<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات تولمن | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%AA%D9%88%D9%84%D9%85%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/تولمن/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 23 Aug 2019 11:21:25 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات تولمن | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/تولمن/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نظریه یادگیری تولمن</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Feb 2020 11:30:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[تولمن]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه یادگیری تولمن]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری انتظاری تولمن]]></category>
		<category><![CDATA[یادگیری نهانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5054</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظریه یادگیری تولمن نظریه یادگیری تولمن رفتار را از لحاظ مولکولی، یعنی برحسب جزئیات فیزیکی و فیزیولوژیکی آن توصیف نمی‌کند، بلکه به خصوصیات و چگونگی کلی آن می‌پردازد. تولمن آموخته‌های حیوان را وسیله‌ای برای رسیدن به هدف مشخصی، مبتنی بر آزمایش و خطا تلقی می‌کند. حیوان برای نیل به هدف به اکتشاف موقعیت محیطی می‌پردازد. قسمت &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%d9%85%d9%86/">نظریه یادگیری تولمن</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نظریه یادگیری تولمن</h2>
<p>نظریه یادگیری <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Edward_C._Tolman" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تولمن</a> <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">رفتار</a> را از لحاظ مولکولی، یعنی برحسب جزئیات فیزیکی و فیزیولوژیکی آن توصیف نمی‌کند، بلکه به خصوصیات و چگونگی کلی آن می‌پردازد. تولمن آموخته‌های حیوان را وسیله‌ای برای رسیدن به هدف مشخصی، مبتنی بر آزمایش و خطا تلقی می‌کند. حیوان برای نیل به هدف به اکتشاف موقعیت محیطی می‌پردازد. قسمت اعظم رفتار بر اساس تجربه‌های قبلی رخ می‌دهد. در این حالت حیوان در جست‌وجوی هدفی است که در رفتار او تأثیر فراوان دارد. تولمن این پدیده را انتظار هدف می‌نامد.</p>
<p>عواملی را که میان محرک و پاسخ قرار می‌گیرند تا رفتار خاصی را به وجود آورند متغیرهای مداخله‌گر می‌نامند. تولمن پیوند میان محرک‌ها را در ایجاد یادگیری عادت اساس کار خود قرار می‌دهد.</p>
<p>هر وقت پس از نشانه‌ای (<a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">محرک شرطی</a>) امر اعتباری (محرک اصلی یا <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d9%88%d8%a7%d8%aa%d8%b3%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">غیرشرطی</a>) ظاهر شود یادگیرنده میان این محرک‌ها ارتباط برقرار می‌کند و یادگیری ایجاد می‌شود.</p>
<h2>یادگیری نهانی</h2>
<p>هرکسی، بی‌آنکه تظاهر به دانستن کند، می‌تواند معلوماتی داشته باشد و در موقع مقتضی معلومات خود را نشان دهد. پس دانایی و توانایی به‌صورت پنهانی نیز وجود دارد.</p>
<h2>مسائل یادگیری</h2>
<ol>
<li><strong>استعداد:</strong> در این زمینه توجه بیشتر به درجه‌بندی آن‌گونه مطالبی معطوف است که مستلزم کمترین یا بیشترین میزان هوشی برای یادگیری است.</li>
<li><strong>تمرین:</strong> تمرین سبب استحکام انتظار در رابطه می‌شود اما تمرین را نمی‌توان علت اصلی برای پاسخ درست دانست.</li>
<li><strong>ادراک:</strong> در نظریه یادگیری تولمن به یادگیری و تفکر خلاق توجه خاص می‌شود. در یادگیری مؤثر بینش نقش مهمی را به عهده دارد.</li>
<li><strong>انتقال:</strong> مقصود از انتقال این است که جاندار آنچه در موقعیت خاصی آموخته است بتواند در موقعیت دیگری به کار برد.</li>
</ol>
<p>نظریه یادگیری تولمن بر اساس اصل وابستگی محرک محرک S-S امکان یادگیری را بدون توجه به پاداش مطرح می‌کند. برای اینکه شاگردان چیزی بیاموزند لازم نیست به آنها پاداش بدهیم، بلکه تنها کافی است پس‌ازآنکه نشانه‌ای پدیدار شد امری بامعنا و قابل‌توجه رخ دهد.</p>
<p>نظریه یادگیری تولمن با نظریه یادگیری جان دیویی و ثرندایک که اصالت عمل را مهم می‌شمارند تناقض دارد.</p>
<p><strong>پیمان دوستی</strong><br />
<strong>۱۷ شهریور ۱۳۹۴</strong></p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://dousti.net/Persian/?p=814" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">دوستی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%d9%85%d9%86/">نظریه یادگیری تولمن</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مکتب شناختی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 Dec 2017 11:30:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[استعاره کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[تولمن]]></category>
		<category><![CDATA[جان بی واتسون]]></category>
		<category><![CDATA[درمان شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[شناخت]]></category>
		<category><![CDATA[شناخت درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[گاتری]]></category>
		<category><![CDATA[گشتالت]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[واتسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2250</guid>

					<description><![CDATA[<p>جنبش شناختی در روان‌شناسی جان بی. واتسون در بیانیه‌ی رفتارگرایی در ۱۹۱۳ نوشت «روان‌شناسی باید هرگونه اشاره به هشیاری را کنار بگذارد.» روان‌شناسانی که از پیام واتسون پیروی کردند، ذهن، فرایندهای هشیار و همه‌ی اصطلاح‌های ذهن‌گرایانه را از روان‌شناسی حذف کردند. تا چند دهه در محتوای کتاب‌های روان‌شناسی کارکرد مغز توضیح داده می‌شد اما در &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/">مکتب شناختی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>جنبش شناختی در روان‌شناسی</h2>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C._%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D9%88%D9%86" target="_blank" rel="noopener">جان بی. واتسون</a> در بیانیه‌ی <a href="http://behdashtravan.com/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84/" target="_blank" rel="noopener">رفتارگرایی</a> در ۱۹۱۳ نوشت «روان‌شناسی باید هرگونه اشاره به هشیاری را کنار بگذارد.» روان‌شناسانی که از پیام واتسون پیروی کردند، ذهن، فرایندهای هشیار و همه‌ی اصطلاح‌های ذهن‌گرایانه را از روان‌شناسی حذف کردند. تا چند دهه در محتوای کتاب‌های روان‌شناسی کارکرد مغز توضیح داده می‌شد اما در آن‌ها هیچ‌گونه اشاره‌ای به «ذهن» دیده نمی‌شد. گفته می‌شد که روان‌شناسی برای همیشه «هشیاری یا ذهن خود را ازدست‌داده است.»</p>
<p>ناگهان- یا چنین به نظر می‌آمد، هرچند از مدت‌ها پیش به‌تدریج در حال ساخته‌شدن بود-روان شناسی آماده شد تا هشیاری را بازیابد. کلمه‌هایی که مدت‌ها ازنظر سیاسی نادرست بودند در مجالس و کنفرانس‌ها به گوش می‌رسیدند و در مجله‌های تخصصی به چشم می‌خوردند.</p>
<p>در ۱۹۷۹، در مجله‌ی روان‌شناس آمریکایی، مجله‌ی رسمی انجمن روان‌شناسی آمریکا، مقاله‌ای یا عنوان «رفتارگرایی و ذهن» به چاپ رسید: «درخواستی (محدود) برای بازگشت به درون‌نگری (لیبرمن، ۱۹۷۹). نویسنده نه‌تنها کلمه‌ی «ذهن» را به‌کار برد، بلکه هم‌چنین در عنوان مقاله‌ی خود تلویحاً به روش تردیدآمیز درون‌نگری نیز اشاره کرد. چند ماه پیش از آن همان مجله مقاله‌ای را در برداشت که عنوان آن یک کلمه ساده بود-«هشیاری». مؤلف نوشته بود «پس از چند دهه غفلت سنجیده و عمدی، بار دیگر هشیاری با بحث‌هایی در مورد مفاهیمی که در موقعیت‌های کاملاً قابل‌احترام در ادبیات روان‌شناسی جای دارند موردعلاقه و بررسی دقیق علمی قرار می‌گیرد»(ناتسولاس، ۱۹۷۸، ص.۹۰۶).</p>
<p>رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا در ۱۹۷۶، در سخنرانی سالانه‌ی انجمن، به اجتماع مخاطبان گفت مفهومی که از روان‌شناسی داریم در حال تغیر است و این تغییر مستلزم بازگشت به هشیاری است. وی گفت، درنتیجه، تصور ذهنی روان‌شناسی از ماهیت آدمی «انسانی می‌شود تا ماشینی»(مکی‌چی، ۱۹۷۶، ص.۸۳۱).</p>
<p>هنگامی‌که صاحب‌منصبی از انجمن روان‌شناسی آمریکا و یک مجله‌ی معتبر این‌چنین باز و خوش‌بینانه درباره‌ی هشیاری بحث می‌کنند، باید گمان کنیم که یک جنبش تازه، یعنی انقلابی دیگر در روان‌شناسی، درراه است. ازآن‌پس تجدیدنظر در کتاب‌های درسی روان‌شناسی مقدماتی آغاز شد و روان‌شناسی به‌صورت «علمی که رفتار و فرایندهای ذهنی را مطالعه می‌کند» تعریف شد، یا علمی که «بامطالعه‌ی نظام‌دار می‌کوشد تا رفتار آشکار و رابطه‌ی آن را با فرایندهای ذنی نامرئی که در درون ارگانیسم روی می‌دهد تبیین کند»(هیلگارد و اتکینسون، ۱۹۷۵، ص.۱۲؛ کاگان و هاومان، ۱۹۷۲، ص ۹) نه به‌صورت فقط رفتار.</p>
<p>واحدهای درسی دانشگاهی که با روان‌شناسی هشیاری سروکار داشت موردتوجه و علاقه‌ی دانشجویان دوره‌ی لیسانس و دوره‌های بالاتر قرار گرفت (اسپانوس، ۱۹۹۳). در یک مطالعه زمینه‌یابی در ۱۹۸۷ از روان‌شناسان پرسیده شد با توجه به انتظارات ۲۵ سال گذشته آنان در رشته روان‌شناسی، شگفت‌انگیزترین جنبه‌های روان‌شناسی نوین بر ایشان کدام است. آنان در پاسخ گفتد که پیشرفت سریع جنبش شناختی در روان‌شناسی بیش از هر چیز دیگری برایشان شگفت‌انگیز بوده است (بونو، ۱۹۹۲).<br />
بدین‌سان روشن شد که روان‌شناسی بسیار فراتر از تمایل و نقشه‌های واتسون و اسکینر پیش رفته است. یک مکتب فکری جدید می‌رفت تا قدرت را به‌دست بگیرد.</p>
<h2>نفوذ پیشینیان بر روان‌شناسی شناختی</h2>
<p>مانند همه‌ی این جنبش‌ها در روان‌شناسی، روان‌شناسی شناختی یک شبه ظهور نکرد. بسیاری از جنبه‌های آن به‌وسیله‌ی کارهای دیگران پیش‌بینی‌شده بود. گفته شده است که «روان‌شناسی شناختی هم جدیدترین و هم قدیمی‌ترین رشته در تاریخ این موضوع است»(هرن شاو، ۱۹۸۷، ص.۲۷). این گفته بدان معناست که علاقه به هشیاری در نخستین روزهای حیات روان‌شناسی،‌ حتی پیش ازآن‌که به‌صورت یک علم رسمی درآید، امری بدیهی بوده است، چنان‌که در نظریه‌های تجربه‌گرایان و تداعی‌گرایان انگلیسی نیز چنین بوده است.</p>
<p>وقتی‌که روان‌شناسی به‌صورت یک رشته‌ی علمی جداگانه درآمد، توجه آن بر هشیاری باقی ماند. ویلهلم وونت به دلیل تأکیدش بر فعالیت خلاق ذهن یکی از پیشروان روان‌شناسی شناختی است. ساخت‌گرایان و کارکردگرایان با هشیاری سروکار داشتند که یکی از آن‌ها عناصر هشیاری و دیگری کارکردهای آن را مطالعه می‌کرد. رفتارگرایی یک تغییر بنیادی در روان‌شناسی ایجاد کرد، بدین معنا که هشیاری را تقریباً به مدت ۵۰ سال از این رشته بیرون راند.</p>
<p>بازگشت به هشیاری-آغاز رسمی جنبش روان‌شناسی شناختی-را می‌توان در سال‌های دهه‌ی ۱۹۵۰ ردیابی کرد، هرچند نشانه‌های آن در سال‌های ۱۹۳۰ به چشم می‌خورد. <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Edwin_Ray_Guthrie" target="_blank" rel="noopener">ای.آر.گاتری</a> روان‌شناس رفتارگرا در اواخر زندگی حرفه‌ای خود در مورد الگوی ماشینی روان‌شناسی اظهار تأسف کرد و اظهار داشت که محرک را همیشه نمی‌توان به امور فیزیکی کاهش داد. او هم‌چنین گفت روان شناسان باید محرک را به‌صورت امور ادراکی یا شناختی توصیف کنند، به‌گونه‌ای که برای ارگانیسم پاسخ‌دهنده بامعنا باشد (گاتری، ۱۹۵۹). روان‌شناسان نمی‌توانند با مفهوم معنا صرفاً با اصطلاح‌های رفتارگرایان برخورد کنند، زیرا معنا فرایندی ذهن‌گرایانه یا هشیار است.</p>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Edward_C._Tolman" target="_blank" rel="noopener">ای.سی. تولمن </a>با رفتارگرایی هدفمندش یکی دیگر از پیشروان جنبش شناختی است. شکل رفتارگرایی وی موجب شد که اهمیت متغیرهای شناختی به مقدار زیاد شناخته شود. تأکید او بر متغیرهای فرضی رابط به‌عنوان روشی برای تعریف عملیاتی حالت‌های درونی و غیرقابل مشاهده؛ استفاده‌اش از نقشه‌های شناختی و نسبت دادن هدف به حیوانات، همگی در جهت کاهش رویکرد محرک-پاسخ در رفتارگرایی و افزایش علاقه نسبت به عوامل شناختی خدمت کرد.</p>
<p>در ۱۹۵۶، یک فیلسوف اثبات‌گرا، رودلف کارنپ، بازگشت به درون‌نگری را خواستار شد و چنین نوشت «آگاهی شخص از حالت تصور، احساس و حالت‌های دیگر خودش، باید نوعی مشاهده تلقی شود که در اصل تفاوتی با مشاهده‌ی خارجی ندارد و بنابراین یک منبع موثق برای شناخت به شمار می‌رود» (کاچ، ۱۹۶۴، ص.۲۲). حتی پرسی بریدگمن، فیزیک‌دانی که مفهوم تعریف عملیاتی را که با رفتارگرایی هم‌ساز است به روان‌شناسی ارائه کرد. بعدها رفتارگرایی را انکار نمود و بر این مطلب پای فشرد که برای بامعنا کردن تحلیلی عملیاتی باید از گزارش‌های درون‌نگری آزمودنی استفاده شود.</p>
<p>روان‌شناسی گشتالت با تأکید بر «سازمان، ساخت، روابط، نقش فعال آزمودنی و نقش مهمی که ادراک در یادگیری و حافظه ایفا می‌کند» بر جنبش شناختی نفوذ داشته است (هرست، ۱۹۷۹، ص.۳۲). می‌توان گفت که مکتب فکری گشتالت به زنده نگه‌داشتن دست‌کم علاقه‌ی پیرامونی به هشیاری را در سال‌هایی که دیدگاه رفتارگرایی بر روان‌شناسی آمریکا غالب بود کمک کرد.</p>
<p>یکی دیگر از پیش‌بینی‌کنندگان جنبش شناختی ژان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%A7%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%DA%98%D9%87" target="_blank" rel="noopener">پیاژه</a> (۱۹۸۰-۱۸۹۶) روان‌شناس سویسی است که کارهای مهمی درباره‌ی رشد کودک انجام داد. نظریه‌ی او نه بر اساس مراحل روانی-جنسی یا روانی- اجتماعی (آن‌گونه که توسط فروید و اریکسون پیشنهادشده است)، بلکه برحسب مراحل شناختی تدوین‌شده است. صورت‌بندی اولیه پیاژه که در سال‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ منتشر شد، در اروپا تأثیر زیادی برجای گذاشت. کارهای او در ایالات‌متحده به گونه گسترده‌ای پذیرفته نشد، زیرا با دیدگاه رفتارگرایی هماهنگی نداشت. اما،تأکید پیاژه بر عوامل شناختی با استقبال طرفداران اولیه جنبش شناختی روبه‌رو شد.</p>
<p>همین‌که اندیشه‌های روان‌شناسان شناختی در روان‌شناسی آمریکا نفوذ کرد، هماهنگی اندیشه‌های پیاژه با اصول روان‌شناسی شناختی روشن شد. پیاژه نخستین روان‌شناس اروپایی بود که در ۱۹۶۹ جایزه‌ی خدمت علمی ممتاز را از انجمن روان‌شناسی آمریکا دریافت کرد. چون کارهای او بر رشد کودک متمرکز بود، به گسترش دامنه‌ی رفتارهایی که روان‌شناسی شناختی در مورد آن‌ها کاربرد داشت کمک کرد.</p>
<h2>روح زمان در حال تغییر در فیزیک</h2>
<p>هنگامی‌که در تکامل علم با چنین تغییر مهمی برخورد می‌کنیم، آموزنده است که تغییرات پیشایند را در روح زمان که علم در آن ایفای نقش می‌کند جستجو کنیم. چنان‌که دیده‌ایم، علم، مانند یک موجود زنده، در پاسخ به انتظارات و شرایط محیطی خود تغییر می‌کند. این روح زمان چه بود که به انقلاب شناختی منجر شد، که تعدیل رفتارگرایی را به پذیرش مجدد هشیاری دیکته کرد؟ ما ممکن است این روح زمان را در فیزیک، الگوی جهت‌دهنده به روان‌شناسی، که در این رشته از هنگام آغاز شدنش به‌عنوان یک علم نفوذ داشته است ببینیم.</p>
<p>در آغاز قرن بیستم درنتیجه‌ی کارهای آلبرت انیشتین، نیلز بوهر، ورنر هیزنبرگ و دیگران، دیدگاه تازه‌ای در فیزیک پیدا شد. این رویکرد به رد نظریه‌ی گالیله‌ای- نیوتونی در مورد الگوی ماشینی جهان منجر گردید. از همان الگو بود که روان‌شناسی دیدگاه ماشینی، کاهش‌گرایی، قانون‌مند و قابل پیش‌بینی انسان را که به‌توسط روان‌شناسان از وونت تا <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">اسکینر</a> تشریح شد اقتباس کرد. بر اثر پژوهش‌های جدید در فیزیک، نظریه کلاسیک گالیله دایر بر عینیت کامل جهان و جدایی کامل دنیای خارج از مشاهده‌کننده کنار گذاشته شد.</p>
<p>فیزیکدانان پذیرفتند که نمی‌توان گردش طبیعت را بدون برهم زدن آن مشاهده کرد. لذا بر روی شکاف ساختگی بین مشاهده‌کننده و مورد مشاهده-دنیای درون و دنیای بیرون، دنیای تجربه‌ی هشیار و دنیای ماده مفروض- پل زده شد. کانون توجه پژوهش‌های علمی از یک جهان مستقل و به گونه‌ی عینی قابل شناخت به مشاهده‌ی انسان از این جهان تغییر جهت داد. دانشمندان جدید، دیگر از کانون مشاهداتشان جدا نبودند، بلکه به‌صورت شرکت‌کننده- مشاهده‌کننده درآمدند.</p>
<p>آرمان واقعیت کاملاً عینی امری دست‌نیافتنی تلقی شد. امروز ویژگی فیزیک بر این عقیده مبتنی است که آنچه را که دانش عینی می‌نامیم عملاً ذهنی است، زیرا به مشاهده‌کننده وابسته است. این دیدگاه که همه‌ی دانش‌ها «دانش شخصی» هستند دیدگاهی است که به گونه‌ی تهدیدآمیز به آنچه که جورج برکلی حدود ۳۰۰ سال پیش مطرح کرده بود شبیه است: که همه<br />
دانش‌ها ذهنی است زیرا به شخصی که آن را ادراک می‌کند وابسته است. نویسنده‌ای دیگر وضعیت را این‌گونه توصیف کرد.<br />
تصویری که از جهان داریم «نه‌تنها با تصویر عکاسی شده از یک واقعیت مستقل موجود بسیار متفاوت است، بلکه بیشتر به یک تصویر نقاشی شده شبیه است: خلق یک اثر غیر عینی به‌وسیله‌ی ذهن که شباهتی را نشان می‌دهد اما هرگز المثنایی را به وجود نمی‌آورد»(متسون، ۱۹۶۴، ص. ۱۳۷).</p>
<p>رد کردن عینیت و ماشین‌گونه بودن موضوع علم و به رسمیت شناختن ذهنی بودن آن از طرف فیزیک‌دانان، نقش حیاتی تجربه‌ی هشیار را در کسب دانش درباره‌ی جهان از نو احیا کرد. انقلاب در فیزیک دلیل نیرومندی برای پذیرش هشیاری به‌عنوان بخش برحق موضوع علم روان‌شناسی بود. اگرچه روان‌شناسی علمی حدود نیم‌قرن در برابر الگوی فیزیک جدید مقاومت کرد و با تلقی‌کردن خود به‌عنوان علم عینی رفتار به یک الگوی علمی منسوخ وفادار ماند، اما سرانجام به روح زمان پاسخ داد و با پذیرش مجدد فرآیندهای شناختی شکل خود را به‌قدر کافی تعدیل کرد.</p>
<h2>تأسیس روان‌شناسی شناختی</h2>
<p>نگاهی به سابقه‌ی جنبش شناختی یک انتقال منظم و سریع را در ذهن متبادر می‌سازد که پایه‌های جهان روان‌شناختی را فقط در فاصله چند سال تکان داد. البته، در آن هنگام این انتقال به‌هیچ‌وجه آشکار نبود. این تغییر مهیج در روان‌شناسی به آهستگی و به‌آرامی و بی‌هیچ بوق و کرنا و بدون هیاهو ظهور کرد. «تا مدت‌های مدید پس از به حقیقت پیوستن آن‌کسی وجودش را اعلام نکرد (بارس، ۱۹۸۶، ص. ۱۴۱).</p>
<p>پیشرفت تاریخ اغلب زمانی آشکار می‌شود که واقعه‌ی تاریخی رخ‌داده باشد. بنیان‌گذاری روان‌شناسی شناختی یک شبه اتفاق نیفتاد. همچنین پیدایش آن را نمی‌توان تنها به تبلیغ یک نفر منتسب کرد، آن‌گونه که جان بی. واتسون روان‌شناسی را تقریباً یک تنه تغییر داد. جنبش شناختی مانند روان‌شناسی کارکردگرایی مدعی است که بنیان‌گذار منحصربه‌فردی ندارد، شاید به‌این‌علت که هیچ‌یک از روان‌شناسانی که در این زمینه کار می‌کردند جاه‌طلبی شخصی برای هدایت یک جنبش تازه را نداشتند. علاقه‌ی آنان در این تلاش فقط به ارائه‌ی تعریف مجددی از روان‌شناسی معطوف بود.</p>
<p>تاریخ دو دانشمند را شناسایی کرده است که هرچند به‌طور رسمی بنیان‌گذار محسوب نمی‌شوند، اما از راه یک مرکز پژوهشی و یک کتاب به‌طور بنیادی در این راه خدمت کرده‌اند که اکنون پایه‌های اصلی توسعه‌ی روان‌شناسی شناختی تلقی می‌شود. آنان جرج میلر و اولریک نیسر هستند که شرح زندگی آنان برخی از عوامل شخصی را که در شکل‌دادن به مکاتب جدید فکری مؤثر بوده‌اند روشن می‌سازد.</p>
<h2>استعاره کامپیوتر</h2>
<p>ساعت و ماشین‌های خودکار در قرن هفدهم به‌عنوان استعاره‌هایی برای دیدگاه ماشینی از جهان خدمت کرد و به ذهن نیز بسط داده شد. دسترسی به این ماشین‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر بود و برای درک چگونگی عمل ذهن به‌گونه‌ای که تصور می‌شد، الگوهای به سهولت قابل‌فهمی بودند. امروز الگوی ماشینی جهان و شکل رفتارگرایانه‌ی روان‌شناسی که از آن گرفته‌شده بود براثر دیدگاه‌هایی دیگر، یعنی چشم‌انداز تازه به فیزیک و جنبش شناختی در روان‌شناسی، موردتردید قرارگرفته‌اند.</p>
<p>بدیهی است که در قرن بیستم، دیگر ساعت برای دیدگاهی درباره‌ی ذهن الگوی مفید نیست. استعاره‌ی دیگری لازم است و ماشین قرن بیستم، یعنی کامپیوتر برای خدمت به‌عنوان یک الگو ظهور کرده است. اکنون روان‌شناسان کامپیوتر را به گونه‌ی فزاینده‌ای به‌عنوان توضیحی برای پدیده‌های شناختی مورداستفاده قرار می‌دهند. گفته می‌شود که کامپیوترها هوش مصنوعی را به نمایش می‌گذارند و کارکرد آن‌ها اغلب با اصطلاح‌های انسانی توصیف می‌شود. برای مثال، ظرفیت ذخیره‌ی کامپیوتر حافظه‌ی آن است، کدهای برنامه‌ریزی زبان نامیده می‌شوند و گفته می‌شود که نسل‌های جدید کامپیوتر عمل استنتاج را انجام می‌دهند (کمپبل، ۱۹۸۸، راسزاک، ۱۹۸۶).</p>
<p>می‌توان گفت کارکرد برنامه‌های کامپیوتری که اساساً مجموعه‌هایی از دستورالعمل‌ها هستند و با سمبل‌ها سروکار دارند شبیه ذهن انسان است. ذهن و کامپیوتر هر دو مقادیر زیادی از اطلاعات (محرک یا داده) را از محیط دریافت و هضم می‌کنند. آن‌ها این اطلاعات را پردازش، دست‌کاری، ذخیره و بازیابی کرده و به شیوه‌های گوناگون روی آن کار می‌کنند. بدین‌سان، برنامه‌ریزی کامپیوتری الگویی برای دیدگاه شناختی پردازش اطلاعات انسان، استدلال و حل مسئله است. این برنامه است، نه خود کامپیوتر (نرم‌افزار، نه سخت‌افزار)، که برای توضیح اعمال ذهنی به‌کار می‌رود.</p>
<p>روان‌شناسان شناختی به هیچ‌یک از وابسته‌های فیزیولوژیکی فرایندهای ذهنی علاقه‌مند نیستند، بلکه به‌توالی دست‌کاری نمادی که زیربنای نحوه‌ی تفکر ماست علاقه دارند. هدف آنان این است که «کتاب‌خانه‌ی برنامه‌هایی را که انسان در حافظه‌ی خود ذخیره کرده است- برنامه‌هایی که شخص را قادر می‌سازد تا معنای جمله‌ها را بفهمد و آن‌ها را بیان کند، تجربه‌ها و قواعد خاصی را به حافظه بسپارد و مسائل تازه را حل کند کشف کنند» (هاوارد، ۱۹۸۳، ص.۱۱).</p>
<p>این دیدگاه پردازش اطلاعات توسط ذهن انسان، پایه‌های روان‌شناسی شناختی را تشکیل می‌دهد. روان‌شناسی در طول بیش از صد سال سابقه‌ی تاریخی خود، از الگو قرار دادن ساعت‌ها برای موضوع موردمطالعه خود تا سطح الگو قرار دادن کامپیوتر پیشرفت کرده است، اما مهم آن است که این دو ماشین هستند. این امر تداوم تاریخی تکامل روان‌شناسی بین مکاتب فکری قدیم و جدید را نشان می‌دهد.</p>
<p>«برای روان‌شناسان که همواره می‌کوشند تا اطمینان حاصل کنند که نظریه‌هایشان به‌گونه‌ای به واقعیت‌های فیزیکی اشاره دارد، توسل به استعاره‌ی ماشین تقریباً اجتناب‌ناپذیر است» (بارس، ۱۹۸۶، ص.۱۵۴). ما در شگفت مانده‌ایم که آیا این گفته‌ی قدیمی- امور هراندازه که بیشتر تغییر کنند بیشتر به همان صورت باقی می‌مانند- به کسانی که می‌خواهند از تاریخ درس بگیرند چیزی می‌آموزند یا نه.</p>
<h2>ماهیت روان‌شناسی شناختی</h2>
<p>تا اینجا توضیح دادیم که اشاره به عوامل شناختی در نظریه‌های یادگیری اجتماعی رانر و بندورا چگونه ماهیت رفتارگرایی آمریکا را تعدیل کرد. اما، تأثیر انقلاب شناختی تنها به روان‌شناسی رفتارگرایی محدود نمی‌شود. عوامل شناختی در بخش‌های دیگر این رشته نیز نفوذ داشته‌اند: نظریه اسناد یا نسبت‌دادن در روان‌شناسی اجتماعی؛ نظریه ناهماهنگی شناختی؛ رویکرد داده-پردازی نسبت به تصمیم‌گیری و حل مسئله؛ یادگیری، حافظه و ادراک؛ انگیزش و هیجان و شخصیت. درزمینه‌های کاربردی مانند روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی اجتماع‌نگر، روان‌شناسی صنعتی و سازمانی و روان‌شناسی آموزشگاهی، نیز تأکید فزاینده‌ای بر عوامل شناختی وجود دارد.</p>
<p>روان‌شناسی شناختی از چند نظر با رفتارگرایی تفاوت می‌کند. نخست، توجه روان‌شناسان شناختی تنها به پاسخ‌دادن به محرک معطوف نیست، بلکه آنان به فرآیند شناخت توجه دارند. مشخصاً به فرایندها و رویدادهای ذهنی تأکید می‌کنند، نه به پیوند محرک- پاسخ؛ بر ذهن تأکید می‌ورزند تا به رفتار. این بدان معنا نیست که روان‌شناسان شناختی رفتار را نادیده می‌گیرند. بلکه بدین معناست که پاسخ‌های رفتاری موضوع منحصربه‌فرد پژوهش آن‌ها نیستند. پاسخ‌های رفتاری به‌عنوان منابعی برای نتیجه‌گیری و استنباط درباره‌ی فرآیندهای ذهنی که همراه آنهاست به‌کار می‌روند.</p>
<p>دوم، روان‌شناسان شناختی به ساخت و سازمان‌دهی تجربه به‌وسیله‌ی ذهن علاقه دارند. روان‌شناسان گشتالت و هم‌چنین پیاژه استدلال می‌کردند که گرایش به سازمان دادن تجربه‌ی هشیار (احساس‌ها و ادراک‌ها) به کل‌های بامعنا و طرح‌ها امری ذاتی است. بدین ترتیب، ذهن به تجربه‌ی ذهنی شکل و پیوستگی می‌بخشد و همین فرآیند سازماندهی است که موضوع موردمطالعه‌ی روان‌شناسی شناختی است. تجربه‌گرایان و تداعی‌گرایان بریتانیایی و پیروان قرن بیستم آنان (رفتارگرایان اسکینری) عقیده داشتند که ذهن فاقد این‌گونه توانایی ذاتی برای سازماندهی است.</p>
<p>سوم، از دیدگاه شناختی شخص محرک را که از محیط دریافت می‌کند آن را به‌گونه‌ای فعال و خلاق سازمان می‌دهد. ما می‌توانیم در کسب و به‌کار بستن دانش شرکت فعال داشته باشیم، برخی جنبه‌های تجربه را آگاهانه موردتوجه قرار دهیم و برخی دیگر را برای سپردن به حافظ انتخاب کنیم. ما پاسخ‌دهندگان فعال به نیروهای بیرونی و یا لوح‌های سفیدی که تجربه‌ی حسی بر آن‌ها می‌نویسد نیستیم.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong><a href="https://www.cengage.com/c/a-history-of-modern-psychology-11e-schultz"> تاریخ روانشناسی نوین</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> سیدنی آلن شولتز، دوان پی شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> پاشا شریفی، علی اکبر سیف، خدیجه علی آبادی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/">مکتب شناختی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تاریخچه رفتارگرایی: قسمت دوم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Nov 2017 11:30:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[ااسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[تولمن]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تطبیقی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی حیوانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فون آستن]]></category>
		<category><![CDATA[کارکردگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[هال]]></category>
		<category><![CDATA[هانس زیرک]]></category>
		<category><![CDATA[واتسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2183</guid>

					<description><![CDATA[<p>نو رفتارگرایی انقلاب موردنظر واتسون آن‌گونه که او انتظار داشت یک‌شبه روان‌شناسی را دگرگون نکرد. دگرگونی وقت گرفت. اما تا سال ۱۹۲۴ بیش از یک دهه‌ بعد از این‌که واتسون رفتارگرایی را مستقر کرد. حتی بزرگ‌ترین مخالف او، یعنی ای.بی.تیچنر، اعتراف کرد که رفتارگرایی ملت را در کام خود فرو برده است. در ۱۹۳۰ واتسون &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/">تاریخچه رفتارگرایی: قسمت دوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نو رفتارگرایی</h2>
<p>انقلاب موردنظر واتسون آن‌گونه که او انتظار داشت یک‌شبه روان‌شناسی را دگرگون نکرد. دگرگونی وقت گرفت. اما تا سال ۱۹۲۴ بیش از یک دهه‌ بعد از این‌که واتسون رفتارگرایی را مستقر کرد. حتی بزرگ‌ترین مخالف او، یعنی ای.بی.تیچنر، اعتراف کرد که رفتارگرایی ملت را در کام خود فرو برده است. در ۱۹۳۰ واتسون می‌توانست با توجیهی قابل‌ملاحظه ادعا کند که پیروزی او کامل شده است. اگرچه انواع دیگری از رفتارگرایی پیشنهاد شده بود-مثل رفتارگرایی هولت و لشلی- اما همه‌ی نهضت واتسون را به سمت تصریح روان‌شناسی به‌عنوان یک علم طبیعی کاملاً عینی تقویت می‌کردند. بنابراین، تا ۱۹۳۰ روان‌شناسی رفتاری تمام رویکردهای قبلی به این حوزه را ریشه‌کن کرده بود.</p>
<p>اولین مرحله از تکامل رفتارگرایی، البته رفتارگرایی واتسونی، از ۱۹۱۳ تا ۱۹۳۰ طول کشید. مرحله دوم، یعنی نورفتارگرایی را می‌توان از ۱۹۳۰ تا حدود ۱۹۶۰ دانست و شامل کارهای ادوارد تولمن، ادوین گاتری، کلارک هال و بی. اف. اسکینر است. این نورفتارگرایان در مورد نظام‌هایی که برای تبیین داده‌هایشان طراحی کرده بودند بر چندین نکته توافق داشتند: ۱. هسته‌ی اصلی روان‌شناسی مطالعه‌ی یادگیری است؛ ۲. اغلب رفتارها را بدون توجه به میزان پیچیدگی‌شان می‌توان برحسب قوانین شرطی‌سازی تبیین کرد؛ ۳. روان‌شناسی باید عمل‌گرایی را بپذیرد. سومین مرحله از تکامل رفتارگرایی، نورفتارگرایی جدید یا رفتارگرایی اجتماعی است که از ۱۹۶۰ شروع و با بازگشت فرآیندهای شناختی مشخص می‌شود(سگال و لچمن، ۱۹۷۲).</p>
<h2>عمل‌گرایی</h2>
<p>عمل‌گرایی یک نگرش یا اصل کلی است که هدف آن عینی‌تر و دقیق‌تر کردن زبان و اصطلاحات علمی و نجات دادن علم از شر مسائلی است که عملاً قابل‌مشاهده یا به‌طور فیزیکی قابل نشان‌دادن نیستند (آنچه شبه مسئله خوانده می‌شود). به‌طور خلاصه عمل‌گرایی می‌گوید اعتبار یک یافته‌ی علمی یا سازه‌ی نظری معین به اعتبار اعمالی که برای رسیدن به آن یافته به‌کاررفته‌اند وابسته است.</p>
<p>دیدگاه عمل‌گرایانه به‌وسیله‌ی فیزیکدان دانشگاه هاروارد، پرسی دبلیو. بریدگمن در کتابش به نام منطق فیزیک نوین (۱۹۲۷) موردحمایت قرار گرفت و توجه بسیاری از روان‌شناسان را به خود جلب کرد. بریدگمن پیشنهاد کرد که مفاهیم فیزیکی با اصطلاحاتی دقیق و محکم تعریف شوند و تمام مفاهیمی که فاقد مدلول فیزیکی هستند به دور ریخته شوند. او نوشت:</p>
<p>می‌توانیم با اشاره به مفهوم طول آن‌را نشان دهیم. مقصود ما از طول یک شیء چیست؟ ظاهراً اگر بتوانیم بگوییم که طول هر شیء چقدر است چیز دیگری نیاز ندارد. برای یافتن طول یک شیء ما مجبوریم عملیات فیزیکی معینی را انجام دهیم. بنابراین، مفهوم طول هنگامی ثابت است که عملیاتی که به‌وسیله‌ی آن‌ها طول اندازه گرفته می‌شود ثابت باشند. یعنی مفهوم طول دربرگیرنده‌ی مجموعه‌ای از عملیات است و چیزی بیش از آن نیست؛ مفهوم مترادف با مجموعه‌ای از عملیات مربوط به آن است (بریدگمن، ۱۹۲۷، ص.۵).</p>
<p>بنابراین، یک مفهوم فیزیکی برابر با مجموعه‌ای از عملیات یا روش‌هاست که به‌وسیله‌ی آن‌ها مفهوم تعیین می‌شود. بسیاری از روان‌شناسان به‌سرعت این اصل را قابل‌استفاده در روان‌شناسی یافتند و اشتیاق داشتند تا آن را به‌کار برند.</p>
<p>نظر بریدگمن نسبت به شبه مسئله‌ها، یعنی سؤال‌هایی که با هیچ آزمون عینی شناخته‌شده‌ای قابل پاسخ دادن نیستند، مخصوصاً برای رفتارگرایان جالب بود. طبق این نظر، اندیشه‌ها یا قضایایی که قابل‌آزمایش نیستند، مثل وجود و ماهیت روح، برای علم بی‌معناست. روح چیست؟ آیا می‌توان آن را در آزمایشگاه مشاهده کرد؟ آیا برای تعیین تأثیراتش بر رفتار می‌توان آن را تحت شرایط کنترل‌شده اندازه‌گیری و دست‌کاری کرد؟ اگر نتوان این کارها را انجام داد پس برای علم بی‌فایده، بی‌معنا و بی‌ربط است.</p>
<p>از گفته‌های بالا این‌گونه نتیجه می‌شود که مفهوم یک تجربه هشیار فردی یا خصوصی برای روان‌شناسی یک شبه‌مسئله است. نه وجود هشیاری و ویژگی‌های آن را می‌توان از طریق روش‌های علمی تعیین و بررسی کرد. بنابراین، طبق دیدگاه عمل‌گرایی، هشیاری در روان‌شناسی علمی جایی ندارد.</p>
<p>می‌توان استدلال کرد که عمل‌گرایی کمی بیش از بیان رسمی اصولی است که از قبل توسط روان‌شناسان مورداستفاده بوده است، یعنی آنجا که معانی کلمات و مفاهیم برحسب مدلول‌های فیزیکی آن‌ها تعریف شدند. در عمل‌گرایی چیزی که نتوان آن را در کارهای تجربه‌گرایان انگلیسی یافت وجود ندارد. ما روند طولانی حرکت روان‌شناسی آمریکا به‌سوی عینی‌گرایی فزاینده‌ی روش‌ها و موضوع را دیدیم. بنابراین، می‌توان گفت که عمل‌گرایی، به‌عنوان نگرش و چهارچوبی که در آن تحقیق انجام شود و نظریه‌ها تدوین گردند، به‌وسیله‌ی بسیاری از روان‌شناسان آمریکایی قبل از انتشار کتاب ۱۹۲۷ بریدگمن پذیرفته‌شده بود.</p>
<p>اما از زمان وونت فیزیک- هالت سرمشق بودن آن- برای روان‌شناسی جدیدتر علم قابل‌احترامی بود و هنگامی‌که فیزیکدان‌ها عمل‌گرایی را به‌عنوان یک آیین رسمی پذیرفتند روان‌شناسان مجبور بودند آن‌ها را دنبال کنند. در واقع روان‌شناسان بیش از فیزیکدانان عمل‌گرایی را به‌کار بستند.</p>
<p>عمل‌گرایی در روان‌شناسی شناخت عمومی کسب نکرد. اختلاف‌نظر در مورد سودمندی یا بیهودگی نسبی محدود کردن موضوع روان‌شناسی به آنچه که مدلول تجربی دارد ادامه یافت. همچنین «کاهش دادن مفاهیم به عملیات آن‌ها موضوعی خسته‌کننده است. هنگامی‌که نیاز خاصی وجود ندارد هیچ‌کس نمی‌خواهد با آن کاری داشته باشد» (بورینگ، ۱۹۵۰، ص.۶۵۸). خود بریدگمن در مورداستفاده‌ای که روان‌شناسی از مفهوم او می‌کرد شک داشت. حدود ۲۷ سال بعد از پیشنهاد عمل‌گرایی، نوشت، «احساس می‌کنم فرانک اشتاینی خلق کرده‌ام که مسلماً از من دور شده است. من از کلمه‌ی عمل‌گرایی بیم دارم&#8230; چیزی که من در نظر داشته‌ام ساده‌تر از آن است که به‌وسیله‌ی نامی آن‌قدر پرمدعا تا این اندازه بزرگ جلوه داده شود»(بریدگمن، ۱۹۵۴، ص. ۲۲۴).</p>
<p>به نظر می‌رسد این موردی دیگر است از این‌که پیروان متعصب‌تر از رهبرانشان می‌شوند. باوجوداین، نکته‌ی مهم درباره‌ی عمل‌گرایی آن است که نسل نورفتارگرایانی که در اواخر دهه‌ی ۱۹۲۰ و سال‌های ۱۹۳۰ پا گرفتند در رویکرد خود نسبت به روان‌شناسی عمل‌گرایی را به‌کار بستند.</p>
<h2>رفتارگرایی اسکینر</h2>
<p>از چندین جنبه موضع اسکینر رفتارگرایی واتسون را دوباره زنده کرده است. یک روانشناس نوشت که «روح واتسون فناناپذیر است و از میان نوشته‌های بی. اف. اسکینر پاک و پالایش‌یافته نفس می‌کشد»(مک لئود، ۱۹۵۹، ص. ۳۴).</p>
<p>اگرچه هال نیز یک رفتارگرای دقیق بود، اما بین دیدگاه اسکینر و هال تفاوت وجود دارد. درحالی‌که هال بر اهمیت نظریه تأکید می‌کند، اسکین طرفدار یک نظام تجربی است که هیچ صورت‌بندی نظری که بتوان در چهارچوب آن پژوهش انجام داد ندارد.</p>
<p>اسکینر رویکرد خود را چنین خلاصه کرده است «من هرگز از طریق ساختن یک فرضیه به حل مسئله نپرداخته‌ام. من هرگز قضایا را قیاس نکرده یا آن‌ها را مورد بررسی آزمایشی قرار نداده‌ام. تا آنجا که می‌توانم به یاد آورم هیچ مدل رفتاری را- مسلماً نه فیزیولوژیکی نه ذهن‌گرایانه و حتی نه مفهومی- از پیش در نظر نگرفته‌ام» (اسکینر، ۱۹۵۶، ص.۲۲۷).</p>
<p>رفتارگرایی اسکینری به مطالعه‌ی پاسخ‌ها می‌پردازد. او با توصیف رفتار سروکار دارد نه با تبیین آن. پژوهش او فقط رفتار قابل‌مشاهده را بررسی می‌کرد و اعتقاد داشت که وظیفه‌ی بررسی علمی اثبات روابط تابعی بین شرایط محرک کنترل‌شده توسط آزمایشگر و پاسخ نهایی جاندار است.</p>
<p>در کتاب علم و رفتار انسان (۱۹۵۳) اسکینر درباره‌ی پیکره‌های مکانیکی موجود در باغ‌های سلطنتی قرن هفدهم و تصور مکانیکی که آن‌ها از انسان ارائه می‌دادند توضیح داده است. تحت عنوان «انسان، یک ماشین» او توصیف کرد چگونه اندیشه‌های او با تصور مکانیکی قدیمی، هم‌ساز است. اسکینر نوشت انسان یک ماشین است و مانند هر ماشین دیگر، در پاسخ به نیروهای خارجی (محرک‌ها) که بر او تأثیر می‌گذارند، به‌صورتی قانون‌مند و قابل پیش‌بینی رفتار می‌کند.</p>
<p>اسکینر با نظریه‌پردازی یا گمانه‌زنی در مورد آنچه که ممکن است در درون جاندار بگذرد کاری ندارد. برنامه‌ی او هیچ‌گونه پیش‌فرضی درباره‌ی ماهیت‌های درونی را شامل نمی‌شود، چه این‌ها به‌صورت متغیرهای رابط توصیف‌شده باشند چه به‌صورت فرایندهای زیست‌شناختی. آنچه ممکن است بین محرک و پاسخ رخ دهد برای یک رفتارگرای پیرو اسکینر داده‌های عینی به‌دست نمی‌دهد. رفتارگرایی توصیفی محض اسکینری بر اساس دلایل موجه، رویکرد «جاندار تهی» نامیده شده است. ارگانیسم‌های انسانی به‌وسیله‌ی نیروهایی موجود در محیط -دنیای بیرون- و نه نیروهای موجود در درونشان وادار به عمل می‌شوند.</p>
<p>ذکر این نکته مهم است که اسکینر کاملاً مخالف نظریه‌پردازی نبود. هشدار او برای نظریه‌پردازی ناپخته در غیاب داده‌های کافی حمایت‌کننده است. در مصاحبه‌ای در ۱۹۶۸، گفت که در انتظار «نظریه‌ای کلی در مورد رفتار انسان هستم که تعداد زیادی واقعیت را جمع کند و به طریقی کلی آن را بیان دارد. من برای پیشبرد چنین نظریه‌ای بسیار کوشا هستم»(نقل در ایوانز، ۱۹۶۸، ص. ۸۸).</p>
<p>برخلاف بسیاری از روان‌شناسان معاصر، اسکینر به استفاده از تعداد زیادی آزمودنی و مقایسه آماری بین میانگین پاسخ‌های گروه‌ها اعتقاد نداشت. در عوض، او به بررسی کامل و جامع یک آزمودنی تأکید می‌کرد:</p>
<p>در برخورد با یک فرد مشخص، پیش‌بینی آنچه که فرد متوسط انجام می‌دهد اغلب کم‌ارزش یا بی‌ارزش است. یک علم در برخورد با فرد تا آنجا که قوانین آن به افراد اشاره می‌کنند مفید است. یک علم رفتار که فقط با رفتار گروه‌ها سروکار دارد احتمالاً به فهم ما از موارد به‌خصوص کمک نمی‌کند (اسکینر ۱۹۵۳، ص.۱۹).</p>
<p>اسکینر اصرار می‌کرد که نتایج قابل تکرار و دارای اعتبار واقعی را می‌توان بدون استفاده از تحلیل‌های آماری، به‌دست آورد، به‌شرط آن‌که داده‌های کافی از یک آزمودنی تحت شرایط آزمایشی کاملاً کنترل‌شده، گردآوری‌شده باشد. او استدلال می‌کرد که استفاده از گروه بزرگی از آزمودنی‌ها، آزمایشگر را مجبور می‌کند تا به رفتار متوسط توجه کند. درنتیجه رفتار خاص فرد و تفاوت‌های فردی در رفتار از بین می‌روند.</p>
<p>در ۱۹۵۸ رفتارگراهای پیرو اسکینر بیشتر به دلیل شرایط غیر مکتوب مجله‌های علمی آن زمان که گروه‌های آزمودنی و تحلیل آماری را ضروری می‌دانست نشریه‌ی خود به نام مجله‌ی تحلیل آزمایشی رفتار را پایه‌گذاری کردند. اکنون این مجله در بین مجلات روان‌شناسی که به کاربردهای روان‌شناسی مربوط می‌شوند ازنظر تیراژ دومین مجله است (لاتال، ۱۹۹۲). برای خدمت به ارائه‌ی پژوهش در مورد تغییر رفتار، یکی دیگر از شاخه‌های کاربردی روان‌شناسی رفتاری اسکینری مجله دیگری به نام مجله‌ی تحلیل کاربردی رفتار، ارائه داد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> تاریخ روانشناسی نوین<br />
<strong>نویسنده:</strong> سیدنی آلن شولتز، دوان پی شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> پاشا شریفی، علی اکبر سیف، خدیجه علی آبادی<br />
&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/">تاریخچه رفتارگرایی: قسمت دوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تاریخچه رفتارگرایی: قسمت اول</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Nov 2017 11:30:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسکینر]]></category>
		<category><![CDATA[تولمن]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی تطبیقی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی حیوانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فون آستن]]></category>
		<category><![CDATA[کارکردگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[هال]]></category>
		<category><![CDATA[هانس زیرک]]></category>
		<category><![CDATA[واتسون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=2165</guid>

					<description><![CDATA[<p>علم رفتار با فرارسیدن دهه‌ی دوم قرن بیستم، یعنی کمتر از چهل سال پس از آن‌که وونت روان‌شناسی را به‌طور رسمی بنا نهاد، این علم با تجدیدنظرهای جدیدی روبرو شد. در آن زمان، دیگر همه‌ی روان‌شناسان در مورد ارزش درون‌نگری، وجود عناصر ذهن یا ضرورت پای‌بندی روان‌شناسی به تحقیق ناب توافق نداشتند. کارکردگرایان قوانین روان‌شناسی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/">تاریخچه رفتارگرایی: قسمت اول</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>علم رفتار</h2>
<p>با فرارسیدن دهه‌ی دوم قرن بیستم، یعنی کمتر از چهل سال پس از آن‌که وونت روان‌شناسی را به‌طور رسمی بنا نهاد، این علم با تجدیدنظرهای جدیدی روبرو شد. در آن زمان، دیگر همه‌ی روان‌شناسان در مورد ارزش درون‌نگری، وجود عناصر ذهن یا ضرورت پای‌بندی روان‌شناسی به تحقیق ناب توافق نداشتند. کارکردگرایان قوانین روان‌شناسی را بازنویسی می‌کردند و درباره‌ی آن آزمایش‌هایی انجام می‌دادند و یافته‌ها را در زمینه‌هایی به‌کار می‌گرفتند که در لایپزیک یا کٌرنل قابل‌قبول نبودند.</p>
<p>حرکت از روان‌شناسی ساخت‌گرایی به کارکردگرایی بیشتر تکاملی بود تا انقلابی. کارکردگرایان نمی‌خواستند آنچه را که وونت و تیچنرا ایجاد کرده بودند نابود سازند، بلکه برعکس در جهت اصلاح آن قدم برمی‌داشتند. درنتیجه، با افزودن جزئی در اینجا و تغییر دادن چیزی در جای دیگر، در طی چند سال یک روان‌شناسی تازه ظاهر گردید. این جریان بیش از آن‌که حمله‌ای تعمدی از بیرون باشد نوعی اصلاح از درون بود. رهبران جنبش کارکردگرایی حتی نیاز به منسجم کردن و رسمیت بخشیدن به موضع خود به‌عنوان یک مکتب را احساس نمی‌کردند. با همه‌ی احوال، همان‌طور که آنان در نظر داشتند، این اقدام نه قطع پیوند با گذشته بلکه ایجاد بنایی نو بر روی گذشته بود. بنابراین،‌ تغییر از ساخت‌گرایی به‌کارکردگرایی درزمانی که رخ می‌داد چندان محسوس نبود.</p>
<p>موقعیت روان‌شناسی در ایالات‌متحده در دهه‌ی دوم قرن بیستم چنین بود: کارکردگرایی در جهت بالندگی سیر می‌کرد و ساخت‌گرایی هنوز از جایگاه نیرومند ولی نه منحصربه‌فرد برخوردار بود.</p>
<p>در ۱۹۱۳ انقلابی علیه هردوی این مواضع صورت گرفت. این واقعاً یک انقلاب، جدایی آشکار و نبردی تمام‌عیار علیه نظام موجود بود، به این نیت که هر دو دیدگاه را در هم کوبد. هدف پرچم‌دار این جنبش نه اصلاح گذشته و نه سازش با آن، بلکه یک دگرگونی کامل بود.</p>
<p>این جنبش تازه رفتارگرایی نام گرفت و رهبر آن یک روانشناس سی‌وپنج ساله به نام جان بی. واتسون بود. درست ده سال پیش‌تر واتسون درجه‌ی دکترای خود را زیر نظر آنجل از دانشگاه شیکاگو دریافت کرده بود. در آن زمان -۱۹۰۳- شیکاگو مرکز روان‌شناسی کارکردگرایی، یعنی یکی از دو جنبشی که واتسون برای درهم کوبیدن آن برخاسته بود به‌حساب می‌آمد.</p>
<p>اصول اساسی رفتارگرایی واتسون ساده، صریح و متهورانه بود. او یک روان‌شناسی عینی را خواستار شد که تنها با اعمال رفتاری قابل‌مشاهده و قابل توصیف به‌طور عینی و برحسب واژه‌هایی مانند محرک و پاسخ سروکار داشته باشد. علاوه‌براین، روان‌شناسی واتسون همه‌ی مفاهیم و اصطلاحات ذهن‌گرایانه را کنار می‌گذاشت. واژه‌هایی مانند تصویر ذهنی، ذهن و هشیاری که از فلسفه‌ی ذهن‌گرایانه به‌جای مانده بودند در علم رفتار بی‌معنی تلقی شدند.</p>
<p>واتسون به‌ویژه برای کنار گذاشتن مفهوم هشیاری پافشاری می‌کرد. او می‌گفت که هشیاری «هرگز مشاهده، لمس، بوییده، چشیده و یا حرکت داده نشده است. هشیاری یک فرض صرف است که مثل مفهوم قدیمی روح اثبات ناشدنی است» (واتسون و مک دوگال، ۱۹۲۹، ص ۱۴). بنابراین، فن درون‌نگری هم که وجود فرآیند هشیاری را مفروض می‌دانست بی‌ربط بود.</p>
<p>این اندیشه‌های اساسی جنبش رفتارگرایانه در اصل از آن واتسون نبودند، بلکه طی چندین سال در روان‌شناسی و زیست‌شناسی تحول یافتند. واتسون نیز همانند تمام بنیان‌گذاران، اندیشه‌ها و طرح‌واره‌هایی را که اندیشمندان پیشین پذیرفته بودند سازمان داد و آن‌ها را به پیش برد. ما در اینجا نیروهای عمده‌ای را که واتسون به شیوه‌ی مؤثر در هم آمیخت تا نظام جدید روان‌شناسی خود را بنا نهد بررسی می‌کنیم:</p>
<ol>
<li>سنت فلسفی عینیت‌گرایی و ماشین‌گرایی،</li>
<li>روان‌شناسی حیوانی و</li>
<li>روان‌شناسی کارکردی.</li>
</ol>
<p>اصرار واتسون بر لزوم عینیت در روان‌شناسی در سال ۱۹۱۳ امر غیرمعقول نبود. این اندیشه تاریخچه‌ای طولانی داشت و شاید سرآغاز آن به تلاش‌های دکارت برگردد. تبیین‌های ماشین‌گرایانه‌ی دکارت از کار بدن از اولین گام‌هایی محسوب می‌شود که در جهت عینیت بیشتر در تبیین امور برداشته شد. چهره مهم‌تر در تاریخ عینیت‌گرایی آگوست کُنت است (۱۸۵۷- ۱۷۹۸). بنیان‌گذار جنبشی بود که اثبات‌گرایی خوانده می‌شد و بر دانش مثبت، یعنی واقعیت‌ها که درستی یا حقیقت آن‌ها قابل‌بحث می‌باشد تأکید داشت. طبق نظر کنت، تنها دانش معتبر دانشی است که ماهیت اجتماعی دارد و به‌صورت عینی قابل‌مشاهده است. این معیارها، درون‌نگری را که بر هشیاری خصوصی (فردی) مبتنی است و به‌صورت عینی مشاهده‌پذیر نیست، مطرود می‌شمارد.</p>
<p>در نخستین سال‌های قرن بیستم، اثبات‌گرایی بخشی از روح زمان علم بود. واتسون به‌ندرت درباره‌ی اثبات‌گرایی بحث می‌کرد و در آن زمان بیشتر روان شناسان آمریکایی نیز چنین بودند، اما آنان «مانند اثبات‌گرایان عمل می‌کردند، حتی اگر این برچسب را برای عمل خود نمی‌پذیرفتند» (b۱۹۸۵، ص. ۱۴۹). بدین‌سان، زمانی که واتسون رفتارگرایی را آغاز کرد، و نفوذهای عینیت‌گرایی، ماشین‌گرایی و ماده‌گرایی قوی بودند. تأثیر آن‌ها به‌اندازه‌ای فراگیر بود که ناگریز به نوع جدیدی از روان‌شناسی یعنی روان‌شناسی بدون هشیاری یا بدون ذهن و روح، منجر شد –گونه‌ای از روان‌شناسی که تنها بر امور قابل‌دیدن، شنیدن و لمس کردن معطوف بود. نتیجه‌ی گریزناپذیر، ظهور علم رفتار بود که به انسان به‌عنوان یک ماشین نگاه می‌کرد.</p>
<h2>تأثیر روان‌شناسی حیوانی و رفتارگرایی</h2>
<p>واتسون رابطه‌ی بین روان‌شناسی حیوانی و رفتارگرایی را به‌وضوح چنین بیان می‌کند: «رفتارگرایی نتیجه‌ی مستقیم مطالعات روان‌شناسی حیوانی در طی اولین دهه‌ی قرن بیستم است» (واتسون، ۱۹۲۹، ص. ۳۲۷). بنابراین، می‌توان گفت که مهم‌ترین سلَف برنامه‌ی واتسون روان‌شناسی حیوانی بود که از نظریه‌ی تکامل نشأت می‌گرفت. این نظریه به تلاش‌هایی در جهت نشان دادن وجود ذهن در موجودات زنده‌ی پست‌تر و پیوستگی بین ذهن حیوان و انسان منتهی شد.</p>
<p>ما کار دو تن از پیشگامان روان‌شناسی حیوانی، یعنی جرج جان رومانس و کانوی للوید مورگان را در این سایت موردبحث قراردادیم. با قانون ایجاز مورگان و اتکا بیشتر به فنون آزمایشی به‌جای فنون واقعه‌نگاری، رشته‌ی جدید روان‌شناسی حیوانی روزبه‌روز کمتر می‌شد. با این هال، هشیاری جاندار هنوز هم موردتوجه بود. بدین ترتیب، باوجود عینی‌تر شدن روش، موضوع هنوز عینی نبود.</p>
<p>روان‌شناس فرانسوی، آلفرد بینه، کتاب زندگی روانی جانداران کوچک (میکروارگانیسم‌ها) را در ۱۸۸۹ منتشر کرد. او در این کتاب اعلام داشت که تک‌یاختگان از توانایی درک کردن و تمیز دادن اشیاء برخوردارند و می‌توانند از خود رفتارهای هدفمند بروز دهند. در ۱۹۰۸ فرانسیس داروین (پسر چارلز داروین) از نقش هشیاری در گیاهان بحث کرد. تعجبی ندارد که در سال‌های اولیه‌ی روان‌شناسی حیوانی در ایالات‌متحده تداوم علاقه به فرایندهای هشیاری حیوانی استمرار یافت. نفوذ رومانس و مورگان بر این زمینه تا مدتی دوام یافت.</p>
<h2>اسب زیرک، هانس زیرک</h2>
<p>در اوایل سال‌های دهه‌ی ۱۹۰۰ کمتر فرد باسوادی در دنیای غرب پیدا می‌شد که درباره‌ی هانس، این اسب اعجوبه و مطمئناً باهوش‌ترین مخلوق چهاردست و پایی که تا آن زمان می‌زیست، مطلبی نخوانده باشد. این اسب که در برلینِ آلمان می‌زیست در سراسر اروپا و آمریکا مشهور بود. درباره‌ی او آوازها سروده می‌شد، کتاب‌ها و مقاله‌ها در مجلات به تحریر درمی‌آمد، فروشندگان کالاها برای فروش محصولاتشان در برنامه‌های تبلیغاتی خود از نام این اسب استفاده می‌کردند. هانس یک احساس بود.</p>
<p>این است قادر بود جمع و تفریق انجام دهد، از کسر و اعشاری استفاده کند، بخواند، هجی کند، وقت را بگوید، رنگ‌ها را تمیز دهد، اشیاء را شناسایی کند و در رابطه با حافظه‌ی خارق‌العاده خود نمایش‌ها بدهد. هانس به پرسش‌هایی که از او می‌شد با کوبیدن سم خود به زمین دفعات معین و یا با اشاره‌ی سر به‌سوی شی‌ءِ درست، پاسخ می‌داد.</p>
<p>از اسب پرسیده می‌شد، «چند تن از مردان حاضر کلاه حصیری به سر دارند؟»</p>
<p>هانس زیرک با کوبیدن پای راست خود بر زمین پاسخ می‌داد و دقت می‌کرد که تعداد خانم‌هایی را که کلاه حصیری بر سر دارند به‌حساب نیاورد.</p>
<p>«آن خانم چه در دست دارد؟»</p>
<p>اسب با حرکت سم اعلام می‌کرد”Schirm”، یعنی چتر آفتابی و هر حرف را از طریق یک جدول مخصوص نشان می‌داد. او عصا و چتر آفتابی و همچنین کلاه پشمی و حصیری را بدون اشکال از هم تشخیص می‌داد.</p>
<p>مهم‌تر آن‌که، هانس می‌توانست بیندیشد. وقتی‌که سؤالی کاملاً بدیع، مانند این‌که یک دایره چند گوشه دارد، از او پرسیده می‌شد، سرش را به این‌سو آن‌سو تکان می‌داد، یعنی که هیچ. (فرنالد، ۱۹۸۴، ص.۱۹).</p>
<p>تعجبی ندارد که مردم مات و مبهوت می‌شدند. تعجبی ندارد که صاحب هانس، ویلهلم فون‌آستن، معلم بازنشسته‌ی ریاضیات از کارهایی که هانس انجام می‌داد خرسند بود. او چندین سال کوشیده بود تا آنچه را که مبانی هوش انسان تلقی می‌کرد به هانس یاد بدهد. انگیزه‌ی او برای این تلاش پرمشقت صرفاً جنبه علمی آن بود. هدف او این بود ثابت کند که داروین در این گفته که انسان‌ها و حیوان‌ها از توانایی‌ها و فرایندهای ذهنی یکسانی برخوردارند محقق بوده است. فون آستن باور داشت که تنها دلیل برای این‌که اسب‌ها با سایر حیوانات به‌ظاهر کم‌هوش‌تر از آنچه واقعاً هستند می‌نمایند، این است که به آن‌ها آموزش کافی داده نمی‌شود. او باور داشت که با آموزش و تمرین درست، اسب او توانسته بود نشان دهد که موجود باهوشی است.</p>
<p>باید متذکر شویم که عملکردها یا نمایش‌های هانس برای فون آستن نفع مالی نداشت. او برای نمایش‌هایی که اغلب در حیاط خانه‌ی خود برگزار می‌کرد، ورودی‌های دریافت نمی‌کرد و از شهرت حاصل از کارش سودی نمی‌برد.</p>
<p>یک کمیته‌ی دولتی برای پژوهش درباره‌ی پدیده‌ی هانس زیرک تشکیل شد تا مشخص کند آیا حیله و حقه‌ای در کار است یا نه. این کمیته از یک مدیر سیرک، یک دام‌پزشک، چند مربی اسب، یک نجیب‌زاده، رئیس باغ‌وحش برلین و کارل استامپِ روان‌شناس از دانشگاه برلین تشکیل‌شده بود.</p>
<p>در سپتامبر ۱۹۰۴، پس از یک بررسی طولانی، این کمیته نتیجه گرفت که هانس از صاحب خود هیچ‌گونه علائم یا برگه‌های عمدی دریافت نمی‌کند. هیچ نوع حقه و حیله‌ای در کار نیست. اما استامپ کاملاً راضی نبود. او دراین‌باره که این اسب چگونه می‌تواند به این‌همه پرسش‌های جورواجور جواب درست بدهد کنجکاو بود و مسئله را به یکی از دانشجویان دوره‌ی دکتری‌اش، اسکار فانگست، محول کرد و او نیز با این تکلیف با شیوه‌ی دقیق یک روان‌شناس آزمایشی برخورد نمود.</p>
<p>یکی از اولین آزمایش‌های فانگست ترتیب نمایشی بود که در آن هانس توانست حتی بدون حضور آستن به پرسش‌ها درست پاسخ دهد. فانگست دو گروه پرسش‌گر تشکیل داد، یک گروه متشکل از اشخاصی که پاسخ پرسش‌هایی را که از هانس می‌پرسیدند می‌دانستند و گروه دوم کسانی بودند که پاسخ‌ها را نمی‌دانستند. این امر به یافته‌ی حساسی منجر شد: هانس فقط زمانی می‌توانست به پرسش‌ها پاسخ درست بدهد که پرسش‌گران خود پاسخ‌های درست را می‌دانستند. به‌طور مسلم، هانس از کسی که از او سؤال می‌کرد، حتی وقتی هم که آن شخص یک غریبه بود، اطلاعاتی دریافت می‌داشت.</p>
<p>پس از انجام یک رشته آزمایش‌های کاملاً کنترل‌شده، فانگست به این نتیجه رسید که هانس ناخواسته شرطی شده بود که هرگاه می‌دید فون‌آستن سرش را کمی به پایین حرکت می‌دهد شروع به ضربه زدن با سم بکند. وقتی‌که ضربه‌ها به تعداد درست زده می‌شد فون‌آستن سرش را کمی به بالا حرکت می‌داد و اسب ضربه زدن را متوقف می‌کرد. فانگست نشان داد که عملاً هر شخصی، حتی کسانی که قبلاً هرگز با اسب سروکار نداشته‌اند، هنگام صحبت با اسب همان حرکت سر را که به‌سختی قابل‌مشاهده است انجام می‌دهند.</p>
<p>به‌این‌ترتیب، نشان داده شد که هانس خزانه‌ی اطلاعاتی ندارد. او صرفاً شرطی شده بود که هرگاه پرسش‌گر او حرکت خاصی انجام می‌داد، ضربه زدن با سم و یا گرداندن سر خود به‌سوی یک شیء را شروع کند. علاوه‌براین، این اسب شرطی شده بود که در واکنش نسبت به نوع دیگری از حرکت، ضربه زدن را متوقف سازد. در جریان آموزش، فون‌آستن با دادن هویج یا حبه‌ی قند، پاسخ‌های درست اسب را تقویت کرده بود. با ادامه‌ی آموزش، فون‌آستن دیگر هانس را برای هر پاسخ درست تقویت نمی‌کرد، بلکه در عوض بر اساس تقویت سهمی یا ناپیاپی به او پاداش می‌داد. بعدها بی. اف. اسکینر کارایی تقویت سهمی را در فرآیند شرطی‌سازی نشان داد.</p>
<p>مورد هانس زیرک، ارزش -در واقع لزوم- اتخاذ یک رویکرد آزمایشی به مطالعه‌ی رفتار حیوانی را نشان می‌دهد. مورد فوق باعث شد که روان‌شناسان نسبت به ادعاهای مربوط به وجود هوش سطح بالا در حیوانات تردید کنند. با این‌هال، مسلم شد که حیوانات استعداد یادگیری دارند و می‌توان آن‌ها را در جهت تغییر رفتارشان شرطی کرد. بنابراین، به نظر می‌رسید که مطالعه‌ی آزمایشی یادگیری حیوانات، از تفحص مداوم درباره‌ی این‌که چه چیزی احتمالاً در ذهن آن‌ها می‌گذرد یا سطح هوش انتسابی‌شان چه مقدار است، بسیار سودمندتر است. گزارش فانگست درباره‌ی آزمایش‌هایش با هانس زیرک، در مجله‌ی آمریکایی توسط جان بی. واتسون مورد بازنگری واقع شد و این امر بر تمایل فزاینده‌ی واتسون که فقط باید به رفتار پرداخت نه هشیاری تأثیر گذاشت (واتسون، ۱۹۰۸).</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>منبع:</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> تاریخ روانشناسی نوین<br />
<strong>نویسنده:</strong> سیدنی آلن شولتز، دوان پی شولتز<br />
<strong>مترجم:</strong> پاشا شریفی، علی اکبر سیف، خدیجه علی آبادی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/">تاریخچه رفتارگرایی: قسمت اول</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
