<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات وجودی یا اگزیستانسیالیسم | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/category/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/category/مکاتب-روانشناسی/وجودی-یا-اگزیستانسیالیسم/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 15 Feb 2024 09:05:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.6.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات وجودی یا اگزیستانسیالیسم | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/category/مکاتب-روانشناسی/وجودی-یا-اگزیستانسیالیسم/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>رمان بیگانه آلبر کامو؛ یک نگاه مختصر</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 15 Feb 2024 08:01:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://behdashtravan.com/?p=7345</guid>

					<description><![CDATA[<p>رمان بیگانه آلبر کامو رمان بیگانه آلبر کامو واقعا عجیب و غریب و جذاب است، شاید جذاب‌ترین بخش داستان برای من شخصیت اصلی داستان باشد. شخخصیت مورسو، قهرمان کامو واقعا با عنوان کتاب همخوانی دارد، واقعا یک بیگانه است. اگر بخواهم مشخصۀ اصلی او را در یک جمله بیان کنم، او کسی است که هیچ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/">رمان بیگانه آلبر کامو؛ یک نگاه مختصر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رمان بیگانه آلبر کامو</h2>
<p>رمان بیگانه <a href="https://taaghche.com/author/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88" target="_blank" rel="noopener">آلبر کامو</a> واقعا عجیب و غریب و جذاب است، شاید جذاب‌ترین بخش داستان برای من شخصیت اصلی داستان باشد. شخخصیت مورسو، قهرمان کامو واقعا با عنوان کتاب همخوانی دارد، واقعا یک بیگانه است. اگر بخواهم مشخصۀ اصلی او را در یک جمله بیان کنم، او کسی است که هیچ چیز برایش فرقی نمی‌کند، حداقل خیلی فرقی نمی‌کند. کار بهتر، ازدواج مناسب و رفتن به مراسم خاکسپاری مادر یا ماندن در زندان، برای او فرق چندانی نمی‌کند. او ممکن است به خاطر اندکی ناملایمت یک نفر را بکشد ولی فردی هم نیست که از لذت‌های کوچک زندگی صرف نظر کند. واقعا چطور می‌توان او را قضاوت کرد؟</p>
<p>واقعا نظام‌ها و نظریه‌های شخصیتی متعارف روانشناسی نمی‌توانند از او تصویر درستی ارائه دهند؛ آیا او یک فرد جامعه‌ستیز است؟ یک فرد آشفته؟ یک آدم با مسئولیت‌پذیری ضعیف؟ حتی صددرصد مشخص نیست او برونگراست یا درونگرا. اگر به خاطر سکوت همیشگی‌اش در این حد رونگراست، چرا انقدر راحت به هر مجلسی رفت و آمد می‌کند؟ شاید او انسان ضعیفی است که طاقت کوچکترین ناملایمتی را ندارد و با کمی آزار آفتاب جنایت می‌کند؛ اگر ضعیف است چطور دشواری‌های زندگی را راحت می‌پذیرد و چنین تهوری بالا دارد؟ هر چه هست کامو پا را فراتر از نظریه‌های موجود روانشناسی گذاشته است. او شاید تمام این صفات باشد و هیچ یک نباشد.</p>
<p>شما در حین خواندن رمان بیگانه هر لحظه منتظر هستید تا این گیچی و تعجب تمام شود و بالاخره درجایی کامو داستان را کمی برای شما معقول کند، و به سوالات شما جواب منطقی دهد، اما به قول سارتر زهی خیال باطل.</p>
<p><a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3/">آلبرت الیس</a>، روانشناس بزرگ، انسان سالم و معقول را فردی می‌دید که با خود می‌گوید، &#8220;من می‌خواهم دنیا چنان باشد&#8221; و نزد خود به خوبی می‌داند که اجباری برای ارضای خواستۀ او وجود ندارد. اما روان‌رنجور و آشفته کسی است که می‌گوید &#8220;دنیا باید همانی باشد که من می‌خواهم و اگر چنین نباشد این هستی، مزخرف‌ترین و افتضاح‌ترین هستی ممکن است&#8221;. با این دید، در نگاه اول، قهرمان رمان بیگانه، فردی معقول به نظر می‌آید. او ظاهرا هیچ توقع و اجباری را به خود تحمیل نمی‌کند و نسبت به وقایع پذیرشی رادیکال دارد و چیز زیادی او را آزار نمی‌دهد. با خود می‌گویید، خوب شد، یافتم، او را حال می‌توانم درک کنم، او انسانی معقول است.<br />
اما  وقتی داستان فقط کمی پیش می‌رود باز هم کامو آب سردی بر سر شما می‌ریزد. درست که مورسو،  قهرمان کامو، به ظاهر  توقعات جزمی ندارد و خود را چندان آزار نمی‌دهد و ظاهرا انسان نامعقولی نیست، اما زود متوجه می‌شوید او حتی معقول هم نیست. او اصلا خواسته‌ی جدی‌ای ندارد. اینجاست که متوجه می‌شوید مورسو حتی باور خاصی ندارد، چه رسد معقول یا نامعقول.</p>
<p>قهرمان کامو می‌تواند ظاهر دلربایی داشته باشد. با خود بگویید کاش من هم مانند او بی هیچ ترجیحی زندگی کنم. چقدر اضطراب، احساس گناه و خشم و افسردگیم کم می‌شد. اما واقعیت این است که این صرفا یک داستان است، شخصیتی مانند مورسو نه مطلوب است نه امکان‌پذیر! امکان‌پذیر نیست؛ چون جوهرۀ انسان هیجان و احساس اوست و احساس بدون داشتن میل و ترجیحات محکم، چندان میسر نیست، تصور کنید دانشمندی حقیقت برایش مهم نباشد، یا آزادی‌خواهی آزادی برایش مهم نباشد. مطلوب نیست؛ چون انسانی که برایش چیز زیادی فرق نکند، ممکن است برای یک لحظه تفریح، جهانی را به آتش بکشد.</p>
<p>اما این مطلب اخیر هم کمکی به درک قهرمان کامو نمی‌کند&#8230;. زیبایی شخصیت داستان <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/" target="_blank" rel="noopener">کامو</a> این است که چندان قابل فهم نیست، برای همین بیگانه است.</p>
<h2></h2>
<h2>چند جمله و نقل قول از از رمان بیگانه آلر کامو</h2>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">فکری نیست که بالاخره انسان به آن عادت نکند</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">مادرم اغلب می‌گفت که هیچوقت کسی بدبخت تمام عیار نیست</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">انسان همیشه درباره آنچه نمی‌ناسد غلو می‌کند</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;">همیشه روزهائی وجود دارد که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته است، بیگانه می‌یابد</p>
</blockquote>
<p><strong>نویسنده</strong>: <a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">بهروز هاشمی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/">رمان بیگانه آلبر کامو؛ یک نگاه مختصر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معنای زندگی چیست و چه کارکردی دارد؟</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Aug 2021 10:30:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اهداف زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معنا]]></category>
		<category><![CDATA[معنای زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هدف زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودگرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=5878</guid>

					<description><![CDATA[<p>«زندگی چیست»، پرسش سخت و پیچیده‌ای است که روزها و شب‌های بسیاری ذهن من و شما را درگیر خودش کرده است. این پرسش به‌قدری بزرگ است که ذهن‌های کوچک‌مان توان درک تمام و کمال آن را ندارد. به‌راستی زندگی چیست و اصلاً چرا به این جهان هستی پا گذاشته‌ایم؟ اگر شما نیز گاهی سنگینیِ بارِ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/">معنای زندگی چیست و چه کارکردی دارد؟</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>«زندگی چیست»، پرسش سخت و پیچیده‌ای است که روزها و شب‌های بسیاری ذهن من و شما را درگیر خودش کرده است. این پرسش به‌قدری بزرگ است که ذهن‌های کوچک‌مان توان درک تمام و کمال آن را ندارد. به‌راستی زندگی چیست و اصلاً چرا به این جهان هستی پا گذاشته‌ایم؟ اگر شما نیز گاهی سنگینیِ بارِ این پرسش را احساس می‌کنید، تا آخر مقاله با ما همراه باشید. می‌خواهیم بفهمیم «معنای زندگی چیست»؛ اما به‌نظر می‌رسد قبل از این باید ببینیم خودِ «معنا» چیست.</p>
<h2>معنای زندگی چیست؟</h2>
<p>دقتِ بسیار برای کشف مفاهیم واژه‌ها و پرسیدن سؤالاتی از این دست، حالتی فیلسوف‌مسلک به ما می‌دهد؛ اما بعضی مواقع از این پرسش‌های معناگرا گریزی نیست؛ مثلاً کافی است چند دقیقه به این فکر کنیم که معنا چیست؟ چرا باید به هر آنچه در زندگی‌مان رخ می‌دهد، معنایی اعطا کنیم؟ ما در پیِ معنابخشیدن به همه‌چیز هستیم: وقتی مادری فرزندش را در آغوش می‌کشد یعنی دوستش دارد، وقتی مدیرم از من تعریف می‌کند یعنی از کارم راضی است، فردا هوا آفتابی است یعنی می‌توانیم به کنار ساحل برویم و مثال‌هایی دیگر از این دست.</p>
<p>معنا ارتباطی است که میان دو واقعه یا تجربه در ذهن‌مان ایجاد می‌شود. اتفاق «الف» و سپس اتفاق «ب» رخ می‌دهد، این روند باعث می‌شود میان این دو، رابطه‌ای ایجاد کنیم و درنهایت بگوییم: «الف باعث وقوع ب شده است». حال در این میان چنانچه واقعه‌ی دیگری مثل «ج» رخ بدهد، قضیه کمی پیچیده‌تر می‌شود و توضیحی برای آن نخواهیم داشت؛ پس به آن به چشم رخدادی بد و توضیح‌ناپذیر نگاه خواهیم کرد؛ زیرا نتوانسته‌ایم در این بازیِ معنایی، جای مناسبی برایش پیدا کنیم.</p>
<p>ذهن ما به‌طور ناخودآگاه دست به تولید معنا می‌زند. با این کار هر آنچه در پیرامون‌مان رخ می‌دهد، قابل‌درک می‌شود. اما اگر بخواهیم دقیق‌تر و واقعی‌تر به این موضوع بپردازیم، باید بگوییم معنا ساختاری اختیاری و ساختگی در ذهن ماست؛ برای نمونه، اگر ۵۰ نفر فیلمی مشابه تماشا کنند، در انتها هریک معنا و برداشتی متفاوت خواهند داشت و شیوه‌ی روایت‌شان از داستان با دیگری کاملاً متفاوت خواهد بود. به همین دلیل است که بشر در زمینه‌های مختلف مانند سیاست، پی‌درپی در حال جنگ و بحث است و درست به همین علت است که سخنان شاهدان در دادگاه‌ها چندان منابع قابل‌استنادی نیستند. معنایی که ما برداشت می‌کنیم یا در پیِ ابراز آن هستیم، گاهی به‌هیچ‌وجه از سوی دیگری به شکلی مشابه دریافت و تفسیر نمی‌شود. بدیهی است که پاسخ پرسش عمیقی چون «زندگی چیست»، به‌سادگی به دست نمی‌آید.</p>
<h2>انواع معنای زندگی در ذهن بشر</h2>
<p>ذهن بشر دو نوع معنا می‌سازد: یکی با ایجاد رابطه‌ای علت و معلولی میان دو واقعه و دیگری با تعیین رابطه‌ی خوب‌تر-بدتر میان چیزهای مختلف و درواقع با نوعی استدلال قیاسی.</p>
<h3>۱. روابط علت و معلولی</h3>
<p>وقتی توپی را شوت می‌کنید، توپ حرکت خواهد کرد. وقتی به کسی توهین می‌کنید، واکنش دفاعی خواهد داشت؛ مثلاً اگر به دوست‌تان بگویید زشت شده است، گریه می‌کند یا سیلی محکمی به شما می‌زند! برای تمام موارد دیگر نیز می‌توان این روابط علتی و معلولی را پیش‌بینی کرد.</p>
<p>در حقیقت برای بقا و آسودگی بیش‌تر در کشف معنا و پاسخ‌دهی به پرسش‌های پیچیده‌ای چون «زندگی چیست»، به تعریف روابط علت و معلولی نیاز داریم. این روابط بخش‌های منطقی ذهن ما را درگیر می‌کنند؛ برای مثال دانش و علم یکی از مصداق‌های اصلی نیاز به بازگویی روابط علت و معلولی در زندگانی بشر است.</p>
<h3>۲. استدلال قیاسی</h3>
<p>خوردن، بهتر از تلف شدن از فرط گرسنگی است. پولدار بودن بهتر از ورشکستگی است. قرض‌گرفتن بهتر از دزدی است. تعیین خوب و بد بودن چیزهای مختلف بخش مهمی از طبیعت ارزش‌های ما را می‌سازد. از طریق همین ساختار است که مشخص می‌کنیم چه چیزهایی در زندگی برای‌مان مهم‌تر و مفیدتر هستند.</p>
<p>استدلال قیاسی برای تعیین خوب‌تر و بدتر بودن موضوعات مختلف در مقایسه با یکدیگر، به بخش عاطفی و احساسی ذهن‌مان بازمی‌گردد. به‌طورکلی، هر آنچه باعث می‌شود که احساس خوبی در ما ایجاد شود، به‌عنوان «خوب» یا «بهتر» تلقی خواهد شد.</p>
<h2>قدمت نیاز به کشف معنای زندگی</h2>
<p>هر دو روش عنوان‌شده، برای کشف و ارائه‌ی معنا تولید می‌شوند تا بتوانیم زندگی کنیم و به این روند ادامه بدهیم. روندهای استدلالی گفته‌شده برای کشف معنا و یافتن پاسخ پرسش‌های گوناگونی چون «زندگی چیست»، به بقای بشر کمک کرده است. از ابتدای تاریخ تا کنون، بشر برای بقا نیازمند تکیه‌کردن به معنا بوده است؛ مثلاً زمانی‌که با خود می‌اندیشید چطور باید غذا پیدا کند، چگونه حیوانات مختلف را شکار کند، به چه شکل الگوهای تغییر آب‌وهوا را پیش‌بینی و بررسی کند و… به معنا نیاز داشته است. علاوه بر این مسائل مادی، موارد دیگری نیز مطرح بوده است؛ مثلاً انسان‌های دیرین نیاز داشتند برای بقا و برای همراهی با قبیله و جمعی که در آن زندگی می‌کردند، به روش‌های تعامل و… پی ببرند.</p>
<p>پس همان‌طور که مشخص است، معنای زندگی ابزار طبیعت برای انگیزش بشر بوده و هست. معنا و کشف آن محرک اصلی تمام اقدامات ماست. معنابخشیدن به رویدادها، حیات و ادامه‌ی آن را برای‌مان ممکن می‌سازد. گاهی این سیستم معنابخشی چنان مهم و پُررنگ می‌شود که آدمی حاضر می‌شود جانش را هم فدا کند؛ مثلاً وقتی فرزندمان بیمار است، برای نجات و کمک به او خود را به آب‌وآتش می‌زنیم یا در راه کشور و عقیده گاهی حاضر به از دست‌دادن جانمان نیز هستیم. تمام اینها برای تحقق‌بخشیدن به معنایی صورت می‌گیرد که در سر پرورانده‌ایم. شاید بتوان گفت که معنا نیروی محرکه‌ی ما برای هر اقدامی است.</p>
<h2>گم‌شدن معنای زندگی و تأثیرهای آن</h2>
<p>حال به این فکر کنیم که نبود معنا در زندگی چه تأثیرهایی بر ما دارد. وقتی معنایی در کار نیست، انگیزه و علاقه‌ای نیز در پی نخواهد داشت و شور و تلاشی در کار نخواهد بود. پس معنا منبعی است که باید در زندگی پرورانده و استفاده بشود. معنا در ذهن ما شکل می‌گیرد. معنا حقیقتی گیتی‌شناسانه نیست که بخواهیم کشفش کنیم و ارشمیدس‌وار در لحظه‌ای فریادِ «یافتم… یافتم» سر بدهیم. معنا دقیقاً در درون ذهن ما نقش می‌بندد.</p>
<p>معنا به عمل و اقدام نیاز دارد. معنا درواقع چیزی است که باید به شکل مستمر آن را در درون ذهن بیابیم و پرورش دهیم. معنا برای سلامت روانی ما ضروری است. بدون آن، ذهن و قلب‌مان پوسیده می‌شود و می‌میرد. مانند آب که در بستر رودها جریان دارد، معنا نیز در ذهن ما جاری است. درباره‌ی معنا و پرسش‌های مهمی چون «زندگی چیست»، نکته‌ی مهم این است که آنچه گذشته است، دیگر اهمیتی ندارد و آینده نیز هنوز در دسترس نیست؛ پس باید مدام به‌دنبال احیای معنا در لحظات حال باشیم.</p>
<h2>شکل‌گیری معنای زندگی در ذهن</h2>
<p>عقل سلیم به ما می‌گوید زندگی با ساختن معنا شکل می‌گیرد. درواقع برای پاسخ به پرسش «زندگی چیست»، می‌گوییم: زندگی یعنی ساختن معناها. معناسازی به دو شکل کلی صورت می‌گیرد: حل مسائل و کمک به دیگران.</p>
<h3>۱. حل مسائل</h3>
<p>هرقدر عمق مسائل پیرامون‌مان بیشتر باشد، به معناسازی دقیق‌تری نیاز داریم. هرقدر برای پاسخ‌دادن به مسائل گفته‌شده بیشتر تلاش کنیم، معنای بیشتری نیز احساس خواهیم کرد. حل مسئله در کل برای بهترکردن این جهان برای زندگی صورت می‌گیرد؛ مثلاً کشف موضوعی درباره‌ی فیزیک یا بازسازی منزل خراب‌شده‌ی والدین‌مان نمونه‌هایی از حل مسئله هستند که تغییرات مثبتی در زندگی ایجاد می‌کنند. این تلاش‌ها منجر به شکل‌گیری معنا می‌شوند.</p>
<p>لازم نیست سخت‌گیرانه عمل کنیم و حل مسائل را کاری دشوار و شگفت‌انگیز به‌حساب بیاوریم تا به معنا دست پیدا کنیم. ما در مقیاس جهان هستی، ذره‌ی کوچکی بیش نیستیم؛ اما با همه‌ی این خُردی، می‌توانیم گام‌های بزرگی برداریم و با حل مسائل متعددی که در انتظارمان است، برای یافتن معنای «زندگی چیست»، گام برداریم.</p>
<h3>۲. کمک به دیگران</h3>
<p>ما به‌عنوان انسان نیاز به ایجاد رابطه داریم. هستی ما تا حد زیادی در گرو ایجاد روابطی است که با سایرین ترتیب می‌دهیم. مطالعات نشان می‌دهند رفاه حال ما عمیقاً وابسته به کیفیت روابط‌مان است. بهترین راه برای ایجاد و توسعه‌ی روابط خوب با دیگران، کمک‌کردن به آنهاست. حتی در برخی پژوهش‌ها مشخص شده است که در ارتباط با سایرین «بخشایش» بیشتر از «دریافت» ما را شاد و راضی می‌کند.</p>
<p>ذهن ما کمک‌کردن به دیگران را هدف و معنایی مهم‌تر و بزرگ‌تر می‌پندارد؛ زیرا ناخودآگاه به این درک و تجربه می‌رسیم که حتی اگر ما دیگر روی این کره‌ی خاکی نباشیم، دیگران از رفاه و راحتی برخوردار خواهند شد، چون ما قبلاً در زندگی تغییر مثبتی ایجاد کرده‌ایم. این نتیجه‌گیری‌ها باعث معنابخشی به هستی‌مان می‌شود و بهتر می‌فهمیم که زندگی چیست.</p>
<h2>دام‌های هدف‌گذاری</h2>
<p>بسیاری از افراد با تعیین اهداف برای خود، به معنا دست پیدا می‌کنند؛ مثلاً هدف‌گذاری می‌کنند تا شغل بهتری داشته باشند، روابط خود را توسعه دهند یا فلان خانه و ماشین را بخرند. تمام اینها باعث می‌شود صبح‌ها دلیلی برای از خواب بیدارشدن داشته باشند. این اهداف به معنادارشدن زندگی و احساس مهم‌بودن در زندگی کمک می‌کند.</p>
<p>اما باید دقت کنیم؛ زیرا اهداف مانند شمشیری دولبه هستند. نکته اینجاست که اهداف، انگیزه‌بخش و مفید هستند؛ اما به‌خودیِ‌خود ممکن است پوچ و خالی باشند. آنچه در پشت هر هدفی پنهان است، به آن معنا می‌بخشد و رضایت و شادمانی بلندمدتی ایجاد می‌کند؛ مثلاً داشتن شغلی بهتر به‌تنهایی نمی‌تواند موضوع عمیق و مهمی باشد، اما وقتی به آن معنا اضافه می‌شود، داستان تغییر می‌کند.</p>
<p>زیرا داشتن شغلی بهتر به معنای ارتقای مهارت‌ها و توانایی‌ها در زمینه‌های گوناگون است. این معناست که هدف را ارزشمند می‌کند. به همین علت است که برخی افراد پس از رسیدن به اهداف بزرگ خود، انگیزه‌ی چندانی ندارند و ناامید می‌شوند، مانند ورزش‌کاران بازنشسته یا میلیاردرهایی که به منتهای ثروت رسیده‌اند.</p>
<p>پس اهداف از این جنبه خطرناک هستند که با دستیابی به آنها معنایی که در جست‌وجوی آن بودیم، به پایان می‌رسد. اهداف مادی نهایتاً به بن‌بست معنایی می‌رسند و خوش‌حالی و شادی ناشی از آنها دائمی و ماندگار نیست؛ مثلاً رسیدن به ثروت و شهرت بسیار و نقش‌بستن اسم و رسم بر مجلات و اخبار فقط تا جایی می‌تواند موجبات شادمانی و رضایت را فراهم سازد، بعد از آن، انسان می‌ماند و تنهایی ناشی از تهی‌شدن از معنا.</p>
<h2>اهداف و پاسخ به پرسش مهم «زندگی چیست»</h2>
<p>اهداف برای اثربخشی متداوم نیاز به دلایل عمیق‌تری دارند. اگر دلایل رسیدن به هدف، سطحی و کوتاه‌مدت باشند، در انتها ما را تهی و تنها باقی خواهند گذاشت؛ مثلاً اگر ورزش‌کار هستیم و برای فتح قله‌های موفقیت تلاش می‌کنیم، باید اهداف خود را به چیزی باارزش‌تر از کسب مدال و جایگاه‌های مادی پیوند بزنیم. ورزش‌کاری که هدفش از پیروزی، کسب موفقیت و ثروت برای ایجاد و توسعه‌ی کسب‌وکار و انجام کار خیر است، در زمان بازنشستگی نیز همچنان معنا و هدف را در زندگی خود به شکلی بهره‌ور لمس و احساس خواهد کرد. یا ثروتمندانی که نهایتاً پس از رسیدن به رشد و رونق فوق‌العاده در کار، دست به کارهای خیر و مهم برای سایرین می‌زنند، هدفی والاتر برای خود تعریف کرده‌اند. این هدف باعث می‌شود تا فرد زندگی بامعناتری تجربه کند.</p>
<p>زندگی چیست؟ هرکس پاسخی برای این پرسش دارد و این تعدد پاسخ‌ها نشان از دشواری و عمق این پرسش دارد. زندگی و معنا به هم پیوند خورده‌اند. معنا در تک‌تک لحظات ما جاری است، چه زمانی‌که با مهربانی، حرفی محبت‌آمیز به همسرمان می‌گوییم و چه زمانی که فقیری را به غذایی گرم مهمان می‌کنیم. برای پاسخ‌دادن به پرسشِ «زندگی چیست» لزومی به ایراد سخنانی جدی و مهم نداریم. زندگی، کشف لحظه‌های ساده است. زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد. شاید… .</p>
<p><strong>شما هم دیدگاه خودتان را با<a href="http://BEHDASHTRAVAN.COM" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> بهداشت روان</a> در میان بگذارید، به‌راستی معنای زندگی برای شما چیست؟</strong></p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://markmanson.net/the-meaning-of-life" target="_blank" rel="noopener noreferrer">markmanson</a></p>
<p><a href="https://www.chetor.com/110070-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">چطور</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/">معنای زندگی چیست و چه کارکردی دارد؟</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ترس از مرگ از نگاه اروین یالوم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b1%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b1%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Feb 2021 11:30:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خودشکوفایی و عزت نفس]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[خیره به خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ آگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ اندیشی]]></category>
		<category><![CDATA[هایدگر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6098</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترس از مرگ از نگاه اروین یالوم (اضطراب مرگ) ترس از مرگ از نگاه اروین یالوم :از بیشتر مراجعه‌کنندگانم می‌پرسم: «دقیقاً از چه چیز مرگ می‌ترسید؟» پاسخ‌های مختلفی که به این پرسش می‌دهند، غالباً به درمان سرعت می‌بخشد. وقتی‌که از جولیا (یکی از مراجعین) پرسیدم: «چرا مرگ این‌قدر ترسناک است؟ چه چیز خاصی در مرگ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b1%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">ترس از مرگ از نگاه اروین یالوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ترس از مرگ از نگاه اروین یالوم (اضطراب مرگ)</h2>
<p><strong>ترس از مرگ از نگاه اروین یالوم :</strong>از بیشتر مراجعه‌کنندگانم می‌پرسم: «دقیقاً از چه چیز <a href="http://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مرگ</a> می‌ترسید؟»</p>
<p>پاسخ‌های مختلفی که به این پرسش می‌دهند، غالباً به درمان سرعت می‌بخشد. وقتی‌که از جولیا (یکی از مراجعین) پرسیدم: «چرا مرگ این‌قدر ترسناک است؟ چه چیز خاصی در مرگ هست که تو را می‌ترساند؟» فوراً پاسخ داد:</p>
<p>«همه کارهایی که انجام نداده‌ام.» پاسخ جولیا به جان‌مایه‌ای اشاره می‌کند که برای همه آنهایی که به مرگ می‌اندیشند یا با آن روبرو می‌شوند اهمیت دارد:</p>
<p>رابطه دو جانبه بین ترس از مرگ و حس زندگی نزیسته.</p>
<p>به‌عبارت‌دیگر، هر چه از زندگی کمتر بهره برده باشید، اضطراب مرگ بیشتر است. در تجربه کامل زندگی هر چه بیشتر ناکام مانده باشید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید. #نیچه این عقیده را با قوت تمام در دو نکته کوتاه بیان کرده است: «زندگی‌ات را به کمال برسان و بموقع بمیر.» همان‌طور که زوربای یونانی با گفتن این حرف تأکید کرده است: «برای مرگ چیزی جز قلعه‌ای ویران به جای نگذار.» و سارتر در زندگینامه‌اش آورده: «آرام‌آرام به آخر کارم نزدیک می‌شوم &#8230; و یقین داشتم که آخرین تپش‌های قلبم در آخرین صفحه‌های کارم ثبت می‌شود و مرگ فقط مردی مرده را درخواهد یافت.»</p>
<p><strong>اروین یالوم &#8211; <a href="http://book.karnil.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D8%B1%D8%A7/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">خیره به خورشید نگریستن</a></strong></p>
<p>نظرات و سوالات خود را با متخصصین <a href="http://behdashtravan.com">بهداشت روان</a> در میان بگذارید تا به سوالات شما پاسخ دهند. همچنین برای آشنایی بیشتر با<a href="http://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> اروین یالوم</a> کلیک کنید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b1%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">ترس از مرگ از نگاه اروین یالوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%b1%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خلاصه و معرفی کتاب انسان در جستجوی معنی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 08:30:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[آدلر]]></category>
		<category><![CDATA[اردوگاه کار اجباری نازی]]></category>
		<category><![CDATA[انسان در جستجوی معنا]]></category>
		<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[لوگوتراپی]]></category>
		<category><![CDATA[لوگودراما]]></category>
		<category><![CDATA[معنادرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتور فرانکل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=7063</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقدمه‌ای کوتاه بر انسان در جستجوی معنی ویکتور فرانکل در بخش ابتدایی کتاب انسان در جستجوی معنی ، به تجربه‌های تکان‌دهنده‌اش در اردوگاه‌های کار اجباری می‌پردازد. استدلال اصلی فرانکل در این کتاب به جمله نیچه بر می‌گردد: کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگی آن خواهد ساخت. فرانکل با روایتی جذاب به &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c/">خلاصه و معرفی کتاب انسان در جستجوی معنی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مقدمه‌ای کوتاه بر انسان در جستجوی معنی</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویکتور فرانکل</a> در بخش ابتدایی کتاب انسان در جستجوی معنی ، به تجربه‌های تکان‌دهنده‌اش در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%B2%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اردوگاه‌های کار اجباری</a> می‌پردازد. استدلال اصلی فرانکل در این کتاب به جمله نیچه بر می‌گردد: <em>کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگی آن خواهد ساخت</em>. فرانکل با روایتی جذاب به ما نشان می‌دهد که چطور حتی در سخت‌ترین شرایط ممکن، یک فرد خودش انتخاب می‌کند که شرافت انسانی‌اش را حفظ کند یا آن را رها کند.</p>
<h2>بخش اول انسان در جستجوی معنی</h2>
<h3>تجاربی از اردوگاه کار اجباری</h3>
<p>فرانکل شرایط اردوگاه را تقریبا غیر قابل تحمل توصیف می‌کند: غذای محدود، لباس نامناسب، کار و فشار روانی بیش از حد. به نظر من هدف اصلی فرانکل در این کتاب این است که نشان دهد چه چیزی باعث زنده ماندن برخی از افراد در اردوگاه‌ها می‌شود. اگر چیزی باعث می‌شود رنج و مسئولیت اردوگاه را تاب آوریم، حتما به تحمل رنج زندگی کمک خواهد کرد.</p>
<h3>سه مرحله سازگاری با فضای اردوگاه</h3>
<h4>مرحله نخست</h4>
<p>از نظر فرانکل هر زندانی سه مرحله را از سر می‌گذارند. مرحله نخست ضربه روحی است. در مرحله اول به این می‌پردازد که چطور هر فرد با شرایط مهلک خود را تطبیق می‌دهد. یکی از فشارهای روانی شدید بر زندانیان، ترس از کشته شدن در هر لحظه‌ای است. اگر کسی نتواند شرایط را تحمل کند و نتواند به کار ادامه دهد، می‌میرد.</p>
<h4>مرحله دوم</h4>
<p>مرحله دوم بی‌حسی است. کسانی که به این مرحله رسیدند، دیگر با دیدن تنبیه دیگری روی خود را بر نمی‌گرداندند و بدون بر انگیخته شدن عاطفه‌ای این صحنه را نگاه می‌کردند. فرانکل معتقد است چیزی که بیشتر از همه به زندانی آسیب می‌زند شکنجه جسمی نیست، بلکه شکنجه عاطفی ناشی از بی‌عدالتی و بی‌منطقی، روح و روان زندانی را نابود می‌کرد. مکانیسم بی حسی مهم‌ترین دفاع برای حفظ جان بود. یک دفاع دیگر واپس‌روی است: بازگشت به یک نوع زندگی ذهنی ابتدایی. زندانی آرزوهایش را در خواب می‌دید.</p>
<h3>علت بقای افراد</h3>
<p>فرانکل معتقد است کسانی که از لحاظ درونی و معنوی غنی‌تر بودند، راحت‌تر با شرایط اردوگاه کنار می‌امدند و بقا زیاد تحت تاثیر قدرت فیزیکی نبوده است. حال باید دید معمولا زندانیان از چه چیزی در آن شرایط معنا بیرون می‌کشیدند.</p>
<h3>معانی موجود در اردوگاه</h3>
<h4>عشق</h4>
<p>فرانکل با این فکر که اگر شرایط سخت اردوگاه را تحمل کند، نهایتا نزد همسر خود بر می‌گردد، می‌توانست از زهر اردوگاه کم کند. &#8220;رهایی بشر از راه عشق و در عشق است.&#8221; &#8221; عشق همان اندازه نیرومند است که مرگ&#8221;</p>
<h4>رسالت فردی</h4>
<p>فرانکل می‌خواهد با زنده بودنش اتفاقات داخل اردوگاه را از لحاظ روانشناسی بررسی کند و در آینده اثری در این باب خلق کند. او برای این منظور باید زنده بماند.</p>
<h4>زیبایی طبیعت</h4>
<p>فرانکل تعریف می‌کند که وقتی با قطار در حال جابجایی بودند، چطور مناظر طبیعی یا غروب خورشید زندانیان را محسور خود می‌کرد، چیزی که ما در زندگی ر.زمره به طور روزانه از دست می‌دهیم!</p>
<h4>هنر</h4>
<p>آیا در اردوگاه کار اجباری هنر وجود دارد؟ در کمال تعجب، جواب مثبت است. زندانیان شب‌ها دور هم جمع می‌شدند و برنامه اجرا می‌کردند. این برنامه‌ها شامل فکاهی، ترانه، شعر و کنایه‌های در مورد اردوگاه می‌شدند.</p>
<h4>شوخ‌طبعی</h4>
<p>به قول نیچه &#8221; من و فقط من تنها میدانم که ؛ چرا انسان و فقط انسان تنها می خندد . او آنچنان ژرف &#8230; نداشته است . خندان ترین موجود ؛ محزونترین موجود است &#8221; . رنج زندان زندانیان را شوخ‌طبع کرده بود. شوخی در اینجا به کمک حفظ جان آمده بود. در این قسمت فرانکل به برخی از طنزهایی اشاره می‌کند که در ان محیط خلق شد. این قسمت خواندنش خالی از لطف نیست. فرانکل شوخ‌طبعی را ابزار شگفت‌انگیزی برای تحمل رنج می‌داند.</p>
<h4>خوشی‌های جزیی</h4>
<p>این خوشی‌ها معمولا شامل رهایی از رنج می‌شد. به عبارتی تنها خوشی‌های زندان تقویت منفی بودند و به ندرت تقویت مثبتی رخ می‌داد</p>
<h4>کمک به دیگران</h4>
<p>چیز دیگری که به فرانکل کمک می‌کند تا زنده بماند پذیرش مسئولیت برای کمک به هم‌نوعانش برای درمان بیماری‌های فیزیکی آنها از جمله تیفوس بود. فرانکل این را فداکاری نمی‌دانست. به قول او این یک حساب دو دوتا چهار تا بود.</p>
<h4>فداکاری</h4>
<p>از نظر فرانکل فداکاری همیشه معنا دار است</p>
<h3>تغییر ماهیت برخی از زندانی‌ها</h3>
<p>چیزی که ذهن نویسنده را درگیر می‌کند تغییر ماهیت زندانی‌ها بعد از گذشت زمان است. عده‌ای از اسرا موسوم به کاپو، با نیروهای اس.اس همکاری می‌کنند و عده‌ای هم اصالت و انسانیت خود را حفظ می‌کند. در تجزیه و تحلیل نهایی فرانکل به این نتیجه می‌رسد که تغییر ماهیت هر کس حتی در این شرایط سخت، تصمیم فردی است و زندانیان خودشان هستند که انتخاب می‌کنند چطور موجودی باشند. به قول داستایوفسکی، من تنها از یک چیز می‌ترسم و آن این که شایستگی رنج‌هایم را نداشته باشم. این قدرت درونی نشان از یک آزادی معنوی و عظمت بکر در انسان دارد. فرانکل این مسائل را کاملا این دنیایی می‌داند.</p>
<p>هر کس در اردوگاه نمی‌توانست به این غنای درونی برسد، دچار سقوط می‌شد. در نهایت فرانکل نتیجه می‌گیرد آنچه اهمیت دارد این است که زندگی از ما چه می‌خواهد نه این که ما از زندگی چه می‌خواهیم. زندگی نهایتا به معنای مسئول بودن برای یافتن پاسخ راستین به رنج و انجام وظایف است.</p>
<h4>مرحله سوم</h4>
<p>مرحله نهایی برای هر زندانی آژادی اوست. فرانکل توضیح می‌دهد که آزاد شدن این افراد و رهایی ناگهانی چقدر برای هر فرد دشوار می‌توان باشد. برای افرادی که بر می‌گردند و اعضای خانواده را کشته شده می‌یابند، رهایی درد زیادی دارد.</p>
<h2>تحلیل زندانبان‌ها</h2>
<p>فرانکل زندانبان‌ها را به چند تقسیم می‌کند.<br />
• سادیست و آزارگر<br />
• عده‌ای که به خاطر کار طولانی در اردوگاه بی‌حس شده بودند.<br />
• کسانی که دلشان برای زندانیان می‌سوخت</p>
<p>فرانکل معتقد است در میان هر گروهی مهر انسانی به چشم می‌خورد، حتی کسانی که ما به راحتی مورد ملامت قرار می‌دهیم. دسته بندی فرشته و اهریمن برای انسان‌ها کاری برای ما از پیش نمی‌برد. همه انسان‌ها در طیفی بین انسان کامل و ناقص قرار دارند. این که فرانکل با وجود چنین رنج‌هایی می‌تواند انصاف را در مورد آزارگران خود رعایت کند، جای شگفتی دارد.</p>
<p>فارغ از ارزش روانشناختی انسان در جستجوی معنی، این کتاب پر از حکمت انسانی است. بعد از مطالعه کتاب می‌فهمیم که چطور رنج انسان را فرزانه و خردمند می‌کند. فرانکل با خدمتی که رواندرمانی کرد، نشان داد که واقعا شایستگی رنج‌هایش را داشته است. او در کتاب انسان در جستجوی معنی پا را از اصل لذت <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> و قدرت‌طلبی <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%84%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">آدلر</a> فراتر می‌گذارد، و انسان را موجودی مختار و معناجو معرفی می‌کند. به نظر من فرانکل بیش از این که یک اثر روانشناختی خلق کند، یک اثر ادبی انسانی فاخر خلق کرده است.</p>
<h2>بخش دوم انسان در جستجوی معنی</h2>
<h3>برخی مفاهیم اصلی لوگوتراپی در کتاب انسان در جستجوی معنی</h3>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/">فرانکل</a> نشان می‌دهد که لوگوتراپی به دنبال کاهش رنج بشر نیست، بلکه خواستار این است که رنج انسان را معنادار کند و ندای وظیفه و مسئولیت فردی را در او بیدار کند. از این رو ممکن است حتی رنج و ظرفیت رنج انسان را در این رویکرد بالا ببریم.<br />
این مفاهیم نشان می‌دهد که لوگوتراپی همان‍قدر که یک رویکرد وجودگرایانه است، یک رویکرد انسانگرایانه نیز هست. پر بیراه نیست که این دو رویکرد را مانند دوبرادر می‌دانند.</p>
<h3>معناجویی</h3>
<p>معناجویی نیرویی اصیل در بشر است و چیزی فراتر از والایش غریزی. او در این فصل از سارتر کمی فاصله خود را حفظ می‌کند. سارتر معتقد است که انسان سازنده معنی وجود خود و فرانکل بر این باور است که ما تنها کاشف و جستجوکننده‌ی آن هستیم. از نظر فرانکل اخلاقی بودن انسان چیزی نیست که به انسان تحمیل گردد بلگه انتخاب هر فرد است.</p>
<h3>نوروزهای نئوژنیک و اندیشه‌زاد</h3>
<p>فرانکل این نوع نوروزها را ناشی از تضاد بین ارزش‍‌ها می‌داند، نه تعارض فرویدی. لوگوتراپی خود را به تنهایی محدود به آشکارسازی محتوای ناخودآگاه نمی‌کند، بلکه تمرکز آن روی معناجویی است.</p>
<h3>پویایی اندیشه‌ای</h3>
<p>دکتر فرانکل در این قسمت اصل تعادل‌جویی (Homeostasis) فروید و زیست‌شناسی را زیر سوال می‌برد و آن را خطرناک می‌داند. هدف انسان رهایی از تنش نیست، بلکه انسان به دنبال رسیدن به هدف درگیر آن تنش است.</p>
<h3>خلا وجودی</h3>
<p>با کاهش اثر دین و سنت انسان مسئول‌تر و تنهاتر شده است. فرانکل با پیروی از شوپنهاور بیان می‌کند که انسان بین دو قطب اضطراب و ملال در نوسان است. چالش بزرگ نسل ما خلا وجودی است. فرانکل معتقد است کارکرد روانرنجوری‌ها برای ما این است که این خلا را پر می‌کند. این موضوع که چطور روانرنجوری‌ها خلا معنا را پر کرده است در جلسات درمان دیده می‌شود. به مجرد این که نشانه‌های فرد کاهش می‌یابد تازه دغدغه‌های اصیل وجود او سر بر می‌آورند.</p>
<h3>معنای زندگی</h3>
<p>معنای زندگی تعریف مشخص ندارد، و همیشه در حال تغییر است. هیچ معنای انتزاعی وجود ندارد و ما مسئولیت داریم که روز به روز به دنبال رسالت خود باشیم. پس پرسش از معنای زندگی را باید به خود مراجع برگرداند.</p>
<h3>جوهر وجود</h3>
<p>وظیفه لوگوتراپی این است که فرد را از مسئولیت وجودی خود آگاه سازد. کار آن نه تدریس و نه نصیحت است. کار لوگوتراپیست شبیه نقاش نیست یعنی نمی‌خواهد دنیا را آنگونه که می‌بیند تصویر کند بلکه کار او شبیه چشم پزشک است که می‌خواهد وسعت دید ما را افزایش دهد. فرانکل همچنین معتقد است که معنا را باید در جهان بیرون باید جست، نه در درون. در اینجا می‌بینیم که به اصل درون‌نگری روانکاوی حمله می‌کند.<br />
او خودشکوفایی را نیز هدف غایی نمی‌داند، بلکه خودشکوفایی را محصول از خود فراروندگی فرد می‌داند. از خود فرا رفتن چیزی شبیه به مفهوم خود به عنوان بافتار اکت می‌باشد، انسان چیزی است بیش از تفکر، احساسات و عواطف. انسان مانند ظرفی است برای تمام اینها. انسان به روان خود محدود نمی‌شود</p>
<h3>قصد مفرط و قصد متضاد</h3>
<p>هر وقت کسی بیش از حد تلاش می‌کند به چیزی مانند لذت برسد بیشتر از آن دور می‌شود. به عبارتی لذت باید محصول باشد نه هدف. اگر لذت تبدیل به هدف شود تبدیل به چیزی مبتذل می‌شود. درمان این نوع مشکل با قصد متضاد انجام می‌شود. به طور مثال از کسی که اختلال خواب دارد و تلاش زیادی می‌کند که حتما بخوابد، می‌خواهیم که سعی کند نخوابد. کسی که می‌ترسد در جمع احمق به نظر نرسد، تلاش می‌کند عمدا احمق به نظر برسد. در این مواقع متوجه می‌شود که مشکلش کامل حل می‌شود.</p>
<h4>معرفی کتاب انسان در جستجوی معنی</h4>
<p><strong>نویسنده</strong> ویکتور فرانکل</p>
<p><strong>نویسنده متن</strong> بهروز هاشمی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c/">خلاصه و معرفی کتاب انسان در جستجوی معنی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معرفی کتاب مامان و معنی زندگی _ قسمت دوم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-_-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-_-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 11 Oct 2019 21:28:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[بررسی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[خلاصه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مامان و معنی زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=7066</guid>

					<description><![CDATA[<p>معرفی کتاب مامان و معنی زندگی _ قسمت دوم همنشنی با پائولا یالوم در بخش دوم کتاب مامان و معنای زندگی، دست روی یک آموزه غیرمعمول در رواندرمانی می‌گذارد. اگر می‌خواهید مصاحبه خوبی با مراجع داشته باشید بگذارید او به شما آموزش دهد! نه این که درباره‌ی خودش به شما آموزش دهد، بلکه در مورد &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-_-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/">معرفی کتاب مامان و معنی زندگی _ قسمت دوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>معرفی کتاب مامان و معنی زندگی _ قسمت دوم</h2>
<h2>همنشنی با پائولا</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">یالوم</a> در بخش دوم کتاب مامان و معنای زندگی، دست روی یک آموزه غیرمعمول در رواندرمانی می‌گذارد. اگر می‌خواهید مصاحبه خوبی با مراجع داشته باشید بگذارید او به شما آموزش دهد! نه این که درباره‌ی خودش به شما آموزش دهد، بلکه در مورد مسائل سعی کنید از مراجع یاد بگیرید، این یادگیری هر چیزی می‌تواند باشد. از این رو یالوم به سراغ یکی از تجربیات جالبش می‌رود: پائولا.</p>
<p>اروین برای بیماران لاعلاج  جلسات گروه درمانی به راه می‌اندازد. یکی از مراجعان پائولا وست بیمار سرطانی است که از ابتدا مورد توجه یالوم قرار می‌گیرد. &#8221; از همان ابتدا آمده بود که وظیفه‌ی مربیگری‌ام را بر عهده گیرد.&#8221; پائولا زنی فرزانه است که آموزه‌های جالبی در مورد مرگ دارد.</p>
<p>او به ما می‌اموزد که مرگ رویدادی است خنثی که ما بر آن رنگ ترس می‌پاشیم. این آموزه با حکمت اپیکور مطابق است: ما را با مرگ کاری نیست، زمانی که ما هستیم، مرگ نیست و زمانی که مرگ بیاید ما نیستیم. او به ما می‌اموزد که بیماران رو به مرگ از عدم صداقت همراهان آنها بیشتر رنج می‌برند. وقتی آنها تلاش می‌کنند شرایط را ابلهانه معمولی جلوه دهند. انسان بیش از آن که از مرگ بترسد از انروای آن می‌هراسد. ما مجبوریم تنها بمیریم، کسی با ما یا به جای ما نمی‌میرد.</p>
<p>آموزه‌ای که یالوم در اختیار پائولا می‌گذارد معنای مرگ است. اگر کسی بداند برای چه دارد می‌میرد با آن راحت‌تر کنار می‌آید.&#8221;سرطان تو صلیب توست و رنجت رسالتت.&#8221; پائولا معتقد برای کسانی که در آستانه مرگ هستند، دورانی طلایی وجود دارد. اگر مرگ را صادقانه و مشتاقانه بپذیریم، زندگی غنی‌تر و راضی‌کننده‌تر خواهد شد. چیزی که طلایی است نه مرگ، بلکه به تمامی زیستن به رغم رویارویی با مرگ است.</p>
<p>دوران طلایی زمانی است که به همه تعهدات بی ارزش نه بگوییی و خود را وقف چیزهای مهم کنی. پائولا می‌گوید همانطور که یک جنین از هستی بعدی خود اطلاعی ندارد، ما هم ممکن است از هستی بعدی خود اطلاعی نداشته باشیم.  می‌بینیم که این اموزه‌ها به جز آموزه آخر، چقدر روی افکار یالوم تاثیر گذاشته است.</p>
<p>دیری نمی‌پاید که گروه‌درمانی‌های یالوم و پائولا سر و صدای زیادی به راه می‌اندازد. افرادی در آن حضور می‌یابند و یاد می‌گیرند با اضطراب مرگ خردمندتر شوند و زندگی را به تعویق نیاندازند. داستان تا اینجا فوق‌العاده بر وفق مراد است تا یالوم تصمیم می‌گیرد گروه را گسترش دهد و پژوهش‌هایی روی آن انجام دهند تا استفاده از گروه‌درمانی برای بیماران لاعلاج همه‌گیر شود.</p>
<p>از اینجا به بعد پائولا سر سازش با پژوهش‌گران و افراد جدیدی که وارد گروه شدند، بر نمی‌دارد. از روش مکانیکی پزشکان محقق به شدت انتقاد می‌کند و با حالت قهر گروه را ترک می‌کند. از اروین انتظار دارد که او را پشتیبانی کند که علی رغم تلاش‌های یالوم، او رنجیده خاطر از پیش یالوم می‌رود. تلاش‌های یالوم برای بازگشتن او بی ثمر می‌ماند. یالوم بعد از چندین سال دوباره با او دیدار می‌کند و از گروه‌های تحت مدیریتشان و همگروهی‌های مرحومشان یاد می‌کنند. در این دیدار پائولا از یالوم درخواستی دارد که یالوم با کمی بی صداقتی دروغی دست و پا می‌کند تا دل پئولا را به دست آورد. &#8221; با غصه متوجه بازی روزگار شدم: فقط حالا که به قصد فریبش نقش بازی کردم، مرا یاری‌بخش و قابل اعتماد می‌دانست&#8221;  بعد از مدتی پائولا به خاطر بیماری لوپوس فوت می‌کند.</p>
<p>یالوم در این داستان سعی می‌کند گردآوری جالبی از آموزه‌هایش در مورد مرگ برای خوانندگان و رواندرمانگران داشته باشد. همچنین آموزه‌ی دکتر وایتهورن، استادش را به صورت عملی نشان می‌دهد. بسیاری از درمانگران سعی می‌کنند با زور، غرور و تحکم مسائل را از بالا به پایین برای مراجعین جا بیاندازند اما آنچه ما از یالوم یاد می‌گیریم این است که رابطه درمانگر و درمانجو مانند والد و فرزند نیست، بلکه شباهت زیادی به دو همسفر دارد که مدتی با هم همراه می‌شوند و از هم یاد می‌گیرند.</p>
<p>قسمت دوم از معرفی کتاب <a href="https://www.amazon.com/Momma-Meaning-Life-Tales-Psychotherapy/dp/0060958383" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مامان و معنی زندگی</a></p>
<p>همنشنی با پائولا<br />
نویسنده کتاب: اروین یالو<br />
نویسنده متن بهروز هاشمی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-_-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/">معرفی کتاب مامان و معنی زندگی _ قسمت دوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-_-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معرفی و خلاصه کتاب دژخیم عشق اروین یالوم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af%da%98%d8%ae%db%8c%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af%da%98%d8%ae%db%8c%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Sep 2019 10:03:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[جلاد عشق]]></category>
		<category><![CDATA[داستان‌های آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان‌های رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[درمان اگزیستانسیال]]></category>
		<category><![CDATA[دژخیم عشق]]></category>
		<category><![CDATA[زن چاق]]></category>
		<category><![CDATA[وجودگرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=7038</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقدمه کتاب دژخیم عشق (جلاد عشق) اروین یالوم مانند همیشه اروین یالوم درمانگر محبوب، در کتاب دژخیم عشق (جلاد عشق) داستان‌هایی از تجارب شخصی‌اش تعریف می‌کند. مانند روال همیشگی با دست گذاشتن روی دردهای وجودی افراد سعی می‌کند گره درمان آنها را باز کند. در هر داستان دست به ابتکارهای جالبی می‌زند، به عبارت خود &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af%da%98%d8%ae%db%8c%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88/">معرفی و خلاصه کتاب دژخیم عشق اروین یالوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مقدمه کتاب دژخیم عشق (جلاد عشق) اروین یالوم</h2>
<p>مانند همیشه<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86_%D8%AF._%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> اروین یالوم</a> درمانگر محبوب، در کتاب دژخیم عشق (جلاد عشق) داستان‌هایی از تجارب شخصی‌اش تعریف می‌کند. مانند روال همیشگی با دست گذاشتن روی دردهای وجودی افراد سعی می‌کند گره درمان آنها را باز کند. در هر داستان دست به ابتکارهای جالبی می‌زند، به عبارت خود اروین یالوم برای هر مراجع یک درمان جدید اختراع می‌کند. همانطور که شعبده‌بازهای حرفه‌ای از مخاطبین خودشان می‌خواهند که &#8220;این کار را در خانه انجام ندهید&#8221;، لازم است درمانگران جوان نیز در استفاده از تکنیک‌های اروین یالوم محتاط باشند. در کتاب دژخیم عشق مانند دیگر اثار او بر چهار رنج جهان شمول مانور داده می‌شود.</p>
<h3>مرگ</h3>
<p>رنج اجتناب‌ناپذیر اولی که <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">یالوم</a> با آن همیشه در حال کشتی گرفتن است، اضطراب مرگ است. او معتقد است که ما در کودکی از دو روش از خودمان در برابر مرگ دفاع می‌کنیم، نجات‌دهنده‌ی غایی و باور به استثنا بودن. شاید این دفاع‌ها در کودکی ما را از شر اضطراب خلاص کنند، اما در بزرگسالی منجر به زندگی نزیسته می‌شوند و زندگی نزیسته اضطراب مرگ را افزایش می‌دهد: یک حلقه باطل. به طور کلی بهترین راهکار برای کنار آمدن با مرگ از نگاه اروین یالوم بهره‌ی حداکثری از زندگی است، این که سعی کنیم هیچ زندگی نزیسته‌ای نداشته باشم.</p>
<p>&#8220;برای مرگ چیزی جز قلعه‌ای ویران به جا نگذارید&#8221; زوربای یونان</p>
<h3>آزادی</h3>
<p>پذیرش آزادی یعنی ما خالق زندگی خود هستیم. اگر ما خالق زندگی خود باشیم، پس مسئول کاستی‌ها و زندگی نزیسته خود هستیم. دیگر حکومت، خانواده و اجتماع مسئول ناکامی‌های ما نیستند! چه فکر ترسناکی. به هر حال تا وقتی که فرد اعتقاد داشته باشد که مشکلاتش از بیرون خودش ناشی می‌شوند رواندرمانی یک شکست مفتضحانه خواهد بود.</p>
<p>از این رو تصمیم‌گیری فرایند سختی است. یالوم اشاره می‌کند که ریشه کلمه تصمیم در انگلیسی Decide از کلمه قتل می‌آید (مانند  homocide وsuicide )   .ما با هر تصمیمی که در یک دوراهی می‌گیرم جلوی مسیرهای دیگر را می‌گیرم و آنها را نابود می‌کنیم. این هم دلیل دیگری است که مراجع سعی می‌کند از پذیرش موقعیت فرار کند. شاید به همین دلیل است که <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">سارتر</a> انسان را محکوم به آزادی می‌داند. تنها راهکار برای درمان این رنج چیزی نیست جز مسئولیت‌پذیری.</p>
<h3>تنهایی</h3>
<p>این تنهایی به شکاف برطرف‌نشدنی بین خود و دیگران اشاره دارد. ما تنها به دنیا می‌آییم، زندگی می‌کنیم و در اخر جدا جدا به آغوش مرگ می‌رویم. یالوم معتقد است هیچ راهکار مطلقی برای<a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> تنهایی وجودی</a> یا انزوای اگزیستانسیال وجود ندارد اما هم‌جوشی را برای کنار امدن با این مشکل مطرح می‌کند. هم‌جوشی یعنی نرم کردن مرزهای فرد و ذوب شدن در فردی دیگر.</p>
<h3>پوچی</h3>
<p>اگر مرگ چنان نزدیک است و منظومه شمسی در اخر نابود می‌شود و زندگی حادث است (یعنی هر اتفاق دیگری جز واقعیت فعلی نیز ممکن بود) پس معنای زندگی ما چیست؟ به نظر می‌رسد این زندگی از بیرون هیچ معنایی ندارد و ما نمی‌دانیم چرا داریم زندگی می‌کنیم. انسان سخت به دنبال معنا و قطعیت می‌گردد و گویی دنیا هیچ کدام را در خود ندارد. در این وضعیت راهکار یالوم این است که معنا باید توسط فرد خلق شود، معنایی بیرون از فرد وجود ندارد. هر یک از ما مجبوریم برای خود معنایی مستقل ابداع کنیم و به آن تعهد داشته باشیم.</p>
<h2>داستان اول: خلاصه دژخیم عشق</h2>
<p>تلما مراجع هفتاد ساله اروین یالوم دچار عشقی عجیبی شده است و با ناامیدی نزد یالوم می‌آید. او ۱۰ سال قبل با درمانگر جوانی شروع به کار کرده بود و بعد از گذشت درمانشان ۲۷ روز رابطه‌ای عاشقانه برقرار کرده بودند. بعد از مدتی درمانگر جوان تلمای ۶۰ ساله را به حال خود رها می‌کند و از او جدا می‌شود. حال تلما می‌ماند با عشقی وسواس‌گونه به نوعی ۸ سال است که تقریبا کل روزهایش را به درمانگر سابق خود فکر می‌کند. در این داستان می‌بینیم که یالوم چطور از پس وظیفه درمان این مراجع بر می‌آید.</p>
<h3>آموزه‌های داستان دژخیم عشق</h3>
<p>در این داستان یالوم به ما آموزش می‌دهد که چطور ممکن است فرضیه‌های ما به عنوان درمانگر به کل اشتباه در آید و درمانگر نباید در مورد فرضیه‌هایش تعصب داشته باشد. فرضیه‌های یالوم در این داستان درباره درمانگر قبلی کاملا اشتباه از آب در می‌آیند و او پذیرای این مطلب است.</p>
<p>آموزه بعدی ابتکار است. گاهی مجبوریم برای پیشرفت درمان روش‌های جدیدی به کار ببریم. در این داستان یالوم با استفاده از یک رویارویی نامتعارف تقریبا تمام دفاع‌های مراجع را از بین می‌برد که نتیجه‌ی جالبی در بر دارد. این مواجهه سفت و سخت باعث می‌شود تلما مسئولیت وضعیت نابسمان خود را بپذیرد. نکته بعدی این است که درمانگر باید مواظب باشد که دفاعی را بر ندارد مگر این که چیزی بهتر برای پیشکش داشته باشد. ابتکار در سرتاسر کتاب دژخیم عشق مشهود است.</p>
<p>در این داستان همچنین به غرور درمانگر اشاره می‌شود و نشان می‌دهد درمانگر نباید توانمندی شخصی و حرفه‎‌ای خود را بیش برآورد کند وگرنه ممکن است نتایج خوبی به بار نیاورد. درس بعدی درمانگر غصه‌گو این است که گاهی در حرفه رواندرمانی نه تنها هیچ پاداشی وجود ندارد، بلکه ممکن است در نهایت دچار لعن و نفرین نیز شویم. رواندرمانگر باید در برابر این آسیب مقاوم شود و تنها پاداش خود را بهداشت روان مراجع بداند.</p>
<p>نکته جالبی که در این داستان نهفته است به وسواس فکری بر می‌گردد. وسواس فکری شدید زندگی فرد را شبیه به مرده متحرک می‌کند. به عبارتی وسواس می‌تواند به نوعی فرار از مرگ باشد. یک مرده متحرک دیگر ترسی از مردن ندارد. به قول نیچه، پاداش نهایی مرده، این است که دیگر نمی‌میرد. نکته مهم دیگر باج ندادن درمانگر است، گاهی روش ما خوشایند مراجع نیست ولی به سلامت روان او کمک می‌کند. در این موارد باید به خاطر داشته باشیم که هدف سلامتی بیمار است نه جلب تایید او.</p>
<h2>داستان دوم: خلاصه داستان متشکرم که زندگی‌ام را نجات دادید</h2>
<p>در این بخش یالوم به درمان مردی به نام کارلوس می‌پردازد که به خاطر سرطان رو به موت است. او افکار ضداجتماعی زیادی دارد و توان برقراری ارتباط سالمی با زن‌ها ندارد. یالوم او را به گروه‌درمانی ارجاع می‌دهد که در انجا نیز باعث رنجش زن‌های گروه می‌شود. او از دار دنیا فقط دو دختر دارد که آنها را بسیار دوست دارد. درمان این فرد برای یالوم به شدت دشوار به نظر می‌رسد. رفتار ضداجتماعی کارلوس او را از اضطراب مرگ دور نگه داشته بود.</p>
<h3>آموزه‌های درمانی داستان متشکرم که زندگی‌ام را نجات دادید</h3>
<p>مهم‌ترین نکته از نظر من نحوه مواجهه دادن به افراد ضداجتماعی است. بهترین روش استدلال اخلاقی است. وقتی آنها رفتار ضداجتماعی دارند و زیر بار آن نمی‌روند باید این عمل ناخوشایندشان را به خودشان بازگردانیم. در این داستان یالوم از کارلوس می‌خواهد دنیایی را تجسم کند که در آن تعرض به همه دختران آزاد بود، از جمله دخترهای خودش. این رویارویی تا حدی کارلوس را به خودش می‌اورد.</p>
<p>نکته آموزشی بعدی این است که اگر درمانگر با نوع خاصی از جهان‌بینی مشکل دارد، لازم نیست حتما با آن چالش کند، می‌تواند گاهی با کمک همان جهان‌بینی به روانرنجوری‌های مراجع رسیدگی کرد. در این داستان یالوم با کمک گرفتن از کارما (اعتقاد شخصی کارلوس) سعی می‌کند بر علیه اختلال او اقدام کند.</p>
<p>نکته جالب کلی این داستان این است که درمانگر راهی ندارد جز این که گاهی معلم فلسفه و اخلاق شود. در بسیاری از مکاتب روانشناسی با این موضوع اختلاف دارند اما این داستان نشان داد که گاهی اوقات بهره‌ی زیادی دارد. یالوم نمونه خوبی از این موضوع است که &#8221; برای درمان و مواجهه با واقعیت باید از هر ابزاری که می‌توانیم استفاده کنیم&#8221;. آموزه‌ای که در تمام کتاب‌های یالوم از جمله کتاب دژخیم عشق دیده می‌شود تحلیل رویاست. او همیشه سعی می‌کند در رویا به دنبال عناصر اضطراب مرگ بگردد. این داستان نیز استثنا نیست.</p>
<h2>داستان سوم: خلاصه داستان بهترین فرزندم ناعادلانه مرد</h2>
<p>پنی زنی ۳۸ ساله است که دو پسر دارد و از همسرش جدا شده است. او چهار سال قبل دختر ۱۰ ساله‌اش، کریسی را از دست داده است. او نتوانسته مرگ دخترش را بپذیرد. به قدری فکرش مشغول دختر از دست رفته‌اش شده که دو پسرش را به کل فراموش کرده است. او احساس گناه شدیدی داشت. روزهای اخر سعی کرده بود به خاطر خودش مرگ دخترش را انکار کند و این باعث شده بود دخترش را برای مرگ آماده نکند. او به خاطر انکار مرگ اجازه نداده بود کریسی از مرگ سخن بگوید.</p>
<p>او شدیدا تلاش می‌کرد مرگ کریسی را نپذیرد و عذاب وجدان و اشتغال فکری شدید او را به شدت آزرده بود و زندگی فعلی خودش و پسرانش را نابود کرده بود. او به این فکر کرده بود که ای کاش به جای دختر محبوبش یکی از پسرانش از بین رفته بود و بدنش را در اختیار کریسی گذاشته بود. این موضوع که پسرانش زنده بودند باعث خشم فرو خورده‌ای در پنی شده بود.</p>
<h3>نکته آموزشی رواندرمانی داستان بهترین فرزندم ناعادلانه مرد</h3>
<p>برخی افراد در مورد خودشان قاضی‌های سخت‌گیر و بی‌رحمی هستند و خود را به راحتی نمی‌بخشند. اولین جایی که یالوم  در داستان چهارم از کتاب دژخیم عشق، دست می‌گذارد همین نقطه است. نکته بعدی جالب داستان این بود که کریسی از پس مخارج رواندرمانی بر نمی‌آمد ولی چون یالوم سعی می‌کرد در مورد داغ‌دیدگی بیشتر بیاموزد، او را می‌پذیرد. این روحیه تیمی و نوع‌دوستانه در درمان یالوم، به نظر من او را به چنین مقام ممتازی در درمانگری رسانده است.</p>
<p>نکته درمانی بعدی که یالوم سعی کرد به پنی آموزش دهد و در درمان سوگ نقش مهمی ایفا می‌کند این است: برای قرار است زندگی با مردگان را بیاموزیم مجبوریم ابتدا زندگی با زندگان را بیاموزیم. پنی در ابتدا مجبور فکری به حال زندگی پسرانش بکند. نکته مهم بعدی کمبود معنا در زندگی پنی بود. پنی کریسی را رها نمی‌کرد چون اگر فکر کریسی نبود او دچار یاس و پوچی می‌شد. در این داستان چون وقت یالوم اندک بود به اضطراب مرگ نهفته در خواب‌های پنی اشاره‌ای نمی‌کند تا بار دیگر به ما یاد دهد اگر چیز بهتری برای پیشکش به مراجع ندارید بیهوده دست روی مسائل دردناکش نگذارید.</p>
<p>آموزه‌ی بعدی مهم دیگر این است که درمانگر نباید به هیچ‌وجه مراجع را دست کم بگیرد. یالوم فقط پنی را راه انداخته بود، بقیه مسیر را پنی طی می‌کند. &#8220;به خاطر داشته باش که تو نمی‌توانی تمام کار را انجام دهی. از کمک به بیماری که می‌فهمد باید چه کاری انجام دهد، خوشحال باش و سپس به آرزویش برای رشد و تغییر اعتماد کن&#8221;</p>
<h2>خلاصه داستان خانم چاق</h2>
<p>در داستان چهارم کتاب دژخیم عشق، بتی با ۱۲۵ کیلو وزن وارد مطب یالوم می‌شود. مشکل واقعی از همان لحظه اول شروع می‌شود. اروین به شدت با زنان چاق مشکل دارد و احساسات به شدت منفی و غیرمنصفانه‌ای نثار آنها می‌کند. بتی از نظر شخصیتی هم برای یالوم کسالت‌بار توصیف می‌شود به حدی که درمانگر قبلی در جلسات او خوابش برده بود. یالوم ابتدا سعی در دلش تلاش می‌کند از این مخمصه فرار کند که ندای وظیفه جلویش را می‌گیرد. ادامه داستان به این پرداخته می‌شود که چطور درمانگر و مراجع در یک مسیر به همراه یکدیگر رشد می‌کنند.</p>
<h3>نکات آموزشی داستان خانم چاق</h3>
<p>اگر دونده می‌خواهد در سرعت به کمال برسد و هیچ‌گاه از این راه فارغ نمی‌شود، درمانگر نیز از انتقال متقابل خلاص نمی‌شود. یالوم به درمانگران یاد می‌دهد چطور باید از احساسات مثبت و منفی خود در درمان برای رشد خود و بیمار استفاده کنند.</p>
<p>نکته بعدی چنان‌چه پیشتر اشاره شد مفهوم همسفر بودن درمانگر و مراجع است. درمانگر ناجی و یا راهنما نیست، درمانگر همسفر مراجع است و ممکن است خودش نیز در این مسیر متحول شود. اگر بیمار و درمانگر را به عنوان تز و آنتی‌تز در نظر بگیریم، سنتز آن تحول طرفین است. بعد از درمان هیچ کدام دیگر آن آدم سابق نیستند. این نکته برای جلوگیری از توهم خودبزرگ‌بینی در درمانگران بسیار مهم است.</p>
<p>هر وقت دچار درماندگی در رویارویی یا مواجهه شدید اینجا و اکنون را به خاطر آورید. یالوم نمی‌‎داند چطور باید به بتی نفوذ کند و رسما درمانده است. به این وضعیت انتقال متقابل یا کانتر ترانسفرنس را هم اضافه کنید. یالوم تصمیم می‌گیرد از خود اطاق درمان شروع کند و دست بگذارد روی کسالت‌بار بودن جلسات. یالوم به سختی از پس این کار بر می‌آید.</p>
<p>یالوم هوشمندانه بتی را جلسات گروهی ارجاع می‌دهد. این موضوع هم باعث کسب حمایت اجتماعی می‌شود و این گروه‌ها معمولا به خوبی مراجع را با مشکلات ارتباطی‌شان مواجه می‌کند. نکته همیشگی داستان‌های یالوم در این داستان نیز مستتر است: آنچه درمان می‌کند رابطه است، رابطه‌ای مبتنی بر پذیرش بی قضاوت، تعهد، اصالت و درک. بتی به شدت مشکل را از بیرون می‌دید و نقش خودش در مشکل را انکار می‌کرد. از نگاه یالوم همیشه باید در ابتدا این مشکل از میان برداشته شود تا درمان پیش رود.</p>
<h3>تهی بودن بیماران دچار ناهنجاری خورد و حوزه ناخودآکاه</h3>
<p>بتی به شدت احساس تهی بودن می‌کند. این نکته‌ای است که در تمام مراجعانی که اختلال خوردن دارند دیده می‌شود. با کنار رفتن دفاع‌های بتی، احساسات منفی دوران کودکی‌اش سر باز می‌کنند. او وقتی پدرش را دید که بعد از سرطان به شدت لاغر شده بود، ناخودآگاه به این نتیجه رسیده بود که کمبود وزن باعث مرگ می‌شود. بتی شروع می‌کند به وزن کم کردن. به هر وزنی که می‌رسد  یاد خاطراتی می‌افتد که پیش از این در ان وزن داشت. مثلا قبل وقتی ۱۰۵ کیلو داشت، به یاد دوران ترک تگزاس افتاده بود. حال که وزنش به ۱۰۵ رسیده بود یاد همان خاطرات می‌افتاد. این دلیل شگفت‌انگیزی از حوزه ناخودآگاه است.</p>
<p>یالوم به خوبی مکاتب تجربی و غیرتجربی را با هم گره می‌زند. در ادامه یالوم سعی می‌کند طبق معمول از افکار مربوط به مرگ برای افزایش خرد و غنای زندگی مراجع استفاده کند. در آخر یالوم می‌فهمد که بتی از ابتدا متوجه احساسات منفی یالوم شده بود که این هم می‌تواند برای درمانگر نابودگر باشد. این مساله را در نهایت یالوم به کمک صداقت حل و فصل می‌کند.</p>
<h2>خلاصه هرگز فکر نمی‌کردم این بلا سر من هم بیاید</h2>
<p>الوا پیرزنی است بد عنق که بعد گذشت چند سال هنوز نتوانسته با مرگ‌ همسر مرحومش کنار بیاید. اخلاق او باعث رنجش یالوم می‌شود. تقریبا هیچ‌کس از نگاه او محترم نیست و از همه بدگویی می‌کند. داستان از جایی شروع می‌شود که کیف دستی الوا را در خیابان می‌دزدند. او که فکر نمی‌کرد چنین بلایی سر او هم ممکن است بیاید، به شدت آسیب می‌بیند. حال باید ببینیم یالوم از این اتفاق چطور به نفع درمان استفاده می‌کند.</p>
<h3>نکات هرگز فکر نمی‌کردم این بلا سر من هم بیاید</h3>
<p>همانطور که در مقدمه آورده شد، یکی از دفاع‌های نپخته‌ی ما در برابر واقعیت مرگ، باور استثنا بودن است. محور اصلی این داستان همین است. معمولا ما وقتی می‌بینیم در افریقا افراد زیادی می‌میرند ناخودآگاه فکر می‌کنیم این اتفاق قرار نیست برای ما بیافتد چون ما&#8230;.(همیشه یک دلیل پیدا می‌شود). این حالت باور ما به استثنا بودن را نشان می‌دهد. برخی از تجربه‌های مرزی این دفاع ما را به شدت متزلزل می‌کند.</p>
<p>همسر الوا به سدت از او حمایت می‌کرد و در سایه‌اش الوا احساس می‌کرد از واقعیت مرگ و خطر در امان است. اتفاق کیف‌زنی بنیان این دفاع را می‌پاشد. حال الوا مجبور است مرگ همسر را بپذیرد.</p>
<p>بعداز این اتفاق یالوم‌ به دنبال جایگزینی برای این دفاع از میان رفته می‌گرد. او تصمیم می‌گیرد به الوا صمیمیت را بیاموزد، کجا این امکان بیشتر از همه برای درمانگر فراهم است: اطاق درمان یا همان اینجا و اکنون. یالوم برقراری رابطه صمیمانه اهمیت و ارزش یک رابطه صمیمانه را به الوا می‌قبولاند. حال الوا چیزی دارد که دیگر مجبور نباشد مردم را از خودبراند.</p>
<h2>خلاصه نرو ای مهربان</h2>
<p>دیو ۶۹ ساله در گروه‌درمانی‌های اروین شرکت کرده است. مشکل اساسی او این است که در روابطش به شدت مخفی‌کاری می‌کند و نمی‌تواند رفتار صادقانه‌ای داشته باشد.<br />
در یک جلسه خصوصی از اروین می‌خواهد که تعدادی نامه را از یک ارتباط قدیمی برای او نگه دارد. اروین این پیشنهاد را سبک و سنگین می‌کند و در نهایت برای او یک شرط می‌گذارد. اگر این موضوع را در گروه‌مطرح کند نامه‌ها را نگه خواهد داشت.<br />
در نهایت این موضوع در گروه مطرح می‌شود و دیو مجبور می‌شود کمی مرزهای خود را شل‌تر کند و دیگران را به درونش راه بدهد. در اینجا اتفاقاتی می‌افتد که دیو مستقیما با حقایق تلخی روبرو‌ می‌شود و درمان را رها می‌کند.</p>
<h3>نکات آموزشی نرو ای مهربان</h3>
<p>نکته جالب این داستان این آموزه اروین  یالوم به درمانگران جوان است: هر جا در مخمصه گیر کردید و دو احساس متناقض داشتید، صادقانه هر دوی آنها را بیان کنید.<br />
از طرفی در این داستان می‌بینیم که اگر بی‌موقع و بی‌جا دفاع‌های فرد به لرزه در آید ممکن است نتایج نامطلوبی به بار آید.</p>
<h2>خلاصه داستان دو لبخند</h2>
<p>ماری مراجعی سخت‌گیر است که به راحتی راضی نمی‌شود و رابطه سردی با درمانگر در اطاق درمان برقرار می‌کند. اروین یالوم تصمیم می‌گیرد بخشی از این سختی را بر دوش هیپنوتراپیستی به نام مایک بگذارد. ماری بعد از کمی مقاومت قبول می‌کند. حال یالوم‌ می‌تواند ناظر این جلسه باشد.<br />
در دو قسمت از جلسه مایک و ماری ظاهرا به علامت توافق به هم لبخندی می‌زنند. کل داستان حول این دو لبخند می‌چرخد. برداشتی که این سه نفر از آن لبخندها دارند به شکل عجیبی با هم تفاوت دارند.</p>
<h3>آموزه‌های دو لبخند</h3>
<p>یالوم به ما یاد می‌دهد که افراد تا حد زیادی شناخت ناپذیر هستند.<br />
موانع این شناخت به این ترتیب هستند:<br />
۱.ما از طریق تصاویر فکر می‌کنیم ولی برای بیان خودمان لازم داریم تصاویر را به افکار تبدیل کنیم. در این بین تمام ظرافت خاطرات از بین می‌روند.<br />
۲. ما برای خودافشایی گزینشی عمل می‌کنیم.<br />
۳. فرافکنی ذهن گیرنده مکالمه</p>
<p>این موضوع یالوم را به این نتیجه می‌رساند طبقه‌بندی‌های شخصیتی روانپزشکی و تشخیص‌ها در بسیاری موارد ناقص و ناکارآمد هستند.</p>
<div></div>
<h2>سه نامه ناگشوده</h2>
<div>پیرمردی به نام سائول سه نامه از طرف دانشگاه استکهلم دریافت می‌کند که انتظار دارد اخبار بدی در آن باشد. جرات نمی‌کند آنها را باز کند و بسیار پریشان می‌شود و نزد اروین یالوم می‌آید. او از روی ندانم‌کاری خطاهایی کرده و انتظار دارد یکی از اساتید دانشگاه از او شاکی باشد. حال باید دید دکتر یالوم در این داستان با این مزاجع چه می‌کند.</div>
<div></div>
<h3>آموزه‌های داستان سه نامه ناگشوده</h3>
<div>به نظر من این داستان بیش از این که ارزش آموزشی رواندرمانی جدیدی داشته باشد، داستانی جذاب است. به نظر من سیر درمان بیشتر به صورت طبیعی اتفاق می‌افتد تا این که یالوم کار خاصی کند. شاید یکی از نکات این باشد که درمانگر نباید عجول و بیش فعال باشد وگرنه خودش را به مراجع تحمیل می‌کند. پیش پا افتادن مشکل مراجع معمولا به درمان آسیب می‌زند.</div>
<div>یک نکته آموزشی دیگر به چشم می‌خورد: تعهد. ظاهرا در این داستان تعهد درمانگر به بیمار کمک می‌کند اما طبق برداشتی که من داشتم کنجکاوی درمانگر نقش بیشتری داشت.</div>
<div>نکته غمگینی که در این داستان احساسات من را تکان داد در صفحه آخر نهفته است. سائول  به واسطه زندگی سختش همیشه خود را موجود بی ارزش و شایسته ملامتی می‌دانست. در کمال تعجب وقتی او فوت می‌کند یالوم متوجه می‌شود که  سائول خدمات خوبی بعد از خودش به جای گذاشته است. نکته دردناک این است که ما اثر بسیاری از کارهای مثبتمان را نمی‌بینیم.</div>
<div></div>
<div></div>
<h2>وفاداری به بیمار</h2>
<div>شخصیت اصلی این داستان از کتاب دژخیم عشق مارج است. او به شدت آشفته است و انواع مشکلات ذهنی را دارد. شاید سخت‌ترین کیس دکتر یالوم در کتاب دژخیم عشق همین باشد.</div>
<div>مارج ۲۳ سال است که تحت درمان است و دیگر از این که کل استعدادها و درامدش صرف درمان می‌شود به ستوه آمده است. او مراجع کلافه‌کننده‌ای برای درمانگر است تا این که یک روز در حین درمان مارج شخصیتی کاملا متفاوت بروز می‌دهد. او به نوعی دچار گسستگی هویتی می‌شود و مارج دوم به شدت برای یالوم سرگرم‌کننده و جذاب است. یالوم در این داستان سعی می‌کند این دو شخصیت را با هم یکپارچه کند.</div>
<h3>نکات <span style="font-size: 22px; font-weight: bold;">وفاداری به بیمار</span></h3>
<div>یالوم در این داستان سعی می‌کند با داشتن رفتاری برابر با مراجع از بخواهد در درمان به او کمک کند. این نکته‌ای کلیدی است. وقت‌هایی که در درمان دچار درماندگی می‌شوید همکاری مراجع به داد شما خواهد رسید. اما مشکلی وجود دارد، شما درمانگر هستید و برای این کار دستمزد می‌گیرید و مراجعین زیادی دارید ولی مراجع فقط یک درمانگر دارد؟این موضوع فرضیه رابطه برابر را کمی مخدوش می‌کند. آیا راهکار وانمود است؟ راهکار کلی یالوم در کتاب هنر درمان، مواجهه با واقعیت است. مراجع چاره‌ای ندارد جز این که با این واقعیت کنار بیاید.</div>
<div>نکته بعدی مطابق نام داستان، وفاداری به بیمار است. یالوم هرچند از مصاحبت مارج دوم به شدت لذت می‌برد اما بر این میلش پا می‌گذاشت و سعی می‌کرد ارتباط را با مارج از دست ندهد.</div>
<div></div>
<div></div>
<h2>در جستجوی خواب بین</h2>
<div>ماروین ۶۵ ساله مراجعی است بسیار سطحی. او به هیچ وجه توانایی تعمیق کردن در مسائل وجودی مورد نظر یالوم را نداشت. در اثنای درمان، درمانگر متوجه می‌شود که روانرنجوری‌های همسر ماروین در مشکلات ماروین نقش زیادی  دارد و به هیچ وجه مایل به تسهیل فرایند درمان او نیست. اروین یالوم با بررسی خواب‌های ماروین متوجه می‌شود که درون ماروین، ماروین دیگری وجود دارد که پیام‌های عمیقی به بیرون می‌فرستد ولی خود ماروین به هیچ وجه از آن آگاه نیست. هر چه این ماروین کسالت‌بار است اروین یالوم عاشق ماروین درونی یا خواب‌بین است و بدون این که رویاها را تفسیر کند به عنوان راهنما از ان استفاده می‌کند.</div>
<div></div>
<h3>نکات در جستجوی خواب‌بین</h3>
<div>نکته ظریف داستان آخر از کتاب دژخیم عشق ، تحلیل رویاست. معمولا مراجعینی که علاقه به اکتشاف عمیق ندارند، تحلیل رویا کمک زیادی می‌کند. در این داستان رویاهای زیادی توسط اروین یالوم تحلیل می‌شوند. نکته بعدی رویکرد سیستمی اوست. این که چطور استادانه از طریق مراجع همسر او را هم درمان می‌کند. معمولا یک رواندرمانی خوب افراد خانواده را نیز متحول می‌کند.</div>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2>درباره ترجمه کتاب دژخیم عشق</h2>
<p>&nbsp;</p>
<p>مطابق سلیقه من ترجمه‌ی کتاب دژخیم عشق جمه‌های خانم سپیده حبیب نیست اما نقص خاصی در ان نبود. جا دارد از بابت ترجمه خوب آقای سدیر عابدی قدردانی شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>کتاب</strong> دژخیم عشق</p>
<p><strong>نویسنده </strong>اروین یالوم</p>
<p><strong>نویسنده متن: </strong>بهروز هاشمی</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af%da%98%d8%ae%db%8c%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88/">معرفی و خلاصه کتاب دژخیم عشق اروین یالوم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af%da%98%d8%ae%db%8c%d9%85-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معرفی ، خلاصه و بررسی کتاب مامان و معنی زندگی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2019 19:59:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان رواندرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[مامان و معنی زندگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=7025</guid>

					<description><![CDATA[<p>خلاصه داستان اول کتاب مامان و معنی زندگی اروین یالوم کتاب مامان و معنی زندگی را با داستانی از زندگی خود و یک رویای جالب از خودش شروع می‌کند. در شهربازی اروین در صف تونل وحشت می‌ایستد.&#8221; وارد ارابه می‌شوم، میله‌ی محافظ را پایین می‌آورم&#8221; و مادرش را در میان افراد ناظر می‌بیند. وقتی ارابه &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">معرفی ، خلاصه و بررسی کتاب مامان و معنی زندگی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خلاصه داستان اول کتاب مامان و معنی زندگی</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اروین یالوم</a> کتاب مامان و معنی زندگی را با داستانی از زندگی خود و یک رویای جالب از خودش شروع می‌کند. در شهربازی اروین در صف تونل وحشت می‌ایستد.&#8221; وارد ارابه می‌شوم، میله‌ی محافظ را پایین می‌آورم&#8221; و مادرش را در میان افراد ناظر می‌بیند. وقتی ارابه شروع به حرکت می‌کند وارد دهانه‌ای تاریک می‌شود. قبل از ورود خود را به عقب می‌کشد و قبل از ورود در تاریکی فریاد می‌زند: &#8220;مامان، به نظرت چطور بودم؟&#8221;</p>
<h2>رویای شخصی یالوم</h2>
<p>این یک رویای فوق‌العاده برای تحلیل است. ارابه زندگی است و دهانه تاریک <a href="http://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مرگ</a> است. یالوم با کوله باری از تجربه همچنان به دنبال تایید مادرش می‌گردد.<br />
مادر او در هنگام وقوع این رویا فوت شده است. اروین از این متعجب است که چرا هنوز دارد به مادرش فکر می‌کند، برای همین شروع می‌کند به کنکاش رابطه‌اش با مادرش. او مادرش را خودبین، منع‌کننده، مداخله‌جو، بدگمان، کینه‌ای و به شدت یک‌دنده و کم اطلاع و در عین حال باهوش توصیف می‌کند. این مقدار برچسب، نشان از عقده‌های حل نشده درمانگر داست‌گوی ما با مادر خود دارد. ویدر نوجوانی به شدت از داشتن چنین مادری خجالت می‌کشد. اروین جوان با علاقه وافری که به عمه خود نشان می‌دهد کمی سربه‌سر مادر خود می‌گذارد و حسادت او را تحریک می‌کند.</p>
<h2>مشکلات ارتباطی یالوم با مادرش</h2>
<p>او همیشه دوست داشت وقتی که مادرش مزاحم خلوت او و پدرش در هنگام بازی شطرنج می‌شود، پدر مادر را کتک بزند. &#8220;بزرگترین معمای کودکی‌ام این بود که پدرم چطور با او کنار می‌آید. به وضوح می‌توان حدس زد که این مقدار از نگه‌داشتن کینه و میل به انتقام در یالوم از کجا نشات می‌گیرد. او به وضوح نشانه‌های شخصیت اینال فرویدی را بروز می‌دهد این مساله در کتاب &#8220;<a href="http://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">من چگونه اروین یالوم شدم</a>&#8221; نیز واضح است. برای اطلاعات بیشتر در این باره مقاله <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">دوره‌های رشدی فروید</a> را بخوانید.</p>
<p>ولی نکته اصلی این نیست. مساله جذاب برخوردی است که درمانگر محبوب با این مساله می‌کند و به راحتی در مورد احساسات روانرنجور خود صحبت می‌کند. این مقدار از خودافشایی در آثار او نشان می‌دهد توانسته به خوبی با خلاهای روانی خود سازگار شود.</p>
<h2>وابستگی‌‌های فراموش‌شده اروین یالوم</h2>
<p>حال سوال اصلی نویسنده این است که با این حجم از اصطکاک با مادر چرا هنوز برای او دست تکان می‌دهد؟ این فکر که ممکن است تمام زندگی سعی در جلب رضایت مادر خود را داشته باشد، برای اروین بالغ وحشت آور است. او تلاش می‌کند ریشه مادرش را در ذهنش بزند ولی موفق نمی‌شود. شاید هم مشکل در همین روش اوست. ما نمی‌توانیم ریشه واقعیات را بزنیم، تنها می‌توانیم با آنها صلح کنیم. اما چطور؟ این دقیقا سوالی است که یالوم به ان پاسخ می‌دهد. یک کودک روانرنجور چطور باید از روانرنجوری‌هایش بگذرد و مستقل شود؟ هنوز برای پاسخ به این سوال زود است. برای همین او بیشتر به توصیف مادرش می‌پردازد.</p>
<p>او می‌گوید هر وقت به ملاقات مادرش می‌رفته او را می‌دیده که کتاب‌هایش را در دامن گرفته و آنها را نوازش می‌کند. مادر او بیسواد بود و مطلقا توان خواندن نداشت برای همین علاقه مادر به کتابها برای یالوم خوشایند نیست. اودر آثارش زندگی را بی معنا توصیف می‌کند و ما را تشویق می‌کند که خودمان مستقلا معنایی ابداع کنیم و بعد وانمود کنیم که ما آن را ابداع نکرده‌ایم و فقط کشفش کرده‌ایم و برای آن معنا تلاش کنیم. ولی گویا رویا تمام بعد عقلانی او را در هم می‌کوبد. هدف رواندرمانگر جلب رضایت مادر بوده است!</p>
<h2>زایش همدلی با مادر</h2>
<p>حال یالوم به دنبال پاسخ سوال اصلی می‌‍گردد، چطور باید از روانرنجوری‌های خود گذر کند؟ در اینجاست که او اکسیر درمان خود را رو می‌کند: همدلی! علت این که بسیاری از ما نمی‌توانیم از زخم‌های خود گذر کنیم این است که علاقه‌ای به این نداریم که دنیا را از چشم انداز فرد مقابل ببینیم.</p>
<p>در اقدامی نمادین در رویایش، اروین ارابه را به عقب برمی‌گرداند و شروع به برقراری دیالوگ با مادرش می‌کند. تولد همدلی از این مکالمه آغاز می‌شود. اروین از مادرش شکایت می‌کند و می‌گوید: تو که نمی‌توانی بخوانی چرا انقدر عاشق کتاب‌های من هستی؟ اروین با عصبانیت با مادرش حرف می‌زند و متهمش می‌کند که هیچ‌وقت گوش نمی‌دهد.</p>
<p>در اینجا مادر می‌گوید که این اروین است که در واقع هیچ وقت به او گوش نداد، هیچوقت با او حرف نزد و همیشه از وجودش شرمنده بوده است. او می‌گوید که چطور شب و روز با پدرش کار می‌کرده تا اروین درس بخواند. در نهایت دو طرف تصمیم می‌گیرند دست از سرزنش و متهم کردن همدیگر بردارند و فقط با هم صحبت کنند. مادر از این می‌گوید که اروین نوجوان فاصله گیر و منزوی بود و ارتباط با او را سخت توصیف می‌کند. از این می‌گوید که حتی اروین یک بار از او تشکر نکرده و همیشه از لهجه‌اش خجالت می‌کشید.</p>
<h2>زندگی نزیسته مادر اروین</h2>
<p>مادر ادامه می‌دهد که چطور از پیشرفت تحصیلی محروم بوده و چه سختی‌هایی کشیده است. این که چطور با همه این سختی‌ها هیچوقت مورد تایید پدرش قرار نگرفت. حالا یالوم می‌تواند مادرش را بهتر درک کند. وی احساس می‌کند از زیر فشار افکار مادرش خلاص شده و می‌تواند بیشتر خودش باشد و برای هدف‌ها و انگیزه‌های خودش زندگی کند. اِرو از مادر می‌خواهد او هم همین کار را کند و ارزوهایی برای خودش داشته باشد که مادر مخالفت می‌کند: &#8220;اینا فقط کتابای تو نیستند، کتابای من هم هستند&#8221;</p>
<p>مادر نمی‌خواهد از اروین یالوم جدا شود و استقلال پیدا کند و فکر می‌کند او می‌خواهد از شر او خلاص شود. او در برابر مقاومت مادرش می‌ایستد و توضیح می‌دهد که &#8220;انسان شدن اینجوریه که نباید همدیگه رو به زنجیر بکشیم&#8221; و مادرش به فرزند فرزانه‌اش یادآوری می‌کند &#8221; اشتباهت اینه که فکر می‌کنی من به رویای تو آمدم. اون رویا رویای تو نبود، پسر جان. رویای من بود. مادرا هم برای خودشون رویاهایی دارن&#8221; داستان در همینجا به پایان می‌رسد.</p>
<h2>آموزه‌های داستان اول کتاب مامان و معنای زندگی</h2>
<p>یالوم در این داستان، درس ساده‌ای برای ما دارد: همدلی بهترین راه برای کنار امدن با عقده‌های روانی ماست. تا وقتی که رابطه خود را با والدینمان رابطه‌ی ظالم و مظلوم ببینیم همیشه این عقده‌ها درون ما می‌ماند و آنها را حمل می‌کنیم و ناخوداگاه بر زندگی ما تاثیر می‌گذارند و آن را به سمتی هدایت می‌کنند که دلخواه ما و مطابق با خواسته‌های اصیل ما نیست. هر وقت از حلقه ظالم و مظلوم بیرون بیاییم و رابطه با والدین را واقعی نگاه کنیم و ضعف‌های آنها را بپذیریم، دست از انتقام جویی بر می‌داریم و وارد یک حلقه سالم می‌شویم. همدلی عقده‌های ما را کم ‌می‌کند و کم شدن عقده‌های ما همدلی را زیاد می‌کند و الی آخر.</p>
<p><strong>نویسنده متن:</strong> بهروز هاشمی</p>
<p><strong>کتاب</strong>: <a href="https://www.gajmarket.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">مامان و معنی زندگی</a></p>
<p><strong>نویسنده</strong>: اروین یالوم</p>
<p><strong>مترجم</strong>: سپیده حبیب</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">معرفی ، خلاصه و بررسی کتاب مامان و معنی زندگی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:38:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اروین یالوم]]></category>
		<category><![CDATA[اعظم خرام]]></category>
		<category><![CDATA[خلاصه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[درمان شوپنهاور]]></category>
		<category><![CDATA[دژخیم عشق]]></category>
		<category><![CDATA[رولو می]]></category>
		<category><![CDATA[شوپنهاور]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[مامان و معنای زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[من چگونه اروین یالوم شدم]]></category>
		<category><![CDATA[هنر درمان]]></category>
		<category><![CDATA[وقتی نیچه گریست]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتور فرانکل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6932</guid>

					<description><![CDATA[<p>خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم درباره‌ی اروین یالوم  نام اروین یالوم همیشه برای من، به همراه کلمه اصالت تداعی می‌شود. مردی فرزانه که همیشه ما را به این تشویق می‌کند که خودمان باشیم و از این که به خود واقعیمان تبدیل شویم، ابایی نداشته باشیم. او شاید مستقل‌ترین روانشناس زنده دنیا &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h1>خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</h1>
<h2><strong>درباره‌ی اروین یالوم </strong></h2>
<p>نام <a href="http://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اروین یالوم</a> همیشه برای من، به همراه کلمه اصالت تداعی می‌شود. مردی فرزانه که همیشه ما را به این تشویق می‌کند که خودمان باشیم و از این که به خود واقعیمان تبدیل شویم، ابایی نداشته باشیم. او شاید مستقل‌ترین روانشناس زنده دنیا باشد؛ به راحتی به روانپزشکی و درمان‌های رفتاری شناختی (به عنوان درمان‌های غالب) می‌تازد و با وجود انتقادات، از فرویدی تجلیل می‌کند که بسیاری از روانشناسان جدید سعی در طرد او دارند. او همخوانی و اصالت را در کتاب &#8220;من چگونه اروین یالوم شدم&#8221; به اوج خود رسانده و با قلمی گیرا و خودافشایی ستودنی، از تاریک‌ترین بخش‌های وجود خود از نوجوانی تا کهن‌سالی سخن گفته است و خودش را به زیبایی تحلیل کرده است. این نوشته می‌تواند علاوه بر خلاصه کتاب، یک زندگینامه مفصل از اروین یالوم بزرگ باشد.</p>
<h2><strong>دوران نوجوانی در کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</strong></h2>
<p>یالوم درقسمت‌های ابتدایی به شرح دوران نوجوانی‌اش می‌پردازد. از پدر متینش می‌گوید. او پدرش را فردی آرام، فاصله‌گیر و پرتلاش معرفی می‌کند و از این که تلاش کافی برای ورود به دنیای پدر نکرده احساس حسرت خود را بیان می‌کند. در قسمت‌های بعدی از مسائل حل نشده‌ی خود با مادرش می‌گوید و کمی از او بدگویی می‌کند. در یکی از خاطرات دردناکش مطرح می‌کند که یک بار که پدرش دچار حمله قلبی شده بود و مادرش او را مقصر این اتفاق می‌دانست و به اروین جوان می‌گفت، &#8220;تو پدرت را کشتی&#8221; . در نهایت با امدن پزشکی به نام دکتر منچستر آرامش به خانه باز می‌گرد. یالوم دکتر منچستر را اولین جرقه‌ای معرفی می‌کند که او را به سمت روانپزشکی و درمانگری سوق داد.</p>
<p>این واقعه باعث شد یالوم از مادر خود فاصله بگیرد و همیشه رابطه‌اش با مادرش شکرآب شود. هر چند در اواخر کتاب &#8220;من چگونه اروین یالوم شدم&#8221; با این وجود در اواخر کتاب مادرش را می‌ستاید و از بدگویی‌هایی که در مورد مادرش کرده ابراز ناراحتی می‌کند. این که یالوم می‌تواند در جایگاه یک روانشناس به راحتی در مورد روانجوری‌هایش حرف بزند و از مشکلات روانی خود به عنوان درمانگر حرف بزند، بدون شک می ‌تواند آموزنده‌ترین نکته این کتاب برای خواننده و روانشناسان جوان باشد.</p>
<p>یالوم از حس بی‌ریشگی در اوایل زندگی خود می‌گوید. او یهودی سفید پوستی از خانواده‌ای مهاجر بود که در محله مسیحی سیاه‌پوست زندگی می‌کردند. او با مذهب خانوادگی خود سر لج داشت و به سختی به دنبال راهنما و تکیه‌گاه می‌گشت. یالوم هیچوقت خود را به عنوان پسری زیبا و جذاب نمی‌شناخت و مطرح می‌کند که چطور از علاقه‌اش به مطالعه برای جلب محبت دوستان خواهر بزرگترش استفاده می‌کرد. او تصور می‌کند که یالوم جوان نزد یالوم پیر برای مشاوره و درمان می‌رود. دیالوگ‌های خیالی دو طرف جذابیت خاصی دارد.</p>
<h2>رابطه با مریلین کونیک</h2>
<p>او در ۱۶ سالگی علی رغم بی علاقگی‌اش به مهمانی، به علت این که کار بهتری نداشت، به اصرار دوستش به یک مهمانی می‌رود و برای اولین بار با مریلین کونیک ملاقات می‌کند و همانجا می‌دانست که &#8220;کار تمام است&#8221;. یالوم همیشه از دوستش بابت این اصرار متشکر بود. بعد از چند قرار با پسرعمویش سی دلار شرط می‌بندد که با مریلین ازدواج خواهد کرد. این رابطه اولین، آخرین و همیشگی‌ترین رابطه اروین بود. او مریلین را الگویی از مهربانی، بخشش و تعهد به زندگی معرفی می‌کند که به افکار و بلندپروازی‌هایش پر و بال داد.</p>
<p>یالوم در برخی موارد با جزئیات ریزی درباره سفرهایش و خاطراتش با مریلین صحبت می‌کند که از نظر من کسل کننده بود و تا حدی بی ربط به نظرم آمد. اما این که چطور با هم یک رابطه پایدار را با هم خلق می‌کنند از نکات مثبت کتاب بود. به نظرم بخشهایی از زندگی خصوصی یالوم برای مخاطبان جذابیتی ندارد. گاهی چند پاراگراف به توصیف شهری می‌پرداخت که در آن گشته بود.</p>
<h2>دوران جوانی و کالج</h2>
<p>یالوم از دوران دانشجویی خود در رشته پزشکی خاطرات پرفشاری نثل می‌کند. از طرفی فشار درسها را نابودکننده توصیف می‌کند و بیان می‌کند که برایش برقراری تعادل بین درس و رابطه‌اش با مریلین دشوار شده بوده به حدی که تمام ناخن‌هایش را می‌جوید. او به هیچوجه نمی‌توانست در این دوران از زندگی لذت ببرئد و وسواس ‌گونه درس را دنبال می‌کند. او با این که در آینده علاقه‌اش از پزشکی به ادبیات و روانشناسی می‌رود؛ انتخاب رشته پزشکی را اشتباه نمی‌داند. او دوست داشت آنچه را که دکتر منچستر به او هدیه کرده بود، به دیگران هدیه کند.</p>
<h2>سال‌های میانی</h2>
<p>او در دوران رزیدنتی به سمت فلسفه کشیده می‌شود. چیزی که خلا آن رادر بسیاری از روانشناسان امروز می‌توان دید. ترکیب فلسفه و ادبیات (علاقه همیشگی‌‍اش) چیزی است که یالوم را از همه‌ی روانشناسان هم دوره‌اش متمایز می‌کند. مریلین یالوم را تشویق می‌کند که کتب کافکا، کامو و متعاقبا سارتر و دیگر اگزیستانسالیت‌ها را مطالعه کند. مطاله آثار رولو می بزرگ یالوم جوان را متقاعد می‌کند که به صورت جدی وقت مطالعه تاریخ فلسفه رسیده است. یالوم علاوه بر رواندرمانی اگزیستانسیال با گروه‌درمانی نیز شناخته می‌شود. قسمت‌های میانی کتاب به طور مفصل به شرح پیشرفت‌هایش و کتاب درسی‌ معتبرش در حوزه گروه‌درمانی می‌پردازد. تبلور این بخش از زندگی یالوم در کتاب درمان شوپنهاور به خوبی مشخص است.</p>
<h2>عقاید مذهبی اروین یالوم</h2>
<p>موضع او تقریبا الحادی است و خود را از لحاظ فکری شبیه ریچارد داوکینز، کریستوفر هیچنز و سم هریس می‌داند. او خود را دین باور نمی‌داند و این را خیلی بهتر از دین ستیزی می‌داند. او در قسمت‌هایی از کتاب ایده زندگی پس از مرگ را ایده‌ای آرام‌بخش می‌داند. او تاثیر دین را در زندگی همکاران روانپزشکش ناچیز می‌داند و معتقد است از این که دین ندارد هیچ گاه آسیب ندیده است.</p>
<h2>یالوم و فروید</h2>
<p>یالوم <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> را نه تنها پدر <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاوی</a>، که او را پدر رواندرمانی می‌داند، چون پیش از فروید هیچ‌گونه رواندرمانی وجود نداشته است. او انتقاداتی به فروید دارد ولی احترام زیادی برای او قائل است. &#8220;خیلی از مواقع که کار درمانی انجام می‌دهم، نظرات فروید در ذهنم ظاهر می‌شوند.&#8221; یالوم از این که اندیشه فروید از مد افتاده، متاسف است و در فصل&#8221;همه حرف‌های فروید غلط نبود&#8221; در کتاب ارزشمند <a href="https://fidibo.com/book/63168-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank" rel="noopener noreferrer">هنر درمان</a> این نظر خود را بسط می‌دهد. او دورانی را در وین شهر زیگموند فروید می‌گذارند و هنگامی که زخم مشکوکی در دهانش پیدا می‌شود فکر می‌کند که از سرطانی شبیه به سرطان فروید خواهد مرد و همین می‌شود که سیگار را ترک می‌کند.</p>
<h2>اروین یالوم و ویکتور فرانکل</h2>
<p>او در دورانی که در وین زندگی کرد، اضطراب شدیدی را تجربه می‌کند که او را بر این می‌دارد که با <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویکتور فرانکل</a> نویسنده کتاب <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">انسان در جستجوی معنا</a> دیدار کند که در تلاش اول موفق نمی‌شود. در آخر به سختی وقت ملاقاتی با او ترتیب می‌دهد. یالوم فرانکل را مردی قدکوتاه، جذاب، خوش رو با موهای سفید معرفی می‌کند که قدرتی سحر امیز در سخنرانی داشت. او حس می‌کند در جلسه اول فرانکل می‌خواهد او را تحت تاثیر قرار دهد. در آن جلسه فرانکل اصلا درباره علت این که یالوم چرا می‌خواست او را ببینید، سوال نمی‌کند و فقط درباره مسائل مورد علاقه‌ خودش حرف می‌زند. چیزی که از این بخش کتاب مشخص است، این است که یالوم همچنان از دست فرانکل عصبانی است.</p>
<p>فرانکل به درخواست مشاوره یالوم اهمیتی نمی‌دهد و از یالوم می‌خواهد برای دعوت او به دانشگاه استنفورد برای سخنرانی تلاش کند و همین اتفاق هم می‌افتد. یالوم دیدارش با فرانکل در استنفورد را مشکل دار و سخت توصیف می‌کند و ارائه زنده درمان بالینی او را در نوع خودش فاجعه‌ای می‌دانست. او به جای نشان دادن معنادرمانی (سبک درمان فرانکل) اجبار و تحکم را نشان می‌داد. یکی از دانشجوها در این بین با اعتراض جلسه را ترک کرد. &#8220;هیچ عذرخواهی ویکتور را آرام نمی‌کرد و معتقد بود باید واحد درسی ان دانشجوی معترض حذف شود&#8221;</p>
<p>یالوم چندین بار سعی می‌کند بازخورد مناسبی از رفتار ویکتور به او بدهد که همیشه فرانکل آن را به انتقاد مخرب تعبیر می‌کرد. او معتقد بود تمجیدها چشم فرانکل را کور کرده بود و خود فرانکل کاملا با یالوم مخالف بود. داستان یالوم و فرانکل در این کتاب جذابیتی بالایی داشت وباید در نظر داشت این تنها روایت یالوم از یک واقعه است. در اخر این بخش یالوم معترف است که به خوبی نتوانسته درد و رنج فرانکل را درک کند و سعی کرد در دیدارش با رولو می این موضوع را جبران کند. یالوم از لحاظ علمی و هنر درمانی برای فرانکل احترامی زیادی قائل بود</p>
<h2>کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال</h2>
<p>او با مطالعه کتاب هستی رولو می و شرکت در کلاس‌های فلسفه سعی می‌کند بصیرت گذشتگان را با روانشناسی بیامیزد. او با آثار هایدگر، کیرکگور، سارتر، شوپنهاور و نیچه آشنا می‌شود و آنهایی را که کاربرد بالینی‍‌شان بیشتر بود، انتخاب می‌کند. او متوجه می‌شود اضطراب مرگ مهم‌ترین دغدغه وجودی ماست که برای همین با بیماران نزدیک به مرگ شروع برقراری جلسات گروه درمانی می‌کند. او در این قسمت مفهوم موج‌دار شدن را مطرح می‌کند که جذابیت ویژه‌ای دارد. او با الهام از یکی از بیمارانش جمله معروفش را می‌گوید: &#8220;گرچه ما مرگ ما را نابود می‌کند، ولی اندیشه مرگ ما را نجات می‌دهد&#8221;. شاید جذاب‌ترین بخش کتاب &#8221; من چگونه اروین یالوم شدم &#8221; همین قسمت کتاب باشد. در نهایت او کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال را در چهار فصل مرگ، تنهایی، پوچی و آزادی جمع‌بندی می‌کند.</p>
<h2>روبرو شدن با رولو می در کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</h2>
<p>یالوم جلساتی را با رولو می ترتیب می‌دهد و در آن از یک ابتکار جالب استفاده می‌کند. به علت دور بودن مسافت، در راه مطب می، به نوارهای جلسات قبلی او گوش می‌داد.یا لوم علاقه ویژه‌ای به رولو می نشان می‌دهد. می با دقت به وسواس‌های فکری یالوم درباره مرگ گوش می‌داده و با او همراهی می‌کرد. هر چند دوستی بین بیمار و درمانگر دشواری‌های خود را دارد، این دو برای همیشه دوست ماندند. یالوم علت موفقیت درمان می را این می‌دانست که رولو حضورش را به اروین تقدیم کرده بود. اتفاق عجیب این فصل کتاب این است که بزرگترین مشاجره اروین و همسرش با مصرف اکستازی به همراه رولومی به پایان می‌رسد. این اخرین تجربه یالوم از مواد مخدر بود.</p>
<p>در اواخر عمر می دچار فراموشی می‌شود و در جلسه سخنرانی یک داستان را سه بار تکرار می‌کند. این واقعه روی یالوم اثر زیادی می‌گذارد و او را غمگین می‌کند. یالوم آخرین لحظات زندگی می را به شکلی غمگین و تاثیرگذار تعریف می‌کند.</p>
<h2>آثار یالوم</h2>
<p>در ادامه کتاب من چگونه اروین یالوم شدم، او به نحوه خلق تک تک آثارش می‌پردازد. از بازخوردهایی که گرفته می‌گوید؛ دعوا در مصاحبه رادیویی، جنجال بر سر یکی از شخصیت‌های چاق داستان مامان و معنای زندگی و تمجیدهایی که در کشورهای مختلف از او صورت می‌گیرد. برای طرفداران آثار یالوم نحوه شکل گیری آثار اوجذابیت ویژه‌ای دارد. این که چطور ایده اثاری مانند وقتی نیچه گریست و درمان شوپنهاور به ذهن او رسیده است برای طرفداران او جذابیت ویژه‌ای دارد.</p>
<p>او توضیح می‌دهد که بیشترین توجه را به اثارش در یونان جذب کرده و هیچوقت علت این توجه را نفهمید. در قسمتی در مورد توجهی که از مردم ایران گرفته سخن می‌گوید.</p>
<p>‎‌او این دعوت را در کمال تاسف رد می‌کند، چون دیگر سفر نمی‌کند. شکل‌گیری یالومِ نویسنده، برای مخاطب الهام بخش خواهد بود. او در مورد نحوه ایده‌پردازی تمام اثارش صحبت می‌کند و در مورد تنها پروژه نیمه‌کاره‌اش درباره مرگ سخن می‌گوید. او قصد داشت داستان با ۱۳ فصل در ۱۳ دوره تاریخی مختلف بنویسد و مطرح کند که بزرگان تاریخ تفکر از جمله ارسطو و افلاطون و اپیکور و آگوستین درباره مرگ چه فکر می‌کردند. ناتمام ماندن این اثر برای یالوم تبدیل به حسرت بزرگی شد(همینطور برای علاقه‌مندان به یالوم)</p>
<h2>نیچه و شوپنهاور</h2>
<p>یالوم این دو را از پیشگامان رواندرمانی می‌داند و معتقد است این دو جاده را برای فروید باز کردند. او با اشاره به جملات نیچه معتقد است که اوبرای درمان کارایی زیادی دارد. همچنین مانند شخصیت فیلیپ در درمان شوپنهاور معتقد است اگر شوپنهاور نبود شاید فرویدی هم نبود و تفکر فروید را رونوشتی از فلسفه شوپنهاور دانست.</p>
<h2>یالوم و پیری</h2>
<p>یالوم ترس زیادی از زوال عقل نشان می‌دهد. او مرگ را نزدیک می‌بیند با این وجود هنوز بیمارانش را ملاقات می‌کند ولی دیگر اثری خلق نمی‌کند. قسمت پایانی کتاب برای من بسیار غم‌انگیز بود. یالوم معتقد است اگر کسی خوب زندگی کند و زندگی غنی داشته باشد راحت‌تر به استقبال مرگ می‌رود و با توجه به این که حس می‌کند تقریبا زندگی‌اش را کامل زندگی کرده ارامش خاصی دارد. او از تجربه‌اش از فیلم عشق مایکل هانکه می‌گوید که به مخاطب این هشدار را می‌دهد که یالوم مدت زیادی در میان ما نخواهد بود. از حسرتش از رابطه‌ای می‌گوید که با مادر و پدرش برقرار نکرده است ولی بیان ‌می‌کند که در کل چیزهای کمی برای تاسف خوردن دارد.</p>
<p>یالومی که همیشه به ما در موجهه با مرگ پندهای ارزشمندی می‌داد، در انتهای کتاب در مورد رفتن به سمت مرگ سخن می‌گوید. شاید تا چند وقت دیگر یالومی نباشد که در مورد داستان‌های جذاب بگوید. پایان روانشناس قصه‌گو به نظر نزدیک است.</p>
<p>یالوم، کتاب من چگونه اروین یالوم شدم، را با جمله‌ای از چنین گفت زرتشت به پایان می‌برد : اگر هدف و معنای خلقتم، رسیدن به همین زندگی‌ای است که به آن رسیده‌ام، خب پس دلم می‌خواهد یک بار دیگر زندگی کنم</p>
<h2>درباره ترجمه کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</h2>
<p>ترجمه خانم اعظم خرام ترجمه روان و جذابی است. شاید کمتر پیش آمد مجبور شدم یک جمله را دوبار بخوانم. فارغ از بحث روانی متن در جاهایی از معادل‌های اشتباه و گاه نامناسب استفاده شده است. جا دارد در اینجا تشکر ویژه‌ای از ایشان برای زحماتشان و معرفی این کتاب به هموطنان داشته باشیم.</p>
<p><strong>نویسنده</strong>: <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">بهروز هاشمی</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/">خلاصه و معرفی کتاب من چگونه اروین یالوم شدم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d8%b5%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه ویکتور فرانکل</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Jun 2019 10:30:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[آشویتس و فرانکل]]></category>
		<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی وجودی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه ویکتور فرانکل]]></category>
		<category><![CDATA[فرانکل]]></category>
		<category><![CDATA[لوگوتراپی]]></category>
		<category><![CDATA[معنادرمانی]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتور فرانکل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=3973</guid>

					<description><![CDATA[<p>ویکتور فرانکل یکی از تاثیرگذاران مکتب وجودی در روانشناسی است که عمیقا روی روانشناسانی شبیه به یالوم تاثیر گذاشته است.در ادامه قصد داریم تا زندگینامه ویکتور فرانکل را از نظر بگذرانیم. زندگینامه ویکتور فرانکل ویکتور فرانکل در ۲۶ مارس ۱۹۰۵ در وین به دنیا آمد. پدرش مردی پر ابهت و منضبط و مادرش هم زنی &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/">زندگینامه ویکتور فرانکل</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ویکتور فرانکل یکی از تاثیرگذاران مکتب وجودی در روانشناسی است که عمیقا روی روانشناسانی شبیه به <a href="http://behdashtravan.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">یالوم</a> تاثیر گذاشته است.در ادامه قصد داریم تا زندگینامه ویکتور فرانکل را از نظر بگذرانیم.</p>
<h2>زندگینامه ویکتور فرانکل</h2>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84" target="_blank" rel="noopener">ویکتور فرانکل</a> در ۲۶ مارس ۱۹۰۵ در وین به دنیا آمد. پدرش مردی پر ابهت و منضبط و مادرش هم زنی خوش‌قلب و دین‌دار بود. ویکتور پسری استثنایی و فوق‌العاده کنجکاو بود. حتی در چهارسالگی می‌دانست که می‌خواهد پزشک شود. وی در سال ۱۹۳۰ موفق به دریافت درجه لیسانس پزشکی شد و در سال ۱۹۴۲ درجه PHD خود را از دانشگاه وین کسب کرد.</p>
<p>فرانکل به علت یهودی بودن در سال ۱۹۴۲ به وسیله نازی‌ها ابتدا در <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A2%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B3" target="_blank" rel="noopener">آشویتس</a> و سپس در داخائو زندانی شد. تجارب او در این اردوگاه‌ها موجب شد مکتب جدیدی را در روانشناسی بنیان‌گذاری کند که <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">معنادرمانی</a> یا لوگوتراپی نامیده می‌شود.</p>
<p>حوادثی که در آن اردوگاه‌ها رخ داد، دکتر جوان (زندانی شماره ۱۱۹۱۰۴) را عمیقاً متوجه اهمیت معناجویی در زندگی کرد. یکی از اولین حوادثی که او را به این نتیجه رساند از دست دادن دست نوشته‌های علمی‌اش طی انتقال به آشویتس بود. او آنها را در داخل آستر کت خود جاسازی کرده بود اما مجبور شد در واپسین دقایق آنها را تحویل دهد.</p>
<p>شب‌های بعد سعی کرد آنها را ابتدا به ذهنش و سپس بر روی کاغذ پاره‌هایی که پنهانی به دست آورده بود بازسازی کند. میل شدید او برای بازنوشتن و چاپ آن یادداشت‌ها باعث شد سختی‌های اسارت را تحمل کند. حادثه مهم دیگر زمانی رخ داد که به همراه سایر زندانیان برای نصب خطوط راه‌آهن کار می‌کرد. زندانیان از سرنوشت خویشاوندان و همسران خود کاملاً بی خبر بودند.</p>
<p>دکتر جوان شروع به اندیشیدن راجع به همسر خودش کرد و دریافت که همسرش در درون او حضور دارد: «نجات انسان از طریق عشق و در عشق است.</p>
<p>انسانی که هیچ چیزی در این جهان از خود به جا نگذاشته باز ممکن است حتی برای لحظه‌ای هم که شده در یاد و خاطره معشوق خویش سعادت و شادمانی را تجربه کند.» او متوجه شده بود که در میان زندانیان کسانی بخت زنده ماندن پیدا می‌کردند که ایمان یا تصوری از آینده داشتند، چه آن آینده انجام کاری مهم یا بازگشت به نزد عزیزانشان بود.</p>
<p>کسانی که چنین انتظار و امید و دلبستگی‌هایی داشتند رنج خود را بهتر تحمل می‌کردند و از یأس و ناامیدی شدیدی که جسم و روحشان را از درون تهی می‌کرد و به مرگ منتهی می‌شد مصون می‌ماندند. «محرک اصلی انسان کسب لذت و پرهیز از درد نیست بلکه یافتن معنایی است در زندگی. فرد آماده رنج کشیدن است به شرط آنکه معنا و مقصودی در آن رنج بیابد.»</p>
<h2>تاثیر اردوگاه‌های کار اجباری بر زندگینامه ویکتور فرانکل</h2>
<p>آشویتس و داخائو، بوته آزمایش و محل تجربیات ارزنده، ولی به شدت دردناک روان‌پزشکی بود که حرفه خودش را با گرایش <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">روانکاوی</a> آغاز کرد ولی از هستی‌گرایی جدا نبوده است. او کار روان‌پزشکی خود را تحت تأثیر <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">فروید</a> آغاز کرد، اما آنچه ذهن او را بارورتر کرد، عبور از گذرگاه مرگ بود که خیلی‌ها در نیمه راهش جان باختند، قبل از کسب تجربه تلخ اردوگاه اجباری نازی‌ها، فرانکل از لوگوتراپی (معنا درمانی) استفاده کرده بود اما آن میدان تجربی، به مفاهیم لوگوتراپی معنای بیشتری داد.</p>
<p>به نظر فرانکل، زندانبان‌ها و مسئولین مخوف اردوگاه‌های کار اجباری، در خلال رفتار وحشیانه و خشونت بار خود، با پرداخت بهایی سنگین این حقیقت ارزنده را به ثبت رساندند: «که انسان موجودی آزاد است که همیشه حق انتخاب دارد. انسان واکنش خود در برابر رنج‌ها و سختی‌های ناخواسته ولی پیش آمده و شرایط محیطی خود، انتخاب می‌کند و هیچ‌کس جز خودش این قدرت را ندارد که این حق را از او بگیرد.» به نظر فرانکل آنچه انسان‌ها را از پا در می‌آورد، رنج و مشکلات نامطلوب نیست! بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت‌بار است. او معتقد است که فقط در شادی و لذت نمی‌توان معنایی یافت، بلکه در <a href="http://behdashtravan.com/%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">رنج و مرگ</a> هم می‌شود این معنا را یافت.</p>
<p>از دیدگاه او زندگی جاده پرپیچ‌وخمی است، پشت هر پیچ داستانی قرار دارد. داستانی نیمه نوشته که اگر چه برخی از قسمت‌های آن بر ما تحمیل می‌شود اما در نهایت این ما هستیم که با زاویه دید خود به این قسمت‌ها شکل می‌دهیم، دیگر قسمت‌های آن را می‌سازیم. همه‌ی ما در زندگی گرفتار شرایطی می‌شویم که خود به وجود آورنده آن نبودیم، بیماری، مرگ عزیزی یا &#8230;. درست است که در به وجود آمدن آن‌ها آزاد نبودیم اما قادریم در مقابل مصیبت، خود تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن قد علم کنیم. انسان زیر سلطه شرایطی که با آن روبرو می‌شود قرار ندارد بلکه این شرایط است که مطیع عزم اوست.</p>
<p>از دیدگاه او در هر مصیبتی معنایی نهفته است، اگر بپذیریم که جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم جهان مفاهیم و نشانه‌هاست، هر رویدادی پیامی است برای انسان هوشیار تا آن را خوب ببیند و پیام نهفته‌اش را درک کند. افراد با راهنمای روانشناسان میدان دید خود را وسعت دهند تا معنا و ارزش نهفته شده در آن مصیبت را ببینند آن گاه قادر خواهند بود شجاعانه آن را بپذیرند و با آن مبارزه کنند و وقتی به پذیرش برسند می‌توانند به وظایف و مسئولیت‌های خود رسیدگی کنند. انسان باید دریابد غم و مرگ است که واقعیت بودن و زندگی را توجیه می‌کند و وجود انسان را شکوفا می‌سازد و او را به تعالی می‌رساند پس باید این‌ها را از دریچه دیگری نگاه کرد.</p>
<p>امروزه از روش لوگوتراپی برای کمک به معنا دادن به زندگی افراد افسرده، افرادی که قصد خودکشی دارند، افرادی که بیماری صعب‌العلاج دارند، افرادی که با سوگ مواجه می‌شوند و &#8230; استفاده می‌شود. به آنان کمک می‌کنند معنای آن حادثه را دریابند و با عینک جدید به آن اتفاق نگاه کنند و این راز فرانکل بود.</p>
<p>فرانکل پس از طی کردن دوران اسارت در دو اردوگاه دیگر سرانجام در ۱۹۴۵ از اردوگاه رهایی پیدا کرد و به وین رفت. آنجا بود که متوجه شد بهترین عزیزانش از دنیا رفته‌اند. اگرچه بسیار تنها و شکسته بود، سرپرستی یکی از مراکز عصب‌شناسی وین را پذیرفت و تا ۲۵ سال در آن سمت ماند. او بالاخره کتابش را بازسازی کرد و به چاپ سپرد. پس از چاپ این کتاب (یعنی کتاب دکتر و روح)، برای تدریس به مدرسه پزشکی دانشگاه وین دعوت شد. تنها در نه روز، کتاب دیگری به رشته تحریر درآورد که عنوانش این بود: «انسان در جستجوی معنی».</p>
<p>فرانکل در ۱۹۴۷ با دختری به نام الی ازدواج کرد که قدرت او را برای مقابله با مسائل و دشواری‌های جهان، دوچندان می‌ساخت. فرانکل در ۱۹۴۸ در رشته فلسفه دکترا گرفت و در رساله‌اش به تحلیل و بررسی رابطه میان روانشناسی و دین پرداخت. همان سال استادیار عصب‌شناسی و روان‌پزشکی در دانشگاه وین شد. در ۱۹۵۰ انجمن پزشکی برای روان‌درمانی اتریش را بنیاد نهاد و خود ریاست آن را بر عهده گرفت. پس از آنکه به درجه استادی ارتقا یافت در محافل بیرون از وین نیز به سرعت شهرت پیدا کرد. چنانکه گفته شد او دکتراهای افتخاری و جوایز علمی و فرهنگی بسیاری دریافت داشت و حتی نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد. فرانکل تا سال ۱۹۹۰ یعنی تا ۸۵ سالگی به تدریس در دانشگاه وین ادامه داد.</p>
<p>او یک کوهنورد قهار بود و لیسانس خلبانی‌اش را زمانی گرفت که ۶۷ سال داشت! در ۱۹۹۲ دوستان و اعضای خانواده‌اش به افتخار وی مؤسسه ویکتور فرانکل را تأسیس کردند. فرانکل در ۱۹۹۵ زندگینامه خود نوشته‌اش را به پایان رساند و در ۱۹۹۷ آخرین اثرش «<a href="https://www.digikala.com/product/dkp-237476/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84" target="_blank" rel="noopener">انسان در جست‌وجوی معنی غایی</a>» را بر پایه تجربیات دیرینه‌اش منتشر ساخت. او مجموعاً ۳۲ کتاب منتشر ساخته است که به ۲۷ زبان ترجمه شده‌اند. ویکتور فرانکل در دوم سپتامبر ۱۹۹۷ در اثر سکته قلبی درگذشت.</p>
<p>سوالات خود را در بخش نظرات سایت <a href="http://behdashtravan.com/%d9%87%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ac%db%8c%d9%85%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">بهداشت روان</a> بنویسید.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://www.akairan.com/biography/daneshmandan1/frankel.html" target="_blank" rel="nofollow noopener">آکاایران</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/">زندگینامه ویکتور فرانکل</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه ژان پل سارتر</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 Mar 2019 11:30:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[وجودی یا اگزیستانسیالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی سارتر]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی سارتر]]></category>
		<category><![CDATA[زندگینامه ژان پل سارتر]]></category>
		<category><![CDATA[ژان پل سارتر]]></category>
		<category><![CDATA[سارتر]]></category>
		<category><![CDATA[سیمون دوبوار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=3999</guid>

					<description><![CDATA[<p>ژان پل سارتر فیلسوف، فیلم‌نامه‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، منتقد و نویسنده روشنفکر فرانسوی قرن بیستم بود که به جرئت می‌توان او را یکی از پیش‌گامان مکتب اگزیستانسیالیسم دانست. خلاصه زندگی‌نامه ژان پل سارتر ژان پل سارتر در ۲۱ ژوئن سال ۱۹۰۵ در پاریس متولد شد. او یکی از پیش‌گامان مکتب اگزیستانسیالیسم بود که از &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1/">زندگینامه ژان پل سارتر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">ژان پل سارتر</a> فیلسوف، فیلم‌نامه‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، منتقد و نویسنده روشنفکر فرانسوی قرن بیستم بود که به جرئت می‌توان او را یکی از پیش‌گامان مکتب <a href="http://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%da%af%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84/" target="_blank" rel="noopener">اگزیستانسیالیسم</a> دانست.</p>
<h2>خلاصه زندگی‌نامه ژان پل سارتر</h2>
<p>ژان پل سارتر در ۲۱ ژوئن سال ۱۹۰۵ در پاریس متولد شد. او یکی از پیش‌گامان مکتب اگزیستانسیالیسم بود که از چپ‌گرایان فرانسه و دیگر کشورها دفاع می‌کرد. سارتر کتاب‌های زیادی نوشت که از جمله آن‌ها می‌توان به کتاب تأثیرگذار «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D9%88_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C" target="_blank" rel="noopener">هستی و نیستی</a>» اشاره نمود. سارتر در سال ۱۹۶۴ برای نگارش کتاب «کلمات» برنده جایزه نوبل ادبی شد ولی از پذیرفتن این جایزه خودداری نمود. او در طول زندگی خود با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86_%D8%AF%D9%88_%D8%A8%D9%88%D9%88%D8%A7%D8%B1" target="_blank" rel="noopener">سیمون دوبوار</a> فیلسوف، نویسنده و فمینیست فرانسوی همراه و همدم بود.</p>
<h2>زندگی شخصی سارتر</h2>
<p>ژان پل شارل ایمار سارتر تنها فرزند یک خانواده فرانسوی بود. پدر او «ژان باپتیست سارتر» افسر نیروی دریایی فرانسه و مادرش «آنه ماری شوایترز» بود. سارتر در کودکی پدر خود را از دست داد و پس از آن مادرش او را به مودون، نزد والدین خود برد.</p>
<p>سارتر در جوانی و پس از مطالعه مقاله «زمان و اراده» نوشته <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D9%88%D9%86" target="_blank" rel="noopener">هنری برگسون</a> به فلسفه علاقه‌مند شد. او با الهام از افرادی مانند کانت، هگل، کرکگارد، هسرل و هایدگر مدرک دکتری خود را در رشته فلسفه از دانشسرای عالی پاریس دریافت نمود.</p>
<p>در سال ۱۹۲۹ و در دانشسرای عالی پاریس، سارتر با زنی به نام سیمون دوبوار آشنا شد. سیمون دوبوار دانشجوی دانشگاه سوربن فرانسه بود و می‌رفت تا به یک فیلسوف، نویسنده و فمینیست مشهور فرانسوی تبدیل شود. سارتر و دوبوار تقریباً تا پایان عمر یار و همدم یکدیگر بودند اما هرگز با هم ازدواج نکردند زیرا؛ ازدواج را یک امر بورژوایی می‌دانستند و هیچ یک از آن‌ها به تک‌همسری اعتقادی نداشتند.</p>
<p>سارتر با نوشتن چند زندگی‌نامه درباره خود و نگارش نخستین رمان فلسفی‌اش با نام «تهوع» در سال ۱۹۳۸ شهرت خاصی یافت. پس‌ازآن، نگارش مجموعه‌ای از داستان‌ها را با نام «دیوار» در سال ۱۹۳۹ آغاز کرد که به دلیل شروع جنگ جهانی دوم، ناتمام ماند.</p>
<h2>جنگ جهانی دوم و ورود به دنیای سیاست</h2>
<p>سارتر علی‌رغم غیرنظامی بودن، در سال ۱۹۳۹ به ارتش فرانسه پیوست و در سال ۱۹۴۰ توسط نیروهای آلمانی دستگیر شد و به مدت ۹ ماه در اسارت به سر برد. در نهایت در سال ۱۹۴۱ با مدرک جعلی پزشکی از زندان آزاد شد و به پاریس بازگشت اما باقی‌مانده زندگی‌اش تحت تأثیر جنگ قرار گرفت. سارتر پس از بازگشت به شهرش، تصمیم گرفت تا به همراهی تعدادی از نویسندگان شهیر وقت، جنبش مقاومتی را به نام جنبش «سوسیالیسم و آزادی» تشکیل دهد اما این جنبش خیلی زود منحل شد و سارتر تصمیم گرفت به جای شرکت مستقیم در فعالیت‌های سیاسی، به نویسندگی بپردازد و با قلم خویش به مبارزات ادامه دهد.</p>
<p>وی در مدت زمان کوتاهی، کتاب‌های موفقی نظیر «مگس‌ها»، «خروج ممنوع» و «هستی و نیستی» را منتشر کرد که به‌طور مستقیم تجربیات دوران جنگ خود را در آن‌ها ترسیم نموده بود. پس از آزادی فرانسه، سارتر کتابی نوشت که در آن تلاش کرده بود مفهوم نفرت را با تجزیه‌وتحلیل احساسات ضد یهودی توضیح دهد.</p>
<p>پس از جنگ جهانی دوم، به عنوان یک فعال سیاسی صراحتاً با قوانین حاکم در الجزیره مخالفت نمود. سپس با تفکری مارکسیسمی به کوبا سفر کرد و در این سفر با فیدل کاسترو و چه‌گوارا دیدار کرد. در سال ۱۹۶۷ در مخالفت با جنگ ویتنام و برای افشای جنایات جنگی آمریکا در یک دادگاه نظامی شرکت نمود.</p>
<h2>مرگ سارتر</h2>
<p>در سال ۱۹۶۴ سارتر شاهکاری را با عنوان «کلمات» منتشر کرد. این کتاب شرح زندگی او تا سن ده سالگی است که بیش از همه با اعترافات روسو مقایسه شده است. در همان سال و برای نگارش این کتاب، جایزه نوبل ادبی به سارتر تعلق گرفت ولی او از دریافت این جایزه خودداری کرد.</p>
<p>ژان پل سارتر تا پایان عمر خویش به عنوان یک فعال سیاسی از حقوق بشر حمایت کرد؛ از جمله در سال ۱۹۶۸ در تظاهرات گسترده پاریس شرکت نمود.</p>
<p>در سال ۱۹۷۰ وضعیت جسمانی سارتر که در تمام طول عمر به دلیل ابتلا به بیماری آب‌مروارید در دوران کودکی- با مشکلات بینایی دست‌وپنجه نرم می‌کرد- رو به وخامت گذاشت و در سال ۱۹۷۳ به طور کامل نابینا شد. در نهایت در ۱۵ آوریل سال ۱۹۸۰ به علت تورم ریه در بیمارستان بروسه پاریس درگذشت و خاکستر او در گورستان مون پارناس به خاک سپرده شد.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://setare.com/fa/news/2403/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%DA%98%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1" target="_blank" rel="nofollow noopener">ستاره</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1/">زندگینامه ژان پل سارتر</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
