<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات رسش | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%B1%D8%B3%D8%B4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/رسش/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 23 Aug 2019 11:57:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات رسش | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/رسش/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نظریه رشد ورنر</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b1/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 Jul 2020 10:30:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری و رشد]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادراک قیافه شناسانه]]></category>
		<category><![CDATA[اصل اورتوژنیک]]></category>
		<category><![CDATA[پدیدارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[دیدگاه ارگانیسمی]]></category>
		<category><![CDATA[رسش]]></category>
		<category><![CDATA[رشد]]></category>
		<category><![CDATA[ورنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=4947</guid>

					<description><![CDATA[<p>دیدگاه رشد ورنر: ارگانیسم یا اَندامگان، به معنای یک سامانه زنده و پیچیده از اعضا است که با تأثیرشان بر یکدیگر، امکان سازگاری با محیط و تضمین بقا و پایداری کل آن موجود زنده (جاندار) را فراهم می‌کنند. روانشناسان گشتالت بر این عقیده‌اند که وقتی ما اشیایی را دریافت می‌کنیم، آنها را به‌صورت شکل‌های کلی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b1/">نظریه رشد ورنر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>دیدگاه رشد ورنر: ارگانیسم</strong> یا <strong>اَندامگان</strong>، به معنای یک سامانه زنده و پیچیده از اعضا است که با تأثیرشان بر یکدیگر، امکان سازگاری با محیط و تضمین بقا و پایداری کل آن موجود زنده (جاندار) را فراهم می‌کنند.</p>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانشناسان گشتالت</a> بر این عقیده‌اند که وقتی ما اشیایی را دریافت می‌کنیم، آنها را به‌صورت شکل‌های کلی که نمی‌توان آنها را به اجزای جداگانه تجزیه کرد، درک می‌کنیم. مثلاً یک دایره نقطه‌چین را بدون توجه به اینکه از تعدادی نقطه تشکیل شده است، به همان صورت دایره درک می‌کنیم. تجربه ما از شکل اشیا در کنترل نیروهای منظمی در دستگاه عصبی مرکزی ماست. یکی از اصولی که این نیروها بر اساس آنها کار می‌کنند <strong>قانون بستگی</strong> یا <strong>تکمیل</strong> است، یعنی گرایش به کامل کردن الگوها.</p>
<p>ورنر بیشتر به <strong>مکتب لایپزیک</strong> نزدیک است. این مکتب با اصول کلی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">گشتالت</a> موافق بود، ولی اعتقاد داشت که جهت‌گیری برلین (لایپیزیک) اصولاً کل‌نگر نیست، زیرا بسیار باریک‌بینانه به‌جای تمرکز بر تمامیت عمل و احساس ارگانیزم، تاکید بر ادراک دارد.</p>
<h2>دیدگاه رشد ورنر</h2>
<p>درنظریه رشد ورنر ، رشد به‌نوعی با جهت‌گیری ارگانیسمی و تطبیقی پیوند می‌یابد. رشد مشتمل بر تغییراتی در ساختار است که می‌توان آن را بر طبق <strong>اصل اوروتوژنیک</strong> تعریف کرد: رشد زمانی اتفاق می افتد که از حالت نسبتاً عدم افتراق، به حالتی که موجب افزایش <strong>افتراق</strong> و یکپارچگی سلسله مراتبی شود برسیم. افتراق، زمانی اتفاق می‌افتد که یک کل همه‌جانبه به بخش‌هایی با شکل‌ها و کارکردهای متفاوت مجزا شود. و <strong>یکپارچگی سلسله مراتبی</strong> یعنی رفتارها تحت کنترل مراکز بالاتر تنظیم‌کننده قرار می‌گیرند.</p>
<p>اصول اورتوژنیک، رفتار را در بسیاری از حیطه‌ها توصیف می‌کند. مثلاً حرکات یکسان جلو عقب کردن دست کودکان در ابتدا برای نقاشی کشیدن به همان نسبت که انواع متفاوتی از حرکت‌ها و دایره ضربه‌ها را تجربه می‌کنند افتراق بیشتری می‌یابند و تمایز بین آنها بیشتر می‌شود. درنظریه رشد ورنر ، رشد به‌نوعی با جهت‌گیری ارگانیسمی و تطبیقی پیوند می‌یابد.</p>
<h2>موضوع عمده: افتراق خود از شیء</h2>
<p>یعنی فرایندی که در آن کودک خویشتن خود را از محیط جدا می‌کند. این فرایند در سه مرحله روی می‌دهد و با دوره‌های نوزادی، کودکی و نوجوانی انطباق دارد. ورنر به سن توجهی نداشت.</p>
<p><strong>سطح حسی-حرکتی-عاطفی</strong>، نوزاد به‌سختی می‌تواند جهان خارج را جدا (افتراق) از اعمال، حواس و احساسات جاری خود تجربه کند. او اجسام را تا آنجا می‌شناسد که بتواند بمکد، لمس کند یا دست بگیرد.</p>
<p><strong>سطح ادراکی</strong>، به‌تدریج اشیا را بیرون و جدا از خود درک می‌کنند. آنها عقب می‌ایستند و به اشیا نگاه می‌کنند. نام آنها را می‌پرسند و به توصیفشان می‌پردازند. حدی از عینیت را به‌دست آورده‌اند. ادراک آنها به اعمال و احساس‌هایشان وابسته است.</p>
<h2>برگشت به سطوح اولیه</h2>
<p>رشد <strong>غایت‌گرا</strong> است یعنی به‌سوی نهایی‌ترین حالت‌های بلوغ به‌پیش می‌رود. انسان‌ها به‌طور طبیعی به‌سوی شیوه‌های فکری مجرد و ادراکی پیشرفت می‌کنند.</p>
<p><strong>میکروژنز</strong> به فرایندی از رشد اطلاق می‌شود که در هرزمانی که با تکلیفی نظیر درکشی یا حل مسئله روبرو هستیم اتفاق می‌افتد. در هر یک از این موارد فرایند ذهنی ما از همان تسلسلی عبور می‌کند که مشخصه رشد در طول دوران زندگی است. یعنی ما با تأثراتی مبهم و کلی، که با احساس‌ها و حواس جسمانی ما، سروکار دارد شروع می‌کنیم. میکروژنز نوعی فرایند خود بازسازی است که طی آن به‌طور دائم از سطوح غیر افتراقی آغاز می‌کنیم.</p>
<p>ورنر اعتقاد داشت مردم برحسب میزان درگیر شدن در فرایند <strong>میکرو ژنتیک</strong> با یکدیگر تفاوت دارند. برخی آمادگی میکروژنتیک بیشتری دارند یعنی می‌توانند بیشتر به‌عقب برگردند و به‌طور کامل هم شکل‌های فکری اولیه و هم پیشرفته را بکار گیرند. بعلاوه این توانایی برگشت فرد خلاق، یعنی فردی را که همواره آماده شروع دوباره است نیز مشخص می‌سازد. برخی افکار به نحو متمایزی در میکروژنتیک وجود ندارد. بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی به افکار اولیه برگشت می‌کنند ولی در همان‌جا توقف می‌کنند و تفکر آنها بدون سازماندهی باقی می‌ماند.</p>
<p>طبق دیدگاه رشد ورنر : هرچقدر فرد خلاق‌تر باشد دامنه عملیاتی او در سطوح رشد وسیع‌تر خواهد بود. به‌عبارت‌دیگر قابلیت و توانایی او برای بهره‌وری از عملیات اولیه و پیشرفت بیشتر است.</p>
<h2>جهت‌گیری و توجیه ارگانیسمی</h2>
<p>طبق نظریه رشد ورنر : ما تا سر حد امکان باید فرایندهای روانی را همان‌طور که در ارتباط با کل ارگانیزم عملکرد احساس و تلاش ما رخ می‌دهند مطالعه کنیم. مثلاً نباید فعالیت‌های ادراکی را به‌صورت جدا مورد مطالعه قرار دهیم بلکه باید آنها را همان‌طور که از سرچشمه‌های عملی و احساسی اولیه پدید می‌آیند بررسی کنیم.</p>
<p>فرایندهای روانی مختلف در کودکان نسبت به بزرگ‌سالان افتراق بسیار کمتری دارند. مثلاً ادراک کودک به‌شدت باعاطفه و عمل حرکتی او آمیخته است. کودک با دیدن یک مثلث چوبی آن را همان‌گونه که ما می‌بینیم یعنی صرفاً یک شکل هندسی نمی‌بیند و چون نوک آن تیز است آن را به‌عنوان ابزاری می‌بیند که می‌توان با آن زمین را حفر کرد یا چیزی که می‌تواند تهدیدکننده باشد.</p>
<h2>رویکرد تطبیقی</h2>
<p>او قصد داشت نشان دهد که اصل اورتوژنیک ما را به مقایسه الگوهای رشد در بسیاری از زمینه‌های مختلف از جمله فرهنگ‌ها گونه‌ها و حالات آسیب‌شناختی متفاوت قادر می‌سازد. در نظریه رشد ورنر به هم‌ترازی بین انسان و فرهنگ‌ها در مراحل اولیه رشد علاقه زیادی نشان داده شده است. او معتقد بود که زندگی ذهنی کودکان و افراد بومی از بسیاری جهات دارای مشابهت‌های اساسی است، اما کودکان و افراد بومی کاملاً مثل هم فکر نمی‌کنند.</p>
<p>نظریه رشد ورنر یک نظریه باز پیدایی نیست. ورنربر این باور نبود که چون کودکان تاریخ تکامل را تکرار می‌کنند مشابه انسان‌های بومی اولیه هستند بلکه او معتقد بود که در <strong>نظریه بازپیدایی</strong> شباهت‌های بین کودکان و انسان‌های اجتماعات اولیه بسیار عامیانه در نظر گرفته شده و تفاوت‌های بین آنها موردتوجه قرار نگرفته است. او هیچ علاقه‌ای به تاریخ تکامل نداشت. یعنی او به این موضوع که چه زمانی رفتار ظاهر می‌شود علاقه‌مند نبود بلکه به وضعیت رشدی رفتار در حالتی شکل گرفته،‌ همان‌طور که به‌وسیله اصل اورتوژنیک تعریف می‌شود توجه می‌کرد.</p>
<h2>تصور ذهنی تصویری</h2>
<p>طبق دیدگاه رشد ورنر کودکان در مقایسه با بزرگ‌سالان بیشتر با تصور فکر می‌کنند. <strong>تصورات ذهنی تصویری</strong> آن‌قدر در کودکان غالب است که بسیاری از آنان دارای تصاویر ذهنی روشن هستند که ما غالباً آن را حافظه تصویری می‌نامیم. کودکان می‌توانند صحنه‌ای را چنان با جزئیات دقیق توصیف کنند که انسان را شگفت‌زده سازند.</p>
<h2>ادراک قیافه شناسانه</h2>
<p>ما ممکن است شخصی را خوشحال و پر انرژی یا غمگین و خسته درک کنیم. چهره اوست که عواطف وی را مستقیماً به ما منتقل می‌کند. ادراک قیافه شناسانه با ادراک هندسی فنی تفاوت دارد. کودکان به دلیل فقدان مرزهای دقیق بین خود و محیط کلیت جهان را سرشار از حیات و عواطف درک می‌کنند. مثلاً کودک وقتی فنجان افتاده می‌بیند ممکن است بگوید فنجان خسته است.</p>
<h2>وحدت حواس</h2>
<p>ما اشیا را به همان طریقی که درون خودمان را احساس می‌کنیم به‌گونه‌ای پویا درک می‌کنیم. ادراک قیافه شناسانه همچنین بر مبنای <strong>جابجایی حسی</strong> یعنی وحدت همایندگرایی حواس استوار است. مثلاً صداها ممکن است همزمان چندین حواس ما را به‌کار گیرند. یک صدای غمگین می‌تواند تیره و سنگین تصور شود و صدایی شاد ممکن است روشن، واضح و سبک‌وزن به نظر آید. جابجایی حسی به‌ویژه در رنگ و شنیدن در بین کودکان بیشتر از بزرگ‌سالان شایع است. تجربه حالات درون حسی، غالباً در میان بومیان به خوبی رشد یافته است. مثلاً در زبان‌های افریقای غربی یک صدای ریز ممکن است نشانگر چیزی خوب، نوک‌تیز، پر انرژی و … باشد. رنگ‌ها در ما تأثیراتی هم همچون گرما، سرما، تندی نرمی و غیره برجای می‌گذارند.</p>
<h2>تشکیل نمادها: دیدگاه ارگانیسمی</h2>
<p>زبان در آغاز از یک مبدأ غیر افتراقی که شامل فرایندهای جسمی، حالات و عاطفه و احساسات است پدید آمده است. زبان در نهایت به یک فعالیت نسبتاً مجزا تبدیل‌شده ولی هرگز به‌طور کامل ارتباط خود را با زمینه وجودی ارگانیسمی غنی خود از دست نداده است. بسیاری از نمادهای اولیه کودک تقلیدهای حرکتی هستند. ممکن است برای توصیف آبی که قایقی به اطراف می‌پاشد دست‌هایشان را به لرزش درآورند. اکثر نمادهای اولیه کودکان آوایی‌اند، یعنی صداهایی که مبین اشیا هستند.</p>
<p>این آواها از الگوهای عاطفی – جسمی نظیر گریه‌ها، صدازدن‌ها و بیان شادی پدید می‌آیند. آواها حتی در بزرگ‌سالان نیز با مؤلفه حرکتی حرکت دهان همراه‌اند. لغات و واژه‌های اولیه سخن گفتن بچه‌گانه کودک نیز جنبه جسمی دارد. کودک ممکن است سگ را هاپو، چکش را بوم و واژه‌های که تقلیدی از صدای شیء موردنظر باشند بکار گیرد. اندکی بعد ممکن است اشیا ریز را با صدای زیر و اشیا درشت را با صدای بم و کلفت ادا کنند. این پیوند هرگز به‌طور کامل گسسته نمی‌شود. طبق نظریه رشد ورنر درک ما از واژه‌ها اکثر به‌صورت قیافه شناسانه صورت می‌گیرد.</p>
<h2>طبیعت چندخطی رشد</h2>
<p>بر اساس نظریه رشد ورنر ، پدیده رشد در چندین شاخه مجزا جریان می‌یابد:</p>
<ul>
<li>اعمال حسی حرکتی</li>
<li>ادراک قیافه شناسانه</li>
<li>ادراک</li>
<li>تفکر مفهومی</li>
</ul>
<h2>موضوعات نظری و کاربردهای عملی</h2>
<p>ورنر نظیر <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%98%d8%a7%d9%86-%da%98%d8%a7%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%88/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">رسو</a> بر این باور بود که مهم‌ترین تغییرات کیفی هستند. مثلاً تفکر انتزاعی بزرگ‌سال از نظر نوع، با تفکر ادراکی- حرکتی- عاطفی کودک تفاوت دارد. مقایسه کودک با بزرگ‌سال نظیر مقایسه هنرمند و دانشمند است. کودک به‌ویژه در سنین ۲ تا ۷ سالگی نظیر هنرمند جهان را از طریق شیوه‌ای قیافه شناسانه، درون حسی و به نحوی فعال و سرزنده به شکل تصویری درک می‌کند.</p>
<p>در حدود چهارسالگی با چند خط ساده ماهیت وجود انسان را به تصویر می‌کشند. ۲ یا ۳ سال بعد نقاشی‌های آنها شادابی، بازیگوشی و احساس قدرتمندی از زندگی را به نمایش می‌گذارد.</p>
<p>در حدود ۸ سالگی نقاشی‌ها دقیق‌تر و هندسی‌تر می‌شوند. تفکر هندسی- فنی بر آنها غالب می‌شود و سرزندگی و طراوت کودکانه از آنها رخت برمی‌بندد. کودکان تنها شورونشاط هنری خود را به نمایش نمی‌گذارند بلکه مهارت‌های آغازین خود را نیز آشکار می‌سازند.</p>
<p>سیرلز بر این باور بود که بیماران <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d8%b2%d9%88%d9%81%d8%b1%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اسکیزوفرنی</a> خودشان را کمتر به‌عنوان موجودی جدا از اشیای بی‌جان یا سایر افراد احساس می‌کنند. آنها ممکن است احساس کنند که عملاً بخشی از اتاق یا درمانگرند.</p>
<p>کودکان مبتلا به صدمات مغزی، انواع خاصی از رفتارهای سازمان نیافته را از خود ظاهر می‌سازند. مثلاً آنها هنگام کپی کردن طرح‌ها، غالباً قادر به تمرکز بر نقش اصلی نبودند، زیرا جزئیات زمینه طرح، آنها را به‌شدت به خود جذب می‌کرد.</p>
<h2>پدیدارشناسی</h2>
<p>پدیدار شناسان بر این باورند که نخستین چیزی که باید هنگام مطالعه کودکان انجام دهیم همانا صرف‌نظر کردن از ذهنیات قبلی‌مان درباره آنهاست. ما نمی‌توانیم تصور کنیم که کودکان نظیر ما فکر می‌کنند. ولی آنها به جای تلاش برای دیدن اشیا از دریچه چشم کودک، تفکر او را از بیرون مورد تجزیه‌وتحلیل قرار داده‌اند. ماچو، چنین اندیشید که صحنه‌های روزانه ممکن است برای کودکان متفاوت از بزرگ‌سالان به نظر آید.</p>
<p><strong>پیمان دوستی</strong><br />
<strong>۲۴ فروردین ۱۳۹۴</strong></p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://dousti.net/Persian/?p=421" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">دوستی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b1/">نظریه رشد ورنر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%88%d8%b1%d9%86%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه شخصیت گشتالت</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Mar 2018 11:30:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتقاء سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[رسش]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[فریتس پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[کل]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت تراپی]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه درمان پرلز]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[نقش اجتماعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2565</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما انسان‌ها به‌رغم این‌که قرن‌هاست بدن خود را انکار می‌کنیم، باید بپذیریم که اصولاً ارگانیسم‌های زیستی هستیم. هدف‌های روزمره‌ی ما، یا به قول پرلز(۱۹۶۹) هدف‌های نهایی ما بر نیازهای زیستی ما استوار هستند که به گرسنگی، میل جنسی، بقا، سرپناه و تنفس محدود می‌شوند. نقش‌های اجتماعی که برعهده می‌گیریم، وسیله‌ای برای ارضا کردن هدف‌های نهایی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/">نظریه شخصیت گشتالت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ما انسان‌ها به‌رغم این‌که قرن‌هاست بدن خود را انکار می‌کنیم، باید بپذیریم که اصولاً ارگانیسم‌های زیستی هستیم. هدف‌های روزمره‌ی ما، یا به قول <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%B3_%D9%BE%D8%B1%D9%84" target="_blank" rel="noopener">پرلز</a>(۱۹۶۹) <strong>هدف‌های نهایی</strong> ما بر نیازهای زیستی ما استوار هستند که به گرسنگی، میل جنسی، بقا، سرپناه و تنفس محدود می‌شوند. نقش‌های اجتماعی که برعهده می‌گیریم، وسیله‌ای برای ارضا کردن هدف‌های نهایی ما هستند. برای مثال، نقش ما به‌عنوان روان‌درمانگر، وسیله‌‌ای است که به کمک آن زندگی خود را تأمین می‌کنیم و زندگی وسیله‌ای است برای ارضا کردن هدف‌های نهایی گرسنگی و سرپناه. به‌عنوان موجوداتی سالم، زندگی روزمره‌ی ما بر اساس هدف‌های نهایی خاصی استوار است که برای ارضا شدن در آگاهی نمایان می‌شوند. اگر به بدن خود گوش کنیم، اضطراری‌ترین هدف نهایی ما نمایان می‌شود و ما فوراً به آن پاسخ می‌دهیم- یعنی بدون این‌که تردید <a href="http://behdashtravan.com/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d9%81%da%a9%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وسواسی</a> نشان دهیم که در این لحظه مهم‌ترین عملی که می‌توانیم انجام دهیم ارضا کردن هدف نهایی خاصی است که در آگاهی نمایان شده است. بعداً با محیط تعامل می‌کنیم تا موادی را انتخاب نماییم که برای ارضا کردن این هدف نهایی به آن نیاز داریم.</p>
<p>هدف‌های نهایی تا وقتی‌که کامل نشده باشند به‌صورت نیازهای اضطراری احساس می‌شوند؛ آن‌ها خفته می‌مانند تا این‌که از طریق تعامل مناسب با محیط بسته شوند. برای مثال، اگر تشنه باشیم، احساس می‌کنیم نیاز داریم با پاسخ دادن به نیازمان به‌وسیله‌ی تأمین آب از محیط، به تشنگی خود تمامیت دهیم. پرلز فرض می‌کند که فرایند مستمر تمامیت دادن به نیازهایمان، یعنی فرایند تشکیل دادن <strong>کل‌ها یا گشتالت‌ها</strong>، یکی از قوانین ثابت دنیاست که انسجام ارگانیسم‌ها را حفظ می‌کند.</p>
<p>بنابراین، مسائل واقعاً جدی در زندگی، به کامل کردن این نیازهای ارگانیزمی مربوط می‌شوند، کما این‌که میلیون‌ها فقیر گرسنه در دنیا کاملاً از آن آگاه هستند. در جامعه‌ی مرفهی مانند ایالات‌متحده، وقت یا انرژی کمی را صرف کامل کردن نیازهای طبیعی خود می‌کنیم. به‌جای آن، ذهن خود را مشغول بازی‌های اجتماعی می‌کنیم که در بهترین حالت چیزی جز وسایل اجتماعی برای هدف‌های طبیعی نیستند. در صورتی این وسایل اجتماعی را به‌صورت هدف‌های نهایی تجربه کنیم، خود را با آن‌ها یکی دانسته و آن‌ها را بخشی از خودِ خویش می‌کنیم، بنابراین طوری عمل می‌کنیم که انگار باید تقریباً تمام انرژی خود را در بازی کردن نقش‌هایی چون دانشجو، معلم یا درمانگر صرف کنیم. بیشتر تفکر ما درگیر این موضوع می‌شود که چگونه می‌توانیم نقش‌های خود را بهتر بازی کنیم تا به نحو مؤثرتری محیط اجتماعی خود را دست‌کاری کنیم و خود و دیگران را به ارزش ذاتی نقش‌های خویش متقاعد سازیم. وقتی نقش‌های خود را بارها اجرا کنیم، عادت می‌شوند- الگوهای رفتاری خشکی که آن‌ها را به‌صورت ماهیت شخصیت خود تجربه می‌کنیم. هنگامی‌که منش اجتماعی خود را تشکیل می‌دهیم و شخصیت ثابت و انعطاف‌ناپذیری پیدا می‌کنیم، وجود طبیعی خود را به وجود شبه‌اجتماعی تبدیل می‌کنیم.</p>
<p>در یک وجود سالم و طبیعی، چرخه‌ی زندگی روزمره‌ی ما فرایند باز و جاری نیازهای ارگانیزمی خواهد بود که در آگاهی نمایان می‌شود. این فرایند با وسایلی همراه خواهد شد که از طریق آن‌ها نیازهای لحظه‌ای اضطراری را می‌بندیم که به دنبال آن هدف نهایی دیگری در آگاهی نمایان می‌شود. تا زمانی‌که روی آن‌چه که هم‌اکنون درون ما می‌گذرد متمرکز بمانیم، می‌توانیم به عقل خود به‌عنوان ارگانیزم اعتماد کرده و بهترین وسیله را انتخاب کنیم تا از طریق آن اضطراری‌ترین نیاز لحظه‌ای خود را به نحو شایسته‌ای بسته یا کامل کنیم.</p>
<p>در یک وجود سالم، کل چرخه‌ی زندگی ما فرآیند طبیعی رسش را شامل می‌شود که به‌موجب آن از کودکان وابسته به حمایت محیط، به بزرگسالانی تبدیل می‌شویم که می‌توانیم برای وجود خودمان به حمایت خویشتن متکی باشیم. رشد ما هنگامی‌که هنوز زاده نشده‌ایم شروع می‌شود و برای غذا، اکسیژن، سرپناه و هر چیز دیگری کاملاً به حمایت مادر خود وابسته هستیم. به‌محض این‌که به دنیا می‌آییم، حداقل باید خودمان نفس بکشیم. به‌تدریج یاد می‌گیریم روی دو پای خود بایستیم، سینه‌خیز برویم، راه برویم، از عضلات و حواس خود استفاده کنیم و عقل خویش را به‌کارگیریم. سرانجام مجبوریم قبول کنیم هرجا که می‌رویم،  هر کاری که انجام می‌دهیم، هر تجربه‌ای که می‌کنیم، به مسئولیت خودمان و فقط خودمان است. به‌عنوان بزرگسالان سالم، می‌دانیم که از توانایی پاسخ دادن برخورداریم، افکار، واکنش‌ها و هیجاناتی داریم که منحصر به خود ما هستند. این مسئولیت پخته اصولاً توانایی بودن، آن‌گونه که هستیم است. از نظر پرلز (۱۹۶۹)، «مسئولیت صرفاً به معنی آن است که مایل باشیم بگویم «من منم» و «من همانم که هستم».</p>
<p>به‌عنوان بزرگسالان سالم، از این امر نیز آگاهیم که سایر ارگانیسم‌های پخته به‌طور برابری می‌توانند خودشان پاسخ دهند و فرایند <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%BA_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">رسش</a> واگذاری مسئولیت به هر کس را شامل می‌شود. ما احساس‌های بچه‌گانه‌ی قدرت مطلق و عقل کل را کنار می‌گذاریم و قبول می‌کنیم که دیگران خود را بهتر از آن‌چه که ما تصور می‌کنیم می‌شناسند و می‌توانند زندگی خود را بهتر از آن‌چه که ما به آن‌ها رهنمود می‌دهیم، هدایت کنند. ما به دیگران اجازه می‌دهیم که به خودشان کمک کنند و از دخالت کردن در زندگی دیگران دست برمی‌داریم. دیگران برای برآورده کردن انتظارات ما به‌وجود نیامده‌اند، ما نیز برای برآورده کردن انتظارات آن‌ها به‌وجود نیامده‌ایم.</p>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شخصیت سالم </a>دل‌مشغول نقش‌های اجتماعی نمی‌شود، زیرا این نقش‌ها چیزی جز یک رشته انتظارات اجتماعی نیستند که ما و دیگران برای خود به‌وجود آورده‌ایم. آدم پخته با جامعه، قطعاً با جامعه‌ی دیوانه‌ای نظیر جامعه‌ی ما سازگار نمی‌شود. افراد سالم همان عادت‌های کهنه و ملال‌آور را که خیلی امن و کسالت‌آور هستند تکرار نمی‌کنند. این‌گونه افراد در جریان پذیرفتن مسئولیتِ بودن با تمام توان، نظر پرلز را درباره‌ی زندگی کردن و بازبینی دوباره‌ی هر ثانیه را می‌پذیرند. آن‌ها پی می‌برند که همیشه وسایل تازه‌ای وجود دارند که بتوانند از طریق آن‌ها هدف‌های نهایی خویش را کامل کنند. این تازگی همان چیزی است که یک آشپز خلاق کشف می‌کند، یک شریک جنسی شاد تجربه می‌کنند و یک درمانگر سرزنده به‌وسیله‌ی آن موفق می‌شود.</p>
<p>با توجه به این امکانات جالب که از فرایند طبیعی رسش نمایان می‌شوند، چرا اغلب افراد در الگوهای ناپخته و بچگانه‌ی وابستگی گرفتار می‌مانند؟ چند تجربه‌ی کودکی می‌توانند در رشد شخصیت سالم اختلال ایجاد کنند. در برخی خانواده‌ها، والدین قبل از این‌که کودکان توانایی حمایت درونی را پرورش داده باشند، حمایت محیطی لازم را از آن‌ها دریغ می‌کنند. این کودکان دیگر نمی‌توانند به حمایت محیطی امن متکی باشند، حتی آن‌ها نمی‌توانند به حمایت خودشان اتکا کنند. این کودکان در بن‌بست قرار دارند. مثال پرلز (۱۹۷۰) در مورد بن‌بست، «کودک کبودی» است که از جفت جداشده و نمی‌تواند به اکسیژن مادر متکی باشد اما خودش نیز هنوز آمادگی نفس کشیدن را ندارد، که موقعیت بسیار ترسناکی است. نمونه‌ی دیگر بن‌بست زمانی روی می‌دهد که والدین از کودک توقع دارند قبل از این‌که عضلات و حس تعادل او به‌قدر کافی رشد کرده باشند، بدون کمک بایستد. تنها تجربه‌ای که کودک می‌تواند داشته باشد ترس از افتادن است. تجربه کردن بن‌بست می‌تواند به گیرکردن در فرآیند رسش منجر شود.</p>
<p>چیزی که بیشتر رایج است دخالت والدینی است که متقاعد شده‌اند می‌دانند چه چیزی در تمام موقعیت‌ها برای فرزندانشان از همه بهتر است. در این‌گونه خانواده‌ها، امکان دارد که کودکان از «ترکه» بترسند، که درواقع نوعی تنبیه به خاطر اعتماد کردن به مسیر استقلال آن‌ها به هنگامی است مسیری که والدین معتقدند بهتر است تفاوت دارد. دراین‌صورت فرد انتظارات فاجعه‌آمیز را برای رفتار مستقل پرورش می‌دهد، نظیر این‌که، «اگر خودم دست به مخاطره بزنم، دیگر مرا دوست نخواهند داشت یا والدینم مرا تأیید نخواهند کرد». پرلز ( ۱۹۶۹) معتقد است که انتظارات فاجعه‌آمیز به جای این‌که خاطرات مربوط به این موضوع باشند که چگونه والدین عملاً به نشان دادن رفتار پخته‌ی کودک پاسخ داده‌اند، غالباً فرافکنی ترس کودک از عواقب استقلال به والدین هستند.</p>
<p>وقتی‌که آگاه‌تر می‌شویم، درمی‌یابیم که رقصیدن به ساز مخالف واقعاً می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد. اگر با والدین یا هم‌سالانمان متفاوت باشیم، امکان دارد که محبت یا تأیید آن‌ها را از دست بدهیم. اما اگر تصمیم بگیریم که از مخاطرات خودمان بودن اجتناب کنیم، آن‌ها مسئول نیستند. اگر از بازی کردن نقش‌ها یا سازگار شدن با انتظارات اجتماعی خود خودداری کنیم، مخاطرات خیلی جدی‌تری در جامعه‌ی ما وجود دارد. امکان دارد به خاطر این‌که خارج از مرزهای جامعه هستیم مشاغل، دوستان و درآمد خود را از دست بدهیم و حتی با مصلوب شدن مواجه شویم. اما اگر از پذیرفتن مخاطرات سالم بودن اجتناب ورزیم، باز هم نمی‌توانیم جامعه را سرزنش کنیم.</p>
<p>ترس از عواقب مستقل بودن علت اصلی عقب افتادن رسش است ولی این خیلی شایع نیست. بیشتر افراد به این دلیل گیر می‌کنند که والدین آن‌ها را در کودکی لوس بار آورده‌اند. پرلز معتقد است که خیلی از والدین می‌خواهند هر چیزی را که خودشان هرگز نداشته‌اند به  فرزندانشان بدهند. در نتیجه، کودکان ترجیح می‌دهند نازپرورده بمانند و اجازه دهند والدینشان هر کاری را برای آن‌ها انجام دهند. خیلی از والدین می‌ترسند فرزندان خود را ناکام کنند، درحالی‌که فقط از طریق ناکامی است که با انگیزه می‌شویم تا برای غلبه کردن بر آن‌چه که ما را ناکام کرده، به امکانات خود متکی باشیم. والدین با تأمین کردن همه‌چیز برای فرزندانشان و ناکام نکردن آن‌ها، محیطی را ایجاد می‌کنند که به‌قدری امن و ارضاکننده است که فرزندان آن‌ها در این میل‌گیری می‌کنند که حمایت محیطی دائمی را حفظ کنند. تأکید پرلز بر گیرکردن به خاطر نازپرورده بودن، یادآور تأکید فروید بر زیاده‌روی کردن به‌عنوان یکی از علت‌های تثبیت بچگانه است.</p>
<p>بااین‌حال، پرلز والدین را به‌خاطر ماندن کودک نازپرورده سرزنش نمی‌کند. این کودکان هنوز هم در قبال استفاده از تمام امکاناتشان برای به بازی گرفتن والدین و دیگران برای مراقبت کردن از آن‌ها مسئولیت دارند. این کودکان خزانه‌ی کاملی از رفتارهای به بازی گرفتن دیگران را پرورش می‌دهند. مثلاً اگر گریه کردن حمایت دیگران را جلب کند، گریه می‌کنند؛ یا اگر کوچولوی ناز بودن نقشی باشد که دیگران را به پاسخ دادن ترغیب کند، کوچولوی ناز می‌شوند. اگر به شخصیت‌های ناپخته اجازه داده شود تا والدین خود را به خاطر مشکلات خویش سرزنش کنند، درواقع به آن‌ها اجازه داده شده تا از مسئولیت زندگی خود که بخش مهمی از فرآیند رسش است، اجتناب کنند.</p>
<p>سوالات خود را در بخش کامنت مجله <a href="http://behdashtravan.com">بهداشت روان</a> مطرح کنید تا متخصص روانشناس به شما پاسخ دهد.</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/">نظریه شخصیت گشتالت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%af%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
