<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات روانشناسی انسانگرا | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/روانشناسی-انسانگرا/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Nov 2018 21:14:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات روانشناسی انسانگرا | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/روانشناسی-انسانگرا/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>زندگینامه آبراهام مزلو</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b2%d9%84%d9%88/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Jul 2018 10:30:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آبراهام مزلو]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهام مازلو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی انسانگرا]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه مازلو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه مزلو]]></category>
		<category><![CDATA[هرم مزلو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2253</guid>

					<description><![CDATA[<p>آبراهام مزلو بنیان‌گذار و رهبر معنوی جنبش روان‌شناسی انسان‌گرا محسوب می‌شود. او با رفتارگرایی و روانکاوی، مخصوصاً رویکرد فروید به شخصیت، مخالف بود. به عقیده‌ی مزلو، وقتی روان‌شناسان فقط انسان‌های نابهنجار و آشفته را بررسی کنند، خصوصیات مثبت انسان مانند خوشنودی، خرسندی و آرامش خیال را نادیده می‌گیرند. جمله‌ای که اغلب از مزلو نقل می‌شود &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b2%d9%84%d9%88/">زندگینامه آبراهام مزلو</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آبراهام مزلو بنیان‌گذار و رهبر معنوی جنبش ر<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">وان‌شناسی انسان‌گرا</a> محسوب می‌شود. او با <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرایی</a> و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a>، مخصوصاً رویکرد <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a> به شخصیت، مخالف بود. به عقیده‌ی مزلو، وقتی روان‌شناسان فقط انسان‌های نابهنجار و آشفته را بررسی کنند، خصوصیات مثبت انسان مانند خوشنودی، خرسندی و آرامش خیال را نادیده می‌گیرند. جمله‌ای که اغلب از مزلو نقل می‌شود موضع او را خلاصه می‌کند: «بررسی آدم‌های معلول، رشدنایافته، ناپخته و ناسالم، فقط می‌تواند روان‌شناسی معلول به بارآورد»(مزلو، ۱۹۷۰، ص ۱۸۰).</p>
<p>مزلو معتقد بود درصورتی‌که نتوانیم بهترین آدم‌ها را بررسی کنیم- خلاق‌ترین، سالم‌ترین و پخته‌ترین افراد- ماهیت انسان را دست‌کم می‌گیریم. بنابراین، مزلو تصمیم گرفت در رویکرد خود به <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">شخصیت</a>، نمونه‌های برجسته‌ی جامعه را ارزیابی کند. او دلیل آورد که وقتی می‌خواهید مشخص کنید افراد با چه سرعتی می‌توانند بدوند، دونده‌ی متوسط را بررسی نمی‌کنید، بلکه به سراغ سریع‌ترین دونده‌ای که بتوانید بیابید می‌روید. فقط از این طریق امکان مشخص کردن استعداد کامل انسان وجود دارد.</p>
<p>نظریه‌ی شخصیت مزلو از شرح‌حال‌های بیماران بالینی به دست نیامده، بلکه از پژوهش درباره‌ی بزرگ‌سالان خلاق، مستقل، خودبسنده و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b2%d9%84%d9%88/" target="_blank" rel="noopener">خودشکوفا</a> حاصل‌شده است. مزلو به این نتیجه رسید که همگی با مجموعه نیازهای غریزی یکسانی متولدشده‌ایم که ما را قادر می‌سازد رشد کنیم و استعداد خود را تحقق‌بخشیم.</p>
<h1>زندگینامه آبراهام مزلو (۱۹۷۰- ۱۹۰۸)</h1>
<h2>احساس‌های حقارت و جبران</h2>
<p>مزلو که از هفت فرزند خانواده فرزند اول بود، در سال ۱۹۰۸ در ناحیه‌ی بروکلین، نیویورک به دنیا آمد. والدین او مهاجرانی با تحصیلات کم بودند که به ارتقای وضعیت مالی ناچیز خود امید چندانی نداشتند. پدر مزلو در ۱۴ سالگی روسیه را ترک کرد و با پای پیاده خود را به اروپای شرقی رساند و به‌قدری بلندپرواز بود که توانست خود را به ایالات‌متحده برساند. پدر مزلو انگیزه‌ی شدید برای موفق‌شدن را در پسر خود القا کرد.</p>
<p>کودکی مزلو مشقت‌بار بود. او به یک مصاحبه‌گر گفت:«با دوران کودکی که من داشتم، تعجب‌آور است که چرا روان‌پریش نشدم»(نقل‌شده در هال، ۱۹۶۸، ص ۳۷). در اظهاریه‌ای که چند سال بعد از مرگ مزلو در نوشته‌های منتشرنشده‌ی او برملا  شد این را می‌خوانیم: «خانواده‌ی من خانواده‌ای بدبخت و مادرم مخلوق وحشتناکی بود» (نقل‌شده در هافمن، ۱۹۹۶، ص ۲). او منزوی و ناخشنود، بدون هیچ دوست صمیمی یا والدین بامحبت، بزرگ شد. پدر او گوشه‌گیر بود و هرازگاهی زندگی زناشویی ناخشنود خود را ترک می‌کرد. مزلو گفت که پدرش «عاشق ویسکی و زن‌ها و مبارزه بود»(نقل‌شده در ویلسون، ۱۹۷۲، ص ۱۳۱). سرانجام، مزلو با پدرش آشتی کرد، ولی در کودکی و نوجوانی نسبت به او فقط احساس خصومت می‌کرد.</p>
<p>رابطه‌ی مزلو با مادرش بدتر بود. زندگی‌نامه‌نویسی گزارش داد که مزلو «با نفرتی برطرف نشده نسبت به مادرش بزرگ شد و هرگز به جزئی‌ترین سازش با او دست نیافت»(هافمن، ۱۹۸۸، ص ۷). او خرافاتی بود و مزلو را به خاطر جزئی‌ترین خلاف‌کاری فوراً تنبیه می‌کرد. او مزلو را تهدید می‌کرد که خداوند بدرفتاری وی را تلافی خواهد کرد. مادر مزلو به او محبت نمی‌کرد و نسبت به وی بی‌اعتنا بود و آشکارا از خواهر- برادران کوچک‌ترش جانب‌داری می‌کرد. یک روز که مزلو دو بچه‌گربه را به خانه آورد، مادرش سر آن‌ها را به دیوار کوبید و آن‌ها را کشت. مزلو هرگز برخورد او را با خودش نبخشید و زمانی که مُرد، از شرکت کردن در مراسم تدفین وی خودداری کرد. این تجربه نه‌تنها بر زندگی عاطفی، بلکه بر کار او در روان‌شناسی تأثیر گذاشت. «کل فلسفه‌ی زندگی و تمام پژوهش و نظریه‌پردازی من&#8230; در نفرت و انزجار از هر چیزی که او طرفدار آن بود، ریشه دارد»(نقل‌شده از مزلو در هافمن، ۱۹۸۸، ص ۹).</p>
<p>مزلو در کودکی تصور می‌کرد با دیگران فرق دارد. او از هیکل لاغر و بینی بزرگ خود خجالت می‌کشید و به یاد می‌آورد که سال‌های نوجوانی‌اش مملو از <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">عقده‌ی حقارت</a> بودند. مزلو به یک مصاحبه‌گر گفت: «من در این دنیا کاملاً تنها بودم. احساس می‌کردم عجیب‌وغریبم. این واقعاً در خون من بود، احساس بسیار عمیقی که اشکالی در من وجود دارد. هرگز احساس نکردم که برتر هستم. فقط یک عقده‌ی حقارت بزرگ و دردناک در من وجود داشت»(نقل‌شده در میلتون، ۲۰۰۲، ص ۴۲). او در جای دیگری نوشت: «سعی کردم چیزی را که نقص [جسمانی] بزرگی بود با هدایت کردن رشد خودم در مسیر موفقیت‌های ورزشی جبران کنم» (نقل‌شده در هافمن، ۱۹۸۸، ص ۱۳). بنابراین، مردی که بعدها به نظریه‌ی آلفرد آدلر علاقه‌مند شد از چند جهت، نمونه‌ی زنده‌ی مفهوم جبران احساس‌های حقارت آدلر بود.</p>
<p>وقتی تلاش‌های مزلو برای جبران کردن و به شهرت و پذیرش رسیدن به‌عنوان ورزشکار با شکست روبه‌رو شد، به کتاب‌ها روی آورد. کتاب‌خانه، زمین‌بازی کودکی و نوجوانی او و مطالعه و تحصیل، راه خروج از محله‌ی فقیرنشین و تنهایی شد. خاطرات قدیمی مزلو مهم هستند، زیرا سبک زندگی او را نشان می‌دهند- زندگی دانش‌پژوهی- که او برای خودش درست کرد. او به یاد می‌آورد که صبح زود به کتاب‌خانه‌ی محله می‌رفت و روی پلکان آن منتظر می‌ماند تا درها باز شوند. معمولاً یک ساعت قبل از شروع کلاس‌ها وارد مدرسه می‌شد و معلم به او اجازه می‌داد در کلاس خالی بنشیند و کتاب‌هایی را که به او امانت داده بود بخواند. با این‌که نمره‌های او متوسط بودند، ولی برای کسب پذیرش در سیتی کالج نیویورک کفایت می‌کردند. او در طول‌ترم اول در یک درس رد شد و در پایان سال اول مشروط شد، ولی با پشتکاری که نشان داد، نمراتش بهبود یافتند. او به درخواست پدرش تحصیل در رشته‌ی حقوق را شروع کرد، ولی بعد از دو هفته نتیجه گرفت که این رشته را دوست ندارد. چیزی که او واقعاً دوست داشت انجام دهد، مطالعه‌ی همه‌چیز بود.</p>
<h2>از میمون‌ها به خود شکوفایی</h2>
<p>میل به یادگیری مزلو با دل‌بستگی او به دخترعمویش برتا همراه بود. طولی نکشید که او خانه را ترک کرد، ابتدا برای رفتن به دانشگاه کرنل و بعد به دانشگاه ویسکانسین، جایی که برتا به او ملحق شد. زمانی‌که آن‌ها ازدواج کردند مزلو ۲۰ ساله و برتا ۱۹ ساله بود. این وحدت، احساس تعلق‌پذیری و هدف داشتن را در مزلو ایجاد کرد. او بعدها گفت که زندگی، معنای چندانی برای او نداشت تا این‌که با برتا ازدواج کرد و تحصیلات خود را در ویسکانسین آغاز نمود. او قبلاً در دانشگاه کرنل درسی را در روان‌شناسی گرفته و آن‌را «مزخرف و بی‌روح» یافته بود. «این هیچ ربطی به انسان‌ها نداشت، بنابراین، از آن متنفر و روی‌گردان شدم»(نقل‌شده در هافمن، ۱۹۸۸، ص ۲۶).</p>
<p>بااین‌حال، او در ویسکانسین با روان‌شناسی رفتارگرای جان بی. <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C._%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D9%88%D9%86" target="_blank" rel="noopener">واتسون</a>، رهبر انقلابی که روان‌شناسی را علم رفتار کرده بود، آشنا شد. مزلو مانند خیلی از افراد در دهه‌ی ۱۹۳۰ به وجد آمد و باور کرد که رفتارگرایی می‌تواند تمام مشکلات جهان را حل کند. آموزش او در روان‌شناسی تجربی، مطالعه در مورد تسلط و رفتار جنسی در نخستین‌ها را در برداشت. این گام بزرگی از این نوع پژوهش در چارچوب رفتارگرایی به سمت تفکر روان‌شناسی انسان‌گرا بود- از میمون‌ها به خودشکوفایی.<br />
چند عامل تأثیرگذار، این تغییر عمیق را در تفکر او ایجاد کردند. او عمیقاً تحت تأثیر جنگ‌جهانی‌دوم و تولد اولین فرزندش قرارگرفته بود. او درباره‌ی این بچه گفت: «من از این راز و احساس واقعاً کنترل نداشتن مبهوت شدم. من قبل از تمام این‌ها احساس می‌کردم کوچک و ضعیف و نالایقم. می‌خواهم بگویم هرکسی که بچه‌ای دارد نمی‌تواند رفتارگرا باشد»(نقل‌شده در هال، ۱۹۶۸، ص ۵۶).</p>
<p>مزلو در سال ۱۹۳۴ دکترای خود را از دانشگاه ویسکانسین گرفت و به نیویورک برگشت، ابتدا برای دستیاری فوق دکترا تحت نظارت ادوارد ثرندایک در دانشگاه کلمبیا و بعداً برای تدریس در کالج بروکلین، که تا ۱۹۵۱ آنجا ماند. مزلو چند آزمون هوش و آزمون‌های استعداد علمی را انجام داد و نمره هوش‌بهر ۱۹۵ گرفت که ثرندایک آن را دامنه‌ی نبوغ توصیف کرد. ابتدا مزلو شگفت‌زده شد، ولی طولی نکشید که این کشف را پذیرفت و ازآن‌پس آن‌را نوعی پیروزی دانست.</p>
<p>تدریس در نیویورک که در اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۴۰، به مزلو امکان داد تا با روشن‌فکران مهاجری که از آلمان نازی گریخته بودند و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">اریک فروم</a>، کارن هورنای و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">آلفرد آدلر</a> ازجمله‌ی آن‌ها بودند آشنا شود. برتا مزلو به یاد می‌آورد که مزلو «همیشه از آدلر صحبت می‌کرد و عمیقاً از نظریه‌های او به وجد آمده بود»(نقل‌شده در هافمن، ۱۹۸۸، ص ۳۰۴). او همچنین با روان‌شناس گشتالت، مکس ورتهایمر و انسان‌شناس آمریکایی، روت بنه‌دیکت آشنا شد. تحسین او از ورتهایمر و بنه‌دیکت، عقاید وی را درباره‌ی خودشکوفایی برانگیخت.</p>
<p>در سال ۱۹۴۱، مدت کوتاهی بعد از حمله‌ی شگفت‌آور ژاپن به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر واقع در هاوایی که به درگیرشدن آمریکا در جنگ جهانی دوم شتاب بخشید، مزلو شاهد رژه‌ای نظامی بود. این تجربه، زندگی او را عوض کرد و تصمیم گرفت خود را وقف ساختن نوعی روان‌شناسی کند که به عالی‌ترین آرمان‌های انسان بپردازد. او تصمیم گرفت در جهت بهبود شخصیت انسان کار کند و نشان دهد که انسان‌ها می‌توانند از رفتارهایی بهتر از تعصب، نفرت و پرخاشگری داشته باشند.</p>
<p>مزلو از سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۹ در دانشگاه براندیز واقع در ماساچوست تدریس کرد. کمک‌هزینه‌ای اهدایی وی را قادر ساخت به کالیفرنیا نقل‌مکان کند تا بر اساس روان‌شناسی انسان‌گرا، روی فلسفه‌ی سیاست، اقتصاد و اخلاق کار کند. او در روان‌شناسی و در بین عامه‌ی مردم، شخصیت محبوبی شد. او جوایز و افتخارات متعددی کسب کرد و در سال ۱۹۶۷ به ریاست انجمن روان‌شناسی آمریکا برگزیده شد.</p>
<p>مزلو در اوج شهرت، به انواع بیماری‌ها ازجمله اختلالات معده، بی‌خوابی، افسردگی و بیماری قلبی مبتلا شد. باوجوداین ضعف‌های جسمانی روزافزون، خود را به تلاش بیشتر واداشت تا به هدف انسانی کردن روان‌شناسی دست یابد. او در مصاحبه‌ی ۱۹۶۸ گفت: «احساس می‌کنم محدودتر می‌شوم. من بازی‌ها و شعر و شاعری را کنار گذاشته و روابط دوستی تازه‌ای برقرار کرده‌ام&#8230; کارم را خیلی دوست دارم و به‌قدری جذب آن شده‌ام که هر چیز دیگری کوچک‌تر و کوچک‌تر به نظر می‌رسد»(نقل‌شده در فریک، ۲۰۰۰، ص ۱۳۵). مزلو در سال ۱۹۷۰ در اثر حمله‌ی قلبی درگذشت، حمله‌ای که هنگام دوِ آهسته دور استخر به او دست داد. این ورزش را متخصص قلب به او توصیه کرده بود.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Theories_of_Personality.html?id=oStTCwAAQBAJ&amp;printsec=frontcover&amp;source=kp_read_button#v=onepage&amp;q&amp;f=false" target="_blank" rel="noopener">نظریه‌های شخصیت</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> دوان.پی.شولتز / سیدنی.الن.شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b2%d9%84%d9%88/">زندگینامه آبراهام مزلو</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>درمان مراجع محور</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 May 2018 10:30:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[درمان client centered]]></category>
		<category><![CDATA[درمان مراجع محور]]></category>
		<category><![CDATA[درمانجو محور]]></category>
		<category><![CDATA[راجرین]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی انسانگرا]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی انسانگرا]]></category>
		<category><![CDATA[عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[کارل راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[کلاینت سنترد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=3280</guid>

					<description><![CDATA[<p>در درمان‌های انسان‌گرا، بی‌همتا بودن هر فرد آدمی و گرایش طبیعی وی به‌سوی رشد و خودشکوفایی در مدار توجه است. در این شیوه درمانی، نه رفتار آدمی تعبیر و تفسیر می‌شود (چنانکه شیوه روانکاوان است) و نه کوششی برای تغییر رفتار آدمی صورت می‌گیرد (چنان‌که شیوه رفتار درمانگران است). هدف این‌گونه درمانگران این است که &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1/">درمان مراجع محور</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در درمان‌های انسان‌گرا، بی‌همتا بودن هر فرد آدمی و گرایش طبیعی وی به‌سوی رشد و خودشکوفایی در مدار توجه است. در این شیوه درمانی، نه رفتار آدمی تعبیر و تفسیر می‌شود (چنانکه شیوه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوان</a> است) و نه کوششی برای تغییر رفتار آدمی صورت می‌گیرد (چنان‌که شیوه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتار درمانگران</a> است). هدف این‌گونه درمانگران این است که امکاناتی فراهم آورند تا شخص بتواند اندیشه‌ها و احساسات خویش را وارسی کند و شخصاً به راه‌حل‌هایی دست یابد. با نگاهی به شیوه درمانی مراجع محور (client-centered) که یکی از متداول‌ترین درمان‌های انسان‌گرا است این رویکردهای درمانی را بهتر خواهیم شناخت.</p>
<h2>درمان مراجع محور</h2>
<p>این شیوه درمانی که <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener">کارل راجرز</a> (Carl Rogers) آن را پرورده بر این فرض استوار است که خود درمانجو بهترین متخصص درباره خودش است و هر آدمی خود می‌تواند راه‌حل‌هایی برای مشکلات خود بیابد. کار درمانگر این است که چنین کاری را تسهیل کند نه آنکه پرسش‌های کاوشگرانه پیش بکشد، یا به تعبیر و تفسیر بپردازد، با اقدامات عملی خاصی را توصیه کند. راجرز در واقع اصطلاح &#8216;تسهیل‌کننده&#8217; را بر اصطلاح درمانگر ترجیح می‌دهد.</p>
<p>توصیف درمان مراجع محور کار نسبتاً آسانی است، اما کاربرد عملی آن به مهارت فراوان نیاز دارد و بسیار ظریف‌تر از آن است که در برخورد نخست به نظر می‌رسد. درمانگر کارش را با توضیح ماهیت مصاحبه‌ها آغاز می‌کند. مسئولیت یافتن راه‌حل مشکلات بر عهده درمانجو است؛ وی هر زمان که دلش بخواهد می‌تواند کار درمان را رها کند و برود و اگر مایل بود دوباره بازگردد. رابطه درمانگر و درمانجو، خصوصی و محرمانه است، به این معنی که درمانجو بدون ترس از سرزنش یا افشاء شدن گفته‌هایش، آزادانه درباره زندگی خصوصی خود سخن می‌گوید. پس‌ازآنکه موقعیت درمانی، ساخت کافی پیدا کرد، قسمت عمده وقت صرف صحبت‌های درمانجو می‌شود.</p>
<p>معمولاً درمانجو چیزهای فراوانی دارد که &#8216;از دل بیرون بریزد&#8217;. درمانگر شنونده‌ای شکیبا و هوشیار است. هنگامی‌که درمانجو از سخن گفتن باز می‌ایستد، طوری‌که گوئی انتظار دارد درمانگر چیزی بگوید، معمولاً درمانگر احساساتی را که درمانجو بیان داشته بازگو می‌کند و می‌پذیرد. برای نمونه اگر مردی درباره مادر خرده‌گیر خود سخن می‌گفته، ممکن است درمانگر بگوید &#8216;احساس می‌کنید مادرتان سعی دارد شما را کنترل کند&#8217;. هدف از این‌کار وضوح بخشیدن به احساساتی است که درمانجو بیان کرده است نه داوری درباره آنها یا کندوکاو در جزئیات.</p>
<p>در آغاز کار درمان، درمانجوها عموماً خود را ناچیز و کم‌ارزش می‌دانند، اما با رویارو شدن با مشکلات خود و کوشش برای حل‌وفصل آنها، نگرش مثبت‌تری نسبت به خود پیدا می‌کنند. یک درمانجو در آغاز کار درمان چنین گفت:</p>
<p>اصلاً وضع و حال خوبی ندارم. احساس می‌کنم غیرعادی هستم. حتی کارهای معمولی زندگی را هم انجام نمی‌دهم.<br />
اطمینان دارم دست به هر کاری بزنم شکست می‌خورم. آدم حقیری هستم. وقتی می‌خواهم از آدم‌های موفق تقلید کنم، نقش بازی می‌کنم. دیگر تحمل این وضع را ندارم.</p>
<p>همین درمانجو در مصاحبه‌های پایانی نگرش‌هائی را بیان نمود که درست نقطه مقابل حرف‌هایی بود که در مصاحبه اول گفته بود.<br />
به میل و انتخاب خودم راه و روش تازه‌ای در زندگی پیش‌گرفته‌ام، راستی راستی دارم تغییر می‌کنم، همیشه کوشش داشتم طبق ضابطه‌های دیگران که فراتر از توانائی‌های من بود زندگی کنم. متوجه شده‌ام که آدم بسیار باهوشی نیستم، اما می‌توانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم. دیگر آن همه درباره خودم فکر نمی‌کنم. با مردم خیلی راحت هستم. دارم در کارم هم احساس موفقیت می‌کنم. بااین‌حال هنوز خودم را کاملاً استوار احساس نمی‌کنم و دلم می‌خواهد اگر به کمک بیشتری نیاز داشته باشم، باز هم بتوانم به اینجا بیایم (گزارش مورد پژوهی از اسنایدر &#8216;Snyder&#8217; و همکاران، ۱۹۷۴).</p>
<p>آزمایشگران برای اینکه معلوم کنند آیا چنین پیشرفتی عمومیت دارد یا نه، مصاحبه‌های ثبت‌شده را با دقت تجزیه‌وتحلیل کرده‌اند: وقتی گفته‌های درمانجویان طبقه‌بندی می‌شود و به‌صورت نمودار درمی‌آید، معلوم می‌شود که سیر و پیشرفت درمان، شکل نسبتاً پیش‌بینی‌پذیری دارد. درمانجویان در طی نخستین مصاحبه‌ها مدت زمان درازی را صرف بیان مشکلات و توصیف نشانه‌های بیماری خود می‌کنند.</p>
<p>اما با پیشرفت کار درمان، رفته رفته هر چه بیشتر سخنانی از آنان شنیده می‌شود که حاکی از شناخت بیشتر آنان از مشکلات خویش است. هرگاه همه گفته‌های درمانجویان را در یکی از دو طبقه &#8216;گفته‌های مشکل‌گرا&#8217; و &#8216;گفته‌های درک‌گرا یا بینش‌گرا&#8217; جای دهیم، می‌بینیم که پابه‌پای پیشرفت درمان، بینش درمانجویان نیز افزایش یافته است به شکل (تغییراتی که در جریان درمان بدرمان مراجه محور روی می‌دهد) نگاه کنید.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-3281 aligncenter" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/02/درمان‌های-انسان‌گرا.jpg" alt="درمان‌های انسان‌گرا" width="250" height="330" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/02/درمان‌های-انسان‌گرا.jpg 250w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/02/درمان‌های-انسان‌گرا-227x300.jpg 227w" sizes="(max-width: 250px) 100vw, 250px" /></p>
<p>طی دوره درمان، درمانجو به‌جای توصیف و بازگویی مشکلات خود رفته رفته سخنانی می‌گوید که نشانگر درک مشکلات است (نقل از سیمن &#8216;Seeman&#8217; ـ ۱۹۴۹).</p>
<p>در درمان مراجع محور، درمانگران چه می‌کنند که چنین تغییراتی به بار می‌آید؟ راجرز معتقد است که همدلی، محبت و صداقت مهم‌ترین ویژگی‌های یک درمانگر است. همدلی عبارت از توانائی درک احساساتی است که درمانجو می‌کوشد آنها را بیان کند، و توانائی انتقال این نکته به درمانجو.</p>
<p>درمانگر بایستی از دریچه چارچوب داوری درمانجو نگاه کند و بکوشد مشکلات درمانجو را از چشم او ببیند. منظور راجرز از محبت، پذیرفتن تمام و کمال درمانجو است چنانکه هست، و باور داشتن به اینکه وی می‌تواند مشکلات خود را به طرز سازنده‌ای حل‌وفصل کند. مقصود از صداقت این است که درمانگر روراست و بی‌ریا باشد، نه آنکه نقش بازی کند و خود را در پس نقاب تخصص پنهان کند. مردم خوش ندارند نزد آدم‌هایی که قلابی به نظر می‌آیند سفره دلشان را باز کنند. راجرز معتقد است درمانگری که از چنین صفاتی برخوردار است می‌تواند رشد و خودیابی درمانجویان را تسهیل کند (راجرز، ۱۹۷۰؛ تراکس ـ Truaz، میچل &#8216;Mitchell&#8217; ـ ۱۹۷۱).</p>
<p>از روشهای درمان مراجع محور نکته‌های فراوانی آموخته‌ایم، اما مشکل بتوان دایره کارایی و نارسائی‌ها این را با قاطعیت مشخص کرد. البته این نکته آشکارشده که این روش &#8211; همچون <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a> &#8211; فقط در مورد کسانی موفق است که مشکلات خود را به خوبی به زبان می‌آورند و انگیزش کافی برای بحث درباره آنها دارند. برای مردمانی که به میل خود در پی درمان نمی‌آیند یا اختلال‌های وخیم‌تری دارند و نمی‌توانند درباره احساسات خود سخن بگویند، معمولاً به روش‌های دستوری‌تری نیاز داریم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>در مورد تفاوت روانکاو با یک روانشناس عادی روی این <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">کلیک</a> کنید و برای آشنایی با نتایج و تاثیر روانکاوی روی این <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%d9%85%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%ac%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">لینک</a> کلیک کنید.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://vista.ir/content/132888/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7/" target="_blank" rel="nofollow noopener">ویستا</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1/">درمان مراجع محور</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روان‌شناسی انسان‌گرا</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Nov 2017 11:30:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آبراهام مزلو]]></category>
		<category><![CDATA[آدلر]]></category>
		<category><![CDATA[آلپورت]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی انسانگرا]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[کارل راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[گشالت]]></category>
		<category><![CDATA[مازلو]]></category>
		<category><![CDATA[مزلو]]></category>
		<category><![CDATA[نیروی سوم]]></category>
		<category><![CDATA[هورنای]]></category>
		<category><![CDATA[وونت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2082</guid>

					<description><![CDATA[<p>روان‌شناسی انسان‌گرا: نیروی سوم در نخستین سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ جنبشی در روان‌شناسی آمریکا به وجود آمد که به‌عنوان روان‌شناسی انسان‌گرا یا «نیروی سوم» شناخته‌شده است. این جنبش قصد نداشت که مانند بعضی از دیدگاه‌های نوفرویدی‌ها یا نورفتارگرایان، شکل تجدیدنظر شده یا انطباق‌یافته‌ای از مکتب‌های فکری موجود باشد. برعکس چنانکه از اصطلاح «نیروی سوم» استنباط می‌شود، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/">روان‌شناسی انسان‌گرا</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>روان‌شناسی انسان‌گرا: نیروی سوم</h2>
<p>در نخستین سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ جنبشی در روان‌شناسی آمریکا به وجود آمد که به‌عنوان روان‌شناسی انسان‌گرا یا «نیروی سوم» شناخته‌شده است. این جنبش قصد نداشت که مانند بعضی از دیدگاه‌های نوفرویدی‌ها یا نورفتارگرایان، شکل تجدیدنظر شده یا انطباق‌یافته‌ای از مکتب‌های فکری موجود باشد. برعکس چنانکه از اصطلاح «نیروی سوم» استنباط می‌شود، روان‌شناسی انسان‌گرا می‌خواست جای دو نیروی عمده‌ی روان‌شناسی، یعنی رفتارگرایی و روان‌کاوی را بگیرد.</p>
<p>زمینه‌های اصلی روان‌شناسی انسان‌گرا به شرح زیر است:</p>
<ol>
<li>تأکید بر تجربه‌ی هشیار،</li>
<li>اعتقاد بر تمامیت طبیعت آدمی،</li>
<li>توجه به آزادی اراده، خودانگیختگی و نیروی خلاق فرد،</li>
<li>مطالعه‌ی همه‌ی حامل‌های مربوط به وضعیت انسان.</li>
</ol>
<h2>نفوذ پیشینیان بر روان‌شناسی انسان‌گرا</h2>
<p>پیش‌بینی اندیشه‌های روان‌شناسان انسان‌گرا را، مانند همه‌ی جنبش‌ها می‌توان در آثار روان‌شناسان پیشین یافت. فرنز برنتانو، یکی از طرفداران <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D9%84%D9%85_%D9%88%D9%88%D9%86%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">وونت </a>و منادی روان‌شناسی گشتالت را در نظر بیاورید. برنتانو، رویکرد ماشینی، کاهش‌گرایی و رویکرد علوم طبیعی به روان‌شناسی را موردانتقاد قرارداد و اظهار داشت که روان‌شناسی باید هشیاری را به‌عنوان یک کیفیت یکپارچه مطالعه کند، نه به‌عنوان محتوایی مولکولی.</p>
<p>اوزوالد کولپه به‌روشنی نشان داد که همه‌ی تجربه‌های هشیار را نمی‌توان به شکل ابتدایی کاهش داد یا برحسب پاسخ به محرک تبیین کرد. ویلیام جیمز علیه رویکرد ماشینی روان‌شناسی سخن گفت و در مورد تمرکز بر هشیاری و توجه به کلیت فرد پافشاری کرد.</p>
<p>روان‌شناسان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/گشتالت" target="_blank" rel="noopener">گشتالت</a> معتقد بودند که روان‌شناسی باید رویکرد کلی را در مورد هشیاری در پیش بگیرد، آنان در مبارزه علیه تسلط رفتارگرایی بر روان‌شناسی پیوسته اصرار داشتند که تجربه هشیار زمینه‌ی درست و مفیدی برای مطالعه‌ی روان‌شناسی است.</p>
<p>در پیشینه‌ی روان‌کاوی، تعدادی از پایه‌های مواضع انسان‌گرایانه وجود دارند. <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">آدلر</a>، هورنای، اریکسون و آلپورت با دیدگاه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید </a>دایر بر اینکه افراد زیر نفوذ نیروهای ناهشیار قرار دارند مخالف بودند. این مخالفان روان‌کاوی فرویدی بر این باور بودند که ما در درجه‌ی نخست موجوداتی هشیاریم و دارای اختیار و اراده‌ی آزاد هستیم و از شرایط زمان حال و آینده نیز به‌اندازه‌ی گذشته تأثیر می‌پذیریم. آن‌ها برای شخصیت این امتیاز را قائل بودند که باقدرت خلاق خود را می‌سازد.</p>
<p>همانند دیگر جنبش‌ها در روان‌شناسی نوین به نظر می‌رسد که روح زمان موجب می‌شود که اندیشه‌های پیشایند به یک جنبش واقعی تبدیل شود. <strong>روان‌شناسی انسان‌گرا ظاهراً بازتابی از ندای ناآرامی و نارضایتی جوانان سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ علیه جنبه‌های ماشین‌گرایی و ماده‌گرایی فرهنگ معاصر غرب بود</strong>. این افراد به‌اصطلاح ضدفرهنگ سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ بیشتر شامل دانشجویان و ترک تحصیل کنندگان دانشگاه‌ها معروف به هیپی بودند که بعضی از آن‌ها برای رسیدن به سطوح بالای هوشیاری به داروهای توهم‌زا متوسل می‌شدند. آن‌ها به‌عنوان یک گروه، دارای پاره‌ای ارزش‌های مشترک بودند که با رویکرد انسان‌گرایانه به روان‌شناسی هماهنگی داشت: تمرکز به تحقق قابلیت‌های شخصی، اعتقاد به قابلیت آدمی برای رسیدن به کمال، تأکید بر زمان حال و لذت‌جویی (ارضای غرایز کامجویانه شخصی) و گرایش به خود افشایی (بیان آزاد اندیشه‌ها)(اسمیت، ۱۹۹۰).</p>
<h2>ماهیت روان‌شناسی انسان‌گرا</h2>
<p>به نظر روان‌شناسان انسان‌گرا، رفتارگرایی رویکردی کوته‌بینانه، ساختگی و عقیم نسبت به مطالعه‌ی ماهیت انسان است. به‌زعم آنان، تأکید بر رفتار آشکار ضد انسانی است و نوع آدمی را تا حد حیوانی یا ماشین کاهش می‌دهد. آن‌ها نسبت به این دیدگاه افراد به شیوه‌ی جبری عمل می‌کنند یا به‌عبارت‌دیگر به رویدادهای محرک محیطی پاسخ می‌دهند، معترض بودند. به‌علاوه، روان‌شناسان انسان‌گرا اظهار می‌کردند که ما به‌مراتب بالاتر از موش‌های آزمایشگاهی یا آدم‌های ماشینی هستیم و ما را نمی‌توان به‌صورت امور عینی و کمی درآورد و به واحدهای محرک- پاسخ کاهش داد.</p>
<p>رفتارگرایی تنها آماج روان‌شناسان انسان‌گرا نبود. آن‌ها با گرایش‌های جبرگرایی روان‌کاوی فرویدی و به حداقل رساندن نقش هوشیاری نیز مخالف بودند. آنان همچنین طرفداران فروید را که فقط افراد روان‌رنجور (نوروتیک) و روان‌پریش (پسیکوز) را مطالعه می‌کردند موردانتقاد قرار می‌دادند.</p>
<p>روان‌شناسان انسان‌گرا می‌پرسیدند اگر روان‌شناسی فقط به مطالعه‌ی بیماری روانی متمرکز شود چگونه می‌توانیم درباره‌ی صفات و خصایص مثبت خود چیزی بیاموزیم؟ روان‌شناسی با نادیده گرفتن صفاتی مانند شادمانی، رضایت، خشنودی، وجد، مهربانی، سخاوت و تمرکز به سمت تاریک شخصیت آدمی، بسیاری از نقاط قوت و فضایل انسان را آشکارا مورد غفلت قرار داده است. بدین‌سان در پاسخ به محدودیت‌های ادراک‌شده‌ی روان‌شناسی رفتارگرایی و روان‌کاوی بود که روان‌شناسان انسان‌گرا نیروی سوم خود را در روان‌شناسی مطرح کردند. هدف روان‌شناسی انسان‌گرا این بود که جنبه‌هایی از طبیعت انسانی را که تا آن زمان مورد غفلت قرارگرفته بود به‌طور جدی مطالعه کند. این هدف در کارهای آبراهام مزلو و کارل راجرز بیان‌شده است.</p>
<h2>آبراهام مزلو (۱۹۷۰ -۱۹۰۸)</h2>
<p>مزلو پدر روحانی روان‌شناسی انسان‌گرا خوانده‌شده و احتمالاً بیش از هر کس دیگری در این جنبش جرقه ایجاد کرده و مسئولیت علمی بدان اعطا کرده است. مزلو برای فهم و شناخت بالاترین استعدادهای بالقوه‌ای که انسان‌ها می‌توانند در خود پرورش دهند نمونه‌ی کوچکی از اشخاصی را که ازنظر روانی افراد برجسته‌ای بودند موردمطالعه قرار داد تا تفاوت آنان را با کسانی که ازنظر سلامت روانی متوسط یا بهنجار بودند تعیین کند.</p>
<p>برای خودانگیخته و انعطاف‌پذیر بودن و تداوم در رشد در عنوان مشهورترین کتاب راجرز، درباره‌ی شخص شدن، به خوبی بیان‌شده است(راجرز، ۱۹۶۱).</p>
<h2>اظهارنظر</h2>
<p>رویکرد متمرکز بر شخص راجرز نسبت به روان‌درمانی تأثیر عمده‌ای در روان‌شناسی داشته است. همچنین نظریه‌ی شخصیتِ وی، به‌ویژه تأکید بر اهمیت خود، با استقبال روبه‌رو شد. در مورد فقدان صراحت در بیان ماهیت استعداد بالقوه‌ی ذاتی برای شکوفایی و تأکید بر تجربه‌های هشیار و ذهنی همراه با نادیده گرفتن نیروهای ناهشیار احتمالی، انتقادهایی به‌عمل‌آمده است. نظریه و روش درمانی راجرز پژوهش‌های حمایت‌کننده‌ی زیادی را موجب شده و در موقعیت‌های بالینی به‌طور گسترده به‌کاررفته است.</p>
<p>راجرز همچنین درحرکت بالقوه‌ی انسان نفوذ داشت و کارهای او بخش اصلی جنبش بالنده برای انسانی کردن روان‌شناسی به شمار می‌رود. او در ۱۹۴۶ به ریاست انجمن روان‌شناسی آمریکا برگزیده شد و از طرف انجمن جایزه‌ی خدمت علمی ممتاز و جایزه‌ی خدمت حرفه‌ای ممتاز را دریافت کرد.</p>
<h2>روان‌درمانی‌های انسان‌گرایانه</h2>
<p>چون روان‌شناسی انسان‌گرا برخلاف روان‌کاوی، به‌جای مطالعه‌ی افراد دارای اختلال هیجانی، بیشتر به مطالعه‌ی کسانی که ازنظر روانی سالم بودند کوشیده است، درنتیجه رویکرد آن به درمان متفاوت است. روش‌های درمانی انسان‌گرایی که درمان رشددهنده نامیده می‌شد در سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بسیار رواج یافت. میلیون‌ها نفر در گروه‌های رویارویی، دوره‌های توان بالقوه انسان و جلسه‌های حساسیت‌آموزی در مدارس، سازمان‌های تجاری، کلیساها، درمانگاه‌ها و حتی زندان‌ها ثبت‌نام کردند. از آن هنگام تاکنون شهرت این برنامه‌ها به‌شدت کاهش‌یافته است.</p>
<p>درمان‌های انسان‌گرایانه که به لحاظی از کارهای کورت لوین روان‌شناس گشتالتی اقتباس‌شده بود، در مورد کسانی که از سلامت روانی بهنجار برخوردارند به‌کار بسته می‌شوند که به آنان کمک شود تا سطح هشیاری خود را افزایش دهند، با خود و دیگران روابط بهتری داشته باشند و توانایی‌های نهفته‌ی خود را در جهت خلاقیت و رشد خود آزاد کنند. به‌عبارت‌دیگر، این روش‌ها برای افزایش سلامت روانی و خودشکوفایی طراحی‌شده بودند نه برای درمان روان‌رنجوری، اضطراب یا افسردگی.</p>
<p>متأسفانه، جنبش مربوط به توان بالقوه‌ی انسان، بیش‌ازاندازه‌ی لازم درمانگران خوش‌نیت و آموزش‌ندیده و مصلحانی را که زیانشان بیشتر از سودشان بود به خود جذب کرد. برخی شواهد نشان می‌دهند که گروه‌های رویارویی نه تنها به بعضی از افراد کمک نکردند، بلکه احتمالاً در عمل به آنان آسیب نیز رسانیده‌اند. مطالعاتی که درباره‌ی آثار بعدی شرکت در گروه‌های رویارویی انجام‌گرفته است ضریب ضایعات روانی ناشی از آن‌ها را تا تقریباً ۵۰ درصد نشان داده‌اند(هارتلی، رباخ، و آبرامویتز، ۱۹۷۶).</p>
<h2>سرنوشت روان‌شناسی انسان‌گرا</h2>
<p>جنبش روان‌شناسی انسان‌گرا به‌وسیله‌ی تأسیس مجله روان‌شناسی انسان‌گرا در ۱۹۶۱، انجمن روان‌شناسی انسان‌گرا آمریکا در ۱۹۶۲ و شعبه‌ی روان‌شناسی انسان‌گرا انجمن روان‌شناسی آمریکا در ۱۹۷۱، قوام یافت بدین‌سان مشخصات استقرار با ویژگی‌های متمایز یک مکتب فکری رسمی، آن را مدلل کرد.</p>
<p>روان‌شناسان انسان‌گرا تعریف خود از روان‌شناسی را ارائه دادند که از تعریف‌های ارائه‌شده به‌توسط دو نیروی عمده‌ی معاصر متمایز بود و موضوع مطالعه، روش و اصلاحات مخصوص به خود را داشتند. آنان دارای چیزی بودند که هریک از دیگر مکتب‌های فکری در نخستین روزهای خود به آن می‌بالیدند. یعنی یک اعتقاد پرحرارت و مبنی بر اینکه راه آن‌ها بهترین راه برای حرکت روان‌شناسی است.</p>
<p>برخلاف تمامی این سمبل‌ها و خصایص یک مکتب فکری، روان‌شناسی انسان‌گرا عملاً یک مکتب نشد. این قضاوت خود روان‌شناسان انسان‌گراست که باگذشت سه دهه از آغاز این جنبش در گردهمایی سال ۱۹۸۵ که برای بحث درباره‌ی ماهیت این رشته تشکیل‌شده بود بیان داشتند. یکی از شرکت‌کنندگان گفت «روان‌شناسی انسان‌گرا آزمایش بزرگی بود، اما اساساً این آزمایش شکست خورد زیرا این مکتب فکری انسان‌گرایی در روان‌شناسی وجود ندارد و هیچ نظریه‌ای که به‌عنوان فلسفه‌ی علم شناخته شود موجود نیست.» (کانینگهام، ۱۹۸۵، ص ۱۸).</p>
<p>کارل راجرز عقیده داشت «روان‌شناسی انسان‌گرا بر مسیر اصلی روان‌شناسی تأثیر مهمی نداشته است.» او گفت: ما را به‌گونه‌ای می‌بینند که گویی از اهمیت نسبتاً کمی برخورداریم»(کانینگهام، ۱۹۸۵، ص ۱۸). راجرز به طرفدارانش گفت اگر برای اثبات گفته‌هایش دلایلی می‌خواهند فقط کافی است یک کتاب درسی روان‌شناسی مقدماتی را بررسی کنند. در آنجا همان موضوع‌هایی را خواهند یافت که مشخصات روان‌شناسی ربع قرن اخیر را دارند، با اشاره اندکی به تمامیت شخص.</p>
<p>مرور بعدی کتاب‌های درسی عقیده‌ی راجرز را تأیید کرد. کمتر از ۱ درصد مطالب کتاب‌هایی که بررسی شدند به روان‌شناسی انسان‌گرا پرداخته بودند که معمولاً اشاره‌ی کوتاهی به سلسله‌مراتب نیازهای مزلو و درمان متمرکز بر شخص راجرز را شامل می‌شد(چرچیل، ۱۹۸۸).</p>
<p>چرا روان‌شناسی انسان‌گرا به‌صورت بخشی از مسیر اصلی تفکر روان‌شناسی درنیامد؟<strong> یک دلیل آن است که بیشتر روان‌شناسان انسان‌گرا به‌جای دانشگاه‌ها در کلینیک‌های خصوصی به درمان اشتغال داشتند</strong>. درنتیجه، به‌اندازه‌ی روان‌شناسان دانشگاهی پژوهشی نکردند، یا به‌اندازه‌ی آنان مقاله منتشر نساختند و مهم‌تر اینکه نسل‌های جدید دانشجویان بالاتر از لیسانس را برای ادامه‌ی سنت خود تربیت نکردند. «تکان‌دهنده‌ترین و جدی‌ترین روند بالقوه، معدود بودن پژوهش‌ها درباره‌ی روان‌شناسی انسان‌گرا در سال‌های اخیر است»(رایس و گرین برگ، ۱۹۹۲، ص.۲۱۵).</p>
<p>دلیل دیگر به زمان اعتراض آن‌ها مربوط است. در سال‌های اوج خود، بین سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ و نخستین سال‌های دهه‌ی ۱۹۷۰، روان‌شناسان انسان‌گرا علیه دیدگاه‌هایی جدل می‌کردند که دیگر مانند گذشته نفوذی در روان‌شناسی نداشتند. روان‌کاوی فرویدی و رفتارگرایی اسکینری هر دو بر اثر انشعاب درونی ضعیف شده بودند و هردوی آن‌ها در همان جهت که روان‌شناسان انسان‌گرا تشویق می‌کردند در حال تغییر بودند. درنتیجه، مخالفت انسان‌گرایی علیه جنبش‌هایی می‌جنگید که دیگر مکاتب فکری غالب به شکل اولیه خود نبودند.</p>
<p><strong>گرچه روان‌شناسی انسان‌گرا روان‌شناسی را به‌طورکلی تغییر نداد، اما این اندیشه را در درون روان‌کاوی معاصر تقویت کرد که اشخاص می‌توانند هشیارانه و آزادانه زندگی خود را شکل دهند</strong>. جنبش انسان‌گرایی همچنین ممکن است غیرمستقیم به مطالعه‌ی مجدد هشیاری در روان‌شناسی علمی آزمایشگاهی کمک کرده باشد، زیرا ظهور روان‌شناسی انسان‌گرا با آغاز جنبش روان‌شناسی شناختی همزمان بود. اولریک نیسر، یکی از بنیان‌گذاران روان‌شناسی شناختی یادآور شده است که او «بیشتر به‌وسیله روح روان‌شناسان انسان‌گرا به حرکت درآمده و رویکرد شناختی را به‌عنوان دیدگاه انسانی‌تری به موجود انسان یافته است»(بارس، ۱۹۸۶، ص.۲۷۳). به‌طورکلی روان‌شناسی انسان‌گرا به تأیید تغییراتی که از پیش در درون این رشته در حالی شکل گرفتن بود کمک کرد و از آن نقطه‌نظر، این جنبش را می‌توان موفق دانست.</p>

		<div class="box info  alignright">
			<div class="box-inner-block">
				<span class="fa tie-shortcode-boxicon"></span>ناگفته نماند که روانشناسی مثبت به نوعی ادامه راه روانشناسی انسان‌گراست. این مکتب جدیدتر که ریشه در افکار انسانگرایان دارد و پیش فرض‌های یکسانی با آن دارد، پیشینه پژوهش قدرتمندی دارد و این انتقادی که شولتز مطرح کرده را تا حدی اصلاح کرده است.
			</div>
		</div>
	
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب: </strong>تاریخ روانشناسی نوین<strong><br />
</strong><strong>نویسنده: </strong>سیدنی آلن شولتز، دوان پی شولتز<strong><br />
</strong><strong>مترجم: </strong>پاشا شریفی، علی اکبر سیف، خدیجه علی آبادی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/">روان‌شناسی انسان‌گرا</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه‌ی کارل راجرز</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Oct 2017 13:30:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[درمان]]></category>
		<category><![CDATA[راحرز]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی انسانگرا]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی بالینی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه کارل راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[کارل راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[مازلو]]></category>
		<category><![CDATA[مزلو]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1934</guid>

					<description><![CDATA[<p>کارل راجرز رویکردی را به روان‌درمانی ابلاغ کرد که در آغاز به درمان بی رهنمود یا درمان‌جو مدار معروف بود و بعدها درمان فرد مدار نامیده شد. این نوع روان‌درمانی مقدار زیادی پژوهش به وجود آورده و این روزها وسیعاً در موقعیت‌های مشاوره اجرا می‌شود (برای مثال، به کرشنبام، ۲۰۰۹ مراجعه کنید). نظریه‌ی شخصیت راجرز، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/">زندگینامه‌ی کارل راجرز</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کارل راجرز رویکردی را به روان‌درمانی ابلاغ کرد که در آغاز به درمان بی رهنمود یا درمان‌جو مدار معروف بود و بعدها درمان فرد مدار نامیده شد. این نوع روان‌درمانی مقدار زیادی پژوهش به وجود آورده و این روزها وسیعاً در موقعیت‌های مشاوره اجرا می‌شود (برای مثال، به کرشنبام، ۲۰۰۹ مراجعه کنید). نظریه‌ی شخصیت راجرز، مانند نظریه‌ی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%85_%D9%85%D8%B2%D9%84%D9%88" target="_blank" rel="noopener">مزلو</a>، در <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">روان‌شناسی انسان‌گرا</a> ریشه دارد که راجرز آن را چارچوبی برای رابطه‌ی بیمار – درمانگر کرد. کارل راجرز نظریه‌اش را از تجربیات خود با درمان‌جویان نه از پژوهش آزمایشگاهی، به وجود آورد. بنابراین، تدوین‌های او درباره ساختار و پژوهش‌های شخصیت از رویکرد درمانی وی به‌دست آمدند.</p>
<p>نظر راجرز درباره موقعیت درمانی، اطلاعات زیادی را درباره برداشت او از ماهیت انسان در اختیار می‌گذارد. عبارت درمان فرد مدار را در نظر بگیرید این عبارت حکایت دارد که توانایی تغییر شخصیت و بهبود آن، درون فرد قرار دارد. به‌عبارت‌دیگر، این فرد است نه درمانگر که چنین تغییری را هدایت می‌کند. نقش درمانگر کمک کردن به این تغییر با تسهیل آن است. کارل راجرز معتقد بود که ما موجوداتی منطقی هستیم که تحت تأثیر درک آگاهانه از خود و دنیای تجربی‌مان قرار داریم.</p>
<p>راجرز برای نیروهای ناهشیار با توجیهات <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فرویدی</a> دیگر اهمیت زیادی قائل نبود. او این عقیده را نیز رد کرد که رویدادهای گذشته تأثیر کنترل‌کننده‌ای بر رفتار جاری دارند. بااینکه او قبول داشت تجربیات کودکی بر نحوه‌ای که خود و محیطمان را برداشت می‌کنیم تأثیر می‌گذارند. ولی تأکید کرد که احساسات و هیجانات کنونی، تأثیر بیشتری بر شخصیت دارند . راجرز به خاطر این تأکید بر هشیاری و زمان حال، معتقد بود که شخصیت را فقط می‌توان از دیدگاه خودمان، یعنی بر اساس تجربیات ذهنی‌مان شناخت.</p>
<p>راجرز واقعیت را به‌صورتی که هریک آن را درک می‌کنیم در نظر داشت و اشاره کرد که این برداشت همیشه با واقعیت عینی نمی‌خواند. راجرز فقط یک انگیزش فطری و اصلی را مطرح کرد:<strong> گرایش فطری به شکوفا شدن</strong>. پرورش دادن توانایی‌ها و استعدادها از جنبه کاملاً زیستی به جنبه‌ی روان‌شناختی بسیار پیشرفته‌ی وجودمان. این هدف نهایی شکوفا کردن خود است، تبدیل‌شدن به چیزی که راجرز آن را انسان کامل نامید رویکرد او به درمان و نظریه‌پردازی و برداشت خوش‌بینانه‌ای که از ماهیت انسان داشت، در روان‌شناسی، آموزش‌وپرورش، و پژوهش زندگی خانوادگی، مقبولیت زیادی یافت.</p>
<h1>زندگی کارل راجرز (۱۹۸۷-۱۹۰۲)</h1>
<h2>اتکا بر تجربه خودش</h2>
<p>کارل راجرز که از شش فرزند خانواده فرزند چهارم بوده، در سال ۱۹۰۲ در شهر اوک پارک ایالت ایلی نویز، حومه‌ی شیکاگو به دنیا آمد. والدین او عقاید مذهبی خشکی داشتند و بر رفتار اخلاقی، جلوگیری از نشان دادن هیجان، و مزایای کار جدی تأکید می‌کرد ند. آموزه‌های بنیادگرای آنها، به‌گونه‌ای که راجرز توصیف کرد، در کودکی و نوجوانی وی را در تنگنا داده بودند این عقاید وی را مجبور کردند تا طبق نظر دیگران از دنیا، نه نظر خودش، رندگی کند. طولی نکشید که او از این عقاید منزجر شد.</p>
<p>والدین او تأثیر خود را به‌صورت ظریف ودوست داشتنی اعمال می‌کردند. کاری که بعدها راجرز در رویکرد بی رهنمود خود به مشاوره انجام داد. همه فرزندان باید درک می‌کردند که حق نداشتند «برقصند، ورق‌بازی کنند، به سینما بروند، سیگار بکشند، مشروب‌خواری کنند، یا هرگونه تمایلات جنسی نشان دهند» (راجرز، ۱۹۶۷، ص ۳۴۴).<br />
راجرز بیرون از خانواده، زندگی اجتماعی ناچیزی داشت. جون راجرز تصور می‌کرد والدینش از برادر بزرگ او پشتیبانی می‌کردند رقابت‌جویی زیادی بین آنها وجود داشت. راجرز خود را خجالتی، خیال‌باف، تنها، و اغلب غرق در رؤیا توصیف کرد. او برای گریختن از این تنهایی، هر کتابی را که می‌توانست پیدا کند حتی کتاب لغت و دائره‌المعارف ، بی‌وقفه مطالعه می‌کرد. تنهایی او باعث شد که به امکانات و تجربیات خودش و برداشتی که از دنیا داشت متکی شود.</p>
<p>این ویژگی در طول زندگی با او ماند و شالوده‌ی نظریه‌ی شخصیت وی شد. او در سال‌های بعد، دریافت که تنهایی وی عمیقاً بر نظریه‌ی شخصیت او تأثیر داشته است. وقتی به گذشته می‌نگرم، متوجه می‌شوم که علاقه‌ی من به مصاحبه کردن و درمان، قطعاً از تنهایی اولیه‌ی من سرچشمه گرفته است. این روش جامعه پسندی برای نزدیک شدن به افراد. و بنابراین، رفع عطشی است که من بدون تردید احساس می‌کردم (راجرز ۱۹۸۰، ص ۳۴).</p>
<p>زمانی که راجرز ۱۲ سال داشت، خانواده به مزرعه‌ای در ۳۰ مایلی شیکاگو نقل کرد. زندگی روستایی، علاقه‌ی او را به علم برانگیخت. او ابتدا مجذوب گونه‌ای از پروانه شد که در جنگل آن را کشف کرده بود و به مدت چند ماه آنها را مورد مشاهده قرارداد، به دام انداخت و پرورش داد. بعداً به کشاورزی علاقه‌مند شد که پدرش آن را با روش‌های علمی مدرن دنبال کرد. راجرز درباره آزمایش‌های کشاورزی و زراعت مطالعه کرد و به ارزش علمی همراه با استفاده آن از گروه‌های گواه، جدا کردن یک متغیر برای بررسی، و تحلیل آماری داده‌ها پی برد. این برای یک نوجوان، کاری غیرعادی بود. درعین‌حال، زندگی عاطفی او آشفته بود و ماهیت آن را هرگز به‌طور کامل توضیح نداد.</p>
<p>او نوشت:«خیال‌پردازی های من در طول این دوره فقط عجیب‌وغریب بودند و یک متخصص بالینی احتمالاً آنها را <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d8%b2%d9%88%d8%a6%db%8c%d8%af/">اسکیزوئید</a> تشخیص می‌داد. ولی خوشبختانه هرگز به روان‌شناس مراجعه نکردم»(راجرز، ۱۹۸۰، ص ۳۰). راجرز تصمیم گرفت در دانشگاه ویسکانسین، کالجی که والدین، دو برادر بزرگ‌ترش، و خواهر او به آن رفته بودند، در رشته‌ی کشاورزی تحصیل کند. اما بعد از سال دوم، تحصیل در کشاورزی را رها کرد تا خود را برای کشیش شدن آماده کند. راجرز در سال سوم تحصیل در ویسکانسین، برای شرکت کردن در کنفرانس بین‌المللی دانشجویان مسیحی در شهر پکن، کشور چین انتخاب شد. او در مدت ۶ ماه مسافرت خود به والدینش نوشت که فلسفه‌ی زندگی او تغییر کرده است. دیدگاه‌های مذهبی او از بنیان‌گرایی به آزاداندیشی تغییر کردند.</p>
<p>کارل راجرز با آزاد کردن خود از قید عقاید والدینش آنها را ناراحت کرد، ولی این تغییر جهت، برای او استقلال عاطفی و عقلانی به ارمغان آورد. او بعدها نوشت: «من توانستم خودم فکر کنم، خودم نتیجه‌گیری کنم، و موضوعی را بگیرم که به آن اعتقاد داشتم» (راجرز ، ۱۹۶۷، ص ۳۵۱). این رهایی و اطمینان خاطر و مسیری که در اختیار او گذاشت، اعتقاد وی را به اینکه تمام انسان‌ها باید یاد بگیرند به تجربیات و عقاید خودشان متکی باشند، تقویت کرد. اما رسیدن به این نتیجه‌گیری برای راجرز فرایند دشواری بود و هزینه‌ی عاطفی زیادی را برای آن پرداخت. بعدازاینکه او پنج هفته به خاطر زخم معده بستری شد، که احتمالاً استرس آن را ایجاد کرده بود، قبل از اینکه به کالج برگردد، مدت یک سال در مزرعه خانوادگی ماند.</p>
<h2>رویکردی منحصربه‌فرد به مشاوره</h2>
<p>کارل راجرز در سال ۱۹۲۴ از دانشگاه ویسکانسین فارغ‌التحصیل شد، با دوست دوران کودکی خود ازدواج کرد و وارد مدرسه‌ی علمیه الهیات نیویورک شد. او که هنوز قصد داشت کشیش شود، بعد از دو سال خود را به تیچرز کالج دانشگاه کلمبیا انتقال داد تا در روان شناسی بالینی و پرورش تحصیل کند. او در سال ۱۹۳۱ دکترای خود را گرفت و به جمع کارکنان دپارتمان رشد کودک انجمن پیشگیری از خشونت نسبت به کودکان واقع در شهر راچستر ایالت نیویورک پیوست. وظیفه‌ی او تشخیص و درمان کودکان بزهکار و محروم بود. او در سال ۱۹۴۰ از موقعیت بالینی به موقعیت دانشگاهی با مقام استاد روان‌شناسی دانشگاه ایالتی اوهایو تغییر شغل داد. راجرز در آنجا تدوین کردن دیدگاه‌های خود درباره‌ی مشاوره با افراد آشفته را آغاز کرد.</p>
<p>او همچنین سعی کرد روان‌شناسی بالینی را به روند کلی تفکر روان‌شناختی جدید وارد کند. او سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۷ را در دانشگاه شیکاگو سپری کرد، در آنجا به تدریس پرداخت و مرکز مشاوره‌ای را دایر کرد. یک بار وقتی‌که نتوانست به درمان‌جوی شدیداً آشفته‌ای کمک کند، به‌قدری ناراحت شد که احساس کرد خودش بیمار شده و از چیزی که در آن زمان درهم‌ریختگی عصبی نامیده می‌شد، رنج می‌برد. اعتمادبه‌نفس او متزلزل شد. او نوشت «احساس کردم به‌عنوان یک درمانگر، کاملاً آدم بی‌کفایتی هستم، به‌عنوان یک انسان، آدم بی‌ارزشی هستم، و هیچ آینده‌ای در رشته روان‌شناسی ندارم» (راجرز، ۱۹۶۷، ص ۳۶۷).</p>
<p>راجرز فوراً تصمیم گرفت شیکاگو را ترک کند. او و همسرش کلبه‌ای را در شمال ایالت نیویرگ ترتیب دادند و راجرز به مدت ۶ ماه در آنجا ماند. وقتی احساس کرد به‌قدر کافی بهتر شده است که به دانشگاه برگردد، درمان را شروع کرد و آگاه شد که چقدر احساس‌های ناامنی او عمیق بوده‌اند. او گفت که معتقد بود «هیچ‌کس نمی‌توانست مرا اصلاً دوست داشته باشد، بااینکه ممکن است کارهایی را که انجام دادم دوست داشته باشید» (نقل‌شده در میلتون، ۲۰۰۲، ص ۱۳۱). درمان راجرز ظاهراً موقعیت آمیز بود؛ او توانایی نویافته‌ای را در محبت کردن و محبت دیدن کسب کرد و روابط عاطفی عمیقی را با دیگران، ازجمله درمان‌جویان، برقرار نمود.</p>
<p>راجرز از سال ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۳ در دانشگاه ویسکانسین تدریس کرد. او در خلال این سال‌ها مقالات و کتاب‌های متعددی را منتشر کرد که نظریه‌ی شخصیت و درمان فرد مدار او را به مردم معرفی کرد. تجربه‌ی بالینی او زمانی که در دانشگاه بود عمدتاً دانشجویان را در مراکز مشاوره شامل می‌شد. بنابراین، نوع افرادی که او در خلال این مدت درمان کرد – جوان ، باهوش، دارای توانایی کاملی عالی، و درمجموع، کسانی که مشکلات سازگاری داشتند نه اختلال‌های هیجانی شدید – با نوع افرادی که فروید یا روان شناسان بالینی در حرفه آزاد درمان می‌کردند، بسیار تفاوت داشت.</p>
<p>کارل راجرز در سال ۱۹۶۴ عضو تیم مؤسسه علوم رفتاری غرب در کالیفرنیا شد و فلسفه‌ی فرد مدار خود را در مورد مسائل بین‌المللی، مانند کاهش تنش بین پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها در ایرلند شمالی، و یهودی‌ها و اعراب در خاورمیانه به اجرا گذاشت. او در سال ۱۹۴۶ در مقام ریاست انجمن روان‌شناسی آمریکا خدمت کرد و جایزه خدمات برجسته علمی و جایزه خدمات برجسته حرفه‌ای آن سازمان را دریافت کرد.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p>کتاب: <a href="https://www.cengage.com/c/theories-of-personality-11e-schultz/9781305652958" target="_blank" rel="noopener">نظریه‌های شخصیت</a><br />
نویسنده: دوان.پی.شولتز / سیدنی.الن.شولتز<br />
مترجم: یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/">زندگینامه‌ی کارل راجرز</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
