<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات شخصیت | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/شخصیت/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 11 Nov 2018 11:48:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.6.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات شخصیت | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/شخصیت/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>حالت خواب و صفات شخصیتی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b5%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b5%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 04 Jun 2019 10:30:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[حالت خواب]]></category>
		<category><![CDATA[حالت خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواب]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[صفات شخصیتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5058</guid>

					<description><![CDATA[<p>حالت خواب در مورد صفات شخصی شما چه می‌گوید؟ در این مقاله انواع حالت خواب را معرفی می‌کنیم و ویژگی شخصیتی متناظر آن را به شما معرفی می‌کنیم. آیا این ویژگی‌ها برای شما هم کاربرد دارد؟ انواع حالت خواب Foetus کسانی که در این موقعیت هستند دارای ظاهری سخت اما قلب حساسی دارند. آنها ممکن &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b5%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c/">حالت خواب و صفات شخصیتی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حالت خواب در مورد صفات شخصی شما چه می‌گوید؟ در این مقاله انواع حالت خواب را معرفی می‌کنیم و ویژگی شخصیتی متناظر آن را به شما معرفی می‌کنیم. آیا این ویژگی‌ها برای شما هم کاربرد دارد؟</p>
<h3><a href="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/07/sleep-types_large.gif"><img decoding="async" class="aligncenter wp-image-5059 size-full" title="روانشناسی حالت خواب" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/07/sleep-types_large.gif" alt="روانشناسی حالت خواب" width="413" height="164" /></a></h3>
<h2>انواع حالت خواب</h2>
<h3>Foetus</h3>
<p>کسانی که در این موقعیت هستند دارای ظاهری سخت اما قلب حساسی دارند. آنها ممکن است در اولین ملاقات خجالتی به نظر آیند، اما به‌زودی عادی می‌شوند. این رایج‌ترین موقعیت خواب است. بیش از دو برابر زنان نسبت به مردان در این موقعیت می‌خوابند.</p>
<h3>Log</h3>
<p>کسانی که در این حالت می‌خوابند سخت‌گیر نیستند، و مردم اجتماعی هستند که دوست دارند بخشی از جامعه باشند. به غریبه‌ها اعتماد می‌کنند و ممکن است ساده‌لوح باشند.</p>
<h3>Yearner</h3>
<p>این افراد طبیعی هستند اما می‌توانند مشکوک و بدبین باشند. آنها به‌آرامی تصمیم می‌گیرند. اما زمانی که تصمیم بگیرند بعید است که آن را تغییر دهند.</p>
<h3>Soldier</h3>
<p>به‌طورکلی آرام و کم‌حرف هستند. آنها سروصدا را دوست ندارند.</p>
<h3>Freefall</h3>
<p>اغلب مردم اجتماعی و عجول، بی‌پروا، رک‌وپوست‌کنده، نقد، و یا موقعیت‌های افراطی را دوست ندارند.</p>
<h3>Starfish</h3>
<p>این افراد دوستان خوبی هستند زیرا آنها همیشه آماده گوش دادن به دیگران می‌باشند، و زمانی که کمک احتیاج داشته باشی به تو کمک می‌کنند. آنها به‌طورکلی دوست ندارند مرکز توجه باشند.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://dousti.net/Persian/?p=43" target="_blank" rel="nofollow noopener">دوستی</a><br />
<strong>مترجم:</strong> پیمان دوستی<br />
<a href="https://www.sleepjunkie.org/what-does-your-sleep-position-mean/" target="_blank" rel="noopener">اسلیپ جانکی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b5%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c/">حالت خواب و صفات شخصیتی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%b5%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روانشناسی شخصیت و بررسی ماهیت انسان</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 17 Jan 2019 11:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[صفات روانشناختی]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعت بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت انسان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5224</guid>

					<description><![CDATA[<p>ارائه‌ی یک تعریف برای پدیده‌ای به پیچیدگی شخصیت انسان دشوار است. گوردون آلپورت (۱۹۳۷) و هنری موری (۱۹۳۸) که مؤلفان اولین کتب درسی در زمینه شخصیت بودند برای ارائه چنین تعریفی سعی و تلاش زیادی به خرج دادند. مسئله این است که چطور می‌توان تعریفی عرضه کرد که آن‌قدر جامع باشد که همه‌ی جوانب ذکر &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86/">روانشناسی شخصیت و بررسی ماهیت انسان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ارائه‌ی یک تعریف برای پدیده‌ای به پیچیدگی شخصیت انسان دشوار است. <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%af%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%a2%d9%84%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">گوردون آلپورت</a> (۱۹۳۷) و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هنری موری</a> (۱۹۳۸) که مؤلفان اولین کتب درسی در زمینه شخصیت بودند برای ارائه چنین تعریفی سعی و تلاش زیادی به خرج دادند. مسئله این است که چطور می‌توان تعریفی عرضه کرد که آن‌قدر جامع باشد که همه‌ی جوانب ذکر شده در مقدمه‌ی این فصل از جمله ویژگی‌های درونی، تأثیرات اجتماعی، کیفیات ذهنی و بدنی، روابط با دیگران و اهداف درونی را در بر بگیرد. به دلیل این پیچیدگی‌ها در بعضی از کتاب‌های مربوط به روانشناسی شخصیت از ارائه‌ی یک تعریف رسمی به‌کلی صرف‌نظر شده است. با وجود این، تعریف زیر عناصر اصلی شخصیت را در بر می‌گیرد.</p>
<p>در روانشناسی شخصیت ، شخصیت عبارت است از مجموعه‌ای از صفات و سازوکارهای روان‌شناختی درون یک فرد که سازمان‌یافته و نسبتاً پایدارند و تعامل‌ها و سازگاری‌های او را با محیط درون‌روانی، فیزیکی، و اجتماعی‌اش تحت تأثیر قرار می‌دهند. حال بیایید عنصر این تعریف را دقیق‌تر بررسی کنیم.</p>
<h2>شخصیت مجموعه‌ای است از صفات روان‌شناختی</h2>
<p>صفات روان‌شناختی (Psychological traits) ویژگی‌هایی هستند که تفاوت‌های افراد با یکدیگر را بیان می‌کنند. وقتی می‌گوییم فلانی خجالتی است، در واقع یکی از تفاوت‌های او را با افراد معاشرتی‌تر بیان می‌کنیم. همچنین صفات نشان‌دهنده شباهت‌های افراد به یکدیگر نیز هستند. برای مثال، افراد خجالتی از این نظر به هم شباهت دارند که همگی در موقعیت‌های اجتماعی، خصوصاً در موقعیت‌هایی که توجه حضار معطوف به آن‌هاست، دستخوش اضطراب می‌شوند.</p>
<p>به‌عنوان مثالی دیگر، صفت پرحرفی را در نظر بگیرید. این ویژگی را می‌توان به شیوه‌ای معنادار در مورد افراد به کار برد و با استفاده از آن، یک تفاوت میان آن‌ها را توصیف کرد. معمولاً یک آدم پرحرف هر روز، هر هفته، و هر سال همین‌طور است. بی‌شک، حتی پرحرف‌ترین افراد هم می‌توانند لحظه‌ها، روزها یا حتی هفته‌ها ساکت باشند. اما در درازمدت، افراد واجد صفت پرحرفی معمولاً نسبت به آنهایی که کم‌حرف‌ترند بیش‌تر صحبت می‌کنند از این منظر، می‌توان گفت که صفت، گرایش‌های متوسط (Average tendecies) یک فرد را توصیف می‌کنند یعنی در مجموع، اشخاص پرحرف بیش‌تر از اشخاص کم‌حرف سر صحبت را باز می‌کنند.</p>
<h2>در پژوهش‌های حوزه  روانشناسی شخصیت چهار نوع سؤال مطرح می‌شود:</h2>
<ul>
<li>چه تعداد صفت وجود دارد؟</li>
<li>این صفات چطور سازمان می‌یابند؟</li>
<li>منشأ صفات چیست؟</li>
<li>روابط و پیامدهای صفات کدام‌اند؟</li>
</ul>
<p>یکی از ابتدایی‌ترین سؤالات در این حوزه این است که چه تعداد صفت بنیادین وجود دارد، آیا ده‌ها یا صدها صفت، یا فقط تعدادی محدود؟ دومین سؤال پژوهشی به سازماندهی یا ساختار صفات مربوط است. مثلاً، پرحرفی چه ارتباطی با صفت دیگری نظیر تکانشگری (impulsivity) و برون‌گرایی (extraversion) دارد؟ سومین سؤال پژوهشی به خاستگاه و منشأ صفات &#8211; این‌که از کجا می‌آیند و چطور شکل می‌گیرند &#8211; مربوط می‌شود. آیا وراثت در پرحرفی مؤثر است؟ کدام شیوه‌های فرزندپروری بر بروز صفاتی مثل پرحرفی تأثیر می‌گذارند؟ و اما سؤال کلیدی چهارم به همبستگی‌ها و پیامدهای صفات، در قالب تجربه، رفتار، و برون‌دادهای زندگی مربوط است. آیا افراد پرحرف دوستان زیادی دارند؟ آیا آن‌ها از شبکه اجتماعی گسترده‌تری برخوردارند که در زمان مواجهه با سختی‌ها و گرفتاری‌ها می‌توانند به آن اتکا کنند؟ آیا آن‌ها مزاحم افرادی هستند که می‌خواهند مطالعه کنند؟</p>
<h2>این سوالات چه فایده‌ای دارند؟</h2>
<p>این چهار پرسش پژوهشی، محور برنامه پژوهشی بسیاری از دانشنمندان روان‌شناسی شخصیت را تشکیل می‌دهند. صفات روان‌شناختی، دست کم به سه دلیل مفیدند. اول اینکه، کمک می‌کنند افراد را توصیف کنیم و ابعاد تفاوت‌های موجود میان آن‌ها را درک کنیم. دومین فایده صفات این است که در تبین رفتارها کمک می‌کنند. ممکن است رفتارهای افراد تا حدودی متأثر از صفات شخصیتی آنها باشد. سومین فایده صفات این است که در پیش‌بینی رفتارهای آینده یاری‌مان می‌کنند برای مثال، افراد در آینده چه مشاغلی را ترجیح می‌دهند، چه کسانی استرس را بهتر تحمل می‌کنند، و چه کسانی احتمالاً بهتر با دیگران کنار می‌آیند.</p>
<p>بنابراین، می‌توان گفت که شخصیت در توصیف، تبیین، و پیش‌بینی تفاوت‌های موجود میان افراد مفید است. همه نظریه‌های علمی خوب به پژوهشگران امکان می‌دهند که در حوزه کاری خود دست به توصیف، تبیین، و پیش‌بینی بزنند. درست همان‌طور که یک نظریه اقتصادی می‌تواند به توصیف، تبیین، و پیش‌بینی نوسانات اقتصادی کمک کند، صفات شخصیتی نیز در توصیف، تبیین، و پیش‌بینی تفاوت‌های موجود میان افراد، مفیدند.</p>
<h2><strong>منبع</strong></h2>
<p><a href="https://www.valorebooks.com/textbooks/nnn/9780073370682?msclkid=2a9a857028dc10c89399de000b6a1431" target="_blank" rel="nofollow noopener"><strong>روانشناسی شخصیت (لارسن/باس/جمهری,نجاریان,دهقانی,و&#8230;./انتشارات رشد)</strong></a></p>
<p><strong>حوزه های دانش درباره ماهیت شخصیت</strong></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86/">روانشناسی شخصیت و بررسی ماهیت انسان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه ریموند کتل</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%aa%d9%84/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%aa%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Mar 2018 10:30:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[ادوارد ثرندایک]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل عاملی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی صفت]]></category>
		<category><![CDATA[رویکرد صفات]]></category>
		<category><![CDATA[رویکرد صفت]]></category>
		<category><![CDATA[ریموند کتل]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[کتل]]></category>
		<category><![CDATA[گوردون آلپورت]]></category>
		<category><![CDATA[ویلیام شلدون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2531</guid>

					<description><![CDATA[<p>هدف ریموند کتل از بررسی شخصیت این بود که پیش‌بینی کند فرد چه‌کاری انجام خواهد داد یا چگونه در پاسخ به موقعیت محرک معینی رفتار خواهد کرد. کتل به تغییر دادن رفتار از ناخوشایند خوشایند یا از نابهنجار به بهنجار که رویکرد برخی از نظریه‌پردازان دیگر بود، اشاره‌ای نکرد. این نظریه‌پردازان که بیشتر گرایش بالینی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%aa%d9%84/">زندگینامه ریموند کتل</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هدف ریموند کتل از بررسی شخصیت این بود که پیش‌بینی کند فرد چه‌کاری انجام خواهد داد یا چگونه در پاسخ به موقعیت محرک معینی رفتار خواهد کرد. کتل به تغییر دادن رفتار از ناخوشایند خوشایند یا از نابهنجار به بهنجار که رویکرد برخی از نظریه‌پردازان دیگر بود، اشاره‌ای نکرد. این نظریه‌پردازان که بیشتر گرایش بالینی داشتند، نظریه‌ی خود را بر موردپژوهی بیمارانی استوار کردند که چون ناخشنود یا از لحاظ هیجانی آشفته بودند و می‌خواستند تغییر کنند جویای خدمات روان‌شناس بودند. در مقابل، آزمودنی‌های کتل، افراد بهنجار بودند. هدف او بررسی‌کردن شخصیت آن‌ها نه درمان کردن آن بود. او معتقد بود که سعی در تغییر دادن شخصیت قبل از آگاه شدن کامل از این‌که چه چیزی باید تغییر کند، غیرممکن یا حداقل نابخردانه است.</p>
<p>بنابراین <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">نظریه‌ی شخصیت </a>کتل از موقعیت بالینی سرچشمه نگرفت. رویکرد او کاملاً علمی است و بر مشاهدات رفتار و انبوه داده‌ها استوار است. در پژوهش کتل، به‌دست آوردن افزون بر ۵۰ ارزیابی از یک آزمودنی، غیرعادی نبود. «نظریه‌ی شخصیت او از لحاظ جامع بودن و پیروی از شواهد به‌دست‌آمده از پژوهش تجربی، رقیب نداشت»(هورن، ۲۰۰۱، ص.۷۲).</p>
<p>شاخص رویکرد کتل، روش کار او با داده‌ها بود. او داده‌های خود را در معرض روش آماری به نام تحلیل عاملی قرار می‌داد که عبارت است از ارزیابی رابطه‌ی بین هر جفت ارزیابی صورت گرفته از یک گروه آزمودنی برای مشخص کردن عوامل مشترک، برای مثال، نمرات به‌دست‌آمده از دو آزمون روان‌شناختی مختلف یا دو خرده‌مقیاس همان آزمون برای معلوم کردن <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">همبستگی </a>آن‌ها تحلیل می‌شدند. اگر این دو ارزیابی، همبستگی بالایی را نشان می‌دادند، کتل نتیجه می‌گرفت که آن‌ها جنبه‌های مشابه یا مرتبط شخصیت را ارزیابی می‌کنند. برای مثال اگر خرده‌مقیاس‌های مستعد بودن برای احساس گناه و درون‌نگری یک آزمون شخصیت، ضریب همبستگی بالایی را به بارآورند، می‌توانیم نتیجه بگیریم که هر دو خرده‌مقیاس، اطلاعاتی را درباره‌ی عامل یکسان شخصیت در اختیار می‌گذارند. بنابراین، دو مجموعه داده درباره‌ی یک نفر، ترکیب می‌شوند تا بُعد یا عامل واحدی را تشکیل دهند که اطلاعات به‌دست‌آمده از هر دو مجموعه داده‌ها را توصیف می‌کند.</p>
<p>کتل این عوامل را <a href="http://rasekhoon.net/article/show/858428/%D8%B5%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/" target="_blank" rel="noopener">صفات </a>نامید و آن‌ها را به‌صورت عناصر ذهنی شخصیت تعریف کرد. فقط درصورتی‌که صفات شخصیت کسی را بشناسیم می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که او در موقعیت خاصی چگونه رفتار خواهد کرد. بنابراین، برای شناختن کامل یک نفر باید بتوانیم کل الگوی صفاتی که آن فرد را توصیف می‌کنند، به‌صورت دقیق شرح دهیم.</p>
<h2>زندگینامه ریموند کتل (۱۹۹۸- ۱۹۰۵)</h2>
<p>کتل در شهر استافوردشایر کشور انگلستان به دنیا آمد و دوران کودکی خوشنودی داشت. والدین او درباره‌ی معیارهای عملکرد که از فرزندان خود انتظار داشتند سخت‌گیر بودند، اما در مورد این‌که چگونه وقت خود را بگذرانند آسان‌گیر بودند. کتل و برادران و دوستانش بیشتر اوقات را خارج از خانه در قایق‌رانی، شنا، کاوش کردن غارها و جنگ‌های ساختگی می‌گذراندند. زمانی‌که کتل ۹ ساله بود انگلستان وارد جنگ جهانی اول شد. عمارتی اعیانی نزدیک خانه‌ی آن‌ها به بیمارستان تبدیل شد و او به یاد می‌آورد که شاهد قطارهایی پر از سربازان زخمی بود که از میدان نبرد فرانسه برمی‌گشتند. او نوشت که این تجربه، وی را به‌صورتی‌که برای یک پسربچه غیرعادی است، جدی کرد و از «کوتاه بودن عمر و نیاز تحقق بخشیدن به آرزوها تا حدی‌که فرد بتواند»، آگاه ساخت. شاید احساس تعهد شدید او به کار، از همین تجربیات ناشی شده باشد. او هم‌چنین احساس رقابت شدیدی با برادر بزرگ‌ترش می‌کرد و درباره‌ی مشکلات حفظ کردن آزادی رشد خود درحالی‌که با برادری مواجه بود که نمی‌توانست بر او «چیره شود» و مطالبی نوشته است (۱۹۷۴، ص ۶۳-۶۲).</p>
<p>کتل در ۱۶ سالگی برای تحصیل در رشته‌ی فیزیک و شیمی، وارد دانشگاه لندن شد و سه سال بعد با درجه‌ی ممتاز فارغ‌التحصیل شد. در مدتی که در لندن بود علاقه‌ی او به مشکلات اجتماعی عمیق شد، ولی به این نتیجه رسید که تحصیل در علوم طبیعی، او را برای پرداختن به این‌گونه مشکلات، مجهز نمی‌کند. او به این نتیجه رسید که بهترین راه‌حل این است که درزمینه‌ی بررسی ذهن انسان تسلط یابد. این تصمیمی جسورانه در سال ۱۹۲۴ بود، زیرا رشته‌ی روان‌شناسی در انگلستان فرصت‌های حرفه‌ای ناچیزی را فراهم می‌کرد و فقط شش کرسی استادی در این رشته وجود داشت. روان‌شناسی رشته‌ای برای آدم‌های غیرعادی محسوب می‌شد. کتل برخلاف توصیه‌ی دوستان، تحصیلات عالی در دانشگاه لندن را آغاز کرد و با روان‌شناس- آماردان مشهور چارلز اسپیرمن که روش تحلیل عاملی را به‌وجود آورده بود، کار کرد.</p>
<p>کتل در سال ۱۹۲۹ دکترای خود را گرفت و فهمید که دوستانش درست می‌گفتند: مشاغل معدودی برای روان‌شناسان وجود داشت. او در دانشگاه اِکستِر تدریس کرد، کتابی را درباره نواحی روستایی انگلستان نوشت و کلینیکی را در شهر لیسِستر برای مدارس دایر کرد و درعین‌حال، تمایلات پژوهشی خود را دنبال نمود. درحالی‌که اسپیرمن از تحلیل عاملی برای ارزیابی توانایی‌های ذهنی استفاده کرده بود، کتل تصمیم گرفت این روش را در مورد ساختار شخصیت اجرا کند.</p>
<p>در طول این مدت، کتل به اختلال گوارشی مزمنی مبتلا شد که درنتیجه‌ی کار زیاد، رژیم غذایی نامناسب و سکونت در آپارتمانی سرد ایجادشده بود. همسر کتل به علت این‌که آینده‌ی مالی او بد بود و کاملاً در کار خودش غرق‌شده بود، وی را ترک کرد. بااین‌حال کتل معتقد بود که از این دوران مشقت‌بار منافعی به‌دست آورده است. این تجربه، او را وادار ساخت به‌جای موضوعات نظری یا آزمایشی که می‌توانست آن‌ها را در شرایط امن‌تر و راحت‌تری انجام دهد، روی مشکلات عملی تمرکز کند. «آن سال‌ها مرا مانند سنجابی که از زمستان طولانی خبر دارد، محتاط و بی‌اعتماد کرد و ریاضت‌کشی و ناشکیبایی درباره‌ی حرف نامربوط را تا حد سنگ‌دلی در من پرورش داد»(کتل، ۱۹۷۴، ص ۹۰).</p>
<p>کتل هشت سال بعد از این‌که دکترای خود را گرفته بود بالاخره کار تمام‌وقتی را در رشته موردعلاقه‌ی خود به‌دست آورد. روان‌شناس مشهور آمریکا <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%AB%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DA%A9" target="_blank" rel="noopener">ادوارد ثرندایک</a> از کتل دعوت کرد یک‌سال را در آزمایشگاه ثرندایک واقع در دانشگاه کلمبیا، نیویورک بگذراند. سال بعد، کتل مقام استادی را در دانشگاه کلارک واقع در شهر وُرسستر ایالات ماساچوست پذیرفت و در سال ۱۹۴۱ به دانشگاه هاروارد رفت، جایی‌که به گفته‌ی او «نیروی خلاقیت» شکوفا شد (کتل، ۱۹۷۴، ص ۷۱). ازجمله همکاران او، گوردون آلپورت و <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/William_Herbert_Sheldon" target="_blank" rel="noopener">ویلیام شلدون</a> بودند که شلدون مشغول ساختن نظریه‌ی خود درباره‌ی شخصیت و تیپ بدن بود. کتل با یک ریاضی‌دان که در تمایلات پژوهشی او سهیم بود ازدواج کرد و در ۴۰ سالگی در دانشگاه ایلی‌نیوز با مقام استاد پژوهش مشغول به کار شد. او افزون بر ۵۰۰ مقاله و ۴۳ کتاب منتشر کرد، دستاوردی ماندگار که احساس تعهد و پشتکار اورا می‌رساند.</p>
<p>در طول بیست سال بعد زندگی من مانند یک دینام فعال بود- آرام ولی قدرتمند. عموماً آخرین کسی بودم که نیمه‌شب از پارکینگ خارج می‌شدم. یک روز وارد آزمایشگاه شدم و در کمال تعجب هیچ‌کس را در آنجا نیافتم. وقتی تلفن کردم، به من گفتند که «ما مشغول صرف شام روز شکرگزاری هستیم». همه‌ی روزها برای من یکسان بودند (کتل، ۱۹۹۳، ص ۱۰۵).</p>
<p>گتل در ۷۰ سالگی به اعضای هیئت‌علمی دانشگاه هاوایی پیوست و هرروز در اقیانوس شنا کرد. گفته می‌شد که او «در مقام استادیار سخت تلاش می‌کرد تا بلکه استخدام رسمی شود، ولی مطمئن نبود که درخواست وی پذیرفته شود»(جانسون، ۱۹۸۰، ص ۳۰۰). او در ۹۲ سالگی در هونولولو درگذشت. کتل در سال ۱۹۹۷ از انجمن روان‌شناسی آمریکا جایزه‌ی مدال طلا را دریافت کرد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p>کتاب:<a href="https://books.google.com/books/about/Theories_of_Personality.html?id=oStTCwAAQBAJ&amp;printsec=frontcover&amp;source=kp_read_button#v=onepage&amp;q&amp;f=false" target="_blank" rel="noopener"> نظریه‌های شخصیت</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> دوان.پی.شولتز / سیدنی.الن.شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%aa%d9%84/">زندگینامه ریموند کتل</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%aa%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شخصیت از دیدگاه‌های مختلف</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Nov 2017 11:30:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[اختبار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[بدبینی]]></category>
		<category><![CDATA[بی همتایی]]></category>
		<category><![CDATA[تجارب شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[تعادل جویی]]></category>
		<category><![CDATA[جبر]]></category>
		<category><![CDATA[خوش بینی]]></category>
		<category><![CDATA[رشد]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محیط]]></category>
		<category><![CDATA[نقاب]]></category>
		<category><![CDATA[وراثت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2245</guid>

					<description><![CDATA[<p>روانشناسی شخصیت تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه‌شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است درحالی‌که برخی دیگر «شخصیت» را به‌ویژگی‌های «پایدار فرد» نسبت داده و آن را به‌صورت «مجموعه ویژگی‌هایی که باثبات و &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/">شخصیت از دیدگاه‌های مختلف</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>روانشناسی شخصیت</h2>
<p>تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه‌شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Ernest Hilgard">هیلگارد</a> شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است درحالی‌که برخی دیگر «شخصیت» را به‌ویژگی‌های «پایدار فرد» نسبت داده و آن را به‌صورت «مجموعه ویژگی‌هایی که باثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش‌بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.</p>
<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Personality">شخصیت</a> از ریشه لاتین &#8220;Persona&#8221; که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته‌شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحاً به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».</p>
<p>شخصیت به همه خصلت‌ها و ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، ازجمله می‌توان این خصلت‌ها را شامل اندیشه، احساسات، ادراک شخص از خود، وجهه نظرها، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.</p>
<h2>نگاه اجمالی</h2>
<p>«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل‌مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Behavior">رفتار</a>، <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Thoughts">افکار</a>، <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Motivation">انگیزش</a>، <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Emotion">هیجان</a> و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Difference">تفاوت</a> کل افراد (انسان‌ها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوت‌ها فقط در بعضی «ویژگی‌ها و خصوصیات» است. به‌عبارت‌دیگر افراد در خیلی از ویژگی‌های شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان ازاین‌جهت که «چگونه مردم باهم متفاوت هستند؟» و از جهت این‌که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» موردمطالعه قرار داد.</p>
<p>از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمان‌های قدیم برای شناخت آن کوشش‌های فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی»، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاه‌ها به تفاوت در «تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده، ارتباط متقابل و موفقیت‌آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. درحالی‌که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگ‌ها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.</p>
<h2>شخصیت از دیدگاه مردم</h2>
<p>واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلاً وقتی گفته می‌شود «او باشخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگی‌هایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارایی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درس‌هایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارت‌های اجتماعی بخصوصی یاد داده، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند تا آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند. همچنین در برابر این کلمه، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگی‌های منفی» است که البته این هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.</p>
<p>در اجتماع گاهی به‌جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگی‌هایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به‌منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلاً وقتی گفته می‌شود «او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».</p>
<h2>شخصیت از دیدگاه روانشناسی</h2>
<p>دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاه‌های «مردم و جامعه» است. در روانشناسی افراد به گروه‌های «باشخصیت و بی‌شخصیت» یا «شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه ازنظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به‌صورت «علمی» موردمطالعه قرار گیرد این دیدگاه به «شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی ازجمله: «<a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Classical Psychoanaly Theory">نظریه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a> کلاسیک</a>، <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Neopsychoanalytic Theory">نظریه روانکاوی نوین</a>، <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Humanistis Theory">نظریه انسان‌گرایی</a>، <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Cognitive Theory">نظریه شناختی</a>، <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Social-learning Theory">نظریه یادگیری اجتماعی</a> و …» در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.</p>
<h2>ماهیت شخصیت و انسان</h2>
<p>یکی از جنبه‌های بااهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس‌شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه‌شده است (یا می‌شود). این سؤال‌ها با ویژگی اصلی انسان ارتباط دارند و همه مردم (شاعر، هنرمند، فیلسوف، تاجر، فروشنده و …) همواره به نحوی به این سؤال‌ها پاسخ می‌دهند؛ به‌طوری که می‌توانیم بازتاب همه‌جانبه آنها را در «کتاب‌ها، تابلوهای نقاشی، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه‌پردازان این حوزه نیز از آن مستثنا نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.</p>
<table>
<tbody>
<tr>
<td style="text-align: center;" colspan="2"><strong> عنوان جدول</strong></td>
</tr>
<tr>
<td><strong>اراده آزاد یا جبرگرایی؟</strong></td>
<td>آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می‌دهد یا به‌وسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟</td>
</tr>
<tr>
<td><strong>وراثت یا محیط؟</strong></td>
<td>آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟</td>
</tr>
<tr>
<td><strong>گذشته یا حال؟</strong></td>
<td>آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوایل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگ‌سالی قرار دارد؟</td>
</tr>
<tr>
<td><strong>بی‌همتایی یا جهان‌شمولی؟</strong></td>
<td>آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟</td>
</tr>
<tr>
<td><strong>تعادل جویی یا رشد؟</strong></td>
<td>آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او به خاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟</td>
</tr>
<tr>
<td><strong>خوش‌بینی یا بدبینی؟</strong></td>
<td>آیا انسان اساساً موجودی خوب است یا بد؟</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<h2>نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت</h2>
<p>وراثت به‌منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندی‌های موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلاً هر گروه انسانی، مجموعه نیازها و قابلیت‌های زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها، شامل اکسیژن، غذا، آب، استراحت، فعالیت، خواب، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.</p>
<h2>اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت</h2>
<p>محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارایی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد. واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ، و در محیط‌های طبیعی کاملاً متفاوت، فرهنگ‌های مشابهی ملاحظه می‌شوند.</p>
<h2>رابطه فرهنگ و شخصیت</h2>
<p>بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین، یک صورت‌بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحاً <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Modal Personality">شخصیت نمایی </a> یا <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Basic Personality">شخصیت اساسی</a> یا <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="Social Character">رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی)</a> خوانده می‌شود. این مفاهیم به‌ویژگی‌های فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.</p>
<h2>نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد</h2>
<p>کودک نوزاد به‌صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرش‌ها و ارزش‌ها، تمایلات و بیزاری‌ها، هدف‌ها و مقاصد، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به‌تدریج یک موجود انسانی بزرگسال مبدل می‌شود. همه این ویژگی‌ها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن به‌دست می‌آورد. این فراگرد، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن، هنجارهای گروه‌های خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود، مهم‌ترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.</p>
<h2>اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت</h2>
<p>چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرارگرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ‌کس دیگر به‌طور کامل، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عیناً نظیر آن را ندارد، ثانیاً، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز، کسی دیگر، عیناً از آن برخوردار نیست.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C+%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0" target="_blank" rel="nofollow noopener">دانشنامه رشد</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/">شخصیت از دیدگاه‌های مختلف</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سطوح شخصیت یونگ</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Sep 2017 16:04:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آرکیتایپ]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تحلیلی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[صور ازلی]]></category>
		<category><![CDATA[صورت ازلی]]></category>
		<category><![CDATA[کهن الگو]]></category>
		<category><![CDATA[نئوفرویدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناهشیار]]></category>
		<category><![CDATA[هشیار]]></category>
		<category><![CDATA[یونگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1446</guid>

					<description><![CDATA[<p>جان لاک با استعاره معروف ، دنیای فلسفه را تکان داد. او معتقد بود تمام محتوای فکر، احساسات و هیجانات ما از تجربه بعد از تولد به‌دست می‌آید. در مقابل فلاسفه‌ای مانند کانت، شوپنهاور و نیچه این نظر لاک را عین ساده‌لوحی می‌دانستند و معتقد بودند انسان با پیش‌فرض‌های ژنتیکی و پتانسیل‌های مشخصی پا به &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">سطوح شخصیت یونگ</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جان لاک با استعاره معروف <a data-toggle="tooltip" data-placement="top" class="post-tooltip tooltip-top" title="جان لاک معتقد بود که خاستگاه تمام معرفت بشری ریشه در تجربه دارد و هر انسان در هنگام تولد مانند لوح سفیدی به دنیا می‌آید و تجربه و معرفت حسی به مرور آن را شکل می‌دهد">لوح سفید</a>، دنیای فلسفه را تکان داد. او معتقد بود تمام محتوای فکر، احساسات و هیجانات ما از تجربه بعد از تولد به‌دست می‌آید. در مقابل فلاسفه‌ای مانند کانت، شوپنهاور و نیچه این نظر لاک را عین ساده‌لوحی می‌دانستند و معتقد بودند انسان با پیش‌فرض‌های ژنتیکی و پتانسیل‌های مشخصی پا به عرصه هستی می‌گذارند. شخصی که در روانشناسی نظر دسته‌ی دوم را بسط داد کسی نبود جز کارل گوستاو <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%da%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">یونگ</a>. او که نگاهش شرقی بود جایگاه ویژه‌ای برای شهود قائل شد و با بسط مفاهیمی تحت عنوان کهن‌الگو یا صور مثالی، نظریه ای جذاب و دلنشین برای شخصیت ترتیب داد.</p>
<p>یونگ معتقد بود انسان محدود به تجربیات فردی‌اش نیست و برخی تجارب به شکل کهن‌الگو نسل به نسل منتقل شده‌اند و از اجدمان به ما رسیده اند. شواهد او مبتنی بر شواهد بالینی (مثلاً خواب‌های مشترک مردم در نقاط مختلف جهان) و شواهد باستان‌شناسی بود. برای مثال در سرتاسر دنیا خواب‌های مشترکی دیده می‌شوند در حالی که این افراد هیچ زمینه‌ی تجربی مشترکی ندارند، یا مثلاً تجاربی مانند عبور از رودخانه پر از تمساح، مار، پیر فرزانه، منجی، وحدت و غیره بااینکه شاید برای ما اتفاق نیفتاده‌ باشند، اما با گوشت و پوستمان چنان عجین شده اند که حس می‌کنیم آنها را خودمان جایی تجربه کرده‌ایم. یونگ سعی کرد با گسترده‌کردن شخصیت بتواند توضیحی برای این مسائل پیدا کند و انسان را محدود به تجارب شخصی‌اش نمی‌دانست. برخی معتقدند این سطوح شخصیت یونگ واقع‌بینانه نیست اما به هر حال بسیار معنادار و دل‌نشین مطرح شده‌اند. در ادامه قصد داریم با سطوح شخصیتی از نگاه یونگ بیشتر آشنا شویم. متون پیش رو از کتاب روانشناسی رشد کرین انتخاب شده است.</p>
<h1>کهن‌الگوهای یونگ و ساختار شخصیت از نگاه او</h1>
<h2>من(ایگو)</h2>
<p>من تقریباً همان مفهوم خودآگاه است. من شامل آگاهی از دنیای بیرونی، همچنین آگاهی ما از وجود خودمان است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-1565 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Persona.jpg" alt="Persona jung" width="1000" height="614" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Persona.jpg 1000w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Persona-300x184.jpg 300w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Persona-768x472.jpg 768w" sizes="(max-width: 1000px) 100vw, 1000px" /></p>
<h2>پرسونا(نقاب)</h2>
<p>پرسونا نقاب من (ایگو) است، همان تصویری است که شخص به دنیای بیرونی ارائه می‌دهد. پرسونای ما با نقش‌هایی که بر عهده می‌گیریم تغییر می‌یابد. فرد در محیط کار خویش یک تصویر از خود ارائه می‌دهد و در خانه در برابر کودکان خویش، تصویر دیگری را به نمایش می‌گذارد. بعضی افراد پرسونای خویش را بدون در نظر گرفتن بخش‌های عمیق شخصیت خود، شکل می‌دهند، تا جایی که خود یا دیگر افراد، حس می‌کنند که در زیر این نمای ظاهری، مایه‌ی اندکی وجود دارد و بقیه‌ی شخصیت مخفی است. اما حقیقت این است که ما به این بخش از شخصیت نیاز داریم تا بتوانیم به‌گونه‌ای مؤثر با دیگران کنار بیاییم. برای مثال، اغلب اوقات اگر بخواهیم دیگران به حرف ما گوش دهند، باید باحالتی مصمم و قاطع با آنها روبرو شویم. پرسونا تا جایی رشد می‌کند که شخصیت در حال تعادل باشد، اما به‌شرطی که بخش‌های دیگر شخصیت، کنار زده نشوند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-1564 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Shadow.jpg" alt="Shadow jung" width="1000" height="614" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Shadow.jpg 1000w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Shadow-300x184.jpg 300w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Shadow-768x472.jpg 768w" sizes="(max-width: 1000px) 100vw, 1000px" /></p>
<h2>سایه</h2>
<p>سایه شامل خصایص و احساساتی است که ما نمی‌توانیم آنها را برای خودمان بپذیریم. سایه متضاد ایگو و خودپنداره ماست. سایه، آقای هاید، یعنی چهره پنهانی دکتر جکیل است. در رؤیاها، سایه، به‌صورت افرادی هم‌جنس برون‌فکنی می‌شوند. مثلاً هنگامی‌که رؤیایی در مورد افراد بد، و دیگرآزار می‌بینیم، که جنسیت آنها با ما مشابه است. در زندگی روزمره، سایه اغلب هنگامی خود را به نمایش می‌گذارد که ما با موقعیتت های زشت و ناجوری روبرو شده‌ایم و مثلاً به‌طور ناگهانی و به نحو خصمانه‌ای می‌گوییم: ((اصلاً شبیه من به نظر نمی‌رسد)) ما همچنین برون‌فکنی‌های سایه‌ی خودمان را در مواقعی می‌بینیم که (از چیزی که نمی‌توانیم در مردم ببینیم، شکایت داریم) زیرا چنین اظهارات تندی، نشانگر ان است که ما درواقع داریم در وجود خودمان، برعلیه آگاهی از این کیفیت، دفاع می‌کنیم.</p>
<p>در اغلب موارد، سایه به‌طور گسترده‌ای منفی است، زیر با خودپنداره ی مثبت ما در تضاد است. بااین‌حال، مادامی‌که آگاهی ما از خودپنداره، شامل عناصری منفی است، سایه‌ی ناخوداگاه، مثبت خواهد بود. زن جوانی که خود را زشت در نظر می‌گیرد، ممکن است رؤیایی درباره یک زن زیبا ببیند. او این زن را به شکل فرد غریبه‌ای می‌بیند، اما درواقع این زن ممکن است جلوه‌ای از آرزوی زیبا بودن خودش باشد. خواه سایه منفی باشد و خواه مثبت، مسئله مهم، دسترسی داشتن به آن است. در هر فرد، آگاهی یافتن از ماهیت سایه، اولین قدم به‌طرف خودآگاهی و انسجام شخصیت است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-1566 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Anima-and-Animus.jpg" alt="Anima-and-Animus jung" width="1000" height="614" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Anima-and-Animus.jpg 1000w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Anima-and-Animus-300x184.jpg 300w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/Anima-and-Animus-768x472.jpg 768w" sizes="(max-width: 1000px) 100vw, 1000px" /></p>
<h2>آنیما و آنیموس</h2>
<p>تائوئیست‌های چینی از یین و یانگ، یعنی جنبه‌های، زنانه و مردانه شخصیت ما صحبت کرده‌اند. به نظر یونگ جنبه زنانگی شامل ظرفیت‌هایی برای پرورش فرزند، احساس، هنر و یگانگی با طبیعت، و جنبه مردانگی شامل تفکر منطقی، ابراز دلیرانه و غلبه بر طبیعت است. همه‌ی ما ازنظر زیست‌شناختی، دوجنسیتی هستیم و همه ما زمینه‌های دوجنسیتی را در اشخاص تشخیص می‌دهیم، بنابراین تمامی انسان‌ها هم خصایص مردانه دارند و هم زنانه. ولی ما انسان‌ها همچنین، ازلحاظ ژنتیک دارای تفاوت‌های جنسیتی هستیم که فشارهای اجتماعی شدن آن را تشدید و برجسته می‌کند و زنان را تحت‌فشار قرار می‌دهد تا جنبه زنانگی، و مردان را تحت‌فشار قرار می‌دهد تا جنبه مردانگی خویش را بیشتر مورد تأکید قرار دهند. نتیجه آن می‌شود که جنبه‌ی دیگر سرکوب و ضعیف می‌شود. مردان گرایش پیدا می‌کنند تا به‌طور یک‌طرفه مستقل، پرخاشگر و عقلانی بشوند. آنها ظرفیت‌های خویش را برای پرستاری و بچه‌داری و وابستگی به دیگران مورد غفلت قرار می‌دهند. زنان جنبه‌های پرورش فرزند و احساسات را در خود رشد می‌دهند و از ظرفیت‌های خویش برای تفکر منطقی و ابراز وجود غفلت می‌کنند. باوجوداین جنبه‌های مورد غفلت قرارگرفته ناپدید نمی‌شوند بلکه فعال باقی می‌مانند و در ناخودآگاه ما ظاهر می‌شوند. در مردان جنبه زنانگی در رؤیاها و خیال‌پردازی‌ها به‌عنوان (زن درونی یا آنیما) ظاهر می‌شوند (مرد درونی زنان آنیموس خوانده می‌شود.)</p>
<h2>ناخودآگاه شخصی</h2>
<p>یونگ معتقد بود که ناخودآگاه شامل دو لایه است. اولین لایه شامل ناخودآگاه شخصی است که دربرگیرنده تمایلات و احساساتی است که ما طی دوره زندگی‌مان آنها را واپس زده‌ایم. بیشتر بخش‌های سایه در ناخودآگاه شخصی قرار دارد. مثلاً ممکن است دربرگیرنده احساسات لطیف یک مرد نسبت به پدرش باشد که او نیاز دارد تا به‌عنوان یک کودک آنها را واپس زند. آنیما و آنیموس نیز همچنین تا حدودی اما نه تماماً در این بخش ناخودآگاه یافت می‌شوند. یک زن ممکن است تجربه‌های خود با پدرش را به‌عنوان تجربه‌هایی وسوسه‌انگیز واپس زند، تجربه‌هایی که پس‌ازآن، بر آنیموس او تأثیر می‌گذارد و در ناخودآگاه شخصی او باقی می‌ماند.</p>
<h2>ناخودآگاه جمعی</h2>
<p>ناخودآگاه شخصی هر کس منحصربه‌فرد است. هر شخص افکار و احساسات متفاوتی را در زندگی خویش واپس می‌زند. بااین‌حال یونگ معتقد بود در عمیق‌ترین لایه روان، یک ناخودآگاه جمعی وجود دارد که به ارث برده می‌شود و تمامی نوع بشر در آن شریک هستند. ناخودآگاه جمعی از انرژی ذاتی فرد تغذیه می‌شود و به تمایلاتی که کهن‌الگوها (آرکی‌تایپ) نامیده می‌شوند نیرو می‌بخشد و آنها را سازمان می‌دهد. ما هرگز در مورد کهن‌الگوها به‌طور مستقیم چیزی نمی‌دانیم. بلکه می‌توانیم از طریق تصاویر کهن‌الگویی که در افسانه‌ها، هنر، رؤیاها و تمایلات و خیال‌پردازی‌های افراد در سرتاسر جهان یافت می‌شود در مورد آنها چیزهایی بیاموزیم. افراد از طریق این تصاویر سعی می‌کنند تا عمیق‌ترین تمایلات و آرزوهای ناخودآگاه درونی خویش را ابراز کنند. کهن‌الگوها شامل تصاویری از مادر زمین، پیرزن خردمند، پیرمرد خردمند، حیوانات، تولد دوباره، مرگ، شیطان، جادوگر و خداوند هستند.</p>
<p>این کهن‌الگوها همچنین بر ماهیت و رشد سایر بخش‌های شخصیت اثر می‌گذارند. برای مثال آنیموس یک زن نه تنها از تجربه‌های او با پدرش و مردان دیگر بلکه از انرژی‌های پرخاشگرانه ناخودآگاه جنس مذکر که ممکن است در رؤیاهای او به‌صورت یک حیوان وحشی جلوه‌گر شده باشد ناشی می‌شود.</p>
<h2>خویشتن</h2>
<p>مهم‌ترین کهن‌الگو همان خویشتن ماست، تلاش ناخودآگاه ما برای وحدت، کمال و معنایابی. خویشتن نیرویی درونی برای تعادل بخشیدن و آشتی دادن جنبه‌های متضاد شخصیت ماست. در سراسر جهان خویشتن در تصاویر ماندلاها، یعنی اشکالی که در آنها تمامی جنبه‌ها حول یک مرکز کاملاً تعادل یافته قرار دارند، نمایش داده‌شده است. خویشتن، همچنین از طریق جستجوی ما برای یافتن خداوند، یعنی سمبل کمال و معنای غایی تجلی می‌یابد.</p>
<h2>درون‌گرایی و برون‌گرایی</h2>
<p>اگرچه خویشتن هدف غایی زندگی است اما هیچ‌کس به‌طور کامل به آن دست نمی‌یابد. همه ما به شیوه‌های یک‌جانبه رشد می‌کنیم. برای مثال اکثر ما توجه به خودآگاهی و غفلت از حیات ناخودآگاه را در خویش رشد می‌دهیم. زنان جنبه مردانگی خودشان را و مردان جنبه زنانگی خودشان را مورد غفلت قرار می‌دهند. یونگ مفاهیم دیگری را هم مطرح کرد تا تمایلات متضاد ما را توصیف کتد. و خاطرنشان سازد که ما اغلب اوقات تنها یک جنبه از آن مفهوم را در خود رشد می‌دهیم و جنبه دیگر آن را نادیده می‌گیریم. یکی از این مفاهیم قطبی شده درونی‌گرایی / برون‌گرایی است. برونگرا بی‌پرواست و مستقیماً دست به عمل می‌زند. درون‌گرا مردد است و در مورد آنچه ممکن است اتفاق بیافتد فکر می‌کند. در یک مهمانی زن جوان برون‌گرا بلافاصله به دیگران نزدیک می‌شود و با آنها شروع به گفتگو می‌کند. اما یک زن درون‌گرا دودل است و به حالات درونی خویش، ترس‌ها، امیدها و احساساتش فکر می‌کند. برون‌گرا به سمت بیرون، یعنی جهان گرایش دارد و درون‌گرا در دنیای درونی خویش احساس امنیت بیشتری می‌کند و از فعالیت‌هایی مانند مطالعه و هنر بیشتر لذت می‌برد. همه ما هر دو تمایل را داریم اما یکی از آنها را در خود رشد می‌دهیم و مورد دیگر را کنار می‌گذاریم و کمتر رشد می‌دهیم و آن را به ناخودآگاه می‌رانیم.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p>کتاب: نظریه‌های رشد (مفاهیم و کاربردها)<br />
مولف: ویلیام کرین<br />
مترجمین: غلامرضا خوی‌نژاد، علیرضا رجایی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/">سطوح شخصیت یونگ</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%ad-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%db%8c%d9%88%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ساختار شخصیت از نگاه فروید</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Sep 2017 03:15:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[ارضای نیاز]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اید]]></category>
		<category><![CDATA[ایگو]]></category>
		<category><![CDATA[بُن]]></category>
		<category><![CDATA[خود]]></category>
		<category><![CDATA[روان تحلیلگری]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سطوح شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[سوپرایگو]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[غرائز]]></category>
		<category><![CDATA[فراخود]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وجدان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1232</guid>

					<description><![CDATA[<p>برای همه ما پیش‌آمده که بخواهیم کاری انجام دهیم و دچار تعارض درونی شویم. گویی بخشی از وجودمان با بخش دیگر درگیر می‌شود و تصمیم‌گیری برای ما سخت می‌شود. گاهی دلمان می‌خواهد سر کار چرتی بزنیم اما بخشی از وجودمان این اجازه را به ما نمی‌دهد. یا می‌خواهیم نیازمان را فوراً ارضا کنیم اما گویی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/">ساختار شخصیت از نگاه فروید</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>برای همه ما پیش‌آمده که بخواهیم کاری انجام دهیم و دچار تعارض درونی شویم. گویی بخشی از وجودمان با بخش دیگر درگیر می‌شود و تصمیم‌گیری برای ما سخت می‌شود. گاهی دلمان می‌خواهد سر کار چرتی بزنیم اما بخشی از وجودمان این اجازه را به ما نمی‌دهد. یا می‌خواهیم نیازمان را فوراً ارضا کنیم اما گویی چیزی درونمان به ما نهیب می‌زند و جلوی ما را می‌گیرد. فروید برای این‌که این تعارضات را در وجود ما، بهتر توضیح دهد، ساختاری سه بعدی برای شخصیت ایجاد کرد که به شناخت عمیق‌تراز ساختار شخصیت خودمان کمک زیادی می‌کند. این اصطلاحات به‌قدری کاربردی هستند که وارد ادبیات روزمره مردم شده‌اند. در ادامه با این سه بعد بیشتر آشنا خواهیم شد.</p>
<h1>ساختار شخصیت</h1>
<h2>نهاد</h2>
<p>فروید سه ساختار اساسی را در آناتومی شخصیت معرفی نمود: نهاد، خود، و فراخود. نهاد با مفهوم ناهشیار قبلی فروید مطابقت داشت (هرچند خود و فراخود نیز جنبه‌های ناهشیار دارند). نهاد مخزن غرایز و لیبیدو است (انرژی روانی که غرایز آشکار می‌کنند) نهاد، ساختار قدرتمند شخصیت است، زیرا تمام انرژی دو ساختار دیگر را تأمین می‌کند.</p>
<p>چون نهاد مخزن غرایز است، مستقیماً با ارضای نیازهای بدن ارتباط دارد. همان‌گونه که می دانیم، زمانی که بدن در حالت نیاز قرار دارد، تنش ایجاد می‌شود و فرد با ارضا کردن نیاز، این تنش را کاهش می‌دهد. نهاد بر طبق آنچه فروید اصل لذت نامید عمل می‌کند؛ نهاد از طریق ارتباطی که با کاهش تنش دارد، برای افزایش دادن لذت و اجتناب از درد فعالیت می‌کند. نهاد از طریق ارتباطی که با کاهش تنش دارد، برای افزایش دادن لذت و اجتناب از درد فعالیت می‌کند. نهاد برای ارضای فوری نیازهایشان تلاش می‌کند و تأخیر یا به تعویق افتادن ارضا را به هر دلیلی تحمل نمی‌کند. فقط ارضای فوری را می‌شناسد و ما را برای چیزی که می‌خواهیم و زمانی که آن را می‌خواهیم، بدون توجه به اینکه دیگران چه می‌خواهند، تحریک می‌کند. نهاد ساختاری خودخواه، لذت‌جو، ابتدایی، غیراخلاقی، سمج، و ناشکیباست.</p>
<p>نهاد از واقعیت آگاه نیست. می‌توانیم نهاد را به نوزادی تشبیه کنیم که وقتی نیازهایشان برآورده نمی‌شوند، گریه می‌کند و مشت تکان می‌دهد، ولی نمی‌داند چگونه خود را ارضا کند. نوزاد گرسنه نمی‌تواند خودش غذا پیدا کند. تنها راهی که نهاد می‌تواند نیازهایش را ارضا کند از طریق عمل بازتابی یا کامروا سازی توهمی یا تجربه خیال‌پردازی است که فروید آن را تفکر طبق فرآیند نخستین نامید.</p>
<h2>خود</h2>
<p>اغلب کودکان یاد می‌گیرند، نمی‌توانند از دیگران غذا بگیرند مگر اینکه مایل باشند با پیامدهای آن روبه‌رو شوند؛ برای مثال، باید لذتی را که از تسکین تنش‌های <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">مقعدی</a> حاصل می‌شود، تا رفتن به توالت، به تعویق اندازند، و اینکه نمی‌توانند کورکورانه امیال جنسی و پرخاشگرانه را تخلیه کنند. کودک در حال رشد یاد می‌گیرد با دنیای بیرون هوشمندانه و منطقی برخورد کند و توانایی‌های ادراک، تشخیص، قضاوت، و حافظه را پرورش دهد – توانایی‌هایی که بزرگسالان برای ارضا کردن نیازهای خود استفاده می‌کنند. فروید این توانایی‌ها را تفکر طبق فرآیند ثانوی نامید.</p>
<p>ما می‌توانیم این ویژگی‌ها را به‌صورت عقل یا خردمندی خلاصه کنیم که در دومین ساختار شخصیت فروید، یعنی خود، وجود دارد که ارباب منطقی شخصیت است. هدف آن جلوگیری از تکانه‌های نهاد نیست، بلکه می‌خواهد به آن کمک کند کاهش تنشی را که آرزو دارد، کسب کند، چون خود از واقعیت آگاه است، تصمیم می‌گیرد که چگونه و چه وقت غرایز نهاد می‌توانند بهتر ارضا شوند. خود زمان‌ها، مکان‌ها، و اشیای مناسب و جامعه پسندی را که تکانه‌های نهاد را ارضا خواهند کرد، تعیین می‌کند.</p>
<p>خود از ارضای نهاد جلوگیری نمی‌کند، بلکه می‌کوشد آن را به تعویق اندازد یا تغییر جهت دهد تا ضروریات واقعیت را برآورده سازد. خود محیط را به‌صورت عملی و واقع‌بینانه درک و دست‌کاری می‌کند و به همین خاطر گفته می‌شود که بر طبق اصل واقعیت عمل می‌کند.(اصل واقعیت با اصل لذت که نهاد بر طبق آن عمل می‌کند، مغایرت دارد). بنابراین، خودتکانه‌های نهاد را کنترل می‌کند. فروید رابطه خود نهاد و نهاد را به رابطه سوارکار روی اسب تشبیه کرد. سوارکار باید نیروی خام و حیوانی اسب را هدایت، نظارت، و مهار کند؛ در غیر این صورت، اسب می‌تواند رم کند و بگریزد و سوارکار را بر زمین بیندازد.</p>
<p>خود به دو ارباب خدمت می‌کند- نهاد و واقعیت – و همواره بین درخواست‌های متضاد آن‌ها میانجی‌گری کرده و بین آنها سازش برقرار می‌کند. خود هرگز از نهاد مستقل نیست، بلکه همیشه پاسخگوی درخواست‌های آن است و نیرو و انرژی خود را از آن می‌گیرد.</p>
<p>این خود، همان ارباب منطقی شخصیت است که شما را در شغلی که شاید دوست نداشته باشید، نگه می‌دارد، زیرا در غیر این صورت، نمی‌توانید برای خانواده ی خود غذا و سرپناه تأمین کنید. این خود است که شما را وادار می‌سازد با افرادی که دوست ندارید کنار بیایید، زیرا واقعیت به‌عنوان راه مناسبی برای ارضا کردن درخواست‌های نهاد، چنین رفتاری را از شما می‌طلبد. وظیفه خود در زمینه کنترل کردن و به تعویق انداختن باید مرتباً اعمال شود. در غیر این صورت، امکان دارد تکانه‌های نهاد مسلط شوند و خود منطقی را سرنگون کنند. فروید معتقد بود که نباید اجازه دهیم نهاد ما را کنترل کند و انواع مکانیزم‌های ناهشیار را برای دفاع از خود مطرح کرد.</p>
<p>تا اینجا، شخصیت را در حالت نبردی به تصویر کشیدیم که سعی دارد نهاد را مهار کند. و درعین‌حال به آن خدمت کند، واقعیت را درک و دست‌کاری کند تا تنش تکانه‌های نهاد را کاهش دهد. شخصیت که به‌وسیله نیروهای زیستی غریزی تحریک می‌شود و همواره سعی می‌کنیم آن‌ها را هدایت کنیم، روی طناب بندبازی بین درخواست‌های نهاد و مطالبات واقعیت را ه می‌رود که هردوی آن‌ها به گوش‌به‌زنگی مداوم نیاز دارند.</p>
<h2>فراخود</h2>
<p>نهاد و خود، تصویر کامل فروید را از ماهیت انسان نشان نمی‌دهند. نیروهای سومی هم وجود دارد- احکام و عقاید قدرتمندی که عمدتاً ناهشیار هستند- که در کودکی فرامی‌گیریم: عقاید درست و غلط ما. در زبان روزمره، این اخلاقیات درونی را وجدان می‌نامیم. فروید آن را فراخود نامید. مبنای این جنبه اخلاقی شخصیت معمولاً در ۵ یا ۶ سالگی آموخته می‌شود و در آغاز از مقررات رفتار که والدین ما تعیین کرده‌اند، تشکیل می‌شود. کودکان از طریق تنبیه، و سرمشق یاد می‌گیرند والدین آن‌ها چه رفتارهایی را خوب یا بد می‌دانند. رفتارهایی که کودکان به خاطر آن‌ها تنبیه می‌شوند، وجدان یا یک قسمت از فراخود را تشکیل می‌دهند.</p>
<p>قسمت دوم فراخود، خودآرمانی است که از رفتارهای خوب یا درستی تشکیل می‌شود که کودکان به خاطر آنها تحسین‌شده‌اند. کودکان به این طریق یک رشته مقررات را یاد می‌گیرند که موجب پذیرش یا طرد والدین آن‌ها می‌شود. یک زمانی کودکان این آموزه‌ها را درونی کرده و خودشان پاداش‌ها و تنبیه‌ها را اجرا می‌کنند. کنترل خود جایگزین کنترل والدین می‌شود. ازآن‌پس، طوری رفتار می‌کنیم که دست‌کم تا اندازه‌ای با این رهنمودهای اخلاقی که اکنون عمدتاً ناهشیار شده‌اند، مطابقت داشته باشد. در نتیجه این درون‌سازی، هر وقت عملی برخلاف این اصول اخلاقی انجام دهیم (یا حتی فکر انجام دادن آن را بکنیم). احساس گناه یا شرم می‌کنیم.</p>
<p>فراخود به‌عنوان داور اصول اخلاقی، در درخواست خود برای کمال اخلاقی، سنگدل و حتی ظالم است. فراخود از لحاظ شدت، غیرمنطقی بودن، و اصرار بر اطاعت، بی‌شباهت به نهاد نیست. هدف آن، مانند کاری که خود انجام می‌دهد، صرفاً به تعویق انداختن درخواست‌های لذت‌جویانه نهاد نیست، بلکه جلوگیری کامل از آنهاست. مخصوصاً آن درخواست‌هایی که به میل جنسی و پرخاشگری مربوط می‌شوند. فراخود نه برای لذت تلاش می‌کند(کاری که نهاد می‌کند) نه برای رسیدن به هدف‌های واقع‌بینانه (کاری که خود انجام می‌دهد). فراخود فقط برای کمال اخلاقی تلاش می‌کند. نهاد برای ارضا فشار می‌آورد، خود می‌کوشد آن را به تعویق اندازد، و فراخود از همه بالاتر، بر اخلاقیات پافشاری می‌کند. فراخود مانند نهاد، هیچ سازشی را برای درخواست‌هایش نمی‌پذیرد.</p>
<p>خود در این میان گرفتار شده است و این نیروهای مضر و متضاد بر آن فشار می‌آورند. بنابراین، خود ارباب سوی دارد که همان فراخود است. به قول فروید، خود بیچاره وضعیت دشواری دارد، از سه طرف تحت‌ فشار است و سه خطر آن را تهدید می‌کند: نهاد، واقعیت، و فراخود. نتیجه گریزناپذیر این برخورد، درصورتی‌که خود شدیداً تحت‌فشار باشد، ایجاد اضطراب است.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب: </strong><a href="https://books.google.com/books/about/Theories_of_Personality.html?id=oStTCwAAQBAJ&amp;printsec=frontcover&amp;source=kp_read_button#v=onepage&amp;q&amp;f=false" target="_blank" rel="noopener">نظریه‌های شخصیت</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> دوان.پی.شولتز / سیدنی.الن.شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/">ساختار شخصیت از نگاه فروید</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
