آن را هم باید ناشی از احساس عدم امنیت دانست.</p>
<p>۵- هورنای درباره‌ی دلواپسی، آزار دوستی و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">نهاد و من و من برتر</a> و بعضی از مفاهیم دیگر فرویدی نیز نظریاتی دارد.<br />
تأثیر محیط و عوامل فرهنگی در <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Character Structure">ساخت منش</a>:</p>
<p>چنانکه می‌دانیم فروید معتقد است به اینکه آدمی پیوسته تجارب دوران کودکی خود را بی‌آنکه به‌صراحت متوجه باشد تکرار می‌کند برای اینکه از رضایت خاطر یا خوشی‌هایی که پیش‌ازاین درک کرده است باز بهره‌مند گردد. این اصل به این صورت تردید هورنای است. او قبول دارد که درک کامل رفتار بزرگ‌سال بدون آگاهی از آثاری که گذشته در او باقی گذاشته است غیرممکن است، ولی معتقد است که این اطلاع کافی نیست؛ یعنی اگر توجه ما فقط به جنبه‌ی تکوینی شخصی باشد و از تأثیر شرایط و اوضاع‌واحوال اجتماعی و فرهنگی غفلت روا داریم این امر نه تنها چیزی را روشن نمی‌کند بلکه بر تاریکی و ابهام مسئله می‌افزاید.</p>
<p>شک نیست که مجموع تجارب دوران کودکی «ساخت منشی» کودک را تشکیل می‌دهند، یعنی شخصیت او را پایه‌گذاری می‌کنند. هر چیزی که امنیت کودک را در روابطی که با پدر و مادر مختل کند سبب دلواپسی او می‌شود. کودکی که دلواپس است از اینکه مبادا تنهایش بگذارند یا از حمایت و محبت محرومش بدارند به لطایت الحیل متوسل می‌گردد.</p>
<p>ممکن است دشمنی پیدا کند و در مقام انتقام‌گیری از کسانی که او را به حال خود واگذاشته و رهایش کرده یا آزارش داده‌اند برآید. ممکن است خود را ظاهراً مطیع و منقاد نشان دهد تا محبتی را که خیال می‌کند از دست داده است دوباره به‌دست بیاورد.</p>
<p>ممکن است برای <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a8%da%a9%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">جبران</a> کم‌مایگی (احساس حقارت) خود یک تصور واقعی و آرمانی (ایده آلی) از شخصیت خود پیدا کند، و بالاخره ممکن است برای جلب عنایت و محبت دیگران به خشونت و پرخاشگری و تهدید متوسل شود، یا برعکس ملایمت و خوش‌روئی نشان دهد و به دلجوئی بپردازد و احیاناً وضع رقت‌بار و ترحم‌انگیز به خود بدهد &#8230; هر یک از این روش‌ها رفتار یا تدابیر در صورت تکرار ممکن است به‌صورت صفتی ثابت درآید و از اجزاء ساخت منشی کودک گردد و در تحرک شخصیت مقام انگیزه یا نیاز پیدا کند.</p>
<p>همین اصل تردیدناپذیر در آدم بزرگ‌سال نیز حکم‌فرماست. ساخت منشی آدم بزرگ‌سال هم از مجموع تجاربی که در مدت زندگی (از دوران کودکی به بعد) اجتماعی و فرهنگی او روی‌هم انباشته و متراکم گردیده‌اند تشکیل یافته است.</p>
<p>این تجارب و عوامل اجتماعی و فرهنگی بر روی‌هم از یک سوی <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Capacities">توانایی‌های</a> آدمی را محدود و معین می‌کنند، و از سوی دیگر به او استعدادها و <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Potentialities">امکاناتی</a> می‌دهند که متناسب با نوع آن تجارب انباشته‌شده خواهند بود. بنابراین تنها تجارب کودکی، شخصیت را تشکیل می‌دهند، بلکه آنها قسمتی از شخصیت هستند، یعنی قسمتی از چیزی که پیوسته در حال تشکیل و تحول است.</p>
<p>پیش‌آمدها و حوادثی که در دوران نوجوانی و جوانی روی می‌دهند ممکن است همان‌قدر در چگونگی ساخت شخصیت مؤثر باشند که رویدادهای دوران کودکی مؤثر بوده‌اند. باری آدمی تا حدی محصول محیط و ارتباط با سایر افراد همنوع خود است، و چون محیط و عوامل اجتماع و فرهنگی پیوسته در تغییر و تحول هستند او نمی‌تواند خود را از تأثیر آنها کاملاً برکنار نگاه بدارد.</p>
<h4>خود واقعی و خود آرمانی:</h4>
<p>آگاهی شخص از <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Real self">خود واقعی</a> و از استعدادهای بالقوه و امکاناتی که دارد او را قادر می‌سازد به اینکه کاملاً تسلیم محیط اجتماعی نباشد و احیاناً از خود ابتکار به خرج دهد و شخصیت خود را به رنگ مخصوصی درآورد آن را از شخصیت افراد دیگری که تحت تأثیر همان عوامل اجتماعی و فرهنگی قرارگرفته‌اند ممتاز سازد.</p>
<p>هورنای <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Self knowledge">خودشناسی</a> و کوشش در بالفعل ساختن استعدادهای فطری را وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی انسان می‌داند و آن را نتیجه اخلاقی تحول می‌خواند. باری هورنای سرانجام به این نتیجه می‌رسد که تحول آدمی و ساخت منشی او ناشی از خود او هستند نه از اجتماع.</p>
<p>گاه پیش می‌آید که آدمی به شناختن خود واقعی و شکوفان ساختن استعدادهای فطری قناعت نمی‌کند بلکه به دنبال خود خیال یا آرمانی (ایده‌آلی) می‌رود، یعنی طالب کمال می‌شود، و چون خودخیالی غیرقابل‌وصول است در او یک کشمکش درونی به وجود می‌آید. هر اندازه آدمی بیشتر هدف خیالی یا آرمانی را دنبال کند بیشتر از خود واقعی دور می‌شود و نتیجه‌ی این امر نخست افزایش شدت کشمکش درونی او و بعد کوشش بیهوده او برای رفع آن کشمکش، یعنی <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Neurotic bebavior">رفتار نابهنجار عصبی</a> خواهد بود.</p>
<p>یکی از مکانیسم‌هایی که روان‌نژند در این حال خودبه‌خود بکار می‌برد «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Externalization">برون پنداری</a>» است. برون پنداری شدیدتر از <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Projection">برون‌فکنی</a> است. روان‌نژند برون پندار که در تصوری که از خود آرمانی دارد زندگی می‌کند و پیوسته با شکست و ناکامی روبه‌رو است، همه شکست‌ها و ناکامی‌های خود را به نیروهای خارجی نسبت می‌دهد و ناشی از آنها می‌پندارد.</p>
<p>اگر شخص مبتلا بتواند مستقیماً یا به کمک روان‌کاو خودشناس شود، یعنی به خود واقعی خویشتن آگاه گردد، از این حالت روان‌نژندی و برون پنداری نجات می‌یابد.<br />
نیازهای ده گانه:</p>
<p>هورنای با توجه به اینکه انگیزه‌ی مهم آدمیان نیازهای آنهاست، در سال ۱۹۴۲ میلادی در کتاب «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Self Analysis">تحلیل خویشتن</a>» یا «خود روان‌کاوی» فهرستی مشتمل بر ده نیاز به‌دست می‌دهد. این نیازها در همه افراد آدمی کمابیش وجود دارند ولی معمولاً به وجهی خفیف و قابل تلفیق و تعویض. وجه شدید آنها را که در روان‌نژندان دیده می‌شود هورنای نیازهای نابهنجار می‌خواند، زیرا برای رفع مشکلات و حل مسائل وسایلی نامعقول به شمار می‌روند.</p>
<p>اینک فهرست این نیازهای نابهنجار با توصیفی درباره‌ی هر یک از آنها:</p>
<h6>۱- نیاز به محبت و تصدیق:</h6>
<p>مورد پسند دیگران واقع‌شدن و محبت و موافقت آنها را جلب کردن. کسی که این نیاز را دارد به عقیده‌هایی که دیگران درباره او دارند بی‌اندازه اهمیت می‌دهند و نمی‌تواند کوچک‌ترین انتقاد یا نامهربانی را تحمل کند.</p>
<h6>۲- نیاز به پشتیبان:</h6>
<p>کسی که این نیاز را دارد به تمام معنی انگل است. کاملاً تسلیم است و خود را تحت حمایت قوی‌تر از خود قرار می‌دهد و در برابر او اظهار ارادت و کوچکی می‌کند و همچون عاشق دلباخته به مدح و ثنای او می‌پردازد و پیوسته این بیم را دارد که مبادا تکیه‌گاه خود را از دست بدهد.</p>
<h6>۳- نیاز به محدود ساختن زندگی:</h6>
<p>وضع موجود را حفظ کردن و از هرگونه تغییر و تفنن دوری جستن. صفت عمده‌ی این‌گونه نیازمندی قناعت کامل است.</p>
<h6>۴- نیاز به قدرت:</h6>
<p>زورمندی و توانایی را ستودن و آن را به خاطر خودش دوست داشتن و ضعف و ناتوانایی را حقیر شمردن و منفور داشتن. صاحب این نیاز تصور می‌کند فقط با قوت اراده می‌تواند از عهده‌ی هر کاری برآید.</p>
<h6>۵- نیاز به بهره‌برداری از دیگران:</h6>
<p>در معاملات و بازی‌ها همیشه برنده بودن و از این حیث بر دیگران مزیت داشتن.</p>
<h6>۶- نیاز به حیثیت و آبرو:</h6>
<p>زبانزد همگان بودن، در رادیو، در تلویزیون در روزنامه‌ها بهر عنوانی باشد مورد یادآوری قرار گرفتن. خلاصه ارزش خود را در درجه‌ی اهمیت و ارزشی که دیگران برایش قائل هستند دانستن.</p>
<h6>۷- نیاز به تحسین و تمجید:</h6>
<p>دارنده‌ی این نیاز برای خویشتن ارزش خیلی بیش از آنچه واقعاً دارد قائل است و محتاج است به اینکه دیگران او را به این صورت بشناسند و مورد ستایش قرار دهند.</p>
<h6>۸- نیاز به پیروزمندی:</h6>
<p>این نیاز بیشتر نتیجه‌ی نداشتن امنیت و آسایش است. کسی که احساس ناایمنی می‌کند می‌کوشد به اینکه هر روز موفق‌تر باشد. ازاین‌رو پیوسته به دنبال پیروزی‌های تازه می‌رود تا ثروت بیشتر، شهرت بیشتر، اهمیت بیشتر &#8230; به‌دست آورد هرچند که این امر به زیان خودش و دیگران تمام شود.</p>
<h6>۹- نیاز به اتکای به نفس و استقلال:</h6>
<p>سعی وافی در اجتناب از زیر دین کسی قرار گرفتن و ناچار به سپاسگزاری بودن. این نیازمندی غالباً نتیجه شکست در جلب محبت دیگران و به‌طورکلی تجارب تلخی است که در معاشرت با دیگران حاصل گردیده است.</p>
<h6>۱۰- نیاز به کمال و انتقادناپذیری:</h6>
<p>سعی در بی‌عیب و نقص بودن. دارنده‌ی این نیاز پیوسته بیمناک است از اینکه مبادا مرتکب اشتباه شود و موردانتقاد قرار گیرد. او می‌کوشد به اینکه هیچ نقطه‌ی ضعفی از خود نشان ندهد. به بررسی نقایص و معایب احتمالی خود می‌پردازد برای اینکه آنها را در صورت امکان از میان ببرد یا لااقل از نظر دیگران مخفی بدارد. بهر حال بی‌اندازه نسبت به انتقاد و ایراد حساس است.</p>
<p>این نیازها هیچ‌گاه کاملاً برآورده نمی‌شوند و احیاناً با هم تعارض دارند و سرچشمه‌ی کشمکش‌های درونی واقع می‌شوند. مثلاً نیاز نابهنجار به محبت و تصدیق ارضاء ناشدنی است؛ هر چه شخص بیشتر محبت ببیند و مورد تصدیق و گرویدن واقع شود باز بیشتر خود را نیازمند به محبت و تصدیق و تحسین احساس می‌کند، و ازاین‌رو هیچ‌گاه راضی نیست. همچنین است نیاز نابهنجار به انتقادناپذیری و کمال یا نیاز نابهنجار به قدرت و جز آن.</p>
<p>کشمکش‌های درونی ناشی از این نیازها در همه‌ی افراد آدمی چه بهنجار چه نابهنجار، کمابیش وجود دارد با این فرق که در روان‌نژندان شدت کشمکش‌ها فوق‌العاده است. اشخاص بهنجار می‌توانند بعضی از این نیازها را با هم تلفیق کنند با مکمل هم قرار دهند و از این راه کشمکش درونی خود را از میان ببرند، یا لااقل از شدتش بکاهند، درصورتی‌که روان‌نژندان این توانایی را ندارند.</p>
<p>علت این ناتوانی غالباً تجارب نامناسبی است که در دوران کودکی داشته‌اند. مانند مورد غفلت یا به خود رهاشدگی و یا برعکس زیاده از حد مورد محبت و نازپروردگی قرار گرفتن، و نظایر آن. این تجارب ساخت منشی کودک را به‌صورتی خاص درمی‌آورد و او را از اینکه بتواند روش‌های سه‌گانه رفتار را که در زیر بیان خواهند شد با هم جمع کند محروم می‌سازد.</p>
<h6>طبقه‌بندی نیازها:</h6>
<p>هورنای برای اینکه نظر خود را درباره‌ی نیازها روشن‌تر کرده باشد در سال ۱۹۴۵ میلادی در کتاب دیگر خود بنام «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Our Inner Conflicts">کشمکش‌های درونی ما</a>» به طبقه‌بندی آنها پرداخته و آنها را تحت سه عنوان درآورده است، بدین شرح:</p>
<p>۱- نیازهایی که آدمی را به‌سوی دیگران می‌برند.<br />
۲- نیازهایی که آدمی را علیه دیگران برمی‌انگیزند.<br />
۳- نیازهایی که آدمی را از دیگران دور می‌سازند.</p>
<h2>۱- حرکت به‌سوی دیگران:</h2>
<p>کسی که این روش را دارد، از اینکه صاحب قدرت و سیدت شود مأیوس بوده و حتی این امید را ندارد که بتواند روی پای خود بایستد، یعنی قائم‌به‌ذات باشد. ازاین‌رو می‌خواهد از آزار و ایذاء دیگران در پناه قرار گیرد و ضمناً برای خود حامی و پشتیبان فراهم سازد تا در زندگی او را یاری کنند.</p>
<p>ازاین‌رو سخت می‌کوشد مورد محبت دیگران واقع شود و همه او را دوست بدارند. برای حصول این منظور خود شخصاً نسبت به دیگران اظهار محبت و خدمتگزاری و بندگی می‌کند و این وضع و حال را به‌خصوص نسبت به شخص یا مقامی که تکیه‌گاه خود می‌داند ابراز می‌دارد و برای حفظ محبت و حمایت او از هیچ کاری- بذل مال، مبالغه در مدح و ثنا &#8230; اجرای امر او هر چند که ناپسند و قبیح باشد- دریغ نمی‌کند.</p>
<p>این شخص اگر در جلب محبت و حمایت دیگران شکست بخورد، یا آنچه را که در این زمینه به‌دست آورده است از دست بدهد، دچار ناراحتی روانی می‌گردد و احیاناً از ضعف و ناتوانی و از بیماری- غالباً خیالی و گاهی کاملاً <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Hypochondriasis">خیالی</a> &#8211; نالان و زاری‌کنان می‌شود به این امید که از این راه توجه و دلسوزی و حمایت دیگران را نسبت به خود جلب نماید. این شخص در اختیار همسر هم دنبال کسی می‌رود که از حیث مال و مقام &#8230; از خودش برتر و نیرومندتر باشد.</p>
<h2>۲- حرکت علیه دیگران:</h2>
<p>پیرو این روش، جهان را نسبت به خود دشمن می‌پندارد و معتقد است که باید همیشه برای دفاع یا تعرض آماده باشد. ازاین‌رو هدفش این است که نیرومند باشد و شعارش این است که <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="الحق لمن غلب">حق همیشه با زورمندان است</a>. این شخص تسلط و برتری خود را گاه با زورگویی و خشونت (دیکتاتوری) برقرار می‌سازد و گاه با نیکوکاری و دستگیری از مستمندان یا راهنمایی و ارشاد همنوعان صورت می‌بخشد. زیرا در این حال نیز انگیزه‌ی او مسجل ساختن تفوق و برتری خویشتن است. انگیزه‌ی واقعی پاره‌ای از رهبران و پیشوایان دین و مرشدان و دانشمندان &#8230; ممکن است ارضاء همین نیاز برتری‌جویی و قدرت‌نمایی باشد.</p>
<p>پیرو روش «حرکت علیه دیگران» در انتخاب همسر به سراغ کسی می‌رود که دارای مزایایی- چون زیبایی، هوش و استعداد، جاه و مال &#8230; باشد و بتواند بر حیثیت و نیرومندی او بیفزاید.</p>
<h2>۳- حرکت جهت دوری از دیگران:</h2>
<p>کسی که این روش را دارد معتقد است که اجتماع سرچشمه‌ی همه‌ی ناراحتی‌ها و کشمکش‌ها و بدبختی‌هاست و زبان حالش این است: «دلا خو کن به تنهائی که از تن‌ها بلا خیزد» او بدین‌جهت کسی را خردمند می‌داند که خود را از اجتماع برکنار نگاه دارد.</p>
<p>چنین کسی نه به دیگران کمک می‌کند و نه از آنها یاری می‌طلبد. ازاین‌رو می‌کوشد که قائم‌به‌ذات باشد و البته ناچار است چنین کند، زیرا می‌داند که بهنگام احتیاج کسی به سراغش نخواهد آمد. این شخص به دنبال شهرت و مقام و جاه و جلال نمی‌رود، به آنچه دارد و به آنچه هست قناعت می‌کند و شعارش این است: «قناعت توانگر کند مرد را». سرگرمی او به تناسب معلومات و ذوق و سلیقه‌اش، مطالعه، موسیقی، نقاشی، باغبانی و جز آن است.</p>
<p>این‌گونه اشخاص غالباً مجرد می‌مانند، یا دیر تأهل می‌کنند. و در انتخاب همسر هم بیشتر به سراغ کسی می‌روند که همانند خودشان باشد.</p>
<p>علت این انزوا دوستی باید در گذشته‌ی اشخاص، به‌خصوص در دوران کودکی آنها جستجو شود. رفتار نامناسب والدین، نامهربانی‌های آنها، جدائی آنها یا آزار دیدن از همگنان. نادرستی و خیانت آشنایان &#8230; ممکن است سرچشمه‌ی این دوری جستن از دیگران باشد.</p>
<p>انزوا دوستی این افراد ممکن است یا به‌صورت خودداری از معاشرت با دیگران باشد، یا جنبه‌ی روانی داشته باشد و یا دارای هر دو جنبه باشد. انزوای روانی به‌صورت کامل را در کسانی که دچار <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Schisophrenia">پریشان روانی</a> هستند می‌توان یافت.</p>
<p>به‌طورکلی روش نخست بیشتر به دوران کودکی، روش دوم بیشتر به دوران نوجوانی و روش سوم بیشتر به دوران سالمندی اختصاص دارد. ولی افراد بهنجار برحسب اوضاع‌واحوال و به تناسب استعداد و مهارتی که دارند معمولاً در زندگی هر سه نوع روش (به‌سوی دیگران، علیه دیگران و دوری از دیگران) را به‌کار می‌بندند. زیرا این روش‌ها مانعه الجمع نیستند و شخص می‌تواند آنها را به هم بیامیزد و کشمکش‌های درونی خود را که چندان شدید نیستند کاهش دهد یا از میان ببرد.</p>
<p>اینک یک نمونه از به هم آمیختن جهات سه‌گانه. فرزندی نخست با بیانی تند و زننده، یعنی با پرخاشگری، از پدر می‌خواهد برای او یک دستگاه عکاسی بخرد (روش دوم) و چون از او جواب منفی می‌شنود به‌صورت قهر از او رو برمی‌گرداند و از او دوری می‌کند (روش سوم). اندکی بعد دوباره به پدر روی می‌آورد و از تندی و پرخاشگری خود پوزش می‌خواهد و با کمال ملایمت و اظهار خشوع تقاضای خود را تجدید می‌کند (روش اول) و چه بسا که این بار شاهد مقصود را در آغوش می‌گیرد.</p>
<p>اما افراد نابهنجار روان‌نژند که کشمکش‌های درونی آنها شدید است عاجزند از اینکه با رعایت و به مناسبت موقع و مقام جهات یا روش‌های سه‌گانه را به هم درآمیزند و به‌کار ببرند. آنها در بند یکی از آن روش‌ها گرفتارند: شدت دلواپسی شخص نابهنجار، او را بر آن می‌دارد که دنبال راه‌حل‌های نامعقول و ساختگی برود. او خودآگاهانه یکی از سه جهت یا روش را تشخیص می‌دهد و منکر وجود دو روش دیگر است، یا اینکه آنها را واپس زده است؛ او گرفتار «خود آرمانی» (ایده‌آلی) است با نتایج ناخوشایندی که این تصور، چنانکه بیش از این اشاره شد، برای او به بار می‌آورند.</p>
<h2>مکانیسم‌ها یا وسایل دفاعی:</h2>
<p>هورنای مکانیسم‌های دفاعی فروید را قبول دارد. ضمناً معتقد است که آدمی برای کاستن کشمکش‌های درونی خود به چند وسیله ساختگی دیگر نیز توسل می‌جوید. از آن جمله هستند:</p>
<p>۱- <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">انکار</a> وجود کشمکش، یا به دست فراموشی سپردن آن.</p>
<p>۲- خود را محق پنداشتن، و آن در صورتی است که شخص هر نظری که پیدا می‌کند یا هر تصمیمی که می‌گیرد آن را قطعی و کاملاً درست بداند؛ یقین را نشانه‌ی قدرت و شک و تردید را باعث کشمکش و ناراحتی و مانع خوشی و خوشبختی بپندارد.</p>
<p>۳- تردید داشتن؛ یعنی از صدور حکم به ایجاب یا به سلب خودداری کردن برای این‌که از اشتباه کردن و مورد سرزنش واقع‌شدن جلوگیری به عمل آید.<br />
جوانی می‌گوید: «اگر درس بخوانم در امتحان موفق می‌شوم» و درس نمی‌خواند. هرگاه این جوان چنین مقدمه‌ای را به میان بیاورد و در امتحان موفق نشود البته مستوجب سرزنش و ملامت خواهد بود</p>
<p>۴- ناباوری- به همه‌چیز ناباور بودن و به هیچ‌چیز عقیده نداشتن. این حالت معمولاً براثر شکست‌های پی‌درپی شخص را دست می‌دهد.<br />
وسایل یا مکانیسم‌های دفاعی چنانکه می‌دانیم به‌طورکلی برای اجتناب از کشمکش‌های درونی و ناراحتی‌ها و بدین منظور است که نیرویی که از این راه صرفه‌جویی می‌شود برای گسترش و شکفتگی شخصیت به‌کار رود.</p>
<h6>خلاصه‌ی مهم‌ترین نکاتی که از نظریه کارن هورنای به‌دست می‌آید، بدین قرار است:</h6>
<p>۱- نیازهای نابهنجار ده‌گانه که ذکر گردید آدمی را وامی‌دارند به اینکه در ارتباط با افراد دیگر یکی از سه روش «به‌سوی دیگری رفتن»، «علیه دیگری برخاستن»، «از دیگری دوری جستن» را برگزیند. آدمیان بهنجار برای کاستن کشمکش‌های خود می‌تواند به مناسبت موقع و مقام یکی از سه روش را برگزینند و در صورت لزوم یک یا دو روش دیگر را مکمل آن قرار دهند؛ به‌هرحال سه روش را در اختیار دارند. ولی افراد نابهنجار (روان‌نژند) بر اثر شدت کشمکش‌ها و ناراحتی‌هایی که دارند در بند یکی از این روش‌ها گرفتار می‌شوند دو روش دیگر را نادیده می‌گیرند.</p>
<p>۲- ارتباط آدمی با افراد اجتماعی که او در آن اجتماع نشو و نما می‌کند، از یک سوی، و فرهنگ آن اجتماع (آداب‌ورسوم، اصول اخلاقی&#8230;) از سوی دیگر، و همچنین نوع تربیتی که شخصاً پیداکرده است به او یک ساخت منشی خاص نسبتاً پایداری می‌دهند که او را از افراد دیگر ممتاز می‌سازد و به او اجازه می‌دهد که در رفتار خود ابتکار به خرج دهد تا آنجا که بتواند در حدودی معین حاکم بر سرنوشت خویشتن باشد.</p>
<p>۳- آدمی به خویشتن واقعی خویش و استعدادهایی که دارد کمابیش آگاه است و بسیاری از مشکلات زندگی را خود با مهارت حل می‌کند. اما اگر او از شناخت «خود واقعی» و استعدادهایی که دارد غفلت کند و دنبال «خودآرمانی» (ایده‌آلی) برود، چون دسترسی به این موجود خیالی غیرمقدور است ممکن است دچار ناراحتی و اختلال روانی گردد و شکست خود را در نرسیدن به هدف بر گردن دیگران بیندازد، یعنی برون پنداری کند.</p>
<p>۴- آدمی هم مایل است و هم قادر است به اینکه به‌سوی کمال برود. هورنای دراین‌باره می‌گوید: «اعتقاد شخص من این است که آدمی هم تمایل و هم توانایی دارد به اینکه استعدادهای خود را به کار بیندازد و شایسته‌ی عنوان «انسان» گردد. اگر ارتباط او با دیگران و در نتیجه با خویشتن مختل شود و این امر ادامه یابد، آن استعدادها به تباهی خواهند گرائید. من معتقدم که آدمی تغییرپذیر است و این تحول و تغییر تا پایان زندگی‌اش ادامه دارد».</p>
<p>باری آدمی به‌سوی کمال گام برمی‌دارد و باید در این راه کوشا باشد؛ در غیر این صورت از رفتار نابهنجار برکنار نخواهد ماند و روی خوشی و سعادت نخواهد دید. واقع این است که او تاکنون پیوسته به‌سوی کمال پیش رفته است و اگر چنین نکرده بود نمی‌توانست زنده بماند، یعنی خیلی پیش‌ازاین وجودش از صحنه‌ی روزگار محو شده بود.</p>
<h2>منبع</h2>
<p>سیاسی، علی اکبر؛ (۱۳۹۰)، نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم</p>
<p><a href="http://rasekhoon.net/article/show/1010516/%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%8A%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%8A-%D9%86%D9%8A%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1/" target="_blank" rel="nofollow noopener">راسخون</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%a7%db%8c/">نظریه کارن هورنای</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86-%d9%87%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه شخصیت انسان‌گرایی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Mar 2018 10:30:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارزش‌گذاری ارگانیزمی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[توجه مثبت نامشروط]]></category>
		<category><![CDATA[حرمت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[شکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[کارل راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت انسانگرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2570</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظریه شخصیت انسان‌گرایی همه‌ی انسان‌ها فقط یک نیروی انگیزشی اساسی دارند و آن هم گرایش به سمت شکوفایی است. راجرز (۱۹۵۹، ص ۱۹۶) گرایش شکوفایی را به این‌صورت تعریف می‌کند: «گرایش فطری ارگانیزم به پرورش دادن تمام استعدادهای خود به‌صورتی‌که به نگه‌داشتن و پیشرفت کردن آن ارگانیزم خدمت کنند». این نه‌تنها گرایش به ارضا کردن &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">نظریه شخصیت انسان‌گرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نظریه شخصیت <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">انسان‌گرایی</a></h2>
<p>همه‌ی انسان‌ها فقط یک نیروی انگیزشی اساسی دارند و آن هم گرایش به سمت شکوفایی است. <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener">راجرز </a>(۱۹۵۹، ص ۱۹۶) گرایش شکوفایی را به این‌صورت تعریف می‌کند: «<strong>گرایش فطری ارگانیزم به پرورش دادن تمام استعدادهای خود به‌صورتی‌که به نگه‌داشتن و پیشرفت کردن آن ارگانیزم خدمت کنند</strong>». این نه‌تنها گرایش به ارضا کردن نیازهای فیزیولوژیکی به غذا، هوا، آب و تمایل به کاهش دادن تنش‌ها را شامل می‌شود، بلکه گرایش به گسترش دادن خودمان از طریق رشد، برای بهتر کردن خودمان از طریق ارتباط برقرار کردن و تولیدمثل را نیز دربرمی‌گیرد. این گرایش همچنین به گسترش دادن اثربخشی ما و بنابراین خودمان، از طریق تسلط یافتن بر ابزارهای فرهنگی و پیش‌روی از کنترل شدن توسط نیروهای بیرونی به سمت کنترل شدن از درون اشاره دارد.</p>
<p>ما با فرآیند <strong>ارزش‌گذاری ارگانیزمی</strong> نیز متولدشده‌ایم که به ما امکان می‌دهد تا برای آن تجربیاتی که به‌صورت تقویت‌کننده‌ی زندگی ما درک می‌شوند ارزش مثبت و برای تجربیاتی که جلوی رشد ما را می‌گیرند ارزش منفی قائل شویم. پس با نیروهای شکوفا کننده‌ای که ما را باانگیزه می‌کنند و با فرایندهای ارزش‌گذاری که ما را تنظیم می‌کنند به دنیا آمده‌ایم؛ علاوه‌براین، می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که این فرآیندهای ارگانیزمی بنیادی به ما خدمت خواهند کرد.</p>
<p>هنگامی‌که با دنیا ارتباط برقرار می‌کنیم، به واقعیت «حقیقی» یا «محض» پاسخ نمی‌دهیم بلکه به واقعیت به‌صورتی‌که آن را تجربه می‌کنیم واکنش نشان می‌دهیم. دنیای ما دنیای تجربه‌شده یا پایداری ماست. اگر دیگران بخواهند اعمال خاص ما را درک کنند، باید بکوشند تا حد امکان خود را در چارچوب داوری درونی ما قرار دهند و از دنیا به‌صورتی‌که در آگاهی ذهنی ما وجود دارد آگاه شوند. واقعیت ما قطعاً تااندازه‌ای توسط محیط شکل می‌گیرد، ولی ما به‌طور فعال در آفریدن دنیای ذهنی خود، یعنی چارچوب داوری درونی خود مشارکت داریم.</p>
<p>ما به‌عنوان بخشی از گرایش شکوفاکننده‌ی خود، تفاوت‌گذاری را نیز آغاز می‌کنیم- برای این‌که بفهمیم تجربیاتی که بخشی از وجود و عملکرد ما هستند با تجربیات دیگران چه تفاوتی دارند. تجربیات خاصی را که متعلق به خودمان می‌دانیم، تجربیات شخصی هستند. ما با بازنمایی کردن تجربیات شخصی به‌صورت نمادین در قالب زبان یا نمادهای دیگر از آن‌ها آگاه می‌شویم. بازنمایی زنده‌بودن و عمل کردن در آگاهی، از طریق تعامل با کسانی که مهم هستند، در خودپنداره‌ی ما گسترش می‌یابد. خودپنداره برداشت‌های ما را از ویژگی‌های «من» یا «مرا»، برداشت‌های ما را از روابطی که با دیگران و دنیا داریم و ارزش‌هایی که به این برداشت‌ها وابسته هستند، شامل می‌شودشود (راجرز، ۱۹۵۹، ص ۲۰۰).</p>
<p>هنگامی‌که خودآگاهی ما پدیدار می‌شود، نیاز به توجه مثبت برای این خود را پرورش می‌دهیم. گرچه این نیاز در انسان‌ها همگانی است، ولی به‌نظر می‌رسد که راجرز (۱۹۵۹) با دانشجوی خود استاندال (۱۹۵۴) موافق باشد که ما درواقع نیاز به محبت را یاد می‌گیریم. این نیاز به <strong>توجه مثبت</strong>&#8211; نیاز به ارزشمند بودن، پذیرفته شدن، عزیز بودن- به‌قدری معتاد کننده است که نیرومندترین نیاز فرد در حال رشد می‌شود. «او مرا دوست دارد، او مرا دوست ندارند» معمای بی‌انتهای کودک در حال رشد است که به چهره، حرکات و سایر علائم مبهم مادر نگاه می‌کند تا بفهمد آیا به او توجه مثبت می‌کند یا نه. با این‌که محبت مادر تأکید شده است، اما توجه مثبت از جانب دیگران، مخصوصاً افراد مهم، الزام‌آور می‌شود.</p>
<p>هر وقت که فردی، مانند پدر یا مادر، به رفتار خاصی با توجه به مثبت پاسخ می‌دهد، خودپنداره‌ی ما به دلیل این‌که دیگران ما را ارزشمند می‌دانند، تقویت می‌شود. از سوی دیگر، اگر والدین به رفتاری که از ما سرزده، با اخم یا جلوه‌ی دیگر توجه منفی پاسخ دهند، خودپنداره‌ی ما درباره‌ی این‌که چقدر از نظر والدین عزیز هستیم، ضعیف می‌شود. درنتیجه، ابراز توجه مثبت توسط افراد مهم به‌قدری نیرومند است که می‌تواند از فرآیند ارزش‌گذاری ارگانیزمی الزام‌آورتر شود. بنابراین، فرد بیشتر مجذوب توجه مثبت دیگران می‌شود تا تجربیاتی که برای شکوفا کردن ارگانیزم ارزش مثبت دارند. وقتی نیاز به چنین محبتی مسلط می‌شود، به‌جای این‌که افراد رفتار خود را به‌گونه‌ای هدایت کنند که به ارگانیزم کمک کرده و آن را تقویت کند، آن را به‌وسیله‌ی احتمال محبت دیدن هدایت می‌کنند.</p>
<p>طولی نمی‌کشد که افراد یاد می‌گیرند به همان صورتی‌که توجه دیگران را تجربه می‌کنند، به خود توجه کنند، بنابراین به خاطر تجربه یا رفتاری خاص، خود را دوست داشته یا از خویشتن بیزار می‌شوند. این<strong> حرمت نفس</strong> آموخته‌شده باعث می‌شود که افراد خود و رفتار خویش را به‌همان صورتی در نظر بگیرند که آدم‌های مهم آن‌ها را در نظر می‌گرفتند. در نتیجه، برخی رفتارها مثبت انگاشته می‌شوند درحالی‌که از لحاظ ارگانیزمی به‌صورت خوشنودکننده تجربه نمی‌شوند، مثل زمانی‌که ساعات زیادی را صرف حفظ کردن مطالب کسل‌کننده‌ای می‌کنیم و بعد با گرفتن نمره‌ای عالی خوشنود شده و احساس خوبی نسبت به خود می‌کنیم. سایر رفتارها منفی انگاشته می‌شوند درحالی‌که عملاً به‌صورت نارضایت‌بخش  تجربه نشده‌اند، مانند احساس بد داشتن در مورد خودارضایی.</p>
<p>درصورتی‌که افراد مطابق با ارزش‌های درونی شده‌ی دیگران عمل کنند، شرایط ارزش را فراگرفته‌اند. آن‌ها تا وقتی‌که مطابق با این شرایط زندگی نکنند نمی‌توانند برای خود ارزش مثبت قائل شوند. برای برخی افراد، این بدان معنی است که فقط زمانی که موفق شوند، مهم نیست که برای ارگانیزم آن‌ها به چه قیمتی تمام شود، می‌توانند احساس خوبی درباره‌ی خود داشته و خود را دوست‌داشتنی و ارزشمند بدانند؛ دیگران فقط زمانی که مهربان و موافق باشند و هرگز به کسی نه نگویند، احساس خوبی درباره‌ی خود می‌کنند. بعد از فراگیری این شرایط ارزش، فرد از آدمی که ارزش‌های خودش او  را هدایت می‌کردند به آدمی تبدیل می‌شود که ارزش‌های دیگران او را کنترل می‌کنند. ما در همان سنین اولیه یاد می‌گیریم که گرایش بنیادی خود برای شکوفا شدن را با محبت مشروط دیگران و خودمان مبادله کنیم.</p>
<p>از لحاظ نظری، لازم نیست چنین مبادله‌ای صورت گیرد. همان‌گونه که راجرز به‌روشنی اظهار می‌دارد «اگر کسی فقط<strong> توجه مثبت نامشروط</strong> را تجربه کند، دراین‌صورت هیچ شرایط ارزشی ایجاد نخواهد شد، حرمت نفس نامشروط خواهد بود، نیاز به توجه مثبت و حرمت نفس هرگز با ارزش‌گذاری ارگانیزمی در تضاد نخواهند بود و فرد از لحاظ روان‌شناختی سازگار و کامل خواهد بود». متأسفانه، به جز در روان‌درمانی، به‌نظر نمی‌رسد که این موقعیت فرضی در عمل روی دهد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">نظریه شخصیت انسان‌گرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
