<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات بیوگرافی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/tag/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/tag/بیوگرافی/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 15 Apr 2021 22:04:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات بیوگرافی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/tag/بیوگرافی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>زندگینامه آرتور شوپنهاور</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 20 Aug 2020 10:30:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[آرتور شوپنهاور]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح حال]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[هگل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6629</guid>

					<description><![CDATA[<p>زندگینامه آرتور شوپنهاور در قسمت دوم بعد از مطالعه شرایط اجتماعی شوپنهاور به زندگینامه آرتور شوپنهاور می‌پردازیم. شوپنهاور در ۲۲ فوریه ۱۷۸۸ در دانتزیک متولد شد.‌ پدر او بازرگانی بود که به علت مهارت و مزاج گرم و طبع مستقل و عشق به آزادی معروف بود.‌ هنگامی که آرتور پنج ساله بود پدرش از دانتزیک &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/">زندگینامه آرتور شوپنهاور</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگینامه آرتور شوپنهاور</h2>
<p>در قسمت دوم بعد از مطالعه شرایط اجتماعی شوپنهاور به زندگینامه آرتور شوپنهاور می‌پردازیم.</p>
<p>شوپنهاور در ۲۲ فوریه ۱۷۸۸ در دانتزیک متولد شد.‌ پدر او بازرگانی بود که به علت مهارت و مزاج گرم و طبع مستقل و عشق به آزادی معروف بود.‌ هنگامی که آرتور پنج ساله بود پدرش از دانتزیک به هامبورگ مهاجرت کرد زیرا دانتزیک به جهت افتادن به دست پروس در سال ۱۷۹۳ استقلال خود را از دست داده بود.‌ بدین ترتیب شوپنهاور جوان میان تجارت و داد و ستد بزرگ شد و با آنکه این کار را با همه تشویق و تحریک پدر ترک گفت، اثرات آن در وی باقی ماند که عبارت بود از رفتاری نسبتاً خشن و ذهنی واقع‌بین و معرفتی به احوال دنیا و مردم، همین امر وی را در نقطه مقابل فیلسوفان رسمی ‌آکادمیک که مورد نفرت او بودند قرار داد.‌ او ظاهراً در ۱۸۰۵ خودکشی کرد و مادر پدرش در حال جنون مرد.‌</p>
<h2>رابطه شوپنهاور با مادرش</h2>
<p>شوپنهاور می‌گوید: «طبیعت و نهاد و یا اراده از پدر به ارث می‌رسد و هوش از مادر.‌» مادر او باهوش بود و یکی از معروف‌ترین قصه‌نویسان روزگار خود گردید ولی دارای نماد و سجایای دیگر نیز بود.‌ این زن از معاشرت با شوهر عامی ‌خود چندان خوش‌دل نبود و پس از مرگ او آزادانه به عشق‌ورزی برخاست و به ویمار که در آن هنگام مناسب‌ترین موضع این طرز زندگی بود، رهسپار شد.‌ آرتور شوپنهاور هم‌چون هاملت بر ضد ازدواج مجدد مادرش قیام کرد.‌ این نزاع با مادر موجب گردید که وی فلسفه خود را با عقایدی نیمه حقیقی درباره زنان چاشنی دهد.‌ یکی از نامه های مادرش وضع روابط آنها را روشن می‌سازد: «تو ستوه‌آور و ملال‌انگیز هستی و زندگی با تو خیلی سخت است؛ خودخواهی تو تمام صفات نیک تو را تحت‌الشعاع قرار داده است و تمام این صفات بی‌فایده است زیرا تو نمی‌توانی از عیب‌جویی دیگران خودداری کنی.‌» به همین جهت از هم جدا شدند و شوپنهاور گاهی مانند دیگر مهمانان خانه مادرش می‌رفت؛ روابط آن دو خیلی رسمی ‌و مودبانه گردید و آن نزاع و کدورتی که گاهی میان افراد خانواده دیده می‌شود میان آن دو وجود نداشت.‌ گوته خانم شوپنهاور را دوست می‌داشت زیرا این زن کریستیان محبوب گوته را با خود پیش او می‌برد.‌ رابطه مادر و فرزند را گوته تیره‌تر کرد زیرا به مادر خبر داد که فرزندش مردی سخت مشهور خواهد شد؛ مادر هرگز نشنیده بود که دو نابغه از یک خانواده می‌تواند به وجود بیاید.‌ بالاخره روزی نزاع به اوج خود رسید و مادر رقیب و فرزند خود را از پله‌ها پایین انداخت و فرزند به مادرش گفت که آیندگان مادر را فقط از راه فرزند خواهند شناخت.‌ پس از آن شوپنهاور به زودی ویمار را ترک گفت و با آن که مادر بیست و چهار سال دیگر زندگی کرد، دیگر ملاقاتی میان آن دو دست نداد.‌ گویا بابرون نیز در در ۱۷۸۸ که هنوز زنده بود با مادر خود چنین معامله‌ای کرد.‌ تقریباً این اوضاع و احوال بود که این اشخاص را به بدبینی محکوم کرد.‌ مردی که محبت مادری را نچشیده بلکه کین و عداوت او را دیده باشد، دلیلی ندارد که شیفته مردم جهان شود.‌ در این میان شوپنهاور دبیرستان و دانشگاه را تمام کرد و بیشتر از آنچه در برنامه دروس بود، کسب معلومات نمود.‌ مدتی معاشرت با مردم و عشق‌بازی گذرانید و نتایج آن در طبع و فلسفه او آشکار گردید.‌ ملول و دریده و ظنین بار آمد؛ دچار وسوسه ترس و خیالات بد گردید، پیپ خود را در قفل و کلید نهان می‌کرد و هرگز نگذاشت تیغ سلمانی به گردنش برسد؛ همیشه زیر بالش خود طپانچه‌ای پر می‌گذاشت، شاید برای آن که کار دزدان را آسان‌تر سازد.‌ از سر و صدا بیزار بود و در این باره می‌نویسد: «مدتی است معتقد شده است که قدرت تحملی که شخصی از سر و صدا دارد با استعداد ذهنی او نسبت معکوس دارد و از این راه می‌توان به درجه هوش و استعداد او پی برد.‌.‌.‌ سر و صدا برای مردم هوشمند رنج و عذاب است.‌.‌.‌ نیروی فراوانی که از تصادم و چکش زدن و سقوط اشیاء حاصل می‌شود، هر روز طی زندگانی من مرا رنج و عذاب داده است.‌»</p>
<p>او از این که قدر و اهمیتش شناخته نشده است، سخت مکدر بود و این حس در او به درجه بیماری رسیده بود، و چون شهرت و موفقیتی نیافته بود، به خود مشغول بود و خود را می‌خورد.‌</p>
<h2>انزوای شدید شوپنهاور</h2>
<p>مادر و زن و خانواده و وطن نداشت، «مطلقاً تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصله میان یک و هیچ ،لایتناهی است.‌» او بیشتر از گوته به شور و حرارت وطن‌پرستی عمر خود بی‌اعتناء بود.‌ در سال ۱۸۱۳ تحت تاثیر فیخته، در او هیجانی برای قیام برای ضد ناپلئون پدید آمد و خواست داوطلبانه به جنگ رود و به دست اسلحه نیز خرید.‌ ولی به زودی حزم و دوراندیشی او مانع گردید و پیش خود چنین استدلال کرد که: «ناپلئون آن خودخواهی و شهوت زندگی را که همه مردم فانی ضعیف حس می‌کنند، بعد کمال و بدون قید و حد داراست؛ منتهی در مردم دیگر به شکل دیگری در می‌آید.‌» به جای آن که به جنگ رود به ده رفت و مشغول تدوین رساله اجتهادیه خود در فلسفه گردید.‌ این رساله به نام «چهار اصل دلیل کافی» (۱۸۱۲) و پس از اتمام آن شوپنهاور تمام وقت و هم خود را صرف تدوین شاهکار خود به نام جهان همچون اراده و تصور نمود و پس از اتمام، نسخه خطی آن را برای طبع فرستاد؛ به عقیده او این کتاب دیگ جوش پر از افکار و عقاید کهن نیست، بلکه یک بنای عالی است که از فکری بدیع و نو ترکیب شده است و «روشن و قابل فهم و متین است و خالی از لطف و زیبایی نیست»، «کتابی است که بعد از این منبع صد کتاب دیگر خواهد بود.‌»</p>
<h2>چهار اصل دلیل کافی</h2>
<p>توضیحات: شوپنهاور مانند یک تاجر بدون دلیل کافی همیشه اصرار می‌کند که پیش از خواندن کتاب جهان همچون اراده و تصور این کتاب را بخوانند در غیر این صورت کتاب جهان همچون اراده قابل فهم نخواهد بود.‌ خوانندگان فقط می‌توانند به دانستن این نکته قناعت کنند که چهار اصل دلیل کافی عبارت است از قانون علت و معلول که به چهار صورت در آمده است: ۱- در منطق به شکل حصول نتیجه از مقدمات قیاس، ۲- در فیزیک به شکل تتابع معلول و علت؛ ۳-ریاضیات به شکل قوام بنا از قوانین ریاضی و مکانیک، ۴- در اخلاق به شکل حصول رفتار از نهاد و طبیعت</p>
<p>این بیانات متضمن خودخواهی و غرور گستاخانه‌ای است ولی کاملاً صحیح است.‌ چند سال بعد شوپنهاور معتقد شد که تمام مسائل فلسفی را حل کرده است تا آنجا که خواست بر نگین انگشتری خود تصویر اسفنکس را در حالی که خود را به گرداب می‌اندازد نقش کند؛ زیرا اسفنکس گفته بود که اگر کسی مسائل و معماهای او را حل کند، خود را به گرداب خواهد افکند.‌</p>
<h2>بی‌توجهی مردم به  آثار شوپنهاور</h2>
<p>با این همه، کتاب دقت مردم را جلب نکرد؛ مردم به اندازه کافی بدبخت بودند و دیگر نمی‌خواستند کتابی درباره بدبختی و ادبار خویش بخوانند.‌ شانزده سال پس از انتشار کتاب، به شوپنهاور خبر رسید که قسمت اعظم نسخ چاپی کتاب را به جای کاغذ باطله فروخته‌اند.‌ در مقاله «شهرت» و «عقل معاش» دو نکته از لیشتن‌برگ نقل می‌کند که مسلماً اشاره‌ای است به شاهکار خویش: «اینگونه کتاب‌ها همچون آئینه‌اند؛ اگر خری به آئینه نگاه کرد نباید انتظار داشت که صورت فرشته در آن ظاهر شود» و «اگر کتابی به کله‌ای خورد و از یکی صدایی برخاست که دلیل تو خالی بودن آن شد، نباید گفت که همیشه این صدا از کتاب برخاسته است.‌» شوپنهاور به سخنان خود چنین ادامه می‌دهد و صدای او همچون کسانی است که نفسشان صدمه وارد شده است: «هر قدر شخصی متعلق به آیندگان خود و به عبارت دیگر متعلق به تمام بشریت باشد، همان اندازه در نظر معاصرین خود بیگانه است، زیرا کتاب او مربوط به معاصرین نیست و اگر باشد از آن جهت است که جزیی از بشریت را تشکیل می‌دهند و به همین جهت معاصران رنگ و خصوصیات محلی خود را در آن نخواهند یافت.‌» و بعد مانند آن روباهی که در داستا‌ن‌ها نقل می‌کنند با فصاحت تمام می‌گوید اگر مستمعین یک نوازنده‌ای تقریباً کر باشند، آیا او از کف زدن و تحسین آنان خوشحال خواهد شد؟» و اگر یکی دو نفر که کر نیستید، فقط محض نهان داشتن نقص دیگران بیشتر کف بزنند، باز خوشحالی ادامه خواهد داشت؟ و اگر بداند که این دو نفر همیشه پول می‌گیرند تا برای بدترین نوازندگان کف بزنند چه خواهد گفت؟» در بعضی اشخاص خودستایی به منزله جبران نقص شهرت است و در برخی دیگر به منزله همکاری صمیمانه با وضع فعلی او.‌</p>
<p>شوپنهاور تمام عقاید و آراء خود را در این کتاب گنجانید؛ تا آنجا که کتاب‌های بعدی او فقط در این کتاب محسوب می‌شوند؛ او شارح و مفسر تورات و «مراتی» خود گردید.‌ در ۱۸۳۶ رساله‌ای به نام «اراده در طبیعت» منتشر کرد که تا حدی در کتاب جهان همچون اراده و تصور که در ۱۸۴۴ با اضافات منتشر شد، گنجانیده شده بود.‌ در ۱۸۴۱ کتابی به نام در مساله اساسی اخلاقی تألیف کرد و در سال ۱۸۵۱ کتابی به نام مقدمات و ملحقات و یا Purerga et Parliapomena نوشت که می‌توان آن را به «پیش‌غذاها و دسرها» نیز ترجمه کرد، این کتاب به انگلیسی به نام «مقالات» یا «رسالات» (Essays) ترجمه شده است و خواندنی‌ترین آثار اوست و شوپنهاور برای حق تألیف آن فقط ده جلد از نسخ چاپی آن دریافت کرد.‌ با چنین وضعی خوش‌بین بودن مشکل است.‌</p>
<h2>ماجرای تدریس شوپنهاور و رقابت با هگل</h2>
<p>پس از آنکه ویمار را ترک گفت، در عزلت و تحقیق روزگار می‌گذشت و فقط به حادثه این یکنواختی را بهم زد.‌ او آرزو داشت که فلسفه خود را در یکی از دانشگاه‌های بزرگ آلمان تدریس کند و این فرصت در ۱۸۲۲ پیش آمد و وی را به عنوان دانشیاری دانشگاه برلن دعوت کردند.‌ وی عمداً همان ساعاتی را که هگل در آن درس می‌گفت برای تدریس انتخاب کرد و معتقد بود که دانشجویان به او و هگل مثل آیندگان نگاه خواهند کرد، ولی دانشجویان اینقدر پیش‌بین نبودند و شوپنهاور مجبور شد که در اتاق خالی تدریس کند؛ بدین جهت استعفاء داد و برای انتقام هجونامه‌های تلخی بر ضد هگل نوشت.‌ این هجونامه‌ها چاپ‌های بعدی شاهکار او را لکه‌دار کرده است.‌ در ۱۸۳۱ مرض وبا به شهر برلین سرایت کرد و هگل و شوپنهاور هر دو فرار کردند ولی هگل زود برگشت و گرفتار مرض گردید و پس از چند روز وفات یافت.‌ شوپنهاور تا فرانکفورت نایستاد و در آنجا بقیه عمر هفتاد و دو ساله خود را به سر برد.‌</p>
<p>مانند یک بدبین حساس از دامی‌که خوش‌بینان آن گرفتار می‌شوند پرهیز کرد: یعنی نخواست از راه قلم زندگی کند منافعی از تجارت‌خانه پدرش به او ارث رسیده بود و از عایدات آن زندگی نسبتاً راحتی برای خود درست کرده بود.‌ پول خود را چنان با عقل و تدبیر به کار میبرد که از فلاسفه دیده نشده بود.‌ یکی از شرکت‌هایی که وی در آن سهیم بود ورشکست شد و طلبکاران دیگر به صدی هفتاد راضی شدند ولی شوپنهاور راضی نشد و برای تحصیل تمام طلب خود مبارزه کرد و پیروز گردید.‌ در اتاق در یک خانه پانسیون اجاره کرده بود و سی سال آخر زندگی خود را در آنجا گذرانید؛ رفیق او منحصر به یک سگ بود.‌ او این سگ را آتما می‌نامید (روح عالم به عقیده برهمنان) ولی لودگان شهر او را شوپنهاور جوان می‌نامیدند.‌ معمولاً در مهمان‌خانه انگلیس‌ها غذا می‌خورد.‌ هر وقت می‌خواست در این مهمان‌خانه غذا بخورد یک سکه طلا روی میز می‌گذاشت و پس از غذا دوباره آن را بر می‌داشت، پیشخدمت فضولی علت این کار دائمی ‌را از او پرسید و او در پاسخ گفت که نذر کرده است هر وقت انگلیس‌ها در این مهمان‌خانه به جز زن و سگ و اسب از چیزهای دیگر سخن گفتند، این پول را به صندوق خیریه بپردازد.‌</p>
<p>دانشگاه‌ها از او و آثارش بی‌خبر بودند؛ گویا هر پیشرفت مهم فلسفی می‌بایست خارج از محوطه دانشگاه صورت گیرد.‌ نیچه می‌گوید: «هیچ چیز علمای آلمان را مانند عدم شباهتی که میان شوپنهاور و آنان بود، رنج نداد.‌» ولی او صبر آموخته بود و می‌دانست که بالاخره دیر هم باشد، شهرت و شناسایی روزی به سراغ او خواهند آمد و بالاخره شهرت به آرامی‌ رسید.‌ مردم طبقه متوسط از وکلاء و اطباء و تجار او را فیلسوفی یافتند که با اصطلاحات پر سر و صدای مظنونات ماوراء‌طبیعی سر و کار ندارد؛ بلکه نظر قابل فهمی ‌درباره حادثات و زندگی روزانه دارد.‌ اروپایی که از اسلام و کوشش‌های ۱۸۴۸ سرخورده بود، از این فلسفه که انعکاس نومیدی ۱۸۱۵ بود استقبال کرد.‌ حمله علم به الهیات، نفرت سوسیالیسم از فقر و جنگ و اجبار حیاتی نزاع برای زندگی همه عواملی بودند که به اشتهار شوپنهاور کمک کردند.‌</p>
<p>برای لذت بردن از این وجهه و اشتهار هنوز پیر نشده بود.‌ با حرص و ولع تمام مقالاتی را که درباره او می‌نوشتند مطالعه می‌کرد؛ از دوستان خود درخواست کرده بود که هر چه درباره او چاپ می‌شود برایش بفرستند و او پول پست را خواهد پرداخت.‌ در ۱۸۵۴ واگنر نسخه‌ای از Der Ring der Nibelugen به همراه تقدیری از فلسفه موسیقی شوپنهاور برای او فرستاد.‌ بدین ترتیب این بدبین بزرگ در سنین پیری تقریباً خوش‌بین گردیده؛ بعد از غذا به گرمی تمام فلوت می‌نواخت و از روزگار سپاس‌گزار بود که او را از آتش جوانی نجات داده است.‌</p>
<p>مردم از همه جهان برای زیارت او می‌آمدند و در ۱۸۵۸ روز هفتادمین سال تولد وی از تمام نواحی اروپا سیل تبریک و تهنیت به سوی او روان گردید.‌</p>
<p>ولی این چندان زود نبود و فقط دو سال دیگر زندگی کرد.‌ در ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ تنها به خوردن صبحانه مشغول شد و ظاهراً سالم به نظر می‌رسید، ساعتی بعد زنی که مهمان‌دار و پرستار وی بود، او را پشت میز غذاخوری مرده یافت.‌</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>مقاله</strong>: بیوگرافی یا زندگینامه آرتور <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">شوپنهاور<br />
</a><strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/">زندگینامه آرتور شوپنهاور</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دونالد وینیکات: زندگی، آثار و فعالیت‌ها</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%af%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%d8%af-%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%e2%80%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%af%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%d8%af-%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%e2%80%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Apr 2020 10:30:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر ترو سلف]]></category>
		<category><![CDATA[دونالد وینیکات]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه های وینیکات]]></category>
		<category><![CDATA[وینیکات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5833</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقدمه‌ی ویراستار دونالد وینیکات : پیش از خواندن زندگینامه نظریه‌پردازان، لازم است چند نکته را در نظر داشته باشیم؛ یک اینکه، یک فرد به‌صرف نظریه‌پرداز بودن یا مشهور بودنش از خطا مصون نیست و dark side های مخصوص به خودش را دارد، چون این بخشی از وجود انسانی همه‌ی ماست که در کنار خوبی‌ها، و &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%d8%af-%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%e2%80%8c/">دونالد وینیکات: زندگی، آثار و فعالیت‌ها</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مقدمه‌ی ویراستار</h2>
<p><strong>دونالد وینیکات</strong> : پیش از خواندن زندگینامه نظریه‌پردازان، لازم است چند نکته را در نظر داشته باشیم؛</p>
<p>یک اینکه، یک فرد به‌صرف نظریه‌پرداز بودن یا مشهور بودنش از خطا مصون نیست و dark side های مخصوص به خودش را دارد، چون این بخشی از وجود انسانی همه‌ی ماست که در کنار خوبی‌ها، و نقاط روشن، نقاطی تاریک داشته باشیم. مهم این است که دوز این نقاط روشن بیش از نقاط تاریک و ناشناخته وجودمان باشد.</p>
<p>دو اینکه، هیچ‌گاه به این دلیل که نظریه‌پردازی نقاط تاریک در زندگی داشته، نظریه‌اش، و کمکی که به دانش بشری کرده است را زیر سؤال نبریم. دانستن لغزش‌های انسان‌های بزرگ می‌تواند دیدی واقع‌بینانه‌تر و انسانی‌تر از آن‌ها ایجاد کند و به‌جای تصویری ایده آل و بدون کاستی، تصویری انسانی ایجاد کرده و احساس نزدیکی بین ما و آنها را سبب شود.</p>
[شاید با این طرز نگاه، یکی از اهداف مهم روانکاوی که توانایی دوسوگرایی و تحمل خوبی‌ها و بدی‌ها در کنار یکدیگر است، تا حدی محقق گردد].</p>
<p>در ادامه توجه شما را به زندگی‌نامه‌ی یکی از تأثیرگذارترین روانکاوان، دونالد وینیکات، جلب می‌کنیم:</p>
<h2>دونالد وینیکات، فروید و روان‌تحلیلگری</h2>
<p>وینیکات نه مانند <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a>، چهره‌ای فرهنگی است که در کتاب‌های بزرگ درباره او نوشته‌شده و مورداحترام و یا اهانت گسترده قرار گرفته باشد. و نه مثل ژاک لاکان، نمادی است از یک مکتب فکری که احکامی نفوذناپذیر و دارو دسته‌ای از مشتاقان داشته باشد. هیچ مکتبی از دونالد وینیکات وجود ندارد؛ هیچ دوره‌ای از روش‌های او موجود نیست.</p>
<p>همه‌چیز همان‌طور است که خودش آرزویش را داشت. او در تمام زندگی‌اش یک دغدغه داشت و آن رهایی و آزادی «خود» در برابر خواست‌های والدینی و فرهنگی بود. او ترجیح می‌داد در سکوت، و بدون اینکه نیازی به اثبات خود داشته باشد، وجودش را تحقق بخشد. او در نوشته‌هایش با زبانی صحبت می‌کند که مطمئناً زبان خودش است و به طرز شگفت‌انگیزی شخصی، خودهمخوان، بازیگوشانه و همزمان منظم است. شاید همین موضوع یکی از دلایلی باشد که او هیچ کرسی‌ای در محیط‌های آکادمیک نداشت و البته همین دلایل نیز منجر به تأثیرگذاری شگرف او بر روان‌تحلیلی به‌خصوص در آمریکا شده است</p>
<p>زمانی که وینیکات قدم به عرصه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌تحلیلی</a> (روانکاوی) در لندن گذاشت، <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌تحلیل‌گران </a>هنوز انگیزه‌های انسانی را عمدتاً در قالب تکانه‌های غریزی ابتدایی فروید در نظر می‌گرفتند که هدف آن‌ها کامیابی جنسی است. ملانی کلاین پیشاپیش تأثیر مهمی بر تئوری فروید با استفاده از پافشاری بر اهمیت حیاتی مواضع رشدی اولیه در زندگی گذاشته بود اما همچنان به نظریه‌ی لذت‌گرایی فروید قائل بود که نیاز اولیه‌ی نوزاد را در درجه‌ی اول جستجوی لذت می‌دانست.</p>
<p>کلاین علاقه‌ی خاصی به دنیای درون روانی و فانتزیک کودک داشت که اغلب شامل فرافکنی‌های شیطانی از برخی قسمت‌های واقعیت بود؛ همان‌طور که مشخص است او در نظریه‌اش هیچ علاقه‌ای به محیط واقعی و بیرون از ذهن کودک نداشت.</p>
<h2>رابطه‌ی با ملانی کلاین</h2>
<p>وینی کات آموخته‌های مهمی از کلاین که رابطه‌ای نزدیک اما نابرابر با او داشت، کسب کرد. او از کلاین اهمیت زندگی فانتزیک کودک را گرفت اما معتقد بود که کودک از ابتدا به دنبال اشکال پیچیده‌ای از روابط است و نه لذت‌گرایی محض! او همچنین رشد کودک را بدون توجه به اطرافیان واقعی او امکان‌پذیر نمی‌دانست.</p>
<p>این افراد شامل ابژه‌های کودک (چه پاسخ‌دهنده و چه غیر پاسخ‌دهنده) هستند که «محیط تسهیل‌گر» را برای رشد هیجانی او ایجاد می‌کنند یا باعث مخفی شدن «خود» حقیقی او می‌شوند. بر همین اساس سخن معروفی از زبان وینی کات انتشار می‌یابد که «چیزی به‌عنوان نوزاد به‌تنهایی وجود ندارد» و ما همیشه با «زوج نوزاد-والد» سروکار داریم.</p>
<p>در واقع اگر روان‌تحلیلی در آمریکا عمدتاً تبدیل به نظریه‌ای مبتنی بر رشد و تبادل هیجانی در عوض نظریه مبتنی بر لذت شده است، باید از وینی کات سپاس‌گزار بود.</p>
<h2>گسترش مرزهای روان‌تحلیلگری توسط دونالد وینیکات</h2>
<p>وینی کات بیش از دیگر روانکاوان مرزهای روان‌تحلیلی را گسترش داد؛ او روان‌تحلیلی را به عنوان مجاهده‌ای انسانی تخیلی وابسته به شعر و عشق می‌دانست، نه علمی صرف همراه با قواعد غیرقابل انعطاف. گانتریپ که همکار و از بیماران وینی کات بود تأکید می‌کند که: «ما راهمان را از فروید که به دنبال درمان سمپتوم‌ها بود جدا کردیم. ما نگران افراد زنده هستیم. نگرانِ به تمامی زندگی کردن و عشق ورزیدنشان.» بنابراین هدف این فرآیند صرفاً حذف ساده سمپتوم‌ها نیست بلکه آنچه به‌عنوان هدف نهایی برمی‌گزیند، توانایی بازی و خلاقیت است. [به عقیده‌ی وینی کات، یافتن خود حقیقی تنها از طریق خلاقیت امکان‌پذیر است و این خلاقیت از طریق ظرفیت بازی است که متحقق می‌گردد. ویراستار].</p>
<p>به قول دونالد وینیکات «خیلی بیچاره خواهیم بود، اگر قرار باشد فقط انسان‌هایی عاقل باشیم!»</p>
<h2>زندگینامه‌نویس دونالد وینیکات</h2>
<p>آن‌چنان که رادمن (زندگینامه نویس وینی کات) می‌گوید، بینش‌های وینی کات حاصل زندگی پردردسر کودکی است که به بزرگ‌سالی موفق و نسبتاً شاد تبدیل شده است. هرچند زندگی او در انتها با بیماری قلبی، تعارض با دیگر اعضای انجمن روان‌تحلیلی و یک سری قضاوت‌های اخلاقی سؤال برانگیز به پایان می‌رسد.</p>
<p>رادمن، تحلیل‌گری در حال کار است که این زندگینامه را ابتدا با همکاری یکی از اعضای مورد اعتماد وینی‌کات شروع کرده و در طی آن از همسر وینی کات و سایر دوستان و نزدیکان او کمک گرفته است. او علاوه بر شرح و بسط نظریات وینی کات و نقاط قوت او، نقدهایی از نحوه‌ی کار وینی کات و تناقضاتی که در تئوری و کار بالینی او دیده می‌شد را بیان می‌کند. در ادامه بخش‌هایی از این زندگی‌نامه را می‌خوانیم:</p>
<h2>زندگی دونالد وینیکات</h2>
<p>دونالد وینی کات در سال ۱۸۹۶، در غرب انگلستان و در یک خانواده‌ی مرفه مذهبی از طبقه متوسط اجتماعی به دنیا آمد. بر اساس خاطره‌ای از همسرش، او کودکی بسیار شادی داشته اما موشکافی‌های رادمان مشخص نموده مسائل پیچیده‌تر از آن هستند که به نظر می‌رسند. پدر وینی کات، مردی سرسخت بود که حتی در تمامی عکس‌ها بسیار آراسته ظاهر می‌شد و استانداردهای رفتاری بسیار سخت‌گیرانه‌ای داشت.</p>
<p>دونالد جوان بازی با یک عروسک دختر زیبا را دوست داشت اما پدرش این رفتارهای به زعم او غیر مردانه را به‌شدت تقبیح و تمسخر می‌کرد، آن‌قدر که یک روز دونالد کوچولو عروسک موردعلاقه‌اش را له کرد و کمی بعد (بر اساس خاطره‌ای مبهم که همسرش نقل کرده) وقتی در آینه خود را برانداز می‌کرد به این نتیجه رسید که زیادی دلپذیر است و باید کمی خشن‌تر رفتار کند! یک روز پدرش می‌شنود که دونالد او را با لفظی اهانت‌آمیز خطاب می‌کند و بلافاصله او را به مدرسه‌ی شبانه‌روزی می‌فرستد.</p>
<p>اگر بیشتر زندگی و افکار وینی کات صرف ناهمنوایی و محافظت از «خود حقیقی» از تجاوز نیروهای همرنگ کننده (شامل همنوایی جنسی که بسیار علاقه وینی کات را به خود جلب کرده بود) شده است، مطمئناً برآمده از مداخلات پدرش و درد ناشی از این مداخلات بوده است. وینی کات در یکی از مقالات اخیرش درباره‌ی «خود»، تأکید می‌کند که مورد تجاوز قرار گرفتن یا بلعیده شدن توسط آدم‌خوارها، خیلی کم‌اهمیت‌تر از نقض ِخود و تجاوز به هسته‌ی اساسی «خود» است؛ که از نظر او این گناهی است که ما در برابر «خود»مان مرتکب می‌شویم.</p>
<h2>رابطه‌ی دونالد وینیکات با مادر</h2>
<p>مادر دونالد برخلاف پدرش، زنی کم نقش بود. دیگران خیلی کم در مورد او حرف می‌زدند و رادمن با تلاش بسیار و کنار هم قرار دادن تکه‌های پازل توانست متوجه شود که او زنی افسرده بوده که از جنسیتش واهمه داشته است. دونالد وینیکات در جایی اشاره می‌کند که مادرش به این دلیل او را زود از شیر گرفته که پرستاری کردن و مادری کردن را دوست نداشته است. در اواخر زندگی‌اش، در شعری به نام «درخت» (اشاره‌ای ضمنی به رنج مسیح)، درباره‌ی رنجی می‌نویسد که برای تلاش در جهت زنده نگه‌داشتن مادرش متحمل شده است:</p>
<p>و من او را شناختم<br />
درحالی‌که دامنش را می‌کشیدم<br />
و حال‌آنکه او یک درخت مرده بود<br />
من یاد گرفتم<br />
دلیلی باشم برای لبخندش<br />
دستی برای پاک کردن اشک هاش<br />
و عاملی برای ابطال گناهش<br />
تا درمان کنم مرگ درونی‌اش را<br />
تا زنده‌اش سازم…<br />
زیرا او زندگی من بود…</p>
[چه قدر دشوار است ادامه‌ی بحث را پی گرفتن وقتی‌که شعر به هزار زبان در سخن است… ویراستار]
<h2>احساسات پرخاشگرانه و جنسی</h2>
<p>دوباره مداخله‌ای دیگر در «خود» را مشاهده می‌کنیم که به وضوح او را از احساسات پرخاشگرانه و جنسی منع می‌کنند. درحالی‌که می‌دانیم هیچ عضوی از خانواده دونالد وینیکات زندگی جنسی سالمی نداشته است. دو خواهر او علیرغم جذابیتی که داشتند هرگز ازدواج نکردند و اولین انتخاب وینیکات به‌عنوان همسر، زنی بود دارای اختلال روان‌شناختی؛ آلیس تیلور، زنی که به‌ندرت حمام می‌رفته و مدام با طوطی‌اش صحبت می‌کرده است.</p>
<p>این ازدواج ۲۶ سال به طول انجامید اما هیچ‌گاه رضایت‌بخش نبوده است. ناتوانی جنسی یکی از نقاط برجسته در اوایل زندگی دونالد وینیکات بوده و او بعداً توانایی لذت کامل از سکس را با اجازه دادن به دیگری برای پرخاشگر بودن مرتبط می‌نماید. شواهد متعددی نشان می‌دهد که مراقبت شدید وینیکات از همسر دیوانه‌اش، با حملات قلبی او ارتباط داشته است چیزی که او را از لحاظ سلامتی به‌شدت آسیب‌پذیر ساخت.</p>
<p>وینیکات دوران سربازی خود را در جنگ جهانی اول گذراند (در آنجا بیشتر وقت خود را صرف خواندن آثار هنری جیمز کرد) و پس‌ازآن مدرک پزشکی خود را از کمبریج گرفت، سپس تحصیل خود را به‌عنوان متخصص اطفال ادامه داد. او سال‌ها علاقه بسیار زیادی به درمان کودکان داشت. او در نامه‌ای که از کمبریج نوشته است، از لذتی سخن گفته که از تنظیم برنامه‌ی بازی تئاتر برای پسران داشته است.</p>
<p>او این تجربه را بسیار الهام‌بخش دانسته و از اینکه هریک از آن پسرها چطور به شیوه‌ای متفاوت و منحصربه‌فرد درخشیدند، متحیر مانده است. طبق اظهارات خودش ۶۰۰۰ کودک را درمان کرده است. این تجربه‌ی غنی از کار با کودکان سبب شده که رویکرد او دارای بعد تجربی جدید (و البته مشخصاً انگلیسی) باشد.</p>
<h2>علاقه‌ی دونالد وینیکات به روان‌تحلیلی</h2>
<p>وینیکات همیشه علاقه زیادی به روان تحلیلی داشت که این علاقه بدون شک به دلیل تعلق‌خاطر او به مشکلات شخصی‌اش بود. او در حین اینکه به طب کودک مشغول بود، جلسات آموزشی با استراچی را هم می‌گذراند (کسی که نامه‌های شایعه آمیز می‌نوشت و یکی از آن‌ها این بود که چگونه آقای W همسر خود را فریب داد!).دونالد وینیکات در سال ۱۹۳۵ از انیستیتوی بریتانیایی در روان تحلیلی فارغ‌التحصیل شده و جلسات تحلیلش را با یک تحلیل‌گر کلاینی، ژان ریوییر شروع کرد و از اینجا درگیری مادام‌العمر دونالد وینیکات با عقاید کلاین و خودِ کلاین آغاز می‌گردد.</p>
<p>او در سال ۱۹۳۵ برای تحلیل پسر کلاین (اریک) توسط خود او انتخاب شده و پس‌ازآن عمیقاً درون حلقه کلاینی کشیده شد، جایی که هیچ‌وقت در آن احساس راحتی نکرد. رادمن به خوبی تعارض بین کلاین را (با آن خلوص نظری و اصرارش بر سنت‌گرایی)، با نیاز شدید وینیکات برای سرکشی و راه خودش را رفتن به تصویر می‌کشد.</p>
<p>وینیکات دوستی‌اش با کلاین را تا پایان عمر او ادامه داد و درعین‌حال در نامه‌هایی که به او می‌نوشت، به‌طور فزاینده‌ای از او می‌خواست که مراقب مکتبش باشد و متوجه باشد که بسته بودن از لحاظ نظری و کمال‌گرایی تحلیلی اهداف مناسبی برای یک مکتب نیستند. او در همین حین در سلسله مقالاتی که توجه زیادی را هم به خودشان جلب نمودند، بنیان‌های نظریه کلاین را به چالش کشید و بر اهمیت رفتار حقیقی مادر در زندگی واقعی و تعاملات زنده‌ی انسانی تأکید کرد.</p>
<p>پس از مرگ کلاین و حتی اندکی پیش از آن، طرفدارانش رفتار سردی با وینیکات داشتند. (در اینجا رادمن کلاینین‌ها را سرزنش می‌کند. او می‌گوید درست است کلاینین‌ها تئوری پردازان خوبی بودند، اما از نظر تئوری بسیار بسته بودند و تحمل سرکشی طرفدارانشان را نداشتند و معلوم نیست وینیکات را که خواهان تغییر و اصلاح بود چقدر مورد آزار قرار دادند.</p>
<h2>زندگی عاطفی دونالد وینیکات</h2>
<p>وینیکات در حین خدمت در جنگ جهانی دوم با مددکاری اجتماعی به نام کلر بریتون آشنا شد، رابطه آن‌ها تا سال ۱۹۴۹ ادامه یافت و در انتها منجر به جدایی دونالد وینیکات از همسرش آلیس و ازدواج با کلر شد (البته او پس از فوت پدرش این مرحله از زندگی را پشت سر گذاشت). این ازدواج موفق و رضایت‌بخش تا پایان عمر او ادامه پیدا کرد.</p>
<p>آن‌ها رابطه‌ی جنسی خوبی باهم داشتند و عشقشان سرشار از طنز، موسیقی و شاعرانگی بود. آنها برای هم جوک می‌ساختند و شعرهای احمقانه‌ای برای هم می‌نوشتند که در حین کنفرانس‌های کسل‌کننده حالشان را جا می‌آورد. یکی از دوستانشان آنها را دیوانه‌هایی خطاب می‌کرد که خودشان و دوستانشان را سر کیف می‌آورند! در مورد اینکه آنها هرگز باهم دعوا کرده‌اند یا نه، کلر به یاد نمی‌آورد که آنها هرگز به هم آسیب زده باشند چون هرکدام در محدوده‌ی مجاز خود بازی می‌کردند. او می‌گوید گاهی دونالد وینیکات نیمه‌شب از خواب بیدار می‌شده و می‌گفته «هی…من دیوونه توام! هیچ اینو می‌دونستی؟»</p>
<p>کلر زنی موفق و باتجربه در عرصه کار با کودکان نیازمند بود به همین دلیل به نظر می‌رسد توانمندی قابل‌توجهی برای «دربر گرفتن و hold کردن» خلق خوی تند دونالد، نوساناتش و مشکلات جسمانی‌اش داشت. کلر اظهار می‌کند بعد از یکی از جراحی‌های قلبی سخت دونالد، او را در حال تاب خوردن بر درختی خارج از خانه می‌یابد.</p>
<p>اول تصمیم می‌گیرد او را به خانه برگردانده و به استراحت وادارد اما بعد فکر می‌کند: «نه، این زندگی اوست و او باید آن را زندگی کند. اگر بعد از این اتفاق بمیرد، مرده.. اما او الآن زنده است و می‌خواهد «زندگی» کند. دونالد وینیکات در ابتدای زندگینامه‌اش که در زمان مرگش نگارش آن شروع شد می‌نویسد: «دعا: آه خدا ممکن است بعد از مرگم زنده بمانم؟» و کلر می‌گوید دعای او مستجاب شد. او پس از مرگش زنده ماند!</p>
<h2>شروع موفقیت‌های دونالد وینیکات</h2>
<p>با افزایش موفقیت‌های وینیکات، اعتمادبه‌نفس او نسبت به تصمیم‌گیری‌هایش نیز افزایش یافت. قسمت تاریک داستان از نظر رادمن همین اعتمادبه‌نفس است که منجر به خطاهای متعدد جدی می‌گردد. احتمالاً تا همین‌جا تخطی‌های اخلاقی دونالد وینیکات در برخورد با کلاین را متوجه شده‌اید: تحلیل پسر کلاین درحالی‌که دونالد وینیکات و مادر او باهم در تعامل هستند، تشویق کلر به تحلیل شدن با کلاین درحالی‌که خودش با او ارتباط نزدیک دارد. این تخطی‌ها همچنان ادامه پیدا کرد.</p>
<p>او ماریان میلنر را که دوست صمیمی‌اش بود و احتمال دارد عاشقش نیز بوده باشد آنالیز کرد. خطای دیگرش این بود که یکی از بیمارانش که توسط او تحلیل می‌شد برای برهه‌ای از زمان مستأجرش بود. او با برخی بیمارانش روابط اجتماعی داشت و این‌طور به نظر می‌رسد که آگاهی اندکی نسبت به مرزهای مناسب با بیماران خود داشته است!</p>
<h2>جدی‌ترین تخلف وینی کات</h2>
<p>شایان ذکر است که جدی‌ترین تخلف وینی کات دوستی و تحلیل طولانی‌مدت مسعود خان است. مسعود خان شاهزاده مرفه پاکستانی که بسیار خودپسند بوده به‌تدریج پرده از یکی از مخرب‌ترین و بی‌قاعده‌ترین تحلیل وینی کات در طول تمام دوران حرفه‌ای‌اش برمی‌دارد. مسعود خان با بسیاری از بیماران خود رابطه عشقی داشته، با آن‌ها روابط دوستانه منفعت‌طلبانه برقرار می‌کرده،<strong> گاهی آن‌ها را مورد اهانت و تحقیر قرار می‌داده و فضای تحلیل برای کامیابی خودبزرگمنشی مرضی خود استفاده می‌کرده‌است</strong>. در تمام مدت او توسط وینی کات تحلیل می‌شده و وینی کات او را شدیداً حمایت می‌کرده است.</p>
<p>همچنین وینی کات تلاش‌های زیادی برای نمایندگی مسعود خان در انیستیتو و استمرار مقامش انجام داده است. رادمن اظهار می‌دارد گرچه کلر شدیداً تلاش می‌کرده بین این دو فاصله بیندازد و از ویرایش مقالات وینی کات توسط خان جلوگیری به عمل آورد ولی بازهم مسعود خان برای وینی کات مانند پسر نداشته‌اش بود. هرچند دونالد وینیکات نیازی به داشتن مکتب مستقل نداشت، اما نیاز به فردی داشت که از ایده‌هایش حمایت کند و آنها را منتشر سازد. او برای این کار فرد بسیار نامناسبی را انتخاب کرد. گویی او به‌نوعی در رابطه با خان گیر کرده بود درحالی‌که تخطی‌های خان را از مسیر حرفه‌ای مشاهده می‌کرد، باز از او حمایت کرده و رابطه‌اش را با او حفظ نمود.</p>
<h2>اواخر زندگی</h2>
<p>وینیکات در سفری که در سال ۱۹۶۹ به نیویورک داشت، به دنبال یک آنفولانزا، دچار حمله‌ی قلبی جدی شد و در نامه‌ای نوشت که آرزو دارد قبل از مرگ به خانه‌اش برسد. او پس‌ازآن یک سال دیگر زندگی کرد اما باید تمام‌وقت استراحت می‌کرد. عجیب اینجاست که در طول این یک سال، وینیکات همچنان بیمارانش را می‌دید، مقالات جدیدی را نوشت و منتشر کرد و حتی مسائل جدیدی را مطرح نمود از قبیل مباحث مربوط به سرسختی قواعد جنسیتی در اجتماع و مرکب بودن جنسیت در همه انسان‌ها.</p>
<p>وینیکات به طرز سخاوتمندانه و تأثیرگذاری با غریبه‌ها ارتباط برقرار می‌کرد. مثلاً او برای رادمن که در آن زمان آنالیست جوانی بود، تفسیری چهار صفحه‌ای از مقاله‌اش ارسال کرد. یا مردی از اوکلاهاما در مورد مشکلاتش نامه‌ای به دونالد وینیکات نوشت و پس از آن نامه‌ای سه صفحه‌ای از وینیکات در باب پرخاشگری دریافت کرد.</p>
<h2>مرگ دونالد وینیکات</h2>
<p>آلن استون، روانکاو، که در زمان حیات وینیکات او را دیده بود می‌گوید، درحالی‌که وینیکات به‌سختی راه می‌رفت، مرا طوری در مرکز توجهش قرار داده بود که من تا آن زمان چنین توجهی را از کسی دریافت نکرده بودم. این توجه صرفاً از جنس تماس چشمی یا آنچه روانکاوان همدلی می‌خوانند نبود. همان‌طور که باهم قدم می‌زدیم و او در مورد نظریاتش حرف می‌زد، طوری به من پاسخ می‌داد که مدل صحبت کردنش سرشار از بزرگواری و اصالت بود، و در تمام این زمان من احساس می‌کردم به رسمیت شناخته شده و تشویق می‌شوم. – در واقع من در آن زمان در یک «محیط تسهیل گر» بودم.</p>
<p>البته همه‌ی تعاملات وینیکات دوستانه نبودند. او به روانکاوی که از دیدگاه زیستی ساده‌انگارانه نسبت انسان حمایت می‌کرد نوشت: «به نظر می‌رسد شما در نوشتن این مطالب هیچ بازیگوشی و حسی از بازی نداشتید و به همین دلیل نوشته‌ی شما خالی از خلاقیت است. شاید شما خلاقیتتان را برای بخش دیگری از زندگی ذخیره کرده‌اید، مثلاً برای دوستانتان یا برای نقاشی، یا هر چیز دیگر، من نمی‌دانم!»</p>
<p>وینیکات در سال ۱۹۷۱ پس از دیدن یک فیلم کمدی از تلویزیون از دنیا رفت.</p>
<h2>نگاه وینیکات به طبیعت بشر</h2>
<p>تفکرات اصلی وینیکات به تدریج پرورش یافت و مقالاتش از لحاظ بالینی بسیار غنی شدند. درحالی‌که فروید، انسان را موجودی می‌دانست که تحت کنترل غرایز قدرتمندی است که باید توسط اخلاق و فرهنگ سرکوب شوند، وینیکات به فرآیند دست‌نخورده رشد که باعث ایجاد آگاهی اخلاقی به عنوان محصول جدال اولیه می‌باشد، اعتقاد داشت. او معتقد بود (احتمالاً علیرغم تجربه‌ی شخصی او) رشد معمولاً به خوبی پیش می‌رود و مادران معمولاً «به‌اندازه کافی» خوب هستند. مادران در ابتدای زندگی فرزندشان کاملاً دل‌مشغول آنها هستند و در نتیجه به تمام نیازهای آنها به خوبی توجه می‌کنند و این موضوع باعث می‌شود «خود» نوزاد به خوبی رشد کند و در نهایت بتواند خودش را بروز دهد.</p>
<h4>رابطه‌ی کودک و مادر</h4>
<p>در ابتدا کودک نمی‌تواند مادر را به‌عنوان ابژه‌ای مستقل در نظر بگیرد و بنابراین نمی‌تواند هیجانات پخته‌ای نسبت به او داشته باشد. دنیای او همزیست و خودشیفته است. به تدریج، کودک ظرفیت «تنها ماندن» را به‌دست می‌آورد (به کمک «ابژه انتقالی» که مرحله‌ای مشهور است که برای نخستین بار توسط وینیکات مطرح شد) و به کودک اجازه می‌دهد در غیاب مادر خود را آرام کند. در نهایت کودک قادر می‌شود «در حضور مادر به‌تنهایی بازی کند» که نشانه‌ای کلیدی از رشد اعتماد به خودِ در حال رشد می‌باشد.</p>
<p>در این زمان، کودک شروع به ارتباط برقرار کردن با مادر به عنوان یک شخص کامل و نه به عنوان فردی که در ادامه نیازهای او است، می‌نماید. وینیکات اغلب از مادران صحبت می‌کند و این جاست که مورد خطاب یکی از جدی‌ترین انتقادهای رادمن قرار می‌گیرد: به نظر می‌رسد تقریباً تا پایان عمر پدر نقش مؤثری ندارد. اما باید گفت وینیکات تأکید می‌کند که مادر نه یک طبقه زیستی بلکه یک نقش است و مادران واقعی ویژگی‌هایی از هر دو جنسیت را دارند، حتی تحلیل‌گران نیز معمولاً نقشی شبیه مادر را بازی می‌نمایند.</p>
<h2>رابطه‌ی نظریه‌ی دونالد وینیکات و کلاین</h2>
<p>مانند کلاین، وینیکات نیز معتقد است که این مرحله منجر به بحران هیجانی رنج‌آوری می‌گردد. کودک در اینجا متوجه می‌شود که کسی که مخاطب عشق و علاقه او بوده دقیقاً همان فردی است که موردحمله خشم و آرزوهای خصمانه او قرار می‌گرفته است. اما وینیکات به‌جای مفهوم منع شده «موضع افسرده‌ساز» این بینش را در قالب مفهوم رشد «ظرفیتِ نگرانی» (capacity for concern) تعبیر می‌نماید که نشان می‌دهد چگونه احساسات اخلاقی خالص خود را در موجودیت کودکی که عشق و خشم را باهم تجربه می‌کند بروز میابد. در نتیجه او اخلاق را بیشتر به‌صورت فعال شدن عشق می‌بیند تا به‌صورت قوانین منع شده‌ی پدرانه ((paternal. وینیکات به نقش تصورات درونی در حل‌وفصل این بحران اشاره می‌کند و می‌گوید، کودک به تدریج ظرفیت تصور احساسات مادر را پیدا می‌کند و در نتیجه می‌تواند او را ببخشد و خطاهایش را ترمیم کند.</p>
<p>در طی این دوره، بسیار مهم است که مادر «محیطی تسهیل کننده» برای کودک ایجاد نماید که به او فرصت ابراز وجود، حتی بروز هیجانات مخرب و نفرت انگیزش را بدهد بدون اینکه پیام صدمه دیدن مادر به او برسد. در اغلب موارد مادران خشم کودکشان را بدون اینکه آسیب ببینند می‌پذیرند (این توانایی همچنین برای یک روانکاو خوب نیز بسیار حیاتی و مهم است. و وینیکات این را اثبات کرده است وقتی هنری گانتریپ پس از حدود نیم ساعت صحبت پرخاشگرانه در جلسه، از او می‌شنود که: «دیدی؟ تو با من خیلی بد حرف زدی اما من آسیبی ندیدم»). معمولاً این فرآیند به خوبی انجام می‌شود مگر اینکه مادر بسیار مضطرب یا افسرده باشد (مثل مادر خود وینیکات) یا شدیداً به دنبال همرنگی و بی‌نقصی در خودش و کودکش باشد (مثل پدر وینیکات).</p>
<h2>شکست دونالد وینیکات در درمان</h2>
<p>یکی از شواهد شگفت‌انگیز از شکست وینیکات در درمان، متعلق به دانشجوی پزشکی جوانی بود و در کتاب holding and interpretation وینیکات با عنوان B معرفی شده است (رادمن این کیس را خیلی دوست نداشت اما از نظر من این کیس اطلاعات زیادی به ما می‌دهد). او با فردی ازدواج کرده بود که خواسته‌های کمال‌گرایانه‌ای از او داشت، مادر B نیز از خودش انتظار داشت که مادر نمونه‌ای باشد و در نتیجه فرزندی نمونه داشته باشد. این بدین معنی بود که او نمی‌توانست بچه‌اش را به عنوان یک بچه‌ی طبیعی، نیازمند، شلوغ، و گریه‌ای بپذیرد. B این پیام را گرفته بود که نیازهایش نادرست و نامناسب‌اند و تنها راه رسیدن به هر چیزی این است که بچه‌ی خوب و ساکتی باشد. او مانند هر بچه‌ی دیگری که نقص‌های خاص خودش را دارد، نمی‌توانست معیارهای کمال‌طلبانه‌ی مادرش را تحقق بخشد و او را کاملاً راضی نگه دارد.</p>
<p>این بازدارندگی و مهارِ خود منجر به خشکی شخصیت و نوعی فلج هیجانی در زندگی بعدی او شده بود.B یک خود کاذبِ عقلانی و شایسته را در خود پرورش داده بود. اما خودِ حقیقیِ نیازمند و کودک صفت او در لایه‌های زیرین مدفون شده بود و بجای اینکه رشد کند و توانایی ابراز خود و برقراری ارتباطی هیجانی با دنیای بیرون را بیابد، در مرحله‌ی نوزادی باقی مانده بود. هرچند B می‌توانست رابطه جنسی برقرار کند اما تنها با زنانی می‌توانست رابطه برقرار کند که فردی نامتشخص و بدون ویژگی‌های منحصربه‌فرد خاصی باشد. B در رابطه با این موضوع به وینیکات گفت: «من هیچ‌وقت یک انسان واقعی نبودم. من خودمو گم کردم.»</p>
<p>در فضای درمان هم او مکررأ از وینیکات انتظارات کمال‌گرایانه‌ای داشت و فضای ناکامل درمان که به تبع نقص‌ها و محدودیت‌های انسانی روانکاوش ایجاد می‌شد او را به شدت مضطرب می‌کرد. او یک‌بار گفت: «این برابری برایم تهدیدکننده است. اگر هردو ما کودکیم، پس پدر اینجا کجاست؟ اگر یکی از ما پدر باشد لااقل جایگاهمان مشخص است و می‌دانیم چه باید بکنیم».</p>
<p>وینیکات اشاره می‌کند که یک رابطه‌ی انسانی خوب، تعاملی ظریف و حساس است که پیش‌فرض آن پذیرش نقص‌های انسانی است. عشق معانی زیادی دارد اما عنصر اساسی آن همین تجربه‌ی تعامل ظریف است، و وقتی می‌توانیم بگوییم که دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کرده‌ایم که در چنین تعامل ظریفی قرار بگیریم. اگر بتوان گفت از نظر فروید مسئله‌ی اساسی فرهنگی و شخصی ما این بود که چگونه انسان را فراتر از آنچه هست ببریم. برای وینیکات این دغدغه به این صورت بود که چگونه با موجودیت ناقص و ناکامل انسانی مواجه شویم. بازی، هنر، و عشق با قدرت زیادی به کمک ما می‌آیند تا بتوانیم این تجربه را تحقق بخشیم.</p>
<h2>همدلی در درمان</h2>
<p>یافته‌های نظریه وینیکات بر همدلی، تخیل و واکنش‌های منحصربه‌فردی که باعث ایجاد عشق میان دو فرد ناکامل می‌گردد، تأکید دارند. اما نکته حائز اهمیت در اینجا این است که ممکن است فردی نتواند این موارد را به خوبی در تحلیل به کار بندد. همان‌طور که گانتریپ نقل می‌کند. او ابتدا توسط فربرن و بعد توسط وینیکات تحلیل شده است، فربرن این مشکل را داشته است. او بر اهمیت «درک خالص روابط فردی» تأکید دارد اما در اتاق درمان فردی بسیار خشک و رسمی است و تفسیرهایش بر پایه تئوری هستند درحالی‌که وینی کات کاملاً متفاوت ظاهر می‌شود. وینی کات در تحلیل فضایی را ایجاد می‌کند که گانتریپ درباره‌اش اظهار می‌نماید: من می‌توانستم به تنش‌هایم اجازه رهایی بدهم و پرورش پیدا کنم و آسوده باشم زیرا تو در دنیای درونی من حاضر بودی.</p>
<p>وینیکات در ابتدا و تا همیشه، چه با کودک و چه با بزرگ‌سال متخصص کودک ماند. او همیشه تمایل به بازی، به پاسخگویی در لحظه، غافل‌گیر نمودن و استفاده از روش‌های غیرمعمول اگر به نظر درست می‌رسیدند، داشت. او به کودک و بزرگ‌سال احساس حضور مادری را منتقل می‌کرد که در کنار او می‌توانستند برای رشد آزاد باشند. رادمن معتقد است این موهبت‌های بزرگ بی‌ارتباط با شکست‌های اخلاقی او نیست. او ظاهراً بعضی اوقات احساس می‌کرده باید فراتر از قوانین اخلاقی معمول قدم بردارد و ازآنجایی‌که گاهی به موفقیت‌های چشم‌گیری دست پیدا می‌کرده است نسبت به قضاوت خودهمخوان خود بیش‌ازاندازه اعتماد پیدا کرده است.</p>
<h2>نقدها بر نظریه‌ی دونالد وینیکات</h2>
<p>نقدهای بسیاری می‌توان بر نظریات و قضاوت بالینی وینی کات وارد نمود. نقش پدر در نظریه او بسیار ناقص است و این می‌تواند ناشی از عدم بررسی کامل عقاید شهودی‌اش درباره ناتوانی جنسیتی و رابطه بین هنجارهای سفت و سخت جنسیتی و خود غیرواقعی باشد. عقیده او درباره خودواقعی گاهی به سمت رمانتیسیزم می‌رود که او فکر می‌کند هر تعاملی با جهان بیرون به دفرمه شدن خود واقعی می‌انجامد.</p>
<p>همچنین من هیچ‌گاه نتوانستم ارتباطی را که وینیکات بین جسارت خود و نفرت (hate) قائد بود را به‌درستی درک کنم. فردی که توسط درخواست برای همرنگی سرکوب شده است ممکن است در واقع از آن درخواست‌ها متنفر شود و احساس جرأت‌مندی خود به عنوان شکلی از پرخاشگری را تجربه نماید که این موقعیت به وضوح وضعیت خود وینی کات را نشان می‌دهد. اما در موارد خوش‌خیم‌تر که توانمندی برای نگرانی و تعامل اجتماعی با همکاری عشق پرورش می‌یابد، جسارت خود می‌تواند اشکال متنوع‌تری به خود بگیرد. وینی‌کات صریحاً این مورد را در فرهنگ، هنر و بازی برجسته می‌نماید اما این مفاهیم همچنان با سایر عقاید او ناهمخوان است.</p>
<h2>خدمات دونالد وینیکات</h2>
<p>این موارد در مقابل کمکی که وینی کات به نظریه و درمان تحلیلی نمود، جزئی هستند. او در میان سایر نظریه‌پردازان شاعر بود و بینشی که از مطالعه آثار نویسندگان مورد علاقه‌اش مثل شکسپیر، وودورث و هنری جیمز به دست می‌آورد به صورت راهنمایی برای درمان آدم‌های غمگین و اعطای چهره‌ای امیدبخش به روان تحلیلی استفاده کرد. او بر توانمندی افراد برای عشق و توانمندی جامعه برای دربرگرفتن تنوع، بازی و آزادی تاکید داشت.</p>
<p>در واقع، بشر با توجه به مفهوم «محیط تسهیل‌کننده» برای شهروندان می‌تواند درباره زندگی سیاسی عصر حاضر بسیار بیاموزد و به مفهوم غنی معنای لیبرال «فردیت» نه به معنای خودخواهی بلکه به معنای توانمندی برای رشد و ابراز خود، نه به معنای کفایت خود تنها بلکه به معنای اثر متقابل زیرکانه و نه گذر از شور انسانی بلکه امنیت دربرگرفتن نیاز انسانی و ناکامل بودن نائل آید.</p>
<p>— این متن تلخیصی از نوشته رابرت رادمن درباره زندگی و کار وینیکات است که توسط مارتا سی ناسبام نوشته و جمع‌آوری شده است. به علت جمله‌بندی و نگارش منحصربه‌فرد و دشوار آن، متن اصلی در پیوند زیر در دسترس قرار گرفته است.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://www.ctp.net/PDFs/winnicott.pdf" target="_blank" rel="noopener noreferrer">نوشته مارتاسی ناسبام</a></p>
<p><strong>مترجم:</strong> حوریه رضایی</p>
<p><strong>ویراستار:</strong> دکتر عادله عزتی</p>
<p><a href="http://mehrpsyclinic.com/%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%88-%D8%B3%D9%84%D9%81/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">Mehrpsy</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%d8%af-%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%e2%80%8c/">دونالد وینیکات: زندگی، آثار و فعالیت‌ها</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%af%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%d8%af-%d9%88%db%8c%d9%86%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%e2%80%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگی آنا فروید : خدمات و دیدگاه‌های او</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a2%d9%86%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a2%d9%86%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Feb 2020 11:30:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آنا فروید]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[رشد نوجوان]]></category>
		<category><![CDATA[روان تحلیل گری کودک]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی کودک]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5767</guid>

					<description><![CDATA[<p>زندگی آنا فروید : در هر علمی، مبانی نظری که اساس آن علم را پایه‌گذاری می‌کنند، مهم‌ترین جنبه آن علم هستند. بررسی تئوری‌های دانشمندانی که در آن علم اظهارنظر می‌کنند به ما کمک می‌کند تا دست به پژوهش‌های عملی درزمینه همان تئوری‌ها بزنیم. آنا فروید یکی از روان تحلیل گران قرن گذشته، فردی بود که پایه‌گذار «روان &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a2%d9%86%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88/">زندگی آنا فروید : خدمات و دیدگاه‌های او</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>زندگی <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Anna_Freud" target="_blank" rel="noopener noreferrer">آنا فروید</a> </strong>: در هر علمی، مبانی نظری که اساس آن علم را پایه‌گذاری می‌کنند، مهم‌ترین جنبه آن علم هستند. بررسی تئوری‌های دانشمندانی که در آن علم اظهارنظر می‌کنند به ما کمک می‌کند تا دست به پژوهش‌های عملی درزمینه همان تئوری‌ها بزنیم. آنا فروید یکی از روان تحلیل گران قرن گذشته، فردی بود که پایه‌گذار «روان تحلیل گری کودکان» به‌طور گسترده بود. و همین امر که او با کودکان کار می‌کرد باعث شد فردی برجسته در میان روانشناسان شود. تئوری‌های آنا فروید با توجه به اینکه اغلب از کارهای عملی او نشأت می‌گیرند، قابل پژوهش و بررسی دوباره هستند. در این مقاله در ابتدا با زندگی آنا فروید آشنایی مختصری پیدا خواهیم کرد سپس به بررسی خدمات او به روانشناسی می‌پردازیم و در آخر یکی از روش‌های تشخیصی او را که بسیار ارزشمند است به‌صورت یک خلاصه مقاله خواهیم آورد.</p>
<h2>تاریخچه زندگی آنا فروید (۱۹۸۲ – ۱۸۹۵)</h2>
<p>زندگی آنا فروید در ۳ دسامبر ۱۸۹۵ آغاز شد. آنا جوان‌ترین و ششمین فرزند زیگموند فروید و مارتا فروید است. او یک کودک سرزنده و مشهور به شیطنت بود. پدرش زیگموند به دوستش افلیز در سال ۱۸۹۹ نوشت «آنا یک کودک زیبای تخس است.» (انتشارات موزه فروید، ۱۹۹۳). با وجود آنکه آنا فروید ممکن است بچه برنامه‌ریزی نشده‌ای بوده باشد (او گفت که اگر روش ضدبارداری مطمئن‌تری در دسترس والدینش بود، او هرگز به دنیا نمی‌آمد) از بین شش فرزند فروید تنها کسی بود که راه او را ادامه داد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). پدرش در نامه‌ای که به یکی از دوستانش نوشت، تولد او را به‌جای اینکه با اشتیاق خبر دهد به‌صورت رویدادی که ناگزیر آن را پذیرفته است اطلاع داد و اظهار داشت که اگر نوزاد پسر می‌بود این امر را تلگرافی به او خبر می‌داد (یانگ به رول، ۱۹۸۸، به نقل از شولتز، ۱۹۹۶).</p>
<p>زندگی آنا فروید در کودکی ناخشنود بود چون که نسبت به خواهر بزرگ‌ترش که مورد حمایت مادرش بود حسادت می‌ورزید و همشیرهای دیگر به او اعتنای نداشتند. او «تجربه کنار گذاشته شدن توسط بچه‌های بزرگ‌تر خانواده و کسی که فقط حوصله آنها را سر می‌برد و نیز احساس کسالت و تنهایی» را به خاطر می‌آورد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). هنگامی‌که رقیبش (که همان خواهرش سوفی بود) در سال ۱۹۱۳ ازدواج کرد. آنا به پدرش نوشت، «من از اینکه سوفی ازدواج کرد خوشحال هستم، چون‌که جروبحث بی‌پایانی که بین ما بود برای من وحشتناک بود.» (انتشارات موزه فروید، ۱۹۹۳).</p>
<p>با وجود تمامی این ناکامی‌ها،‌ سال تولد آنا، یعنی ۱۸۹۵، به‌طور سمبلیک یا شاید حتی پیشگویانه بود، زیرا با ظهور <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاوی</a> همزمان بود و دیگر آنکه آنا تنها فرزند فروید بود که راه پدرش را ادامه داد و <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1-%d9%be%d9%88%db%8c%d8%b4%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاو</a> شد. (شولتز وشولتز، ۱۹۹۶). همچنین پدرش نسبت به آنا بی‌توجه نبود، به‌زودی آنا محبوب پدرش شد و طولی نکشید که وی «همچنان که به سیگار برگ عادت داشت به خردسال‌ترین دخترش نیز خو گرفت.» (اپیگ نانسی و فارستر، ۱۹۹۲، به نقل از شولتز وشولتز، ۱۹۹۶).</p>
<h4>روانکاوی با فروید و پیوستن به انجمن روانکاوی</h4>
<p>در ۱۴امین سال زندگی آنا فروید، بر حسب علاقه‌اش او در جلسات انجمن <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%d9%85%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%ac%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌کاوی</a> شرکت می‌کرد و با دقت به شرح‌حال‌هایی که مطرح و بحث می‌شد گوش می‌داد (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). آنا در ۲۲ سالگی، به سبب پیوند عاطفی که با پدرش برقرار کرده بود و نگرانی‌های آنا در مورد آنچه که فروید «امیال جنسی او» می‌نامید، تحلیل وی را آغاز کرد. او رؤیاهای خشونت باری مانند تیراندازی، کشتن، مردن و دفاع از وی در برابر دشمنان، گزارش می‌داد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۶). بعدها از فروید به خاطر تحلیل کردن دخترش شدیداً انتقاد کردند. یک نویسنده آن را «درمانی غیرممکن که زنا با محارم را در بردارد&#8230; و نمایش ادیپی که در دو انتهای کاناپه روان‌کاوی جریان دارد» خواند. (ماهونی، ۱۹۹۲، به نقل از شولتز، ۱۹۹۸).</p>
<p>چند سال بعد، (در سال ۱۹۲۲) آنا فروید به انجمن روان‌کاوی وین پیوست و مقاله‌ای با عنوان «غلبه بر خیال‌پردازی‌ها و رؤیاهای روز» ارائه داد. با اینکه وی ادعا می‌کرد که تجربه یک بیمار را شرح می‌دهد، ولی در واقع خیال‌پردازی‌های خودش را نقل می‌کرد. وی درباره رابطه عشقی حاوی زنا با محارم بین پدر و دختر، تنبیه بدنی و ارضای جنسی از طریق استمنا صحبت می‌کرد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸).</p>
<p>این مقاله با استقبال فروید و همکارانش روبه‌رو شد و موجبات پذیرش وی به انجمن را فراهم کرد. آنا هرگز ازدواج نکرد. زندگی آنا فروید در راه روان‌کاوی کودکان دچار اختلال هیجانی و پرستاری از پدرش به هنگام دوره طولانی بیماری وی صرف شد. «مراقبت و پرستاری آنا از وی اجتناب‌ناپذیر بود. در دهه پایانی عمر فروید او به‌عنوان مهم‌ترین شخص بی‌همتا در زندگی‌اش ظاهر می‌شود» تمامی پیوندها و جدایی‌های آنا، بیماری و کارهایش، در دفتر فروید ثبت شده‌اند (حاشیه‌نویسی در فروید، به نقل از شولتز، ۱۹۹۶).</p>
<h2>خدمت به روان‌کاوی در زندگی آنا فروید</h2>
<p>در سال ۱۹۲۳، آنا فروید کار روان تحلیل گری خودش را با کودکان آغاز کرد و دو سال بعد در انستیتوی روان تحلیل گری وین در حال ارائه یک سمینار درباره تکنیک‌های تحلیل کودکان بود. (انتشارات موزه فروید، ۱۹۹۳). «زیگموند فروید در طبابت خصوصی‌اش هرگز کودکان را تحت درمان قرار نداده بود.»</p>
<p>آنا در ۱۹۲۷، نخستین کتابش را با عنوان «مقدمه‌ای بر روش تحلیل کودکان» که از علایق او آگاهی می‌داد منتشر کرد. او یک رویکرد درمان مبتنی بر روانکاوی برای کودکان تدوین کرد که در آن ناپختگی نسبی و سطح پایین مهارت‌های کلامی آنان را ملحوظ داشته بود. از جمله نوآوری‌های او در این زمینه می‌توان به‌کارگیری اسباب‌بازی‌ها و مشاهده کودک در خانه را ذکر کرد. (شولتز وشولتز، ۱۹۹۶). بعدها او درباره این دوره چنین گفت: «برگشتن دوباره به وین باعث شده بود ما همه بسیار هیجان‌زده و پرانرژی باشیم، این مانند این بود که یک قاره در حال کشف شدن بود و ما کاشف آن بودیم و ما حالا یک شانس برای تغییر همه‌چیز داریم»</p>
<p>از سال ۱۹۲۷ تا سال ۱۹۳۴، آنا فروید دبیر کل انجمن بین‌المللی روان تحلیل گری بود. او کار تحلیل کودکان را ادامه داد و سمینارهایی را در این موضوع راه‌اندازی کرد و کنفرانس‌هایی را سازمان‌بندی کرد. همچنین درعین‌حال به پرستاری کردن از پدرش در خانه ادامه داد. او همچنین به‌عنوان یک نماینده عمومی در چنین موقعیت‌های عمومی فعال بود، مثلاً اهداء یک لوح در زادگاهش در فریبرگ یا دریافت جایزه گوته در فرانکفورد.</p>
<h2>آموزش روان تحلیلگری</h2>
<p>سال ۱۹۵۳ سال مهمی در زندگی آنا فروید بود. در سال ۱۹۳۵، آنا فروید مدیر انستیتوی آموزش روان تحلیلگری وین شد، به دنبال این سال‌ها او مطالعه مؤثرش را در زمینه راه‌ها و مسیرهایی که به‌وسیله ایگو به کار می‌رود برای اینکه تجربیات ناخوشایند و اضطراب را تخلیه کند، منتشر کرد. نام این کتاب «ایگو و مکانیسم‌های دفاعی» بود. این کتاب یک حرکت خارج از پایه‌های سنتی تفکر روان تحلیل گری بر روی غرایز داشت، که بر اساس عملکرد ایگو طرح‌ریزی شده بود و همین باعث شد شهرت آنا به عنوان یک تئوری پرداز پیشگام استوار شود. (فاین ۱۹۹۰)</p>
<p>آنا فروید همچنین در فعالیت‌های خیریه به نفع کودکان، شرکت می‌کرد. تا آنجا که به همراه دوستش دوروتی، مدرسه‌ای را راه‌اندازی کردند. او در این مدرسه به کودکان اجازه می‌داد، غذایشان را خودشان انتخاب کنند. خودشان فعالیت‌هایشان را نظم بخشند و به آنها احترام می‌گذاشتند. (انتشارات موزه فروید، ۱۹۹۳).</p>
<p>بیشتر کارهای او در لندن انجام می‌شد، جایی که خانواده فروید پس از فرار از چنگ نازی‌ها در سال ۱۹۳۸ اقامت کردند. او در مجاورت خانه‌ای که پدرش در آنجا مرده بود یک کلینیک باز کرد و به درمان بیماران پرداخت و یک مرکز آموزش روان‌کاوی تأسیس کرد که روانشناسان بالینی از سراسر جهان برای تحلیل به آنجا می‌رفتند. آثار او در نشریه‌های سالانه مطالعه کودک از راه روانکاوی که نشر آنها از ۱۹۴۵ آغاز گردید گزارش می‌شد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۶).</p>
<p>در سال ۱۹۴۷، آنا فروید و کیت فریدلندر، بخش درمانی کودکان هامپسیتد را راه‌اندازی کردند و کلینیک کودکان بعد از پنج سال به آن اضافه شد. در این کلینیک آنا فرصت به عمل درآوردن نظریات روانکاوی را داشت. یکی از کارکنانش دراین‌باره نوشته بود آنا دارای یک خانواده گسترده بود که همگی شامل کودکان و خانواده‌هایشان بودند.</p>
<p>همچنین آنا فروید، جلسات هفتگی را در آنجا فراهم می‌کرد و فرصت ارائه دیدگاه‌های تجربی و عملی‌اش در آنجا فراهم می‌شد. روش آنها شامل استفاده از خطوط رشدی بود که رشد طبیعی را فهرست می‌کرد «از وابستگی به اعتماد عاطفی» و همچنین نیمرخ تشخیصی فرا روانشناسی که به تحلیل‌گر کمک می‌کرد، عوامل موردی خاص را که باعث انحراف رشد طبیعی یا سازگاری (رشد طبیعی) می‌شوند را تشخیص دهد. (در مورد نیمرخ فراروانشناسی آنا فروید در بخش‌های بعدی مفصلاً صحبت خواهیم کرد).</p>
<p>از سال ۱۹۵۰ تا آخر زندگی‌اش، آنا فروید به طور مرتب به ایالات‌متحده سفر کرد و چندین سخنرانی را ارائه داد (انتشارات موزه فروید، ۱۹۹۳).</p>
<h2>آثار زندگی آنا فروید</h2>
<p>مجموعه کارهای او در ۸ جلد گردآوری شد که بین سال‌های ۱۹۶۵ و ۱۹۸۱ انتشار یافت. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). آنا فروید در کتابش با نام «کودکی بهنجار یا نابهنجار» (۱۹۶۵)، قسمت‌هایی از کار در کلینیک‌ها مپسفید را خلاصه کرد. آنچه که او گردآوری کرده شامل مشاهدات در کلینیک کودکان، مهدکودک‌های عادی یا مهدکودک‌هایی برای کودکان نابینا، گروه‌های مادر و کودکان نوپا و پرستاران جنگ بود. آنا تحلیل کودکان را بیشتر از همه نشانه‌های انتقال‌دهنده‌ای که بررسی می‌شد،&#8221;جاده باشکوهی به سمت ناهشیار می‌دانست.&#8221;»</p>
<p>در طول دهه ۱۹۷۰، او درباره مشکلات کار کردن با کودکان محروم شده‌ی عاطفی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کرد و درباره تأخیرها و انحرافات رشد این کودکان دست به مطالعات وسیعی زد.</p>
<p>آنا همچنین در مدرسه حقوق یل، سمینارهایی را درباره جرم و خانواده ارائه داد. همین امر موجب انتشار مقالاتی در این باره به همراه جوزف گلدستین و آلبرت سولینت درباره «کودکان و قانون» شد (۱۹۷۳). (انتشارات موزه فروید، ۱۹۹۳).</p>
<p>آنچه در آخر می‌خواهیم به آن اشاره کنیم، این است که فهرست استاندارد<a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> مکانیسم‌های دفاعی فروید</a>، در واقع کار آنا فروید بود. این فعالیت یکی از مهمترین فعالیت‌های زندگی آنا فروید بود. او مکانیسم‌های دفاعی را به شیوه‌ای روشن‌تر و وسیع‌تر توصیف کرد و نمونه‌هایی از آن را از تحلیل‌هایی که در مورد کودکان انجام داده بود ارائه داد (شولتز و شولتز، ۱۹۹۶) در یک مراسم یادبود از طرف ژورنال بین‌المللی همکاری‌های تحلیل روانی، در کلینیک هامپسفتید به او مبلغی برای قدردانی به‌عنوان معلمی پرشور و الهام‌بخش داده شد و کلینیک به یادبود زحمات او برای تحلیل کودکان به « مرکز آنا فروید» نام‌گذاری شد و در سال ۱۹۸۶، خانه‌اش همان‌طور که آرزو داشت به موزه فروید تبدیل شد. (انتشارات موزه فروید، ۱۹۹۳).</p>
<h2>نظریه‌ی آنا فروید درباره‌ی کودکی و نوجوانی</h2>
<p>در اوایل قرن حاضر، استانلی هال، مؤسس انجمن روان‌شناسی آمریکا و پدر مطالعه علمی درباره نوجوانی، این دوران را با قدری احساسات توصیف کرد. او آن را دوران «طوفان و تنش شدید» و نیز دوران توانایی فوق‌العاده جسمانی، عقلی و عاطفی می‌دانست. تعدادی از پزشکان برجسته و نظریه‌پردازان روان‌کاوی، نوجوانی را وضعیتی می‌دانند که نوجوانان در آن وضعیت دچار <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اختلال روانی</a> است ( زندگی آنا فروید ، ۱۹۶۹).</p>
<p>آنا فروید نوجوانی را به‌عنوان «آشفتگی تکاملی» تعریف کرد، همچنین این به معنی تغییر اجباری و موقتی است. مطابق با این معنی از نظر زیست‌شناختی، بلوغ سنی است پر از امید و آرزو، اگرچه از خطرهای روان‌شناختی و اجتماعی آزاد نیست: که این‌ها شامل تغییرات وابسته به خانواده، جستجوی الگوهای جدید، به خاطر وارد شدن در ارتباطاتی با کمترین زمینه حمایتی و اختلاف انتظارات چشمگیراست. بنابراین، این‌ها می‌تواند علت این امر باشد که گذشتن از کودکی به فردی فعال، با خودش اضطراب، تعارض و نابهنجاری را به بار می‌آورد. (جورجی پل، ۲۰۰۵).</p>
<p>آنا فروید برخلاف پدر که از طریق مطالعه بزرگ‌سالی راجع به دوره کودکی نظر می‌دهد، مستقیماً دوره‌ی کودکی را مورد بررسی قرار داده است. وی از طریق بازی کودکان به بررسی مراحل رشد کودکان می‌پردازد. (فربد فدایی، ۱۳۷۵). نقطه شروع آنا فروید نیز همچون خود <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> است: نوجوانی بین سیزده تا نوزده سالگی تجدید فعالیت خطرناک احساسات ادیپی را می‌آزماید. به‌طور نوعی، نوجوان از احساس رنجش فزاینده‌ای نسبت به والد هم‌جنس کاملاً آگاه است. تمایل به زنای با محارم درباره والد دیگر بیشتر به‌طور ناخودآگاه باقی می‌ماند (ویلیام سی، کرین، ۱۹۹۷). آنا فروید معتقد است هنگامی‌که نوجوان برای نخستین بار جوشش احساسات ادیپی را می‌آزماید اولین تکانه‌ی او فرار کردن است. نوجوان در حضور والدین احساس تنش و اضطراب می‌کند و تنها هنگامی‌که از آنان جدا باشد، احساس امنیت می‌کند. (فربد فدایی، ۱۳۷۵، دادستان ۱۳۷۶).</p>
<h3>نوجوانی</h3>
<p>در واقع برخی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">نوجوانان</a> نیز در چنین زمانی از خانه می‌گریزند، بسیاری دیگر در خانه باقی می‌مانند درحالی‌که خود را در خانه همچون یک شاگرد شبانه‌روزی حس می‌کنند. آنان خود را در اتاق حبس می‌کنند و تنها هنگامی‌که با همسالان خود هستند احساس راحتی می‌کنند. گاهی نوجوانان می‌کوشند با توهین و تحقیر نسبت به والدین از آنان بگریزند. به‌جای پذیرفتن هر نوع وابستگی و عشق، نوجوان دیدگاهی برمی‌گزیند که کاملاً برعکس آن است. مانند این است که نوجوانان چنین می‌اندیشند که اگر اصلاً به والدین نیندیشند خواهند توانست خود را از قید والدین آزاد نمایند. در اینجا هم ممکن است نوجوان چنین خیال‌بافی کند که ناگهان مستقل شده است، والدین او هنوز بر زندگی آنان مسلط هستند زیرا نوجوانان همه نیروی خود را صرف استهزاء و حمله به والدین خود می‌کنند. (ویلیام سی، کرین ۱۹۹۷).</p>
<p>نوجوانان گاهی درصدد برمی‌آیند که بی‌توجه به آنچه که احساساتشان بدان وابسته است، از خود در مقابل همه احساسات و تکانه‌ها محافظت کنند. یکی از روش‌ها در این مورد «ریاضت کشی» است. یعنی نوجوانان می‌کوشند از هر نوع لذت جسمی بپرهیزید ممکن است دختران یا پسران رژیم غذایی دقیق و سختی را بپذیرند، لذات ناشی از لباس‌های قشنگ، رقص، موسیقی هرچند سرگرم‌کننده و غیر جدی را از خود دریغ دارند یا بکوشند از طریق ورزش و تمرینات سخت بدنی بر جسم خود مسلط شوند. یک وسیله دفاعی دیگر برعلیه تکانه‌ها، «عقلی سازی مسائل» است.</p>
<p>نوجوان می‌کوشد که مسائل مربوط به امور جنسی و تهاجمی را به یک سطح مجرد و انتزاعی و ذهنی انتقال دهد. او ممکن است نظریه‌های ظریفی درباره ماهیت عشق و خانواده یا در مورد آزادی و اقتدار بپردازد. درحالی‌که چنین نظریاتی ممکن است هوشمندانه و بدیع باشد اما در ضمن کوشش‌هایی در جامعه‌ی مبدل برای درآویختن با مسائل اودیپی در یک سطح کاملاً ذهنی است. (ویلیام سی، کرین ۱۹۹۷). آنا فروید متذکر می‌شود که آشوب دوره نوجوانی و دفاع‌ها و روش‌های نومیدانه و بسیار سخت این دوره درواقع طبیعی و مورد انتظار است. او معمولاً در این موارد روان‌درمانی را توصیه نمی‌کند و می‌اندیشد که به نوجوان باید میدان داد تا راه‌حل را خود بیابد، اما شاید والدین نیاز به راهنمایی داشته باشد (فربد فدایی، ۱۳۷۵).</p>
<h2>انواع اضطراب از دیدگاه آنا فروید</h2>
<p>آنا فروید تمایز بین اضطراب واقعی، اضطراب نوروزی و اضطراب اخلاقی (فرامنی) را می‌پذیرد. اما وی شکل‌های مختلف اضطراب، در خلال نخستین سال‌های زندگی را توصیف کرده و معتقد است که هر شکلی از اضطراب، مشخص‌کننده مرحله خاصی از تحول «رابطه‌ی موضوعی» است:</p>
<ol>
<li>اضطراب جدایی: (مانند ترس از بین رفتن و مردن از گرسنگی، ترس از تنهایی و ناتوانی) مشخص‌کننده نخستین مرحله، یعنی مرحله‌ای است که با صفت «همزیستی» متمایز می‌شود و در آن وحدت زیست‌شناختی زوج مادر – کودک مشاهده می‌گردد.</li>
<li>ترس از دست دادن «موضوع عشق»: مرحله‌ای که رابطه از نوع موضوع جزئی یا موضوع اتکایی است.</li>
<li>مرحله سوم که «عشق موضوع» است: به‌منزله مرحله‌ی پایداری موضوع یا دوامشی توصیف شده است، بر اساس ترس از دست دادن عشق موضوع مشخص می‌شود.</li>
<li>اضطراب اختگی: به مرحله‌ی احلیلی وابسته است.</li>
<li><a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b6%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اضطراب</a> ناشی از قدرت کشاننده‌ها: در مرحله‌ی ادیپی و به هنگام بلوغ مشاهده می‌گردد.</li>
<li>اضطراب فرامنی که سرچشمه یک اضطراب اخلاقی است، در نوجوانان و بزرگ‌سالان مشاهده می‌شود. به‌طورکلی بر اساس نظر آنا فروید، سطح اضطراب خیال‌بافانه کودک با درجه تحول‌یافتگی وی مطابقت دارد. (دادستان، ۱۳۷۶).</li>
</ol>
<h2>مکانیزم‌های دفاعی از دیدگاه آنا فروید</h2>
<p>شاید مهمترین خدمت زندگی آنا فروید استاندارد کردن مکانیزم‌های دفاعی باشد:</p>
<p><strong>الف – مکانیزم‌های دفاعی در دوره‌ی کودکی اول:</strong></p>
<p>۱ – مکانیزم نفی از طریق گفتار</p>
<p>۲ – مکانیزم نفی از طریق تخیل</p>
<p><strong>ب – مکانیزم‌های دفاعی بعد از دو سالگی:</strong></p>
<p>۳ – همسان‌سازی با پرخاشگری (محدودکننده‌ها)</p>
<p><strong>ج – مکانیزم‌های دفاعی دوره نوجوانی:</strong></p>
<p>۴ – مکانیزم دفاعی ریاضت‌طلبی یا مبتنی بر منبع لذت</p>
<p>۵ – مکانیزم دفاعی عقلی سازی از طریق تفکر و تخیل</p>
<p><strong>د – مکانیزم‌های دوره بزرگ‌سالی</strong></p>
<p>۶ – سرکوب گری</p>
<p>۷ – واپس روی</p>
<p>۸ – جابه‌جایی</p>
<p>۹ – انکار و &#8230;</p>
<h2>مراحل تحول از نظر آنا فروید</h2>
<ol>
<li>گذار از وابستگی عاطفی به استقلال عمل عاطفی</li>
<li>گذار از وابستگی به دیگران از لحاظ تغذیه مبتنی بر برنامه‌ی خودتنظیمی</li>
<li>گذار از خودمحوری به رفاقت و صمیمیت با دیگران</li>
<li>گذار از بی‌توجهی به بدن به احساس مسئولیت در قبال ارگانیزم</li>
<li>گذار از بازی با بدن به بازی با اسباب‌بازی و از بازی با اسباب‌بازی به کار</li>
</ol>
<p>بچه‌های خیلی کوچک با بدن خود یا مادر بازی می‌کنند و مادر تجلی‌گاه بروز انگیزه‌های بچه می‌شود. در این مرحله اشیایی که رنگ و بوی مادر دارند به‌عنوان اشیاء نیمه‌راهی یا گذاری خوانده می‌شوند که به کودک کمک می‌کنند از یک حالت به حالت دیگر گذر کند.</p>
<h2>مراحل بازی از دیدگاه آنا فروید</h2>
<ol>
<li>بازی با اسباب‌بازی</li>
<li>بازی کودک با کودکان دیگر همراه یا بدون اسباب‌بازی</li>
<li>بازی کودک با بزرگ‌ترها همراه یا بدون اسباب‌بازی (فربد فدایی، ۱۳۷۵، دادستان، ۱۳۷۶).</li>
</ol>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://www.ihoosh.ir/article/50762/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">ihoosh</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a2%d9%86%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88/">زندگی آنا فروید : خدمات و دیدگاه‌های او</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a2%d9%86%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه بندتو کروچه</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Nov 2019 11:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[برگسون]]></category>
		<category><![CDATA[بندتو کروچه]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه بندتو کروچه]]></category>
		<category><![CDATA[شرح حال]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[هگل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6214</guid>

					<description><![CDATA[<p>شرح حال و زندگینامه بندتو کروچه انتقال از برگسون به کروچه ممکن نیست، زیرا راهشان به کلی از هم جداست. برگسون عارفی است که آراء خود را با وضوح و روشنی فریبنده‌ای بیان ‌می‌کند ولی کروچه شاکی است که غموض و ابهام آلمانی دارد. برگسون با آنکه روحاً مذهبی است علمدار تحول و تطور نیز هست؛ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/">زندگینامه بندتو کروچه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شرح حال و زندگینامه بندتو کروچه</h2>
<p>انتقال از برگسون به کروچه ممکن نیست، زیرا راهشان به کلی از هم جداست. برگسون عارفی است که آراء خود را با وضوح و روشنی فریبنده‌ای بیان ‌می‌کند ولی کروچه شاکی است که غموض و ابهام آلمانی دارد. برگسون با آنکه روحاً مذهبی است علمدار تحول و تطور نیز هست؛ اما کروچه از مخالفان کلیساست و نوشته او مانند آمریکاییان پیرو <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%87%da%af%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">هگل</a> می‌باشد. برگسون یهودی فرانسوی است که وارث سنن <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d9%86%d8%af%db%8c%da%a9%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%be%db%8c%d9%86%d9%88%d8%b2%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اسپینوزا</a> و لامارک می‌باشد؛ کروچه کاتولیک ایتالیایی است که از مذهب جز بحث و جدال و عشق زیبایی چیزی یاد نگرفته است.</p>
<p>شاید علت اینکه عرصه ایتالیا در صد سال اخیر نسبتاً از فلسفه خالی بوده آن باشد که متفکرین ایتالیایی، حتی آنان که کلام و الهیات قدیم را دور انداخته‌اند، به روش و سبک سکولاستیک‌ها وفادار بوده‌اند. (بدون‌تردید علت مهم آن است که مردم شمال ایتالیا بیش از پیش به صنعت و ثروت راغب شده اند.) ایتالیا سرزمینی است که رنسانس داشته ولی فاقد اصلاح مذهبی بوده است. سرزمینی است که به خاطر زیبایی همه چیز را از دست ‌می‌دهد؛ ولی مانند پیلات (Pilate حاکم رومی ‌فلسطین که عیسی را به دست یهود سپرد ولی خود دست‌ها را شسته از قتل عیسی تبری نمود.) هنگا‌می‌که به حقیقت می‌اندیشد شکاک است. شاید ایتالیایی‌ها از ما عاقلترند. فکر ‌می‌کنند که حقیقت سرابی بیش نیست در صورتیکه زیبایی، گرچه امری ذهنی و باطنی باشد، واقعیت دارد و در اختیار ماست. هنرمندان عهد رنسانس (به جز ‌میکل آنژ گرفته و نیمه پروتستان که قلم او انعکاس ندای ساو و نارول بود) هرگز دماغ خود را با اشتغال به اخلاق و الهیات خسته ‌نمی‌کردند و به اینکه کلیسا نبوغ آنان را شناخته است و پاداششان را ‌می‌دهد خرسند بودند. در ‌ایتالیا رسم بر این است که مردم تحصیل کرده با کلیسا نمی‌ستیزند. چطور ممکن است یک ایطالیایی با کلیسایی که جهان را به سوی کانوسا متوجه ساخته بود و از هر مملکتی باج ‌می‌گرفت تا ‌ایتالیا را به تالار هنری عالم مبدل سازد مخالف باشد؟</p>
<p>بدین‌ترتیب ‌ایتالیا به دین کهن وفادار ماند و خود را به فلسفه طوماس آکونیاس قانع ساخت. جیامباتیستاویکو ظاهر شد و از نو در فکر ‌ایتالیایی انقلابی ایجاد کرد ولی با رفتن ویکو فلسفه نیز ظاهراً در ‌ایتالیا مرد. روسمینی می‌خواست بشورد ولی عاقبت تسلیم شد. مردم ‌ایتالیا هر چه از مذهب دور میشوند به کلیسا وفادار‌تر ‌می‌گردند.</p>
<p>بندتو کروچه مستثنی است. وی در ۱۸۶۶ در شهر کوچکی از ایالت آکویلا متولد شد. او یگانه پسر خانواده‌ای متمول و کاتولیک و محافظه‌کار بود. الهیات کاتولیک را چنان به سعی و دقت تحصیل کرد که در آخر کار برای حفظ تعادل ملحد گردید. در ممالکی که اصلاح مذهبی صورت نگرفته است، راه وسطی میان دین معمول و کفر وجود ندارد. بندتو در آغاز کار چنان مقدس بود که می‌خواست تمام مراحل دینی را بگذراند، تا آنکه بالاخره خود فلسفه و انسان‌شناسی خود را تأسیس کرد؛ و مطالعات او به تدریج جای دینش را گرفت.</p>
<p>در ۱۸۸۳ به مصیبتی گرفتار آمد که معمولاً فکر انسان را به ایمان و مذهب متوجه می‌سازد. شهر کوچک کازامچبولا که مقر کروچه بود از زلزله ویران شد؛ پدر و مادر و یگانه خواهرش در این حادثه از میان رفتند و او خود ساعت‌ها با استخوان‌های شکسته در زیر آوار ماند. سال‌ها گذشت تا سلامت خود را بازیافت ولی سا‌ل‌های بعد و طرز کارش نشان داد که روحش صدمه‌ای ندیده است. دوران نقاهت و آرامش در او ذوق علمی ‌ایجاد کرد و یا به عبارت بهتر ذوق علمی‌ او را قوی‌تر ساخت. ‌ثروت مختصری را که از فاجعه زلزله به او رسیده بود در راه تأسیس یکی از بهترین کتابخانه‌های ‌ایتالیا مصرف کرد‌؛ فیلسوف شد ولی جریمه فلسفه را که معمولاً فقر و یا اشتغال به شغل دیگری است پرداخت و این اندرز احتیاط‌آمیز کلیسا ‌درباره او صادق آمد که «حکمت هنگامی ‌خوب است که با میراثی همراه باشد».</p>
<p>در طی زندگانی‌اش طالب علم و عاشق ادب و فراغت ماند. بر خلاف میل خود به راه سیاست افتاد و وزیر تعلیمات عمو‌می‌ گردید. شاید برای آنکه به کابینه سیاستمداران رونق فلسفی بخشد. به عضویت مجلس سنا انتخاب شد و بر طبق رسم ‌ایتالیا هر که یک مرتبه سناتور شد تا آخر عمر سناتور ماند. کروچه راهی را رفته که در سنای قدیم رم چندان بیگانه نبود ولی این روزها کاملاً عجیب به نظر می‌رسد‌؛ یعنی هم سناتور و هم فیلسوف گردید و این کار ممکن بود که جلب نظر حاسدان را بکند. ولی در سیاست چندان جدی عمل نکرد و وقتش را به طور کلی صرف تحریر مجله لاکریتیکا که شهرت بین‌المللی دارد نمود؛ در این مجله او و جیووانی جن تیل به تشریح و تحقیق عالم فکر و ادب پرداختند.</p>
<p>جنگ ۱۹۱۴ شروع شده و کروچه از اینکه به خاطر رقابت‌های اقتصادی فکر اروپایی در اثر جنگ از رشد و نمو باز مانده، به خشم آمده و جنگ را جنون خودکشی نامید حتی هنگا‌می‌که ‌ایتالیا ناگزیر در صف متفقین وارد پیکار شد خود را کنار کشید و به همین جهت مانند برتراندسل در انگلستان و رومن رولان در فرانسه منفور گردید. ولی ملت ‌ایتالیا از او در گذشت و تمام جوانان ‌ایتالیایی به او ‌به نظر پیشوای بی‌طرف دوست و حکیم نگریستند. نظیر ستایشی که جیزپ تالی از او کرده زیاد شنیده می‌شود: «دستگاه فلسفه کروچه بزرگ‌ترین پیروزی اندیشه نوین است.» حال سر کامیابی و نفوذ او را جستجو کنیم.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><strong>کتاب:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)" target="_blank" rel="noopener noreferrer">تاریخ فلسفه</a><br />
<strong>نویسنده:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Will_Durant" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویل دورانت</a><br />
<strong>مترجم:</strong> <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">عباس زریاب خویی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/">زندگینامه بندتو کروچه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%da%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
