<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات رفتاری | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/رفتاری/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 02 Feb 2018 10:18:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات رفتاری | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/رفتاری/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>روانشناسی شناختی و ریشه‌های آن در فلسفه</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jan 2018 11:30:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[استعاره کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[افلاطون]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[پاولف]]></category>
		<category><![CDATA[حافظه]]></category>
		<category><![CDATA[دکارت]]></category>
		<category><![CDATA[دنیل دنت]]></category>
		<category><![CDATA[ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرا]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[شناخت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[نوام چامسکی]]></category>
		<category><![CDATA[ویلهلم وونت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2823</guid>

					<description><![CDATA[<p>روانشناسی شناختی چیست؟ اگرچه روانشناسی شناختی یا Cognitive Psychology اصطلاح نسبتاً جدیدی است و صرفاً چند دهه از عمر آن می‌گذرد، اما موضوعات موردبحث و دغدغه‌های آن، چند هزار سال است که ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. روانشناسی شناختی مهم‌ترین ویژگی انسان را در دریافت اطلاعات از محیط و پردازش اطلاعات در &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">روانشناسی شناختی و ریشه‌های آن در فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>روانشناسی شناختی چیست؟</h2>
<p>اگرچه <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">روانشناسی شناختی</a> یا Cognitive Psychology اصطلاح نسبتاً جدیدی است و صرفاً چند دهه از عمر آن می‌گذرد، اما موضوعات موردبحث و دغدغه‌های آن، چند هزار سال است که ذهن انسان را به خود مشغول کرده است.</p>
<p>روانشناسی شناختی مهم‌ترین ویژگی انسان را در دریافت اطلاعات از محیط و پردازش اطلاعات در درون خود می‌داند و به این سؤال مهم می‌پردازد که آنچه ما ذهن می‌نامیم، چیست و چگونه کار می‌کند؟</p>
<h2>تاریخچه روانشناسی شناختی</h2>
<p>قاعدتاً تاریخ فلسفه با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86" target="_blank" rel="noopener">افلاطون</a> شروع نمی‌شود و قبل از او هم انسان درگیر پرسش‌های فلسفی بوده است.</p>
<p>اما بر اساس آنچه در تاریخ مکتوب برایمان مانده، افلاطون یکی از نخستین کسانی است که می‌توان گفت به زبان امروزی، به موضوع روانشناسی شناختی توجه داشته است.</p>
<h2>افلاطون و چالش حافظه</h2>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Plato" target="_blank" rel="noopener">افلاطون</a> این سؤال را از خود می‌پرسید که حافظه چگونه کار می‌کند؟</p>
<p>پاسخی که پیشنهاد می‌کرد این بود که چیزی شبیه موم در وجود ما هست که با هر اتفاق و رویدادی، خراشی روی آن ایجاد می‌شود.</p>
<p>وقتی او با تفاوت حافظه انسان‌ها مواجه می‌شد می‌گفت که احتمالاً کیفیت آن موم و سختی آن بین ما انسان‌ها تفاوت دارد.</p>
<p>اگر چه این دیدگاه بسیار ساده و ابتدایی به نظر می‌رسد، اما یک ویژگی بسیار مهم دارد که با نگاه امروز انسان به مغز و حافظه شبیه است.</p>
<p>او بین ساختار و محتوا در حافظه تمایز قائل نمی‌شود. همان‌طور که امروز هم می‌دانیم حافظه، توسط اتصالات نورونی شکل می‌گیرد و در واقع، ساختار مغز و محتوای آن یک چیز هستند.</p>
<p>در فرهنگ خودمان هم در این زمینه، کسانی مثل ابن‌سینا به مدل تفکر افلاطونی بسیار نزدیک هستند.</p>
<h2>دکارت و ذهن</h2>
<p>اگر چه توجه به مغز و ذهن و ذهنیت، در تمام قرن‌های اخیر وجود داشته است، اما بعد از افلاطون باید <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%86%D9%87_%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">دکارت</a> را به عنوان نقطه‌ی مهمی در تاریخ ذهن و ذهن شناسی موردتوجه قرار داد.</p>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Ren%C3%A9_Descartes" target="_blank" rel="noopener">دکارت</a> بر خلاف افلاطون بر این باور بود که باید بین مغز و ذهن تمایزی قائل شد. او نور و گرما را به عنوان مثال مطرح می‌کرد. می‌گفت نور، ما را گرم می‌کند. اما گرما هویتی مستقل است. بنابراین، نگاه افلاطونی که ظرف و مظروف را یکی در نظر می‌گیرد، ممکن است درست نباشد.</p>
<h2>از دکارت تا قرن بیستم</h2>
<p>تقریباً از زمان دکارت به بعد، هر فیلسوف یا دانشمند بزرگی که در تاریخ علم و فلسفه می‌شناسیم، اشاره یا اشاره‌هایی به مغز و ذهن و کارکرد آن داشته است.</p>
<p>مثلاً می‌بینیم جان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D9%84%D8%A7%DA%A9" target="_blank" rel="noopener">لاک</a>، این فرض را مطرح می‌کند که مغز انسان همه چیز را در قالب تصویر ذخیره می‌کند.</p>
<p>بعد از او، منتقدان دیگری را می‌بینیم که می‌گویند چنین فرضی نادرست یا لااقل ناقص است. چون مفاهیم انتزاعی مانند عدالت یا حقیقت در قالب هیچ تصویری قابل ذخیره نیستند.</p>
<p>در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، مطالعات در مورد مغز و حافظه و سیستم شناختی، کمی علمی‌تر و جدی‌تر شد.</p>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D9%84%D9%85_%D9%88%D9%88%D9%86%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">ویلهلم وونت</a> (<a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Wilhelm_Wundt" target="_blank" rel="noopener">Wilhelm Wundt</a>) یکی از معروف‌ترین محققان این دوره است که می‌کوشید به جای بحث‌های فلسفی، با علم و تحقیق به این حوزه بپردازد. اما روش مورد استفاده‌اش درون‌نگری بود. یعنی از انسان‌ها می‌خواست با خود فکر کنند و ببینند که چگونه فکر می‌کنند؟</p>
<p><img decoding="async" class="aligncenter wp-image-2824 size-full" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/introspection.jpg" alt="" width="612" height="819" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/introspection.jpg 612w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/introspection-224x300.jpg 224w" sizes="(max-width: 612px) 100vw, 612px" /></p>
<p>به نظر می‌آید همه چیز خوب است و اگر افراد بسیاری جواب مشابهی بدهند، محققان می‌توانند در مورد حافظه بصری به نتایجی برسند.</p>
<p>اما فرض کنید تعدادی پیدا می‌شوند و می‌گویند: نه. مستقیم در ذهن ما ثبت شده بود که گوش گربه مثلثی است و ما هیچ تصویری را به ذهن نیاوردیم و مستقیم جواب دادیم.</p>
<p>به همین سادگی، کل تحقیق زیر سؤال می‌رود. چون هیچ روشی نداریم که بدانیم تا چه حد درست می‌گوییم.</p>
<p>وقتی در مطالعه و تحقیق، به انسان‌ها بگویید که به درون خود مراجعه کنند و نظر بدهند، هرگز نمی‌توانید از صحت حرفی که می‌زنند مطمئن شوید.</p>
<h2>ظهور رفتارگراها</h2>
<p>اگر محدودیت‌های مطالعه روی مغز و ذهن را در نظر بگیرید و به ضعف روش درون‌نگری که مورد اشاره قرار گرفت توجه کنید، می‌توانید تصور کنید که ظهور روانشناسی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرا</a> و کسانی مانند پاولوف و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">اسکینر</a>، چگونه روانشناسی <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">شناختی</a> را تا حد زیادی به سکوت و خفقان فرو برد.</p>
<p>روانشناسان رفتارگرا رفتارهای قابل‌مشاهده را بررسی می‌کردند. محرک‌ها هم قابل اندازه‌گیری بودند. بحث‌هایی مثل شرطی‌سازی با دقتی در حد دقت مهندسی قابل‌اندازه‌گیری بود.</p>
<p>دیگر در این میان کسی به خیال‌پردازی‌ها و نظریه‌سازی‌های روانشناسان شناختی توجه نمی‌کرد و رویکرد شناختی چندان مورد رغبت و استقبال محیط‌های دانشگاهی نبود.</p>
<h2>منظور از انقلاب شناختی یا Cognitive Revolution چیست؟</h2>
<p>هم‌زمان با ظهور کامپیوتر و رشد تدریجی فناوری اطلاعات، دوباره روانشناسی شناختی قدرت گرفت.</p>
<p>این بار، همه احساس می‌کردند که کامپیوترها تا حد زیادی به ذهن انسان شبیه هستند و در خیلی از موارد، می‌توانند جایگزین مغز انسان باشند.</p>
<p>دیگر حرف روانشناسان رفتاری که می‌گفتند انسان یا حیوان را جعبه‌ی سیاه در نظر بگیرید و فقط به محرک و پاسخ فکر کنید، خریدار نداشت.</p>
<p>حالا سؤال این بود که داخل مغز چه می‌گذرد؟ مغز چگونه مطالب را به خاطر می‌سپارد؟ چگونه انتخاب می‌کند؟ چگونه یاد می‌گیرد؟</p>
<p>این سؤال‌ها هم می‌توانست به رشد صنعت کامپیوتر کمک کند و هم احساس می‌شد که کامپیوترها می‌توانند به ما ایده بدهند که داخل مغز چه می‌گذرد.</p>
<p>ضمناً به خاطر داشته باشید که رشد تکنولوژی در مهندسی پزشکی و به وجود آمدن ابزارهایی برای اندازه‌گیری فعالیت مغز (از جمله دستگاه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%E2%80%8C%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A2%D8%B1%D8%A2%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">fMRI</a>) به‌تدریج از سیاه بودن این جعبه‌ی سیاه کاست و مغز را به جعبه‌ای خاکستری برای ما تبدیل کرد.</p>
<p>جعبه‌ای که می‌شد بیش از گذشته از درون آن مطلع شد.</p>
<p>بدین ترتیب، روانشناسی شناختی چنان اوج گرفت که در تاریخ رویکردهای روانشناسی از آن به‌عنوان انقلاب شناختی یاد می‌کنند.</p>
<h2>سؤال‌های کلیدی در رویکرد شناختی چیست؟</h2>
<p>بعدازاین مقدمات، می‌توانیم به این سؤال بپردازیم که چه حوزه‌هایی در روانشناسی شناختی موردتوجه قرار می‌گیرند و امروزه، پاسخ چه سؤال‌هایی را باید به کمک علم روانشناسی شناختی جستجو کرد؟</p>
<p>موارد زیر از جمله موضوعات موردبحث در روانشناسی شناختی هستند:</p>
<p>ادراک در ذهن ما چگونه اتفاق می‌افتد؟ ما چطور اطلاعات جهان اطراف را دریافت و پردازش می‌کنیم؟</p>
<p>حافظه چیست؟ حافظه انسان چگونه کار می‌کند؟ چه می‌شود که برخی از ما حافظه قوی‌تر یا ضعیف‌تر از دیگران داریم؟</p>
<p>وقتی می‌گوییم مغز روی یک موضوع تمرکز می‌کند یا میزان توجه من کم یا زیاد است، واقعاً چه اتفاقی در مغز می‌افتد؟ روانشناسی می‌تواند چه کمک‌هایی در زمینه مدیریت توجه ارائه دهد؟</p>
<p>تصمیم‌گیری و انتخاب چگونه انجام می‌شود؟ طی چه فرایندی مغز ما به نتیجه می‌رسد که یک گزینه را انتخاب کند و سایر گزینه‌ها را کنار بگذارد؟</p>
<p>فرایند حل مسئله چیست؟ چه می‌شود که مهارت حل مسئله در برخی از ما قوی و در برخی دیگر ضعیف است؟ آیا واقعاً حل مسئله از جنس مهارت است؟ آیا می‌توانیم بگوییم انسان، در تشخیص و حل مسئله، از سایر موجودات زنده توانمندتر است؟</p>
<p>شبیه‌سازی ذهنی چیست و چگونه اتفاق می‌افتد؟ ما می‌دانیم که می‌توانیم خودمان را داخل خانه‌ای که نخریده‌ایم تصور کنیم و بر این اساس، در مورد ارزش اقتصادی یک خانه تصمیم بگیریم. این کار چگونه در مغز روی می‌دهد؟ چنین قابلیتی چه فرصت‌ها و تهدیدهایی برای ما ایجاد می‌کند؟</p>
<p>این سیستم شناختی، چه خطاهایی دارد؟ خطاهای شناختی مغز ما چیست؟</p>
<h2>رویکرد شناختی در آموزش و یادگیری چیست؟</h2>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-2825 aligncenter" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/cognitive_psychology_mtm.jpg" alt="" width="612" height="407" srcset="https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/cognitive_psychology_mtm.jpg 612w, https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/01/cognitive_psychology_mtm-300x200.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 612px) 100vw, 612px" /></p>
<p>قطعاً می‌تواند حدس بزنید که این نگاه به آموزش که در آن تشویق و تنبیه و چوب معلم نقش مهمی ایفا می‌کند، نگاه اسکینری یا نگاه روانشناسی رفتارگرا است.</p>
<p>نگاهی که به درون انسان کاری ندارد و معتقد است که یادگیری، آموزش و تربیت، با پاداش یا تنبیه و شرطی‌سازی شکل می‌گیرد.</p>
<p>اما رویکرد روانشناسی شناختی به آموزش بسیار متفاوت است.</p>
<h2>رویکرد روانشناسی شناختی به آموزش</h2>
<p>روانشناسی شناختی، مغز انسان را یک ماشین بسیار پیچیده‌ی یادگیری با فرایندهای متعدد و درهم‌تنیده می‌داند.</p>
<p>این علم می‌کوشد این سیستم پیچیده غیرقابل درک را به بخش‌های مختلف تقسیم کرده و عملکرد هر بخش را موردتوجه قرار دهد.</p>
<p>وقتی در علم روانشناسی شناختی از دانش‌آموز و دانشجو و کلاس درس یا یادگیری در محیط حرف می‌زنیم، به نکاتی ازاین‌دست توجه می‌شود:</p>
<p>چه می‌توان کرد که حافظه دانشجو و دانش‌آموز، موضوعات را بهتر به خاطر بسپارد؟</p>
<p>فکر کردن درست را چگونه می‌توان به انسان‌ها آموخت؟ به شکلی که سوگیری‌های آنها به حداقل ممکن کاهش یابد؟</p>
<p>انسان‌ها چگونه می‌توانند آنچه را آموخته‌اند در سطحی مجردتر به خاطر بسپارند و سپس با استفاده از آنالوژی دوباره آنها را در فضاهای کاربردی دیگر مورد استفاده قرار دهند؟</p>
<p>مغز چگونه محفوظات خود را به دانش تبدیل می‌کند و با ترکیب دانسته‌ها، دانش‌های جدید، مفروضات جدید و نظریه‌های جدید می‌سازد؟</p>
<h2>رشته روانشناسی شناختی در دانشگاه‌ها</h2>
<p>امروز، رشته روانشناسی شناختی به حدی گسترده شده که در بسیاری از دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی جهان، در مقطع کارشناسی ارشد به عنوان یک رشته مستقل موردتوجه قرار می‌گیرد.</p>
<p>خوشبختانه در کشور ما هم، می‌توان روانشناسی شناختی و علوم شناختی را به عنوان یک رشته یا گرایش در مقطع کارشناسی ارشد انتخاب کرد.</p>
<p>در مقطع کارشناسی ارشد این رشته، در کنار درس روانشناسی شناختی، مباحث دیگری مانند زبان‌شناسی، مدل‌سازی شناختی، آمار و تحلیل داده‌ها، فلسفه ذهن، روش تحقیق و طراحی آزمایش در علوم شناختی و مبانی نورولوژی (عصب‌شناسی) تدریس می‌شوند.</p>
<p>در دانشنامه ویکی‌پدیا می‌توانید <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_institutions_granting_degrees_in_cognitive_science" target="_blank" rel="nofollow noopener">فهرست نسبتاً جامعی از مراکز آموزش عالی جهان که به تدریس و پژوهش در این زمینه اشتغال دارند</a> را بیابید.</p>
<h2>کتاب‌های روانشناسی شناختی</h2>
<p>کتاب‌های بسیار زیادی در حوزه روانشناسی شناختی منتشرشده‌اند.</p>
<p>در صدر آنها می‌توان به کتاب‌های استیون پینکر و دنیل کانمن اشاره کرد (ما از استیون پینکر کتاب فرشتگان نیکوتر سرشت ما و از دنیل کانمن کتاب تفکر، سریع و کند را در متمم معرفی کرده‌ایم).</p>
<p>اگر چه تعداد دانشمندان بزرگ این حوزه کم نیست و مثلاً منصفانه نیست اگر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%85_%DA%86%D8%A7%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">نوام چامسکی</a> و <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D9%84_%D8%AF%D9%86%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">دنیل دنت</a> و اولریک نایسر را فراموش کنیم.</p>
<p>خصوصاً اینکه اولریک نایسر در سال ۱۹۶۷ مقاله‌ای تحت عنوان Cognitive Psychology منتشر کرد و این اصطلاح که ما امروز به کار می‌بریم، انتخاب و ابداع اوست.</p>
<p>اما اگر علاقه‌مند باشید که برخی از کتاب‌های مرجع دانشگاهی را در این زمینه بشناسید می‌توان به موارد زیر اشاره کرد. حتماً توجه دارید که کتاب‌های مرجع دانشگاهی که برای آموزش به کار گرفته می‌شوند، الزاماً عمیق‌ترین کتاب‌ها نیستند. بلکه کتاب‌هایی هستند که همه‌ی موضوعات را تا حدی پوشش داده‌اند:</p>
<ul>
<li><a href="https://www.amazon.com/Cognitive-Psychology-Robert-J-Sternberg/dp/1133313914" target="_blank" rel="noopener">Cognitive Psychology (Robert Sternberg)</a></li>
<li><a href="https://www.amazon.com/Fundamentals-Cognitive-Psychology-Ronald-Kellogg/dp/1483347583" target="_blank" rel="noopener">Fundamentals of Cognitive Psychology (Kellog)</a></li>
<li><a href="https://www.amazon.com/Cognitive-Psychology-Students-Michael-Eysenck/dp/1848724160" target="_blank" rel="noopener">Cognitive Psychology (Eysenck)</a></li>
</ul>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://motamem.org/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/" target="_blank" rel="nofollow noopener">متمم</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">روانشناسی شناختی و ریشه‌های آن در فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرگذشت اسکینر</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Oct 2017 13:30:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[ارگانیزم تهی]]></category>
		<category><![CDATA[اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی skinner]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی؛ محیط]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی نامه skinner]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی نامه اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی]]></category>
		<category><![CDATA[شرطی سازی کنشگر]]></category>
		<category><![CDATA[والدن دو]]></category>
		<category><![CDATA[ورای آزادی و شرافت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=1931</guid>

					<description><![CDATA[<p>موش‌ها، کبوترها و ارگانیزم تهی بی.اف.اسکینر نظریه‌ی شخصیتی را ارائه نداد که بتوان به‌راحتی آن را با نظریه‌های دیگر مقایسه کرد. درواقع او اصلاً نظریه ارائه نداد و پژوهش‌های او به‌طور اختصاصی به شخصیت انسان مربوط نمی‌شوند. او سعی داشت کل رفتار، نه فقط شخصیت را به‌صورت واقعی و توصیفی توجیه کند. اسکینر معتقد بود &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/">سرگذشت اسکینر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>موش‌ها، کبوترها و ارگانیزم تهی</h2>
<p>بی.اف.اسکینر نظریه‌ی شخصیتی را ارائه نداد که بتوان به‌راحتی آن را با نظریه‌های دیگر مقایسه کرد. درواقع او اصلاً نظریه ارائه نداد و پژوهش‌های او به‌طور اختصاصی به شخصیت انسان مربوط نمی‌شوند. او سعی داشت کل رفتار، نه فقط شخصیت را به‌صورت واقعی و توصیفی توجیه کند. اسکینر معتقد بود که روانشناسان باید تحقیقات خود را به واقعیت‌ها، به آنچه بتوان دید، و در آزمایشگاه دست‌کاری و ارزیابی کرد، محدود کنند. این به معنی تأکید صِرف بر پاسخ‌های آشکاری است که آزمودنی می‌دهد و نه چیزی بیشتر. اسکینر معتقد بود که روانشناسی علم رفتار است، علمِ کاری که ارگانیسم انجام می‌دهد. بررسی رفتار توسط او با رویکردهای <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a>، صفت، عمر، شناختی، و انسان‌گرایی مغایر است و نه تنها ازنظر موضوع مطالعه، بلکه ازنظر روش‌شناختی و اهداف، تفاوت دارد.</p>
<p>اغلب نظریه‌پردازان برای توضیح دادن شخصیت به دنبال سرنخ‌هایی در درون ارگانیزم هستند. علت‌ها، انگیزه، و سایق‌ها-نیروهایی که رشد و رفتار ما را هدایت می‌کنند-از درون هر یک از ما سرچشمه می‌گیرند. در مقابل، اسکینر برای توجیه کردن رفتار، به حالت‌های درونی ذهنی هیچ اشاره‌ای نکرد. تأثیرات ناهشیار، <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/">مکانیزم دفاعی</a>، صفات، و سایر نیروهای برانگیزنده را نمی‌توان دید، بنابراین، جایی در روان‌شناسی علمی ندارند. آنها برای علم، ارزشی بیشتر از مفهوم قدیمی روح، ندارند. اسکینر وجود نیروهای درونی را انکار نکرد، بلکه فقط منکر فایده آنها برای علم بود. اسکینر همین استدلال را در مورد فرایندهای فیزیولوژیکی به‌کار برد که به‌صورت آشکار قابل‌مشاهده نیستند، و بنابراین ارتباطی با علم ندارند. او گفت: «درون ارگانیزم، خواه به‌عنوان محل فرایندهای فیزیولوژیکی یا مکان فعالیت‌های ذهنی، نامربوط است»(نقل‌شده در ایوانس،۱۹۶۸، ص ۲۲). او نیازی نمی‌دید که برای شکلی از فعالیت درونی، درون ارگانیزم را جستجو کند. ازنظر اسکینر، انسانها «ارگانیزم‌های تُهی» هستند، که منظور او این بود که درون ما چیزی نیست که بتواند رفتار را به‌صورت علمی، توضیح دهد.</p>
<p>تفاوت دیگر اسکینر با سایر نظریه‌پردازان، انتخاب آزمودنی آزمایشی بود. برخی از نظریه‌پردازان شخصیت روی افرادی که ازلحاظ هیجانی آشفته هستند تمرکز می‌کنند، برخی دیگر روی افراد بهنجار یا متوسط. حداقل یک نفر نظریه خود را بر مبنای بهترین و باهوش‌ترین افراد استوار کرد. گرچه عقاید اسکینر درباره‌ی رفتار، در مورد انسان‌ها اجراشده‌اند ولی او در رویکرد رفتاری خود از موش‌ها و کبوترها به‌عنوان آزمودنی استفاده کرد. ما از کبوتران چه چیزی می‌توانیم درباره‌ی شخصیت انسان بیاموزیم؟ یادتان باشد که اسکینر به پاسخ‌های رفتاری به محرک‌ها علاقه داشت نه به تجربیات کودکی یا احساس‌های بزرگ‌سالی. پاسخ دادن به محرک‌ها کاری است که حیوانات به خوبی، گاهی بهتر از انسان‌ها انجام می‌دهند.</p>
<p>اسکینر قبول داشت که رفتار انسان از رفتار حیوان پیچیده‌تر است، ولی معتقد بود که این تفاوت در شدت است نه در نوع &#8211; او باور داشت که فرایندهای اساسی مشابه هستند. و چون علم باید از ساده شروع کند و به پیچیده برسد، فرایندهای اساسی را باید ابتدا بررسی کرد. بنابراین، او رفتار حیوان را انتخاب کرد، زیرا از رفتار انسان ساده‌تر است. کار اسکینر کاربردهای علمی گسترده‌ای داشته است. شیوه‌های درمانی که از پژوهش او حاصل‌شده‌اند، در موقعیت‌های بالینی، برای درمان کردن انواع اختلال‌ها ازجمله روان‌پریشی‌ها، عقب‌ماندگی ذهنی، و اوتیسم به‌کاررفته‌اند (به رید و لویسی،۲۰۰۹ مراجعه کنید). شیوه‌های تغییر رفتار او در مدارس، دنیای تجارت، مؤسسه‌های اصلاحی، و بیمارستان‌ها نیز مورداستفاده قرارگرفته‌اند.</p>
<h2>زندگی اسکینر (۱۹۹۰-۱۹۰۴)</h2>
<p>بی. اف. اسکینر در شهر ساسکوهانا ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمده بود و از دو پسر خانواده بزرگ‌تر بود؛ برادر او در ۱۶ سالگی درگذشت. والدین او آدم‌های سخت‌کوشی بودند که مقررات رفتار مناسب را در فرزندانشان القا کردند. «من یاد گرفته بودم از خدا، پلیس، و آنچه افراد فکر خواهند کرد بترسم»(اسکینر، ۱۹۶۷، ص ۴۰۷) . مادر او هرگز از معیارهای سخت وجدی خود منحرف نمی‌شد. روش کنترل او این بود که «نچ نج» کند. مادربزرگ او با اشاره به زغال‌های سرخ‌شده در شومینه‌ی اتاق پذیرایی می‌خواست او را از تنبیه‌های جهنم آگاه سازد. پدر اسکینر با آگاه ساختن او از عاقبتی که به تبهکاری منجر می‌شود، در آموزش اخلاقی فرزندش مشارکت داشت. او زندان منطقه را به اسکینر نشان داد و او را به سخنرانی درباره زندگی در زندان بدنام نیویورک برد. زندگینامه‌ی اسکینر حاوی اشارات زیادی به تأثیر این هشدارهای کودکی بر رفتار بزرگ‌سالی اوست.</p>
<p>او درباره دیدار از کلیسای جامع در بزرگ‌سالی می‌نویسد که مراقب بود از راه رفتن روی سنگ‌های قبر اجتناب کند؛ در کودکی به او آموخته بودند که چنین رفتاری مناسب نیست. این مورد و موارد دیگر برای اسکینر روشن کردند که رفتارهای بزرگ‌سالی او به‌وسیله‌ی پاداش‌ها و تنبیه‌هایی که در کودکی دریافت کرده بود، تعیین‌شده بودند. بنابراین، نظام روان‌شناسی او و برداشت وی از انسان‌ها به‌عنوان «دستگاه‌های پیچیده‌ای که به شیوه قانونمند رفتار می‌کنند» تجربیات اوایل زندگی او را منعکس کردند (اسکینر، ۱۹۷۱، ص ۲۰۲).</p>
<p>دیدگاه پیش‌گویانه‌ی او درباره‌ی انسان‌ها به‌صورت ماشین‌هایی که به‌طور قابل پیش‌بینی عمل می‌کنند حاصل ساعت‌ها کار کردن روی ساختن ابزارهای مکانیکی مانند واگن‌های بازی، الاکلنگ، تسمه‌نقاله‌ها، تیرکمان‌ها، هواپیماهای مدل، و توپ‌های بخاری بود که سیب‌زمینی و هویج را به خانه‌های مجاور پرتاب می‌کردند. او همچنین روی ماشین دائم درحرکتی کارکرد که برای همیشه ناکام ماند. علاقه‌ی او به رفتار حیوانات نیز حاصل کودکی او بود. او لاک‌پشت‌ها، مارها، وزغ‌ها، مارمولک‌ها، و موش‌های خرما را در خانه نگه می‌داشت. فوجی از کبوتران بازیگر در بازار محله او را مجذوب کرد. این کبوتران با سرعت روی صحنه می‌دویدند و یک ماشین آتش مشانی را به سمت ساختمانی که در حال سوختن بود می‌کشاندند و نردبانی را مقابل آن می‌گذاشتند. یکی از کبوتران آموزش‌دیده که کلاه قرمز مأمور آتش‌نشانی بر سر داشت از نردبان بالا می‌رفت تا از طبقه‌ی بالاتر ساختمان، کبوتر درمانده‌ای را نجات دهد. اسکینر بعدها به کبوتران آموزش داد پینگ‌پونگ بازی کنند و موشکی را به سمت هدف آن هدایت کنند.</p>
<h2>یافتن هویت</h2>
<p>اسکینر در کالج هامیلتون در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی تحصیل کرد و بعد از فارغ‌التحصیلی انتظار داشت رمان‌نویس شود. اسکینر که توسط اظهارنظر مطلوب شاعر نامی، رابرت فراست درباره‌ی اثر خود ترغیب شده بود، در اتاق زیرشیروانی خانه‌ی والدین خود در شهر اسکرانتون، ایالت پنسیلوانیا مطالعه را آغاز کرد و تصمیم گرفت بنویسد. نتایج کار مصیبت‌بار بود. او مطالعه می‌کرد، به رادیو گوش می‌داد، پیانو می‌نواخت، و کشتی‌های مدل می‌ساخت و درعین‌حال منتظر الهام بود. او به فکر افتاد که به یک روان‌پزشک مراجعه کند، ولی پدرش معتقد بود که این کار هدر دادن پول است.</p>
<p>اسکینر ۲۲ ساله بود و ظاهراً در تنها کاری که می‌خواست انجام دهد، شکست‌خورده بود. او بعدها این زمان را سال تیره نامید، چیزی که اریکسون آن را بحران هویت می‌نامد. هویت شغلی اسکینر به‌عنوان نویسنده، که در طول سال‌های تحصیل در کالج با دقت آن را تشکیل داده و رابرت فراست آن را تقویت کرده بود،  بربادرفته و احساس ارزشمندی و حرمت نفس او را با خود برده بود. او اسکرانتون را به مقصد دهکده‌ی گرینویچ در نیویورک سیتی ترک کرد، ولی دریافت که در آنجا نیز نمی تواند بنویسد.</p>
<p>آنچه به نظر او  اوضاع را بدتر کرد ، چند زن بودند که ابراز عشق او را رد کرده و او را در حالت آنچنان پریشانی قرار دادند که حرف اول نام یکی از آنها را روی بازوی خود داغ زد که سال ها باقی ماند (اسکینر ، ۱۹۸۳ ) . درست در زمانی که اسکینر تصور می کرد تمام امید خود را از دست داده ، هویتی را کشف کرد که مناسب وی بود و برای باقی عمر خود به آن چسبید . او به این نتیجه رسید که چون نگارش، او را شکست داده ، بهتر است رفتار انسان را با روش های علمی به جای روش های خیالی بررسی کند. او کتاب های ایوان پاولف و جان بی . واتسون را مطا لعهکرد وتصمیم گرفت رفتارگرا شود.</p>
<p>بنابراین ، خودانگاره  و هویت او ایمن شدند . اسکینر در سال ۱۹۲۸ وارد دانشگاه هاروارد شد تا در روان شناسی تحصیل کند . او در این رشته هیچ درسی نگرفته بود، ولی دکترای خود را ظرف سه سال دریافت کرد . انتخاب رفتارگرایی او را واداشت تا احساس‌ها و هیجان‌ها‌یی را که سعی کرده بود به عنوان نویسنده به آنها متکی شود، رد کند. یک تاریخ نویس روان شناسی چنین می نویسد: بین شغلی که صرف نوشتن شعر و داستان می شود و شغلی که صرف ترویج آرمان رفتارگرایی می شود تفاوت های مهمی وجود دارد.</p>
<p>اولی به احساس تعهد در قبال فرایندهای درون روانی مانند الهام، شهود، تداعی آزاد ،جریان هشیاری ، و مشارکت ناهشیار به علاوۀ توجه کردن به خیالپردازی ها و احساساتی که بخش مهمی از وجود فرد هستند، نیاز دارد. دومی همۀ اینها را انکار می کند و خیالپردازی ها و احساسات ، در واقع ، کل زمینۀ درون روانی را به پس زمینۀ عقاید « پیش علمی » (اصطلاح مورد علاقۀ اسکینر) کاهش می دهد، در حالی که توجه روی رفتار قابل مشاهده و عملیات لازم برای ثبت کردن، پیش بینی کردن، و کنترل کردن مؤثر آن متمرکز می شود (میندس ، ۱۹۸۸ ، ص ۱۰۵ ).</p>
<p>اسکینر با کمک هزینۀ فوق دکتری تا سال ۱۹۳۶ در هاروارد ماند . او بعدأ در دانشگاه مینه سواتا و دانشگاه ایندیانا تدریس کرد و در سال ۱۹۴۷ به هاروارد برگشت . اسکینر بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی دچار یک دوره افسردگی شد که آن را با برگشتن به هویت شکست خوردۀ خود به عنوان نویسنده حل کرد. اسکینر ناخشنودی هیجانی و عقلانی خود را به قهرمان یک رمان به نام فرافکنی کرد و اجازه داد که این شخصیت ناکامی های شخصی و حرفه ای او را تخلیه کند(اسکینر ، ۱۹۴۸٫) از این کتاب که هنوزهم به چاپ می رسد بیش از دو میلیون نسخه به فروش رفته است.</p>
<p>این رمان جامعه ای را توصیف می کند که در آن تمام جنبه های زندگی به وسیله‌ی تقویت مثبت کنترل می‌شوند که اصل بنیادی نظام روان‌شناسی اسکینر است. اسکینر تا  هشتاد سالگی باعلاقه و ازخودگذشتگی به‌کار کردن ادامه داد. او عادت‌های خود را تنظیم کرد، نتیجه‌ی کار روزانه و متوسط زمان سپری‌شده برای هر کلمه‌ی منتشرشده (دو دقیقه) را ثبت کرد. بنابراین، او نمونه‌ی زنده‌ای از تعریف انسان به‌عنوان دستگاه پیچیده‌ای بود که به شیوه‌ی قانونمند رفتار می‌کند. اسکینر یک بار به یکی از دوستان خود گفت که نام او در نوشته‌های روان‌شناسی بیشتر از نام فروید ذکرشده است. وقتی از او پرسیدند آیا این هدف او بوده است، جواب داد: «فکر می‌کردم ممکن است به آن برسم» (نقل‌شده در ژورک، ۱۹۹۳، ص ۲۱۴).</p>
<h2>منبع:</h2>
<p>کتاب: نظریه‌های شخصیت<br />
نویسنده: دوان.پی.شولتز / سیدنی.الن.شولتز<br />
مترجم: یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/">سرگذشت اسکینر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
