<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات فریتز پرلز | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D9%84%D8%B2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/فریتز-پرلز/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 24 May 2019 08:22:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات فریتز پرلز | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/فریتز-پرلز/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>گشتالت درمانی یا گشتالت تراپی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Oct 2018 11:30:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتقاء سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[زمان حال]]></category>
		<category><![CDATA[فریتز پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت تراپی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2946</guid>

					<description><![CDATA[<p>پرلز معتقد بود که درمان‌جویان باید بزرگ شوند، روی دو پای خود بایستند، و خودشان مشکلات زندگی خود را حل کنند. (۱۹۶۹)، سبک اجرای درمان او دو برنامه کار داشت: حرکت کردن درمان‌جویان از حمایت محیطی به سمت حمایت از خویشتن منسجم کردن دوباره قسمت‌های رهاشده. رسیدن فرد به نقطه «خود حمایت‌گری» و کامل کردن &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/">گشتالت درمانی یا گشتالت تراپی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پرلز معتقد بود که درمان‌جویان باید بزرگ شوند، روی دو پای خود بایستند، و خودشان مشکلات زندگی خود را حل کنند. (۱۹۶۹)، سبک اجرای درمان او دو برنامه کار داشت:</p>
<ol>
<li>حرکت کردن درمان‌جویان از حمایت محیطی به سمت حمایت از خویشتن</li>
<li>منسجم کردن دوباره قسمت‌های رهاشده.</li>
</ol>
<p>رسیدن فرد به نقطه «خود حمایت‌گری» و کامل کردن گشتالت‌های زندگی، در سایه افزایش آگاهی، و قبول مسئولیت شخصی حاصل می‌شود. کشف نفس یا «خود» هدف است؛ و این از طریق درون‌نگری و بازآزمایی خویش حاصل نمی‌شود، بلکه از طریق «عمل» به‌دست می‌آید. <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Gestalt_therapy" target="_blank" rel="noopener noreferrer">گشتالت درمانی</a> شامل تمرین‌هایی در زمینه گسترش و توسعه آگاهی فرد از عملکرد خود، به مثابه یک ارگانیزم و یا یک فرد است.</p>
<p>تماس با محیط از طریق آگاه شدن از احساسات موجود، احساس نیروهای متضاد، توجه و متمرکز کردن حواس بر یک موضوع، تشخیص وجوه تمایز امور و وحدت بخشی به آنها، گسترش آگاهی از خود از طریق به خاطر آوردن، بالا بردن احساس بدنی، به تجربه درآوردن تداوم عواطف، گوش دادن به توصیف‌های کلامی و وحدت بخشیدن به آگاهی، هدایت آگاهی به سمت تماس و تغییر اضطراب به هیجان و انگیزش، تغییر فرایندهای رفتاری نامطلوب از طریق بررسی رفتارهای اشتباه، به حرکت درآوردن عضلات و انجام اعمال بهتر، همگی فعالیت‌هایی است که موجب رشد و توسعه آگاهی می‌شود.</p>
<p>گشتالت درمانی شکلی از درمان است که بر اصول روان‌شناسی ادراک و پدیده‌شناسی استوار است. بنابراین گشتالت درمانی بر <a href="http://rasekhoon.net/article/show/163393/%D9%86%D9%88%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%81%D9%86%D9%88%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%83%D8%A7%D9%86%D8%AA/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">دنیای نمودی</a> (پدیداری) فرد و بر افکار و احساسات او، آن‌طور که در زمان و مکان بلافصل او تجربه می‌شوند، تمرکز دارد، و به تاریخچه توجهی ندارد. ازاین‌رو، در این شیوه درمانی به مسائلی نظیر اینکه فرد چگونه بدان حالت درآمده است، یا دلیل انجام کارهایش چه بوده است و یا فردا چه احساسی خواهد کرد و چه پیش خواهد آمد، توجهی نمی‌شود و مشکلات آگاهی و کل نفس در ارتباط خلاق با محیط مورد تأکید است. در درمان گشتالتی کل درمان در ارتباط دقیق و جداناپذیری با «اینجا و اکنون» انجام می‌گیرد. تأکید بر زمان حال، به مراجع فرصت می‌دهد تا کاملاً از تجربیاتش آگاه شود و آنها را کشف کند.</p>
<p>گشتالت درمانی به «تمرکز درمانی» معروف است. ماندن در اینجا و اکنون و آگاهی از لحظه به درمانجویان امکان می‌دهد که روی اصل گشتالت سالمی کار کنند: بلکه موقعیت کامل نشده بسیار مهم، همیشه در هوشیاری نمایان خواهد شد و می‌توان آن را حل کرد. مهم‌ترین وظیفه درمانگر در هوشیاری افزایی، ناکام کردن بیمار است.</p>
<p>درمانگر، تمایل درمان‌جو به حمایت شدن و مصون ماندن از عواطف ناخوشایند و تلاش‌های او برای نپذیرفتن مسئولیت تصمیم‌گیری‌ها را ناکام می‌کند. باید جلوی تلاش‌های درمان‌جو برای دست‌کاری کردن درمانگر به‌منظور پذیرفتن مسئولیت سلامتی او گرفته شود، و این کار موجب ناکامی می‌شود. اگر درمانگر متعهد شده باشد که به درمان‌جو «کمک» خواهد کرد، از همان ابتدا خود را تباه کرده است. این نوع نگرش یاری‌رسان، پدرمآبانه است، و درمان‌جو برای اینکه نیاز خود را به درمانگر جبران کند، تصمیم می‌گیرد درمانگر را وادارد که احساس بی‌کفایتی کند. درمانگر گشتالتی، در ابتدای درمان به درمان‌جویان می‌گوید که تا چه اندازه در قبال آنچه در درمان انجام می‌دهند، مسئول هستند.</p>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B3_%D9%BE%D8%B1%D9%84" target="_blank" rel="noopener noreferrer">پرلز</a> (۱۹۶۹) دستورات زیر را در شروع یک کارگاه مطرح کرد: «بنابراین، اگر می‌خواهی دیوانه شوی، دست به خودکشی بزن، عصبانی شوی، یا دست به اقدامی بزنی که زندگی‌ات را تغییر دهد، به خودت بستگی دارد. من کار خودم را انجام می‌دهم و تو هم کار خودت را. هر کسی که نمی‌خواهد <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مسئولیت</a> این کار را بپذیرد، لطفاً در این سمینار شرکت نکند … کسی اعتراضی دارد؟ بسیار خوب، شروع می‌کنیم ….؟ البته درمانگران گشتالتی می‌دانند که این دستورات به‌تنهایی باعث نخواهند شد که درمان‌جویان سعی نکنند کنترل زندگی خود را در اختیار متخصصان بداشت روانی قرار دهند. درنهایت، تنها راهی که درمانگران می‌توانند از دست‌کاری شدن محفوظ بمانند این است که افراد پخته‌ای باشند که مسئولیت زندگی خود را پذیرفته و سعی نکنند مسئول دیگران باشند.</p>
<p>مشاور گشتالتی نقش «تغییردهنده» را رد می‌کند، چرا که استراتژی او آن است که تشویق و تهییج بکند و حتی پافشاری بکند که بیمار همان‌جایی که هست و آن چیزی که هست بشود. در این فرایند سؤالاتی که مراجع را هدایت می‌کنند سؤالاتی نیستند که با «چرا» شروع می‌شوند، بلکه سؤالاتی هستند که با «چگونه» و «چه» یا «چطور» آغاز می‌شوند. مشاور از واژه «چرا» احتراز می‌کند، به این دلیل که فقط موجب دلیل‌تراشی می‌شود و به فهم و درک مشکل اصلی می‌انجامد. درصورتی‌که استفاده از واژه «چگونه» موجب شناسایی رفتار و تمام وقایع جریان درمان می‌شود: «داری با دست راستت چه می‌کنی»، «اکنون صدایت چگونه است»، «اکنون چگونه نشسته‌ای»</p>
<p>اگرچه پرز نظر چندان مساعدی نسبت به تکنیک ندارد ولی می‌توان تکنیک‌های گشتالت درمانی را تا حدودی حول دو محور رفتاری یعنی «قواعد» و «طرح‌ها» تشریح کرد. قواعد وسیله مؤثری برای وحدت‌بخشی به فکر و احساس به مراجع ارائه می‌دهند. قواعد برای کمک به مشاور تدوین‌شده‌اند تا با استفاده از آنها مقاومت‌ها را از بین ببرد و فرایند بلوغ شخصی را تسهیل کند. قواعد معمولاً ارزش شوک‌دهی قابل‌ملاحظه‌ای دارند و راه‌های ممانعت مراجع را از به تجربه درآوردن خود و محیط به او نشان می‌دهند. قواعد موردنظر در گشتالت درمانی به این شرح‌اند:</p>
<ol>
<li><strong>قاعده «زمان حال»</strong>، که در آن رفتار و احساسات مراجع در زمان حال و موقعیت جاری مورد تأکید قرار می‌گیرد و از زمان حال استفاده می‌شود،</li>
<li><strong>قاعده «من و تو»</strong>، که در آن سعی می‌شود مراجع به وجود دو قطب فرستنده و گیرنده پیام توجه کند و در تماس و گفتگوی رسا و بی‌واسطه‌ای قرار گیرد و به‌جای آنکه درباره فرد دیگری با درمانگر گفتگو کند، آن فرد را مستقیماً مخاطب قرار می‌دهد،</li>
<li><strong>قاعده زبان «آن» و زبان «من»</strong>، که در آن تلاش می‌شود تا مراجع هنگامی‌که از بدن و اعمال و رفتار خود سخن می‌گویند از به کار بردن ضمیر سوم شخص بپرهیزد و به جای آن ضمیر «من» را به کار بندد و مسئولیت‌های مرتبت بر آن را بر عهده بگیرد و نیز، بیشتر به کارکرد اسامی توجه کند تا به نام آنها، اغلب در گفتار شیوه امری را به کار برد و آن را مستقیم‌ترین وسیله گفتگو بداند. این قاعده با مفهوم مسئولیت و درگیری سروکار دارد،</li>
<li><strong>قاعده «استفاده از پیوستار آگاهی»</strong>، که در آن مراجع ذهن خود را به‌جای آنکه به «چرا» معطوف دارد، به استفاده از «چه» و «چگونه» معطوف می‌دارد و دقیقاً به احساسات خود می‌پردازد،</li>
<li><strong>قاعده «ممنوعیت شایعات بی‌اساس و بدگویی»</strong>، که موجب بالابردن سطح احساسات و جلوگیری از اجتناب می‌شود. در این قاعده مراجع وادار می‌شود تا به‌جای آنکه درباره فردی که در جلسه حاضر است اظهاراتی بکند، او را مستقیماً مخاطب قرار دهد و</li>
<li><strong>قاعده «تبدیل سؤالات به اظهارنظر»</strong>؛ در اینجا اگر مراجع سؤالی مطرح کند، مشاور یا درمانگر از او می‌خواهد تا سؤال خود را به‌صورت یک اظهارنظر ارائه دهد، زیرا سؤال برای مقاصد زیادی و از آن جمله برای امتناع مراجع از کشف واقعیت و حفظ حالت کودکانه و حمایت محیطی به کار گرفته می‌شود.</li>
</ol>
<p>طرح‌های رفتاری فعالیت‌هایی هستند که مراجع به توصیه مشاور یا درمانگر برای شناخت احساسات و قطب‌های مختلف شخصیت خویش و چگونگی برخوردش با واقعیات انجام می‌دهد. برخی از طرح‌ها به این شرح‌اند:</p>
<ol>
<li><strong>طرح «برقراری گفتگو»</strong>، که در آن مراجع اجزایی از شخصیت تجزیه شده خود را انتخاب می‌کند و سعی می‌کند بین آنها گفتگویی برقرار کند. این اجزای شخصیت شامل جزء حاکم شخصیت (<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فراخود</a> یا الزام‌ها) در مقابل جزء مطیع و پیرو آن (جزء مقاوم منفعل)، حالت تهاجمی در مقابل حالت منفعل، شخصیت خوب در مقابل شخصیت رذل، مذکر در مقابل مؤنث و یک سلسله دوقطبی‌های دیگر می‌شود. از مراجع خواسته می‌شود که بین هر یک از دوقطبی‌های موجود گفتگویی برقرار کند تا سرانجام به آگاهی بهتری دست یابد،</li>
<li><strong>طرح «دور چرخیدن»</strong>، که در آن از مراجع خواسته می‌شود تا اگر چنانچه گفته یا احساسی دارد، در صورت لزوم، دور بچرخد و آن را به افراد دیگر جلسه بگوید. این تکنیک ممکن است اعمالی مثل لمس کردن، دلجویی، نوازش، و مشاهده کردن را نیز دربرداشته باشد،</li>
<li><strong>طرح «کار یا موضوع ناتمام»</strong>، که در اینجا هر موقع که مراجع کار یا موضوع ناتمامی داشته باشد، از او خواسته می‌شود آن را به پایان برساند و تمام کند،</li>
<li><strong>طرح «پذیرش مسئولیت»</strong>، که در آن از مراجع خواسته می‌شود تا برای هر یک از رفتارهایش اعلام قبول مسئولیت کند. از مراجع خواسته می‌شود که به دنبال هر بیانی درباره خودش و احساساتش عبارت «… و من مسئولیت آن را می‌پذیرم» را بیاورد. مثلاً بگوید، «من آگاهم که پایم را حرکت می‌دهم و من مسئولیت آن را می‌پذیرم» یا «من آگاهم که نسبت به دوستم احساس تنفر می‌کنم، و من مسئولیت آن را می‌پذیرم»،</li>
<li><strong>طرح «داشتن یک راز»</strong>، که در آن به مراجع آموخته می‌شود رازی را پوشیده نگه دارد و تصور کند دیگران چه واکنشی نسبت به آن خواهد داشت. در این حالت کم‌کم دل‌بستگی او به این راز روشن خواهد شد و احساسات گناه و شرمساری او کشف خواهد شد،</li>
<li><strong>طرح «به عمل درآوردن <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%81%da%a9%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فرافکنی</a>»</strong>؛ موقعی که مراجع ادراکی را بیان می‌کند که مؤید یک فرافکنی است، از او خواسته می‌شود تا نقش شخصی را که در این فرافکنی وجود دارد بازی بکند و بدین ترتیب کشمکش خود را در این زمینه کشف کند،</li>
<li><strong>طرح «واژگون‌سازی»</strong>، که در آن از مراجع خواسته می‌شود نقش متضاد با رفتار بارز و تبیین‌شده را بازی کند (مثلاً به‌جای آنکه منفعل باشد، با انرژی و مهاجم باشد) تا بدان وسیله با جنبه‌های پنهان شخصیت خود تماس حاصل کند و آنها را تشخیص دهد،</li>
<li><strong>طرح «آهنگ تماس و عقب‌نشینی»</strong>؛ تمایل طبیعی به عقب‌نشینی امری شناخته‌شده و مورد قبول است و در درمان، مراجع مجاز است که به تناسب از عقب‌نشینی موقتی احساس امنیت کند. تماس و عقب‌نشینی، هر دو در درمان معقول به نظر می‌رسد و مراجع و درمانگر مطابق یک طرح مناسب و موزون به موقع از هر یک استفاده می‌کنند، ولی با استفاده مداوم و پیوسته از هر یک از آنها به‌هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود، چرا که تماس و عقب‌نشینی فقط در مواقع مناسب مورد قبول است،</li>
<li><strong>طرح «تمرین و آزمایش»</strong>؛ چون قسمت اعظم تفکر تمرین به‌منظور آمادگی برای ایفای یک نقش اجتماعی است، اعضای گروه در تمرین‌ها با یکدیگر مشارکت می‌کنند،</li>
<li><strong>طرح «بزرگ‌نمایی و اغراق»</strong>، یا طرح تکرار؛ در این طرح از مراجع خواسته می‌شود تا رفتار یا بیانی را چندین مرتبه تکرار کند و حتی در برخی موارد رفتار را به رقصی تبدیل کند و یا صدا را بلندتر و مؤکدتر کند تا بدین‌وسیله به خودآگاهی برسد،</li>
<li><strong>طرح «ممکن است جمله‌ای به خورد شما بدهم؟»</strong>، که مشاور پس از بیان مراجع، که تلویحاً متضمن مفهومی است، با گفتن این جمله عبارت خاصی را به مراجع پیشنهاد می‌کند تا آن را تکرار کند و واکنش خود را نسبت به آن بسنجد. این جمله اغلب متکی بر تعبیر و تفسیر است و از این راه مراجع به‌نوعی تعبیر و تفسیر شخصی دست می‌یابد،</li>
<li><strong>طرح «آیا می‌توانید با این احساس مدتی سیر کنید؟»</strong>؛ به هنگامی‌که مراجع در حالت عاطفی شدید قرار دارد و احساس گیجی، یأس و ناکامی شدید می‌کند، مشاور از او می‌خواهد تا موقتاً با احساس خودش بسازد ولی ادراکات و تصوراتش را بازگو کند، مشاور به مراجع کمک می‌کند تا موفق شود تصور و ادراکاتش را از هم تمیز دهد،</li>
<li><strong>طرح «صندلی خالی»</strong>؛ زمانی که موضوع ناتمام با فرد دیگری ارتباط دارد، باید مراجع را تشویق کرد تا از طریق گفتگو و بحث با آن فرد موضوع ناتمام را کامل کند. چنانچه فرد دیگر حضور نداشته باشد، توصیه می‌شود که مراجع با به‌کارگیری یک صندلی خالی به ایفای نقش با طرف غایب بپردازد و حتی پاسخ‌های احتمالی او را نیز بیان کند. ایفای نقش با طرف غایب این ارزش را دارد که مشاور می‌تواند دریابد که به هنگام مواجهه مراجع با دیگران چه اتفاقی می‌افتد و عکس‌العمل‌های مراجع در قبال آنها چیست،</li>
<li><strong>طرح «صندلی داغ»</strong>؛ این روشی است که بدان وسیله شخصی در گروه داوطلب می‌شود تا با مشاور کار کند و به شناخت احساسات و عواطفش در زمینه موضوعی که در گذشته اتفاق افتاده است نایل آید و آن را تجربه کند. در این شیوه مراجع بر روی یک صندلی، که در مرکز گروه قرار داده شده است، می‌نشیند و اعضای گروه با طرح سؤالاتی از او می‌خواهند تا احساسات و عواطفش را بروز دهد.</li>
</ol>
<p>درمانگران گشتالت از بررسی رؤیا استفاده زیادی می‌برند و به مراجع کمک‌های شایانی می‌کنند. فروید رؤیا را معبر بسیار خوبی برای راه یافتن به «ناخودآگاهی» معرفی کرده است، اما پرز معتقد است که رؤیا وسیله‌ای برای نیل به وحدت است. او رؤیا را خودبه‌خودی‌ترین فرآورده روان می‌داند که با قصد و عمد فراهم می‌شود. رؤیا به شکلی یک موقعیت ناتمام و جذب نشده است. به نظر او رؤیا بیش از یک جریان و وضع ناتمام، بیش از یک آرزوی ارضا نشده، و بیش از یک خبر و پیشگویی است؛ رؤیا یک پیام وجودی است؛ هر قسمت از رؤیا چیزی است که رؤیا بیننده به وجود می‌آورد. گرچه بعضی از قطعات آن از حافظه و یا واقعیت می‌آیند، ولی هیچ انتخابی در رؤیا تصادفی نیست؛ رؤیا پیامی است که از فرد به خود فرد، پیامی است به هر قسمت از وجود او که گوش فرا می‌دهد.</p>
<p>اجزای مختلف رؤیا فرافکنی‌هایی از بخش «خود» شخصیت و از وجود متفاوت و متعارض آن است. اگر تمام اجزای رؤیا شناخته و جذب شود، می‌توان تمام آن چیزهایی را که برای درمان ضروری است در آن یافت. درک رؤیا به معنی تشخیص مواقع و مواضعی است که در آن مراجع از چیزهای واضح اجتناب می‌کند. اشکال رؤیا فرق می‌کند ولی در هر رؤیایی همه‌چیز هست. یک رؤیا انعکاس فشرده‌ای از وجود مراجع است. بیمارانی که رؤیای خود را به خاطر نمی‌آورند، در حقیقت از مواجه‌شدن با آنچه در وجود آنها به خطا و اشتباه است، امتناع می‌کنند. اجزای رؤیا شکاف‌ها و یا چیزهایی را در زندگی ارائه می‌دهند که فرد از داشتن آنها محروم است و یا از آنها دوری می‌جوید. آنجا که یک روانکاو تداعی آزاد را با توجه به اجزای خاص رؤیا به‌کار می‌گیرد و آن را تعبیر و تفسیر فقط به بصیرت عقلانی می‌انجامد.</p>
<p>در واقع، تعبیر و تفسیر رؤیا به خود مراجع محول می‌شود. هرچقدر درمانگر از مداخله و ایجاد مزاحمت و گفتن به بیمار که او چه هست و چه احساسی دارد بیشتر خودداری کند، به مراجع شانس و فرصت بیشتری می‌دهد تا خودش را کشف کند و به‌وسیله مفاهیم و فرافکنی‌های درمانگر گمراه نشود. در کار با رؤیا از مراجع خواسته می‌شود که نقش اشخاص و اشیای مختلف موجود در رؤیا را ایفا کند. با این کار مراجع خود را با اجزای بیگانه خویش همانند می‌کند و آنها را جذب می‌کند و به‌صورت وحدت‌یافته‌ای درمی‌آورد.</p>
<p>اگر مراجع در ایفای نقش اجزای بیگانه خویش مشکلاتی داشته باشد و یا در مقابل آن مقاومت نشان دهد، مؤید آن خواهد بود که مراجع نمی‌خواهد اجزای سلب شده و طرد کرده خودش را در تملک آورد و یا دو مرتبه بازیابد. فرایند تعبیر و شناخت رؤیا، با استفاده از تکنیک صندلی خالی، که در آن مراجع به هنگام تعامل با یک شخصیت یا شیء موجود در رؤیا صندلی خود را با آن عوض می‌کند، تسهیل می‌شود.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://public-psychology.ir/1392/03/روان-درمانی-پرلز/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">دانشنامه روان‌شناسی مردمی</a></p>
<p>شفیع آبادی،ناصری ،عبدالله،غلامرضا. (۱۳۸۹). نظریه های مشاوره و روان درمانی. مرکز نشر دانشگاهی</p>
<p>فیرس، ای.جری. جی.ترال، تیموتی. (۱۳۸۹). روانشناسی بالینی. فیروزبخت، مهرداد. نشر رشد</p>
<p>کرامر، جفر پی. (۱۳۹۱). مقدمه ای بر روانشناسی بالینی. فیروزبخت مهرداد، نشر ارسباران</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/">گشتالت درمانی یا گشتالت تراپی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه فریتز پرلز</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%aa%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d9%84%d8%b2/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%aa%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d9%84%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 10:30:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه فریتز پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت فریتز پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[فریتز پربز]]></category>
		<category><![CDATA[فریتز پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت تراپی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[هورنای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2944</guid>

					<description><![CDATA[<p>فردریک سالمون پرلز (متولد ۸ جولای ۱۸۹۳، برلین – فوت ۱۴ مارس ۱۹۷۰ شیکاگو) مشهور به فریتز پرلز، آلمانی الاصل و روانکاو و روان‌درمانگر یهودی می‌باشد. وی گشتالت درمانی را پایه‌گذاری نمود. از دهه ۱۹۴۰ با همسرش لورا پرلز این علم را گسترش داد و در سال ۱۹۶۴ در ایالت کالیفرنیا با انجمن اسالن همکاری &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%aa%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d9%84%d8%b2/">زندگینامه فریتز پرلز</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B3_%D9%BE%D8%B1%D9%84" target="_blank" rel="noopener">فردریک سالمون پرلز</a> (متولد ۸ جولای ۱۸۹۳، برلین – فوت ۱۴ مارس ۱۹۷۰ شیکاگو) مشهور به فریتز پرلز، آلمانی الاصل و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاو</a> و روان‌درمانگر یهودی می‌باشد.</p>
<p>وی گشتالت درمانی را پایه‌گذاری نمود. از دهه ۱۹۴۰ با همسرش لورا پرلز این علم را گسترش داد و در سال ۱۹۶۴ در ایالت کالیفرنیا با انجمن اسالن همکاری نمود. این همکاری صرفاً جهت داشتن ارتباطات علمی بود و به گشتالت تراپی و روانشناسی گشتالت تراپی &#8220;هانس جرگر والتر&#8221; ارتباطی مربوط نمی‌شد.</p>
<p>در گشتالت تراپی هدف بالا بردن آگاهی و همچنین داشتن آگاهی از همبستگی همه احساسات موجود در رفتارها و ارتباطات بین شما و محیط اطراف است.</p>
<p>فریتز پرلز در حیطه روانکاوی برای بیان عبارت &#8220;نیایش گشتالت تحقیقات زیادی را به عمل آورد. این موضوع مخصوصاً در دهه ۱۹۶۰ وقتی اثر &#8220;اصول استقلال فردی (فردگرایی) وی پذیرفته شد، توجه زیادی را به خود جلب کرد.</p>
<h2>شرح زندگی</h2>
<p>فریتز پرلز متولد ۱۸۹۳ در برلین آلمان بود و در نظر داشت مانند دایی نامدارش &#8220;هرمان استاب&#8221; به دستگاه قضایی بپیوندد اما بجای آن در داروشناسی تحصیل کرد. بعد از مدتی در ارتش آلمان، در جنگ جهانی اول دوره دید و در مقطع دکتری فارغ‌التحصیل گردید. فریتز پرلز در ابتدا مجذوب &#8220;ویلیام ریچ&#8221; و سپس جذب درمان و کارهای &#8220;زیگموند فروید&#8221; شد.</p>
<p>او در سال ۱۹۳۰ با لورا پرلز ( متولد لورا پوسنر) ازدواج کرد که ثمره آن دو فرزند به نام‌های رینیت و استفان بود.</p>
<p>در ۱۹۳۳ که <a href="https://www.google.bg/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=1&amp;cad=rja&amp;uact=8&amp;ved=0ahUKEwjq1fy83evYAhXFzxQKHY3cByIQFggoMAA&amp;url=https%3A%2F%2Fen.wikipedia.org%2Fwiki%2FAdolf_Hitler&amp;usg=AOvVaw2jfzZ1g3C_UqpruZy7G0xD" target="_blank" rel="noopener">هیتلر</a> به‌قدرت رسید، فریتز پرلز، لورا و فرزند بزرگشان رینیت، به سمت هلند و یک سال بعد به سمت آفریقای جنوبی مهاجرت کردند. در آنجا فریتز پرلز در سال ۱۹۴۱ کتاب &#8220;خودپسندی و غرور، گرسنگی و تجاوز&#8221; را نوشت. (انتشار در سال ۱۹۴۲). همسرش لورا در نوشتن این کتاب با او مشارکت کرد اما او غالباً از همسرش نامی نبرده است.</p>
<p>در سال ۱۹۴۲ فریتز پرلز به ارتش آفریقای جنوبی پیوست. در آنجا به‌عنوان روانشناس ارتش تا سال ۱۹۴۶ با درجه سروانی خدمت کرد.</p>
<h2>گشتالت تراپی</h2>
<p>در سال ۱۹۴۶ به سمت نیویورک حرکت کرد. در نیویورک فریتز پرلز ابتدا همکاری مختصری با &#8220;کارن هورنای&#8221; و سپس با ویلیام ریچ داشت. در حدود سال ۱۹۴۷ پرلز از &#8220;پال گودمن&#8221; برای نوشتن بعضی دست‌نوشته‌ها درخواست کمک کرد، که درنتیجه با هم و نیز با مشارکت رالف هفرلین و گودمن، &#8220;گشتالت تراپی&#8221; را رواج داد.</p>
<p>فریتز پرلز در سال ۱۹۶۰ به کالیفرنیا رفت و خدمات آزمایشگاهی‌اش را به‌عنوان یکی از اعضای &#8221; انجمن ایسالن &#8220;در بیگ سور ادامه داد. تا اینکه آمریکا را برای شروع تشکیل یک جامعه گشتالت در دریاچه کویچن در جزیره ونکوور کانادا در سال ۱۹۶۹ ترک کرد و بعد از یک سال در ۱۴ مارس سال ۱۹۷۰ در اثر ناراحتی قلبی در شیکاگو بعد از جراحی در لویس ایر در بیمارستان &#8220;ویس ممورال&#8221; از دنیا رفت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>در مورد تفاوت روانکاو با یک روانشناس عادی روی این <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">کلیک</a> کنید و برای آشنایی با نتایج و تاثیر روانکاوی روی این <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%d9%85%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%ac%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">لینک</a> کلیک کنید.</p>
<h2></h2>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://www.alborznlp.com/index.php/بزرگان-nlp-جهان/فریتز-پرلز.html" target="_blank" rel="nofollow noopener">موسسه تفکر برتر</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%aa%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d9%84%d8%b2/">زندگینامه فریتز پرلز</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%aa%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d9%84%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه آسیب شناسی گشتالت</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Apr 2018 10:30:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات روانی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب شناسی روانی]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب شناسی گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب شناسی گشتالتی]]></category>
		<category><![CDATA[آنتوان دو سنت اگزوپری]]></category>
		<category><![CDATA[فریتز پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[قطبیت]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت تراپی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2397</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظریه‌ی آسیب‌شناسی روانی آدم بیمار کسی است که در فرایند طبیعی رشد یا رسش گیر کرده است. تعجب‌آور نیست که پرلز برای اشاره به رایج‌ترین مشکلات در زندگی، اصطلاح اختلال‌های رشد را به روان‌رنجوری‌ها ترجیح داد، هرچند که او هنگام صحبت کردن از آسیب‌شناسی روانی بیشتر از اصطلاح سنتی روان‌رنجوری استفاده کرد. ازنظر پرلز (۱۹۷۰)، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/">نظریه آسیب شناسی گشتالت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نظریه‌ی آسیب‌شناسی روانی</h2>
<p>آدم بیمار کسی است که در فرایند طبیعی رشد یا رسش گیر کرده است. تعجب‌آور نیست که پرلز برای اشاره به رایج‌ترین مشکلات در زندگی، اصطلاح اختلال‌های رشد را به روان‌رنجوری‌ها ترجیح داد، هرچند که او هنگام صحبت کردن از آسیب‌شناسی روانی بیشتر از اصطلاح سنتی روان‌رنجوری استفاده کرد.</p>
<p>ازنظر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B3_%D9%BE%D8%B1%D9%84" target="_blank" rel="noopener">پرلز</a> (۱۹۷۰)، آسیب‌شناسی روانی پنج لایه یا سطح مختلف دارد: (۱) جعلی، (۲) فوبیک (۳)  بن‌بست، (۴) فروشکستنی و (۵) انفجاری. لایه‌ی جعلی سطحی از وجود است که در آن بازی کرده و نقش‌هایی را ایفا می‌کنیم. در این سطح طوری رفتار می‌کنیم که انگار آدم‌های کله‌گنده‌ای هستیم، انگار نادانیم، انگار خانم‌های موقر با آدم‌های قلدری هستیم. نگرش‌های «انگار که» ما ایجاب می‌کند که طبق یک مفهوم زندگی کنیم، طبق خیالی زندگی کنیم که ما و دیگران آن را آفریده‌ایم، خواه بعدها معلوم شود که این مصیبت بوده یا حالتی ایده‌آل برای مثال، شاید تصور کنیم که عمل کردن انگار که عیسی مسیح هستیم، ایده‌آل است. ولی پرلز آن را مصیبت می‌داند زیرا باز هم تلاشی است برای گریختن از آن‌چه که واقعاً هستیم. نتیجه این است که افراد روان‌رنجور از شیوه‌ای که می‌توانند خود را شکوفا کنند دست کشیده‌اند؛ آن‌ها برای این زندگی می‌کنند که مفهومی را تحقق بخشند. پرلز (۱۹۷۰) این آسیب را با فیلی مقایسه می‌کند که ترجیح می‌دهد بوته گل رُز باشد و بوته گل رزی که سعی دارد کانگورو باشد.</p>
<p>علت این‌که در خیال‌بافیهای کودکی گیر می‌کنیم این است که نمی‌خواهیم آنچه هستیم باشیم. می‌خواهیم چیز دیگری باشیم زیرا ازآنچه هستیم خوشنود نیستیم. باور داریم که اگر چیز دیگری بودیم می‌توانستیم تأیید بیشتر، محبت بیشتر و حمایت محیطی بیشتری دریافت کنیم.</p>
<p>چیزی که به‌جای خود اصیل به وجود می‌آوریم، زندگی خیالی است که پرلز (۱۹۶۹) آن را <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="مایا واژه سانسکریت به معنای «توهم» و ظهور و فریب است، و در آیین هندو اساس ذهن و ماده می‌باشد. مایا نیروی برهمن و متحد با آن است، چنانکه حرارت با آتش. مایا و برهمن با هم ایشوارا نامیده می‌شوند و او خدایی شخصی است که جهان را خلق می‌کند، نگه می‌دارد و مضمحل می‌سازد.مایا پرده و حجابی بر روی برهمن و بر چشم ماست.">مایا</a> می‌خواند. مایا بخشی از سطح جعلی وجود است که بین خود واقعی و دنیای عملی خویش می‌سازیم، ولی طوری زندگی می‌کنیم که انگار مایای ما واقعی است. مایای ما وظیفه‌ی دفاعی دارد، زیرا از ما در برابر جنبه‌های تهدیدکننده‌ی خودمان یا دنیای ما، مانند امکان طرد شدن، محافظت می‌کند. بیشتر زندگی روانی ما صرف این موضوع می‌شود که خود را برای زندگی کردن طبق مایا بهتر آماده کنیم. برای مثال، تفکر به‌صورت مرور ذهنی برای عمل کردن، برای بازی کردن نقش تلقی می‌شود و این‌یکی از دلایلی است پرلز برای تفکر ارزشی قائل نیست. به‌قدری دل‌مشغول مفاهیم، آرمان‌ها و مرورهای ذهنی خود می‌شویم که طولی نمی‌کشد دیگر ماهیت واقعی خود را اصلاً احساس نمی‌کنیم.</p>
<p>در جریان تلاش کردن برای تبدیل‌شدن به چیزی که نیستیم، آن جنبه‌های خویش را ممکن است به طرد یا عدم‌تأیید منجر شوند، نادیده می‌گیریم. اگر چشمان ما باعث شوند گناه کنیم، نگاه خود را برمی‌گردانیم. اگر اندام‌های تناسلی ما را انسان کنند، اندام‌های تناسلی خود را انکار می‌کنیم. ما با ویژگی‌های خودمان که خود و دیگران نمی‌پسندند بیگانه می‌شویم و درجاهایی که باید چیزهایی وجود داشته باشند، حفره‌ها، جاهای خالی و نیستی به وجود می‌آوریم. برای پر کردن این جاهای خالی، مصنوعات جعلی ایجاد می‌کنیم. برای مثال، اگر اندام‌های تناسلی خود را <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">انکار</a> کنیم، در این صورت می‌توانیم طوری عمل کنیم که انگار ذاتاً پرهیزگار و متدین هستیم. ما سعی می‌کنیم خصوصیاتی را به وجود آوریم که جامعه‌ی ما برای تأیید شدن درخواست می‌کند و سرانجام بخشی از خودمان که <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a> <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">فراخود</a> نامید، آن‌ها را می‌طلبد.</p>
<p>در این جریان، ما شخصیت جعلی خود را به وجود می‌آوریم-جعلی به خاطر این‌که چنین شخصیتی در بهترین حالت فقط نیمی ازآنچه که هستیم را نشان می‌دهد. برای مثال، اگر شخصیتی که می‌سازیم رذل و پرتوقع باشد، در این صورت می‌توانیم مطمئن باشیم که در زیر سطح، قطب مخالف تمایل به مهربان و مطیع بودن است. شخصیت جعلی ما سعی می‌کند ما را از این واقعیت  که وجود اصیل در هرکسی، مواجه‌شدن با قطبیت‌های شخصی را ایجاب می‌کند، محفوظ نگه دارد. (پولستر و پولستر، ۱۹۷۳). برای مثال امکان دارد که با قاطعیت طرفدار پرهیزکاری و تدین باشیم تا بدین ترتیب، از تجربه کردن تمایلات متضاد اهریمنی و جنسی بودن مصون بمانیم. آدم سالم سعی می‌کند با پذیرفتن قطب‌های متضاد زندگی و ابراز کردن آن‌ها، به یکپارچگی و تمامیت برسد. افراد بیمار سعی می‌کنند با تظاهر کردن به این‌که زندگی آن‌ها کلاً از شخصیت جعلی آن‌ها تشکیل‌شده است، قطب‌های مخالف را مخفی کنند.</p>
<p><strong>پرلز معروف‌ترین قطبیت‌های گشتالتی را ارباب و برده نامید. ما ارباب را به‌صورت وجدان احساس می‌کنیم، جزء پرهیزکار ما که همیشه بر درست بودن تأکید می‌کند. ارباب سعی دارد با دستور دادن، درخواست کردن، اصرار ورزیدن و سرزنش کردن، آقابالاسر باشد. برده جزء نوکرمآب ماست که به نظر می‌رسد از درخواست‌های قلدرمآبانه‌ی ارباب اطاعت می‌کند، ولی درواقع می‌کوشند از طریق مقاومت منفعلانه آن را کنترل کند. برده جزئی از ماست که به‌عنوان وسیله‌ای برای اطاعت نکردن کامل از دستورات ارباب، طوری عمل می‌کند که انگار احمق، تنبل یا بی‌لیاقت است.</strong></p>
<p>مفهوم قطبیت‌ها از ارباب و برده خیلی کلی‌تر است، زندگی روان‌شناختی ما تحت حاکمیت قطبیت‌ها قرار دارد، خواه ارتباط/جدایی یا توان‌مندی/آسیب‌پذیری باشد. وقتی سالم هستیم، این قطبیت‌ها را به‌طور خلاق متعادل کرده و مرتباً تنظیم می‌کنیم. اما در حالت روان‌رنجوری یک جنبه را از آگاهی دور نگه می‌داریم و درنتیجه، تغییرپذیری و سیالی آن‌ها به‌صورت دوگانگی‌ها درمی‌آید تا وقتی‌که افراد از پذیرفتن این واقعیت خودداری کنند که آن‌ها قطب مخالف آنچه که وانمود می‌کنند نیز هستند-یعنی، آن‌ها در عین قوی بودن ضعیف، در عین ظالم بودن مهربان و در عین ارباب بودن برده نیز هستند- نمی‌توانند گشتالت زندگی را کامل کرده و کل زندگی را تجربه کنند.</p>
<p>سعی در روبرو شدن با تمام آنچه که هستیم، سعی در کامل بودن، ما را به‌سوی مواجه‌شدن با لایه‌ی فوبیک آسیب می‌کشاند. در این لایه، از روبرو شدن با این موضوع که چقدر از اجزای خودمان ناخشنود هستیم عذاب می‌کشیم و درنتیجه دچار فوبی می‌شویم. ما از عذاب عاطفی اجتناب کرده و از آن می‌گریزیم، گو این‌که چنین عذابی علامتی طبیعی است مبنی بر این‌که اشکالی وجود دارد که باید برطرف شود. لایه فوبیک تمام انتظارات فاجعه‌آمیز بچه‌گانه‌ی ما را شامل می‌شود-این‌که اگر بدانیم واقعاً چه کسی هستیم والدین ما را دوست نخواهند داشت، یا اگر طوری عمل کنیم که واقعاً دوست داریم عمل کنیم، جامعه ما را طرد خواهد کرد و الی‌آخر. این پاسخ‌های فوبیک معمولاً به ما کمک می‌کنند تا از چیزی که واقعاً ناراحت‌کننده است اجتناب کنیم؛ بنابراین اغلب افراد نه برای این‌که مداوا شوند بلکه برای این‌که روان‌رنجوری آن‌ها بهبود یابد در صدد درمان برمی‌آیند.</p>
<p>زیرلایه‌ی فوبیک مهم‌ترین سطح آسیب روانی، یعنی بن‌بست قرار دارد. بن‌بست همان نقطه‌ای است که در جریان رسش در آن گیر کرده‌ایم. این همان‌جایی است که روس‌ها آن را نقطه‌ی بیماری می‌خوانند. بن‌بست نقطه‌ای است که در آن متقاعد شده‌ایم شانس زنده ماندن نداریم، چون نمی‌توانیم وسیله‌ای درون خود پیدا کنیم که در صورت مواجه‌شدن با قطع حمایت محیطی، خود را پیش‌برانیم. افراد از این نقطه فراتر نخواهند رفت زیرا می‌ترسند که ممکن است به خاطر این‌که نمی‌توانند روی پای خود بایستند بمیرند و متلاشی شوند. اما افراد روان‌رنجور به این دلیل نیز از این نقطه فراتر نمی‌روند که هنوز راحت‌تر می‌توانند محیط خود را برای حمایت، دست‌کاری و کنترل کنند. بنابراین آن‌ها برای این‌که دیگران، ازجمله درمان‌گران را وادار سازند تا از آن‌ها مراقبت کنند، نقش آدم درمانده، احمق یا دیوانه را بازی می‌کنند یا عصبانی می‌شوند. ادامه دادن این شگردهای کنترل راحت‌تر است، زیرا مقدار زیادی از فرایند رشد و انرژی افراد روان‌رنجور به‌جای این‌که صرف پرورش دادن اتکابه‌نفس شود، صرف اصلاح کردن، دست‌کاری و به بازی گرفتن مؤثر شده است. تعجب‌آور نیست که افراد روان‌رنجور هم می‌ترسند و هم مایل نیستند از بن‌بست خارج‌شده و به لایه‌ی فروشکستنی روان‌رنجور وارد شوند.</p>
<p>تجربه کردن لایه‌ی فروشکستنی به معنی مُردگی است، مردگی اجزای خودمان که انکار کرده‌ایم. افراد روان‌رنجور بسته به این‌که از کدام فرآیندهای اساسی زیستن گریخته باشند، مردگی گوش‌ها، قلب، اندام‌های تناسلی یا روح خود را تجربه می‌کنند. پرلز (۱۹۷۰) لایه‌ی فروشکستنی را با حالت کاتاتونی مقایسه می‌کند که به‌موجب آن فرد مانند جسد منجمد می‌شود. کاتاتونی به علت مصرف انرژی در رشد خشک و شخصیت معمولی است که به نظر امن می‌رسد ولی، کاملاً بی‌جان است. برای بیرون رفتن از سطح فروشکستنی، فرد باید مایل باشد همان شخصیتی که درک هویت را بر عهده داشته است، کنار بگذارد. برای این‌که فرد دوباره متولد شود به تجربه کردن مرگ خودش تهدید می‌شود و این آسان نیست.</p>
<p>کنار گذاشتن نقش‌ها، عادت‌ها و شخصیت بیمارگون به معنی آزاد کردن مقدار زیادی انرژی است که صرف جلوگیری کردن از انسان مسئول و کاملاً سرزنده می‌شده است. اکنون فرد با لایه‌ی انفجاری روان‌رنجوری مواجه می‌شود که مستلزم رهایی انرژی‌های زندگی است. حجم این انفجار به مقدار انرژی که در لایه‌ی فروشکستنی صرف شده، بستگی دارد. برای این‌که فرد کاملاً سرزنده شود باید بتواند از ارگاسم، خشم، اندوه و شادی منفجر شود. فرد روان‌رنجور با این انفجارها کاملاً از لایه‌های بن‌بست و فروشکستنی خارج می‌شود و گام بلندی در جهت غم و شادی پختگی برمی‌دارد.</p>
<h2>نظریه‌ی فرایندهای درمان</h2>
<p>گریختن انفجاری از زندگی روان‌رنجور، تجربه‌ای هیجان‌انگیز و پالایشی است. آزاد شدن قدرتمند هیجان‌های خشم، ارگاسم، شادی و اندوه،احساس عمیق یکپارچگی و انسان بودن را نوید می‌دهد. تعجب‌آور نیست که وقتی فریتز پرلز به سرتاسر کشور سفر می‌کرد افراد خیلی زیادی به دنبال او می‌گشتند. اما پرلز فوراً به آن‌ها یادآور می‌شد که فقط در صورتی می‌توانند به انفجارهای پالایشی دست یابند که آگاهی خود را از بازی‌ها و نقش‌های خیال‌پردازی‌های بچه‌گانه گیرکرده‌اند و چگونه سعی می‌کنند چیزی باشند که نیستند.</p>
<h2>بالا بردن آگاهی</h2>
<p>در زمان گشتالتی، هدف از بالا بردن آگاهی این است که افراد از مایا، از لایه جعلی و خیالی وجود رهایی یابند. چون مایا دنیای ذهنی، دنیای مفاهیم، آرمان‌ها، خیال‌بافی‌ها و مرورهای عقلانی است. پرلز می‌گوید برای این‌که از مایا خلاص شویم باید «ذهن خود را رها کرده و به حواسمان توجه کنیم»</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/">نظریه آسیب شناسی گشتالت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
