<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات مکتب شناختی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/مکتب-شناختی/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 10 Apr 2018 11:59:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات مکتب شناختی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/مکتب-شناختی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نظریه شخصیت آلبرت الیس</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Apr 2018 10:30:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات روانی]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[REBT]]></category>
		<category><![CDATA[آلبرت الیس]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاردرمانی عقلی هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه ABC آلبرت الیس]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شناختی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2454</guid>

					<description><![CDATA[<p>آلبرت الیس برای توجیه رفتار انسان از مدل ساده‌ای استفاده می‌کرد و به کمک آن علل و همچنین باورها و عواقب آن باور را توجیه می کرد. در ادامه با این سیستم فکری شناختی بیشتر آشنا می‌شوید. نظریه‌ی شخصیت رفتاردرمانی عقلانی- هیجانی آلبرت الیس توجیه عقلانی-هیجانی شخصیت تقریباً به‌راحتی ABC است(الیس، ۱۹۷۳؛ ۱۹۹۱). در نقطه‌ی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/">نظریه شخصیت آلبرت الیس</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آلبرت الیس برای توجیه رفتار انسان از مدل ساده‌ای استفاده می‌کرد و به کمک آن علل و همچنین باورها و عواقب آن باور را توجیه می کرد. در ادامه با این سیستم فکری شناختی بیشتر آشنا می‌شوید.</p>
<h2>نظریه‌ی شخصیت <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتاردرمانی </a>عقلانی- هیجانی آلبرت الیس</h2>
<p>توجیه عقلانی-هیجانی شخصیت تقریباً به‌راحتی ABC است(الیس، ۱۹۷۳؛ ۱۹۹۱). در نقطه‌ی A، رویدادهای برانگیزنده‌ی زندگی، مثل طرد شدن توسط معشوق یا ناکامی در وارد شدن به دوره‌ی فوق‌لیسانس قرار دارند. نقطه‌ی B عقایدی را نشان می‌دهد که افراد از آن‌ها برای پردازش کردن رویدادهای برانگیزنده در زندگی خود استفاده می‌کنند. این عقاید می‌توانند عقلانی باشند، مانند اعتقاد به این‌که طرد شدن مایه‌ی تأسف بوده یا شکست آزارنده و ناخوشایند بوده است. این عقاید می‌توانند غیرعقلانی باشند، نظیر فکر کردن به این‌که «طرد شدن من واقعاً وحشتناک بود»، «هرگز دوباره کسی مرا دوست نخواهد داشت» یا «چقدر وحشتناک است که نتوانستم وارد دوره‌ی فوق‌لیسانس شوم؛ آن‌ها برای همیشه مانع موفقیت من شدند». در نقطه‌ی C فرد پیامدهای هیجانی و رفتاری آنچه را که به‌تازگی اتفاق افتاده است تجربه می‌کند.</p>
<p>اغلب افراد و بسیاری از درمان‌گران تصور می‌کنند که پیامدهای هیجانی مهم رشد شخصیت، نتیجه‌ی مستقیم رویدادهای برانگیزنده‌ای هستند که افراد در معرض آن‌ها قرار داشته‌اند. یعنی A مستقیماً به C منجر می‌شود. به این صورت که هرچه عوامل و فعالیت‌ها در اوایل زندگی دل‌پذیرتر بوده باشند، شخصیت سالم‌تر خواهد بود؛ هرچه رویدادهای برانگیزنده ناخوشایندتر بوده باشند، انسان ازلحاظ هیجانی آشفته‌تر خواهد بود. اما این افراد و درمان‌گران طبق رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی کاملاً در اشتباه هستند.</p>
<p>رفتار درمانی عقلانی-هیجانی به‌عنوان یک نظریه‌ی شناختی، به فرایندهای درون فرد به‌عنوان عوامل تعیین‌کننده‌ی  مهم عملکرد <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">شخصیت </a>اشاره می‌کند. این رویدادهای برانگیزنده (A) نیستند که اهمیت دارند بلکه برداشت‌ها و تعبیرهایی که فرد از این رویدادها می‌کند، مهم هستند. یعنی B مستقیماً به C می‌انجامد. بنابراین کسی که طرد یا شکست را از طریق عقیده‌ی عقلانی پردازش می‌کند ممکن است پیامدهای مناسب تأسف، پشیمانی، دلخوری، ناخوشنودی را احساس کند و تصمیم بگیرد آنچه را که می‌توان تغییر داد، تغییر دهد تا از وقوع دوباره‌ی رویدادهایی که مایه‌ی تأسف هستند جلوگیری کند. فرد دیگری که با همین رویدادها مواجه می‌شود اما رویدادهای برانگیزنده  را از طریق نظام عقیدتی غیرعقلانی پردازش می‌کند ممکن است پیامدهای نامناسبی چون افسردگی، خصومت، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b6%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">اضطراب </a>یا احساس پوچی و بی‌ارزشی را به بار آورد. نکته این است که افراد با نحوه‌ای که فکر می‌کنند، نه به‌وسیله‌ی محیط، خود را ازلحاظ هیجانی سالم یا ناراحت می‌کنند؛ «همین‌جا» نه «آن بیرون» واقعاً احساس‌های ما را تعیین می‌کند. همان‌گونه که فیلسوفان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%82%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">رواقی </a>۲۵۰۰ سال قبل اعتقاد داشتند (<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%AA_%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3" target="_blank" rel="noopener">الیس</a>، ۱۹۷۳). تقریباً هیچ دلیل موجهی وجود ندارد که افراد منطقی خود را روان‌رنجور، هیستریک یا ازلحاظ هیجانی آشفته کنند.</p>
<p>اگر افراد زندگی خود را بر گرایش‌های ذاتی منطقی و تجربی بودن بنا نهند، می‌توانند از آشفتگی‌های هیجانی اجتناب کنند. با نگاهی به پیشرفت بشر در علوم فیزیک و زیست‌شناسی متوجه می‌شویم که علت پیشرفت این است که فرض‌های ما درباره‌ی دنیا، طبیعی بوده نه فوق طبیعی و اسرارآمیز. برای آزمایش کردن فرض‌ها و ایجاد ساختار مؤثرتری برای ماهیت واقعیت، باید از تجربی‌نگری و منطق پیروی کنیم. اگر به عقل به‌عنوان راهنمای خود در زندگی اتکا می‌کردیم، رابطه‌ی ما با خود و دیگران چقدر میتوانست مؤثرتر باشد. مطمئناً عقل خداگونه نیست و گاهی نقاط ضعف آن می‌توانند ما را ناراحت کند، اما برای به حداقل رساندن اختلال‌های هیجانی، مبنای بهتری از به‌کار بردن عقلانیت برای پردازش کردن رویدادهای شخصی و میان فردی زندگی وجود ندارد. تفکر علمی نوری در تاریکی است.</p>
<p>به‌عنوان انسان‌های عقلانی می‌دانیم که دنیا همیشه عادلانه نیست، رویدادهای ناگوار در زندگی هرکسی اتفاق می‌افتند. بنابراین گاهی دست‌خوش هیجان‌های بجایی مانند تأسف، پشیمانی، ناخوشنودی و دلخوری می‌شویم. درواقع، می‌دانیم که کامل نیستیم و همیشه شکست‌هایی داریم و اشتباهاتی می‌کنیم. اما اگر کسی صرفاً به این دلیل که کامل نیستیم، به‌صورت موجودی بی‌ارزش با ما برخورد کند، ناراحت خواهیم شد. با این‌که قبول داریم منافع شخصی خود  را در درجه‌ی اول اهمیت قرار می‌دهیم، تصمیم می‌گیریم شرایط اجتماعی ناخوشایند را در جهت منطقی‌تری تغییر دهیم، زیرا می‌دانیم در بلندمدت، به نفع ماست که در دنیای عاقلانه‌تری زندگی کنیم.</p>
<p>در دنیای عاقلانه‌تر، گرایش‌های فطری خود را به صیانت نفس و لذت‌آفرینی می‌پذیریم. دراین‌صورت کمتر به فعالیت‌های خودشکنی مانند لذت‌جویی کوتاه‌مدت سیگار کشیدن یا پرخوری می‌پردازیم که خوشنودی فوری تأمین می‌کنند ولی به قیمت کاهش سرزندگی و شادابی تمام می‌شوند. ما تمایلات خود را به خلاق بودن، استفاده کردن مؤثرتر از زبان، شهوانی و جنسی بودن، دوست داشتن و دوست‌داشتنی بودن، تحقق می‌بخشیم (الیس، ۱۹۷۳). اما به این دام غیرمنطقی نمی‌افتیم که فکر کنیم این تمایلات طبیعی، ضروریات مبرم هستند. برای مثال، اگر دیگران به ما احترام بگذارند و برای ما ارزش قائل باشند، زندگی شادتر می‌شود، اما نتیجه نمی‌گیریم که باید حتماً توسط دیگران تأیید شویم. آدمی که ازلحاظ هیجانی سالم است می‌تواند تااندازه‌ای برای دیگران اهمیت قائل شود که رابطه‌ی مناسبی با آن‌ها داشته باشد اما آن‌قدر به دیگران اهمیت نمی‌دهد که اسیر تأیید آن‌ها شود.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/">نظریه شخصیت آلبرت الیس</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روانشناسی شناختی و ریشه‌های آن در فلسفه</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jan 2018 11:30:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[استعاره کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[افلاطون]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[پاولف]]></category>
		<category><![CDATA[حافظه]]></category>
		<category><![CDATA[دکارت]]></category>
		<category><![CDATA[دنیل دنت]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرا]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[شناخت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[نوام چامسکی]]></category>
		<category><![CDATA[ویلهلم وونت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2823</guid>

					<description><![CDATA[<p>روانشناسی شناختی چیست؟ اگرچه روانشناسی شناختی یا Cognitive Psychology اصطلاح نسبتاً جدیدی است و صرفاً چند دهه از عمر آن می‌گذرد، اما موضوعات موردبحث و دغدغه‌های آن، چند هزار سال است که ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. روانشناسی شناختی مهم‌ترین ویژگی انسان را در دریافت اطلاعات از محیط و پردازش اطلاعات در &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">روانشناسی شناختی و ریشه‌های آن در فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>روانشناسی شناختی چیست؟</h2>
<p>اگرچه <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">روانشناسی شناختی</a> یا Cognitive Psychology اصطلاح نسبتاً جدیدی است و صرفاً چند دهه از عمر آن می‌گذرد، اما موضوعات موردبحث و دغدغه‌های آن، چند هزار سال است که ذهن انسان را به خود مشغول کرده است.</p>
<p>روانشناسی شناختی مهم‌ترین ویژگی انسان را در دریافت اطلاعات از محیط و پردازش اطلاعات در درون خود می‌داند و به این سؤال مهم می‌پردازد که آنچه ما ذهن می‌نامیم، چیست و چگونه کار می‌کند؟</p>
<h2>تاریخچه روانشناسی شناختی</h2>
<p>قاعدتاً تاریخ فلسفه با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86" target="_blank" rel="noopener">افلاطون</a> شروع نمی‌شود و قبل از او هم انسان درگیر پرسش‌های فلسفی بوده است.</p>
<p>اما بر اساس آنچه در تاریخ مکتوب برایمان مانده، افلاطون یکی از نخستین کسانی است که می‌توان گفت به زبان امروزی، به موضوع روانشناسی شناختی توجه داشته است.</p>
<h2>افلاطون و چالش حافظه</h2>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Plato" target="_blank" rel="noopener">افلاطون</a> این سؤال را از خود می‌پرسید که حافظه چگونه کار می‌کند؟</p>
<p>پاسخی که پیشنهاد می‌کرد این بود که چیزی شبیه موم در وجود ما هست که با هر اتفاق و رویدادی، خراشی روی آن ایجاد می‌شود.</p>
<p>وقتی او با تفاوت حافظه انسان‌ها مواجه می‌شد می‌گفت که احتمالاً کیفیت آن موم و سختی آن بین ما انسان‌ها تفاوت دارد.</p>
<p>اگر چه این دیدگاه بسیار ساده و ابتدایی به نظر می‌رسد، اما یک ویژگی بسیار مهم دارد که با نگاه امروز انسان به مغز و حافظه شبیه است.</p>
<p>او بین ساختار و محتوا در حافظه تمایز قائل نمی‌شود. همان‌طور که امروز هم می‌دانیم حافظه، توسط اتصالات نورونی شکل می‌گیرد و در واقع، ساختار مغز و محتوای آن یک چیز هستند.</p>
<p>در فرهنگ خودمان هم در این زمینه، کسانی مثل ابن‌سینا به مدل تفکر افلاطونی بسیار نزدیک هستند.</p>
<h2>دکارت و ذهن</h2>
<p>اگر چه توجه به مغز و ذهن و ذهنیت، در تمام قرن‌های اخیر وجود داشته است، اما بعد از افلاطون باید <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%86%D9%87_%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">دکارت</a> را به عنوان نقطه‌ی مهمی در تاریخ ذهن و ذهن شناسی موردتوجه قرار داد.</p>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Ren%C3%A9_Descartes" target="_blank" rel="noopener">دکارت</a> بر خلاف افلاطون بر این باور بود که باید بین مغز و ذهن تمایزی قائل شد. او نور و گرما را به عنوان مثال مطرح می‌کرد. می‌گفت نور، ما را گرم می‌کند. اما گرما هویتی مستقل است. بنابراین، نگاه افلاطونی که ظرف و مظروف را یکی در نظر می‌گیرد، ممکن است درست نباشد.</p>
<h2>از دکارت تا قرن بیستم</h2>
<p>تقریباً از زمان دکارت به بعد، هر فیلسوف یا دانشمند بزرگی که در تاریخ علم و فلسفه می‌شناسیم، اشاره یا اشاره‌هایی به مغز و ذهن و کارکرد آن داشته است.</p>
<p>مثلاً می‌بینیم جان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D9%84%D8%A7%DA%A9" target="_blank" rel="noopener">لاک</a>، این فرض را مطرح می‌کند که مغز انسان همه چیز را در قالب تصویر ذخیره می‌کند.</p>
<p>بعد از او، منتقدان دیگری را می‌بینیم که می‌گویند چنین فرضی نادرست یا لااقل ناقص است. چون مفاهیم انتزاعی مانند عدالت یا حقیقت در قالب هیچ تصویری قابل ذخیره نیستند.</p>
<p>در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، مطالعات در مورد مغز و حافظه و سیستم شناختی، کمی علمی‌تر و جدی‌تر شد.</p>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D9%84%D9%85_%D9%88%D9%88%D9%86%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">ویلهلم وونت</a> (<a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Wilhelm_Wundt" target="_blank" rel="noopener">Wilhelm Wundt</a>) یکی از معروف‌ترین محققان این دوره است که می‌کوشید به جای بحث‌های فلسفی، با علم و تحقیق به این حوزه بپردازد. اما روش مورد استفاده‌اش درون‌نگری بود. یعنی از انسان‌ها می‌خواست با خود فکر کنند و ببینند که چگونه فکر می‌کنند؟</p>
<p><img decoding="async" class="aligncenter wp-image-2824 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/introspection.jpg" alt="" width="612" height="819" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/introspection.jpg 612w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/introspection-224x300.jpg 224w" sizes="(max-width: 612px) 100vw, 612px" /></p>
<p>به نظر می‌آید همه چیز خوب است و اگر افراد بسیاری جواب مشابهی بدهند، محققان می‌توانند در مورد حافظه بصری به نتایجی برسند.</p>
<p>اما فرض کنید تعدادی پیدا می‌شوند و می‌گویند: نه. مستقیم در ذهن ما ثبت شده بود که گوش گربه مثلثی است و ما هیچ تصویری را به ذهن نیاوردیم و مستقیم جواب دادیم.</p>
<p>به همین سادگی، کل تحقیق زیر سؤال می‌رود. چون هیچ روشی نداریم که بدانیم تا چه حد درست می‌گوییم.</p>
<p>وقتی در مطالعه و تحقیق، به انسان‌ها بگویید که به درون خود مراجعه کنند و نظر بدهند، هرگز نمی‌توانید از صحت حرفی که می‌زنند مطمئن شوید.</p>
<h2>ظهور رفتارگراها</h2>
<p>اگر محدودیت‌های مطالعه روی مغز و ذهن را در نظر بگیرید و به ضعف روش درون‌نگری که مورد اشاره قرار گرفت توجه کنید، می‌توانید تصور کنید که ظهور روانشناسی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرا</a> و کسانی مانند پاولوف و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">اسکینر</a>، چگونه روانشناسی <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">شناختی</a> را تا حد زیادی به سکوت و خفقان فرو برد.</p>
<p>روانشناسان رفتارگرا رفتارهای قابل‌مشاهده را بررسی می‌کردند. محرک‌ها هم قابل اندازه‌گیری بودند. بحث‌هایی مثل شرطی‌سازی با دقتی در حد دقت مهندسی قابل‌اندازه‌گیری بود.</p>
<p>دیگر در این میان کسی به خیال‌پردازی‌ها و نظریه‌سازی‌های روانشناسان شناختی توجه نمی‌کرد و رویکرد شناختی چندان مورد رغبت و استقبال محیط‌های دانشگاهی نبود.</p>
<h2>منظور از انقلاب شناختی یا Cognitive Revolution چیست؟</h2>
<p>هم‌زمان با ظهور کامپیوتر و رشد تدریجی فناوری اطلاعات، دوباره روانشناسی شناختی قدرت گرفت.</p>
<p>این بار، همه احساس می‌کردند که کامپیوترها تا حد زیادی به ذهن انسان شبیه هستند و در خیلی از موارد، می‌توانند جایگزین مغز انسان باشند.</p>
<p>دیگر حرف روانشناسان رفتاری که می‌گفتند انسان یا حیوان را جعبه‌ی سیاه در نظر بگیرید و فقط به محرک و پاسخ فکر کنید، خریدار نداشت.</p>
<p>حالا سؤال این بود که داخل مغز چه می‌گذرد؟ مغز چگونه مطالب را به خاطر می‌سپارد؟ چگونه انتخاب می‌کند؟ چگونه یاد می‌گیرد؟</p>
<p>این سؤال‌ها هم می‌توانست به رشد صنعت کامپیوتر کمک کند و هم احساس می‌شد که کامپیوترها می‌توانند به ما ایده بدهند که داخل مغز چه می‌گذرد.</p>
<p>ضمناً به خاطر داشته باشید که رشد تکنولوژی در مهندسی پزشکی و به وجود آمدن ابزارهایی برای اندازه‌گیری فعالیت مغز (از جمله دستگاه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%E2%80%8C%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A2%D8%B1%D8%A2%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">fMRI</a>) به‌تدریج از سیاه بودن این جعبه‌ی سیاه کاست و مغز را به جعبه‌ای خاکستری برای ما تبدیل کرد.</p>
<p>جعبه‌ای که می‌شد بیش از گذشته از درون آن مطلع شد.</p>
<p>بدین ترتیب، روانشناسی شناختی چنان اوج گرفت که در تاریخ رویکردهای روانشناسی از آن به‌عنوان انقلاب شناختی یاد می‌کنند.</p>
<h2>سؤال‌های کلیدی در رویکرد شناختی چیست؟</h2>
<p>بعدازاین مقدمات، می‌توانیم به این سؤال بپردازیم که چه حوزه‌هایی در روانشناسی شناختی موردتوجه قرار می‌گیرند و امروزه، پاسخ چه سؤال‌هایی را باید به کمک علم روانشناسی شناختی جستجو کرد؟</p>
<p>موارد زیر از جمله موضوعات موردبحث در روانشناسی شناختی هستند:</p>
<p>ادراک در ذهن ما چگونه اتفاق می‌افتد؟ ما چطور اطلاعات جهان اطراف را دریافت و پردازش می‌کنیم؟</p>
<p>حافظه چیست؟ حافظه انسان چگونه کار می‌کند؟ چه می‌شود که برخی از ما حافظه قوی‌تر یا ضعیف‌تر از دیگران داریم؟</p>
<p>وقتی می‌گوییم مغز روی یک موضوع تمرکز می‌کند یا میزان توجه من کم یا زیاد است، واقعاً چه اتفاقی در مغز می‌افتد؟ روانشناسی می‌تواند چه کمک‌هایی در زمینه مدیریت توجه ارائه دهد؟</p>
<p>تصمیم‌گیری و انتخاب چگونه انجام می‌شود؟ طی چه فرایندی مغز ما به نتیجه می‌رسد که یک گزینه را انتخاب کند و سایر گزینه‌ها را کنار بگذارد؟</p>
<p>فرایند حل مسئله چیست؟ چه می‌شود که مهارت حل مسئله در برخی از ما قوی و در برخی دیگر ضعیف است؟ آیا واقعاً حل مسئله از جنس مهارت است؟ آیا می‌توانیم بگوییم انسان، در تشخیص و حل مسئله، از سایر موجودات زنده توانمندتر است؟</p>
<p>شبیه‌سازی ذهنی چیست و چگونه اتفاق می‌افتد؟ ما می‌دانیم که می‌توانیم خودمان را داخل خانه‌ای که نخریده‌ایم تصور کنیم و بر این اساس، در مورد ارزش اقتصادی یک خانه تصمیم بگیریم. این کار چگونه در مغز روی می‌دهد؟ چنین قابلیتی چه فرصت‌ها و تهدیدهایی برای ما ایجاد می‌کند؟</p>
<p>این سیستم شناختی، چه خطاهایی دارد؟ خطاهای شناختی مغز ما چیست؟</p>
<h2>رویکرد شناختی در آموزش و یادگیری چیست؟</h2>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-2825 aligncenter" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/cognitive_psychology_mtm.jpg" alt="" width="612" height="407" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/cognitive_psychology_mtm.jpg 612w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/cognitive_psychology_mtm-300x200.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 612px) 100vw, 612px" /></p>
<p>قطعاً می‌تواند حدس بزنید که این نگاه به آموزش که در آن تشویق و تنبیه و چوب معلم نقش مهمی ایفا می‌کند، نگاه اسکینری یا نگاه روانشناسی رفتارگرا است.</p>
<p>نگاهی که به درون انسان کاری ندارد و معتقد است که یادگیری، آموزش و تربیت، با پاداش یا تنبیه و شرطی‌سازی شکل می‌گیرد.</p>
<p>اما رویکرد روانشناسی شناختی به آموزش بسیار متفاوت است.</p>
<h2>رویکرد روانشناسی شناختی به آموزش</h2>
<p>روانشناسی شناختی، مغز انسان را یک ماشین بسیار پیچیده‌ی یادگیری با فرایندهای متعدد و درهم‌تنیده می‌داند.</p>
<p>این علم می‌کوشد این سیستم پیچیده غیرقابل درک را به بخش‌های مختلف تقسیم کرده و عملکرد هر بخش را موردتوجه قرار دهد.</p>
<p>وقتی در علم روانشناسی شناختی از دانش‌آموز و دانشجو و کلاس درس یا یادگیری در محیط حرف می‌زنیم، به نکاتی ازاین‌دست توجه می‌شود:</p>
<p>چه می‌توان کرد که حافظه دانشجو و دانش‌آموز، موضوعات را بهتر به خاطر بسپارد؟</p>
<p>فکر کردن درست را چگونه می‌توان به انسان‌ها آموخت؟ به شکلی که سوگیری‌های آنها به حداقل ممکن کاهش یابد؟</p>
<p>انسان‌ها چگونه می‌توانند آنچه را آموخته‌اند در سطحی مجردتر به خاطر بسپارند و سپس با استفاده از آنالوژی دوباره آنها را در فضاهای کاربردی دیگر مورد استفاده قرار دهند؟</p>
<p>مغز چگونه محفوظات خود را به دانش تبدیل می‌کند و با ترکیب دانسته‌ها، دانش‌های جدید، مفروضات جدید و نظریه‌های جدید می‌سازد؟</p>
<h2>رشته روانشناسی شناختی در دانشگاه‌ها</h2>
<p>امروز، رشته روانشناسی شناختی به حدی گسترده شده که در بسیاری از دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی جهان، در مقطع کارشناسی ارشد به عنوان یک رشته مستقل موردتوجه قرار می‌گیرد.</p>
<p>خوشبختانه در کشور ما هم، می‌توان روانشناسی شناختی و علوم شناختی را به عنوان یک رشته یا گرایش در مقطع کارشناسی ارشد انتخاب کرد.</p>
<p>در مقطع کارشناسی ارشد این رشته، در کنار درس روانشناسی شناختی، مباحث دیگری مانند زبان‌شناسی، مدل‌سازی شناختی، آمار و تحلیل داده‌ها، فلسفه ذهن، روش تحقیق و طراحی آزمایش در علوم شناختی و مبانی نورولوژی (عصب‌شناسی) تدریس می‌شوند.</p>
<p>در دانشنامه ویکی‌پدیا می‌توانید <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_institutions_granting_degrees_in_cognitive_science" target="_blank" rel="nofollow noopener">فهرست نسبتاً جامعی از مراکز آموزش عالی جهان که به تدریس و پژوهش در این زمینه اشتغال دارند</a> را بیابید.</p>
<h2>کتاب‌های روانشناسی شناختی</h2>
<p>کتاب‌های بسیار زیادی در حوزه روانشناسی شناختی منتشرشده‌اند.</p>
<p>در صدر آنها می‌توان به کتاب‌های استیون پینکر و دنیل کانمن اشاره کرد (ما از استیون پینکر کتاب فرشتگان نیکوتر سرشت ما و از دنیل کانمن کتاب تفکر، سریع و کند را در متمم معرفی کرده‌ایم).</p>
<p>اگر چه تعداد دانشمندان بزرگ این حوزه کم نیست و مثلاً منصفانه نیست اگر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%85_%DA%86%D8%A7%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">نوام چامسکی</a> و <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D9%84_%D8%AF%D9%86%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">دنیل دنت</a> و اولریک نایسر را فراموش کنیم.</p>
<p>خصوصاً اینکه اولریک نایسر در سال ۱۹۶۷ مقاله‌ای تحت عنوان Cognitive Psychology منتشر کرد و این اصطلاح که ما امروز به کار می‌بریم، انتخاب و ابداع اوست.</p>
<p>اما اگر علاقه‌مند باشید که برخی از کتاب‌های مرجع دانشگاهی را در این زمینه بشناسید می‌توان به موارد زیر اشاره کرد. حتماً توجه دارید که کتاب‌های مرجع دانشگاهی که برای آموزش به کار گرفته می‌شوند، الزاماً عمیق‌ترین کتاب‌ها نیستند. بلکه کتاب‌هایی هستند که همه‌ی موضوعات را تا حدی پوشش داده‌اند:</p>
<ul>
<li><a href="https://www.amazon.com/Cognitive-Psychology-Robert-J-Sternberg/dp/1133313914" target="_blank" rel="noopener">Cognitive Psychology (Robert Sternberg)</a></li>
<li><a href="https://www.amazon.com/Fundamentals-Cognitive-Psychology-Ronald-Kellogg/dp/1483347583" target="_blank" rel="noopener">Fundamentals of Cognitive Psychology (Kellog)</a></li>
<li><a href="https://www.amazon.com/Cognitive-Psychology-Students-Michael-Eysenck/dp/1848724160" target="_blank" rel="noopener">Cognitive Psychology (Eysenck)</a></li>
</ul>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://motamem.org/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/" target="_blank" rel="nofollow noopener">متمم</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">روانشناسی شناختی و ریشه‌های آن در فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مکتب شناختی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 Dec 2017 11:30:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[استعاره کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[تولمن]]></category>
		<category><![CDATA[جان بی واتسون]]></category>
		<category><![CDATA[درمان شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[شناخت]]></category>
		<category><![CDATA[شناخت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[گاتری]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[واتسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2250</guid>

					<description><![CDATA[<p>جنبش شناختی در روان‌شناسی جان بی. واتسون در بیانیه‌ی رفتارگرایی در ۱۹۱۳ نوشت «روان‌شناسی باید هرگونه اشاره به هشیاری را کنار بگذارد.» روان‌شناسانی که از پیام واتسون پیروی کردند، ذهن، فرایندهای هشیار و همه‌ی اصطلاح‌های ذهن‌گرایانه را از روان‌شناسی حذف کردند. تا چند دهه در محتوای کتاب‌های روان‌شناسی کارکرد مغز توضیح داده می‌شد اما در &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/">مکتب شناختی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>جنبش شناختی در روان‌شناسی</h2>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C._%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D9%88%D9%86" target="_blank" rel="noopener">جان بی. واتسون</a> در بیانیه‌ی <a href="http://behdashtravan.com/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرایی</a> در ۱۹۱۳ نوشت «روان‌شناسی باید هرگونه اشاره به هشیاری را کنار بگذارد.» روان‌شناسانی که از پیام واتسون پیروی کردند، ذهن، فرایندهای هشیار و همه‌ی اصطلاح‌های ذهن‌گرایانه را از روان‌شناسی حذف کردند. تا چند دهه در محتوای کتاب‌های روان‌شناسی کارکرد مغز توضیح داده می‌شد اما در آن‌ها هیچ‌گونه اشاره‌ای به «ذهن» دیده نمی‌شد. گفته می‌شد که روان‌شناسی برای همیشه «هشیاری یا ذهن خود را ازدست‌داده است.»</p>
<p>ناگهان- یا چنین به نظر می‌آمد، هرچند از مدت‌ها پیش به‌تدریج در حال ساخته‌شدن بود-روان شناسی آماده شد تا هشیاری را بازیابد. کلمه‌هایی که مدت‌ها ازنظر سیاسی نادرست بودند در مجالس و کنفرانس‌ها به گوش می‌رسیدند و در مجله‌های تخصصی به چشم می‌خوردند.</p>
<p>در ۱۹۷۹، در مجله‌ی روان‌شناس آمریکایی، مجله‌ی رسمی انجمن روان‌شناسی آمریکا، مقاله‌ای یا عنوان «رفتارگرایی و ذهن» به چاپ رسید: «درخواستی (محدود) برای بازگشت به درون‌نگری (لیبرمن، ۱۹۷۹). نویسنده نه‌تنها کلمه‌ی «ذهن» را به‌کار برد، بلکه هم‌چنین در عنوان مقاله‌ی خود تلویحاً به روش تردیدآمیز درون‌نگری نیز اشاره کرد. چند ماه پیش از آن همان مجله مقاله‌ای را در برداشت که عنوان آن یک کلمه ساده بود-«هشیاری». مؤلف نوشته بود «پس از چند دهه غفلت سنجیده و عمدی، بار دیگر هشیاری با بحث‌هایی در مورد مفاهیمی که در موقعیت‌های کاملاً قابل‌احترام در ادبیات روان‌شناسی جای دارند موردعلاقه و بررسی دقیق علمی قرار می‌گیرد»(ناتسولاس، ۱۹۷۸، ص.۹۰۶).</p>
<p>رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا در ۱۹۷۶، در سخنرانی سالانه‌ی انجمن، به اجتماع مخاطبان گفت مفهومی که از روان‌شناسی داریم در حال تغیر است و این تغییر مستلزم بازگشت به هشیاری است. وی گفت، درنتیجه، تصور ذهنی روان‌شناسی از ماهیت آدمی «انسانی می‌شود تا ماشینی»(مکی‌چی، ۱۹۷۶، ص.۸۳۱).</p>
<p>هنگامی‌که صاحب‌منصبی از انجمن روان‌شناسی آمریکا و یک مجله‌ی معتبر این‌چنین باز و خوش‌بینانه درباره‌ی هشیاری بحث می‌کنند، باید گمان کنیم که یک جنبش تازه، یعنی انقلابی دیگر در روان‌شناسی، درراه است. ازآن‌پس تجدیدنظر در کتاب‌های درسی روان‌شناسی مقدماتی آغاز شد و روان‌شناسی به‌صورت «علمی که رفتار و فرایندهای ذهنی را مطالعه می‌کند» تعریف شد، یا علمی که «بامطالعه‌ی نظام‌دار می‌کوشد تا رفتار آشکار و رابطه‌ی آن را با فرایندهای ذنی نامرئی که در درون ارگانیسم روی می‌دهد تبیین کند»(هیلگارد و اتکینسون، ۱۹۷۵، ص.۱۲؛ کاگان و هاومان، ۱۹۷۲، ص ۹) نه به‌صورت فقط رفتار.</p>
<p>واحدهای درسی دانشگاهی که با روان‌شناسی هشیاری سروکار داشت موردتوجه و علاقه‌ی دانشجویان دوره‌ی لیسانس و دوره‌های بالاتر قرار گرفت (اسپانوس، ۱۹۹۳). در یک مطالعه زمینه‌یابی در ۱۹۸۷ از روان‌شناسان پرسیده شد با توجه به انتظارات ۲۵ سال گذشته آنان در رشته روان‌شناسی، شگفت‌انگیزترین جنبه‌های روان‌شناسی نوین بر ایشان کدام است. آنان در پاسخ گفتد که پیشرفت سریع جنبش شناختی در روان‌شناسی بیش از هر چیز دیگری برایشان شگفت‌انگیز بوده است (بونو، ۱۹۹۲).<br />
بدین‌سان روشن شد که روان‌شناسی بسیار فراتر از تمایل و نقشه‌های واتسون و اسکینر پیش رفته است. یک مکتب فکری جدید می‌رفت تا قدرت را به‌دست بگیرد.</p>
<h2>نفوذ پیشینیان بر روان‌شناسی شناختی</h2>
<p>مانند همه‌ی این جنبش‌ها در روان‌شناسی، روان‌شناسی شناختی یک شبه ظهور نکرد. بسیاری از جنبه‌های آن به‌وسیله‌ی کارهای دیگران پیش‌بینی‌شده بود. گفته شده است که «روان‌شناسی شناختی هم جدیدترین و هم قدیمی‌ترین رشته در تاریخ این موضوع است»(هرن شاو، ۱۹۸۷، ص.۲۷). این گفته بدان معناست که علاقه به هشیاری در نخستین روزهای حیات روان‌شناسی،‌ حتی پیش ازآن‌که به‌صورت یک علم رسمی درآید، امری بدیهی بوده است، چنان‌که در نظریه‌های تجربه‌گرایان و تداعی‌گرایان انگلیسی نیز چنین بوده است.</p>
<p>وقتی‌که روان‌شناسی به‌صورت یک رشته‌ی علمی جداگانه درآمد، توجه آن بر هشیاری باقی ماند. ویلهلم وونت به دلیل تأکیدش بر فعالیت خلاق ذهن یکی از پیشروان روان‌شناسی شناختی است. ساخت‌گرایان و کارکردگرایان با هشیاری سروکار داشتند که یکی از آن‌ها عناصر هشیاری و دیگری کارکردهای آن را مطالعه می‌کرد. رفتارگرایی یک تغییر بنیادی در روان‌شناسی ایجاد کرد، بدین معنا که هشیاری را تقریباً به مدت ۵۰ سال از این رشته بیرون راند.</p>
<p>بازگشت به هشیاری-آغاز رسمی جنبش روان‌شناسی شناختی-را می‌توان در سال‌های دهه‌ی ۱۹۵۰ ردیابی کرد، هرچند نشانه‌های آن در سال‌های ۱۹۳۰ به چشم می‌خورد. <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Edwin_Ray_Guthrie" target="_blank" rel="noopener">ای.آر.گاتری</a> روان‌شناس رفتارگرا در اواخر زندگی حرفه‌ای خود در مورد الگوی ماشینی روان‌شناسی اظهار تأسف کرد و اظهار داشت که محرک را همیشه نمی‌توان به امور فیزیکی کاهش داد. او هم‌چنین گفت روان شناسان باید محرک را به‌صورت امور ادراکی یا شناختی توصیف کنند، به‌گونه‌ای که برای ارگانیسم پاسخ‌دهنده بامعنا باشد (گاتری، ۱۹۵۹). روان‌شناسان نمی‌توانند با مفهوم معنا صرفاً با اصطلاح‌های رفتارگرایان برخورد کنند، زیرا معنا فرایندی ذهن‌گرایانه یا هشیار است.</p>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Edward_C._Tolman" target="_blank" rel="noopener">ای.سی. تولمن </a>با رفتارگرایی هدفمندش یکی دیگر از پیشروان جنبش شناختی است. شکل رفتارگرایی وی موجب شد که اهمیت متغیرهای شناختی به مقدار زیاد شناخته شود. تأکید او بر متغیرهای فرضی رابط به‌عنوان روشی برای تعریف عملیاتی حالت‌های درونی و غیرقابل مشاهده؛ استفاده‌اش از نقشه‌های شناختی و نسبت دادن هدف به حیوانات، همگی در جهت کاهش رویکرد محرک-پاسخ در رفتارگرایی و افزایش علاقه نسبت به عوامل شناختی خدمت کرد.</p>
<p>در ۱۹۵۶، یک فیلسوف اثبات‌گرا، رودلف کارنپ، بازگشت به درون‌نگری را خواستار شد و چنین نوشت «آگاهی شخص از حالت تصور، احساس و حالت‌های دیگر خودش، باید نوعی مشاهده تلقی شود که در اصل تفاوتی با مشاهده‌ی خارجی ندارد و بنابراین یک منبع موثق برای شناخت به شمار می‌رود» (کاچ، ۱۹۶۴، ص.۲۲). حتی پرسی بریدگمن، فیزیک‌دانی که مفهوم تعریف عملیاتی را که با رفتارگرایی هم‌ساز است به روان‌شناسی ارائه کرد. بعدها رفتارگرایی را انکار نمود و بر این مطلب پای فشرد که برای بامعنا کردن تحلیلی عملیاتی باید از گزارش‌های درون‌نگری آزمودنی استفاده شود.</p>
<p>روان‌شناسی گشتالت با تأکید بر «سازمان، ساخت، روابط، نقش فعال آزمودنی و نقش مهمی که ادراک در یادگیری و حافظه ایفا می‌کند» بر جنبش شناختی نفوذ داشته است (هرست، ۱۹۷۹، ص.۳۲). می‌توان گفت که مکتب فکری گشتالت به زنده نگه‌داشتن دست‌کم علاقه‌ی پیرامونی به هشیاری را در سال‌هایی که دیدگاه رفتارگرایی بر روان‌شناسی آمریکا غالب بود کمک کرد.</p>
<p>یکی دیگر از پیش‌بینی‌کنندگان جنبش شناختی ژان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%A7%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%DA%98%D9%87" target="_blank" rel="noopener">پیاژه</a> (۱۹۸۰-۱۸۹۶) روان‌شناس سویسی است که کارهای مهمی درباره‌ی رشد کودک انجام داد. نظریه‌ی او نه بر اساس مراحل روانی-جنسی یا روانی- اجتماعی (آن‌گونه که توسط فروید و اریکسون پیشنهادشده است)، بلکه برحسب مراحل شناختی تدوین‌شده است. صورت‌بندی اولیه پیاژه که در سال‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ منتشر شد، در اروپا تأثیر زیادی برجای گذاشت. کارهای او در ایالات‌متحده به گونه گسترده‌ای پذیرفته نشد، زیرا با دیدگاه رفتارگرایی هماهنگی نداشت. اما،تأکید پیاژه بر عوامل شناختی با استقبال طرفداران اولیه جنبش شناختی روبه‌رو شد.</p>
<p>همین‌که اندیشه‌های روان‌شناسان شناختی در روان‌شناسی آمریکا نفوذ کرد، هماهنگی اندیشه‌های پیاژه با اصول روان‌شناسی شناختی روشن شد. پیاژه نخستین روان‌شناس اروپایی بود که در ۱۹۶۹ جایزه‌ی خدمت علمی ممتاز را از انجمن روان‌شناسی آمریکا دریافت کرد. چون کارهای او بر رشد کودک متمرکز بود، به گسترش دامنه‌ی رفتارهایی که روان‌شناسی شناختی در مورد آن‌ها کاربرد داشت کمک کرد.</p>
<h2>روح زمان در حال تغییر در فیزیک</h2>
<p>هنگامی‌که در تکامل علم با چنین تغییر مهمی برخورد می‌کنیم، آموزنده است که تغییرات پیشایند را در روح زمان که علم در آن ایفای نقش می‌کند جستجو کنیم. چنان‌که دیده‌ایم، علم، مانند یک موجود زنده، در پاسخ به انتظارات و شرایط محیطی خود تغییر می‌کند. این روح زمان چه بود که به انقلاب شناختی منجر شد، که تعدیل رفتارگرایی را به پذیرش مجدد هشیاری دیکته کرد؟ ما ممکن است این روح زمان را در فیزیک، الگوی جهت‌دهنده به روان‌شناسی، که در این رشته از هنگام آغاز شدنش به‌عنوان یک علم نفوذ داشته است ببینیم.</p>
<p>در آغاز قرن بیستم درنتیجه‌ی کارهای آلبرت انیشتین، نیلز بوهر، ورنر هیزنبرگ و دیگران، دیدگاه تازه‌ای در فیزیک پیدا شد. این رویکرد به رد نظریه‌ی گالیله‌ای- نیوتونی در مورد الگوی ماشینی جهان منجر گردید. از همان الگو بود که روان‌شناسی دیدگاه ماشینی، کاهش‌گرایی، قانون‌مند و قابل پیش‌بینی انسان را که به‌توسط روان‌شناسان از وونت تا <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">اسکینر</a> تشریح شد اقتباس کرد. بر اثر پژوهش‌های جدید در فیزیک، نظریه کلاسیک گالیله دایر بر عینیت کامل جهان و جدایی کامل دنیای خارج از مشاهده‌کننده کنار گذاشته شد.</p>
<p>فیزیکدانان پذیرفتند که نمی‌توان گردش طبیعت را بدون برهم زدن آن مشاهده کرد. لذا بر روی شکاف ساختگی بین مشاهده‌کننده و مورد مشاهده-دنیای درون و دنیای بیرون، دنیای تجربه‌ی هشیار و دنیای ماده مفروض- پل زده شد. کانون توجه پژوهش‌های علمی از یک جهان مستقل و به گونه‌ی عینی قابل شناخت به مشاهده‌ی انسان از این جهان تغییر جهت داد. دانشمندان جدید، دیگر از کانون مشاهداتشان جدا نبودند، بلکه به‌صورت شرکت‌کننده- مشاهده‌کننده درآمدند.</p>
<p>آرمان واقعیت کاملاً عینی امری دست‌نیافتنی تلقی شد. امروز ویژگی فیزیک بر این عقیده مبتنی است که آنچه را که دانش عینی می‌نامیم عملاً ذهنی است، زیرا به مشاهده‌کننده وابسته است. این دیدگاه که همه‌ی دانش‌ها «دانش شخصی» هستند دیدگاهی است که به گونه‌ی تهدیدآمیز به آنچه که جورج برکلی حدود ۳۰۰ سال پیش مطرح کرده بود شبیه است: که همه<br />
دانش‌ها ذهنی است زیرا به شخصی که آن را ادراک می‌کند وابسته است. نویسنده‌ای دیگر وضعیت را این‌گونه توصیف کرد.<br />
تصویری که از جهان داریم «نه‌تنها با تصویر عکاسی شده از یک واقعیت مستقل موجود بسیار متفاوت است، بلکه بیشتر به یک تصویر نقاشی شده شبیه است: خلق یک اثر غیر عینی به‌وسیله‌ی ذهن که شباهتی را نشان می‌دهد اما هرگز المثنایی را به وجود نمی‌آورد»(متسون، ۱۹۶۴، ص. ۱۳۷).</p>
<p>رد کردن عینیت و ماشین‌گونه بودن موضوع علم و به رسمیت شناختن ذهنی بودن آن از طرف فیزیک‌دانان، نقش حیاتی تجربه‌ی هشیار را در کسب دانش درباره‌ی جهان از نو احیا کرد. انقلاب در فیزیک دلیل نیرومندی برای پذیرش هشیاری به‌عنوان بخش برحق موضوع علم روان‌شناسی بود. اگرچه روان‌شناسی علمی حدود نیم‌قرن در برابر الگوی فیزیک جدید مقاومت کرد و با تلقی‌کردن خود به‌عنوان علم عینی رفتار به یک الگوی علمی منسوخ وفادار ماند، اما سرانجام به روح زمان پاسخ داد و با پذیرش مجدد فرآیندهای شناختی شکل خود را به‌قدر کافی تعدیل کرد.</p>
<h2>تأسیس روان‌شناسی شناختی</h2>
<p>نگاهی به سابقه‌ی جنبش شناختی یک انتقال منظم و سریع را در ذهن متبادر می‌سازد که پایه‌های جهان روان‌شناختی را فقط در فاصله چند سال تکان داد. البته، در آن هنگام این انتقال به‌هیچ‌وجه آشکار نبود. این تغییر مهیج در روان‌شناسی به آهستگی و به‌آرامی و بی‌هیچ بوق و کرنا و بدون هیاهو ظهور کرد. «تا مدت‌های مدید پس از به حقیقت پیوستن آن‌کسی وجودش را اعلام نکرد (بارس، ۱۹۸۶، ص. ۱۴۱).</p>
<p>پیشرفت تاریخ اغلب زمانی آشکار می‌شود که واقعه‌ی تاریخی رخ‌داده باشد. بنیان‌گذاری روان‌شناسی شناختی یک شبه اتفاق نیفتاد. همچنین پیدایش آن را نمی‌توان تنها به تبلیغ یک نفر منتسب کرد، آن‌گونه که جان بی. واتسون روان‌شناسی را تقریباً یک تنه تغییر داد. جنبش شناختی مانند روان‌شناسی کارکردگرایی مدعی است که بنیان‌گذار منحصربه‌فردی ندارد، شاید به‌این‌علت که هیچ‌یک از روان‌شناسانی که در این زمینه کار می‌کردند جاه‌طلبی شخصی برای هدایت یک جنبش تازه را نداشتند. علاقه‌ی آنان در این تلاش فقط به ارائه‌ی تعریف مجددی از روان‌شناسی معطوف بود.</p>
<p>تاریخ دو دانشمند را شناسایی کرده است که هرچند به‌طور رسمی بنیان‌گذار محسوب نمی‌شوند، اما از راه یک مرکز پژوهشی و یک کتاب به‌طور بنیادی در این راه خدمت کرده‌اند که اکنون پایه‌های اصلی توسعه‌ی روان‌شناسی شناختی تلقی می‌شود. آنان جرج میلر و اولریک نیسر هستند که شرح زندگی آنان برخی از عوامل شخصی را که در شکل‌دادن به مکاتب جدید فکری مؤثر بوده‌اند روشن می‌سازد.</p>
<h2>استعاره کامپیوتر</h2>
<p>ساعت و ماشین‌های خودکار در قرن هفدهم به‌عنوان استعاره‌هایی برای دیدگاه ماشینی از جهان خدمت کرد و به ذهن نیز بسط داده شد. دسترسی به این ماشین‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر بود و برای درک چگونگی عمل ذهن به‌گونه‌ای که تصور می‌شد، الگوهای به سهولت قابل‌فهمی بودند. امروز الگوی ماشینی جهان و شکل رفتارگرایانه‌ی روان‌شناسی که از آن گرفته‌شده بود براثر دیدگاه‌هایی دیگر، یعنی چشم‌انداز تازه به فیزیک و جنبش شناختی در روان‌شناسی، موردتردید قرارگرفته‌اند.</p>
<p>بدیهی است که در قرن بیستم، دیگر ساعت برای دیدگاهی درباره‌ی ذهن الگوی مفید نیست. استعاره‌ی دیگری لازم است و ماشین قرن بیستم، یعنی کامپیوتر برای خدمت به‌عنوان یک الگو ظهور کرده است. اکنون روان‌شناسان کامپیوتر را به گونه‌ی فزاینده‌ای به‌عنوان توضیحی برای پدیده‌های شناختی مورداستفاده قرار می‌دهند. گفته می‌شود که کامپیوترها هوش مصنوعی را به نمایش می‌گذارند و کارکرد آن‌ها اغلب با اصطلاح‌های انسانی توصیف می‌شود. برای مثال، ظرفیت ذخیره‌ی کامپیوتر حافظه‌ی آن است، کدهای برنامه‌ریزی زبان نامیده می‌شوند و گفته می‌شود که نسل‌های جدید کامپیوتر عمل استنتاج را انجام می‌دهند (کمپبل، ۱۹۸۸، راسزاک، ۱۹۸۶).</p>
<p>می‌توان گفت کارکرد برنامه‌های کامپیوتری که اساساً مجموعه‌هایی از دستورالعمل‌ها هستند و با سمبل‌ها سروکار دارند شبیه ذهن انسان است. ذهن و کامپیوتر هر دو مقادیر زیادی از اطلاعات (محرک یا داده) را از محیط دریافت و هضم می‌کنند. آن‌ها این اطلاعات را پردازش، دست‌کاری، ذخیره و بازیابی کرده و به شیوه‌های گوناگون روی آن کار می‌کنند. بدین‌سان، برنامه‌ریزی کامپیوتری الگویی برای دیدگاه شناختی پردازش اطلاعات انسان، استدلال و حل مسئله است. این برنامه است، نه خود کامپیوتر (نرم‌افزار، نه سخت‌افزار)، که برای توضیح اعمال ذهنی به‌کار می‌رود.</p>
<p>روان‌شناسان شناختی به هیچ‌یک از وابسته‌های فیزیولوژیکی فرایندهای ذهنی علاقه‌مند نیستند، بلکه به‌توالی دست‌کاری نمادی که زیربنای نحوه‌ی تفکر ماست علاقه دارند. هدف آنان این است که «کتاب‌خانه‌ی برنامه‌هایی را که انسان در حافظه‌ی خود ذخیره کرده است- برنامه‌هایی که شخص را قادر می‌سازد تا معنای جمله‌ها را بفهمد و آن‌ها را بیان کند، تجربه‌ها و قواعد خاصی را به حافظه بسپارد و مسائل تازه را حل کند کشف کنند» (هاوارد، ۱۹۸۳، ص.۱۱).</p>
<p>این دیدگاه پردازش اطلاعات توسط ذهن انسان، پایه‌های روان‌شناسی شناختی را تشکیل می‌دهد. روان‌شناسی در طول بیش از صد سال سابقه‌ی تاریخی خود، از الگو قرار دادن ساعت‌ها برای موضوع موردمطالعه خود تا سطح الگو قرار دادن کامپیوتر پیشرفت کرده است، اما مهم آن است که این دو ماشین هستند. این امر تداوم تاریخی تکامل روان‌شناسی بین مکاتب فکری قدیم و جدید را نشان می‌دهد.</p>
<p>«برای روان‌شناسان که همواره می‌کوشند تا اطمینان حاصل کنند که نظریه‌هایشان به‌گونه‌ای به واقعیت‌های فیزیکی اشاره دارد، توسل به استعاره‌ی ماشین تقریباً اجتناب‌ناپذیر است» (بارس، ۱۹۸۶، ص.۱۵۴). ما در شگفت مانده‌ایم که آیا این گفته‌ی قدیمی- امور هراندازه که بیشتر تغییر کنند بیشتر به همان صورت باقی می‌مانند- به کسانی که می‌خواهند از تاریخ درس بگیرند چیزی می‌آموزند یا نه.</p>
<h2>ماهیت روان‌شناسی شناختی</h2>
<p>تا اینجا توضیح دادیم که اشاره به عوامل شناختی در نظریه‌های یادگیری اجتماعی رانر و بندورا چگونه ماهیت رفتارگرایی آمریکا را تعدیل کرد. اما، تأثیر انقلاب شناختی تنها به روان‌شناسی رفتارگرایی محدود نمی‌شود. عوامل شناختی در بخش‌های دیگر این رشته نیز نفوذ داشته‌اند: نظریه اسناد یا نسبت‌دادن در روان‌شناسی اجتماعی؛ نظریه ناهماهنگی شناختی؛ رویکرد داده-پردازی نسبت به تصمیم‌گیری و حل مسئله؛ یادگیری، حافظه و ادراک؛ انگیزش و هیجان و شخصیت. درزمینه‌های کاربردی مانند روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی اجتماع‌نگر، روان‌شناسی صنعتی و سازمانی و روان‌شناسی آموزشگاهی، نیز تأکید فزاینده‌ای بر عوامل شناختی وجود دارد.</p>
<p>روان‌شناسی شناختی از چند نظر با رفتارگرایی تفاوت می‌کند. نخست، توجه روان‌شناسان شناختی تنها به پاسخ‌دادن به محرک معطوف نیست، بلکه آنان به فرآیند شناخت توجه دارند. مشخصاً به فرایندها و رویدادهای ذهنی تأکید می‌کنند، نه به پیوند محرک- پاسخ؛ بر ذهن تأکید می‌ورزند تا به رفتار. این بدان معنا نیست که روان‌شناسان شناختی رفتار را نادیده می‌گیرند. بلکه بدین معناست که پاسخ‌های رفتاری موضوع منحصربه‌فرد پژوهش آن‌ها نیستند. پاسخ‌های رفتاری به‌عنوان منابعی برای نتیجه‌گیری و استنباط درباره‌ی فرآیندهای ذهنی که همراه آنهاست به‌کار می‌روند.</p>
<p>دوم، روان‌شناسان شناختی به ساخت و سازمان‌دهی تجربه به‌وسیله‌ی ذهن علاقه دارند. روان‌شناسان گشتالت و هم‌چنین پیاژه استدلال می‌کردند که گرایش به سازمان دادن تجربه‌ی هشیار (احساس‌ها و ادراک‌ها) به کل‌های بامعنا و طرح‌ها امری ذاتی است. بدین ترتیب، ذهن به تجربه‌ی ذهنی شکل و پیوستگی می‌بخشد و همین فرآیند سازماندهی است که موضوع موردمطالعه‌ی روان‌شناسی شناختی است. تجربه‌گرایان و تداعی‌گرایان بریتانیایی و پیروان قرن بیستم آنان (رفتارگرایان اسکینری) عقیده داشتند که ذهن فاقد این‌گونه توانایی ذاتی برای سازماندهی است.</p>
<p>سوم، از دیدگاه شناختی شخص محرک را که از محیط دریافت می‌کند آن را به‌گونه‌ای فعال و خلاق سازمان می‌دهد. ما می‌توانیم در کسب و به‌کار بستن دانش شرکت فعال داشته باشیم، برخی جنبه‌های تجربه را آگاهانه موردتوجه قرار دهیم و برخی دیگر را برای سپردن به حافظ انتخاب کنیم. ما پاسخ‌دهندگان فعال به نیروهای بیرونی و یا لوح‌های سفیدی که تجربه‌ی حسی بر آن‌ها می‌نویسد نیستیم.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong><a href="https://www.cengage.com/c/a-history-of-modern-psychology-11e-schultz"> تاریخ روانشناسی نوین</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> سیدنی آلن شولتز، دوان پی شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> پاشا شریفی، علی اکبر سیف، خدیجه علی آبادی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/">مکتب شناختی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
