<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات راجرز | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%B2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/راجرز/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 15 Feb 2018 17:09:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات راجرز | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/راجرز/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>آسیب شناسی انسان‌گرایی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 May 2018 10:30:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلالات روانی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آسیبشناسی انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرمت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[شکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعن انسان]]></category>
		<category><![CDATA[عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[کارل راجرز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2346</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظریه‌ی آسیب‌شناسی روانی هرچه محبت والدین مشروط‌تر باشد، احتمال ایجاد آسیب روانی بیشتر است. افراد به خاطر نیاز به حرمت نفس، تجربیات خود را به‌صورت گزینشی، برحسب شرایط ارزش والدین خود که درونی شده‌اند، درک می‌کنند. تجربیات و رفتارهایی که با شرایط ارزش هماهنگ هستند اجازه می‌یابند دقیقاً در آگاهی بازنمایی شوند. برای مثال، افرادی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">آسیب شناسی انسان‌گرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
		<div class="box note  aligncenter">
			<div class="box-inner-block">
				<span class="fa tie-shortcode-boxicon"></span>برای درک بهتر این مقاله بهتر است ابتدا نظریه‌ شخصیت انسانگرایی را مطالعه کنید. 
			</div>
		</div>
	
<h2>نظریه‌ی آسیب‌شناسی روانی</h2>
<p>هرچه محبت والدین مشروط‌تر باشد، احتمال ایجاد آسیب روانی بیشتر است. افراد به خاطر نیاز به حرمت نفس، تجربیات خود را به‌صورت گزینشی، برحسب شرایط ارزش والدین خود که درونی شده‌اند، درک می‌کنند. تجربیات و رفتارهایی که با شرایط ارزش هماهنگ هستند اجازه می‌یابند دقیقاً در آگاهی بازنمایی شوند. برای مثال، افرادی که والدین آن‌ها بر پیشرفت تأکیددارند، باید بتوانند تجربیاتی را درک کنند و دقیقاً به یادآورند که در آن‌ها واقعاً پیشرفتی داشته‌اند. اما تجربیاتی که با شرایط ارزش مغایر هستند، برای این‌که با شرایط ارزش متناسب باشند، تحریف‌شده یا ممکن است حتی اجازه‌ی ورود به آگاهی نیابند. برای مثال، کسانی که باید پیشرفت کنند تا احساس خوبی درباره‌ی خود داشته باشند، ممکن است تعطیلات خود را به‌صورت اوقات پیشرفت تحریف کنند، طوری که تعداد مکان‌های تاریخی، موزه‌ها یا ایالت‌هایی را که از آن‌ها دیدن کرده‌اند می‌شمارند. برخی افراد خوره‌ی کار شاید کلاً انکار کنند که اصلاً میل به بازی کردن یا صرفاً پرسه زدن دارند. شعار آن‌ها این است: <strong>«تفریح مال آدم‌های احمق است</strong>».</p>
<p>وقتی برخی تجربیات <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">تحریف </a>یا <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">انکار </a>می‌شوند، بین آنچه که تجربه‌شده و آنچه که مظهر خودپنداره‌ی فرد است، ناهم‌خوانی وجود دارد. نمونه‌ای از این ناهم‌خوانی که قبلاً به آن اشاره کردم این بود که نمی‌توانستم به خودم اجازه دهم عصبانی شوم و درعین‌حال احساس خوبی درباره‌ی خودم داشته باشم. من خود را به‌صورت یکی از افراد نادری برداشت می‌کردم که هرگز عصبانی نمی‌شود. همسرم به من گفته بود که در موقعیت‌هایی که انتظار می‌رفت عصبانی شوم، ابتدا لب‌های خود را جمع می‌کردم. اگر ناکامی ادامه می‌یافت، شروع می‌کردم به سوت زدن. با این‌که مثل یک کتری سوت‌کش که آماده‌ی منفجرشدن به خودم می‌پیچیدم، هرگز به خود اجازه نمی‌دادم که از این نشانه‌های تنی عصبانیت آگاه شوم.</p>
<p>ازنظر <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener">راجرز</a>، محور ناسازگاری روان‌شناختی عبارت است از ناهم‌خوانی بین تجربه‌ی کلی فرد و آنچه دقیقاً مظهر بخشی از خودپنداره‌ی اوست. ناهم‌خوانی بین خود و تجربه، احساس بیگانگی بنیادی در انسان‌هاست. خود تهدید شده است. فرد دیگر نمی‌تواند به‌صورت کل یک‌پارچه که حق طبیعی هر انسانی است، زندگی کند. در عوض، به خود اجازه می‌دهیم که فقط جزئی از کسی شویم که واقعاً هستیم. با این‌حال، گرایش فطری ما به شکوفایی کامل از بین نمی‌رود و ما مثل خانه‌ای می‌شویم که علیه خودش به چند بخش تقسیم‌شده است. گاهی خودی که دوست داریم باور کنیم هستیم. رفتار ما را هدایت می‌کند و در مواقع دیگر، جنبه‌هایی از ارگانیسم ما که سعی کرده‌ایم آن‌ها را انکار کرده و از خود برانیم، رفتار ما را برانگیخته می‌کنند. آسیب روانی بیان‌گر شخصیت تقسیم‌شده است که تنش‌ها، <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دفاع‌ها </a>و عملکرد نامناسبی که با فقدان یکپارچگی همراه هستند، آن را توصیف می‌کنند.</p>
<p>ناسازگاری روان‌شناختی حاصل این احساس بیگانگی بنیادی انسان‌هاست. ما به خاطر حفظ کردن توجه مثبت دیگران، دیگر باکسی که واقعاً هستیم، با ارزش‌گذاری ارگانیزمی طبیعی تجربه‌ی خودمان صادق نمی‌مانیم. در همان سنین اولیه، برخی از ارزش‌هایی را که تجربه می‌کنیم تحریف یا انکار کرده و آن‌ها را فقط برحسب ارزشی که برای دیگران دارند درک می‌کنیم. این تحریف کردن خود و تجربه‌ی خودمان آن‌گونه که وجودنگرها معتقدند، حاصل تصمیم‌گیری آگاهانه به دروغ‌گفتن نیست؛ بلکه حاصل رشد طبیعی، هرچند مصیبت‌بار در کودکی است (راجرز، ۱۹۵۹).</p>
<p>هنگامی‌که افراد در حالت احساس بیگانگی به سر می‌برند، تجربیاتی که با خود ناهم‌خوان هستند در سطح نیمه‌هشیار به‌صورت تهدیدکننده درک می‌شوند. ادراک نیمه‌هشیار عبارت است از توانایی ارگانیسم در تشخیص دادن محرک‌ها زیرسطحی که برای تشخیص هشیار لازم است. ارگانیسم با درک کردن نیمه‌هشیار تجربیات خاص به‌صورت تهدیدکننده، از تحریف‌های ادراکی، مانند دلیل‌تراشی، <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%81%da%a9%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">فرافکنی </a>و انکار استفاده می‌کند تا از تجربیاتی مانند خشم که شرایط ارزش را نقض می‌کنند، آگاه نشود. اگر افراد از تجربیات بی‌ارزش آگاه شوند، خودپنداره‌ی آن‌ها تهدید می‌شود، نیاز آن‌ها به حرمت نفس ناکام می‌شود و در حالتی از اضطراب قرار می‌گیرند.<br />
واکنش‌های دفاعی، ازجمله نشانه‌های بیماری، به این منظور ایجاد می‌شوند که اجازه ندهد تجربیات تهدیدکننده دقیقاً در آگاهی بازنمایی شوند. برای مثال، کسانی که احساس می‌کنند به خاطر عصبانی شدن، دوست‌داشتنی نیستند، ممکن است خشم خود را انکار کرده و دچار سردرد شوند. سردرد ممکن است احساس خوبی ایجاد نکند، ولی حداقل دیگران فردی را که مریض است دوست خواهند داشت. کسانی‌که فقط در صورت موفق شدن احساس حرمت نفس می‌کنند، ممکن است دچار <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%ac%d8%a8%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وسواس </a>کارکردن شوند. شاید آن‌ها به کمک داروهای محرک تا پاسی از شب کار کنند و با هر موفقیت احساس خوبی داشته باشند، در حالی‌که بدن آن‌ها فشار زیادی را تحمل می‌کند. امیال جنسی برخی افراد را به‌قدری تهدید می‌کنند که ادراک خود را تا بدان‌جا تحریف می‌کنند که تصور می‌کنند در حالی‌که دیگران سعی دارند آن‌ها را ترغیب کنند به افکار کثیف و فاسد فکر کنند، ولی آن‌ها آدم‌های پاک و منزه و ملکوتی هستند. بیماری که در بیمارستان دولتی مشغول آزمودن وی بودم، به اولین کارتی که به او نشان دادم نگاهی انداخت، آن‌را به زمین پرت کرد و فریاد کشید «چرا این تصاویر را به کمونیست‌های لعنتی نشان نمی‌دهید؟ آن‌ها همان کسانی هستند که با آموزش جنسی خود بچه‌های ما را منحرف می‌کنند».</p>
<p>برخی تجربیات ناهم‌خوان با خودپنداره، همه‌ی انسان‌ها را تهدید می‌کنند. بنابراین، همه ما کم‌وبیش برای محافظت کردن از حرمت نفس خویش و جلوگیری از اضطراب زیاد، از برخی دفاع‌ها یا نشانه‌های بیماری استفاده می‌کنیم. دفاع‌ها به محافظت از حرمت نفس مثبت کمک می‌کنند، ولی این کار را به قیمتی گزاف انجام می‌دهند. دفاع‌ها به علت تحریف و حذف گزینشی اطلاعات، به درک نادرست واقعیت منجر می‌شوند. در اوایل حرفه‌ام (پروچاسکا)، مرد ۴۵ ساله‌ای وارد دفترم شد و گفت: «اوه شما جوان هستید. باید طرفدار زندگی‌های زناشویی آزاد باشید. من نمی‌توانم با شما کار کنم». او بدون این‌که نظر من را درباره‌ی زندگی زناشویی آزاد جویا شود، درخواست کرد وی را به روان‌درمانگر دیگری ارجاع دهم. افراد در جریان دفاع کردن سرسختانه از دیدگاه خود نسبت به دنیا و خودشان، درنهایت ازنظر شیوه‌ی پردازش کردن اطلاعات، آدم‌های خشک و بی‌کفایتی می‌شوند. هر چه فرد دفاعی‌تر و بیمارگون‌تر باشد، برداشت‌های او خشک‌تر و نابسنده‌تر می‌شوند.<br />
ناهم‌خوانی خود با تجربه‌ی برخی افراد به‌قدری زیاد است که رویدادهای خاصی اجازه نمی‌دهند که دفاع‌های خشک آن‌ها درست عمل کنند و همین موجب <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">اختلال در شخصیت </a>آن‌ها می‌شود. اگر این رویدادها افراد را به مقداری ناهم‌خوانی بین خود و تجربه تهدید کنند و اگر این رویدادها به‌طور ناگهانی یا آشکارا روی دهند، در این صورت این افراد غرق در اضطراب می‌شوند، زیرا برداشتی که آن‌ها از خود دارند (خودپنداره) تهدید می‌شود. درصورتی‌که دفاع‌های آن‌ها درست عمل نکنند، تجربیاتی که قبلاً انکار شده‌اند اکنون دقیقاً در آگاهی نمایان می‌شوند. بنابراین، تجربیات غیرقابل‌قبول، خودانگاره‌ی سازمان‌یافته‌ی این افراد را متلاشی می‌کنند.</p>
<p>دانشجویی بعد از مصرف آل.اس.دی (LSD) و سِیرِ بد متعاقب آن که دچار وحشت‌زدگی و آشفتگی شده بود به دیدن من آمد. او قبل از این تجربه، متقاعد شده بود که از پیروان راستین عیسی مسیح است. او خود را آدمی دوست‌داشتنی و مهربان می‌دانست و از طریق جنبش رادیکال مسیحیت در جهت بهزیستی دیگران فعالیت می‌کرد. او در خلال تجربه‌ی اخیری که با آل.اس.دی داشت، خود را به‌صورت آدم خودپردازی دید که از نقش رهبری خویش در جنبش مسیحیت سوءاستفاده کرده است تا تحسین زنان را جلب کرده و عکس خود را در روزنامه‌ها ببیند. او گفت که به دور خود می‌چرخید و سعی داشت عکس خودش را از روزنامه به چنگ آورد، اما گرفتار این احساس خوف‌انگیز شده بود که آن عکس یک غریبه بود. او توانسته بود برای خودش توجیه کند که این خودپنداره‌ها ناشی از مصرف آل.اس.دی هستند. او به‌قدری دچار وحشت و آشفتگی شده بود که تصور می‌کرد ممکن است برای نجات دادن خود خویش از روی یک پل بپرد و خود را نابود کند. خوشبختانه، او با کمک مداخله در بحران مرکز مشاوره و کمک تعدادی از دوستان، تصمیم گرفت تحت روان‌درمانی قرار بگیرد و فرایند طاقت‌فرسای منسجم کردن دوباره‌ی خودپنداره را به‌صورتی که کامل‌تر و نه چندان آرمانی باشد، آغاز کند.</p>
<p>خواه کسی به علت فروپاشی تحت درمان قرار بگیرد یا به خاطر عملکرد نامناسب ناشی از تحریف های ادراکی، یا به دلیل این‌که نشانه‌های دفاعی خیلی آزارنده هستند و یا به خاطر تمایل به شکوفایی بیشتر، هدف یکی است: افزایش دادن هم‌خوانی بین خود و تجربه از طریق فرایند انسجام. چون راجرز معتقد بود که انسجام مجدد خود و تجربه از رابطه‌ی درمانی حاصل می‌شود، ما از چارچوب استاندارد خود خارج می‌شویم و قبل از این‌که نظریه‌ی فرایندهای درمان او را بررسی کنیم، نظر وی را درباره‌ی رابطه‌ی درمانی ارائه می‌دهیم.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">آسیب شناسی انسان‌گرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه شخصیت انسان‌گرایی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Mar 2018 10:30:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارزش‌گذاری ارگانیزمی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[توجه مثبت نامشروط]]></category>
		<category><![CDATA[حرمت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[شکوفایی]]></category>
		<category><![CDATA[عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[کارل راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه شخصیت انسانگرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2570</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظریه شخصیت انسان‌گرایی همه‌ی انسان‌ها فقط یک نیروی انگیزشی اساسی دارند و آن هم گرایش به سمت شکوفایی است. راجرز (۱۹۵۹، ص ۱۹۶) گرایش شکوفایی را به این‌صورت تعریف می‌کند: «گرایش فطری ارگانیزم به پرورش دادن تمام استعدادهای خود به‌صورتی‌که به نگه‌داشتن و پیشرفت کردن آن ارگانیزم خدمت کنند». این نه‌تنها گرایش به ارضا کردن &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">نظریه شخصیت انسان‌گرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نظریه شخصیت <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">انسان‌گرایی</a></h2>
<p>همه‌ی انسان‌ها فقط یک نیروی انگیزشی اساسی دارند و آن هم گرایش به سمت شکوفایی است. <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener">راجرز </a>(۱۹۵۹، ص ۱۹۶) گرایش شکوفایی را به این‌صورت تعریف می‌کند: «<strong>گرایش فطری ارگانیزم به پرورش دادن تمام استعدادهای خود به‌صورتی‌که به نگه‌داشتن و پیشرفت کردن آن ارگانیزم خدمت کنند</strong>». این نه‌تنها گرایش به ارضا کردن نیازهای فیزیولوژیکی به غذا، هوا، آب و تمایل به کاهش دادن تنش‌ها را شامل می‌شود، بلکه گرایش به گسترش دادن خودمان از طریق رشد، برای بهتر کردن خودمان از طریق ارتباط برقرار کردن و تولیدمثل را نیز دربرمی‌گیرد. این گرایش همچنین به گسترش دادن اثربخشی ما و بنابراین خودمان، از طریق تسلط یافتن بر ابزارهای فرهنگی و پیش‌روی از کنترل شدن توسط نیروهای بیرونی به سمت کنترل شدن از درون اشاره دارد.</p>
<p>ما با فرآیند <strong>ارزش‌گذاری ارگانیزمی</strong> نیز متولدشده‌ایم که به ما امکان می‌دهد تا برای آن تجربیاتی که به‌صورت تقویت‌کننده‌ی زندگی ما درک می‌شوند ارزش مثبت و برای تجربیاتی که جلوی رشد ما را می‌گیرند ارزش منفی قائل شویم. پس با نیروهای شکوفا کننده‌ای که ما را باانگیزه می‌کنند و با فرایندهای ارزش‌گذاری که ما را تنظیم می‌کنند به دنیا آمده‌ایم؛ علاوه‌براین، می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که این فرآیندهای ارگانیزمی بنیادی به ما خدمت خواهند کرد.</p>
<p>هنگامی‌که با دنیا ارتباط برقرار می‌کنیم، به واقعیت «حقیقی» یا «محض» پاسخ نمی‌دهیم بلکه به واقعیت به‌صورتی‌که آن را تجربه می‌کنیم واکنش نشان می‌دهیم. دنیای ما دنیای تجربه‌شده یا پایداری ماست. اگر دیگران بخواهند اعمال خاص ما را درک کنند، باید بکوشند تا حد امکان خود را در چارچوب داوری درونی ما قرار دهند و از دنیا به‌صورتی‌که در آگاهی ذهنی ما وجود دارد آگاه شوند. واقعیت ما قطعاً تااندازه‌ای توسط محیط شکل می‌گیرد، ولی ما به‌طور فعال در آفریدن دنیای ذهنی خود، یعنی چارچوب داوری درونی خود مشارکت داریم.</p>
<p>ما به‌عنوان بخشی از گرایش شکوفاکننده‌ی خود، تفاوت‌گذاری را نیز آغاز می‌کنیم- برای این‌که بفهمیم تجربیاتی که بخشی از وجود و عملکرد ما هستند با تجربیات دیگران چه تفاوتی دارند. تجربیات خاصی را که متعلق به خودمان می‌دانیم، تجربیات شخصی هستند. ما با بازنمایی کردن تجربیات شخصی به‌صورت نمادین در قالب زبان یا نمادهای دیگر از آن‌ها آگاه می‌شویم. بازنمایی زنده‌بودن و عمل کردن در آگاهی، از طریق تعامل با کسانی که مهم هستند، در خودپنداره‌ی ما گسترش می‌یابد. خودپنداره برداشت‌های ما را از ویژگی‌های «من» یا «مرا»، برداشت‌های ما را از روابطی که با دیگران و دنیا داریم و ارزش‌هایی که به این برداشت‌ها وابسته هستند، شامل می‌شودشود (راجرز، ۱۹۵۹، ص ۲۰۰).</p>
<p>هنگامی‌که خودآگاهی ما پدیدار می‌شود، نیاز به توجه مثبت برای این خود را پرورش می‌دهیم. گرچه این نیاز در انسان‌ها همگانی است، ولی به‌نظر می‌رسد که راجرز (۱۹۵۹) با دانشجوی خود استاندال (۱۹۵۴) موافق باشد که ما درواقع نیاز به محبت را یاد می‌گیریم. این نیاز به <strong>توجه مثبت</strong>&#8211; نیاز به ارزشمند بودن، پذیرفته شدن، عزیز بودن- به‌قدری معتاد کننده است که نیرومندترین نیاز فرد در حال رشد می‌شود. «او مرا دوست دارد، او مرا دوست ندارند» معمای بی‌انتهای کودک در حال رشد است که به چهره، حرکات و سایر علائم مبهم مادر نگاه می‌کند تا بفهمد آیا به او توجه مثبت می‌کند یا نه. با این‌که محبت مادر تأکید شده است، اما توجه مثبت از جانب دیگران، مخصوصاً افراد مهم، الزام‌آور می‌شود.</p>
<p>هر وقت که فردی، مانند پدر یا مادر، به رفتار خاصی با توجه به مثبت پاسخ می‌دهد، خودپنداره‌ی ما به دلیل این‌که دیگران ما را ارزشمند می‌دانند، تقویت می‌شود. از سوی دیگر، اگر والدین به رفتاری که از ما سرزده، با اخم یا جلوه‌ی دیگر توجه منفی پاسخ دهند، خودپنداره‌ی ما درباره‌ی این‌که چقدر از نظر والدین عزیز هستیم، ضعیف می‌شود. درنتیجه، ابراز توجه مثبت توسط افراد مهم به‌قدری نیرومند است که می‌تواند از فرآیند ارزش‌گذاری ارگانیزمی الزام‌آورتر شود. بنابراین، فرد بیشتر مجذوب توجه مثبت دیگران می‌شود تا تجربیاتی که برای شکوفا کردن ارگانیزم ارزش مثبت دارند. وقتی نیاز به چنین محبتی مسلط می‌شود، به‌جای این‌که افراد رفتار خود را به‌گونه‌ای هدایت کنند که به ارگانیزم کمک کرده و آن را تقویت کند، آن را به‌وسیله‌ی احتمال محبت دیدن هدایت می‌کنند.</p>
<p>طولی نمی‌کشد که افراد یاد می‌گیرند به همان صورتی‌که توجه دیگران را تجربه می‌کنند، به خود توجه کنند، بنابراین به خاطر تجربه یا رفتاری خاص، خود را دوست داشته یا از خویشتن بیزار می‌شوند. این<strong> حرمت نفس</strong> آموخته‌شده باعث می‌شود که افراد خود و رفتار خویش را به‌همان صورتی در نظر بگیرند که آدم‌های مهم آن‌ها را در نظر می‌گرفتند. در نتیجه، برخی رفتارها مثبت انگاشته می‌شوند درحالی‌که از لحاظ ارگانیزمی به‌صورت خوشنودکننده تجربه نمی‌شوند، مثل زمانی‌که ساعات زیادی را صرف حفظ کردن مطالب کسل‌کننده‌ای می‌کنیم و بعد با گرفتن نمره‌ای عالی خوشنود شده و احساس خوبی نسبت به خود می‌کنیم. سایر رفتارها منفی انگاشته می‌شوند درحالی‌که عملاً به‌صورت نارضایت‌بخش  تجربه نشده‌اند، مانند احساس بد داشتن در مورد خودارضایی.</p>
<p>درصورتی‌که افراد مطابق با ارزش‌های درونی شده‌ی دیگران عمل کنند، شرایط ارزش را فراگرفته‌اند. آن‌ها تا وقتی‌که مطابق با این شرایط زندگی نکنند نمی‌توانند برای خود ارزش مثبت قائل شوند. برای برخی افراد، این بدان معنی است که فقط زمانی که موفق شوند، مهم نیست که برای ارگانیزم آن‌ها به چه قیمتی تمام شود، می‌توانند احساس خوبی درباره‌ی خود داشته و خود را دوست‌داشتنی و ارزشمند بدانند؛ دیگران فقط زمانی که مهربان و موافق باشند و هرگز به کسی نه نگویند، احساس خوبی درباره‌ی خود می‌کنند. بعد از فراگیری این شرایط ارزش، فرد از آدمی که ارزش‌های خودش او  را هدایت می‌کردند به آدمی تبدیل می‌شود که ارزش‌های دیگران او را کنترل می‌کنند. ما در همان سنین اولیه یاد می‌گیریم که گرایش بنیادی خود برای شکوفا شدن را با محبت مشروط دیگران و خودمان مبادله کنیم.</p>
<p>از لحاظ نظری، لازم نیست چنین مبادله‌ای صورت گیرد. همان‌گونه که راجرز به‌روشنی اظهار می‌دارد «اگر کسی فقط<strong> توجه مثبت نامشروط</strong> را تجربه کند، دراین‌صورت هیچ شرایط ارزشی ایجاد نخواهد شد، حرمت نفس نامشروط خواهد بود، نیاز به توجه مثبت و حرمت نفس هرگز با ارزش‌گذاری ارگانیزمی در تضاد نخواهند بود و فرد از لحاظ روان‌شناختی سازگار و کامل خواهد بود». متأسفانه، به جز در روان‌درمانی، به‌نظر نمی‌رسد که این موقعیت فرضی در عمل روی دهد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://books.google.com/books/about/Systems_of_Psychotherapy.html?id=h3NHAAAAMAAJ&amp;hl=en" target="_blank" rel="noopener">نظام های روان درمانی</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> جان نورکراس، جیمز پروچاسکا<br />
<strong>مترجم:</strong> یحیی سیدمحمدی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/">نظریه شخصیت انسان‌گرایی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روان‌شناسی انسان‌گرا</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Nov 2017 11:30:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انسانگرایی و روانشناسی مثبت]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آبراهام مزلو]]></category>
		<category><![CDATA[آدلر]]></category>
		<category><![CDATA[آلپورت]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی انسانگرا]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[کارل راجرز]]></category>
		<category><![CDATA[گشالت]]></category>
		<category><![CDATA[مازلو]]></category>
		<category><![CDATA[مزلو]]></category>
		<category><![CDATA[نیروی سوم]]></category>
		<category><![CDATA[هورنای]]></category>
		<category><![CDATA[وونت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2082</guid>

					<description><![CDATA[<p>روان‌شناسی انسان‌گرا: نیروی سوم در نخستین سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ جنبشی در روان‌شناسی آمریکا به وجود آمد که به‌عنوان روان‌شناسی انسان‌گرا یا «نیروی سوم» شناخته‌شده است. این جنبش قصد نداشت که مانند بعضی از دیدگاه‌های نوفرویدی‌ها یا نورفتارگرایان، شکل تجدیدنظر شده یا انطباق‌یافته‌ای از مکتب‌های فکری موجود باشد. برعکس چنانکه از اصطلاح «نیروی سوم» استنباط می‌شود، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/">روان‌شناسی انسان‌گرا</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>روان‌شناسی انسان‌گرا: نیروی سوم</h2>
<p>در نخستین سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ جنبشی در روان‌شناسی آمریکا به وجود آمد که به‌عنوان روان‌شناسی انسان‌گرا یا «نیروی سوم» شناخته‌شده است. این جنبش قصد نداشت که مانند بعضی از دیدگاه‌های نوفرویدی‌ها یا نورفتارگرایان، شکل تجدیدنظر شده یا انطباق‌یافته‌ای از مکتب‌های فکری موجود باشد. برعکس چنانکه از اصطلاح «نیروی سوم» استنباط می‌شود، روان‌شناسی انسان‌گرا می‌خواست جای دو نیروی عمده‌ی روان‌شناسی، یعنی رفتارگرایی و روان‌کاوی را بگیرد.</p>
<p>زمینه‌های اصلی روان‌شناسی انسان‌گرا به شرح زیر است:</p>
<ol>
<li>تأکید بر تجربه‌ی هشیار،</li>
<li>اعتقاد بر تمامیت طبیعت آدمی،</li>
<li>توجه به آزادی اراده، خودانگیختگی و نیروی خلاق فرد،</li>
<li>مطالعه‌ی همه‌ی حامل‌های مربوط به وضعیت انسان.</li>
</ol>
<h2>نفوذ پیشینیان بر روان‌شناسی انسان‌گرا</h2>
<p>پیش‌بینی اندیشه‌های روان‌شناسان انسان‌گرا را، مانند همه‌ی جنبش‌ها می‌توان در آثار روان‌شناسان پیشین یافت. فرنز برنتانو، یکی از طرفداران <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87%D9%84%D9%85_%D9%88%D9%88%D9%86%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">وونت </a>و منادی روان‌شناسی گشتالت را در نظر بیاورید. برنتانو، رویکرد ماشینی، کاهش‌گرایی و رویکرد علوم طبیعی به روان‌شناسی را موردانتقاد قرارداد و اظهار داشت که روان‌شناسی باید هشیاری را به‌عنوان یک کیفیت یکپارچه مطالعه کند، نه به‌عنوان محتوایی مولکولی.</p>
<p>اوزوالد کولپه به‌روشنی نشان داد که همه‌ی تجربه‌های هشیار را نمی‌توان به شکل ابتدایی کاهش داد یا برحسب پاسخ به محرک تبیین کرد. ویلیام جیمز علیه رویکرد ماشینی روان‌شناسی سخن گفت و در مورد تمرکز بر هشیاری و توجه به کلیت فرد پافشاری کرد.</p>
<p>روان‌شناسان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/گشتالت" target="_blank" rel="noopener">گشتالت</a> معتقد بودند که روان‌شناسی باید رویکرد کلی را در مورد هشیاری در پیش بگیرد، آنان در مبارزه علیه تسلط رفتارگرایی بر روان‌شناسی پیوسته اصرار داشتند که تجربه هشیار زمینه‌ی درست و مفیدی برای مطالعه‌ی روان‌شناسی است.</p>
<p>در پیشینه‌ی روان‌کاوی، تعدادی از پایه‌های مواضع انسان‌گرایانه وجود دارند. <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">آدلر</a>، هورنای، اریکسون و آلپورت با دیدگاه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید </a>دایر بر اینکه افراد زیر نفوذ نیروهای ناهشیار قرار دارند مخالف بودند. این مخالفان روان‌کاوی فرویدی بر این باور بودند که ما در درجه‌ی نخست موجوداتی هشیاریم و دارای اختیار و اراده‌ی آزاد هستیم و از شرایط زمان حال و آینده نیز به‌اندازه‌ی گذشته تأثیر می‌پذیریم. آن‌ها برای شخصیت این امتیاز را قائل بودند که باقدرت خلاق خود را می‌سازد.</p>
<p>همانند دیگر جنبش‌ها در روان‌شناسی نوین به نظر می‌رسد که روح زمان موجب می‌شود که اندیشه‌های پیشایند به یک جنبش واقعی تبدیل شود. <strong>روان‌شناسی انسان‌گرا ظاهراً بازتابی از ندای ناآرامی و نارضایتی جوانان سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ علیه جنبه‌های ماشین‌گرایی و ماده‌گرایی فرهنگ معاصر غرب بود</strong>. این افراد به‌اصطلاح ضدفرهنگ سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ بیشتر شامل دانشجویان و ترک تحصیل کنندگان دانشگاه‌ها معروف به هیپی بودند که بعضی از آن‌ها برای رسیدن به سطوح بالای هوشیاری به داروهای توهم‌زا متوسل می‌شدند. آن‌ها به‌عنوان یک گروه، دارای پاره‌ای ارزش‌های مشترک بودند که با رویکرد انسان‌گرایانه به روان‌شناسی هماهنگی داشت: تمرکز به تحقق قابلیت‌های شخصی، اعتقاد به قابلیت آدمی برای رسیدن به کمال، تأکید بر زمان حال و لذت‌جویی (ارضای غرایز کامجویانه شخصی) و گرایش به خود افشایی (بیان آزاد اندیشه‌ها)(اسمیت، ۱۹۹۰).</p>
<h2>ماهیت روان‌شناسی انسان‌گرا</h2>
<p>به نظر روان‌شناسان انسان‌گرا، رفتارگرایی رویکردی کوته‌بینانه، ساختگی و عقیم نسبت به مطالعه‌ی ماهیت انسان است. به‌زعم آنان، تأکید بر رفتار آشکار ضد انسانی است و نوع آدمی را تا حد حیوانی یا ماشین کاهش می‌دهد. آن‌ها نسبت به این دیدگاه افراد به شیوه‌ی جبری عمل می‌کنند یا به‌عبارت‌دیگر به رویدادهای محرک محیطی پاسخ می‌دهند، معترض بودند. به‌علاوه، روان‌شناسان انسان‌گرا اظهار می‌کردند که ما به‌مراتب بالاتر از موش‌های آزمایشگاهی یا آدم‌های ماشینی هستیم و ما را نمی‌توان به‌صورت امور عینی و کمی درآورد و به واحدهای محرک- پاسخ کاهش داد.</p>
<p>رفتارگرایی تنها آماج روان‌شناسان انسان‌گرا نبود. آن‌ها با گرایش‌های جبرگرایی روان‌کاوی فرویدی و به حداقل رساندن نقش هوشیاری نیز مخالف بودند. آنان همچنین طرفداران فروید را که فقط افراد روان‌رنجور (نوروتیک) و روان‌پریش (پسیکوز) را مطالعه می‌کردند موردانتقاد قرار می‌دادند.</p>
<p>روان‌شناسان انسان‌گرا می‌پرسیدند اگر روان‌شناسی فقط به مطالعه‌ی بیماری روانی متمرکز شود چگونه می‌توانیم درباره‌ی صفات و خصایص مثبت خود چیزی بیاموزیم؟ روان‌شناسی با نادیده گرفتن صفاتی مانند شادمانی، رضایت، خشنودی، وجد، مهربانی، سخاوت و تمرکز به سمت تاریک شخصیت آدمی، بسیاری از نقاط قوت و فضایل انسان را آشکارا مورد غفلت قرار داده است. بدین‌سان در پاسخ به محدودیت‌های ادراک‌شده‌ی روان‌شناسی رفتارگرایی و روان‌کاوی بود که روان‌شناسان انسان‌گرا نیروی سوم خود را در روان‌شناسی مطرح کردند. هدف روان‌شناسی انسان‌گرا این بود که جنبه‌هایی از طبیعت انسانی را که تا آن زمان مورد غفلت قرارگرفته بود به‌طور جدی مطالعه کند. این هدف در کارهای آبراهام مزلو و کارل راجرز بیان‌شده است.</p>
<h2>آبراهام مزلو (۱۹۷۰ -۱۹۰۸)</h2>
<p>مزلو پدر روحانی روان‌شناسی انسان‌گرا خوانده‌شده و احتمالاً بیش از هر کس دیگری در این جنبش جرقه ایجاد کرده و مسئولیت علمی بدان اعطا کرده است. مزلو برای فهم و شناخت بالاترین استعدادهای بالقوه‌ای که انسان‌ها می‌توانند در خود پرورش دهند نمونه‌ی کوچکی از اشخاصی را که ازنظر روانی افراد برجسته‌ای بودند موردمطالعه قرار داد تا تفاوت آنان را با کسانی که ازنظر سلامت روانی متوسط یا بهنجار بودند تعیین کند.</p>
<p>برای خودانگیخته و انعطاف‌پذیر بودن و تداوم در رشد در عنوان مشهورترین کتاب راجرز، درباره‌ی شخص شدن، به خوبی بیان‌شده است(راجرز، ۱۹۶۱).</p>
<h2>اظهارنظر</h2>
<p>رویکرد متمرکز بر شخص راجرز نسبت به روان‌درمانی تأثیر عمده‌ای در روان‌شناسی داشته است. همچنین نظریه‌ی شخصیتِ وی، به‌ویژه تأکید بر اهمیت خود، با استقبال روبه‌رو شد. در مورد فقدان صراحت در بیان ماهیت استعداد بالقوه‌ی ذاتی برای شکوفایی و تأکید بر تجربه‌های هشیار و ذهنی همراه با نادیده گرفتن نیروهای ناهشیار احتمالی، انتقادهایی به‌عمل‌آمده است. نظریه و روش درمانی راجرز پژوهش‌های حمایت‌کننده‌ی زیادی را موجب شده و در موقعیت‌های بالینی به‌طور گسترده به‌کاررفته است.</p>
<p>راجرز همچنین درحرکت بالقوه‌ی انسان نفوذ داشت و کارهای او بخش اصلی جنبش بالنده برای انسانی کردن روان‌شناسی به شمار می‌رود. او در ۱۹۴۶ به ریاست انجمن روان‌شناسی آمریکا برگزیده شد و از طرف انجمن جایزه‌ی خدمت علمی ممتاز و جایزه‌ی خدمت حرفه‌ای ممتاز را دریافت کرد.</p>
<h2>روان‌درمانی‌های انسان‌گرایانه</h2>
<p>چون روان‌شناسی انسان‌گرا برخلاف روان‌کاوی، به‌جای مطالعه‌ی افراد دارای اختلال هیجانی، بیشتر به مطالعه‌ی کسانی که ازنظر روانی سالم بودند کوشیده است، درنتیجه رویکرد آن به درمان متفاوت است. روش‌های درمانی انسان‌گرایی که درمان رشددهنده نامیده می‌شد در سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بسیار رواج یافت. میلیون‌ها نفر در گروه‌های رویارویی، دوره‌های توان بالقوه انسان و جلسه‌های حساسیت‌آموزی در مدارس، سازمان‌های تجاری، کلیساها، درمانگاه‌ها و حتی زندان‌ها ثبت‌نام کردند. از آن هنگام تاکنون شهرت این برنامه‌ها به‌شدت کاهش‌یافته است.</p>
<p>درمان‌های انسان‌گرایانه که به لحاظی از کارهای کورت لوین روان‌شناس گشتالتی اقتباس‌شده بود، در مورد کسانی که از سلامت روانی بهنجار برخوردارند به‌کار بسته می‌شوند که به آنان کمک شود تا سطح هشیاری خود را افزایش دهند، با خود و دیگران روابط بهتری داشته باشند و توانایی‌های نهفته‌ی خود را در جهت خلاقیت و رشد خود آزاد کنند. به‌عبارت‌دیگر، این روش‌ها برای افزایش سلامت روانی و خودشکوفایی طراحی‌شده بودند نه برای درمان روان‌رنجوری، اضطراب یا افسردگی.</p>
<p>متأسفانه، جنبش مربوط به توان بالقوه‌ی انسان، بیش‌ازاندازه‌ی لازم درمانگران خوش‌نیت و آموزش‌ندیده و مصلحانی را که زیانشان بیشتر از سودشان بود به خود جذب کرد. برخی شواهد نشان می‌دهند که گروه‌های رویارویی نه تنها به بعضی از افراد کمک نکردند، بلکه احتمالاً در عمل به آنان آسیب نیز رسانیده‌اند. مطالعاتی که درباره‌ی آثار بعدی شرکت در گروه‌های رویارویی انجام‌گرفته است ضریب ضایعات روانی ناشی از آن‌ها را تا تقریباً ۵۰ درصد نشان داده‌اند(هارتلی، رباخ، و آبرامویتز، ۱۹۷۶).</p>
<h2>سرنوشت روان‌شناسی انسان‌گرا</h2>
<p>جنبش روان‌شناسی انسان‌گرا به‌وسیله‌ی تأسیس مجله روان‌شناسی انسان‌گرا در ۱۹۶۱، انجمن روان‌شناسی انسان‌گرا آمریکا در ۱۹۶۲ و شعبه‌ی روان‌شناسی انسان‌گرا انجمن روان‌شناسی آمریکا در ۱۹۷۱، قوام یافت بدین‌سان مشخصات استقرار با ویژگی‌های متمایز یک مکتب فکری رسمی، آن را مدلل کرد.</p>
<p>روان‌شناسان انسان‌گرا تعریف خود از روان‌شناسی را ارائه دادند که از تعریف‌های ارائه‌شده به‌توسط دو نیروی عمده‌ی معاصر متمایز بود و موضوع مطالعه، روش و اصلاحات مخصوص به خود را داشتند. آنان دارای چیزی بودند که هریک از دیگر مکتب‌های فکری در نخستین روزهای خود به آن می‌بالیدند. یعنی یک اعتقاد پرحرارت و مبنی بر اینکه راه آن‌ها بهترین راه برای حرکت روان‌شناسی است.</p>
<p>برخلاف تمامی این سمبل‌ها و خصایص یک مکتب فکری، روان‌شناسی انسان‌گرا عملاً یک مکتب نشد. این قضاوت خود روان‌شناسان انسان‌گراست که باگذشت سه دهه از آغاز این جنبش در گردهمایی سال ۱۹۸۵ که برای بحث درباره‌ی ماهیت این رشته تشکیل‌شده بود بیان داشتند. یکی از شرکت‌کنندگان گفت «روان‌شناسی انسان‌گرا آزمایش بزرگی بود، اما اساساً این آزمایش شکست خورد زیرا این مکتب فکری انسان‌گرایی در روان‌شناسی وجود ندارد و هیچ نظریه‌ای که به‌عنوان فلسفه‌ی علم شناخته شود موجود نیست.» (کانینگهام، ۱۹۸۵، ص ۱۸).</p>
<p>کارل راجرز عقیده داشت «روان‌شناسی انسان‌گرا بر مسیر اصلی روان‌شناسی تأثیر مهمی نداشته است.» او گفت: ما را به‌گونه‌ای می‌بینند که گویی از اهمیت نسبتاً کمی برخورداریم»(کانینگهام، ۱۹۸۵، ص ۱۸). راجرز به طرفدارانش گفت اگر برای اثبات گفته‌هایش دلایلی می‌خواهند فقط کافی است یک کتاب درسی روان‌شناسی مقدماتی را بررسی کنند. در آنجا همان موضوع‌هایی را خواهند یافت که مشخصات روان‌شناسی ربع قرن اخیر را دارند، با اشاره اندکی به تمامیت شخص.</p>
<p>مرور بعدی کتاب‌های درسی عقیده‌ی راجرز را تأیید کرد. کمتر از ۱ درصد مطالب کتاب‌هایی که بررسی شدند به روان‌شناسی انسان‌گرا پرداخته بودند که معمولاً اشاره‌ی کوتاهی به سلسله‌مراتب نیازهای مزلو و درمان متمرکز بر شخص راجرز را شامل می‌شد(چرچیل، ۱۹۸۸).</p>
<p>چرا روان‌شناسی انسان‌گرا به‌صورت بخشی از مسیر اصلی تفکر روان‌شناسی درنیامد؟<strong> یک دلیل آن است که بیشتر روان‌شناسان انسان‌گرا به‌جای دانشگاه‌ها در کلینیک‌های خصوصی به درمان اشتغال داشتند</strong>. درنتیجه، به‌اندازه‌ی روان‌شناسان دانشگاهی پژوهشی نکردند، یا به‌اندازه‌ی آنان مقاله منتشر نساختند و مهم‌تر اینکه نسل‌های جدید دانشجویان بالاتر از لیسانس را برای ادامه‌ی سنت خود تربیت نکردند. «تکان‌دهنده‌ترین و جدی‌ترین روند بالقوه، معدود بودن پژوهش‌ها درباره‌ی روان‌شناسی انسان‌گرا در سال‌های اخیر است»(رایس و گرین برگ، ۱۹۹۲، ص.۲۱۵).</p>
<p>دلیل دیگر به زمان اعتراض آن‌ها مربوط است. در سال‌های اوج خود، بین سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ و نخستین سال‌های دهه‌ی ۱۹۷۰، روان‌شناسان انسان‌گرا علیه دیدگاه‌هایی جدل می‌کردند که دیگر مانند گذشته نفوذی در روان‌شناسی نداشتند. روان‌کاوی فرویدی و رفتارگرایی اسکینری هر دو بر اثر انشعاب درونی ضعیف شده بودند و هردوی آن‌ها در همان جهت که روان‌شناسان انسان‌گرا تشویق می‌کردند در حال تغییر بودند. درنتیجه، مخالفت انسان‌گرایی علیه جنبش‌هایی می‌جنگید که دیگر مکاتب فکری غالب به شکل اولیه خود نبودند.</p>
<p><strong>گرچه روان‌شناسی انسان‌گرا روان‌شناسی را به‌طورکلی تغییر نداد، اما این اندیشه را در درون روان‌کاوی معاصر تقویت کرد که اشخاص می‌توانند هشیارانه و آزادانه زندگی خود را شکل دهند</strong>. جنبش انسان‌گرایی همچنین ممکن است غیرمستقیم به مطالعه‌ی مجدد هشیاری در روان‌شناسی علمی آزمایشگاهی کمک کرده باشد، زیرا ظهور روان‌شناسی انسان‌گرا با آغاز جنبش روان‌شناسی شناختی همزمان بود. اولریک نیسر، یکی از بنیان‌گذاران روان‌شناسی شناختی یادآور شده است که او «بیشتر به‌وسیله روح روان‌شناسان انسان‌گرا به حرکت درآمده و رویکرد شناختی را به‌عنوان دیدگاه انسانی‌تری به موجود انسان یافته است»(بارس، ۱۹۸۶، ص.۲۷۳). به‌طورکلی روان‌شناسی انسان‌گرا به تأیید تغییراتی که از پیش در درون این رشته در حالی شکل گرفتن بود کمک کرد و از آن نقطه‌نظر، این جنبش را می‌توان موفق دانست.</p>

		<div class="box info  alignright">
			<div class="box-inner-block">
				<span class="fa tie-shortcode-boxicon"></span>ناگفته نماند که روانشناسی مثبت به نوعی ادامه راه روانشناسی انسان‌گراست. این مکتب جدیدتر که ریشه در افکار انسانگرایان دارد و پیش فرض‌های یکسانی با آن دارد، پیشینه پژوهش قدرتمندی دارد و این انتقادی که شولتز مطرح کرده را تا حدی اصلاح کرده است.
			</div>
		</div>
	
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب: </strong>تاریخ روانشناسی نوین<strong><br />
</strong><strong>نویسنده: </strong>سیدنی آلن شولتز، دوان پی شولتز<strong><br />
</strong><strong>مترجم: </strong>پاشا شریفی، علی اکبر سیف، خدیجه علی آبادی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/">روان‌شناسی انسان‌گرا</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
