<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات شرطی سازی کنشگر | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%B4%D8%B1%D8%B7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%B1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/شرطی-سازی-کنشگر/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 02 Feb 2018 10:18:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات شرطی سازی کنشگر | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/شرطی-سازی-کنشگر/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>آسیب شناسی رفتاری &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jan 2018 11:30:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات روانی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب شناسی روانی رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[درمان رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاردرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی کنشگر]]></category>
		<category><![CDATA[وولپی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2367</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظریه‌ی آسیب‌شناسی روانی اضطراب علت اغلب اختلال‌های رفتاری است. اضطراب عمدتاً الگوی پاسخ‌های دستگاه عصبی سمپاتیک به هنگامی است که فرد با محرک تهدیدکننده‌ای مواجه شده است. تغییرات فیزیولوژیکی شامل این موارد می‌شوند: بالا رفتن فشارخون و افزایش ضربان قلب، افزایش تنش عضلانی، کاهش گردش خون در معده و اندام‌های تناسلی، افزایش گردش خون در &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/">آسیب شناسی رفتاری &#8211; قسمت دوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نظریه‌ی آسیب‌شناسی روانی</h2>
<p>اضطراب علت اغلب اختلال‌های رفتاری است. اضطراب عمدتاً الگوی پاسخ‌های دستگاه عصبی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B9%D8%B5%D8%A8%DB%8C_%D8%B3%D9%85%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9" target="_blank" rel="noopener">سمپاتیک </a>به هنگامی است که فرد با محرک تهدیدکننده‌ای مواجه شده است. تغییرات فیزیولوژیکی شامل این موارد می‌شوند: بالا رفتن فشارخون و افزایش ضربان قلب، افزایش تنش عضلانی، کاهش گردش خون در معده و اندام‌های تناسلی، افزایش گردش خون در عضلات ارادی بزرگ، گشادشدن مردمک و خشکی دهان. این تغییرات جسمانی شالوده‌ی اضطراب هستند و محرک‌های غیرشرطی نظیر شوک، صدای تکان‌دهنده یا ضربه‌ی بدنی می‌توانند آن‌ها را فراخوانی کنند.</p>
<p>اضطراب را هم‌چنین می‌توان یاد گرفت، گفته‌شده یادگیری در صورتی روی می‌دهد که «پاسخی در اثر مجاورت زمانی با محرکی خاص فراخوانی شود و بعداً معلوم شود که این محرک می‌تواند این پاسخ را فراخوانی کند درحالی‌که قبلاً قادر به فراخوانی آن نبود. اگر این محرک قبلاً می‌توانست این پاسخ را فراخوانی کند ولی بعداً آن را قوی‌تر فراخوانی کند، باز هم گفته می‌شود که یادگیری روی داده است» (<a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Joseph_Wolpe" target="_blank" rel="noopener">ولپی</a>، ۱۹۷۳، ص ۵). بنابراین، افراد می‌توانند یاد بگیرند به هر محرکی، از جمله زنگ‌ها، سگ‌ها، افراد، میل جنسی، آسانسورها و آلودگی با حالتی از اضطراب پاسخ بدهند، هرچند که این محرک‌ها قبلاً موجب اضطراب نمی‌شدند.</p>
<p>محرک خنثایی مانند سگ می‌تواند از طریق <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">شرطی‌سازی کلاسیک </a>یا <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">پاسخ‌گر </a>یا محرک تهدیدکننده‌ای مانند گاز گرفته شدن از طریق مجاورت، همایند شود. اضطرابی که توسط گاز گرفته شدن فراخوانی می‌شود با دیدن سگ تداعی می‌شود و دیدن سگ می‌تواند برای فراخواندن اضطراب، شرطی شود. همچنین، تهدید شدن به خاطر بازی جنسی می‌تواند میل جنسی را محرک شرطی کند که موجب اضطراب شود، یا کتک خوردن به دلیل بازی کردن با چیزهای کثیف می‌تواند باعث شود که کثیفی اضطراب شدیدی را فراخوانی کند. حتی افکاری که با محرک‌های تهدیدکننده تداعی شده‌اند، مانند افکار جنسی، می‌توانند برای فراخواندن اضطراب شرطی شوند.</p>
<p>محرک‌هایی که از لحاظ جسمی شبیه محرک شرطی اصلی هستند، مانند سگ‌های دیگر، نیز می‌توانند از طریق فرایند تعمیم محرک نخستین، اضطراب را فراخوانی کنند. هرچه یک محرک با محرک شرطی اصلی تفاوت داشته باشد، این محرک متفاوت، اضطراب کمتری را فراخوانی خواهد کرد. بنابراین، یک توله‌سگ اضطراب بسیار کمی را فراخوانی می‌کند زیرا با سگ بزرگ اصلی که فرد را گاز گرفته متفاوت است.</p>
<p>محرک‌ها را می‌توان بر اساس شیب شباهت که شیب تعمیم یا سلسله‌مراتب اضطراب را تشکیل می‌دهد. رتبه‌بندی کرد که از محرک اصلی، که حداکثر اضطراب را فراخوانی می‌کند تا محرک بسیار متفاوت ولی مرتبطی که حداقل اضطراب را فراخوانی می‌کند امتداد دارد. انسان‌ها می‌توانند از طریق فرایند تعمیم ثانوی یا میانجی، سلسله‌مراتب‌هایی را بر اساس شباهت تأثیرات درونی تشکیل دهند. بنابراین، موقعیت‌هایی که از لحاظ جسمانی متفاوت هستند، مانند مورد بی‌اعتنایی قرار گرفتن در یک قرار ملاقات، کلافه شدن به خاطر منتظر ماندن و از دست دادن اتوبوس، می‌توانند بر اساس پاسخ درونی احساس رد شدن، یک سلسله‌مراتب یا شیب تعمیم را تشکیل دهند. اغلب بیماران در اثر هر یک از این تعمیم‌ها، می‌گویند میزان اضطراب آن‌ها بسته به موقعیت محرکی که در آن قرار دارند، تفاوت دارد. برای مثال، کسی که شرطی شده تا از صاحبان قدرت بترسد، امکان دارد در محل کار که رئیس حضور دارد از ناراحتی جسمانی شاکی باشد، ولی وقتی‌که در خانه است، به‌جز در مواقعی که همسر و فرزند رئیس‌مآب می‌شود، از اضطراب کمتری خبر می‌دهد.</p>
<p>افرادی که از اضطراب فراگیر شکایت دارند، مستقل از هرگونه محرک فراخوان بخصوصی پاسخ می‌دهند. بااین‌حال، اضطراب همیشه پیامد محرک فراخوان است؛ مشکل این بیماران این است که به آن‌ها شرطی شده‌اند تا از محرک‌هایی که فراگیر هستند بترسند. یک نمونه درمان‌جویی است که همواره مضطرب بود، تا زمانی‌که سعی داشت بخوابد یا دوش بگیرد، زیرا توسط والدین خشنی شرطی شده بود تا به بدن خودش با اضطراب پاسخ دهد که قطعاً فراگیر است.</p>
<p>اضطراب مشکل یادگیری عمده در آسیب‌شناسی روانی است. وقتی‌که اضطراب را به‌عنوان یک پاسخ عادی به محرک‌های خاص تثبیت می‌شود، می‌تواند جنبه‌های دیگر رفتار را تضعیف کرده یا مختل کند و به نشانه‌های ثانوی منجر شود. عملکرد جنسی می‌تواند از طریق بازداری برانگیختگی جنسی مختل شود؛ خواب می‌تواند به‌وسیله اضطراب مختل شود؛ سردردهای تنشی یا ناراحتی معده ممکن است روی دهند؛ تحریک‌پذیری ممکن است افزایش یابد؛ تمرکز، تفکر و حافظه ممکن است ضعیف شوند یا لرزش‌ها و عرق ریختن ناراحت‌کننده ممکن است روی دهند. به مرور زمان، واکنش‌های فیزیولوژیکی مزمن اضطراب ممکن است عملکرد جسمانی را مختل کرده و به نشانه‌های روانی- فیزیولوژیکی نظیر نشانه‌های معدی-روده‌ای منجر شوند. این نشانه‌های ثانوی به‌خودی‌خود می‌توانند به خاطر عذاب‌آور بودن، ارتباط داشتن با ترس‌های آموخته‌شده از اختلال جسمانی یا روانی، یا صرفاً به خاطر پیامدهای اجتماعی مشکل‌آفرین، اضطراب را فراخوانی کنند. اگر این نشانه‌های ثانوی، اضطراب بیشتری را ایجاد کنند، دراین‌صورت ممکن است یادگیری تازه‌ای روی دهد و یک «دور باطل» ایجاد شود که به نشانه‌های پیچیده‌تری منجر می‌شود.</p>
<p>اضطراب شرطی اغلب به پاسخ‌های اجتناب کردن از اضطراب یا خاتمه دادن به آن منجر می‌شود. اجتناب جسمانی، مانند فوبی‌ها، ممکن است به‌این‌علت یاد گرفته شده باشند که اجتناب به پیامد خودکار خاتمه دادن به اضطراب می‌انجامد. بنابراین، برخی بیماران شکایت می‌کنند که مجبورند از دکتر، هواپیما، آسانسور، یا گردهم‌آیی‌های اجتماعی اجتناب کنند. بیماران دیگر یاد می‌گیرند با مصرف کردن الکل، داروهای آرام‌بخش، مواد مخدر یا داروهای دیگر به اضطراب خاتمه دهند.</p>
<p>با گذشت زمان، شکایت اصلی دیگر اضطراب نیست بلکه فوبی‌ها و اعتیادهایی است که بیماران برای اجتناب کردن از اضطراب پرورش داده‌اند. البته، اعتیاد به‌خودی‌خود می‌تواند اضطراب ایجاد کند و به مشکلات بیشتر برای کاهش دادن اضطراب جدید منجر شود و این دور باطل ادامه می‌یابد. نشانه‌های بیماران بسیار تفاوت دارند و از کژکاری‌های جنسی تا فوبی‌ها، شکایت‌های روانی- فیزیولوژیکی، مشکلات میان‌فردی و سوءمصرف مواد گسترش دارند. امکان دارد که بیمار واحدی چندین شکایت داشته باشد که لزوماً در الگوی پویشی فرضی ربطی به هم نداشته باشند. برای مثال، ممکن است یک بیمار از فوبی آسانسور و بی‌خوابی رنج ببرد بدون این‌که این دو به هم مربوط باشند، درست به همان صورتی که شاید یک بیمار پزشکی لرزشی داشته باشد که اصلاً به سرماخوردگی ربطی نداشته باشد. امکان دارد که درمان موفقیت‌آمیز فوبی درهرصورت تأثیری بر بی‌خوابی نداشته باشد.</p>
<p>نشانه‌های بیماری حاصل اضطراب‌هایی هستند که محرک‌های خاصی آن‌ها را فراخوانی می‌کنند. بنابراین، برطرف کردن موفقیت‌آمیز اضطراب خاص و نشانه‌ی ثانویه خاص به نشانه‌های تازه منجر نخواهد شد. جانشینی نشانه یا برگشت نشانه افسانه‌ی نظری کسانی است که معتقدند همه رفتارها توسط تعارض پویشی زیربنایی به هم متصل هستند. چیزی که در اغلب مشکلات رفتاری مشترک است وجود اضطراب شرطی است که ازنظر محرک‌هایی که آن را فراخوانی می‌کنند و پیامدهایی که از آن ناشی می‌شوند، بسیار اختصاصی است. بنابراین، درمان موفقیت‌آمیز مستلزم برطرف کردن پاسخ‌های اضطرابی خاص است.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/">آسیب شناسی رفتاری &#8211; قسمت دوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرگذشت اسکینر</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Oct 2017 13:30:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[ارگانیزم تهی]]></category>
		<category><![CDATA[اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی skinner]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی؛ محیط]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی نامه skinner]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی نامه اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی کنشگر]]></category>
		<category><![CDATA[والدن دو]]></category>
		<category><![CDATA[ورای آزادی و شرافت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1931</guid>

					<description><![CDATA[<p>موش‌ها، کبوترها و ارگانیزم تهی بی.اف.اسکینر نظریه‌ی شخصیتی را ارائه نداد که بتوان به‌راحتی آن را با نظریه‌های دیگر مقایسه کرد. درواقع او اصلاً نظریه ارائه نداد و پژوهش‌های او به‌طور اختصاصی به شخصیت انسان مربوط نمی‌شوند. او سعی داشت کل رفتار، نه فقط شخصیت را به‌صورت واقعی و توصیفی توجیه کند. اسکینر معتقد بود &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/">سرگذشت اسکینر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>موش‌ها، کبوترها و ارگانیزم تهی</h2>
<p>بی.اف.اسکینر نظریه‌ی شخصیتی را ارائه نداد که بتوان به‌راحتی آن را با نظریه‌های دیگر مقایسه کرد. درواقع او اصلاً نظریه ارائه نداد و پژوهش‌های او به‌طور اختصاصی به شخصیت انسان مربوط نمی‌شوند. او سعی داشت کل رفتار، نه فقط شخصیت را به‌صورت واقعی و توصیفی توجیه کند. اسکینر معتقد بود که روانشناسان باید تحقیقات خود را به واقعیت‌ها، به آنچه بتوان دید، و در آزمایشگاه دست‌کاری و ارزیابی کرد، محدود کنند. این به معنی تأکید صِرف بر پاسخ‌های آشکاری است که آزمودنی می‌دهد و نه چیزی بیشتر. اسکینر معتقد بود که روانشناسی علم رفتار است، علمِ کاری که ارگانیسم انجام می‌دهد. بررسی رفتار توسط او با رویکردهای <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a>، صفت، عمر، شناختی، و انسان‌گرایی مغایر است و نه تنها ازنظر موضوع مطالعه، بلکه ازنظر روش‌شناختی و اهداف، تفاوت دارد.</p>
<p>اغلب نظریه‌پردازان برای توضیح دادن شخصیت به دنبال سرنخ‌هایی در درون ارگانیزم هستند. علت‌ها، انگیزه، و سایق‌ها-نیروهایی که رشد و رفتار ما را هدایت می‌کنند-از درون هر یک از ما سرچشمه می‌گیرند. در مقابل، اسکینر برای توجیه کردن رفتار، به حالت‌های درونی ذهنی هیچ اشاره‌ای نکرد. تأثیرات ناهشیار، <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/">مکانیزم دفاعی</a>، صفات، و سایر نیروهای برانگیزنده را نمی‌توان دید، بنابراین، جایی در روان‌شناسی علمی ندارند. آنها برای علم، ارزشی بیشتر از مفهوم قدیمی روح، ندارند. اسکینر وجود نیروهای درونی را انکار نکرد، بلکه فقط منکر فایده آنها برای علم بود. اسکینر همین استدلال را در مورد فرایندهای فیزیولوژیکی به‌کار برد که به‌صورت آشکار قابل‌مشاهده نیستند، و بنابراین ارتباطی با علم ندارند. او گفت: «درون ارگانیزم، خواه به‌عنوان محل فرایندهای فیزیولوژیکی یا مکان فعالیت‌های ذهنی، نامربوط است»(نقل‌شده در ایوانس،۱۹۶۸، ص ۲۲). او نیازی نمی‌دید که برای شکلی از فعالیت درونی، درون ارگانیزم را جستجو کند. ازنظر اسکینر، انسانها «ارگانیزم‌های تُهی» هستند، که منظور او این بود که درون ما چیزی نیست که بتواند رفتار را به‌صورت علمی، توضیح دهد.</p>
<p>تفاوت دیگر اسکینر با سایر نظریه‌پردازان، انتخاب آزمودنی آزمایشی بود. برخی از نظریه‌پردازان شخصیت روی افرادی که ازلحاظ هیجانی آشفته هستند تمرکز می‌کنند، برخی دیگر روی افراد بهنجار یا متوسط. حداقل یک نفر نظریه خود را بر مبنای بهترین و باهوش‌ترین افراد استوار کرد. گرچه عقاید اسکینر درباره‌ی رفتار، در مورد انسان‌ها اجراشده‌اند ولی او در رویکرد رفتاری خود از موش‌ها و کبوترها به‌عنوان آزمودنی استفاده کرد. ما از کبوتران چه چیزی می‌توانیم درباره‌ی شخصیت انسان بیاموزیم؟ یادتان باشد که اسکینر به پاسخ‌های رفتاری به محرک‌ها علاقه داشت نه به تجربیات کودکی یا احساس‌های بزرگ‌سالی. پاسخ دادن به محرک‌ها کاری است که حیوانات به خوبی، گاهی بهتر از انسان‌ها انجام می‌دهند.</p>
<p>اسکینر قبول داشت که رفتار انسان از رفتار حیوان پیچیده‌تر است، ولی معتقد بود که این تفاوت در شدت است نه در نوع &#8211; او باور داشت که فرایندهای اساسی مشابه هستند. و چون علم باید از ساده شروع کند و به پیچیده برسد، فرایندهای اساسی را باید ابتدا بررسی کرد. بنابراین، او رفتار حیوان را انتخاب کرد، زیرا از رفتار انسان ساده‌تر است. کار اسکینر کاربردهای علمی گسترده‌ای داشته است. شیوه‌های درمانی که از پژوهش او حاصل‌شده‌اند، در موقعیت‌های بالینی، برای درمان کردن انواع اختلال‌ها ازجمله روان‌پریشی‌ها، عقب‌ماندگی ذهنی، و اوتیسم به‌کاررفته‌اند (به رید و لویسی،۲۰۰۹ مراجعه کنید). شیوه‌های تغییر رفتار او در مدارس، دنیای تجارت، مؤسسه‌های اصلاحی، و بیمارستان‌ها نیز مورداستفاده قرارگرفته‌اند.</p>
<h2>زندگی اسکینر (۱۹۹۰-۱۹۰۴)</h2>
<p>بی. اف. اسکینر در شهر ساسکوهانا ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمده بود و از دو پسر خانواده بزرگ‌تر بود؛ برادر او در ۱۶ سالگی درگذشت. والدین او آدم‌های سخت‌کوشی بودند که مقررات رفتار مناسب را در فرزندانشان القا کردند. «من یاد گرفته بودم از خدا، پلیس، و آنچه افراد فکر خواهند کرد بترسم»(اسکینر، ۱۹۶۷، ص ۴۰۷) . مادر او هرگز از معیارهای سخت وجدی خود منحرف نمی‌شد. روش کنترل او این بود که «نچ نج» کند. مادربزرگ او با اشاره به زغال‌های سرخ‌شده در شومینه‌ی اتاق پذیرایی می‌خواست او را از تنبیه‌های جهنم آگاه سازد. پدر اسکینر با آگاه ساختن او از عاقبتی که به تبهکاری منجر می‌شود، در آموزش اخلاقی فرزندش مشارکت داشت. او زندان منطقه را به اسکینر نشان داد و او را به سخنرانی درباره زندگی در زندان بدنام نیویورک برد. زندگینامه‌ی اسکینر حاوی اشارات زیادی به تأثیر این هشدارهای کودکی بر رفتار بزرگ‌سالی اوست.</p>
<p>او درباره دیدار از کلیسای جامع در بزرگ‌سالی می‌نویسد که مراقب بود از راه رفتن روی سنگ‌های قبر اجتناب کند؛ در کودکی به او آموخته بودند که چنین رفتاری مناسب نیست. این مورد و موارد دیگر برای اسکینر روشن کردند که رفتارهای بزرگ‌سالی او به‌وسیله‌ی پاداش‌ها و تنبیه‌هایی که در کودکی دریافت کرده بود، تعیین‌شده بودند. بنابراین، نظام روان‌شناسی او و برداشت وی از انسان‌ها به‌عنوان «دستگاه‌های پیچیده‌ای که به شیوه قانونمند رفتار می‌کنند» تجربیات اوایل زندگی او را منعکس کردند (اسکینر، ۱۹۷۱، ص ۲۰۲).</p>
<p>دیدگاه پیش‌گویانه‌ی او درباره‌ی انسان‌ها به‌صورت ماشین‌هایی که به‌طور قابل پیش‌بینی عمل می‌کنند حاصل ساعت‌ها کار کردن روی ساختن ابزارهای مکانیکی مانند واگن‌های بازی، الاکلنگ، تسمه‌نقاله‌ها، تیرکمان‌ها، هواپیماهای مدل، و توپ‌های بخاری بود که سیب‌زمینی و هویج را به خانه‌های مجاور پرتاب می‌کردند. او همچنین روی ماشین دائم درحرکتی کارکرد که برای همیشه ناکام ماند. علاقه‌ی او به رفتار حیوانات نیز حاصل کودکی او بود. او لاک‌پشت‌ها، مارها، وزغ‌ها، مارمولک‌ها، و موش‌های خرما را در خانه نگه می‌داشت. فوجی از کبوتران بازیگر در بازار محله او را مجذوب کرد. این کبوتران با سرعت روی صحنه می‌دویدند و یک ماشین آتش مشانی را به سمت ساختمانی که در حال سوختن بود می‌کشاندند و نردبانی را مقابل آن می‌گذاشتند. یکی از کبوتران آموزش‌دیده که کلاه قرمز مأمور آتش‌نشانی بر سر داشت از نردبان بالا می‌رفت تا از طبقه‌ی بالاتر ساختمان، کبوتر درمانده‌ای را نجات دهد. اسکینر بعدها به کبوتران آموزش داد پینگ‌پونگ بازی کنند و موشکی را به سمت هدف آن هدایت کنند.</p>
<h2>یافتن هویت</h2>
<p>اسکینر در کالج هامیلتون در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی تحصیل کرد و بعد از فارغ‌التحصیلی انتظار داشت رمان‌نویس شود. اسکینر که توسط اظهارنظر مطلوب شاعر نامی، رابرت فراست درباره‌ی اثر خود ترغیب شده بود، در اتاق زیرشیروانی خانه‌ی والدین خود در شهر اسکرانتون، ایالت پنسیلوانیا مطالعه را آغاز کرد و تصمیم گرفت بنویسد. نتایج کار مصیبت‌بار بود. او مطالعه می‌کرد، به رادیو گوش می‌داد، پیانو می‌نواخت، و کشتی‌های مدل می‌ساخت و درعین‌حال منتظر الهام بود. او به فکر افتاد که به یک روان‌پزشک مراجعه کند، ولی پدرش معتقد بود که این کار هدر دادن پول است.</p>
<p>اسکینر ۲۲ ساله بود و ظاهراً در تنها کاری که می‌خواست انجام دهد، شکست‌خورده بود. او بعدها این زمان را سال تیره نامید، چیزی که اریکسون آن را بحران هویت می‌نامد. هویت شغلی اسکینر به‌عنوان نویسنده، که در طول سال‌های تحصیل در کالج با دقت آن را تشکیل داده و رابرت فراست آن را تقویت کرده بود،  بربادرفته و احساس ارزشمندی و حرمت نفس او را با خود برده بود. او اسکرانتون را به مقصد دهکده‌ی گرینویچ در نیویورک سیتی ترک کرد، ولی دریافت که در آنجا نیز نمی تواند بنویسد.</p>
<p>آنچه به نظر او  اوضاع را بدتر کرد ، چند زن بودند که ابراز عشق او را رد کرده و او را در حالت آنچنان پریشانی قرار دادند که حرف اول نام یکی از آنها را روی بازوی خود داغ زد که سال ها باقی ماند (اسکینر ، ۱۹۸۳ ) . درست در زمانی که اسکینر تصور می کرد تمام امید خود را از دست داده ، هویتی را کشف کرد که مناسب وی بود و برای باقی عمر خود به آن چسبید . او به این نتیجه رسید که چون نگارش، او را شکست داده ، بهتر است رفتار انسان را با روش های علمی به جای روش های خیالی بررسی کند. او کتاب های ایوان پاولف و جان بی . واتسون را مطا لعهکرد وتصمیم گرفت رفتارگرا شود.</p>
<p>بنابراین ، خودانگاره  و هویت او ایمن شدند . اسکینر در سال ۱۹۲۸ وارد دانشگاه هاروارد شد تا در روان شناسی تحصیل کند . او در این رشته هیچ درسی نگرفته بود، ولی دکترای خود را ظرف سه سال دریافت کرد . انتخاب رفتارگرایی او را واداشت تا احساس‌ها و هیجان‌ها‌یی را که سعی کرده بود به عنوان نویسنده به آنها متکی شود، رد کند. یک تاریخ نویس روان شناسی چنین می نویسد: بین شغلی که صرف نوشتن شعر و داستان می شود و شغلی که صرف ترویج آرمان رفتارگرایی می شود تفاوت های مهمی وجود دارد.</p>
<p>اولی به احساس تعهد در قبال فرایندهای درون روانی مانند الهام، شهود، تداعی آزاد ،جریان هشیاری ، و مشارکت ناهشیار به علاوۀ توجه کردن به خیالپردازی ها و احساساتی که بخش مهمی از وجود فرد هستند، نیاز دارد. دومی همۀ اینها را انکار می کند و خیالپردازی ها و احساسات ، در واقع ، کل زمینۀ درون روانی را به پس زمینۀ عقاید « پیش علمی » (اصطلاح مورد علاقۀ اسکینر) کاهش می دهد، در حالی که توجه روی رفتار قابل مشاهده و عملیات لازم برای ثبت کردن، پیش بینی کردن، و کنترل کردن مؤثر آن متمرکز می شود (میندس ، ۱۹۸۸ ، ص ۱۰۵ ).</p>
<p>اسکینر با کمک هزینۀ فوق دکتری تا سال ۱۹۳۶ در هاروارد ماند . او بعدأ در دانشگاه مینه سواتا و دانشگاه ایندیانا تدریس کرد و در سال ۱۹۴۷ به هاروارد برگشت . اسکینر بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی دچار یک دوره افسردگی شد که آن را با برگشتن به هویت شکست خوردۀ خود به عنوان نویسنده حل کرد. اسکینر ناخشنودی هیجانی و عقلانی خود را به قهرمان یک رمان به نام فرافکنی کرد و اجازه داد که این شخصیت ناکامی های شخصی و حرفه ای او را تخلیه کند(اسکینر ، ۱۹۴۸٫) از این کتاب که هنوزهم به چاپ می رسد بیش از دو میلیون نسخه به فروش رفته است.</p>
<p>این رمان جامعه ای را توصیف می کند که در آن تمام جنبه های زندگی به وسیله‌ی تقویت مثبت کنترل می‌شوند که اصل بنیادی نظام روان‌شناسی اسکینر است. اسکینر تا  هشتاد سالگی باعلاقه و ازخودگذشتگی به‌کار کردن ادامه داد. او عادت‌های خود را تنظیم کرد، نتیجه‌ی کار روزانه و متوسط زمان سپری‌شده برای هر کلمه‌ی منتشرشده (دو دقیقه) را ثبت کرد. بنابراین، او نمونه‌ی زنده‌ای از تعریف انسان به‌عنوان دستگاه پیچیده‌ای بود که به شیوه‌ی قانونمند رفتار می‌کند. اسکینر یک بار به یکی از دوستان خود گفت که نام او در نوشته‌های روان‌شناسی بیشتر از نام فروید ذکرشده است. وقتی از او پرسیدند آیا این هدف او بوده است، جواب داد: «فکر می‌کردم ممکن است به آن برسم» (نقل‌شده در ژورک، ۱۹۹۳، ص ۲۱۴).</p>
<h2>منبع:</h2>
<p>کتاب: نظریه‌های شخصیت<br />
نویسنده: دوان.پی.شولتز / سیدنی.الن.شولتز<br />
مترجم: یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/">سرگذشت اسکینر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
