<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مقالات روان پویشی و روانکاوی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<atom:link href="https://behdashtravan.com/category/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://behdashtravan.com/category/مکاتب-روانشناسی/روان-پویشی-و-روانکاوی/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 05 Oct 2024 09:28:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.6.2</generator>

<image>
	<url>https://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2017/09/cropped-logo-32x32.png</url>
	<title>مقالات روان پویشی و روانکاوی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</title>
	<link>https://behdashtravan.com/category/مکاتب-روانشناسی/روان-پویشی-و-روانکاوی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2024 09:18:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[جان فردریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[درمان پویشی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://behdashtravan.com/?p=7410</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#160; &#8220;براستی چیست، این که در ما می‌خواهد سر به سوی حقیقت داشته باشیم؟&#8221; نیچه، فراسوی نیک و بد. معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم نوشتۀ جان فردریکسون فراسوی نیک و بد اثر جذاب نیچه، با پرسشی تکان‌دهنده آغاز می‌شود: از کجا معلوم که ما انسان‌ها بیشتر طالب دروغ، ابهام، توهم و نادانی نباشیم؟ &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/">معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<blockquote><p>&#8220;براستی چیست، این که در ما می‌خواهد سر به سوی حقیقت داشته باشیم؟&#8221;</p>
<p>نیچه، فراسوی نیک و بد.</p></blockquote>
<h2>معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم نوشتۀ جان فردریکسون</h2>
<p>فراسوی نیک و بد اثر جذاب نیچه، با پرسشی تکان‌دهنده آغاز می‌شود: از کجا معلوم که ما انسان‌ها بیشتر طالب دروغ، ابهام، توهم و نادانی نباشیم؟ از کجا می‌دانیم که خواستِ حقیقت، یک ارزش است؟ نیچه فلاسفۀ قبل از خود را متهم به این می‌کند با پیش‌داوری و تعصب، در به در به دنبال حقیقت گشته‌اند، بدون این که ارزشمندی این کوشش را بررسی کنند. اگر حقیقت ما تضعبف کند چه؟ هنگام مطالعۀ کتاب &#8220;دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم&#8221; جان فردریکسون، نمی‌توانستم به این فکر نکنم که این کتاب، خواسته یا ناخواسته پاسخی روانکاوانه به سوال نیچه است؛ هر چند پاسخ نیچه و فردریکسون چه به لحاظ ساختاری و چه به لحاظ محتوایی زمین تا آسمان فرق دارند.</p>
<p>به این جملات لحظه‌ای فکر کنید: &#8220;حالا وقت هست&#8221;، &#8220;بعدا درستش می‌کنم&#8221;، &#8220;همسرم این دفعه دیگه رفتار با من رفتارش درست خواهد داشت&#8221;، &#8220;حالا کو تا مرگ؟&#8221;، &#8220;من از پسش بر نمی‌ ‎آم&#8221;، این آدم با دیگران فرق داره&#8221;، بالاخره زوج محبوبم رو پیدا می‌کنم؛ کسی که من رو خوشبخت خواهد کرد&#8221;، &#8220;اگر موقعیتم رو تغییر بدم دیگه رنج نمی‌کشم&#8221;، دو پیک یا دو پُک کسی رو نمی‌کشه&#8221;. اینها جملاتی هستند که همۀ ما به صورت روزمره به خود می‌گوییم، باعث تسکین موقت ما شده ولی در نهایت باعث رنج ما می‌شوند. شاید اثر فاخر فردریکسون، چنان چه از نامش پیداست، حول همین موضوع می‌گردد: چطور ما برای اجتناب از رنج روان‌شناختی، با دروغ‌هایی، خودمان را مریض می‌کنیم و این مریضی‌ها را تداوم می‌بخشیم.</p>
<p>از نگاه من، این اثر شاید دلربا‌ترین نگاه را به روان‌درمانی دارد و از خواندن تک تک جملاتش لذت بردم. هر چند مطالب پیچیده و دشواری را به زبان ساده بیان می‌کند، اما زمین گذاشتن آن کتاب در مواقعی برای من دشوار بوداین اثر. برای من نکتۀ جالبی داشت؛ اگر به صورت تصادفی دست روی یکی از جملات آن می‌گذاشتم، به احتمال زیاد با یک جملۀ قصار روبرو می‌شدم. در این اثر اصلا خبری از سطحی‌نگری و مطالب آبکی کتاب‌های جدید درمان‌های فست فودی (حل اختلال خواب در ۳ روز!!!!) نیست. این کتاب پر است از استعاره، حکمت‌ و داستان‌های روان‌درمانگرانه، مثال و استدلال گیرا. این کتاب نه فقط در مورد روان‌درمانی، بلکه در مورد زندگی است.</p>
<h2><strong>ارتباط محتوای کتاب و </strong><strong>REBT</strong></h2>
<p>هر چند این اثر و فلسفۀ درمان آلبرت الیس (REBT) خاستگاه نظری کاملا مجزایی دارند، اما هنگام مطالعۀ این کتاب از میزان تطبیق‌پذیری این دو رویکرد شگفت زده می‌شدم. مطالعۀ این اثر به  یک رفتاردرمانگر‌عقلانی‌هیجانی مانند من، کمک می‌کند نگاه تازه‌ای به مفاهیم اصلی رویکرد خود داشته باشم. چطور توقعات ما در واقع آرزوهای مبتنی بر انکاری هستند که به کمک آن، به خود دروغ می‌گوییم؟ چطور با دروغهایمان، این توقعات و بایدهای جزمی را حفظ می‌کنیم؟ چرا فکر می‌کنیم چیزی غیرقابل تحمل و افتضاح است؛ آیا واقعا چنین است؟ ما چطور با عدم پذیرش و یا پذیرش مشروط خودمان و زندگی در مسیر خودتخریب‌گری گام بر می‌داریم؟ و چگونه خود را با این دروغ‌ها به ورطۀ طلاق درونی می‌کشانیم. این کتاب به درمانگرانی REBT کمک می‌کند انگیزه‌های پنهان پشت باورهای نامعقول را شناسایی کند.  در و در واقع، دروغ‌ها همان نجواهای نامعقولی هستند که ما در ذهن خود جاری می‌کنیم بدون این که ریشه‌ای در واقعیت داشته باشند و برای ما سودی داشته باشند.</p>
<p>برای مطالعۀ قسمت دوم وارد شوید</p>
<p>نویسندۀ مقاله: دکتر<a href="https://behdashtravan.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/"> بهروز هاشمی</a></p>
<p>کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم</p>
<p>نوشتۀ <a href="https://ravancall.com/%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%9F/" target="_blank" rel="noopener">جان فردریکسون</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/">معرفی کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2021 10:30:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[آنیما]]></category>
		<category><![CDATA[آنیموس]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی زن]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[ژاک لکان]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[لاکان]]></category>
		<category><![CDATA[لکان]]></category>
		<category><![CDATA[مونث]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6169</guid>

					<description><![CDATA[<p>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان : یکی از موارد ناروشن و پرسش‌برانگیز در روان‌کاوی، از فروید گرفته تا لاکان، روان‌شناسی زن و زنانگی است. نرینه‌محوری چیره بر نظریهٔ روان‌کاوی، که بی‌گمان بازتابی از عرف و سنت مردسالاری، کوچک‌شماری موجودیت زن، و فرعی‌انگاشتن جنس و جنسیت اوست، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/">زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</h2>
<p><strong>زن و زنانگی از نگاه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%84%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ژاک لاکان</a></strong> : یکی از موارد ناروشن و پرسش‌برانگیز در <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌کاوی</a>، از فروید گرفته تا لاکان، روان‌شناسی زن و زنانگی است. نرینه‌محوری چیره بر نظریهٔ <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌کاوی</a>، که بی‌گمان بازتابی از عرف و سنت مردسالاری، کوچک‌شماری موجودیت زن، و فرعی‌انگاشتن جنس و جنسیت اوست، بزرگ‌ترین عاملی است که این نظریه را در برخورد با جنسیت زن و امر زنانگی، به‌رغم برخی رازگشایی‌های باریک و ستودنی، ناپویا و نامتحول و قرین محافظه‌کاری گردانیده است. این است که خود بنیان‌گذار روان‌کاوی، زیگموند فروید، زیر تأثیر باورداشت خلل‌ناپذیر به «سستی ابرمن زنانه»، نبود توانایی شکوفایی و والاگرایی در این «ابرمن»، و وجود «کم‌داشت» جسمانی و جنسی و عاطفی در جنس زن، «روان‌شناسی زنانگی» مورد درنگ و بررسی خویش را در یک «دور باطل» زمین‌گیر می‌کند، در دور باطلی که در آن همه‌چیز از «کم‌داشت» می‌آغازد و به «کم‌داشت» می‌انجامد. و از همین‌جا است که او واقعیت «زنانگی» را درکل به یک «گرهٔ ناگشوده» تعبیر می‌کند و بر سردرگمی خویشتن نیز در تشخیص و شناخت راستین آن صحه می‌گذارد! معمای مورد بحث در برخورد روان‌کاوی با وضعیت اجتماعی و مدنی زن نیز خود را نشان می‌دهد: زمانی که فروید در ۱۹۰۳ با پای‌گیری «اتحادیه اجتماعی و سیاسی زنان» (Suffragette) در انگلستان و سپس برگزاری نخستین «نشست بین‌المللی زنان» در پاریس روبرو می‌شود و شعار «حق رأی برای زنان» (Vote for Women) را می‌شنود، درعین شگفت‌زدگی از این رویداد، تلویحاً به ناکارایی نظریهٔ روان‌کاوی در فهم خواسته‌های برابری‌جویانه زنان در سطوح اجتماعی و حقوقی و مدنی اذعان می‌ورزد: «با وجود گذشت سی سال بررسی در روان‌شناسی زنان هنوز پاسخی برای این پرسش بزرگ نیافته‌ام: ”زنان به‌راستی خواهان چه چیزند؟!“»</p>
<p>زن و زنانگی از نگاه<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%A7%DA%A9_%D9%84%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86" target="_blank" rel="noopener noreferrer"> ژاک لاکان</a> چنین است: از جنسیت زن و امر زنانگی پیش از هر چیز زیر تأثیر رهیافت نرینه‌محور و اودیپ‌گرای فروید در «روان‌شناسی زنانگی» شکل می‌گیرد. تردیدی نیست که مراتبی از این برداشت که به «نظم نمادین» او مرتبط می‌شود ارائهٔ گفتمان روان‌شناسانهٔ نسبتاً تازه‌تری را دربارهٔ زن و زنانگی میسر می‌سازد. با این وصف محتوای کلی این گفتمان، آن‌گونه که در نوشتار پیش رو خواهیم دید، همچنان از فرضیهٔ مربوط به «کم‌داشت» (Manque) همیشگی و کاستی‌ناپذیر در زن تغذیه می‌شود و بنابراین گویای تغییراتی بنیانی در نحوهٔ نگاه روان‌کاوانهٔ لاکان بر زن و جنسیت زنانه نمی‌تواند باشد.</p>
<h2>۱. لاکان از نمادگرایی و فالوس‌اندیشی تا روان‌شناسی زن و زنانگی</h2>
<p>فروید جوهر زنانگی را با توجه به همانندسازی یا همذات‌گرایی «اودیپی» یعنی رابطه عاطفی و انفعالی دخترـ پدری درمی‌یابد و توضیح می‌دهد، ولی لاکان درعین اودیپ‌گرایی و به‌خصوص «کم‌داشت» باوری، زنانگی را اساساً بر مبنای مسألهٔ التذاذجویی به‌ویژه در ارتباط آن با نماد «فالوس» می‌سنجد و برمی‌شمرد. باید دانست که واژهٔ «التذاذ» (Jouissance) در نوشتار لاکان دارای وجه بسامدی چشمگیری است. همین واژه دامنهٔ معنایی نسبتاً گسترده‌ای در این نوشتار دارد و همچون یک مفهوم پایه‌ای به‌کار گرفته می‌شود. لاکان این واژه را به‌مناسبت، هم در معنای «برخورداری» (یا «تمتع») به‌طور اعم به‌کار می‌برد − که در این مورد او به معنای «حقوقی» آن (یعنی برخورداری از یک چیز) نظر دارد − و هم در معنای جنسی، که در این‌جا منظور برخوردار بودن از یک امر جنسی یا اشکال نمادین آن نظیر «فالوس» و جایگزین‌های آن خواهد بود. در مورد اخیر او اصطلاح «التذاذ جنسی» (Jouissance sexuelle) را (یا مترادفات و استعاره‌هایی را که به‌نحوی القاکنندهٔ آن هستند) در نوشتار خود می‌آورد.</p>
[توضیح: واژۀ فرانسوی Jouissance (انگلیسی : Enjoyment) نخستین‌بار در سدۀ پانزده در ادبیات حقوقی فرانسه کاربرد پیدا می‌کند، و به‌معنای «برخورداری از یک دارایی» است. این کاربرد کارشناسانه امروزه نیز به قوت خود باقی است. همین واژه در زبان معمول و رایج امروز به‌معنای لذت‌گیری جنسی است. لاکان این واژه را، به‌دلایلی که در متن پیش رو برشمرده‌ایم، در معنایی اغلب نمادین و غیرجنسی به‌کار می‌برد. ما واژۀ «التذاذ» را به‌عنوان برابر واژۀ Jouissance برگزیده‌ایم. التذاذ، همچون همزاد آن «حظ»، در ادبیات فارسی خاصه در شعر و نثر عرفانی کاربردی چشمگیر دارد، و ازجمله به‌معنای برخورداری و بهره‌مندی و تمتع روحی است (چیزی که الزاماً القاکنندۀ «لذت جنسی و شهوانی نیست).]
<p>تعبیرات لاکان از جنسیت زن و امر زنانگی برساختهٔ یک دیدگاه نرّگی‌محور یا «فالوس‌محور» (Phallocentrique) است که بر سراپای روان‌کاوی ویژهٔ او فرمان‌روایی می‌کند. «عقدهٔ اودیپ» نیز، چه به‌عنوان مفهوم و چه در مقام موضوع بررسی و برداشت و گفتمان، عنصر مرکزی این دیدگاه را تشکیل می‌دهد و چونان مهم‌ترین مبنا و مرجع در توضیح روان‌شناسانهٔ پیدایش، جهت‌گیری، و فرجام جنسیت زنانه در نظر گرفته می‌شود. فشرده و جان‌مایهٔ نظرات لاکان دربارهٔ روند شکل‌گیری جنسیت زنانه و سرمنزل نهایی آن در «کتاب سوم» از سلسله «گفتارها» (یا «سمینارها»)ی بیست و هفت‌گانه او به چشم می‌خورد. این کتاب در ۱۹۸۱ (سال درگذشت لاکان) منتشر شده است. بخشی از «کتاب بیستمِ» گفتارهای او نیز که در ۱۹۷۵ به چاپ رسیده است، پیرامون مواردی چون «التذاذ فالیک» (Jouissance phallique)، «زن فالیک» (Femme phallique)، و «مادر فالیک» (Mère phallique) دور می‌زند. سرانجام چند بند و عبارت از یک کتاب دیگر او به نام «نوشته‌ها» (چاپ ۱۹۶۶) که به چگونگی موجودیت «زن واقعی» می‌پردازند نظرات و داوری‌های وی را درباره چگونگی جنسیت زنانه و امر زنانگی کامل می‌کنند.</p>
<p>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان در نظریه این روانکاو برجسته، به‌ویژه وجوه زنانهٔ آن ازجمله به ارائهٔ سه نظر یا گزارهٔ روان‌شناسانه کلیدی ولی سخت بحث‌برانگیز از سوی او انجامیده است. این سه گزاره عبارتند از‌:</p>
<ol>
<li>«رابطهٔ جنسی وجود ندارد»</li>
<li>«التذاذ همانا یک تمایل ناممکن است».</li>
<li>«زن وجود ندارد» یا «زن تماماً وجود ندارد».</li>
</ol>
<p>لاکان این سه مورد را با استفاده از حروف و علائم «خط‌خورده» که دال بر ناممکن بودن و یا ناموجود بودن دارد نشان می‌دهد.[به‌این ترتیب، در نوشتار لاکان «نبود رابطه جنسی» با S(Ⱥ) که ناممکن بودن التذاذ را هم می‌رساند نمایش داده می‌شود، و «نبود زن» یا «نبود زنِ به‌تمام» با خط‌خوردگی حرف تعریف (LA) مشخص می‌گردد (در زبان فرانسوی حرف تعریف مؤنث La در برابر واژۀ «زن» (Femme) قرار می‌گیرد‌: La femme).]
<p>در لابلای آن‌چه در زیر می‌آوریم با تعابیری که لاکان از این گزاره‌ها عرضه داشته است آشنا خواهیم شد، سپس در بند پایانی همین گفتار درنگی خواهیم داشت در ابهامات و موارد پرسش‌برانگیزی که نظریهٔ کلی او را دربارهٔ زن و زنانگی دربرگرفته‌اند و این که تصویرکنندهٔ بی‌تفاوتی روان‌کاوی او نسبت به موقعیت فرهنگی و اجتماعی زن و زنانگی نیز هستند.</p>
<p>نگاه لاکان پیش از هرچیز بر چگونگی پای‌گیری «وضع جنسی» (Position sexuelle) در انسان متمرکز می‌شود. او می‌اندیشد که این «وضع» ایجاب‌کنندهٔ پای‌گیری و تثبیت یک صورت خاص از «رابطه موضوعی» (Relation d’objet) در هردو جنس مرد و زن است. منظور رابطه تمایل‌آمیزی است که فرد را، از رهگذر فرایندهای اودیپی و تمتع‌جویانه و غیره، به مطلوب عاطفی می‌پیوندد. لاکان تحقق وضع جنسی را به‌اعتبار روند «نمادگردانی» (Symbolisation) و خاصه «نظم نمادین» (که همراه با «نظم خیالی» و «نظم واقعی» سه‌گانهٔ او را تشکیل می‌دهد) درمی‌یابد و برمی‌شمرد، و کارکردهای این وضع را نیز بنا بر موقعیت و موجودیت رمزگونه و دلالت‌گر آن در نظر می‌آورد.</p>
<p>براین اساس، دیدگاه تکوینی لاکان را دربارهٔ چگونگی جنسیت زن و نمادین‌شدگی وجوه این جنسیت بر مبنای نظم نمادین چنین می‌شود فشرده کرد‌: هست‌شدن وجه نمادینِ وضع جنسی در پیوند ذاتی و الزامی با یک «رابطهٔ عمیقاً نمادین شده» صورت می‌گیرد که همان «رابطهٔ اودیپی» (رابطهٔ پدرـ مادرـ فرزندی) است. این رابطه‌ «متضمن یک وضع ازخود غایب‌گردان و بیگانه کننده» است، زیرا فرد یا عنصر عامل (سوژه) را به متمتع‌شدن از مطلوبی که از آنِ «دیگری» است وامی‌دارد و به دراختیارگرفتن آن، منتهی به‌نیابت از «دیگری»، برمی‌انگیزد. بدین‌گونه لاکان کارکردهای مناسبات جنسیت‌گرا را در مرد و زن در فاصله‌گیری آن‌ها از دو نظم خیالی و واقعی ولی در ادغام و استقرارشان در نظم نمادین به‌شمار می‌آورد، و براین باور است که به‌اعتبار این‌چنین روند نمادگرایی و نمادین‌شدگی است که «هرگونه وضع جنسی عادی و نهایی‌شده» در انسان واقعیت پیدا می‌کند. او برپایهٔ این ملاحظات نتیجه می‌گیرد که با متحقق شدن این‌چنین وضع جنسی است که وجه تناسلی نیز «به‌عنوان یک اقتضای اساسی» تحقق می‌یابد. از این پس وجه تناسلی نیز همانند وضع و حالت جنسی تابع روند نمادگردانی می‌شود، و از این رهگذر جنس مرد به نرّگی می‌رسد و جنس زن «وظیفه زنانهٔ خویش را» می‌پذیرد. اشکال تنش‌آمیز وضع و حالت جنسی نیز گویای وجود تنش و کشاکشی است که منحصراً در سطح رمزی و استعاری رخ می‌دهد. در این دیدگاه رمز و نمادگرا است که هردو جنس مرد و زن چونان دو «دلالت‌گر» (Signifiant) رخ می‌نمایند. در این‌جا «دلالت‌گر» دیگر تابع آن روابط دال و مدلولی عرفی و سنتی نیست که به‌موجب آن هر «دال» به یک «مدلول» (Signifié) یا «مصداق» خارجی مشخص و معین می‌رساند، بلکه در ارتباط با دلالت‌گرهای دیگری است که یک زنجیره را تشکیل می‌دهند، مانند زنجیره تمایلات عاطفی وازده‌ای که محتوای کلی ناخودآگاه را می‌سازند. این‌چنین است که، در مثال، در عالم ناخودآگاه خواب «آزادماهی دودی جای‌گزین میل خاویار می‌شود».</p>
<p>لاکان در توجیه نظر خود درباره جوهر نمادین (و نه محسوس و تجربیِ) دو امر زنانه و مردانه و موقعیت وجودی و کارکرد دلالت‌گرای این دو امر می‌گوید‌: «دو دامنه نرینه و مادینهٔ جنسیت در حکم دو داده مسلم نیستند»، زیرا وجود آن‌ها را نمی‌توان از طریق یک تجربه حدس زد. وانگهی «تجربهٔ ما در نزدیک شدن‌مان به دو قطب نرینه و مادینه بر افراط‌‌ورزی‌ها و نواقصی استوار است.» پس سخن دیگر بر سر تفکیک دو پدیدهٔ مردانه و زنانه به‌اعتبار دو وضعیت «فعال» و «منفعل» نیست.</p>
<p>«دلالت‌گر مرد و دلالت‌گر زن چیزی غیر از دو گرایش فعال و منفعل و یا تازنده و تسلیم‌شونده می‌باشند، چیزی غیر از دو رفتار هستند. هیچ تردیدی نیست که در پس آن‌ها دلالت‌گری نهفته است که البته در هیچ جایی مطلقاً قابل تجسم نیست، ولی به‌هرحال در دو واژهٔ “مرد” و “زن” دقیقاً تجسم دارند.»</p>
<p>لاکان سپس به ویژگی خاص جنسیت زنانه، که یک ویژگی «اودیپی» است، می‌پردازد و توضیح او در این‌باره تابع همان توضیحی است که پیش از او فروید از همین ویژگی به دست داده است. به‌این معنا که تحقق جنسیت زنانه برپایهٔ منطبق‌شدن نفسانی دختر با پدر یعنی همانندشدگی او به وی به‌کار می‌افتد، حال آن که در مورد پسربچه شور شهوانی (لیبیدو) نخستین‌بار متوجه مطلوب مادرانه می‌شود‌:</p>
<p>«واقعیت‌یافتن جنسیت در زن برپایه عقده اودیپ نه هم‌تراز و هم‌سو با واقعیت‌یافتن جنسیت در مرد است، و نه از راه همانندشدگی با مادر صورت می‌گیرد؛ که برعکس به‌یاری همانندشدگی به مورد پدرانه دست می‌دهد…»</p>
<p>پس لاکان در نشان‌دادن ویژگی جنسیت زنانه بر وجود «ناقرینگی» (Asymétrie) در روند واقعیت‌یافتن این جنسیت در دختر و پسر انگشت می‌گذارد، و دلیل این ناقرینگی را در این می‌بیند که نمادین‌شدگی جنسیت در هردو جنس تابع یک روند هم‌سان نیست و دارای یک منشاء واحد نیز نمی‌باشد. از دید او، این اختلاف به‌دلیل تفوق نرگی‌محوری است که، در جریان هست‌شدن عقده اودیپ، زن را وامی‌دارد تا با تغییر مسیر (روی‌گردانی از مادر) خویشتن را همانند و همذات پدر بگرداند و برای چندی در همان راهی گام بردارد که پسر در پیش می‌گیرد. بنابراین «دست‌رسی زن به عقده اودیپ، همانندشدگی او، درست همچون مورد مربوط به پسر، با گذار از پدر صورت می‌پذیرد.» لاکان در تأیید جوهر نرینه یا «فالیک» این همانندشدگی و نیز مسألهٔ «ناقرینگی» به تفوق و تقدم وجودی و قدرت‌گستری «صورت نخستین فالوس» گریز می‌زند، به آن صورتی که تشکیل‌دهندهٔ «عنصر نمادین مرکزی» عقدهٔ اودیپ است. باید دانست که لاکان به‌پیروی از فروید میان عضو تناسلی نرینه و فالوس فرق می‌گذارد. «فالوس» در «نظم نمادین» او بر خواست و تمنای آمیخته به تصور خیالی و یا نمادین عضو تناسلی مردانه دلالت دارد، و نیز دلالت‌گر تمایل ورزیدن به «دیگری» است. و باز همین «فالوس» جز «دلالت‌گر کم‌داشت» چیز دیگری نیست، و از همین رو نیز «التذاذ فالیک» ناممکن و ناموجود می‌باشد. نیز فالوس در سامانهٔ «اودیپ»گرای او یک نماد «بی‌همتا» است. نماد بی‌رقیبی است که در هردو جنس زن و مرد حضوری پررنگ و کارکرد نفسانی به‌دست می‌آورد. تنها «پدر نخستین» (پدرـ رئیس قبیله‌ای دیرینه به‌روایت فروید) است که مظهر قدرت قاهر و تحمیل‌کنندهٔ «محرومیت» (اختگی) است، از معرکه تظاهرات و کارکردهای نمادین فالوس می‌گریزد، و مهم‌تر این‌که خود به‌عنوان فالوس اصل و مقتدر عمل می‌کند. به هرروی، لاکان روند هویت جنسی زن و همانندشدگی وی را بیرون از حیطهٔ «اودیپ» و تصور فالوس و اشکال نمادین آن امکان‌پذیر نمی‌یابد. می‌نویسد‌:</p>
<p>«آن‌جا که از ساخت‌مایه نمادین خبری نیست یک مانع، یک نقص، برای تحقق همانندسازی اساسی و واقعیت‌یافتن جنسیتِ عنصر عامل (سوژه) وجود دارد. این مانع و نقص ناشی از این است که امر نمادین به‌لحاظی فاقد ساخت‌مایه است و لذا نیازمند آن می‌باشد. عنصر جنسی زنانه وضع و حالت غیاب دارد؛ خلاء و حفره‌ای است که باعث می‌شود تا در مقایسه با عنصر جنسی مردانه و خصوصیت تحریک‌کنندهٔ آن کم‌تر هوس‌برانگیز باشد. و از این‌جا است که یک ناقرینگی پدید می‌آید.»</p>
<p>بنابراین در این دیدگاه نرینه‌محور زندگانی جنسی زن و «رابطه موضوعی» و «وضع جنسی»ای که در بستر آن پدید می‌آید جدا از سروری «اودیپ»، پدرگرایی، و یکه‌تازی فالوس امکان‌پذیر و قابل تصور نمی‌نماید، و پدیدهٔ «ناقرینگی» نیز در دل چنین دیدگاهی موجودیت و اهمیت می‌یابد.</p>
<p>از سوی دیگر، لاکان پدرگرایی و فالوس‌محوری را در دنیای دختر خردسال، که همراه با سمت و سوگیری جنسی ـ موضعی و وجه هویتی جنس زنانه اوست و منتفی‌کنندهٔ همانندشدگی به مادر هم هست، سرچشمهٔ بروز یک کاستی و کم‌بود به‌شمار می‌آورد؛ زیرا فالوس‌گرایی و به‌خصوص «رابطه موضوعیِ» نرینه‌‌سرشتی که این گرایش ایجاد می‌کند در دست‌یابی زن به هویت جنسی زنانه و جنسیت بخشیدن به اطوار زنانه خویش موانعی سخت به‌وجود می‌آورد. در بالا گفتیم که از دید لاکان ابراز وجود جنس و جنسیت در زن برپایهٔ پیوندهای نمادین (و نه خیالی و وهم‌آمیز) که به «اودیپ» می‌انجامند صورت می‌گیرد. به‌باور او این پیوندها یک شبه‌زنانگی به‌وجود می‌آورند، و این شبه‌زنانگی پیوستگی ذاتی زن به جنس و جنسیت زنانهٔ خویش را دشوار و دردآور می‌گرداند. قدرت این شبه‌زنانگی، که به‌راستی به‌معنای یک «زنانگی ظاهری» (در قیاس با حضور پایدار و سرنوشت‌ساز نرگی و نرینگی) می‌باشد، به‌حدی است که موجودیت حتا واقعی زن را منتفی می‌گرداند و یا دست‌کم می‌پوشاند. این است که، به‌دیدهٔ لاکان، درنهایت «زن وجود ندارد»، و اثری نیز از یک جنسیت زنانهٔ مستقل در میان نیست. این نظر با دیدگاه کلی او هم‌نوایی دارد که به‌موجب آن پیوند میان افراد انسانی ماهیت و کارکرد یک ظاهر و نمود (Semblant) دارد، و به همین ترتیب جنسیت و خواست هوس‌انگیز آدمی در دنیای نمودها وانمودها راه می‌سپرد. در بند زیر به کالبدشکافی بیش‌تر مسألهٔ «شبه‌زنانگی» و «نبود زن» از دید لاکان می‌پردازیم.</p>
<h2>۲. لاکان و مسألهٔ «نبودِ زن»</h2>
<p>لاکان آن‌چه را که در توضیح پیرامون گزارهٔ «زن وجود ندارد» پشتوانهٔ نظرات و داوری‌های خویش قرار می‌دهد عبارت است از «فالوس»، «التذاذ فالیک»، و هرآن‌چیز دیگری که با این دو نسبت دارد. در بالا دیدیم که از دید او فالوس به‌عنوان دلالت‌گر «دیگری» یک «فالوس نمادین» (Φ) بیش نیست و ربطی به عضو نرینه در مرد و یا وجود یک فالوس «واقعی» ندارد. با این وجود، همین فالوس رمزگونه نُمود و نماد کم‌داشت (محرومیت از فالوس واقعی) است، به‌خصوص که «دیگری» یا «غیر» از دسترس گریزان است. کم‌داشت مورد نظر منشاء گمانِ «داشتن» واقع می‌شود که میان زن و مرد مشترک است‌:</p>
<p>«مردان گمان می‌برند که فالوس دارند، درست هنگامی که زنان می‌پندارند از آن بی‌نصیب‌اند. این در حالی است ‌که هیچ‌کس آن را دراختیار ندارد ولی همه خواهان آنند.»</p>
<p>در این بزنگاه نبود و خواست و پنداشت، مرد با دارابودن «فالوس نمادین» که دلالت‌گری بیش نیست ظاهرنمایی می‌کند، و این ظاهرنمایی که خودْ برآیندی است از محرومیت از پندار و سراب نشان دارد. زن هم می‌کوشد تا به این پندار و سراب برسد. ولی همهٔ زنان مشمول کارکرد «فالوس نمادین» نمی‌شوند و بدین لحاظ تشکیل‌دهندهٔ یک تمامیت (Totalité) مشخص و متمایز و تعریف‌شدنی نمی‌توانند باشند. به‌اعتبار نبودِ این «تمامیت» است که «زن وجود ندارد» یا «زن تماماً وجود ندارد». در روشنگری بیش‌تر این مورد یادآور می‌شویم که از نظر لاکان دلالت‌گر زن به یک مدلول عام که همان زن باشد نمی‌رساند و بنابراین یک مدلول یا مقوله‌ای کلی به‌نام «زن» وجود ندارد. لاکان دلیل این نبود را همچنان در چارچوبهٔ منطق فالوس‌محور خویش توضیح می‌دهد، و در این‌جا موجودیت نظم نمادین نیز اساساً بر فالوس و روابط فالوسی گذاشته می‌شود. در حیطهٔ این نظم، امر زنانه نسبت به فالوس (فالوس به‌عنوان اصل و مرجع و نیز غایت) در وضعیتی فرعی قرار می‌گیرد و نمی‌تواند تمامیت خود را به‌کار اندازد. پس بنا بر این دیدگاه فالوس‌سالار باید گفت‌: آن‌چه که به‌عنوان «زن» و «زنانگی» می‌توان متصور شد در عرصهٔ نظم نمادین «وجود ندارد» و یا دست‌کم «تماماً وجود ندارد».</p>
<p>همچنین لاکان گزارهٔ «زن وجود ندارد» را به‌اعتبار مناسبات زن با «دیگری»، «التذاذ فالیک»، و «التذاذ اضافی» (Jouissance supplémentaire) توضیح می‌دهد. او در «کتاب بیستم» از سلسله گفتارهایش به چگونگی این دو صورت از التذاذ می‌پردازد. «التذاذ فالیک» از آنِ کسی است که خویشتن را در نظم نمادین که دربرگیرندهٔ نظم زبانی و کلامی هم هست بازمی‌یابد و در چنین موقعیتی تمایل می‌ورزد. می‌دانیم که ناخودآگاه در نظر لاکان متشکل از زنجیره «دلالت‌گرها» است. همین ناخودآگاه «چونان یک زبان، ساخت‌مند شده است». بنابراین به‌باور او جنسیت آدمی و جلوه‌های نمودی و وانمودی و نمادین آن در حوزهٔ زبان و گفتار و گفتمان خود را بروز می‌دهند. از سوی دیگر دیدگاه لاکانی القاکنندهٔ این نظر است که زبان‌ورزی نزد مرد و زن یک خلاء می‌آفریند، خلائی که نتیجهٔ یک‌راستِ مسلح‌بودن آنان به زبان و گفتار است. پس آنانی که آهنگ پرکردن این خلاء را دارند می‌باید به «التذاذ فالیک» دست بیابند. زنان همانند مردان خود را اغلب در چنین وضعیتی بازمی‌یابند. برعکس، «التذاذ اضافی» که خاص زن است درحکم متمتع‌شدن از خود خلاء است. به‌این معنا که این التذاذ بیرون از نظم نمادین که جلوه‌گاه فالوس (فالوس غیرنمادین) است دست می‌دهد. پس وجود «التذاذ اضافی» در زن به‌این معنا است که این تمتع در غیاب رابطهٔ جنسی صورت می‌گیرد. لاکان (در کتاب بیستم از سلسله گفتارهایش) صورت کامل و اوج‌گیرندهٔ «التذاذ اضافی» را در خلسه‌زدگی قدیسه اسپانیایی سدهٔ شانزده میلادی سانتا تِرِسا دُ آویلا (Santa Teresa de Ávila) بازمی‌بیند. این خلسه‌زدگی در پیکرهٔ او ساختهٔ هنرمند ایتالیایی لورنزو برنینی (G. Lorenzo Bernini) بازتابی برجسته دارد. پیکره که «خلسهٔ سانتا ترسا» (Éxtasis de Santa Teresa) نام گرفته است التذاذ پرشوری را بازمی‌نمایاند که در ورای التذاذ فالیک و در مقیاس وجد و حظّ عرفانی است، زیرا عمیقاً تجربه می‌شود بی‌آن‌که به حرف و بیان درآید. از سوی دیگر، «التذاذ فالیک» از نظر لاکان یک التذاذ ناممکن و تحقق‌ناپذیر است. او در توضیح این امر و نیز چگونگی دست‌یابی زن به «التذاذ اضافی»، از اسطوره «پدرـ رئیس» بدوی و قبیله‌ای مورد نظر فروید یاد می‌کند، پدری خودکامه و زیاده‌خواه که بر همهٔ مردان قبیله فرمان می‌راند، تمامی زنان را در انحصار خویش می‌گیرد، و حتا پسران خود را از زنان محروم می‌سازد. این پدر مظهر تام و تمامﹺ تصاحب و تملک فالوس‌ و قدرت قاهر نرّّگی است، و به همین دلیل التذاذﹺ او یک التذاذ «مطلق» است. لاکان این التذاذ را یک مورد استثنایی تلقی می‌کند که تنها خاص «پدرـ رئیس» نخستین بوده است، حال آن‌که تکرار آن در دیگرانسان‌ها (به‌دلیل سلطنت «عقده محرومیت/ اختگی» برآنان) به‌گونهٔ یک امر «ناممکن» درمی‌آید. تنها چیزی که از این التذاذ دیرینه برجا می‌ماند خواب و خیال آن می‌باشد، و ناگزیر دیگران جز به یک التذاذ فالیک نمادین، که برابر با ناکامی و نبودِ التذاذ است، نمی‌رسند. و باز همین «التذاذ فالیک» با مسأله «عقده محرومیت» (که یادگاری از محرومیت اعمال‌شده توسط پدر قبیله‌ای بر پسران و مردان قبیله است) درگیر می‌شود و بدین لحاظ همواره قرین «کم‌داشت» (Manque) می‌گردد. لاکان این نکته را نیز می‌افزاید که التذاذ زنان در قیاس با التذاذ مردان سراپا به محرومیت (محرومیت از فالوس) دچار نمی‌آید، خاصه که از دید فروید نزد زن آرزوی به‌دست آوردن فالوس پدر تبدیل‌پذیر به تمایلﹺ داشتنﹺ یک فرزند (نماد فالوس) از اوست. در دیدگاه لاکان نیز فرزند داشتنﹺ زنان نماد دارابودن فالوس می‌تواند باشد، و از این روست که او از «مادر فالیک» سخن می‌گوید و وجود «التذاذ اضافی» را نیز تأیید می‌کند.</p>
<p>در روان‌کاوی لاکان گزارهٔ «زن وجود ندارد» به‌اعتبار مورد دیگری نیز توضیح داده می‌شود که مکمل دو مورد یادشده در بالا است. می‌دانیم که از دید این روان‌کاوی عامل یا فاعل انسانی (سوژه) ذاتاً یک عامل «خط‌خورده» یعنی دست‌خوش کم‌داشت به دلیل محرومیت است. لاکان تفاوت جنسی مرد و زن را بنا بر چگونگی رابطه‌ای که این دو جنس با محرومیت و کم‌داشت برقرار می‌کنند مشخص می‌کند. زنان در قیاس با مردان رابطهٔ اسرارآمیزتر و محرمانه‌تر و درنتیجه پیچیده‌تری با محرومیت و کم‌داشت دارند، و علت این پیچیدگی این است که آنان با دو نوع غیاب روبرو هستند‌: یکی نبود عضو نرینه یا نشانهٔ نمادین آن یعنی فالوس (به‌عنوان دلالت‌گر) در آنان است، و دوم آن محرومیت و کم‌داشت مشترک میان مرد و زن است. مرد برای نفی و انکار این محرومیت و کم‌داشتْ عضو نرینه خویش را که فالوس دلالت‌گر آن است به‌نمایش درمی‌آورد و مهم و برجسته جلوه می‌دهد، حال آن‌که همین عضو درواقع جز نقاب و سرپوشی بر همان محرومیت و کم‌داشت بنیانی و همیشگی چیز دیگری نیست، به‌ویژه که اثری از التذاذ واقعی نیز به‌چشم نمی‌آید. در زن اما از وجود دلالت‌گر یعنی فالوس، فالوسی که به مرد امکان می‌دهد تا بر کم‌داشت خود پوشش گذارد و ظاهرسازی کند، خبری نیست. باید گفت که فروید سال‌ها پیش از لاکان به این نتیجه رسیده بوده است که در ناخودآگاه با حضور «فالوس» و غیاب چیرگی جنس زنانه روبرو هستیم. لاکان بر این باور است که همین زن محروم از «فالوس» به‌صورت یک «زن خط‌خورده» (Femme barrée) یعنی زن حذف‌شده از تمامیت درمی‌آید، زیرا زنان از یک‌سو تشکیل‌دهندهٔ یک تمامیت و کل یک‌پارچه نیستند، و از سوی دیگر یک زن به‌دلیل وابستگی ذاتی خود به «دیگری» و ارتباط تمتع‌جویانه‌ای که میان خود و «دیگری» برقرار می‌کند، در «التذاذ فالیک» خود «تماماًً» وجود ندارد. گزارهٔ «زن وجود ندارد» دقیقاً در چنین زمینه‌ای معنا به خود می‌گیرد. پس می‌بینیم که زن در غیاب فالوس حتا به مرتبهٔ یک «ظاهر» و «نمود» هم نمی‌رسد. با این‌همه، این نظر که «زن وجود ندارد» یا «زن تماماً وجود ندارد» به معنای نبود تام و تمام زنانگی نیست. برعکس، این نظر به این معنا است که زن آن‌گونه که در پیوند وجودی با پدیدهٔ اودیپی و مسألهٔ التذاذ و وجه نمادین فالوس تشخص می‌یابد و «وضع جنسی» به خود می‌گیرد، موجودیت یک‌دست و دگرگون‌ناپذیر و جهان‌گستر ندارد؛ زیرا یک‌گونه التذاذ زنانه هست که در جای خود واقعیت دارد ولی تعمیم‌پذیر به مطلق زن یعنی به هر زنی در مقیاس جهانی نیست. لاکان برای فهمانیدن این نبود و غیاب تمامیت همه‌جایی، آن‌گونه که پیش‌تر یادآور شدیم، حرف تعریف مؤنث (La) را که در زبان فرانسوی در برابر واژهٔ «زن» (Femme) جا می‌گیرد به صورت یک حرف تعریف خط‌خورده (LA) نمایش می‌دهد.</p>
<p>بنابراین، نبود رابطه جنسی و همراه با آن ناممکن بودن التذاذ ناشی از این نبود است که فالوس را در جایگاه نماد می‌نشاند و به‌عنوان موضوع التذاذ از دسترس دور می‌دارد. از همین‌جا سرنوشت زنانگی نیز رقم می‌خورد‌: زن در دل ارتباط‌های فالوس‌گرا و تمتع‌جویانه به‌صورت دلالت‌گر «دیگریِ بزرگ» (یا «غیر بزرگ») درمی‌آید که خود «گنجینه دلالت‌گر»ها است.[لاکان «دیگری بزرگ» (Grand Autre) را که «گنجینۀ دلالت‌گر» (Trésor du signifiant) نیز می‌نامد با حرف لاتین بزرگ A نمایش می‌دهد و این حرف را در برابر حرف لاتین کوچک a می‌گذارد که نشانۀ «دیگری کوچک» (Petit autre) است. «دیگری کوچک» که «موضوع a» (Objet a) نیز نامیده می‌شود دال بر «موضوع‌های عامل» (Objets du sujet) یا «علت تمایل» (Cause du désir) دارد. براین اساس «دیگری بزرگ» نمایندۀ سلسلۀ بی‌نهایت دلالت‌گرها است که ذاتاً دلالت‌گرهای زبانی می‌باشند، و نیز «جایی» است که عامل (سوژه، فرد، انسان) خود را در آن بازمی‌یابد و تمایل خویش را درمی‌یابد. این است که، به‌گفتۀ لاکان، «تمایل‌ورزی انسان همانا تمایل‌ورزی دیگری بزرگ است.»]
<p>هم‌او برای به‌دست آوردن فالوس در ماجرای نظم نمادین و روند ظاهرنمایی درگیر می‌شود‌: یعنی جوهر زنانگی خویش را در پس نقاب شبه‌زنانگی پنهان می‌دارد، از این جوهر فاصله می‌گیرد، و سرانجام خود به‌گونهٔ «زن فالیک» درمی‌آید. ولی رخ‌نمودن او در این چهرهٔ نرینه‌وار نیز چیزی جز یک تظاهر بیش نیست. همین «زن فالیک» دلالت‌گر «دیگری بزرگ»ی است که دست نیافتنی است. در این گیر و دار ویژگی سراب‌گونه و گمراه‌کنندهٔ التذاذ فالیک نیز باعث می‌شود تا التذاذ زنانه تحقق خود را در التذاذ «دیگری بزرگ» بجوید، حال آن‌که این «دیگری» همچنان دور از دسترس است. در چنین شرایطی می‌بینیم که موجودیت زن، جوهر زنانگی، و جنسیت زنانه چونان یک امر پراکنده و سرگردان میان «خویشتن» متظاهر و «جزخویش» گریزپا (دیگری) درمی‌آید، و این چیزی است که از دید لاکان توضیح‌دهنده و توجیه‌کنندهٔ نبود زن و زنانگی (به‌عنوان یک جوهر واحد و منسجم و متحد) یا دست‌کم نبود «زن کامل» است. همین نبود به‌اعتبار سرگردانی التذاذجویی زن نیز که در بالا به‌آن اشاره رفت درخورد اعتنا است. این که التذاذجویی زن، درست همانند موجودیت زن و زنانگی درکل، از «دیگری بزرگ» سر برمی‌آورد موردی است که در ارتباط با برداشت کلی لاکان از جنسیت و تمتع‌جویی انسان و ناخودآگاه به‌عنوان انبار دلالت‌گرها فهم‌پذیر می‌باشد. لاکان در کتاب نوشته‌ها (چاپ ۱۹۶۶) می‌نویسد‌: «تمایل‌ورزی انسان همانا تمایل‌ورزی دیگری بزرگ است»، یعنی این که فرد «در مقام دیگری بزرگ تمایل می‌ورزد». این گفته به این معنا است که تمایل‌ورزیِ مختص فرد، با حل شدن در تمایل «دیگری بزرگ»، از خود غایب و بیگانه می‌شود، و نیز به‌لحاظ وجودی در حد یک سراب و شبح و وانمود باقی می‌ماند.</p>
<h2>۳. لاکان و رؤیای «زن واقعی»</h2>
<p>پس در کجا و کدامین شرایط می‌توان زن را با ویژگی‌هایی به‌راستی زنانه در نظر آورد، و زن موجود و واقعی و بی‌کم‌وکاست چگونه زنی است؟ لاکان به‌گونه‌ای می‌کوشد تا برای این پرسش پاسخی ارائه دهد. از برخی برداشت‌ها و داوری‌هایش چنین برمی‌آید که «زن واقعی» (Vraie femme) آن زنی خواهد بود که دیگر تمایلی نه‌تنها به فالوس که نیز به «دلالت‌گر فالوس» نداشته باشد، و بدین‌گونه از مشغله و نگرانی محرومیت و کم‌داشت و پیامدهای آن‌ها وارسته باشد.</p>
<p>لاکان در کتاب «نوشته‌ها»، در فرگردی زیر عنوان «جوانی آندره ژید‌: نامه یا تمایل»، از «زن واقعی» دم می‌زند و در بازشناختن او چند زن استثنایی را مثال می‌آورد، مانند مدئا (Medea = Médée) در اساطیر یونانی و مادلین (Madeline) زن نویسنده فرانسوی آندره ژید. مدئا جادوگر برآشفته‌ای است که در پی محروم ماندن از عشق شوهرش یاسون (Jason) به انتقام‌گیری برمی‌خیزد و فرزندان خود را می‌کشد، منظور او از این واکنش پایان‌دادن به پیوند خویشاوندی خود با یاسون و محوکردن آثار و علایم «نام پدر» است. او همچنین از استرداد جسد کودکان به پدرشان سربازمی‌زند، زیرا نمی‌خواهد بر سنگ گورشان نام این مرد به چشم آید. در نگاه لاکان فرزندان مدئا نماد فالوس هستند، و نیست شدن آنان به‌دست این زن نشانه وارستگی زنانهٔ او و نایل‌آمدنش به مرتبهٔ «زن واقعی» است. هم‌ او چنین استنباط می‌کند که مدئا با کشتن فرزندانش از نظر جوهر زنانگی یک زن به‌تمام معنا می‌شود، چرا که از این‌پس از وضعیت مادرانه و موقعیت مادربودن دور می‌شود، از وابستگی به همسر خویش می‌رهد، و بالطبع در شرایط صرفاً زنانگی جای می‌گیرد. این‌همه به او خودفرمانی و خودگردانی و چهره‌ای دیگرگونه می‌بخشد. «بیچاره یاسون که برای به چنگ‌آوردن گنج زرین خوش‌کامی[آن‌چه را که ما در این‌جا به «گنج زرین» ترجمه کرده‌ایم برابر و جایگزینی قابل فهم در زبان فارسی برای «پشم زرین» (Golden Fleece) در اساطیر یونانی است. «پشم زرین» در این اساطیر متعلق به یک قوچ بال‌دار و در حکم طلسم است، و یاسون از سوی پلیاس مأمور به‌چنگ‌آوردن آن می‌شود.] به‌پا می‌خیزد؛ او اما دیگر مدئا را بازنمی‌شناسد!» لاکان می‌گوید که همسر آندره ژید، مادلین، در راهی همانند راه مدئا گام برمی‌دارد و به رستگاری زنانهٔ مشابهی می‌رسد. او همهٔ نامه‌های زیبا و عاشقانه‌ای را که آندره ژید طی سال‌ها برایش نوشته بوده است یک‌جا به آتش می‌کشد. خود نویسنده مجموعه این نامه‌های ازدست رفته را چونان «گنجینه»ی زندگانی خویش و «بهترین» بخش از فعالیت نوشتاری‌اش به‌شمار آورده بوده است. آن‌چه که مادلین را به انجام این کار شگفت و ویران‌گر می‌کشاند احساس طردشدن عاطفی و جنسی از سوی شوهر است، به‌ویژه که همجنس‌دوستی دیرپا و همیشگی آندره ژید موجب شده بود تا میان او و مادلین هرگز هم‌بستری و تماس جسمانی و جنسی وجود نداشته باشد و زناشویی آنان نیز جز یک «زناشویی سفید» (معاشرت بدون رابطهٔ جنسی) بیش نباشد. لاکان براین باور است که عمل تخریبی مادلین به معنای دوری‌جویی قطعی او از آندره ژید و رهایی‌اش از وابستگی عاطفی و عاشقانه است. این دوری‌جویی و رهایش به‌نوبه خود نشانهٔ ابراز وجود یک «زن واقعی» است و نه نشانهٔ یک زنِ «مادر»، دل‌بسته به فرزند، و یا علاقه‌مند به جای‌گزین‌های فالوس (فرزند، و یا نامه‌های عاشقانه‌ای که نماد و استعارهٔ فلوس است). می‌نویسد‌: «‌نامه می‌رود تا آن جایی را بگیرد که تمایل ترک کرده بوده است.» بنابراین همت و اتخاذ موضعی از سوی مادلین لازم است تا او را به جوهر زنانهٔ خویش و واقعیت زنانگی بازگرداند.</p>
<p>«تنها کاری که او به‌یاری آن فاصله‌گیری خویش را به‌گونه روشن به ما بازمی‌نمایاند همانا کار یک زن می‌تواند باشد: یک زن واقعی، در تمامیت زن‌بودن خویش. این کار آتش‌زدن نامه‌ها است، نامه‌هایی که ”ارزشمند‌ترین چیز“ برای اوست…»</p>
<p>براین اساس لاکان نام و نشان «زن واقعی» را در برهوتی می‌جوید که در آن‌سوی «نظم نمادین»، بیرون از «روابط اودیپیِ» و وابستگی‌ به «دیگریِ بزرگ»، و خلاصه در ورای نرینه‌سالاری و سروری نرگی یافت می‌شود. با این‌حال این چهره از زن و زنانگی، که به‌راستی یک زن اثیری و افسانه‌ای را می‌ماند، در روان‌کاوی فالوس‌گرا و نرینه‌محور او جای درخوری را به خود اختصاص نمی‌دهد، و آن‌چه که بر بخش سترگی از اندیشه و گفتار و نوشتار او فرمان می‌راند همان چهرهٔ «ناموجود» و یا «ناتمام» زن، اطوار ظاهری و وانمودی او، و غیاب تام و تمام وی در روابط التذاذجویانه است.</p>
<h2>۴. خرده‌گیری بر برداشت لاکان از زن و زنانگی</h2>
<p>در گفتاری که از دیده گذشت با چگونگی وضعیت روان‌شناختی زن و زنانگی در روان‌کاوی فالوس‌محور لاکان آشنا شدیم. گفتنی است که پیروان مکتب او از زن گرفته تا مرد پیوسته کوشیده‌اند تا میان جنسیت زن و زنانگی آن‌گونه که در دیدگاه فالوس‌محور و کم‌داشت‌باور وی نقش می‌بندد و حیثیت و شرافت زنانه تضاد و تعارضی نبینند. درمثال آنان دست‌یابی زن را به «التذاذ اضافی» و نیز تقلیل‌ناپذیری این التذاذ را به «التذاذ فالیک» نشانهٔ برتری زن نسبت به مرد قلمداد کرده‌اند، به مردی که به‌گفتهٔ لاکان حتا از «التذاذ فالیک» نصیبی نمی‌برد. آنان همچنین وجود «التذاذ اضافی» را نشانه‌ای از دست‌یابی زن به موجودیت زنانه واقعی خویش دانسته‌اند.</p>
<p>واقعیت این است که، بنا برآن‌چه که تا کنون پیرامون رهیافت زن‌پژوهانه لاکان (که رهیافتی است خودباور) برشمردیم، و به‌ویژه نظر به دور باطلی که این رهیافت و نظرات برآمده از آن را در خود می‌فشارد (همه‌چیز از «کم‌داشت» و جستار «فالوس» می‌آغازد و سرانجام هم به این دو مورد ختم می‌شود)، این‌گونه نظراتِ آشتی‌جویانه و خوش‌بینانه قابل دفاع نمی‌نمایند. نکته مهم‌تر و تأمل‌برانگیزتر این است که‌: پاسداران این نظرات جانب‌دارانه، درست همانند خود لاکان، از چگونگی ارتباط و تماس ممکنی که دیدگاه فالوس‌محور، نمادگرا، و نمادین‌گردان او با موقعیت اجتماعی و فرهنگی زن می‌تواند داشته باشد سخنی به میان نمی‌آورند. البته دلیل چنین سکوتی برما روشن است، زیرا در دنیای به‌غایت روان‌شناسی‌زده و نمادگرای لاکان امکان برقراری چنین ارتباط و تماسی دراصل وجود ندارد (مگر این که ما در فضای ذهن و انگاشت خود و یا از رهگذر تأویل و تفسیرگرهای خصوصی و سمت و سودهنده از نوشتار و اندیشهٔ لاکان درصدد ایجاد چنین ارتباط و تماسی برآییم). امر مسلم این است که مواردی که لاکان برپایهٔ دیدگاه و نظرات خویش دربارهٔ جنسیت زن، برآمدن «وضع جنسی»، و ایجاد «رابطه موضوعی» در دنیای زنانه برمی‌شمرد تنها در چارچوبهٔ نظام روان‌کاوی خاص او سازوار و منطقی و موجه جلوه می‌کنند. ولی این نیز واقعیتی است که این دیدگاه و نظرات در برخورد با موجودیت اجتماعی زن و جایگاهی که امر زنانگی در جهان روبه‌تحول باید دارا باشد، در جهانی که می‌کوشد تا از مردسالاری و مردانه‌اندیشی و نرگی‌زیستی به‌سود وارستگی و خودفرمانی و برابری‌جویی زن فاصله جوید، تنگناهایی پرسش‌برانگیز از خود نشان می‌دهد.</p>
<p>مورد مشابه همین مسأله را در گفت‌وگو از چگونگی روی‌گردانی روان‌کاوی لاکان از جامعه به‌عنوان یک واقعیت عینی و ملموس و فروکاستن این تشکل مادی و انسانی به حد نماد و نشانه و دلالت‌گر می‌توان شاهد بود (در این باره بنگرید به مقالهٔ پیشین من در سایت «زمانه» زیر عنوان «جامعه و پیوندهای اجتماعی در روان‌کاوی لاکان»). حتا سخت‌کوشی لاکان در نمادین جلوه‌دادن جوهر و کارکرد و جهت‌گیری جنسیت زنانه (که درواقع به‌منظور انتقال‌دادن این جنسیت به بزنگاه «نظم نمادین» صورت می‌گیرد) چیزی از این تنگناها نمی‌کاهد و بالتبع خرده‌گیری از دیدگاه لاکانی را منتفی نمی‌گرداند.</p>
<p>از سوی دیگر، و این‌بار دست‌کم از دید هستی‌شناختی، باید پذیرفت که در دیدگاه زن‌شناسانهٔ لاکان هرآن‌چه که برآمده از «عقده اودیپ» (به‌عنوان یک عنصر نفسانی مقدّر و مقتدر و پایدار) و روابط اودیپی است، و این‌که تعیین‌کنندهٔ «وضع جنسی»، هویت زنانهٔ فالوس‌مدار، و سرانجام «رابط موضوعی» نرینه‌سرشت در زن و زنانگی می‌باشد، همه گویای باورداشت به وجود یک جبر روانی تمتع‌جو و سرمنزل مقدر و گریزناپذیر این جبر است. تردیدی نیست که این دیدگاه چونان نظریه و گفتمان زن‌اندیشانه‌ای که برساختهٔ آن است به یک بن‌بست و دور باطل می‌انجامد. بن‌بست و دور باطلی است که در آن همه‌چیز از نخست تا پایان پیرامون اودیپ و روابط و مناسبات اودیپی، وجوه نمادین و رمز و اشاره‌آمیز فالوس‌گرایی و فالوس‌محوری و التذاذجویی، و سرانجام «دیگری»خواهی و همانندشدگی به «پدر فالیک» دور می‌زند، همه‌چیز از اودیپ و فالوس و مسألهٔ التذاذ می‌آغازد و سرانجام نیز به اودیپ و فالوس و مسألهٔ التذاذ می‌انجامد، تا آن‌جا که گاه سراپای وجود زن در یک «زن فالیک» فشرده و خلاصه می‌شود؛ حال آن که همین صورت از زن چیزی جز یک «دلالت‌گر» ذاتاً و اجباراً پیوسته به دلالت‌گر «دیگری» یا «غیر» نرینه‌سرشت بیش نیست، به «دلالت‌گر دیگریِ بزرگ»ی که عین‌حال گریزپا و رام‌ناشدنی است و این‌که با غیاب خود نبود زن را رقم می‌زند. از این‌پس پیدا است که چیزی از جوهر زنانگی و جنس و جنسیت اختصاصاً زنانهٔ برجا نمی‌ماند و قابل تصور و تجسم هم نمی‌باشد. پس شگفت‌آور نخواهد بود که لاکان خود، زیر تأثیر رهیافت و برداشت فالوس‌محور و نمادگرا و پیوسته «دیگری»جوی خویش، بگوید‌ که زن در تمامیت نفسانی و جنسی و هویت‌مندانهٔ خویش «وجود ندارد»! لذا زن به‌این اعتبار محکوم به ‌نبودن است. نیز این‌که لاکان از «زن واقعی» دم می‌زند به این معنا است که زن و جوهر زنانگی در دنیای برساختهٔ نگاه و برداشت و انگاشت به‌غایت نمادگرا و «دیگری»جوی او وجود ملموس و حقیقی نمی‌تواند داشته باشد. آن‌گاه هم که او آهنگ بازشناسی و معرفی «زن واقعی» دارد بامعناترین و تنها نمونهٔ ممکن او را جز در هیأت زنانی چون مدئا (در اساطیر یونانی) و یا مادلین (همسر آندره ژید) بازنمی‌بیند، در زنانی سرخورده و ناکام، پریشان‌رفتار، و ماجراجو که در راستای برون‌رفت از کم‌داشت‌های عاطفی و وابستگی‌های انفعالی به پرخاش‌‌گری و انتقام‌جویی روی می‌نهند. پیداست که این صورت از «زن واقعی» نمی‌تواند منش و کنش، چهرهٔ اجتماعی و مدنی، و آرمان‌های زنان وارسته و برابری‌جوی را نمایندگی کند. به هرروی باید پذیرفت که توضیحات و تعابیر لاکان در بارهٔ چگونگی هستی و هستن زن در اشکال «فالیک» و «نمادین» و یا «زن واقعی» هم از دید روان‌شناسانه آمیخته به ابهامات و ناراستی‌هایی چشم‌ناپوشیدنی هستند، و هم از نظر اجتماعی و مدنی و حقوقی با شکوفایی و ابراز وجود، آزادی، و آزادمنشی زن تناسب منطقی و بخردانه ندارند.</p>
<p>افزون براین، نحوهٔ برخورد لاکان با روان‌شناسی زن که متمرکز بر «وضع جنسی» و «رابطه موضوعی» است زیر تأثیر ساخت‌گرایی سمت و سودهنده و محدودکنندهٔ او صورت می‌گیرد که اساساً متکی بر زبان‌محوری و نمادباوری است. به‌موجب این ساخت‌گرایی، همه‌چیز در چارچوبه حیث و نظم نمادین، که خود حاکی از وجود یک عنصر کیفی ساخت‌مند و مرزبندی شده است، جای‌گیر می‌شود. در همین محدوده است که تصور کلی لاکان پیوسته پیرامون نماد جنسیت و التذاذ، مبداء و غایت آن، و سرانجام طبیعت نقاب‌پوش و وضعیت وانمودی و وهم‌آمیز این جنسیت و التذاذ درجا می‌زند. پیدا است که این‌چنین تصور تقلیل‌دهنده (تقلیل‌دهندهٔ همه‌چیز به سطح نماد و نمود و وانمود آن‌هم در محدودهٔ یک ساخت نظری) روزنه‌ای به سوی امور دیگری که شناخت و دریافت دیگرگونه یا بیش‌تری را میسر می‌گردانند باز نمی‌گذارد، گو این که «نظم واقعی» خود لاکان زیر سلطهٔ «نظم نمادین» او به یک مورد سراپا «ناممکن» و «دست‌نیافتنی» بدل می‌شود! در نگاه نخست چنین می‌نماید که لاکان گویی به‌یاری ساخت‌گرایی و برافراشتن «نظم نمادین» می‌رود تا فالوس‌گرایی وضعیت زنانه را تعدیل دهد و بدین‌گونه یک دیدگاه ارزشی و پذیرفتنی به سود زن در برابر ما بگشاید. او با بیان این که فالوس اساساً جز یک موجودیت و کارکرد نمادین ندارد و یا، به‌دلیل برخوردار نبودنش از واقعیتِ ملموس و عدم تمتع‌بخشی، دست‌نیافتنی است (چرا که «التذاذ فالیک» دراصل وجود ندارد)، به‌نوعی از منفعل دانستن زن و کوچک‌شماری او می‌پرهیزد. مهم‌تر این‌که او برخلاف فروید زن را آرزومند دارابودن عضو تناسلی نرینه نمی‌بیند (وگرچه او را همواره خواهان فالوس بازمی‌یابد). هم‌او هردو جنس مرد و زن را، منتهی به‌دلایل مختلف، در رابطه‌شان با امر التذاذ به‌یک نحو دست‌آویز نقاب‌پوشی و ظاهرنمایی تلقی می‌کند. ولی حقیقت این است که این موارد، که می‌روند تا القاکنندهٔ نوعی برابری و هم‌ترازی نفسانی میان زن و مرد باشند، جز در حوزهٔ ساختارمند و دربستهٔ «نظم نمادین» لاکانی موجودیت به دست نمی‌آورند، آن‌هم یک موجودیت ذهنی یا حداکثر نمادین، و ناگزیر با دنیای واقع، واقعیات فرهنگی و تاریخی و اجتماعی، و سهم این واقعیات در تکوین و تحول روان‌شناسی زن و شخصیت زنانه، ارتباط محسوس و ملموس و باورپذیری از خود نشان نمی‌دهند. این است که روان‌کاوی زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان، زیر تأثیر وسوسهٔ ساخت‌گرایی آمیخته به نمادباوری، به‌جای ایجاد ارتباط میان خود و دنیای واقع (دنیای فرهنگ و جامعه، بزنگاه عرف و سنت، روابط و مناسبات بین‌انسانی…) به حد یک روان‌شناسی خودمحور و خودباور فرومی‌کاهد. همین صورت از روان‌شناسی سرانجام در سطح یک مقوله یا «گفتمان» (به‌گفتهٔ خود لاکان) مستقر می‌شود. گفتمانی است نمادسرور و گسسته از واقعیت محسوس و ملموس که در دل آن جنسیت، «وضع جنسی»، «رایطه موضوعی»، و خلاصه زن و زنانگی، همه روال یک گفتمان در گفتمان به خود می‌گیرند.</p>
<h2>منبع</h2>
<p>زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</p>
<p><a href="https://www.radiozamaneh.com/274965" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">رادیو زمانه</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/">زن و زنانگی از نگاه ژاک لاکان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روان‌شناسی رشد پیاژه و اریکسون</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Apr 2021 10:30:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری و رشد]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی رشد]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی روانشناسی رشد]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه پیاژه]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه های رشدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6014</guid>

					<description><![CDATA[<p>روان‌شناسی رشد چیست؟ روان‌شناسی رشد، شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه چگونگی رشد و تغییر افراد در طول زندگی‌شان می‌پردازد. روان‌شناسان رشد نه تنها به مطالعه تغییرات جسمی و فیزیکی در فرایند رشد افراد می‌پردازند بلکه رشد اجتماعی، هیجانی و شناختی افراد در طول زندگی‌شان را نیز در نظر می‌گیرند. قبل از بحث بیشتر &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/">روان‌شناسی رشد پیاژه و اریکسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>روان‌شناسی رشد چیست؟</h2>
<p>روان‌شناسی رشد، شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه چگونگی رشد و تغییر افراد در طول زندگی‌شان می‌پردازد. روان‌شناسان رشد نه تنها به مطالعه تغییرات جسمی و فیزیکی در فرایند رشد افراد می‌پردازند بلکه رشد اجتماعی، هیجانی و شناختی افراد در طول زندگی‌شان را نیز در نظر می‌گیرند. قبل از بحث بیشتر در این مورد، بهتر است به تعریف دقیق «رشد» بپردازیم.</p>
<h2>رشد چیست؟</h2>
<p>این واژه، رشد انسان در طول زندگی، از شکل‌گیری نطفه تا مرگ، را توصیف می‌کند. مطالعه علمی رشد انسان، به دنبال درک و تشریح چگونگی و چرائی تغییراتی است که افراد در طول زندگی‌شان می‌کنند. این مطالعه، تمام جنبه‌های رشد انسان، شامل رشد جسمی، هیجانی، ذهنی، اجتماعی، ادراکی و شخصیتی را در برمی‌گیرد.</p>
<p>مطالعه علمی رشد، نه تنها برای روان‌شناسی بلکه برای جامعه‌شناسی، آموزش و بهداشت نیز اهمیت دارد. منظور از رشد، تنها جنبه‌های جسمی و فیزیولوژیکی آن نیست بلکه جنبه‌های شناختی و اجتماعی مرتبط با آن نیز هست.</p>
<p>مطالعه رشد انسان برای تعدادی از رشته‌ها از جمله زیست‌شناسی، انسان‌شناسی، آموزش، تاریخ و روان‌شناسی اهمیت دارد. البته از همه مهم‌تر، کاربردهای عملی مطالعه رشد انسان است. با درک بهتر این‌که افراد چرا و چگونه رشد و تغییر می‌کنند، می‌توان این دانش را برای کمک به آن‌ها در زمینه به‌کارگیری تمام توانایی‌های بالقوه‌شان در زندگی، به‌کار بست.</p>
<h2>مطالعه رشد چگونه صورت می‌گیرد؟</h2>
<p>روان‌شناسان رشد، روش‌ها و فنون متفاوتی را برای مطالعه رشد انسان به کار می‌گیرند. پژوهشگران از روش‌های علمی برای جمع‌آوری و تحلیل سامانمند اطلاعاتی که قابل نتیجه‌گیری باشند، بهره می‌گیرند. روش علمی، فرایندی است که از رویه‌ها و اصول مشخصی برای یافتن پاسخ سؤالات استفاده می‌کند.</p>
<p>چهار مرحله اصلی در یک روش علمی وجود دارد:</p>
<ol>
<li>پاسخگویی به یک سؤال</li>
<li>ایجاد یک فرضیه</li>
<li>آزمودن فرضیه</li>
<li>نتیجه‌گیری</li>
</ol>
<p>پژوهش‌های روان‌شناسی در زمینه رشد نیز از روش‌های مختلفی از جمله آزمایش، مطالعات طولی (پژوهشی که با پیگیری آزمودنی برای دوره‌های طولانی انجام می‌گیرد)، مطالعات مقطعی (پژوهشی که در آن گروهی را در زمانی خاص تحت بررسی قرار می‌دهد)، مطالعات همبستگی و مطالعات موردی، استفاده می‌کنند.<br />
پس از آن‌که نوع پژوهش تعیین گردید، مرحله بعد تعیین چگونگی جمع‌آوری اطلاعات است.</p>
<p>در روان‌شناسی رشد از روش‌های مختلفی استفاده می‌شود که هر یک نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند. برخی از رویکردهای متداول عبارت‌اند از:</p>
<p><strong>مشاهده.</strong> دو نوع متفاوت از مشاهده وجود دارد. نخست، مشاهده موضوع مورد نظر در محیط آزمایشگاهی و دیگر، مشاهده در محیط طبیعی. فایده مشاهده در محیط آزمایشگاهی این است که شرایط توسط آزمایش قابل‌کنترل هستند امّا عیبش این است که شرایط ممکن است غیرطبیعی باشند و فرد از تحت مطالعه بودن آگاه است. مشاهده طبیعی به پژوهشگر امکان می‌دهد تابه مطالعه در شرایط طبیعی و واقعی بپردازد. فایده این روش این است که پژوهشگر می‌تواند رفتارها را آن‌گونه که واقعاً در شرایط طبیعی اتفاق می‌افتند مشاهده کند امّا عیبش این است که پژوهشگر ممکن است نتواند متغیرهای خارجی مؤثر بر رفتار را کنترل کند.</p>
<p><strong>مطالعه موردی.</strong> یک مطالعه موردی، تحلیل عمیق یک فرد خاص است. با وجودی که این روش پژوهشی اطلاعات جامعی درباره یک فرد خاص فراهم می‌سازد، امّا تعمیم نتایج به دست آمده بر روی گروه‌های بزرگ‌تر غالباً مشکل است. به این دلیل، از مطالعات موردی غالباً در پژوهش‌های بالینی یا در مواردی که جنبه‌های خاص زندگی فرد موردمطالعه قابل تکثیر یا بازتولید نباشد، استفاده می‌شود.</p>
<p><strong>پرسشنامه.</strong> این روش راه ساده و سریعی را برای جمع‌آوری حجم زیادی از اطلاعات در اختیار پژوهشگر قرار می‌دهد. یکی از نقاط ضعف این روش این است که تنوع، خلاقیت و فردیت پاسخ‌ها را کاهش می‌دهد. در مواردی که فرد موردمطالعه قادر به پر کردن پرسشنامه نباشد، مثلاً کودک خردسال، سؤالات از طریق مصاحبه پرسیده می‌شود.</p>
<p><strong>آزمایش.</strong> آزمایش مستلزم دست‌کاری و اندازه‌گیری متغیرهاست. این روش پژوهشی، علمی‌ترین روش است اما درصورتی‌که متغیرهای مورد نظر، مفاهیم انتزاعی یا درونی باشند، به‌کارگیری آن دشوار است. مشکل دیگر این است که برخی متغیرهای مورد نظر به دلایل اخلاقی، قابل مطالعه در خلال آزمایش نیستند. به عنوان مثال، می‌توان به پژوهش بر روی اثرات تنبیه شدید کودکان در رشد آن‌ها اشاره کرد.</p>
<h2>پرسش‌های اصلی در روان‌شناسی رشد چیست؟</h2>
<p>چند بحث و موضوع مهم در طول تاریخچه روان‌شناسی رشد وجود داشته است. بعضی از پرسش‌های اصلی که از سوی روان‌شناسان و پژوهشگران مطرح گردیده، حول محور اهمیت نسبی وراثت در مقابل محیط، فرایندی که رشد از طریق آن صورت می‌گیرد و اهمیت کلی آزمایش‌های اولیه در مقابل رویدادهای بعدی، بوده است.<br />
یک موضوع کلاسیک در پژوهش‌های رشد کودکان، «طبیعت در برابر وراثت» است. آیا وراثت نقش عمده‌تری در رشد کودک دارد یا محیط؟ امروزه، اغلب روان‌شناسان تشخیص داده‌اند که هر دو عنصر، نقشی اساسی دارند امّا بحث همچنان بر سر موضوعات دیگری چون استعداد تحصیلی یا گرایش‌های جنسی ادامه دارد. (۱)</p>
<h2>نظریه رشد اریکسون</h2>
<h3>رشد روانی-اجتماعی چیست؟</h3>
<p>نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تأثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.</p>
<p>یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هویت خود (ego identity) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد.</p>
<p>هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی‌کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.</p>
<p>اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.</p>
<h4>مرحله ۱ رشد روانی-اجتماعی: اعتماد در برابر بی‌اعتمادی</h4>
<p>نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است.</p>
<p>به دلیل آن‌که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد.</p>
<p>اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل‌دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک کمک می‌کند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این‌که دنیا ناسازگار و غیرقابل‌پیش‌بینی است منجر می‌گردد.</p>
<h4>مرحله ۲ رشد روانی-اجتماعی: خودگردانی و اتکابه‌نفس در برابر شرم و شک</h4>
<p>دومین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.</p>
<p>اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد.</p>
<p>رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است.<br />
کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سر بگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند.</p>
<h4>مرحله ۳ رشد روانی-اجتماعی: ابتکار در برابر گناه</h4>
<p>در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت‌نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند.</p>
<p>کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند.</p>
<h4>مرحله ۴ رشد روانی-اجتماعی: کوشایی در برابر حقارت</h4>
<p>این مرحله، سال‌های اول مدرسه، تقریباً از ۵ سالگی تا ۱۱ سالگی را در برمی‌گیرد.</p>
<p>کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند.</p>
<p>کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید.</p>
<p>آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن‌وسال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.</p>
<h4>مرحله ۵ رشد روانی-اجتماعی: هویت در برابر گم‌گشتگی</h4>
<p>در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به‌عبارت‌دیگر، خود را حس می‌کنند.<br />
آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت سر می‌گذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گم‌گشته خواهند بود.</p>
<h4>مرحله ۶ رشد روانی-اجتماعی: تعلّق در برابر انزوا</h4>
<p>این مرحله، دوران اولیه بزرگ‌سالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی می‌پردازند را در بر می‌گیرد.<br />
اریکسون عقیده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد.</p>
<p>به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.</p>
<h4>مرحله ۷ رشد روانی-اجتماعی: فعالیت در برابر رکود</h4>
<p>در دوران بزرگ‌سالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.</p>
<p>کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند.</p>
<p>آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.</p>
<h4>مرحله ۸ رشد روانی- اجتماعی: یکپارچگی در برابر ناامیدی</h4>
<p>این مرحله مربوط به دوران کهن‌سالی است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد.</p>
<p>آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگی‌شان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.</p>
<p>کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سر گذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست می‌آورند، حتی در مواجهه با مرگ. (۲)</p>
<h2>نظریه رشد ذهنی پیاژه</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">پیاژه</a> از آن جهت کودکان را موردمطالعه قرار داده است که از طریق جمع‌آوری اطلاعاتی درباره رفتارها و اندیشه‌های آنان به شناسایی اعمال و افکار کودکان و بزرگ‌سالان هر دو نائل آید. در واقع هدف اصلی پژوهش‌های پیاژه معرفت‌شناسی یا دانش شناسی بوده است که بدین منظور روانشناسی ژنتیک را به عنوان وسیله انتخاب کرده تا منشأ و تکامل دانش را در نزد نوع بشر بررسی کند.</p>
<p>فرض پیاژه آن است که اگر بفهمد که چگونه دانش (در نزد کودکان) ساخته می‌شود آنگاه خواهد فهمید که دانش چیست. زیرا ساختمان دانش ماهیت دانش را نشان می‌دهد درست همان‌طور که ساختمان یک صندلی موادی را که صندلی از آن ساخته شده است نشان می‌دهد. (فرت ۱۹۷۷، ص ۶۶، نقل از سیف ۱۳۷۱).</p>
<p>بنابراین هدف روان‌شناسی ژنتیک پیاژه مطالعه نحوه ایجاد و تکامل فعالیت‌های شناختی انسان از روزهای نخست کودکی تا بزرگ‌سالی است.</p>
<p>کاربرد اصطلاح ژنتیک نشان‌دهنده علاقه به پدید آیی دانش آدمی و فرایندهای کسب و تکامل آن است. اصطلاح ژنتیک از دیرباز توسط روان شناسان معروفی چون استنلی هال و بالدوین به معنی رشد و تکامل به کار می‌رفته است و بنابراین روانشناسی ژنتیک هم به همین معنی به وسیله پیاژه به کار رفته است اما بعدها اصطلاح ژنتیک به وسیله زیست شناسان با معنی محدودتر وراثت و قوانین آن به کار گرفته شد. (سیف ۱۳۷۱).</p>
<p>به نظر پیاژه <strong>چهار عامل</strong> در تحول شناختی کودک تأثیر دارد که عبارت‌اند از:</p>
<ol>
<li>رسش</li>
<li>تجربیات محیطی</li>
<li>تعامل‌های اجتماعی</li>
<li>تعادل جویی.</li>
</ol>
<p>نظریه پیاژه معطوف به نقش عوامل زیستی در تحول شناختی کودک است. ولی نحوه‌ی سازگاری و سازمان‌دهی فرایندهای هوشی تابع دو عامل محیط و پیشینه‌ی یادگیری فرد است اما در مقابل، گرایش به سازماندهی فرایندهای هوشی و برقراری سازگاری‌های ویژه با محیط را به ارث می‌برد (گینزبورگ و اوپر، ۱۹۶۹، نقل از کدیور ۱۳۸۲). به‌بیان‌دیگر پیاژه به بلوغ زیستی فرد در طول زمان اشاره دارد تا به وراثت در تحول شناختی. با همه‌ی اهمیتی که پیاژه برای بلوغ زیستی قائل است، توانایی‌های شناختی کودک، حاصل تعامل او با محیط است. پیاژه به درک چگونگی فعالیت ذهن علاقه‌مند است و می‌خواهد بداند که فرد در تقابل با جهان پیرامون خویش چگونه عمل می‌کند. (کدیور ۱۳۸۲)</p>
<p>از نظر پیاژه رشد آدمی از ابتدای تولد تا بزرگ‌سالی <strong>دو جریان موازی</strong> است که بر یکدیگر تأثیر متقابل دارد این دو جریان عبارت‌اند از:</p>
<ol>
<li>از خود به درآمدن (جدایی از خودمحوری)</li>
<li>سازگاری با واقعیت و جستجوی تعادل</li>
</ol>
<p>پیاژه معتقد است زندگی، تعامل خلاقی است که بدون وقفه بین موجود زنده و محیط زندگی او جریان می‌یابد. این تعامل خلاق به دو صورت متفاوت اما مکمل یکدیگر انجام می‌گیرد.</p>
<p>یکی <strong>بیرونی</strong> است که سازگاری نام دارد و دیگری <strong>درونی</strong> است که سازمان نامیده شده است.</p>
<p>تعامل موجود زنده با محیط به دو صورت:</p>
<ol>
<li><strong>برونی:</strong> سازگاری</li>
<li><strong>درونی:</strong> سازمان دیده می‌شود.</li>
</ol>
<p>سازگاری، جنبه برخورد و سازش با محیط را در تعامل بین فرد و محیط نشان می‌دهد. وقتی کودک می‌آموزد با محیط خود به طور مؤثر مقابله کند، گویند وی با محیط به سازگاری می‌پردازد.</p>
<p><strong>فرایند سازگاری</strong> به دو صورت جذب و تطابق یا انطباق انجام می‌گیرد.</p>
<p><strong>جذب:</strong> مستلزم بروز پاسخی است که از پیش کسب شده است. مثلاً وقتی کودک پستانکی را می‌مکد آن را به فعالیت مکیدن که از قبل می‌دانسته است جذب می‌کند. یا وقتی عروسکی کاغذی را در دهان می‌گذارد و می‌جود آن را به فعالیت جویدن جذب می‌کند.</p>
<p>جذب وقتی صورت می‌گیرد که کودک چیزی را از محیط بگیرد و آن را جزئی از خود سازد.</p>
<p>از دیدگاه پیاژه جذب وقتی صورت می‌گیرد که شخصی مطلب تازه‌ای را برحسب مطالب آشنا ببیند. یعنی در موقعیتی تازه، رفتاری را انجام دهد که در موقعیت‌های گذشته انجام می‌داده است. مثلاً کودکی که تابه‌حال هواپیما ندیده است آن را یک پرنده سفید و بزرگ می‌نامد.</p>
<p>کودک در جذب جنبه‌های واقعیت بیرونی را در ساخته‌های شناختی خود جذب می‌کند. مجموعه فرایند تغییر دادن ادراکات جدید، برای همخوان کردن آنها با ساخت شناختی فعلی جذب نامیده می‌شود.</p>
<p><strong>انطباق:</strong> وقتی‌که رفتار فعلی شخص برای مقابله با محیط کفاف نمی‌کند و نیاز به تغییر رفتار دارد، از انطباق استفاده می‌کند. در انطباق، فرد ساخته‌های شناختی خود را برای مقابله با فشارهای محیط تغییر می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر انطباق، فرایند تغییر دادن ساخته‌های شناختی برای همخوان کردن آنها با ادراکات جدید است.</p>
<p>مثلاً کودکی که به مکیدن پستانکی کوچک و گرد عادت کرده است، برای مکیدن پستانکی با شکل متفاوت، مثلاً بلندتر از پستانک قبلی، لازم است هنگام مکیدن لب‌های خود را، بر خلاف عادت معمول، تغییر دهد در این صورت گویند کودک رفتار خود را با شکل و وضع پستانک جدید تطبیق داده است.</p>
<p>پیاژه معتقد است، تقلید خالص‌ترین نوع انطباق است و آن را تغییر رفتار بنا به خواست محیط می‌داند.</p>
<p>تعادل جویی نیروی محرکه رشد است و ابزار آن درون سازی و برون سازی است (جذب و انطباق).</p>
<p>تعادل جویی منجر به سازگاری با واقعیت یا از خود به درآیی شناختی (هایی از خودمحوری) می‌شود. منظور از خودمحوری عدم توانایی ادراک دیدگاه دیگران است. به‌عنوان‌مثال کودک چهار ساله با دیدن کتابی که روی جلد آن تصویر وجود دارد جلد و پشت کتاب سفید و خالی از تصویر است اگر تصویر را به سمت کودک گرفته و از او بپرسیم چه می‌بیند، تصویر را که می‌بیند توصیف می‌کند و اگر از او پرسیده شود من چه می‌بینم؟ بدون توجه به دیدگاه شخص مقابل که پشت کتاب را می‌بیند اظهار می‌دارد شما هم همین تصویر را می‌بینید. در اینجا کودک توانایی درک دیدگاه دیگران را ندارد. به این پدیده خودمحوری شناختی در دوره پیش عملیاتی، می‌گویند.</p>
<h3>طرح یا طرح‌واره رفتاری (SCHEMA)</h3>
<p>چهارچوب شناختی کودک که به کمک آن می‌تواند آگاهی‌های خود را درباره اشیا و امور گوناگون دنیای اطراف خودسازماندهی کند.</p>
<p>طرح‌واره‌ها را می‌توان ساخت‌های شناختی کودک دانست. طرح‌واره یک الگوی رفتاری دارای نظم و هماهنگ است. مثل طرح‌واره مکیدن و دیدن.</p>
<h3>ساخت شناختی</h3>
<p>مجموعه‌ای از طرح‌های ذهنی که با یکدیگر ارتباط دارند و به صورت واحدی درآمده‌اند. که ساخت‌های شناختی مکانیزم‌های تازه‌ای هستند که از تغییر یافتن واکنش‌های ارثی نوزاد از طریق تجارب به‌دست می‌آیند.</p>
<p>ترتیب تحول و ساخت‌های شناختی به صورت زیر است:</p>
<ol>
<li>طرح‌واره‌های بازتابی</li>
<li>طرح‌واره‌های حسی و حرکتی</li>
<li>ساخت شناختی</li>
</ol>
<h3>عملیات (peration O) از نظر پیاژه</h3>
<p>ساخت‌های شناختی دوره‌های بالاتر را عملیات می‌نامند. عملیات مجموعه هماهنگی است که بیشتر جنبه ذهنی دارد. پیاژه معتقد است ما اعمال درونی شده را عملیات می‌نامیم. اعمالی که نه بر روی مواد محسوس بلکه از درون و به صورت نمادی انجام می‌گیرد</p>
<p>پیاژه، مفهوم عملیات را برای توضیح چگونگی اکتساب نگهداری ذهنی به کار می‌برد و آن را «درونی شدن کنشی که ساخت ذهنی را تغییر می‌دهد»، تعریف می‌کند. مهم‌ترین مشخصه عملیات، برگشت‌پذیری آن است. یعنی آگاهی به این‌که وضع فعلی می‌تواند به اصل خود بازگشت یا برگشت داده می‌شود. به‌عنوان‌مثال در مورد آزمایش لوله‌ها (دو لوله آزمایش حاوی مایع که یکی پهن و کم ارتفاع و دیگری بلند و باریک است و کودک باید تشخیص دهد که مایع داخل لوله‌ها به یک اندازه است علی‌رغم تفاوت ظاهری در قرار گرفتن مایع‌ها در دو لوله) مایع داخل کنش درونی شده باعث می‌شود کودک، بتواند در ذهن خود آب ریخته شده در یک لوله را به یک لوله دیگر برگرداند. درحالی‌که لوله‌ها بدون تغییر در مقابل او قرا ر گرفته‌اند ولی مدتی قبل کودک در مرحله پیش عملیاتی قرار داشت و نمی‌توانست تعدیل‌هایی نظیر برگشت دادن را انجام دهد. (بیلر ۱۹۷۴ نقل از کدیور ۱۳۸۲).</p>
<h3>مراحل تحول شناختی و عملیات از دیدگاه پیاژه</h3>
<p>پیاژه، فرایندهای شناختی از بازتاب‌های اولیه نوزاد تا تفکر انتزاعی را در چهار مرحله بررسی می‌کند.</p>
<ol>
<li>دوره حسی و حرکتی</li>
<li>دوره پیش عملیاتی</li>
<li>دوره عملیات عینی</li>
<li>دوره تفکر انتزاعی</li>
</ol>
<p>به نظر پیاژه رشد شناخت آدمی، در جریان مراحل به وجود می‌آید که از نظر کمی و کیفی با یکدیگر متفاوت‌اند. هر یک از مراحل رشد شناختی، ساخت و عملکرد ویژه خود را دارد و یکی بر دیگری بنا می‌شود. یعنی هر ساخت درعین‌حال که به حصول یک مرحله تحقق می‌بخشد، نقطه آ غاز مرحله بعدی نیز هست هر کدام از مراحل با نظم مشخص و در زمانی نسبتاً معین ظاهر می‌شود. نظم موجود در پیشرفت مراحل پایدار و ثابت و در همه افراد همانند است ولی هر فرد ضمن پیروی از طرح‌های عمومی رشد شناختی، ویژگی‌های رشدی خاص خود را دارد. (کدیور ۱۳۸۲)</p>
<h3>ویژگی‌های اساسی مراحل رشد از نظر پیاژه</h3>
<p><strong>۱) مرحله حسی و حرکتی (از تولد تا دو سالگی):</strong> کودک تا پایان این مرحله، قادر به درونی ساختن دنیای خارج در ذهن خود نیست و لذا فعالیت‌های شناختی او به اعمال حسی و حرکتی محدود می‌شود. کودک دارای تفکر حسی و حرکتی است یعنی رفتارهای غیرکلامی فاقد نمادپردازی و هوش عملی است مثل هوش خالی از اندیشه حیوان. کودک خود میان بین و (self center) خودمحور است. زیرا نمی‌تواند، وجود خود را از چیزهای اطراف خود جدا کند. کودک به مفهوم پایداری شی‌ء پی می‌برد و پایداری اشیاء یعنی برای او عدم حضور اشیا، به معنی نبودن آن‌ها نیست. به‌عنوان‌مثال مادر اگر اتاق را ترک کرده است، به معنی نبودن و حذف همیشگی نیست و امکان بازگشت وجود دارد. همچنین در پایان این مرحله کودک به رابطه علت و معلولی بین پدیده‌ها پی می‌برد و خود را فاعل می‌شناسد. مثلاً متوجه می‌شود ایجاد صدا، به دلیل کوبیدن اشیا به روی میز توسط خود اوست.</p>
<p><strong>۲) دوره پیش عملیاتی:</strong> کودک می‌تواند اشیا و وقایع را از حواس و کارهای خود جدا بداند. جهان کودک، محدود به زمان حال، نیست (برعکس دوره حسی و حرکتی). بودونبود حال و گذشته و آینده را درمی‌یابد.</p>
<p>کارکردهای عادی، مثل زبان رشد می‌یابد. کارکردهای عادی در اصل جانشین کردن چیزی به جای چیز دیگر است.</p>
<p>کودک هنوز توانایی جدا کردن علائم از موضوع (واقعیت از علائم) را ندارد.</p>
<p>برای مثال نام هر چیز را بخشی از آن می‌داند همچنین خواب‌هایش را واقعیت می‌پندارد. کودک در این مرحله نیز خود مرکز است، خود مرکزی کودک در این مرحله به این صورت است که نمی‌تواند، خود را در موقعیت دیگران قرار دهد. به‌عنوان‌مثال اگر یک تصویر را رو به کودک بگیریم و پشت تصویر که صفحه سفید قرار دارد، رو به خودمان باشد. اگر از کودک سؤال کنیم، چه می‌بیند آنچه در تصویر می‌بیند را بیان می‌کند و اگر از او سؤال شود من چه می‌بینم اظهار می‌دارد شما هم همین تصویر را می‌بینید، پس کودک توانایی درک دیدگاه شخص مقابل که صفحه سفید را می‌بیند. (حدود سنی قبل از ۵ سالگی)</p>
<p>کودک در این مرحله (مرحله پیش مفهومی از دوره پیش عملیاتی، ۴-۲ سالگی) جاندار پندار است، یعنی تصور می‌کند که و همه پدیده‌ها جاندارند، به‌عنوان‌مثال عروسک خود را جاندار می‌داند.</p>
<p>کودک در مرحله پیش عملیاتی می‌تواند مسئله را حل کند اما قادر به توضیح دلایل حل مسئله نیست. در این مرحله بر یکی از جنبه‌های مشخص امور تأکید می‌کند و جنبه‌های دیگر را نادیده می‌گیرد و استدلال او بازگشت‌ناپذیر است. برای مثال وقتی از کودکی که نام او علی است می‌پرسم علی برادر دارد می‌گوید بله، نام او حسین است. مجدداً از او می‌پرسم آیا حسین برادر دارد؟ پاسخ می‌دهد نه، یعنی استدلال او بازگشت‌پذیر نیست. حسین را برادر خود می‌داند و از یک جنبه به مسئله می‌نگرد اما نمی‌تواند از دیدگاه حسین به صورت بازگشت‌پذیر استدلال کند.</p>
<p><strong>۳) مرحله عملیات عینی (از هفت تا یازده سالگی):</strong> در این مرحله کودک، توانایی انجام اعمال منطقی را دارد، اما با امور عینی و محسوس نه با امور فرضی و پدیده‌های انتزاعی. به عنوان مثال، اگر این مسئله برای کودک طرح شود که: اگر رنگ موی پریسا از زهرا روشن‌تر است و رنگ موی پریسا از مریم تیره‌تر است رنگ موی چه کسی از همه تیره‌تر است؟ کودک دوره عملیات محسوس بدون دیدن این سه نفر در کنار هم قادر به حل مسئله نخواهد بود اما اگر این سه نفر در کنار یکدیگر و به طور محسوس برای او قابل‌رؤیت باشد جواب صحیح خواهد بود.</p>
<p>در این مرحله، کودک نیازی به انجام اعمال کوشش و خطا ندارد و می‌تواند اعمال را پیش‌بینی کند و نتایج را از پیش حدس بزند. به‌عنوان‌مثال، می‌تواند آن‌سوی ماه را تصور کرده و پاسخ دهد که تفاوتی با قسمت قابل‌مشاهده ما ندارد</p>
<p>کودک که در این مرحله به درک مفاهیم بقا ماده، عدد، وزن، حجم و غیره دست می‌یابد. منظور از مفهوم بقا این است که علی‌رغم ایجاد تغییر در شکل ظاهری یا وضع مکانی یک شیء اگر چیزی به آن اضافه نشود یا چیزی از آن کاسته نشود، در مقدار واقعی آن تغییری ایجاد نمی‌شود.</p>
<p><strong>درک مفهوم بقا</strong> از سوی کودک مستلزم تسلط بر اصول منطقی زیراست.</p>
<p><strong>الف) اصل این‌همانی:</strong> این اصل مبین آن است که تغییرات ظاهری اشیاء در مقدار واقعی آنها تغییری ایجاد نمی‌کنند. و کمیت یکشی در اشکال مختلف همان است که در ابتدا بوده، برای مثال در آزمایش ظروف، کودکی به مفهوم بقا مایع از ظرف ب به ظرف ج نه چیزی به آن اضافه شده و نه چیزی در آن کم شده است (علی‌رغم تفاوت شکل ظاهری هر دو ظرف) پس مقدار آن تغییری نکرده و مساوی با مایع ظرف الف است.</p>
<p><strong>ب ) اصل بازگشت‌پذیری:</strong> اگر شیء تغییر شکل یافته را به حالت قبلی‌اش برگردانیم، معلوم می‌شود که در آن تغییری ایجاد نشده است. برای مثال اگر مایع ظرف ج را به ظرف ب برگردانیم همان مقدار اولیه به دست خواهد آمد.</p>
<p><strong>ج ) اصل جبران:</strong> بنابراین اصل در تغییر شکل اشیاء یک مورد، مورد دیگر را جبران می‌کند. برای مثال گرچه ارتفاع مایع درون ظــرف «ج» کمتر از ارتفاع مایع داخل ظرف «الف» است اما به همان نسبت پهنای مایع درون ظرف «ج» بیش از پهنای مایع درون ظرف «الف» است، بنابراین با هم برابرند.</p>
<p>کودک به طور معمول در ۶ الی ۷ سالگی به مفهوم بقا عدد و طول و مایع دست می‌یابد و به مفهوم بقا ماده و فاصله در سن ۷ الی ۸ سالگی</p>
<p>مفاهیم بقای سطح در ۹ الی ۱۰ سالگی و بقای حجم بین ۱۱ تا ۱۲ سالگی دست می‌یابد. کودک در مرحله عملیات محسوس علاوه بر درک مفهوم بقا، توانایی سلیقه بندی کردن، ردیف کردن و کار با اعداد را نیز به دست می‌آورد «سیف ۱۳۷۱ صفحات ۱۸۱ تا ۱۸۵»</p>
<p><strong>۴) مرحله تفکر انتزاعی «عملیات صوری از ۱۱ تا ۱۵ سانتی متر»: </strong>در آخرین مرحله رشد ذهنی کودک به تدریج توانایی تفکر بر حسب امور انتزاعی را کسب می‌کند و بر قوانین منطق صوری و منطق ارسطویی مسلط می‌شود. اندیشه‌های فرد علاوه بر اشیاء محسوس، موارد احتمالی و فرضی را نیز شامل می‌شود. لذا فرد قادر به فرضیه‌سازی و استدلال قیاسی می‌شود. یعنی می‌تواند به طرح فرضیه بپردازد و بدون نیاز به مراجعه به اشیاء محسوس به وارسی فرضیه خود اقدام کند.</p>
<p>در مرحله قبلی «عملیات محسوس» کودک بر حسب واقعیات عینی و موجود می‌اندیشد به‌عنوان‌مثال، چون فیل بزرگ‌تر از سگ و سگ بزرگ‌تر از موش است می‌تواند نتیجه بگیرد که فیل از موش بزرگ‌تر است. اما نمی‌تواند فرض کند که اگر موش بزرگ‌تر از سگ و سگ بزرگ‌تر از فیل باشد پس موش بزرگ‌تر از فیل است. زیرا تنها بر حسب واقعیات عینی و موجود می‌اندیشد. اما اندیشه نوجوان «مرحله تفکر انتزاعی» فرضیات و امکانات را نیز شامل می‌شود. نوجوان با تصور دنیایی بهتر از آنچه هست به انتقاد از وضع موجود می‌پردازد. کودکان مرحله‌ی عملیات محسوس واقع‌گرا و سازگارند. اما نوجوانان مرحله تفکر صوری آرمان‌گرا و غالباً ناسازگارند.</p>
<h3>مراحل رشد شناخت و اندیشه کودک از دیدگاه پیاژه</h3>
<p>زمانی نه چندان دور و کهن، هر خانه فضایی داشت که به آن «باغچه» و گاه «باغ» می‌گفتند. هنوز هم کاخ‌ها یا کاشانه‌هایی با چنین فضایی وجود دارند؛ در شهرستان‌های «ابرشهر» نشده بیشتر! اما برج‌ها و مجتمع‌ها می‌روند که به حضور باغ و باغچه‌ها پایان دهند.</p>
<p>کودکی نسل من بیشتر در باغچه گذشت و کودکی نسل پیش از من در باغ؛ در میان درختان جورواجور: توت سفید و سیاه، شاه‌توت، گوجه سبز و قرمز، مو، هلو، شلیل، انجیر، آلوی زرد و سیاه، بید مجنون، آبشار طلایی، مگنولیا و بلوط و… و یادم می‌آید که این آخری را بیش از همه دوست می‌داشتم، نه به این جهت که از سرزمین مادری- کوه‌های بختیاری – به گنجینه خاطراتم، خانه‌ی پدربزرگ، آورده شده بود، که بدین دلیل که میوه‌هایی – به شکل و شمایل فشنگ داشت و ما پسرخاله‌ها و پسردایی‌هایمان عاشق فشنگ و شیفته‌ی تفنگ بودیم.</p>
<p>در باغچه‌ی بزرگ خانه‌ی پدربزرگ، پدربزرگ مهربان- آن Love object جاوید- سنگر می‌کندیم و گلوله – میوه بلوط – گرد می‌آوردیم تا هنگام نبرد فرا رسد. مدافعان و مهاجمان جز تفنگ و فشنگ و هفت تیر، همه شمشیر و نقاب زورو داشتند، جز من آرام‌تر که به دلیل عدم التزام عملی به مبانی جنتلمنی مورد نظر مادر تحت نظارت و کنترل خاص او بودم!</p>
<p>اما مهر پدربزرگ چاره‌ساز شد و حکمیت او گره‌گشا. و من این‌چنین شادمان و کامیاب از اسباب‌بازی‌فروشی خیابان چهارباغ عباسی اسپهان (اصفهان)، چند متر آن‌سوی کاخ هشت بهشت، مسلح به شمشیر و نقاب زور شدم. بگذریم که دیری نکشید که «زورو» قهرمان عدالت‌خواه، آرمان‌گرا و حامی مستضعفان، که سخت شیفته و دل‌بسته‌اش بودیم، گرفتار تیغه‌ی گیوتین سانسور شد و به جرم سرسپردگی و مزدوری تهاجم فرهنگی به سرنوشت دیگر سفیران امپریالیزم جهان خوار- «تارزان»، «سوپرمن»، «بت من»، «اسپایدرمن»، «مامفی»، «میشل استروگف»، «مرد شش میلیون دلاری»، «جو» و…- دچار گشت. چنین شد که نسل پس از من و من به همانندسازی با قهرمانانی چون «زورو» نپرداخت و این‌چنین «خودمحور»، «خودبین»، «خودخواه» و «خودشیفته» شد. شگفت نیست که ساده زیستی، دلاوری، گذشت، فداکاری و مددکاری «تارزان» قهرمان یگانه و این اسطوره‌ی جادویی کودکان را نیز نیاموختیم. با از دست رفتن تلویزیون، پیوند ما با باغچه بیشتر و بیشتر شد.</p>
<p>در میان جنگلی از درختان جورواجور میوه، گل‌ها و گیاهان گوناگون و حوضی با ماهی‌های قرمز، از رژه‌ی مورچه‌ها، لانه ساختن، تخم گذاشتن و جوجه آوردن پرندگان، مکر و پدرسوختگی کلاغ و نیرنگ و درنده‌خویی گربه نکته‌ها آموختیم و خستگی‌ناپذیری مورچگان و کوشش کرم‌های خاکی برایمان درس و سرمشق بود. از درخت‌ها و آلاچیق‌ها با لذت بالا می‌رفتیم و از آن بالا و بلندی نیز با واقعیت‌های هستی آشنا می‌شدیم.</p>
<p>آری کودکی نسل من و نسل‌های پیش از من در حوض و حیاط و باغ و باغچه گذشت و شخصیت و منش ما در آن پیکره و چهارچوب یافت. باغ و باغچه آن روزها در «برنامه کودک نیم‌دار و نیمه‌جان» هنوز جاری بود؛ ما به دیدن «شوید» و «جعفری» عادت کرده بودیم و با صدای نرم و گرم و مخملی هوشنگ لطیف پور (یا عباس پهلوان) در «خپل و باغ گل‌ها» به آرامش می‌رسیدیم.</p>
<p>برای خود من همیشه مایه‌ی شگفتی بوده است که میان آن همه کارتون و سریال چگونه این دو کارتون در ذهن خودآگاه و ناخودآگاه نسل زاده شده در نیمه‌ی نخست دهه‌ی پنجاه جایگاهی قابل‌توجه و تأمل داشته و دارد!! باغ‌ها و باغچه‌ها آهسته و آرام لای عکس‌های آلبوم‌ها و گوشه‌های خاطرات محبوس و گرفتار شدند. از «خپل و باغ گل‌ها» یش نیز خبری نیست که نیست!</p>
<p>باغچه در متن زندگی کودکان ایران امروز حضور ندارد. دیگر باغچه- این فضای طبیعی و واقعی – نقشی در شکل‌دهی به شأن و شخصیت و منش و خلق‌وخوی ایرانیان ایفا نمی‌کند و جای خود را در این راستا به سگا و پلی‌استیشن و اینترنت و گیم – این فضاهای مصنوعی و مجازی- داده است.</p>
<p>نمی‌دانم در آینده، اگر کاشتن لوبیا در کاغذ جوهر خشک‌کن علوم دوم دبستان هم از دست رود، آیا تا این اندازه لج کودکان از «سکه کاشتن پینوکیو در تقلید از گربه نره» درخواهد آمد یا نه؟!؟</p>
<p>شاید اگر من به پیری و کهن‌سالی برسم، آن هنگام با گردنی افراشته به خود ببالم و پُز دهم که من آن اندازه خوش‌اقبال بوده‌ام که مزه‌ی قلعه‌سازی و مهمانی‌گرفتن (!) بر فراز درختان و خورشت خُرفه و گوجه سبز (!!) پختن و زغال کردن سیب‌زمینی با آتش خودی (!!!) در میان باغچه را چشیده‌ام.</p>
<p>به من پیشاهنگی نرسید؛ حتا لباسش! اما چه غم که من پیشاهنگ و نه پیشاهنگ که تارزانی مادرزاد بودم!! با جنگلی سبز و رنگارنگ که به سلیقه‌ی پدربزرگ و با مراقبت صادقانه «باباصفرعلی» باغبان پیرِساده دل و مهربان پدید آمده بود.</p>
<p>بسیار خوشحالم که در کارنامه‌ی کودکی‌ام ماتادوری در گاوداری باغ ابریشم و کوه‌نوردی در کوه‌ها و صخره‌های اَفجِد را نیز داشته‌ام. بی‌شک، این مزه چشیدن‌ها را مدیون پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام هستم که چنین فضاهایی را برای ما نوه‌ها تُخس و وروجک پدید آوردند. «شاهکوه» همواره برایم نماد و یادآور پدربزرگ مهربانم – یوسف خان بهنام – خواهد بود که معدن سرب آن را کشف کرد. معدنی که امروز با نام «شرکت به اما» شناخته می‌شود. یاد پدربزرگ همیشه با ماست.</p>
<p>بگذریم که باغچه‌ی خانه‌ی پدری – با آن بته‌های خزنده‌ی توت‌فرنگی و پنجاه و دو کبوتر حلال‌زاده و حرام‌زاده (!) – و باغ وسیع کاشانه‌ی مادربزرگ و پدربزرگ پدری-دکتر حسین اوحدی- با آن حوض بزرگ، درختان بلند، گل‌ها و بته‌های جورواجور و گلخانه‌ی خاطره‌انگیز با درختان نارنج پرثمر نیز خود لطف و لذت خاص خود را داشتند. تارزان در هر سه خانه کوشا بود!</p>
<p>اگر تئوری و مدل «شناختی» پیاژه را در نظر گیریم، بهترین فضا برای رشد مراحل حسی- حرکتی (از زاده شدن تا دوسالگی) [Sensorimotor]، پیش عملیاتی (دو تا هفت سالگی) [Preoperational] و عملیاتی غیر انتزاعی (هفت تا یازده سالگی) [Concrete operation]، همانا باغچه است.</p>
<p>فضایی «واقعی» که کودک واقعیت‌های جهان را -«آن‌چنان که هست»- از نزدیک با چشم و گوش و دیگر حواس (بویایی، لامسه، چشایی) حس و درک می‌کند و به دستاوردها و نتایج هر مرحله می‌رسد و رشد شناختی‌اش کامل‌تر می‌شود. این دستاوردها و پیش‌فرض‌هاست که پس از یازده سالگی به پیدایش «اندیشه‌ی انتزاعی» توانمند و پیچیده می‌انجامد و «استدلال منطقی» استواری را پدید می‌آورد.</p>
<p>حضور کودک در فضای واقعی طبیعت از همان سال نخست زندگی کودک بر رشد شناختی او اثرگذار است، هر چند درک و برداشت کودک در مراحل «پیش عملیاتی (دو تا هفت سالگی)» و «عملیات انتزاعی (هفت تا یازده سالگی)» بیشتر و ژرف‌تر از مرحله «حسی- حرکتی (تولد تا دوسالگی)» است.</p>
<p>پیاژه، این روان‌شناس رشد و کودک، نظریه‌ی خود را «معرفت‌شناسی تکوینی (Genetic Epistemology)» می‌نامید و آن را مطالعه‌ی شیوه‌ی به دست آوردن، تعدیل و رشد افکار و توانایی‌های انتزاعی بر اساس زیرساختی ارثی و زیستی می‌دانست.</p>
<p>پیاژه چهار مرحله‌ی عمده‌ی رشد را بیان کرد که منجر به قابلیت اندیشیدن در حد بزرگ‌سالان می‌شود. هر مرحله پیش‌نیاز مرحله‌ی بعد است، اما سرعت کودکان مختلف در عبور از مراحل گوناگون به توانایی و توانمندی ذاتی آن‌ها و شرایط محیطی‌شان بستگی دارد.</p>
<p>سه مرحله از چهار مرحله‌ی پیاژه را پیش‌تر نام بردیم. مرحله‌ی آخر، مرحله‌ی «عملیات صوری (Formal operation)» است که از یازده سالگی تا پایان نوجوانی را در بر می‌گیرد.</p>
<p>هر چند پیاژه روان‌شناس بالینی نبود و مدل شناختی خود را به حوزه‌ی مداخلات روان‌درمانی تعمیم نداد، ولی نظریه‌ی او به یکی از پایه‌های انقلاب شناختی در روان‌شناسی تبدیل شده است. نظریه‌ی پیاژه امروزه کاربردهای زیادی در روان‌پزشکی به ویژه «شناخت درمانی» – که از سوی آرون‌بک پایه‌گذاری شد- دارد. شناخت درمانی در درمان مشکلات مختلف از جمله افسردگی، اختلالات اضطرابی، وسواس‌ها، سوءمصرف مواد، خودکشی و… به کار می‌رود. اما جدای از کاربردهای درمانی، نظریه‌ی پیاژه در حوزه‌ی آموزش از ارکان اصلی روان‌شناسی این حیطه بوده و هست و در موارد بسیاری چون سنجش رشد هوشی، استعداد تحصیلی، تعیین کلاس و آمادگی برای خواندن متون به کار رفته است.</p>
<p>بر اساس نظریه‌ی پیاژه، «تجربه» در «پختگی کارکردهای شناختی» نقش دارد. پیاژه در تمام نوشته‌های خود تأکید می‌کرد که هرچه محیط «غنی‌تر»، «پیچیده‌تر» و «متنوع‌تر» باشد، احتمال آن‌که کودک به «سطح بالاتری از کارکردهای ذهنی و توانایی‌های روانی» دست یابد، بیشتر می‌شود. (۳)</p>
<h2>نظریه اریک اریکسون در مورد رشد بزرگ‌سالی</h2>
<p>اریک <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d9%87%d8%b4%d8%aa%e2%80%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اریکسون</a> یک نظام هشت مرحله‌ای برای رشد آدمی تعیین کرده است. وی این مراحل را مراحل روانی-اجتماعی می‌نامد، چرا که معتقد است تحول روانی فرد بستگی به روابط اجتماعی خاصی دارد که وی در زمان‌های گوناگون در سراسر زندگی خود برقرار می‌کند. وی معتقد است فرد در هر یک این مراحل با بحران‌هایی مواجه می‌شود که ناگزیر از حل آنهاست. حل نشدن این بحران‌ها معمولاً مشکلاتی را برای فرد ایجاد می‌کند.</p>
<p>صمیمیت در برابر کناره‌جوئی ویژه اوایل بزرگ‌سالی و زایندگی در برابر در خود فرورفتگی بحران‌های دوره میان‌سالی هستند. توانایی برقراری پیوندهای صمیمانه در اوایل بزرگ‌سالی و علاقه‌مندی به امور خانواده، جامعه و نسل آینده به سلامت روان و شخصیت فرد کمک خواهد کرد.</p>
<h3>ویژگی‌های رشدی دوره بزرگ‌سالی</h3>
<p>ورود به دوره بزرگ‌سالی معمولاً همراه با انتخاب شغل و همسر است. صمیمیت در این سال‌های نخستین به معنای علاقه‌مندی به دیگران و داشتن تجارب مشترک با آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. هرچند از لحاظ این ویژگی نیز بین افراد این دوره تفاوت وجود دارد، به‌طوری‌که با توجه به برخی ویژگی‌های شخصیتی و تجارب قبلی زندگی صمیمیت جایگاه ویژه‌ای برای برخی از افراد دارد. درحالی‌که برای برخی دیگر چندان حائز اهمیت نیست، به‌طوری‌که این افراد حتی تمایلی به ازدواج نشان نمی‌دهند، اما به‌طورکلی در اکثریت افراد این دوره و به‌ویژه در اوایل بزرگ‌سالی صمیمیت و نیاز به آن، ایجاد پیوند ازدواج را فراهم می‌سازد.</p>
<p>در این دوران رشد جسمی هرچند نسبت به سال‌های قبل از سرعت کمتری برخوردار است و ما شاهد تغییرات جسمی از آن دسته که در سال‌های کودکی و نوجوانی دیده می‌شود، نیستیم، اما رشد متوقف نشده و بروز تغییرات با آهنگ کندتری ادامه دارد. رشد فکری و رشد روانی کم‌کم به حالت پختگی نزدیک‌تر می‌شود، جریان فکر حول‌وحوش مسائل عمیق‌تر می‌چرخد و فرد دید دقیق و عمیق‌تری نسبت به زندگی پیدا می‌کند. هرچند در این رابطه باز میان افراد تفاوت‌هایی وجود دارد و افراد مختلف در سنین مختلف به آن حد رشدی فکری پخته بزرگ‌سالی دست پیدا می‌کنند و گاه ممکن است برخی افراد آن پختگی لازم را هرگز به‌دست نیاورند.</p>
<p>بزرگ‌سالی در کنار تغییراتی که برای فرد به همراه دارد، نقش‌ها و مسئولیت‌های جدیدی را برای فرد ایجاد می‌کند. پس از ازدواج زن و مرد باید بیاموزند که خود را با ضرورت‌ها و مسئولیت‌های جدید انطباق دهند. با تولد فرزند این دامنه وسیع‌تر می‌شود و مسئولیت‌های آنها بیشتر می‌گردد. نقش همسری، نقش پدر یا مادری، نقش شغلی از نقش‌ها و مسئولیت‌های اصلی این دوران هستند. با توجه به دیگر ویژگی‌های شخصیتی برخی افراد نقش‌های متعدد دیگری برای خود ایجاد می‌کنند، مثل عضویت در گروه‌های خاص فرهنگی، ورزشی، علمی و … و فعالیت‌های دیگر.</p>
<p>سنین میانی بزرگ‌سالی یعنی حدود ۵۰-۴۰ سالگی بارورترین دوره زندگی افراد به شمار می‌رود. روان شناسان مختلف از جمله یونگ اهمیت ویژه‌ای به سن ۴۰ سالگی قائل بودند و معتقد بودند که در این حول‌وحوش افراد می‌توانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند.</p>
<p>مردها در سنین ۴۰-۵۰ سالگی در اوج فعالیت‌های شغلی خود هستند. زن‌ها نیز که معمولاً بچه‌هایشان بزرگ‌تر شده‌اند، مسئولیت کمتری در خانه دارند و بنابراین می‌توانند وقت بیشتری را صرف یک کار حرفه‌ای یا فعالیت‌های اجتماعی بکنند. در واقع این همان گروه سنی است که خواه از نظر قدرت و خواه از نظر مسئولیت جامعه را می‌گرداند.</p>
<p>فعالیت و زایندگی و ثمربخشی فرد در این دوره حائز اهمیت فراوانی است. هم از لحاظ احساس رضایت و خشنودی که در همین دوره برای فرد ایجاد می‌کند و هم از لحاظ تأثیری که بر بهداشت روانی دوران سالمندی دارد. سالمندانی که در این دوران باروری بیشتری داشته و احساس رضایت از گذشته خود می‌کنند، سالم‌تر و شاداب‌تر از بقیه سالمندان هستند که احیاناً رضایتی از این دوران نداشته‌اند.</p>
<h3>بحران‌های دوره بزرگ‌سالی</h3>
<p>در این دوران نیز همچون دوران رشدی دیگر به سبب تغییراتی که در فرد اتفاق می‌افتد، بحران‌هایی مطرح بوده است. یکی از مراحل مهم بحرانی، مرحله انتقال به بزرگ‌سالی است که حول‌وحوش ۳۰ سالگی برای فرد اتفاق می‌افتد. در برخی افراد این بحران با شدت بیشتری دیده می‌شود. فرد معمولاً تلاش می‌کند، انتخاب‌ها و تصمیم‌های خود را مرور و وارسی کند و درستی یا نادرستی آنها را مورد ارزیابی قرار دهد. درصورتی‌که فرد انتخاب‌ها و اعمال گذشته خود را مطابق با معیارهای فعلی خود ارزیابی نکند، دچار آشفتگی‌هایی می‌شود. واکنش‌های افراد در مقابل این ارزیابی‌ها متفاوت است. برخی افراد به چالش‌هایی دست می‌زنند تا به طریقی این بحران را پشت سر بگذارند.</p>
<p>بحران دیگر به بحران میان‌سالی معروف است که حول‌وحوش ۴۰ سالگی اتفاق می‌افتد و درصورتی‌که به شیوه مناسبی حل‌وفصل شود، تغییرات ثمربخشی را به ویژه از لحاظ روانی-فکری و دیگر فعالیت‌ها برای فرد به همراه خواهد داشت. توجه به این نکته مفید خواهد بود، اگر بدانیم که اکثر نظریات معروف در این دوران ارائه شده است. سن ۴۰ سالگی هم از لحاظ پژوهش‌های روان‌شناختی و هم از دید ادیان اهمیت ویژه‌ای دارد. (۴)</p>
<h3>سالمندی</h3>
<p>برای تعیین سن سه ضابطه وجود دارد:</p>
<p><strong>سن زمانی</strong> یا <strong>سن تقویمی</strong> که سن افراد را از بدو تولد تا زمان حال می‌سنجند و همان سن شناسنامه است.</p>
<p><strong>سن فیزیولژیک</strong> که بر پایه دگرگونی‌های فیزیولژیک و تحولات ناشی از بیماری‌های مختلف استوار است. چه بسیار افراد کم‌سال که از نظر سن فیزیولژیک سالمند هستند (یعنی فرسوده‌تر از سن تقویمی خود هستند ) و چه بسا افراد مسن که از نیروی جوانی برخوردارند.</p>
<p><strong>سن روانی</strong> که بر اساس حالات عاطفی و هیجانی و نیروی روانی سنجیده می‌شود و معمولاً با سن فیزیولژیک تطابق دارد.<br />
سازمان جهانی تندرستی دوران مختلف زندگی را پس از گذشتن از سن بلوغ بر اساس سن تقویمی چنین طبقه‌بندی کرده است: از ۳۵ سالگی تا ۵۹ سالگی میان‌سالی، از ۶۰ سالگی تا ۷۴ سالگی مسنی، از ۷۵ سالگی تا ۹۰ سالگی پیری و از ۹۰ سالگی به بالا خیلی پیر.</p>
<h3>نظریات توصیفی دوران سالمندی</h3>
<p>در تعریف و شرح مشخصات فیزیولژیک دوره سالمندی دانشمندان نظریات گوناگونی ارائه داده‌اند:</p>
<p>مچنیکوف می‌گوید: سالمندی عبارت است از عوارض عفونی مزمنی که با ناتوانی و استحاله «ناتوانی درترمیم عناصر از دست رفته» و افزایش بیگانه‌خوارها همراه است.</p>
<p>استرهلر می‌گوید: سالمندی دگرگونی‌های تدریجی در ساخت و ترکیب موجود زنده است و دارای این ویژگی است که تغییرات گسترده و درونی است و گرایش به پیشرفت دارد و بالاخره به‌سوی فساد و اضمحلال پیش می‌رود.</p>
<p>آشوف با مطالعه و کالبدگشایی ۴۰۰ مورد افراد بالاتر از ۶۵ سال در سال ۱۹۳۷ میلادی اعلام کرد «مرگ طبیعی وجود ندارد» و کالبدگشایی‌ها نشان داده‌اند که علت مرگ بیماری بوده است و نه پیری.</p>
<p>برخلاف آشوف، وارتین می‌گوید: مرگ‌ومیر افراد مسن به علت کهولت است. اخیراً نظریات مختلف دیگری نیز مطرح شده‌اند از جمله تغییرات رشته‌های کلاژن بافت همبند، نظریه تغییرات مولکولی در ساختمان سلول‌ها و بالاخره نظریه وراثت که می‌گوید یکی از مهم‌ترین علل تأخیر یا تسریع علائم پیری وراثت است.</p>
<h3>نشانه‌های پیری</h3>
<p>با اینکه در ۷۰ درصد افراد مسن تصلب شرائین «آترواسکلروز» یا فشارخون وجود دارد امروزه ثابت شده است که آترواسکلروز تنها در اثر بالا رفتن سن به وجود نمی‌آید و عوامل دیگری از قبیل بهداشت محیط و مسائل بوم‌شناختی (اکولوژیک)، کمی تحرک و ترس و وحشت و هیجانات و مصرف برخی مواد غذایی مانند چربی‌ها و قهوه در به وجود آمدن آن از اهمیت خاصی برخوردارند. بیماری‌های دوران پیری از سن ۶۰ و ۶۵ سالگی رفته‌رفته خودنمایی می‌کنند. عوارض عروقی و قلبی در سنین بالای زندگی شایع‌تر هستند و سکته مغزی و قلبی به علت گرفتگی عروق انتهایی در قلب و مغز گرچه در جوانان نیز دیده می‌شود ولی در سالمندان بیشتر است. بیماری‌های استخوانی و مفصلی بخصوص پوکی استخوانی (اوستئوپوروز) به علت کم شدن قدرت جذب کلسیم و ویتامین D پیش می‌آید و در کنار آن بیماری‌های مفصلی نظیر آرتریت روماتوئید، نرم‌استخوانی و تغییرات استخوانی مهره‌های گردن که به علت فشار بر شبکه عصب بازویی ایجاد دردهای مبهم در دست‌ها می‌کند زیاد دیده می‌شود.</p>
<p>در ۹۰ درصد سالمندان بیماری‌های دستگاه تنفسی بخصوص پارگی حبابچه‌های ششی (آمفیزم) و برونشیت مزمن دیده می‌شود. این عوارض از یکسو به علت تقلیل جذب اکسیژن موجب تنگی نفس می‌شود و از سوی دیگر خود موجب کاهش جذب اکسیژن می‌شود و نارسایی‌های قلبی را شدت می‌بخشد. همچنین کلیه‌ها، کبد و لوله گوارش در سالمندان دستخوش تغییراتی می‌شوند که مراقبت‌های خاصی ایجاب می‌کنند. از میان بیماری‌های غده‌های مترشح داخلی، بیماری قند «دیابت» به‌خصوص نزد سالمندان پرخور و الکلی‌های مسن به میزان در حدود ۱۵ درصد شیوع دارد. علت این بیماری خرابی جزایر لانگرهانس لوزالمعده است. بیماری‌های بدخیم و سرطان‌ها در دوران سالمندی بیش از سایر دوره‌های زندگی دیده می‌شوند.</p>
<p>اختلالات حواس پنج‌گانه و سلسله اعصاب مرکزی موجب کاهش سرعت انتقال و عدم بروز به‌موقع بازتاب‌ها و در نتیجه افزایش سوانح در پیران می‌شود. قدرت تطابق عدسی چشم به مرور تقلیل پیدا می‌کند که سبب پیرچشمی و ضعف دید چشم می‌گردد. گوش‌ها رفته‌رفته سنگین می‌شود و صداها به خوبی شنیده نمی‌شوند. حس لامسه و چشایی و بویایی کمتر آسیب می‌بیند ولی ضعف قدرت بینایی و شنوایی درک مسائل روزمره را دچار اشکال ساخته لذا رابطه شخص مسن با جامعه مختل می‌شود. آرتریواسکلروز عروق مغزی سبب می‌شود که حافظه شخص مسن مختل شود. ابتدا قدرت حافظه نزدیک کاهش می‌یابد و شخص از به خاطر سپردن آنچه با آن برخورد می‌کند عاجز می‌ماند بعدها حافظه دور نیز کاستی می‌یابد و بعضی خاطرات گذشته فراموش می‌شود و شخص قدرت به خاطر آوردن قسمت‌هایی از خاطرات گذشته را از دست می‌دهد. گاهی شخص سالمند نسبت به افراد یا مناظر ناشناخته احساس آشنایی می‌کند.</p>
<p>در بعضی از موارد در افراد سالمند نوعی جنون که آن را جنون پیری می‌نامند پیش می‌آید. این بیماران زودرنج، حساس، تحریک‌پذیر و گاهی بی‌تفاوت‌اند. حس حسادت و محرومیت شدید داشته و دچار بی‌قراری، بی‌خوابی و کمبود درک می‌شوند. حالت افسردگی در چهره آنان نمایان است. بالاخره ممکن است زوال عقل و حالات پرخاشگرانه جنون و دیوانگی در آن‌ها پیدا شود. در بعضی سالمندان بحران‌های تیرگی شعور و هذیان ظاهر می‌شود و منگی ناگهانی، احساس تنهایی روانی و هذیان و توهم پیش می‌آید.</p>
<p>در میان این عوارض افسردگی ناشی از بازنشستگی و احساس پوچی شخص سالمند را زیر فشار روانی قرار می‌دهد که باید با فراهم کردن فعالیت‌های اجتماعی آنها را برطرف ساخت. لازم به تذکر است که برخلاف این گروه افراد سالخورده دیگری را می‌توان یافت که با وجود ابتلا به ناتوانی‌های جسمی بهترین آثار علمی و ادبی خود را در دوران پیری و حتی در آخرین روزهای حیات تهیه و تنظیم کرده و تجربیات ذی‌قیمت خویش را به نسل بعد تقدیم داشته‌اند. از آن جمله می‌توان ویکتور هوگو، گوته، جوزپه وردی و بسیاری از دانشمندان و نویسندگان بزرگ را نام برد.</p>
<h3>پیری زودرس</h3>
<p>اگر علایم و عوارض دوران سالمندی قبل از سن ۶۰ سالگی ظاهر شود آن را پیری زودرس نامند. عوامل مختلفی در سرعت روند پیری دخالت دارند مانند مسائل اجتماعی شامل فشارهای اقتصادی، مشکلات زندگی، قحطی، قتل و غارت، جنگ و خشونت، اختلافات طبقاتی و نژادی، وجود بی‌عدالتی در اجتماع و بالاخره نبودن تأمین آینده. گاه علت پیری زودرس به بهداشت شخصی مربوط می‌شود که از آن جمله می‌توان فقر و گرسنگی، غنا و پرخوری، شب‌زنده‌داری، اعتیاد به مواد مخدر و دخانیات و مسکرات، غم و غصه، عیاشی و ولگردی، بی‌کاری و نگرانی از آینده و غیره … را نام برد. در این میان فعالیت‌های مغزی بیش‌ازحد بخصوص اگر با نگرانی همراه باشد خیلی زود شخص را به عوارض پیری دچار خواهد ساخت.</p>
<h3>راه‌های پیشگیری از پیری زودرس</h3>
<p>برای جلوگیری از بروز پیری زودرس دانشمندان پیشنهادهای متعددی ارائه کرده‌اند از آن جمله می‌توان پیوند بیضه حیوانات برای برخورداری از هورمون‌های مردانه، تزریق عصاره جفت، سرم (سروم) مگوهولتز، تزریق عصاره بافت‌های جنینی، تزریق مایع مشیمه (مایعی که درون کیسه‌ای به همین نام قرار دارد و جنین در آن غوطه‌ور است) و همچنین تزریق عصاره قلب، کلیه و طحال افراد سالمی که در تصادف کشته شده‌اند و غیره را نام برد. البته هیچ‌یک از تمهیدات فوق نتوانسته است اثرات مطلوب قابل‌توجهی به بار آورد ولی بکار بستن دستورهای زیر اثرات مطلوبی برای به تأخیر انداختن علائم پیری و عوارض دوره سالمندی دارد مشروط بر اینکه همیشه رعایت شود.</p>
<p>چنانچه این اصول از دوران کودکی موردنظر قرار گرفته و عمل شود اثرات بسیار نیکویی در دوران سالمندی خواهد داشت.</p>
<ol>
<li>مصرف مقدار مناسب کالری برای تولید انرژی لازم با مراعات کم‌خوری و درعین‌حال جلوگیری از گرسنگی و بخصوص جلوگیری از تشنگی.</li>
<li>ننوشیدن فراورده‌های الکلی.</li>
<li>خودداری از مصرف توتون، تنباکو و سیگار، چپق یا پیپ و حتی قلیان.</li>
<li>خودداری از مصرف مواد مخدر و خواب‌آورها و محرک‌ها.</li>
<li>خودداری از مصرف قهوه و کاکائو زیرا این مواد موجب بالا رفتن چربی‌های خون می‌شوند همچنین مصرف هرچه کمتر مواد چربی بخصوص چربی‌هایی که در حرارت معمولی جامد هستند. مصرف متعادل چربی‌های مایع مانند روغن زیتون و روغن‌های گیاهی دیگر که در حرارت معمولی مایع هستند به مقدار پانزده گرم در روز مفید است و چون حاوی ویتامین‌های محلول در روغن است برای انجام بعضی از فعل‌وانفعالات بدن مثل انعقاد خون، جذب کلسیم و&#8230; ضرورت دارند. باید یادآور شد که مصرف روغن‌های معدنی نظیر پارافین مایع زیان‌بخش است.</li>
<li>امساک در مصرف مواد قندی بخصوص قند سفید (ساکاروز)</li>
<li>به‌طور متوسط ۸ ساعت خواب در شبانه‌روز.</li>
<li>رعایت تعادل بین کار جسمی و فعالیت روانی.</li>
<li>استفاده از ویتامین‌ها از ابتدای تولد در دوران رشد و میان‌سالی و سالمندی.</li>
<li>استفاده از املاح منیزیوم چرا که منیزیوم در تولید بعضی از آنزیم‌های حیاتی که در دوران پیری دچار کاهش می‌شوند و در سوخت‌وساز تولید انرژی اهمیت بسزایی دارند بسیار مؤثر است.</li>
<li>فراهم کردن امکانات آرامش روانی.</li>
</ol>
<h3>مسائل درمانی سالمندان</h3>
<p>با آنچه گذشت فعالیت دستگاه‌های مختلف بدن سالمندان با جوانان و میان‌سالان تفاوت‌هایی دارد که بدون توجه به اصول یاد شده در درمان آن‌ها موفقیتی به‌دست نمی‌آید. این تفاوت‌ها ممکن است مربوط به نارسایی جریان خون، اختلال در ترشح ادرار و دفع کلیوی، اختلالات سوخت‌وساز (مثلاً کم شدن فعالیت آنزیم‌های حیاتی که برای سوخت‌وساز بدن لازم‌اند) و یا به علت رفع نشدن به موقع یا تأخیر در دفع دارو از راه ادرار باشد که سبب پیدایش سریع عوارض جانبی دارو و موجب مسمومیت و واکنش‌های نامطلوب می‌شود. بیماران مسن به علت ابتلا به اختلال‌های مختلف معمولاً داروهای متعددی مصرف می‌کنند که این خود خطر ناسازگاری‌های داروها را با یکدیگر به همراه دارد.</p>
<p>تشخیص عوارض جانبی داروها در افراد مسن مشکل‌تر است چرا که افراد پیر در بیشتر موارد دچار گیجی، بی‌اشتهایی، اختلالات گوارشی و لرزش و … می‌باشند که ممکن است با عوارض دارو اشتباه شوند. از طرف دیگر به علت ضعف دید چشم مشکل می‌توانند دستورات دارویی را بخوانند و به علت ضعف شنوایی دستورات شفاهی را هم به خوبی نمی‌شنوند و همچنین به علت کمبود حافظه ممکن است دستورات را فراموش کنند و یا به درستی بکار نبندند. افراد مسن در اثر تحلیل ماهیچه‌ای و کم شدن حجم بدن باید مقدار کمتری دارو مصرف کنند، همچنین به سبب اختلال اعمال قلب، کبد و کلیه باید در مصرف خواب‌آورها، آرام‌بخش‌ها، داروهای ضدافسردگی و داروهای ضد تشنج (که بیشتر برای درمان لرزش‌ها بکار می‌روند) بسیار محتاط بود زیرا مقداری که برای جوانان مصرف می‌شود در افراد مسن ممکن است موجب مسمومیت شود.</p>
<p>داروهایی که برای اختلال‌های قلبی بکار می‌روند نظیر دیژیتال و کینیدین و بسیاری از داروهای قلبی دیگر در افراد مسن دارای نیمه‌عمر طولانی‌ترند لذا به مقدار کمتری تجویز می‌شوند. داروهای ضد انعقاد مانند آسپرین، چون ممکن است موجب خون‌روی‌های شدید شوند باید به مقدار کمتر و تحت کنترل دقیق آزمایشگاهی و شمارش تعداد پلاکت‌ها تجویز شوند. به هر حال درمان افراد مسن باید با احتیاط بیشتری همراه باشد و بخصوص باید از مصرف خودسرانه داروها در دوران پیری خودداری شود، ضمناً پرستاری از سالمندان که خود رشته‌ای تخصصی در پرستاری است از اهمیت خاصی برخوردار است که در اینجا مجال پرداختن به آن نیست. (۵)</p>
<h3>راهکارهای روبرویی با بازنشستگی</h3>
<p>بازنشستگی و سالمندی سال‌های رشد و کمال است، سال‌های بلوغ، زمان تغییر به سوی مسیری جدید. به معنای فرصت برای اینکه هر طوری که شما می‌خواهید باشید. هر طوری که می‌خواهید برنامه‌ریزی کنید. زمان در دست شماست. تازه در شروع نیمه‌راه زندگی هستید با توشه‌ای از تجربه، دانش و مهارت‌های ارزشمند. بالا رفتن سن یکی از مراحل تغییر است، یکی از مراحل رشد که از شروع می‌شود. در کودکی بیش از ایستادن بارها به زمین افتاده‌اید. در جوانی بر اثر فقدان دانش و تجربه، اشتباهات و لغزش‌های زیادی کرده‌اید. در اوایل بزرگ‌سالی مجبور به یادگیری دانش و حرفه‌ای بوده‌اید. مجبور به پذیرش نقش‌های جدید بودید، نقش همسر، نقش والد، نقش عروس یا داماد، نقش کارمند، نقش تأمین‌کننده منابع مالی خانواده، نقش برنامه‌ریز تحصیلی انتخاب مدرسه، رشته تحصیلی دانشگاه برای فرزند، نقش نظارت بر امور مالی، تربیتی، ارتباطات خانوادگی.</p>
<h3>بازنشسته‌ها چه در پیش رو دارند؟</h3>
<ul>
<li>بازنشستگی زمانی برای آزادی و استقلال از مسئولیت‌های محدودکننده کار، فرزندان و تحصیلاتشان.</li>
<li>آزادید که هر کجا و هر زمان که بخواهید سفر کنید و با هر کس که دلتان می‌خواهد معاشرت کنید.</li>
<li>دیگر فرزندانتان کوچک و دست‌وپاگیر نیستند.</li>
<li>مجبور نیستید گزارش کار خود را رأس موعد مقرر تحویل رئیستان دهید.</li>
<li>اگر هنوز فرزندان کوچک، نوجوان و جوانی دارید می‌توانید شاهد رشد و شکوفایی آن‌ها باشید.</li>
<li>اگر صاحب نوه‌ای هستید شادی‌ها و خنده‌های آنان را می‌بینید و با آن‌ها کودکانه بازی می‌کنید و لذتی که در دوران اشتغال محروم از دیدن فرزندتان بودید جبران می‌کنید.</li>
<li>اگر والدین و اقوام نزدیکی را هنوز در کنار خود دارید فرصت را مغتنم دارید، از تجارب آنها استفاده کنید و از خدمت و مراقبت و مصاحبت آنها لذتی وافر ببرید.</li>
<li>زندگی زناشویی، طی سال‌های اشتغال عجولانه، بی‌تجربه، مملو از دغدغه‌های جورواجور و با هراس باروری همراه بود. لیکن در سال‌های سالمندی با امنیت خاطر بیشتر و فارغ از دغدغه‌های دوران جوانی و میان‌سالی و با توشه‌ای از تجربه و دانش همزیستی زناشویی می‌توان ماه‌عسل و زندگی دوباره را شروع کرد.</li>
<li>در این دوران زمان بیشتری برای تمرینات ورزشی، تغذیه بهتر و رسیدگی بیشتر به وضعیت سلامت جسم و روحی خود دارید.</li>
<li>شما فرصت بیشتری برای شناخت و درک عمیق‌تر ذهن و روح، عواطف و احساسات خود دارید با مروری به گذشته، کارنامه زندگی خود را ورق بزنید و از یادآوری خاطرات خوب لذت ببرید و خاطرات و تجارب ناخوشایند خود را تجزیه‌وتحلیل کرده و از آنها بیاموزید.</li>
<li>شما حتی فرصت بازگشت به پشت میزهای دانشگاه را دارید چراکه این میزها احساس جوانی، سرزندگی، رشد و کمال را در انسان زنده می‌کند.</li>
<li>اگر از شغلتان ناراضی بوده‌اید فرصتی برای یک شغل مورد نظرتان را می‌یابید.</li>
<li>جامعه شناسان دو رخداد زندگی که به آسیب روحی می‌انجامد و هم ایجاد استرس می‌کند و تغییراتی را در الگوی زندگی پدید می‌آورد را شناسایی کرده‌اند، بازنشستگی به‌عنوان اولین ضربه روحی و مرگ همسر دومین آن ذکر شده، امروزه سالمندان می‌توانند با برنامه‌ریزی برای دوران بازنشستگی این وقایع را بشناسند و اثر آن برطرف نموده و یا کاهش دهند.</li>
</ul>
<p>با توجه به بالا رفتن سطح سلامت و امید به زندگی افراد جامعه، مسئولین جامعه می‌بایست برنامه‌ریزی خاصی برای سالمندان از جمله موارد زیر انجام دهند.</p>
<ol>
<li>گسترش بیمه‌های تکمیلی برای بازنشستگان، فرزندان و والدین آنها مشابه با شاغلین</li>
<li>فراهم نمودن امکانات ورزشی، رفاهی و تفریحی و برگزاری تورهای مسافرتی داخل و خارج از کشور با تخفیف‌های ویژه</li>
<li>استفاده از وام‌های کم‌بهره</li>
<li>چک آپ های مستمر و منظم جسمی و روانی</li>
<li>تهیه بروشورهای بهداشت و سلامت جسم و روان و تغذیه سالم</li>
<li>برگزاری کارگاه‌های آموزشی برای شاغلین در آستانه بازنشستگی برای آشنایی با روش‌های مقابله با استرس و افسردگی و برنامه‌ریزی دوران بازنشستگی</li>
<li>استفاده از توانمندی‌های علمی، پژوهشی و اجرایی بازنشستگان در زمینه‌های مختلف</li>
</ol>
<h2>منبع</h2>
<p>۱- <a href="http://psychology.about.com/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">“Introduction</a> to Developmental Psychology”, Kendra Van Wagner,<br />
http://psychology.about.com/</p>
<p>۲- سایت کلینیک فراروان</p>
<p>۳- موسسهٔ روان‌شناختی کاریزما مشاور (www.charismaco.com)</p>
<p>۴- دانشنامه رشد</p>
<p><a href="http://psysh.ir/51/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">psysh.ir</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/">روان‌شناسی رشد پیاژه و اریکسون</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%be%db%8c%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگینامه ژاک لکان و آثار او</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Mar 2021 11:30:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اهداف زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روانپویشی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی ایگو]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی لاکان]]></category>
		<category><![CDATA[ژاک لکان]]></category>
		<category><![CDATA[ساحت خیالی]]></category>
		<category><![CDATA[ساحت نمادین]]></category>
		<category><![CDATA[ساحت واقعی]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[لاکان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6357</guid>

					<description><![CDATA[<p>روانشناسان و فیلسوفان بسیاری در دوره بعد از فروید سعی کردند افکار و اندیشه‌های او را بسط دهند. اگرچه نظریه‌پردازان بزرگ و مؤثری در این زمینه به شهرت رسیدند اما هیچ‌کدام به اندازه لکان نتوانستند انقلاب فرویدی را ادامه دهند. هر چند به دلیل زبان بسیار سنگین و پیچیده لکان، هنوز بسیاری از افراد با &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%88/">زندگینامه ژاک لکان و آثار او</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روانشناسان و فیلسوفان بسیاری در دوره بعد از <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> سعی کردند افکار و اندیشه‌های او را بسط دهند. اگرچه نظریه‌پردازان بزرگ و مؤثری در این زمینه به شهرت رسیدند اما هیچ‌کدام به اندازه لکان نتوانستند انقلاب فرویدی را ادامه دهند. هر چند به دلیل زبان بسیار سنگین و پیچیده لکان، هنوز بسیاری از افراد با نظریات او آشنایی ندارند اما اندیشه‌های او در سال‌های اخیر به سرعت در حال نشر و محبوبیت است. در این مقاله سعی شده بخشی از اهمیت زندگینامه ژاک لکان را به نمایش بگذاریم.</p>
<h2>مروری بر زندگینامه ژاک لکان</h2>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%A7%DA%A9_%D9%84%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ژاک مری امیل لکان</a> که بی‌تردید مهم‌ترین روان‌کاو پس از فروید است در ۱۳ آوریل سال ۱۹۰۱ در خانواده کاتولیک مرفهی از طبقه متوسط در محله مونپارناس پاریس به دنیا آمد. مادرش امیلی لکان از خانواده‌ی ثروتمند بود که به تجارت سرکه اشتغال داشت و پدرش آلفرد لکان نیز نمایندگی فروش آن را عهده‌دار بود. او به تحصیلات پزشکی روی آورد و همزمان با مطالعات دانشگاهی به مطالعه فیلسوفان یونان باستان، دکارت و کانت پرداخت. همچنین شرکت در سخنرانی‌های اَلکساندر کوژو هگل شناس معروف فرانسوی او را با تفکر هگل آشنا ساخت. او همچنین به مطالعه آثار کارل مارکس و فیلسوفان قرون‌وسطی پرداخت. رساله دکترای لکان با عنوان «در باب پسیکوز پارانویاک و رابطه آن با شخصیت» که در سال ۱۹۳۲ به انجام رسید تحلیلی است از زندگی واقعی زنی که لکان او را اِمِه (محبوبه) خوانده است. تحریر این رساله لکان را به سوی روان‌کاوی سوق داد و همین امر زمینه شکل‌گیری نظریات بعدی او را فراهم کرد.</p>
<p>همچنین از دلایل دیگر گرایش لکان به روان‌کاوی این بود که در سال ۱۹۳۰ در نشریه‌ای سورئالیستی مقاله‌ای درباره «پارانویا» به قلم سالوادور دالی (۱۹۸۹-۱۹۰۴) را مطالعه کرد. سورئالیست جنبشی ادبی و هنری بود که پس از جنگ جهانی اول در فرانسه شکل گرفت و بنیان‌گذار آن آندره برتون (۱۹۶۶-۱۸۹۶) نویسنده و شاعر بود. برتون ضمن آشنایی با کار فروید در زمینه رؤیاها، روشی برای نوشتن «خودبه‌خودی» ابداع کرد تا امکان بیان آزاد اندیشه‌ها و آرزوهای ناخودآگاه را فراهم کند. لکان دوست برتون و دالی بود و بعدها پزشک شخصی پابلو پیکاسو شد. لکان در سال ۱۹۳۴ با ماری لوئی بلوندین ازدواج کرد و پس از جدایی از او، بعدها با سیلویا مک‌له ازدواج کرد.</p>
<h2>آشنایی با نظریات ژاک لکان</h2>
<p>می‌توان به جرئت گفت که همه لکان را با شعار «بازگشت به فروید» در ذهن تداعی می‌کنند. البته در این شعار لکان یک نکته بسیار مهم وجود دارد که باید به آن توجه شود. اسلاوی ژیژک فیلسوف، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af%d9%85%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%ac%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌کاو</a> و سیاست‌مدار اسلوونیایی که از طرفداران لکان است این نکته را به خوبی در کتابش بیان کرده است: «بصیرت‌های مهم فروید از دریچه چشم لکان و از خلال آنچه لکان «بازگشت به فروید» می‌نامید، سرانجام در بُعد حقیقی‌شان ظاهر می‌شوند. از نظر لکان این بازگشت نه بازگشت به آنچه فروید گفته بود، بلکه بازگشت به هسته‌ی انقلاب فرویدی است که خود فروید هم آگاهی کاملی از آن نداشت».</p>
<p>لکان در سال ۱۹۳۴ به عضویت جامعه روان‌کاوی پاریس (SPP) درآمد، در دوران اشغال پاریس به دست نازی‌ها در هیچ یک از فعالیت‌های رسمی شرکت نکرد. لکان در سال ۱۹۵۳ از جامعه روان‌کاوی پاریس (SPP) جدا شد، و از این زمان تا زمان مرگ خود در سال ۱۹۸۱ با مجالس هفتگی خویش به بنیان‌گذاری اصول روان‌کاوی خود پرداخت. از سال ۱۹۵۶ به بعد کم‌کم افراد سرشناس جذب سمینارهای او شدند که از آن جمله می‌توان به آلکساندر کویره، کلود لوی استروس، موریس مرلو پونتی، مارسل گریال و امیل بنونیست اشاره کرد. برخی پژوهشگران طرحی سه مرحله‌ای را در تکوین نظریه لکان ترسیم کرده‌اند. این سه مرحله شامل همان سه مفهومی است که سرانجام او توانست به هم مرتبط سازد. نخست «ساحت خیالی» که در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ جنبه غالب دارد و با این دو دهه قرین است، همراه با تحلیل مرحله آینه‌ای و پرخاشگری. در دهه ۱۹۵۹ و نیمه دهه ۱۹۶۰ تأکید روی «ساحت نمادین» است. در اواخر دهه ۱۹۶۰ و دهه ۱۹۷۰ به «ساحت واقعی» می‌پردازد.</p>
<p>در آرشیو لکان سه نوع از متون وجود دارد: ۱) سمینارها که برخی منتشر شد و برخی هم به صورت نسخه‌های قاچاق دست‌به‌دست می‌گشت. ۲) نوشتارهای روان‌کاوانه که در مجلات تخصصی روان‌کاوی منتشر می‌شدند. ۳) مقاله‌های ادیبانه که بیشتر متمایل به شأن و موقعیتی ادبی و فلسفی بودند و بسیاری از آن‌ها در مجله Critique منتشر شدند. کتاب تحریرات تنها کتاب خود لکان که در سال ۱۹۶۶ منتشر شد، تا حدودی ناشی از ترکیب همه این ژانرها و مایه‌ها بود. این کتاب به رغم آن‌که اکنون به طرز نامناسبی دشوار می‌نماید اما در زمان انتشار بی‌درنگ به جمع پرفروش‌ترین کتاب‌ها در فرانسه پیوست. این کتاب ۹۰۰ صفحه‌ای گردآورنده نوشته‌های مهمی از لکان است که در فاصله سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۶۶ منتشر شده‌اند. نقش انقلابی لکان در شکل گرفتن نظریه‌ی بعد از فروید در این بود که تأکید را از پدر (که سایه آن همواره حاوی ویژگی‌های ترسناکی بوده است که از رئیس زورگو و اخته کننده ایل که فروید وصف کرده به ارث رسیده است) به مادر جابجا می‌کند. لاکان نشان می‌دهد که میل انسانی بدون چون‌وچرا کردن درباره پیوندهای خود با میل مادر نمی‌تواند جایگاه خود را پیدا کند. لکان در ۹ سپتامبر سال ۱۹۸۱ در پاریس درگذشت.</p>
<h2>چرا ژاک لکان ناشناخته مانده است؟</h2>
<p>چند دلیل برای متنفر شدن از لاکان وجود دارد. اول از همه مشکل زبان اوست. او یک نوع تلاش مشتاقانه و آگاهانه برای گفتن سخنانش به زبانی نامناسب داشت که او را به درون یک گرداب پیچ‌درپیچ جناس‌ها و کنایه‌ها هدایت می‌کرد. و سپس وقتی او تلاش می‌کرد که سخنانش را ساده‌سازی کرده و آموزش‌دهنده باشد، وسوسه‌ای در او به وجود می‌آمد که واژه‌تراشی کند. لکان مایل بود که به مرور در طرح‌های خود (منظور طرح‌های ریاضی یا هندسی است) دست‌کاری کند، آن‌ها را از نو شرح و بسط دهد تا این‌که به قدری پیچیده شوند که خود او هم در آن‌ها گم شود! البته هر چه پیش می‌رود او به دنبال سادگی بیشتر است. فروید به گونه‌ای منسجم و منظم به نوشتن می‌پرداخت و زبان آن‌ها برای فروید مهم بود. بر خلاف او، لکان همیشه به تدریسش می‌نازید و به فضای تعاملی سمینارهایش فخر می‌کرد و نوشته‌هایش را به عنوان مصالح و آشغال‌نویسی پس می‌زد (چیزی که او دائماً مزخرف نگاری می‌نامید). متون فروید مانند رمان‌های کارگاهی است و حتی اگر با استدلال‌های او قانع نشوید از خواندن او لذت می‌برید. اما لکان بر خلاف فروید فردی دانشگاهی یا نویسنده نبود.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://www.irantahgig.ir/?p=20131" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">ایران تحقیق</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%88/">زندگینامه ژاک لکان و آثار او</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%da%98%d8%a7%da%a9-%d9%84%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نظریه اریک فرام و تضادهای وجود</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%aa%d8%b6%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%aa%d8%b6%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 31 Dec 2020 11:30:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[متفکران بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[اریش فرام]]></category>
		<category><![CDATA[اریک فروم]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه اریک فرام]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه روانشناسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6104</guid>

					<description><![CDATA[<p>شرح‌حال و زندگینامه اریک فرام اریک فرام یا فروم(Erich Fromm) به سال ۱۹۰۰ در شهر فرانکفورت آلمان چشم به این جهان گشوده است. وی پس از تحصیلات مقدماتی در دانشگاه‌های فرانکفورت و هایدلبرگ و مونیخ به تحصیل روان‌شناسی و جامعه‌شناسی پرداخت و دانشنامه‌ی دکتری را در سال ۱۹۲۲ از دانشگاه هایدلبرگ به‌دست آورد و پس‌ازآن &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%aa%d8%b6%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/">نظریه اریک فرام و تضادهای وجود</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شرح‌حال و زندگینامه اریک فرام</h2>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اریک فرام</a> یا فروم(Erich Fromm) به سال ۱۹۰۰ در شهر فرانکفورت آلمان چشم به این جهان گشوده است. وی پس از تحصیلات مقدماتی در دانشگاه‌های فرانکفورت و هایدلبرگ و مونیخ به تحصیل روان‌شناسی و جامعه‌شناسی پرداخت و دانشنامه‌ی دکتری را در سال ۱۹۲۲ از دانشگاه هایدلبرگ به‌دست آورد و پس‌ازآن مدتی در دانشگاه مونیخ و در مؤسسه‌ی روان‌کاوی شهر برلین تحصیلات و مطالعات خود را دنبال کرد و در ۱۹۳۳ میلادی به آمریکا رفت و در آنجا نخست در مؤسسه‌ی روان‌کاوی شیکاگو و بعد در چند دانشگاه و مؤسسه‌ی عالی فرهنگی دیگر به تدریس و ایراد سخنرانی پرداخت و چندی ریاست مؤسسه‌ی روان‌کاوی مکزیک را در مکزیکوسیتی پایتخت آن کشور عهده‌دار شد و درعین‌حال به عضویت فرهنگستان علوم نیویورک و انجمن <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روان‌کاوی</a> واشینگتن و فرهنگستان پزشکی مکزیک درآمد. فرام آثار قلمی فراوانی دارد که فهرست پاره‌ای از آنها داده خواهد شد.</p>
<h2>نظریه اریک فرام</h2>
<h2>تنهایی-آزادی</h2>
<p>یکی از نخستین نکاتی که در مطالعه‌ی نظریه <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%85" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اریک فرام</a> به چشم می‌خورد این است که می‌گوید: انسان خود را تنها احساس می‌کند و این احساس ناشی از این است که او برای کسب آزادی از طبیعت دوری جسته و با سایر آدمیان قطع رابطه و از آنها کناره‌گیری کرده است. باری او از قید دیگران آزاد شده ولی حس می‌کند که تنها و بی‌پشت‌وپناه است. نخستین عمل او برای آزاد شدن از همان دوران خردسالی، یعنی از هنگامی‌که خود را از زیر فرمان و حمایت مادر خلاص می‌کند، آغاز می‌شود.<br />
آن پس همچنان به کوشش خود برای کسب آزادی ادامه می‌دهد؛ و عجب اینکه هر قدر آزادتر می‌شود خود را تنهاتر می‌یابد. این آزادی که برای او یک وضع منفی به وجود آورده است باعث ناراحتی او است. پس او به وسایلی، که ذکر خواهد شد، می‌کوشد از آزادی فرار کند (رجوع کنید به کتاب فرام به نام «فرار از آزادی» Escape from Freedom چاپ نیویورک ۱۹۴۱٫).</p>
<h2>انسان، حیوان ناطق</h2>
<p>نکته‌ی مهم دیگر در نظریه اریک فرام فرام توجه مخصوص او به جنبه‌های دوگانه‌ی زیستی و اجتماعی آدمی است، یا، به‌عبارت‌دیگر، به فرق انسان و حیوان است. او می‌گوید آدمی احاطه شده است از مقداری امور متضاد. اساسی‌ترین این تضادها این است که آدمی هم جزء طبیعت است هم جدا از طبیعت. هم حیوان است، هم انسان. حیوان است زیرا دارای نیازهای فیزیولوژیک است و ناگزیر از برآوردن آنهاست. اما انسان است زیرا از چندین جهت با حیوان فرق دارد. یک فرق او با حیوان در این است که کاملاً اسیر و بنده‌ی غرایز خود نیست و در برآورد نیازهای حیاتی (فیزیولوژیک) خود مانند حیوان عمل نمی‌کند؛ مثلاً غذای خود را خام نمی‌خورد بلکه آن را قبلاً می‌پزد، و بر همین قیاس. در این زمینه اجتماع، چنانکه خواهیم دید، نقش مؤثری ایفا می‌کند. فرق دیگر اینکه به وجود خویشتن آگاهی دارد و صاحب قوه‌ی ادراک است، یعنی باهوش و باخرد است. دیگر اینکه برخلاف سایر حیوانات از سرنوشت نهائی و تخلف‌ناپذیر خود غافل نیست، یعنی می‌داند که سرانجام قالب تهی می‌کند و می‌میرد. با توجه به این جنبه‌های این حیوان دو پا بوده است که قدما او را «حیوان ناطق» تعریف کرده‌اند.</p>
<h2>نیازهای پنج‌گانه</h2>
<p>فرق دیگری که انسان با حیوان دارد نیازهایی است که اختصاصی او هستند. ازاین‌رو شناخت او بدون آشنایی با نیازهای او میسر نخواهد بود. این نیازها را فرام پنج گونه می‌داند، بدین قرار: نیاز به تعالی (Transcendenee) نیاز به وابستگی (Relatedness)، نیاز به همانندی (Identity)، نیاز به رجوع به اصل (Rootedness)، نیاز به وسایل راه‌یابی (Frame of Orientation).</p>
<h3>۱. نیاز به تعالی</h3>
<p>آدمی احتیاج دارد به اینکه از طبیعت حیوانی دوری جوید و بالاتر رود؛ طبعاً مایل است چیز بیاموزد، به سازندگی و خلاقیت بپردازد. هرگاه که این نیاز طبیعی به مانع برخورد کند آدمی خرابکار و ویران‌کننده می‌گردد. فرام معتقد است که مهر و کین، پاسخ‌های آدمی به نیازمندی او به اعتلا، یعنی به دوری جستن از طبیعت حیوانی هستند.</p>
<h3>۲. نیاز به پیوند و بستگی</h3>
<p>حیوانات را طبیعت به وسایلی مجهز کرده است که بتوانند به کمک آنها به زندگی طبیعی خود ادامه دهند. آدمی که از طبیعت دوری جسته و آن وسایل را ندارد، یا اگر وقتی داشته است از دست داده است، نیازمند است به اینکه بجای آنها پیوندها و بستگی‌هایی به وجود بیاورد. دل‌پذیرترین این بستگی‌ها، نزدیکی و محبت نسبت به دیگران و یگانه شدن با آنان است، و این امر مستلزم مراقبت و مسئولیت و احترام و حسن تفاهم است.</p>
<h3>۳. نیاز به همانندی</h3>
<p>هر فرد آدمی مایل است به اینکه هویت خاصی داشته باشد؛ ازاین‌رو می‌کوشد که خویشتن را دریابد و بشناسد. درعین‌حال می‌خواهد فردی باشد «ممتاز»، و برای رسیدن به این مقام خود را به شخص یا گروهی از اشخاص نسبتاً مبرز و ممتاز می‌بندد، یا به اصطلاح، خویشتن را با آنها همانند می‌سازد تا به‌واسطه‌ی امتیاز و تشخصی که آن فرد یا آن گروه‌ها دارند تا حدی صاحب تشخص و امتیاز گردد.</p>
<h3>۴. نیاز رجوع به اصل</h3>
<p>آدمی که زاده‌ی طبیعت است مایل است به طبیعت بازگردد، جزئی از جهان و متعلق به آن باشد، یا یک زندگی طبیعی دور از علائم رمزی ساختگی داشته باشد، از نفس کار لذت ببرد نه اینکه کار را فقط برای به دست آوردن پول بخواهد، قلباً به همنوعان نزدیک باشد و آنها را دوست بدارد.</p>
<h3>۵. نیاز به وسایل راه‌یابی</h3>
<p>آدمی نیازمند به وسایل ادراکی نسبتاً ثابتی است که احساس و ادراک عالم را برای او میسر سازند، خواه آن وسایل عقلانی یا غیرعقلانی باشند، یا آمیخته‌ای از آن هردو باشند، ولی به‌هرحال بتوانند او را در زندگی قادر به جهت‌یابی کنند و راه و رسم زندگی خوب و مناسب را به او بنمایند.</p>
<h2>نقش اجتماع در تشکیل شخصیت</h2>
<p>نیازهای اختصاصی انسان که شرحش گذشت توسط اجتماع به وجود نیامده‌اند، بلکه در ضمن تحول و تکامل تاریخ زندگی بشر پدیدار گشته‌اند. اما چگونگی بروز و ظهور آنها و چگونگی برآوردن آنها کاملاً ناشی از اجتماع است. هر اجتماعی مطابق مؤسسات و عوامل ویژه‌ی خود شکل خاصی به آنها می‌دهد.</p>
<p>فرام، مانند یونگ، تاریخ طولانی بشر را چون آزمایشگاهی آموزنده مورداستفاده قرار می‌دهد، و برخلاف فروید، شخصیت‌ها را سازنده‌ی اجتماع نمی‌داند، بلکه به اعتقاد او این اجتماع است که شخصیت‌ها را می‌سازد. به‌عبارت‌دیگر اختلاف شخصیت‌ها ناشی از اختلاف اجتماعات بشری است. همه‌ی آدمیان نیازمند به رفع گرسنگی، به رفع تشنگی، به استراحت و خواب، به تفریح و بازی … هستند ولی در جامعه‌های مختلف این نیازها به وجوه مختلف برآورده می‌شوند. همچنین است مقابله با نیازهای دیگر آدمی. مثلاً در یک جامعه‌ی سرمایه‌داری نیاز به همانندی یا ممکن است بدین طریق ارضاء شود که عضو آن جامعه به اندوختن ثروت و مال بپردازد تا بدین‌وسیله خود را ممتاز سازد، یا اینکه به عضویت شرکت بزرگی درآید تا وابستگی به آن شرکت سبب امتیاز او گردد؛ و بر همین قیاس…</p>
<p>فرام خاطرنشان می‌کند که آدمی از ترکیب مزاج و منش درست شده است. مزاج مایه‌ای است آلی، سرشتی و اصلی که انسان با آن به دنیا می‌آید. اما منش معمولاً دو جزء دارد، یکی فردی و دیگر اجتماعی. منش فردی در درجه‌ی اول ناشی از ساخت زیستی و فطری است به‌اضافه‌ی صورتی که در خردسالی ممکن است در خانواده گرفته یا نگرفته باشد. اما جزء اجتماعی منش را اجتماع صورت می‌بخشد، و ازاین‌رو فرد شریک اجتماع است. نوع عمل اشخاص را همیشه احکام ارزشی، یعنی اصول و موازین اخلاقی که زاده‌ی اجتماع هستند، تعیین می‌کنند. بنابراین زیباترین و زشت‌ترین اعمال آدمی ناشی از دستگاه زیستی، یعنی از طبیعت اولیه‌ی او نیستند، بلکه این نیروها و عوامل محیط خارج هستند که آنها را به وجود می‌آورند. حاصل اینکه، به اعتقاد فرام، رشد شخصیت آدمی از هنگام زادن تا دوران سالمندی و پیری نمودار اجمالی مراحلی است که بشر از روز ظهور خود تا امروز در این کره‌ی خاکی پیموده است.</p>
<p>باری آدمی در سازش با اجتماع خواهی‌نخواهی میان نیازهای فطری خود و مقتضیات اجتماع وجه جمعی پیدا می‌کند. پایه‌ی تربیت کودکان بر همین اصل استوار است. در خانواده و در آموزشگاه‌ها شخصیت کودک را مطابق نیازهای اجتماع و خواست‌ها و توقع‌هایی که بعدها از او خواهد داشت پرورش می‌دهند. بنابراین خانواده نخستین عامل اجتماعی مؤثر در تشکیل شخصیت است. فرام به تأثیر شگرف این عامل توجه خاص مبذول می‌دارد.</p>
<h2>تضادهای وجود</h2>
<p>فرام آدمی را احاطه شده از امور متضاد می‌بیند و در کتاب «فرار از آزادی» در این باب به تفصیل بحث می‌کند. یکی از امور متضاد که از اختیار آدمی بیرون است زندگی و مرگ است. سایر تضادها مخلوق خود او هستند. و ازاین‌رو قابل‌حل شدن می‌باشند. یکی از آن جمله این است که آدمی جزء طبیعت و از آن اوست، ولی، چنانکه قبلاً اشاره شد، خود را از آن دور می‌کند و برتر از آن نگاه می‌دارد و می‌خواهد آزاد باشد؛ درعین‌حال می‌خواهد امنیت هم داشته باشد. دیگر اینکه صلح و صفا را دوست می‌دارد ولی به جنگ و جدال می‌پردازد. دیگر اینکه در بعضی اجتماعات بشری فراوانی و رفاه وجود دارد ولی بر اثر نابرابری تقسیم ثروت گروهی از مردمان ندار و مستمند هستند. دیگر اینکه آدمی دوست دارد باور کند که رفتارش عاقلانه است، ولی ضمناً نابخردانه عمل می‌کند و بنده‌ی خواهش‌های دل می‌شود. دیگر اینکه می‌خواهد تنها و آزاد و بی‌قیدوبند باشد، ولی تمایل اجتماعی دارد و می‌خواهد مانند افراد دیگر باشد، و همچنین…</p>
<h3>مکانیسم فرار از تضادها</h3>
<p>فرام برای رهایی از تضادها چهار طریق در نظر می‌آورد:</p>
<ul>
<li><strong>دگرآزاری،</strong></li>
<li><strong>آزار دوستی،</strong></li>
<li><strong>خرابکاری،</strong></li>
<li><strong>تسلیم و رضا.</strong></li>
</ul>
<p><strong>الف)</strong> دگرآزاری را شخص نسبت به زیردستان و به کسانی که از قبل او زندگی می‌کنند روا و معمول می‌دارد.</p>
<p><strong>ب)</strong> آزاردوستی ویژه‌ی کسی است که شخصیت خود را نادیده می‌گیرد، یا خود را به شخصیت یا گروه نیرومندی می‌بندد و در آن مستغرق می‌شود تا بدین طریق خود را از تنهائی برهاند هرچند آن شخصیت یا آن گروه فاسد و فاجر باشد و در این جریان او آزار و صدمه ببیند.</p>
<p><strong>ج)</strong> خرابکاری مخصوص شخصیتی است که احساس ضعف و ناتوانی می‌کند و برای جبران این نقص به قدرت‌نمائی و تبه‌کاری و از میان برداشتن نیروی خارجی می‌پردازد. نوجوان بزهکار که نفهمیده به خرابکاری دست می‌زنند این نوع مکانیسم فرار را به کار می‌برد.</p>
<p><strong>د)</strong> تسلیم و رضا در صورتی است که شخص خودبه‌خود، کورکورانه همه‌ی تضادهای زندگی و دشواری‌ها را بدون مقاومت پذیرا شود و با آنها همگام گردد و از واقعیت زندگی و توانائی خویشتن بی‌خبر باشد.</p>
<h2>راه‌حل واقعی تضادها و دشواری‌ها</h2>
<p>فرام، برخلاف فروید، نسبت به آینده‌ی بشر خوش‌بین است و این خوش‌بینی بر پایه‌های محکم استوار است. از جمله‌ی این پایه‌ها یکی اینکه تضادها و دشواری‌هایی که آدمی با آنها درگیر است چون همگی، به استثنای زندگی و مرگ، ساخته‌وپرداخته‌ی خود او هستند پس خود او توانائی حل آنها را دارد، به خصوص که نظری به تاریخ طولانی زندگی بشر معلوم می‌دارد که طبیعت جریان مستمری داشته و پیوسته با فعالیت آفریننده همراه بوده است. انسان در طی ده‌ها هزار سال از حالت حیوانی محض به تدریج دوری جسته و به مقام امروزی رسیده است و این خود دلیلی است بر اینکه باز می‌تواند به پیش برود و تضادهای خود را حل کند. البته چون این تضادها و دشواری‌ها در طی مدتی بس مدید ریشه دوانده و برقرار شده‌اند، مدتی مدید هم وقت لازم خواهد بود تا ریشه‌کن شوند.</p>
<p>اما توفیق در این راه علاوه بر زمان، شرایط دیگری هم دارد که از مهم‌ترین آنها یکی در دست افراد آدمیان است و دیگری مربوط به نظام اجتماعی است، یعنی در دست حکومت‌هاست.</p>
<p><strong>الف)</strong> آنچه مربوط به آدمی است عبارت است به خصوص از دوباره نزدیک شدن او به طبیعت و داشتن ایمان و آرمان‌هایی که برتر از اغراض و هدف‌های خودخواهانه و مخصوصاً بر پایه‌ی محبت و عشق استوار بوده باشند. فرام معتقد است که آدمی زندگی آشفته‌ی خود را با توانائی که به دوست داشتن و مهر ورزیدن دارد می‌تواند سروسامان بخشد. تمام بشریت تشنه‌ی محبت و عشق است؛ اما مورد محبت بودن مهم‌تر از مهر ورزیدن نیست. نیازمندی به مهر ورزیدن و مورد مهر بودن متقابل (دو جانبه) هستند و در محبت یا عشق چهار جزء یا عنصر اصلی وجود دارند که عبارت‌اند از مراقبت، مسئولیت، احترام و معرفت. این چهار عنصر با هم همبستگی دارند و هیچ‌یک از آنها از هیچ‌یک دیگر مهم‌تر نیست.</p>
<p>فرام در کتاب پرمایه‌ی خود به نام «هنر دوست داشتن» (The Arl of Loving) درباره عشق به تفصیل بحث کرده است. او محبت یا عشق را پنج نوع می‌داند. بدین قرار:</p>
<ol>
<li>محبت برادرانه که از هر عشقی اساسی‌تر، نیرومندتر و عمیق‌تر است.</li>
<li>محبت مادرانه که نسبت به درماندگان و نیازمندانی که آرزوی بهبود وضع خود را دارند، اعمال می‌شود.</li>
<li>محبت جنسی، یا عشق به معنی محدود کلمه، که معمولاً با آمیزش جنسی همراه است. فرام تردید دارد به اینکه این نوع عشق یا شهوت جنسی با عشق واقعی ارتباطی داشته باشد. زیرا عشق حقیقی ارتباط و نزدیکی قلبی است نه رفع حاجت زیستی و لذت جنسی.</li>
<li>خود دوستی که با خودپرستی فرق دارد و منافی با دیگر دوستی نیست، بلکه لازمه‌ی آن است: تا کسی خود را دوست ندارد نمی‌تواند دیگران را دوست بدارد.</li>
<li>عشق به حق یا به پروردگار عالم که دارای عالی‌ترین ارزش و دوست‌داشتنی‌ترین چیزهاست و به‌طور کامل مستلزم مراقبت و مسؤولیت و احترام، و به خصوص، معرفت است. این عشق برای زندگی ضروری است. زیرا آدمی باید کمالی را در نظر بگیرد و آرزوی وصول به آن را در سر بپروراند تا به پیشرفت و حل مشکلات خود نائل آید.</li>
</ol>
<p>حاصل اینکه، به اعتقاد فرام، از میان همه‌ی توانائی‌های بالقوه و نهفته‌ی آدمی و جنبه‌های انگیزشی و تحرکی رفتار او، عشق به احتمال قوی فعال‌ترین آنها بوده و همیشه خواهد بود. باری بدون عشق آدمی نمی‌تواند زندگی رضایت بخشی داشته باشد.</p>
<p><strong>ب)</strong> اما آنچه مربوط به نظام اجتماع است، حکومت‌ها آن را در دست دارند. فرام هیچ یک از نظام‌های اجتماعی موجود را- از حکومت سرمایه‌داری تا حکومت اشتراکی- قادر به حل تضادها و دشواری‌ها نمی‌داند و آنها را مورد انتقاد قرار می‌دهد، و معتقد است که می‌تواند یک نظام اجتماعی به وجود آورد که توانائی حل مشکل بشر را داشته باشد. او چنین نظام اجتماعی را به نام «سوسیالیسم اشتراکی انسانی (Humanistic Communitarian Socialism)» می‌خواند و مقصودش از این سوسیالیسم یک نظام تام جهانی است که بر اصول انسانی استوار باشد و نفع عموم را در نظر بگیرد؛ نظامی که در آن روابط سرشار از مهر و محبت و تعاون و برادری بین افراد آدمی برقرار و حکم‌فرما باشد؛ اجتماعی که به اعضای خود این امکان را بدهد که نیازهای خودشان، به خصوص نیاز به اعتلا و سازندگی و ابتکار را برآورند؛ اجتماعی که در آن هر کس احساس کند که شخصیتی دارد و راه خوشبختی خود را می‌شناسد و حاجتی ندارد به اینکه واقعیت را دگرگونه کند؛ اجتماعی که محصول کار بر اصول و به ترتیب سوسیالیستی به دست آید و بدین طریق بهترین وضع زندگی بشر تأمین گردد.</p>
<p>حاصل اینکه فرام هم مانند آدلر و سایر دانشمندان خوش‌بین ایجاد مدینه‌ی فاضله را امکان‌پذیر می‌داند. از نظریه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa%e2%80%8c%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">اریک فرام</a> این نتیجه‌ی کلی به دست می‌آید که او، برخلاف <a href="http://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a>، اولاً از اهمیت عامل اجتماع و تأثیر آن در تشکیل و تحول شخصیت غفلت ندارد و ثانیاً نسبت به سرنوشت آدمی خوش‌بین است و او را به رفع نیازمندی‌های مادی و حیوانی خود قانع نمی‌داند، بلکه معتقد است که او آرمان‌هایی دارد و آنها را دنبال می‌کند و به سوی کمال و سعادتمندی پیش می‌رود و سرانجام موفق خواهد شد و شاهد مقصود را در آغوش خواهد گرفت.</p>
<h2>منبع</h2>
<p>سیاسی، علی‌اکبر؛ (۱۳۹۰)، نظریه‌های شخصیت یا مکاتب روانشناسی، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم</p>
<p><a href="http://psysh.ir/%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%8A%D9%87-%D9%8A-%D9%86%D9%8A%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%8A-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D8%B1%D9%8A%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">psysh.ir</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%aa%d8%b6%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/">نظریه اریک فرام و تضادهای وجود</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%aa%d8%b6%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ساز و کارهای دفاعی روان</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Dec 2020 11:30:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آسیب شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیزم‌های دفاعی و خطاهای شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهای نپخته]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[ساز و کارهای دفاعی]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیزم دفاعی]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیسم دفاعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6132</guid>

					<description><![CDATA[<p>ساز و کارهای دفاعی : (مکانیزم یا مکانیسم دفاعی) ، دفاعِ روانی یک فرد برای گریز از تجربه احساسات و تعارض‌های ناهشیار درونی به شمار می‌روند و در واقع یکی از کارکردهای «من» می‌باشند. ویژگی ساز و کارهای دفاعی ساز و کارهای دفاعی چند ویژگی دارند: ناهشیارند. ماهیت خودفریبی دارند. به طور موقت باعث کاهش &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86/">ساز و کارهای دفاعی روان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ساز و کارهای دفاعی</a> : (مکانیزم یا مکانیسم دفاعی) ، دفاعِ روانی یک فرد برای گریز از تجربه احساسات و تعارض‌های ناهشیار درونی به شمار می‌روند و در واقع یکی از کارکردهای «من» می‌باشند.</p>
<h2>ویژگی ساز و کارهای دفاعی</h2>
<p>ساز و کارهای دفاعی چند ویژگی دارند:</p>
<ol>
<li>ناهشیارند.</li>
<li>ماهیت خودفریبی دارند.</li>
<li>به طور موقت باعث کاهش اضطراب می‌شوند.</li>
<li>از سوی ایگو صادر می‌شوند.</li>
</ol>
<p>افراد به ندرت با یک دفاع از خود در مقابل تنش و اضطراب دفاع می‌کنند، بلکه آن‌ها را به صورت ترکیبی به کار می‌گیرند.</p>
<h2>طبقه‌بندی ساز و کارهای دفاعی</h2>
<p>وایلانت (George Eman Vaillant) یکی از معروف‌ترین پژوهشگران در رابطه با دفاع‌ها و طبقه‌بندی آنهاست. وی دفاع‌ها را به مقوله‌های زیر تقسیم کرده است.</p>
<ul>
<li>خودشیفته،</li>
<li>نابالغ،</li>
<li>نوروتیک و عصبی،</li>
<li>بالغ،</li>
</ul>
<p>ساز و کارهای دفاعی <strong>خودشیفته و نابالغ</strong> به عنوان ساز و کارهای دفاعی <strong>واپس رونده</strong> محسوب می‌شوند، و ساز و کارهای دفاعی <strong>نوروتیک یا عصبی</strong> نیز به <strong>مؤلفه‌های وسواسی و سرکوبگر</strong> تقسیم می‌شوند.</p>
<h3>الف) ساز و کارهای دفاعی خودشیفته Narcissistic Defense</h3>
<p>این دفاع‌ها جزء دفاع‌های واپس رونده هستند که در اختلالات شخصیتی شایع می‌باشند و انواع آن‌ها عبارت‌اند از:</p>
<h4>۱. دونیم سازی یا دوپاره سازی (Splitting)</h4>
<p>دوپاره سازی (به‌بیان‌دیگر تفکر سیاه‌وسفید یا تفکر همه‌یاهیچ).</p>
<p>در این سازوکار دفاعی فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمدهِ خیلی خوب و خیلی بد تقسیم‌بندی می‌کند؛ و همه‌چیز را سیاه‌وسفید می‌بیند.</p>
<p>از قانون همه‌یاهیچ استفاده می‌کند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر می‌دهند.</p>
<p>یعنی فردی که صبح خیلی بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خیلی خوب قرار می‌گیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا می‌باشد.</p>
<p>دو پاره سازی طبق نظر کرنبرگ، هم فعالیت دفاعی به شمار می‌رود و هم کارکردی بهنجار دارد که طی رشد رخ می‌دهد.</p>
<p>از طریق این کارکرد، ایگو تمایزات درون خود و درون موضوع و یا تمایزات میان خود و موضوع‌های خود را درک می‌کند. دوپاره سازی به منزله مکانیزم دفاعی، نوعی خیال‌پردازی ناهشیار است که به واسطه آن، ایگو جنبه‌های نامطلوب خود را جدا می‌سازد و یا موضوع‌های تهدیدکننده را به اجزایی قابل‌مهار تجزیه می‌کند.</p>
<p>کسی که این دفاع را به کار می‌گیرد افراد را به دو دسته «کاملاً بد» و «کاملاً خوب» تقسیم می‌کند.</p>
<p>این حالت ممکن است در مورد یک شخص و یا خود فرد هم صدق کند.</p>
<p>فرد نه تنها دیگران، بلکه خود را گاهی اوقات «خیلی خوب» و گاهی اوقات «خیلی بد» و وحشتناک می‌انگارد.</p>
<p>این دفاع در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی شایع است. برای مثال: زنی را در نظر بگیرید که به دنبال مشاجره و درگیری با همسر از او یک دیو می‌سازد و با استفاده از کلمات منفی او را توصیف می‌کند، درحالی‌که وقتی روابط خوبی دارند از او یک بت می‌سازد و او را تا حد یک فرشته بالا می‌برد.</p>
<h4>۲. فرافکنی (Projection)</h4>
<p>فرد به کمک این دفاع ویژگی‌های فکری، احساسی و اضطراب خود را به دیگران نسبت می‌دهد.</p>
<p>مصداق آن ضرب‌المثلی است که «کافر همه را به کیش خود پندارد» دفاع <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%81%da%a9%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فرافکنی</a> در افراد پارانوئید زیاد دیده می‌شود.</p>
<p>پارانوئیدها از آن جایی که خود نسبت به دیگران بدبین هستند و به آن‌ها خصومت می‌ورزند بر این باورند که این دیگران هستند که نسبت به آن‌ها بدبین و خصومت جو هستند.</p>
<h4>۳. انکار (Denial)</h4>
<p>اجتناب از پی بردن به یک واقعیت دردناک و یا پذیرش آن. فردی که <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">انکار</a> را به کار می‌گیرد از پذیرش یک واقعیت خارجی سرباز می‌زند.</p>
<p>زنی را مجسم کنید که پزشک به او می‌گوید نتیجه آزمایش نشان‌دهنده این است که تو به بیماری سرطان مبتلا شدی و باید جراحی کنی، زن از پذیرش آن سرباز می‌زند و با خود می‌گوید، مطمئن هستم که پزشک تشخیص اشتباهی در مورد من داده است.</p>
<p>این دفاع ممکن است در کسانی که به تازگی یکی از عزیزان خود را از دست داده‌اند نیز دیده شود.</p>
<p>افکار روان‌پریشانه در مواقعی به کار می‌رود که واقعاً اختلالی در واقعیت سنجی وجود دارد.</p>
<h4>۴. تحریف (Distortion)</h4>
<p>فرد واقعیت‌های خارجی را دگرگون می‌کند تا با نیازهای درونی او جور در آید.</p>
<p>تحریف واقعیت در افراد بهنجار دیده می‌شود. مانند: بین دو نفری مشاجره‌ای درمی‌گیرد و یکی از آن‌ها ممکن است موضوع را تحریف کند و طبق نظر شخصی و مطابق با نیازهای درونی خود بیان نماید. استفاده بیش‌ازاندازه تحریف، آن هم در حد شدید در بیماران هذیانی و سایکوتیک یا روان‌پریش دیده می‌شود. برای مثال: فردی خودبزرگ‌بین را در نظر بگیرید که سعی می‌کند نقاط مثبت و توانمندی‌های خود را بزرگ‌نمایی کند و از کنار ضعف‌ها و شکست‌های خود بگذرد و بر این باور باشد که فردی خاص و فوق‌العاده است.</p>
<h4>۵. آرمان سازی بدوی (Primitive Idealization)</h4>
<p>با این دفاع، افراد خود و دیگران را آرمانی‌سازی می‌کنند و از آن‌ها یا خود بت می‌سازند. به عبارتی بزرگ‌نمایی و غلو در ویژگی‌های مثبت خود یا دیگران وجه مشخصه افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی است.</p>
<h4>۶. همانندسازی فرافکن (Projective Identification)</h4>
<p>همانندسازی فرافکن یک نوع ساز و کارهای دفاعی است که ملانی کلاین، روان‌شناس اتریشی مطرح کرده است. یک روش برای کاستن از اضطراب، همانندسازی فرافکن است.</p>
<p>این یک ساز و کارهای دفاعی است که با آن، نوزادان اجزای غیرقابل تقسیم خودشان را به دو قسمت تقسیم (split) می‌کنند، آنها را روی یک شیء (object) یا یک شخص دیگر فرافکنی می‌کنند، و سرانجام، آنها را روی خودشان درون‌فکنی می‌کنند اما به شکلی تغییر یافته یا تحریف شده.</p>
<p>وقتی‌که نوزادان شیء مورد نظر را دوباره وارد خودشان می‌کنند، احساس می‌کنند که همانند (شبیه) آن شیء شده‌اند، یعنی، با آن همانندسازی می‌کنند. برای مثال، نوزادان معمولاً بخش‌هایی از امیال ویرانگر خود را به دو گروه خوب و بد تقسیم می‌کنند و آنها را روی سینهٔ بد و عصبانی کننده (سینه‌ای که وقتی آنها گرسنه هستند، آن اطراف نیست) فرافکنی می‌کنند. بعد، آنها با این سینه، از طریق درون‌فکنی، همانندسازی می‌کنند، و این فرایند، به آنها اجازه می‌دهد کنترل سینهٔ ترسناک و درعین‌حال خوب را به عهده بگیرند.</p>
<p>همانندسازی فرافکن، همان ساز و کارهای دفاعی فرافکنی است، با این تفاوت که فرد افکار، احساسات، یا رفتارهای خود را روی یک شیء یا یک انسان دیگر طوری فرافکنی می‌کند که شیء یا انسان مقابل، در خود آن فرد، دقیقاً همان افکار، احساسات، یا رفتارهایی که فرد فرافکنی کرده است، در خودش به وجود می‌آیند.</p>
<p>همانندسازی فرافکن، روی روابط میان فردی در بزرگ‌سالی تأثیر زیادی می‌گذارد. برخلاف فرافکنی‌های ساده (که می‌توانند صرفاً در دنیا خیال روی دهند)، همانندسازی فرافکن فقط در دنیای واقعی (دنیای روابط میان فردی) وجود دارد. برای مثال، شوهری که تمایل شدیدی دارد که دیگران را کنترل کند اما خودش از این موضوع ناراحت است، این احساس را روی همسرش فرافکنی می‌کند، و او را زنی سلطه‌جو و کنترل طلب می‌بیند. این مرد، بدون آنکه خودش بداند، سعی می‌کند کاری کند که زنش سلطه‌جو شود و کنترل بسیاری امور را در دست بگیرد. شوهر، در تلاش برای وادار کردن همسرش به نشان دادن رفتارهایی که او دوست دارد از وی ببیند، رفتارهایی به شدت مطیعانه از خودش نشان می‌دهد.</p>
<p>فرد با این دفاع جنبه‌های ناخواسته خود را به دیگران نسبت می‌دهد و سپس با آن فرد همسان‌سازی می‌نماید. به عبارتی با برانگیختن دیگران، افکار و احساسات نفی‌شده خود را با دیگران به وجود می‌آورد سپس در واکنش به رفتار فرد مقابل همان افکار و احساسات نفی را نشان می‌دهد. این دفاع در اختلال شخصیت مرزی زیاد دیده می‌شود.</p>
<h4>۷. همه توانی (Omnipotence)</h4>
<p>فرد در برخورد با تعارض هیجانی یا فشارهای روانی درونی یا بیرونی به گونه‌ای عمل می‌کند که گویی از نیروها و توانمندی‌های خاصی برخوردار است و برتر از دیگران است.</p>
<h3>ب) ساز و کارهای دفاعی نابالغ (Immature Defenses)</h3>
<h4>۱. برون‌ریزی یا کنش‌نمایی (Acting Out)</h4>
<p>تخلیه تکانه در عمل به منظور فرار از آگاه شدن از عواطفی که با آن تکانه همبسته هستند. مانند: زنی که به دلایلی از همسرش آزرده و خشمگین است، اما خشم و آزردگی را با شکستن اشیاء نشان می‌دهد. درمان‌جویی که از درمانگرش خشمگین است و به همین دلیل چند جلسه درمان را لغو می‌کند.</p>
<h4>۲. وقفه (Blocking)</h4>
<p>بازداری اندیشه‌ها، احساسات و تکانه‌ها به صورت موقت.</p>
<h4>۳. خودبیمارانگاری (Hypochondriasis)</h4>
<p>شکایات جسمانی مکرر بدون علت پزشکی که به شکل درد، ضعف اعصاب و ناراحتی جسمانی خود را نشان می‌دهند. در واقع خشم ناشی از تکانه‌های غیرقابل‌پذیرش پرخاشگری به شکایت جسمانی و سرزنش خود تغییر شکل می‌یابد، در خود بیمار پنداری از مسئولیت اجتناب می‌شود، احساس گناه مهار می‌شود و تکانه‌های غریزی از خود رانده می‌شوند.</p>
<h4>۴. درون‌فکنی (Introjection)</h4>
<p>درون سازی ویژگی‌های یک فرد مانند کسی که با والدین پرخاشگر خود همانندسازی می‌کند و دقیقاً پا در جا پای آن‌ها می‌گذارد.</p>
<h4>۵. رفتار پرخاشگرانه-منفعلانه (Passive-Aggressive)</h4>
<p>ابراز غیرمستقیم پرخاشگری به دیگران و یا به خود با رفتارهای منفعل. برای مثال: کسی را در نظر بگیرید که از همکارش آزرده و خشمگین است ولی چیزی به روی خود نمی‌آورد و به طور مستقیم پرخاشگری خود را به او نشان نمی‌دهد اما در برآورده کردن درخواست‌های او تعلل می‌ورزد.</p>
<p>از دیگر تجلی‌های این دفاع عبارت‌اند از: شکست خوردن، طفره رفتن، بیمار شدن و رفتار کردن به شیوه‌ای که بیشتر به خود صدمه می‌زند.</p>
<h4>۶. خیال‌بافی (Fantasy)</h4>
<p>استفاده از تخیل برای ارضای امیال ناکام شده و حل مشکلات. دختری را در نظر بگیرید که در آرزوی ممتاز شدن است، اما به جای تلاش و مطالعه تنها به تخیل اکتفا می‌کند و در تخیل خود را یکی از ممتازترین دانش آموزان فرض می‌کند و لذت می‌برد.</p>
<h4>۷. جسمانی سازی (Somatization)</h4>
<p>تبدیل پدیده‌های روان‌شناختی به نشانه‌های جسمانی. مانند: دردهای جسمانی و بیماری‌ها. زنی را در نظر بگیرید که در مشاجره با همسرش و به دنبال احساس خشم نسبت به او، دچار سردرد می‌شود.</p>
<h4>۸. واپس روی یا بازگشت (Regression)</h4>
<p>بازگشت یکی از ساز و کارهای دفاعیی می‌باشد که در آن شخص به زمان گذشته برمی‌گردد و به مرحله‌ای از زندگی می‌رود که در آن اضطراب کمتری داشته و مسئولیت‌هایش کمتر و سبک‌تر بوده‌اند.</p>
<p>کودکی که در آستانهٔ رفتن به دبستان، شب‌ادراری را آغاز می‌کند، احتمالاً علائم بازگشت را نشان می‌دهد. برخی اشخاص هنگامی‌که دربارهٔ لیاقت و شایستگی خود نگران می‌شوند مانند بچه‌ها شروع می‌کنند به تعریف و تمجید از خودشان، به جای آنکه با تلاش‌های نامحسوس تحسین دیگران را برانگیزند. مانند مدیری که از کار اخراج شده است و نمی‌تواند کار پیدا کند و ممکن است شروع کند به حرف‌های خنده‌دار زدن دربارهٔ استعدادها و موفقیت‌های منحصربه‌فردی که دارد. این‌گونه خود تعریفی‌ها، اگر همراه با گزافه‌گویی‌هایی باشند که همه متوجه آن شوند، بازگشتی محسوب خواهند شد</p>
<p>تلاش برای بازگشت به افکار، احساسات و واکنش‌های هیجانی مربوط به سطح پایین‌تر رشدی. مثال: فردی ممکن است به دنبال احساس ناکامی دادوفریاد راه بیندازد و یا کودکی به دنبال تولد برادر یا خواهرش دچار شب‌ادراری شود.</p>
<h3>ج) ساز و کارهای دفاعی روان‌نژندانه Neurosis</h3>
<h4>۱. جابه‌جایی (Displacement)</h4>
<p>در <a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">جابه‌جایی</a>، فرد هیجانی را از یک موضوع به موضوع دیگر منتقل می‌کند. مثال: فردی ممکن است به رئیس خود احساس خشم کند اما آن را روی همسر و فرزندان خالی کند.</p>
<h4>۲. سرکوب و واپس‌زنی (Repression)</h4>
<p>عبارت است از راندن یک فکر یا احساس از حیطه هشیاری.</p>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b2%d9%85-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d9%88%d8%a8%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%e2%80%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">سرکوب</a> <strong>دو نوع</strong> است: اولیه و ثانویه.</p>
<p>در س<strong>رکوب اولیه</strong>، افکار و احساسات قبل از حضور در آگاهی فرد سرکوب می‌شوند.</p>
<p>در <strong>سرکوب ثانویه</strong>، فکر و احساسی که قبلاً در سطح هشیارانه تجربه شده است، سرکوب می‌شوند.</p>
<p>افکار و احساسات سرکوب‌شده فراموش نمی‌شوند بلکه در سطح ناهشیار وجود دارند. دو فرایند سرکوب را تسهیل می‌کنند: بازداری ذهنی و رویگردانی از توجه.</p>
<h4>۳. مجزا سازی و جداسازی (Isolation)</h4>
<p>جداسازی یکی از سازوکارهای دفاعی در اختلالات شخصیت می‌باشد.</p>
<p>جداسازی، مشخصه افراد منظم و مهارشده است که اغلب انگ شخصیت وسواسی-جبری به آنها زده می‌شود؛ اینها بر خلاف افراد مبتلا به شخصیت نمایشی، واقعیت را با تمام جزئیاتش به یاد می‌آورند، بی‌آنکه هیچ حالت عاطفی‌ای در آنها پیدا شود. این‌گونه بیماران در وضعیت‌های بحرانی، خویشتن‌داری، رفتار اجتماعیِ بیش از حد رسمی، و سماجت و یک دندگی‌شان تشدید می‌شود. سلطه‌جویی بیمار ممکن است بالینگر را به ستوه آورد یا کلافه سازد.</p>
<p>این‌گونه بیماران از توضیحات دقیق، منسجم، و منطقی، اغلب خوششان می‌آید و کارایی، پاکیزگی، و وقت‌شناسی را ارج می‌نهند. بالینگر به محض فراهم شدن امکان مراقبت بیمار از خودش باید اجازه آن را بدهد و از اینکه خود را به دام نزاع قدرت با آنها بیندازد، باید حذر کند.</p>
<p>جدا ساختن فکر از عواطف مربوط به آن. مانند: دانشجویی که در امتحان شکست خورده اما احساس ناراحتی، غم و نگرانی مربوط به این شکست را از فکر مربوط به آن جدا می‌کند و بدون تجربه این احساسات تنها به این موضوع می‌اندیشد. این دفاع در افراد وسواسی زیاد دیده می‌شود.</p>
<p>در مجزا سازی، فقط مؤلفه‌های عاطفی (که منابع استرس هستند) سرکوب می‌شوند.</p>
<h4>۴. تجزیه یا گسستگی (Dissociation)</h4>
<p>برجسته‌ترین و معروف‌ترین انواع اختلال‌های روان‌شناختی، اختلال گسستگی هستند.</p>
<p>انواع مختلفی از اختلال‌های گسستی وجود دارند، ولی همهٔ آن‌ها چند پارگی جنبه‌های مهم تجربه را از حافظه یا هشیاری در بر می‌گیرند. افراد با ناتوانی در یادآوری یا شناسایی تجربه‌های پیشین (یادزدودگی گسستی)، با ترک از منزل و سرگردانی (فرار گسستی) یا با رشد یک شخصیت کاملاً جداگانه (اختلال شخصیت چندگانه)، هستهٔ خود را تجزیه می‌کنند.</p>
<p>مشکل اصلی زیر بنایی تمام اختلال‌های گسستی نیاز به فرار است. از طریق رشد یادزدودگی، فرار کردن یا ایجاد شخصیت‌های جداگانه، فرد می‌تواند با عوامل استرس‌زا سازگاری کند. برای مثال، کودکانی که قربانیان زنای محارم هستند، ممکن است دربارهٔ دوره‌های جنسی واقعی یادزدودگی پیدا کنند. در مورد زنای با محارم همراه با خشونت یا تمایلات دیگر آزارانه، قربانی ممکن است خاطره‌های درازمدت خود را فراموش کند.</p>
<p>پژوهشگران همچنین یافته‌اند که حدود ۸۵ تا ۹۷ درصد افراد مبتلا به اختلال هویت گسستی در دوران کودکی با بدرفتاری مواجه شده‌اند.</p>
<p>تغییر موقعیت اما شدید در شخصیت و یا حس هویت شخصی به منظور گریز و رهایی از یک حالت دردناک هیجانی. این دفاع در بیماران مبتلا به اختلال تبدیلی، واکنش هیستیری و بیماران مبتلا به اختلال هویت چندگانه زیاد دیده می‌شود.</p>
<h4>۵. واکنش وارونه (Reaction Formation)</h4>
<p>دگرگون ساختن یک احساس یا تکانه به متضاد خود. مثال: کسی که تکانه حیوان آزاری دارد، به عضو فعال انجمن حمایت از حیوانات درمی‌آید و در این راستا فعالیت می‌کند. این دفاع از مشخصه‌های عصبی وسواسی است.</p>
<p>واکنش وارونه در واقع مورد خاصی از جانشین‌سازی احساس گسترده‌تر است که دستیابی به آن راحت است، زیرا احساس‌ها اغلب بسیار زودگذرند و نامیدن آن‌ها دشوار است. واکنش وارونه در فوبی متقابل نیز دیده می‌شود، به‌طوری‌که افراد دقیقاً آن فعالیت‌های را دنبال می‌کنند که عمیقاً از آن‌ها می‌ترسند.</p>
<h4>۶. دلیل‌تراشی (rationalization)</h4>
<p>دلیل آوردن و توجیه بی‌دلیل برای رویدادهای خاص. مثال: دانش‌آموزی را در نظر بگیرید که در کنکور شکست خورده است و در توجیه آن می‌گوید. اصلاً دانشگاه چه فایده‌ای دارد؟ آن‌هایی که دانشگاه رفتند چه کار کردند؟ من اصلاً خودم مایل رفتن به دانشگاه نبودم.</p>
<h4>۷. کمرنگ کردن (Minimization)</h4>
<p>ناچیز جلوه دادن فکر، احساس، مشکل و رویدادهای محیطی. برای مثال کسی را در نظر بگیرید که از دیگران در مورد برخی ویژگی‌های منفی خود بازخورد می‌گیرد اما به جای برطرف کردن آن می‌گوید، چیز مهمی نیست و آن‌قدرها که این‌ها آن را مهم جلوه می‌دهند اهمیتی ندارد. یا بیماران افسرده‌ای را در نظر بگیرید که علیرغم مشکلات جانبی ناشی از افسردگی، این مشکلات را کمرنگ جلوه می‌دهد.</p>
<h4>۸. عقلانی سازی (Intellectualization)</h4>
<p>بی‌روح جلوه دادن و یا منطقی برخورد کردن با یک تجربه هیجانی.</p>
<p>این نوع دفاع در افراد تیم پزشکی زیاد دیده می‌شود. به‌طوری‌که گزارشی با جزئیات کامل از بیماری که در حضور آن‌ها در حال فوت است، ارائه می‌دهند. بدون اینکه واکنش هیجانی از خود نشان دهند، در روان‌درمانی این دفاع به صورت تأکید بیش‌ازاندازه بر جزئیات نامربوط (نشخوار ذهنی) برای فرار از تجربه احساس مربوط به رویداد مربوط دیده می‌شود.</p>
<h3>د) ساز و کارهای دفاعی بالغ (Mature Defenses)</h3>
<p>ساز و کارهای دفاعی بالغ جزء ساز و کارهای دفاعی سالم و بالغ هستند که در افراد بهنجار زیاد دیده می‌شوند.</p>
<h4>۱. ایثار و نوع‌دوستی (Altruism)</h4>
<p>کمک به دیگران و در خدمت دیگران بودن و به صورت داوطلبانه و آگاهانه به منظور رفع نیازهای آنان.</p>
<h4>۲. پیش‌بینی (Anticipation)</h4>
<p>پیش‌بینی واقع‌بینانه و برنامه‌ریزی برای پیشگیری از مشکلات احتمالی در آینده.</p>
<h4>۳. ریاضت ورزی (Asceticism)</h4>
<p>حذف تجارب لذت‌بخش از زندگی با هدف رشد معنوی.</p>
<p>این دفاع بالغانه در عرفا و افرادی که به مبارزه با نفس می‌پردازند و در پی سیر سلوک هستند، زیاد دیده می‌شود. روزه گرفتن یکی از مصداق‌های این دفاع است.</p>
<h4>۴. طنز (Humor)</h4>
<p>فردی که در شرایط استرس آمیز به جای ناراحتی به موضوع و شرایط می‌خندد، از طنز برای قابل‌تحمل‌تر ساختن شرایط بهره می‌گیرد.</p>
<h4>۵. فرونشانی یا بازداری (Suppression)</h4>
<p>فروخوردن آگاهانه و عمدی برخی احساسات از جمله خشم به دلیل شرایط محیطی خاص.</p>
<p>در برخی متون از کلمه سرکوب به جای فرونشانی استفاده شده است. البته واژه سرکوب همراه با واژه واپس رانی هر دو در ترجمه repression هم بکار رفته‌اند.</p>
<h4>۶. والایش (Sublimation)</h4>
<p>تغییر یک تکانه غیرقابل‌قبول به فعالیتی قابل‌قبول از نظر اجتماعی، مانند کسی که تکانه‌های پرخاشگرانه خود را با جریح شدن از کانال جامعه پسند ارضاء می‌کند.</p>
<p>به اعتقاد <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> عشق شکل بسیار قدرتمند والایش است، زیرا درعین‌حال به افراد امکان می‌دهد تا در یک زمینه جامعه پسند به ارضاء جنسی دست یابند.</p>
<h2>سطوح ساز و کارهای دفاعی</h2>
<p>بر اساس مقیاس، عملکرد دفاعی در ۷ سطح قابل ارزیابی هستند.</p>
<h3>۱. سطح انطباقی بالا</h3>
<p>این سطح عملکرد دفاعی به انطباق مطلوب در مدارا با عوامل استرس‌زا می‌انجامد.</p>
<p>این ساز و کارهای دفاعی معمولاً رضایت را به حداکثر رسانده و امکان آگاهی هشیار از احساسات، عقاید و پیامدهای آن‌ها را فراهم می‌کنند. هم‌چنین حداکثر تعادل را بین سائق‌های متعارض تسهیل می‌کنند.</p>
<p>نمونه ساز و کارهای دفاعی مشخص این سطح عبارت‌اند از: نوع‌دوستی، انتظار، شوخ‌طبعی، والایش و فرونشانی.</p>
<h3>۲. سطح مهارت‌های ذهنی (مصالحه)</h3>
<p>عملکرد دفاعی در این سطح، عقاید، احساسات، خاطرات، آرزوها یا ترس‌های بالقوه خطرناک را خارج از حیطه هشیاری نگاه می‌دارد.</p>
<p>نمونه‌های این سطح عبارت‌اند از: جابجایی، تجزیه، توجیه عقلی، جداسازی، واکنش وارونه، واپس‌زنی و …</p>
<h3>۳. سطح دگرگون‌سازی جزئی تصویر ذهنی</h3>
<p>این سطح با تحریفاتی در تصویر ذهنی از خود، بدن یا دیگران مشخص می‌شود که ممکن است برای تنظیم عزت‌نفس به کار رود. مثل بی‌ارزش سازی، آرمان سازی و همه توانی.</p>
<h3>۴. سطح انکار</h3>
<p>مشخصه این سطح بیرون راندن عوامل استرس‌زا، تکانه‌ها، عقاید، عواطف یا مسئولیت‌های ناخوشایند از حیطه هشیاری با، یا بدون انتساب نادرست آنها به عوامل بیرونی است. مثل انکار، فرافکنی، دلیل‌تراشی.</p>
<h3>۵. سطح دگرگون‌سازی عمده تصویر ذهنی</h3>
<p>این سطح با تعریف بارز یا انتساب نادرست تصویر ذهنی خود یا دیگران مشخص می‌شود. نمونه‌های آن عبارت‌اند از: تخیل درخودمانده، همانندسازی فرافکن و دو نیم سازی.</p>
<h3>۶. سطح عمل</h3>
<p>مشخصه این سطح نوعی عملکرد دفاعی که از طریق عمل یا کناره‌گیری با عوامل استرس‌زا درونی و بیرونی مدارا می‌کند. نمونه‌های آن عبارت‌اند از: کنش‌نمایی، پرخاشگری انفعالی.</p>
<h3>۷. سطح بی‌نظمی دفاعی</h3>
<p>مشخصات این سطح، ناتوانی در تنظیم دفاعی برای مهار واکنش خود به عوامل استرس‌زا است که به اختلال بارز در واقعیت سنجی می‌انجامد مثل فرافکنی هذیانی، انکار سایکوتیک و تحریف سایکوتیک.</p>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="https://paymanpsychology.com/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">روان‌شناسی پیمان</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86/">ساز و کارهای دفاعی روان</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ارتباط روانشناسی با فلسفه</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2020 11:30:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رفتارگرایی و شناختی]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی و فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[علم‌النفس]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6160</guid>

					<description><![CDATA[<p>ارتباط روانشناسی با فلسفه ارتباط روانشناسی با فلسفه :در روزگاری نه چندان دور، که مطالعه سرشت انسان تنها در قلمرو فلسفه ممکن بود، روان‌شناسی نیز مانند بسیاری از رشته‌های علمی دیگر، از اعضای خانواده فلسفه به حساب می‌آمد، اما از قرن ۱۷ و پس از آن‌که زمینه برای رشد دانش تجربی گسترده شد و تخصص‌ها &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/">ارتباط روانشناسی با فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ارتباط روانشناسی با فلسفه</h2>
<p><strong>ارتباط روانشناسی با فلسفه</strong> :در روزگاری نه چندان دور، که مطالعه سرشت انسان تنها در قلمرو فلسفه ممکن بود، روان‌شناسی نیز مانند بسیاری از رشته‌های علمی دیگر، از اعضای خانواده فلسفه به حساب می‌آمد، اما از قرن ۱۷ و پس از آن‌که زمینه برای رشد دانش تجربی گسترده شد و تخصص‌ها پدید آمدند، رشته‌های گوناگون علمی یکی پس از دیگری مشغول نزاع با فلسفه و تلاش برای جدایی از آن گشتند و آخرین مبحثی که از فلسفه جدا شد، روان‌شناسی در نیمه قرن نوزدهم بود. در نگاه اولیه، روان‌شناسی علمی کاملاً تجربی می‌نماید که از فلسفه، که دانش عقلی و برهانی است، جدا می‌باشد. اما یک تحلیل روش‌شناختی حکایت از این دارد که روان‌شناسی آن‌چنان به فلسفه نزدیک است که نمی‌توان روان‌شناس صاحب نامی را عنوان کرد که، صرف‌نظر از نگرش مثبت و یا منفی او به فلسفه، معتقد به نوعی فلسفه و نظریه فلسفی نباشد، و همچنین مکتبی روان‌شناختی پیدا نمی‌شود که چند اصل از اصول فلسفی را پیش‌فرض خود قرار نداده باشد. ازاین‌رو، آیا روان شناسان به‌کلی از فلسفه بی‌نیازند یا این‌که با وجود جدا شدن این دو از یکدیگر، پیوند میان آن دو هنوز برقرار است؟ آنچه در این نوشتار مدنظر است، گذر اجمالی به عوامل مؤثر بر تشکیل روان‌شناسی علمی و رابطه آن با فلسفه می‌باشد.</p>
<h2>تاریخ روان‌شناسی</h2>
<p>تاریخ روان‌شناسی را می‌توان به دو دوره اصلی تقسیم کرد: دوره اول از زمان فلسفه یونان باستان تا پایان قرون‌وسطی یعنی در یک فاصله زمانی بیش از دو هزار سال که طی آن موضوع اصلی روان‌شناسی را روح و ماهیت روح و تلاش برای شناسایی آن با روش‌های فلسفی تشکیل می‌داد، امتداد داشت. این دوره به «عصر روان‌شناسی مابعد طبیعی (Metaphysical psychology) / ماقبل علمی (Prescientific Psychology)» موسوم است و مکاتب سنّتی و عمدتاً فلسفی روان‌شناختی به جدایی مطلق «نفس» و «بدن» باور داشتند. روان‌شناسی ماقبل علمی بیش‌ازحد فلسفی بود و مسئله موردعلاقه‌اش شناسایی حیات ذهنی بشر با روش‌های فلسفی بود.</p>
<p>دوره دوم از عصر دکارت به بعد شروع می‌شود. دکارت توجهش را از روح به ذهن و فرایندهای ذهنی معطوف ساخت و پس از وی ذهن در کانون توجه قرار گرفت و مجادله بر سر رابطه نفس و بدن با عناوین گوناگون در میان فلاسفه و روان شناسان شدت یافت. اما در اثر واکنش نسبت به فلسفه دکارت، «فلسفه تجربی» (Experientialism) و نظام‌های وابسته به آن به وجود آمدند و به زودی تحلیل تجربی ذهن جای بررسی عقلانی آن را گرفت و روان‌شناسی جنبه تجربی یافت.</p>
<p>بدین‌سان، روان‌شناسی نوین، که در ابتدا بیش‌ازحد فلسفی بود، به تدریج از فلسفه فاصله گرفت و جنبه علمی‌تری یافت. و گرچه در ابتدا، ذهن‌گرایی مکتب حاکم بر تفکرات روان‌شناختی بود و روان شناسان انسان را ترکیبی از بدن و ذهن در نظر می‌گرفتند و هشیاری را معادل ذهن دانسته، روان‌شناسی را علم مطالعه هشیاری و ذهن تعریف می‌نمودند، اما تحت تأثیر جوّ علمی حاکم بر قرن نوزدهم، مطالعه ذهن و هشیاری، که در کانون و متن روان‌شناسی قرار داشت، برای مدتی از روان‌شناسی حذف گردید.</p>
<p>در فلسفه اسلامی نیز از قدیم‌الایام در بخشی تحت عنوان «<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%81%D8%B3" target="_blank" rel="noopener noreferrer">علم‌النفس</a>» به مسائل روان‌شناختی می‌پرداخته‌اند. در علم‌النفس، علاوه بر مباحث فیزیولوژیک و حواس ظاهری، به امور مربوط به بعد انسانی نیز توجه بسیاری شده است که از مباحث بسیار مهم و ضروری بوده و امروزه جایشان در مباحث روان‌شناسی خالی است.</p>
<h2>عوامل مؤثر در شکل‌گیری روان‌شناسی علمی</h2>
<p>از قریب دو قرن قبل از تشکیل روان‌شناسی جدید، نظریات علمی تازه‌ای عرضه شده و اکتشافات و اختراعات عظیمی تحقق یافته بودند که در تکوین اندیشه و جهت‌گیری علمی و فلسفی دانشمندان و در تغییر و تحولات علوم گوناگون تأثیرات مستقیمی بر جای گذاشتند و نیز بر شکل‌گیری و نگرش و جهت‌گیری روان‌شناسی نیز تأثیر بسزایی داشته‌اند:</p>
<p>نظریه‌های «تجربه‌گرایی»، (Empiricism) «اثبات‌گرایی» (Positivism) و «ماده‌گرایی» (Materialism) از جمله جریان‌های فکری عمده‌ای هستند که بر حرکت روان‌شناسی علمی تأثیر داشته‌اند. مکتب «تجربه‌گرایی» گرایشی مهم نسبت به روان‌شناسی ایجاد کرد و آغازگر تحولی ریشه‌ای در تفکر روان‌شناختی گردید، به‌گونه‌ای که از جمله عوامل مؤثر در جدا شدن روان‌شناسی از فلسفه و استقرار آن به صورت علمی مستقل، به حساب می‌آید. روان‌شناسی تحت تأثیر تجربه‌گرایی به آزمایشگری (Sensory experience) نزدیک شد و شیوه جدیدی در مطالعات روان‌شناختی را، که به «حس‌گرایی» (Positive philosophy) منتهی شد، به همراه داشت. بدین‌سان، ازآن‌رو که ذهن قابل تجربه حسی و اندازه‌گیری آزمایشگاهی (Mentalism) نیست، باید از مطالعات روان‌شناسانه حذف و یا حداکثر گفته شود: ذهن چیزی جز همان تراکم تدریجی تجربه‌های حسی (Introspection) نمی‌باشد. (محمد غروی و همکاران، مکتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، چاپ سوم، تهران، سمت، ۱۳۷۶، ص ۹۰٫)</p>
<p>بنا به «فلسفه اثباتی» (Experimentation)، واقعیت‌هایی که قابل‌مشاهده باشند پذیرفته می‌شوند و متافیزیک انکار می‌گردد. «اثبات‌گرایی» مدعی بود هر چه را نتوان به کمک حواس بدان دست یافت غیرقابل شناخت است. در نتیجه، اثبات‌گرایی تمامی فلسفه مابعدالطبیعه را اساساً رد کرد و موجب تقویت گرایش‌های ضد «ذهن‌گرایی» (Sensationalism) و «درون‌گرایی» (Invitromeasurement) در روان‌شناسی گردید و زمینه‌های ایجاد روان‌شناسی رفتارگرایی امریکایی را فراهم نمود.</p>
<p>اعتقاد به فلسفه مکانیستی و ماشین گرایی، تعیین‌کننده خط‌مشی حرکت روان‌شناسی در قرن نوزدهم و پس‌ازآن بوده است؛ این‌که همه جهان شبیه ماشین است؛ یعنی منظّم و قابل پیش‌بینی و مشاهده و اندازه‌گیری می‌باشد. بنابراین، همه چیز، حتی انسان، را می‌توان در قالب مفاهیم فیزیک توصیف کرد و در پرتو ویژگی‌های فیزیکی بررسی نمود.</p>
<p>بر این اساس، روان‌شناسی برای اعلام استقلالش از فلسفه و رسیدن به یک نظام علمی، مجبور بود روش‌ها، شیوه‌ها و ابزاری بیابد که در عین تناسب با موضوع روان‌شناسی، بر معیارهای علم نوین نیز منطبق باشند. بدین روی، روان شناسان در ابتدا با به کار بستن درون‌نگری، نشان دادند که می‌توانند از این روش به سود روان‌شناسی استفاده نمایند. اما با پیشرفت روان‌شناسی و جهت‌گیری‌های تازه آن و شناخته شدن کاستی‌های درون‌نگری، عدول از روش درون‌نگری شروع شد و استفاده از آن محدود گردید و به روش‌های ملموس‌تر اعتماد بیش‌تری پیدا شد.</p>
<p>از سوی دیگر، نظریه «تکامل» داروین (Charles Darwin) این نظر را مطرح ساخت که انسان اساساً تفاوتی با حیوان ندارد و این نظریه به تدریج، کل روان‌شناسی را تحت‌الشعاع قرار داد و روان‌شناسی در واقع، به صورت بخشی از مطالعه زیست‌شناختی موجودات زنده در آمد. منتهی این اعتقاد پیدا شد که انسان را باید به منزله یک «ارگانیزم» مطالعه کرد. این عقیده هم به سهم خود، به بی‌اهمیت جلوه دادن هشیاری و ذهن کمک نمود و به گفته مک دوگال (Mcdougall) «تکامل» تأثیر بسزایی در تأسیس روان‌شناسی بدون روح داشته است. (هنریک میزیاک و ویرجینیا استادت سکستون، تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، ترجمه احمد رضوانی، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۶، ص ۱۰۹ / ص ۱۶٫)</p>
<p>بدین‌سان، آنچه برای ایجاد علم جدید لازم بود، فراهم شد و تنها عینیت بخشیدن به نظریه‌ها موردنیاز بود و زمینه این کار با رشد روش آزمایشگاهی، به ویژه در فیزیولوژی (Physiology) فراهم گردید. بنابراین، هنگامی‌که فلسفه روش آزمایشگاهی را برای بررسی ذهن هموار می‌کرد، فیزیولوژی نیز مکانیسم‌های فیزیولوژیک و زیربنای پدیده‌های ذهنی را در آزمایشگاه مورد تحقیق قرار می‌داد و بدین‌صورت، از پیوند فلسفه با فیزیولوژی، روان‌شناسی علمی به دست دانشمندانی همانند وونت در سال ۱۸۷۹ به عنوان رشته‌ای جدید شکل گرفت.</p>
<p>ویلهام وونت (Wilhalm Wundt) علاوه بر فلسفه، استاد فیزیولوژی و آشنا به «روش‌شناسی علمی» نیز بود. وی سرسختانه به رابطه دو جانبه بین فلسفه و روان‌شناسی اصرار می‌ورزید و معتقد بود: روان‌شناسی باید در تماس نزدیک با فلسفه پرورانده شود و به رغم اشتیاقش به آزمایش، عقیده داشت که تنها آن دسته از پدیده‌های ذهنی را که آمادگی پذیرش مستقیم تأثیر فیزیکی دارند، می‌توان مورد آزمایش قرار داد و تحقیق در فرایندهای عالی ذهنی مانند تفکر و اراده نیازمند استفاده از روش‌های دیگر می‌باشد. اما پس از مدتی نه چندان دور، دیوار بین جسم و ذهن فرو ریخت و روان‌شناسی در حدود سال ۱۹۳۰ رسماً به جرگه علوم تجربی پیوست.</p>
<h2>ارتباط روان‌شناسی با فلسفه</h2>
<p>به درستی، فلسفه از دیرباز خود را متولی روان‌شناسی می‌دانسته است؛ زیرا کاوش‌های روان‌شناختی همزمان با طلوع فلسفه آغاز گردیدند و تفکر روان‌شناختی بیش از ۲۴ قرن قبل یعنی از دوران فلسفه یونان باستان تا اواخر قرن نوزدهم، بخشی از فلسفه به شمار می‌رفت و در بطن آن رشد یافت. (هنریک میزیاک و ویرجینیا استادت سکستون، تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، ترجمه احمد رضوانی، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۶، ص ۱۰۹ / ص ۱۶٫)</p>
<p>در حقیقت فیلسوفان بودند که به مباحث گوناگون درباره عملکردهای انسان در بخشی از فلسفه به نام «علم‌النفس» می‌پرداختند. بدین‌سان، روان‌شناسی تحت عنوان علم‌النفس، قرن‌های متمادی به عنوان یکی از شاخه‌های اصلی فلسفه در مراکز علمی جهان، بخصوص در ایران تدریس می‌شد و کم‌تر فیلسوف و متفکری را از زمان ارسطو تا ملاصدرا می‌توان یافت که به مباحث احساس (Feeling)، ادراک (Perception)، تفکر (Thought) و توانایی‌های ذهنی (Mental ability) نپرداخته باشد. اگرچه در این مباحث، گاهی نیز با روش‌های شبه تجربی (Quasi-Experimental) داوری شده، اما در این دوره، تلاش بر این بوده است که با روش‌های فلسفی (Philosophy method)، حیات ذهنی (Mental life) بشر شناسایی گردد.</p>
<p>بر این اساس، می‌توان گفت: فلسفه در طول قرن‌ها نظریه‌هایی را صورت‌بندی کرده است که مبنای فلسفی روان‌شناسی نوین را تشکیل می‌دهند. ازاین‌رو، شاید فیلسوفان شایسته عنوان «مبتکر علم روان‌شناسی» باشند؛ چرا که ایشان بی‌تردید برای اولین بار مباحث مربوط به مسائل بنیادی روان‌شناختی را مطرح نموده‌اند. ازاین‌رو، هر مکتب روان‌شناسی از طریق پیش‌فرض‌های پنهان و آشکاری که ریشه در تعالیم فلسفی داشته، تکامل یافته است و نظریه‌های روان‌شناختی اغلب تحت تأثیر یا ملهم از اندیشه فلسفی گذشته یا معاصر می‌باشند، به گونه‌ای که با در نظر گرفتن زیرساخت فلسفی مکاتب، می‌توان ربط آن‌ها را به تعالیم فلسفی گذشته پیدا نمود و حتی آن‌ها را طبق مبانی فلسفه‌شان طبقه‌بندی کرد. «البته وسعت تأثیری که تفکر فلسفی بر روان‌شناسی نوین داشته است، در مورد کشورهای گوناگون فرق می‌کند. ازاین‌رو، می‌توان گفت: به‌طورکلی، روان‌شناسی اروپایی فلسفی‌تر و نسبت به جریان‌های فلسفی حسّاس تر از روان‌شناسی امریکایی بوده است.» (هنریک میزیاک و ویرجینیا استادت سکستون، پیشین، ص ۴۷۹٫)</p>
<p>در این جا، به برخی از این تأثیرات اشاره می‌شود و به دلیل آن‌که غرب روان‌شناسی ارسطویی را با آغاز عصر نوزایی پذیرا شد، بحث از ارسطو شروع می‌شود. اگرچه ارسطو هرگز خردورزی و تعقل را نادیده نگرفت، اما نسبت به «مشاهده تجربی» نگرش مثبت داشت، به گونه‌ای که معتقد بود: سرچشمه همه دانش‌ها «تجربه حسی» (Sense experience) است. وی در تشریح دیدگاه تجربه‌گرایانه خود، قوانین «تداعی» (Laws of association) را تدوین نمود و اصول تداعی‌اش بعدها پایه‌های مکتب «تداعی گرایی» (Associationism) را تشکیل دادند که شدیدترین و مستقیم‌ترین تأثیر را بر روان‌شناسی علمی گذاشتند و هنوز هم بخش عمده‌ای از روان‌شناسی به حساب می‌آید. (بی.آر هرگنهان و میتواچ آکسون، مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، چ سوم، تهران، نشر دوران، ۱۳۷۶، ص ۵۳۵۴٫)</p>
<p>از جمله فیلسوفان دیگر، دکارت می‌باشد که فلسفه‌اش بر نسل‌های بعدی تأثیری عمیق و گسترده داشته و به روان‌شناسی خدمت‌های زیادی کرده است. دکارت با مقایسه بدن انسان با ماشین، راه را برای مطالعه علمی انسان هموار کرد. او فیزیولوژیست‌ها را واداشت تا روش کالبدشکافی را به منظور بهتر شناختن ماشین بدن، به کار گیرند و ازآن‌رو که می‌پنداشت انسان و حیوان از نظر فیزیولوژیکی شبیه هستند، مطالعه حیوانات برای شناخت انسان، از احترام ویژه‌ای برخوردار شد. ازاین‌رو، راه را برای «روان‌شناسی فیزیولوژیک» (Physiological psychology) و «روان‌شناسی تطبیقی»(Comparative psychology) هموار نمود.</p>
<p>توماس هابز (Thomas Hobbes) با اعتقاد به این‌که تأثرات حسی سرچشمه همه دانش‌ها هستند، مکتب تجربه‌گرایی (Empiricism) را بازگشایی کرد و با این ادعا که رفتار انسان به وسیله میل‌ها یا بیزاری‌ها کنترل می‌شود، اندیشه جرمی بنتام (Jermy Bentham) را سامان بخشید که بگوید: رفتار انسان تحت کنترل اصل لذت است؛ و این همان اندیشه‌ای است که به وسیله <a href="http://behdashtravan.com/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> و سایر روان شناسان تحلیلی (Analytical Psychologists) به کار گرفته شد. (بی.آر هرگنهان و میتواچ آکسون، پیشین، ص ۵۷٫)</p>
<p>از سوی دیگر، می‌توان به کانت اشاره کرد. وی معتقد بود: آنچه را ما به طور هشیار تجربه می‌کنیم، هم تحت تأثیر تجربه حسی حاصل از جهان تجربی قرار دارد و هم متأثر از ذهن است که فطری می‌باشد و ازاین‌رو، فلسفه <a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a6%d9%84-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">کانت</a> را می‌توان پیشاهنگ «روان‌شناسی خبر پردازی» (Information-Processing Psychology) و علم شناختی دانست. و در نهایت، می‌توان از جان لاک (John Lock)، فیلسوف تجربی انگلیسی، نام برد که موضع رفتارگرایان (Behaviorisms) بر اساس نظریه وی استوار است. (بی.آر هرگنهان و میتواچ آکسون، پیشین، ۱۳۷۶، ص ۶۰٫)</p>
<p>بنابراین، کوشش‌هایی که در قرون گذشته توسط فیلسوفان در راه مطالعه انسان انجام شده بودند، زمینه را برای مطالعات گسترده درباره روان و رفتار فراهم ساختند و مکاتب روان‌شناسی یکی پس از دیگری در کم‌تر از دو قرن شکل گرفتند. اکنون می‌توان با برنتانو Brentano)) هم عقیده بود که می‌گفت: روان‌شناسی هم یک علم تجربی است و هم یک دانش غیر تجربی و غیر عینی. غیر عینی بودنش به این دلیل است که از پدیده‌های ذهنی (Mental Phenomena) و روابط آن‌ها بحث می‌کند و عینی بودنش به خاطر آن است که حالات روانی را مورد پژوهش قرار می‌دهد. (کمال خرازی و رمضان دولتی، راهنمای روان‌شناسی شناختی و علم شناخت، تهران، نشر نی، ۱۳۷۵، ص ۱۲٫)</p>
<p>بر این اساس، می‌توان گفت: هر جا در روان‌شناسی توجه به درک مبانی نظری و پدیده‌های روانی و روابط آن‌ها با بدن بیش‌تر باشد، به فلسفه نزدیک‌تر می‌شویم و هر جا به جهت‌گیری زیست‌شناختی و مبانی فیزیولوژی متمرکز شویم، به مباحث صرفاً روان‌شناسی نزدیک شده‌ایم.</p>
<p>بنابراین، نمی‌توان روان‌شناسی را علمی کاملاً تجربی دانست؛ زیرا به گفته یونگ (Jung)، «همین‌که روان‌شناسی صرفاً یکی از فعالیت‌های مغزی تلقّی شود، ارزش ویژه و کیفیت ذاتی خود را بلافاصله از دست می‌دهد و حاصل عمل غدد داخلی و در ردیف یکی از شاخه‌های فیزیولوژی به شمار می‌رود و به بیان اریک فروم (Erick Frome)، روان‌شناسی به صورت علمی درمی‌آید که فاقد موضوع اصلی خویش، یعنی روح انسان است.»(حودیث هوپر و دیک ترسی، جهان شگفت‌انگیز مغز، ترجمه ابراهیم یزدی، تهران، قلم، ۱۳۷۲، ص ۲۳٫)</p>
<p>بدین‌سان، روان‌شناسی خواه‌ناخواه باید با واقع‌بینی تمام، مسائل فلسفی مربوط به ذهن و روان را به عنوان اصل موضوعی زیربنای حرکت خود قرار دهد و نباید پنداشت که می‌توان با نفی مسئله نفس و بدن، رابطه روان‌شناسی را از فلسفه گسست؛ چرا که این درست اقرار به ارتباط و تأثیر فلسفه در روان‌شناسی است.</p>
<p>مسئله مشهور نفس و بدن و نوع ارتباط آن‌ها با یکدیگر از جمله مسائل فلسفی است که در نحوه نگرش روان‌شناختی مؤثر بوده و در مکاتب روان‌شناسی نیز مطرح شده است. مسئله‌ای که در بستر فلسفه رشد و گسترش یافته و با شیوه خاص فلسفی موردبررسی قرار گرفته است و در تمام فرهنگ‌ها و ادیان و مذاهب مطرح بوده و مسئله‌ای انسانی و جهان‌شمول گشته است.</p>
<p>به نظر می‌رسد مسئله «ارتباط نفس و بدن» یا وحدت و کثرت آن‌ها، اولین و محکم‌ترین پیوند و اتصال میان فلسفه و روان‌شناسی را همواره برقرار نموده است. درست است که روان‌شناس از عوارض ذاتی روان سخن می‌گوید و به حالات، فعالیت‌ها، زمینه‌ها و به عوامل مادی یا تجلیات رفتاری روان می‌پردازد و قانونمندی‌های آن‌ها را از راه‌های تجربی تبیین می‌کند، اما یک علم معتبر روان‌شناسی باید بر مقدمات و مبانی فلسفی معتبر بنا گردد و با تصدیق به وجود نفس و روان، کار خود را شروع کند و این تنها مبنای منطقی است که دانش معتبر روان‌شناسی بر آن بنیاد نهاده می‌شود.</p>
<p>از سوی دیگر، برخی یافته‌های تحقیقات روان‌شناختی نیز در صدد حمایت و یا تضعیف برخی فرضیه‌های فلسفی بوده و یا خود فرضیه‌ای تازه مطرح می‌سازند و ازاین‌رو، فیلسوفان هم برای ارائه نظریات معتبر، به یافته‌های قانونمند و متقن روان‌شناسان احتیاج مبرم دارند؛ زیرا تمام فعل‌وانفعالات مادی و فیزیولوژیک، که علم بدان‌ها دست یافته، مقدمه تحقق امور روانی‌اند و آن جا که نظریه‌پردازی در ارتباط با کنش‌ها و فعالیت‌های پیچیده ذهنی نظریاتی ارائه دهد، تازه کار فیلسوف شروع می‌شود که آیا می‌تواند آن‌ها را مادی فرض نماید یا خیر.</p>
<p>بدین روی، تا حدی پذیرفته شده است که با مباحث صرفاً فلسفی و بدون در نظر گرفتن فعالیت‌های عصبی مغز و داده‌های روان شناسان، نمی‌توان رفتارهای کلی را توجیه و تبیین نمود و از سوی دیگر، با تمرکز محض روی مکانیسم‌های عصبی و بدون توجه به یافته‌های فلسفی، نمی‌توان به ماهیت و ارتباط نفس با بدن پی برد. ازاین‌رو، با توجه به تجربه‌های با ارزش به دست آمده، برخی روان شناسان و فیلسوفان نیاز دو جانبه به بحث درباره مسائل موردعلاقه مشترک را دریافته و بخشی را به نام «روان‌شناسی فلسفی» (Philosophical Psychology) به وجود آورده‌اند که زمینه‌ای برای بحث در مورد مسائل نظری گوناگون روان‌شناسی از دیدگاه فلسفی فراهم آورده است.</p>
<p>خلاصه این که اگرچه روان‌شناسی و فلسفه جدایی را کاملاً پذیرفته‌اند و روان‌شناسی تحت تأثیر علم و روش‌شناسی علمی، خود را به ظاهر از قید وابستگی‌های فلسفی رها ساخته و به صورت علمی مستقل در آمده است و اگرچه روان‌شناسی خود را از خانواده علوم تجربی می‌داند و بدین‌سان، پیوند مجدد با فلسفه آسان نمی‌نماید، اما این دو تنها اسما از هم جدا گشته‌اند و نشانه‌های فراوانی در دست است که یک دوستی خوب برای هر دو طرف بسیار سودمند خواهد بود؛ زیرا نتایج تحقیقات روان شناسان سبب تکمیل دیدگاه‌های فلسفی در مورد نفس و بدن می‌شود و یافته‌های فلسفی کمک بزرگی به حل مسائل بنیادی روان‌شناسی می‌نماید.</p>
<h2>منبع</h2>
<p>ارتباط روانشناسی با فلسفه</p>
<p><a href="https://hawzah.net/fa/article/view/88451" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">حوزه</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/">ارتباط روانشناسی با فلسفه</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه زیگموند فروید (فایل صوتی)</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%da%af%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%81%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b5%d9%88%d8%aa%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%da%af%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%81%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b5%d9%88%d8%aa%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Sep 2020 10:30:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سرگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[زیگموند فروید]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[متن مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6172</guid>

					<description><![CDATA[<p>مصاحبه زیگموند فروید به همراه فایل صوتی مصاحبه زیگموند فروید  : زیگموند فروید روان‌شناس و روانکاو برجسته‌ای است که نامش برای هر کسی آشناست. زیگموند فروید پدر روانکاوی است. با این‌که برخی از دیدگاه‌های فروید در روان‌شناسی امروز مورد پذیرش نیست هم‌چنان او را چراغ دانش روان‌شناسی و روانکاوی می‌دانیم. از زیگموند فروید ده‌ها کتاب، &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%da%af%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%81%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b5%d9%88%d8%aa%db%8c/">مصاحبه زیگموند فروید (فایل صوتی)</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مصاحبه زیگموند فروید به همراه فایل صوتی</h2>
<p>مصاحبه زیگموند فروید  : <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">زیگموند فروید</a> روان‌شناس و <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاو</a> برجسته‌ای است که نامش برای هر کسی آشناست. زیگموند فروید پدر روانکاوی است. با این‌که برخی از دیدگاه‌های فروید در روان‌شناسی امروز مورد پذیرش نیست هم‌چنان او را چراغ دانش روان‌شناسی و روانکاوی می‌دانیم. از زیگموند فروید ده‌ها کتاب، نوشته و چند فایل ویدیویی و صوتی به جای مانده است.</p>
<p>فروید در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹، چند هفته پس از آغاز جنگ جهانی دوم درگذشت. او در سال‌های پایانی زندگی‌اش به اندیشیدن پیرامون آینده‌ی روانکاوی و انسان پرداخت. زیرا بروز جنگ جهانی، ذهن فروید را پیرامون جنگ و انگیزه‌هایش، انسان و آینده‌ی بشر درگیر خود کرده بود. زیگموند فروید چند ماه پیش از مرگش خلاصه‌ی کار و زندگی‌اش را برای بی‌بی‌سی شرح داد. فروید در این فایل صوتی توضیحاتی درباره‌ی کارهایش و روانکاوی ارائه می‌کند. ما فایل صوتی زیگموند فروید را که در ۷ دسامبر ۱۹۳۸ از سوی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">بی‌بی‌سی</a> برداشت شده در این‌جا پخش می‌کنیم.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><!--[if lt IE 9]><script>document.createElement('video');</script><![endif]-->
<video class="wp-video-shortcode" id="video-6172-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/12/Sigmund-Freuds-Voice-BBC-Broadcast-Recording-1938.mp4?_=1" /><a href="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/12/Sigmund-Freuds-Voice-BBC-Broadcast-Recording-1938.mp4">http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/12/Sigmund-Freuds-Voice-BBC-Broadcast-Recording-1938.mp4</a></video></div>
<p>&nbsp;</p>
<h2>متن مصاحبه زیگموند فروید پدر روانکاوی با بی‌بی‌سی در سال ۱۹۳۹</h2>
<p>من کار حرفه‌ای خود را به عنوان یک متخصص مغز و اعصاب آغاز کردم و در تلاش برای کمک به بیماران روان‌پزشکی بودم. تحت تأثیر یک دوست قدیمی و با تلاش‌های خودم، برخی از نکات تازه و مهم را درباره‌ی ناخودآگاه در زندگی روانی، نقش امیال غریزی و… را کشف کردم.</p>
<p>از این یافته‌ها، دانش تازه‌ی روانکاوی، که بخشی از روان‌شناسی است و شیوه‌ای تازه برای درمان بیماری‌های روانی عصبی است رشد کرد.</p>
<p>من هزینه‌ی سنگینی برای این کمی آرزوی پیروزی کوچک پرداخت کردم. مردم حقایق من را باور نمی‌کردند و نظریه‌های من را ناراحت‌کننده می‌دانستند. مخالفت شدید و بی‌رحمانه بود. در پایان من توانستم چشم‌ها را باز کنم و انجمن روانکاوی جهانی را بنیان‌گذاری کنم. اما کشمکش هنوز به پایان نرسیده است.</p>
<p><a href="http://behdashtravan.com/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%db%8c%da%af%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">زیگموند فروید</a></p>
<h2>منبع</h2>
<p>مصاحبه زیگموند فروید با بی‌بی‌سی (به همراه فایل صوتی)</p>
<p><a href="http://mrpsychologist.com/sigmund-freud-voice-1938/" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">آقای روان‌شناس</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%da%af%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%81%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b5%d9%88%d8%aa%db%8c/">مصاحبه زیگموند فروید (فایل صوتی)</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%da%af%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%81%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b5%d9%88%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="http://behdashtravan.com/wp-content/uploads/2018/12/Sigmund-Freuds-Voice-BBC-Broadcast-Recording-1938.mp4" length="3188399" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>سبک‌های دلبستگی جان بالبی</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a8%da%a9%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a8%db%8c/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a8%da%a9%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a8%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Aug 2020 10:30:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندپروری و رشد]]></category>
		<category><![CDATA[هوش هیجانی (روابط میانفردی)]]></category>
		<category><![CDATA[جان بالبی]]></category>
		<category><![CDATA[دلبستگی اجتنابی]]></category>
		<category><![CDATA[دلبستگی ایمن]]></category>
		<category><![CDATA[روابط میانفردی]]></category>
		<category><![CDATA[سبک دلبستگی]]></category>
		<category><![CDATA[سبک دلبستگی اضطرابی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=6127</guid>

					<description><![CDATA[<p>سبک‌های دلبستگی جان بالبی جان بالبی (۱۹۹۰-۱۹۰۷) به طور منظم و منسجم به مطالعه و بررسی رابطه کودک با مادر یا مراقبش که به آن عنوان “دلبستگی” داده، پرداخته و تأکید می‌کند که هیجان‌ها جزو اساسی دلبستگی هستند. در ادامه خلاصه‌ای از نظریه سبک‌های دلبستگی جان بالبی را خوانده و می‌بینید. یکی از مهم‌ترین مسائل &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a8%da%a9%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a8%db%8c/">سبک‌های دلبستگی جان بالبی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سبک‌های دلبستگی جان بالبی</h2>
<p><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C" target="_blank" rel="noopener noreferrer">جان بالبی</a> (۱۹۹۰-۱۹۰۷) به طور منظم و منسجم به مطالعه و بررسی رابطه کودک با مادر یا مراقبش که به آن عنوان “دلبستگی” داده، پرداخته و تأکید می‌کند که هیجان‌ها جزو اساسی دلبستگی هستند. در ادامه خلاصه‌ای از نظریه سبک‌های دلبستگی جان بالبی را خوانده و می‌بینید.</p>
<p>یکی از مهم‌ترین مسائل در زندگی ما این است که بتوانیم روابط مثبت و طولانی با دیگران برقرار کنیم اما مشکل اساسی که اکثر این روابط برای ما ایجاد می‌کنند این است که مسئله‌ای آزاردهنده دارند و آن تکرار مداوم مسائل ناراحت‌کننده در روابط یا بروز بسیاری از تعارضات در حین رابطه است. این مسئله سبب می‌شود بپرسیم چرا شاد بودن و ماندن در روابط عاشقانه تا این حد دشوار است؟</p>
<p>آنچه که در <a href="http://behdashtravan.com/%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">روانکاوی</a> مسلم است و هنوز نیاز به بررسی دارد این است که مشکلات یک رابطه همواره از دوران کودکی آغاز می‌شود.</p>
<p>جان بالبی، روان تحلیلگری بود که به این سؤال پاسخ داد. او با ردیابی تنش‌ها و تعارضات در روابط بین زوج‌ها به این نتیجه رسید که علت آن می‌تواند در تجربیات ابتدایی زندگی ما با مراقبت‌های اولیه مادری باشد. تئوری او تا حدودی به نحوه بزرگ شدن و تجربیات دوران کودکی خود برمی‌گردد. او در ۱۹۰۷ در خانواده‌ای متعلق به طبقات بالای جامعه به دنیا آمد اما والدینش زمان کمی را با کودکان می‌گذراندند. او توسط پرستاری مراقبت می‌شد که بعد از مدتی، در سن ۴ سالگی جان، آنها را به حال خود رها کرد. در ۷ سالگی به مدرسه شبانه‌روزی فرستاده شد. جایی که از آن متنفر بود و بعدها عنوان کرد حتی یک سگ را در ۷ سالگی به آنجا نخواهد فرستاد. او به پزشکی حاذق و محققی ایده پرداز تبدیل شد. در اوایل ۱۹۵۰، زمانی که به عنوان مشاور در سازمان بهداشت جهانی فعالیت می‌کرد، گزارشی تحت عنوان “سلامت روان و مراقبت‌های مادری” نوشت. او فرضیه‌های شایع را موردانتقاد قرار داد و گفت محبت کودک را لوس بار نمی‌آورد. همان‌طور که ویتامین D برای رشد استخوان‌ها ضروری و حیاتی است، محبت مادری نیز برای رشد سالم شخصیت کودک از اهم مسائل است.</p>
<p>این دیدگاه جدید سبب شد تا بسیاری از قوانین مربوط به مؤسسه‌های سلامت مورد بازبینی قرار بگیرد، به‌طوری‌که به والدین اجازه ماندن در کنار کودکان داده شد، زمانی که تنها بازدید بدون هرگونه تماس فیزیکی اتفاق می‌افتاد.</p>
<p>جان بالبی در ۱۹۵۹ کتابی با عنوان “اضطراب جدایی” به چاپ رساند و در آن به پیامدهای ناشی از کمبود محبت مادر پرداخت.</p>
<div id="15452572408760894"><script type="text/JavaScript" src="https://www.aparat.com/embed/Vjngm?data[rnddiv]=15452572408760894&#038;data[responsive]=yes"></script></div>
<p>او در مورد کودکانی که از مادر خود جدا شده بودند به تحقیق پرداخته و می‌گوید”زمانی که کودک به مدت طولانی از مادر خود جدا می‌شود، همچنان به دنبال جلب‌توجه مادر می‌باشد، اما همواره نگران این است که هر آنچه که خوب است را در هر لحظه از دست بدهد”. آنها به دنبال این هستند که در مورد هر چیزی مطمئن شده و اگر این اطمینان را دریافت نکنند ناراحت و نگران می‌شوند. آنها از روابط خود فرار کرده و دوباره بازمی‌گردند و به هر فردی ابراز علاقه می‌کنند و دوباره احساس امیدواری می‌کنند. این الگویی از روابط در بین افراد است که بالبی به آن دلبستگی اضطرابی می‌گوید. میزان جدایی کودک از والدین خود مشکلات دیگری را به بار می‌آورد.</p>
<p>از طرف دیگر، کودک ممکن است احساس درماندگی داشته و به وضعیتی که جان بالبی به آن وضعیت “جدا افتاده” می‌گوید، برسد. آنها برای حفاظت از خود، وارد دنیای درونی خود شده و دورافتاده، خشک و سرد به نظر آیند. آنها وضعیتی را تجربه می‌کنند که بالبی به آن ” دلبستگی اجتنابی” می‌گوید. موقعیتی که کودک هرگونه محبت، نزدیکی و سرمایه‌گذاری عاطفی را خطرناک می‌داند که باید از آن اجتناب کند. به عنوان مثال ممکن است برای در آغوش کشیده شدن و اطمینان یافتن به شدت نیازمند باشند اما به نظرشان این نوعی خیانت به خود است.</p>
<p>نقطه عطف تفکرات جان بالبی این است که زمانی که مشکلات فراوانی برای به وجود آوردن دلبستگی ایمن در دنیای کودک وجود دارد، چه اتفاقی برای او می‌افتد. مشکلات مربوط به دلبستگی ناایمن تنها به سن ۸، ۱۲ یا ۱۷ سالگی محدود نمی‌شود، بلکه تمام زندگی یک فرد را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.</p>
<p>سبک دلبستگی ما متأثر از تجربیات اولیه ما در دوران کودکی می‌باشد. همچون پیش‌نویسی است که در دنیای بزرگ‌سالی ما نیز تأثیرگذار است، بدون اینکه حتی ما متوجه این اتفاقات شویم.</p>
<p>بر اساس سبک‌های دلبستگی جان بالبی ، می‌توان گفت سه نوع سبک دلبستگی اولیه وجود دارد که ما می‌توانیم نسبت به سایرین داشته باشیم. اولین سبک دلبستگی، دلبستگی ایمن است. سبک دلبستگی که ایده آل است و کم اتفاق می‌افتد. زمانی که سبک دلبستگی شما ایمن باشد، اگر مسئله‌ای به وجود آید، آن را حل خواهید کرد. شما با فهمیدن نقص‌های شریک خود وحشت‌زده نخواهید شد. اگر شریک زندگی شما کمی ناراحت، پریشیان یا تا حدودی مزاحم باشد، واکنش شما شدید نخواهد بود. چرا که اگرچه او نمی‌تواند نسبت به شما برخورد درستی داشته باشد اما شما می‌توانید از خود مراقبت کرده و یا حتی برخی از نیازهای او را نیز برآورده سازید. زمانی که دیگران واکنش شدیدی نسبت به شما دارند، رفتار آنها را تفسیر کرده و با خود می‌گویید شاید در محل کار مشکلی برایش پیش آمده که برای شنیدن آنچه که در طول روز برای شما اتفاق افتاده چندان تمایلی ندارند.</p>
<div id="15452572606374206"><script type="text/JavaScript" src="https://www.aparat.com/embed/XOVem?data[rnddiv]=15452572606374206&#038;data[responsive]=yes"></script></div>
<p>سبک دیگر دلبستگی، دلبستگی اضطرابی می‌باشد که با چسبندگی بیش از حد مشخص می‌شود. تماس گرفتن‌های پی‌درپی، فرستادن پیغام‌های پشت سر هم، و فهمیدن اینکه دیگران در حال انجام چه کاری هستند و داشتن این نگرانی همیشگی که مبادا شریک شما، شما یا شهر را ترک گفته باشد. افراد با سبک دلبستگی اضطرابی همواره نیازمند ارتباط با دیگران بوده و تنها به نیازهای خود توجه می‌کنند. آنها همواره عصبی بوده و حرفی سخیف یا حرکتی اشتباه می‌تواند در نظر آنها مشکلی بزرگ و یا حتی تهدید به حساب آید و در پی آن رابطه خود را با شریک زندگی‌شان از بین ببرند. به عنوان مثال ممکن است بگویند: دلیلی که تو از سوپی که من درست کردم خوشت نمیاد آینه که من و دوست نداری و یا می‌خوای ترکم کنی!” درحالی‌که دلیل اصلی آن می‌تواند درگیری ذهنی طرف مقابل در مورد مشکلی باشد که در محل کار ایجاد شده است.</p>
<p>دلبستگی اجتنابی به این معناست که فرد به جای اینکه سعی در حل مشکل داشته، عصبانی شود و یا حتی به شخصی دیگر نزدیک شود، فرار کرده و یا صرف‌نظر می‌کند. زمانی که مشکلی رخ می‌دهد و در مورد آن صحبت نمی‌کنید، به طور غریزی فکر می‌کنید به دیگران نیاز ندارید، مخصوصاً اگر تنها باشید.</p>
<p>افراد با سبک دلبستگی اجتنابی معمولاً به سراغ افرادی می‌روند که دارای سبک دلبستگی اضطرابی هستند که جزو پرریسک‌ترین روابط می‌باشد. فرد با سبک دلبستگی اجتنابی پشتیبانی که فرد با سبک اضطرابی نیاز دارد را در اختیار او قرار نمی‌دهد و از طرف دیگر فرد دارای سبک دلبستگی اضطرابی فضای خصوصی که فرد دارای سبک اجتنابی نیاز دارد را همواره مورد هجوم خود قرار می‌دهد.</p>
<p>بالبی به ما در شناسایی رفتارهای این‌گونه افراد کمک می‌کند، به ویژه زمانی که از رفتارهای آنها ناامید و ناراحت شده‌ایم.</p>
<p>همه افراد تماماً اجتنابی یا اضطرابی نیستند. ممکن است زمانی اجتنابی و زمانی دیگر اضطرابی باشیم. بنابراین همان‌گونه که توسط جان  بالبی بیان شده، می‌توان گفت رفتارهای بی‌تفاوت و سردی در روابط به معنای این نیست که آنها همچون غارتگری در روابط سبب از بین رفتن آنها می‌شوند، بلکه تنها به این دلیل است که شاید سال‌ها پیش، از صمیمیت با اطرافیان آسیب خورده‌اند. بنابراین این نظریه، اطلاعات شخصی ما را افزایش می‌دهد تا بتوانیم در شکل‌دهی مجدد رفتارهای غیرعادی خود از آن استفاده کنیم.”</p>
<div id="15452572914409601"><script type="text/JavaScript" src="https://www.aparat.com/embed/QbTy5?data[rnddiv]=15452572914409601&#038;data[responsive]=yes"></script></div>
<h2>منبع</h2>
<p><a href="http://psychnews.ir/1185/%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C.html" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">سایک نیوز</a></p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a8%da%a9%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a8%db%8c/">سبک‌های دلبستگی جان بالبی</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a8%da%a9%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a8%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ایگو، کرونا و اصل واقعیت</title>
		<link>https://behdashtravan.com/%d8%a7%db%8c%da%af%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa/</link>
					<comments>https://behdashtravan.com/%d8%a7%db%8c%da%af%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[بهروز هاشمی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jun 2020 15:18:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بهداشت روان]]></category>
		<category><![CDATA[روان پویشی و روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاتب روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[EGO]]></category>
		<category><![CDATA[ID]]></category>
		<category><![CDATA[SUPEREGO]]></category>
		<category><![CDATA[ایگو]]></category>
		<category><![CDATA[خود]]></category>
		<category><![CDATA[روانکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[سوپرایگو]]></category>
		<category><![CDATA[فراخود]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://behdashtravan.com/?p=7127</guid>

					<description><![CDATA[<p>ایگو، کرونا و اصل واقعیت بزرگترین سوالی که ذهنم را این روزها به خود مشغول کرده این است : در روان افرادی که در این ایام کرونا ذره ای تغییر در سبک زندگی خود نداده اند چه می گذرد؟ همان ها که مطابق روال عادی زندگی ، صرفا سرگرم رفع نیاز های ابتدایی خود هستند. &#8230;</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%db%8c%da%af%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa/">ایگو، کرونا و اصل واقعیت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ایگو، کرونا و اصل واقعیت</h2>
<p>بزرگترین سوالی که ذهنم را این روزها به خود مشغول کرده این است : در روان افرادی که در این ایام کرونا ذره ای تغییر در سبک زندگی خود نداده اند چه می گذرد؟ همان ها که مطابق روال عادی زندگی ، صرفا سرگرم رفع نیاز های ابتدایی خود هستند. همان ها که استفاده از ماسک و دستکش را به ترسوها منتسب می کنند ؟<br />
واقعیت نهفته‌ی کرونا ، در آمار نمایان می شود .<br />
این ویروس ، سریع الانتقال است.<br />
اپیدمی شده و روز به روز بیشتر و بیشتر متکثر و منتشر می شود.</p>
<p>پس چرا برخی خود را مقاوم می انگارند و اصول بهداشت اولیه ی اعلام شده از سوی سازمان بهداشت جهانی را رعایت نمی کنند؟!<br />
در مرور افکار مدام ، <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ساختار شخصیتی فروید</a> بیشترین تصویر ذهنی ام را اشغال می کند.<br />
ازآنجا که به اعتقاد <a href="http://behdashtravan.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">فروید</a> ، شخصیت انسان از سه عنصر تشکیل شده‌ <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%8C_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%8C_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF" target="_blank" rel="noopener noreferrer">«نهاد» (اید)، «خود» (ایگو) و «فراخود» (سوپرایگو)</a>، در مواجه با نیاز نیز بر اساس اولویت این سه عنصر ، شخصیت انسانی به سه قسم تقسیم می شود .</p>
<p>این سه عنصر در تعامل با یکدیگر، به رفتارهای پیچیده ی انسانی منجر می شود .</p>
<h2>«نهاد» (id)</h2>
<p>تنها مؤلفهٔ شخصیت است که از بدوِ زایش انسان حضور دارد. نهاد برای ارضای فوری نیاز هایش تلاش می کند و تأخیر یا به تعویق افتادن ارضا را به هر دلیلی تحمل نمی کند. به این ترتیب فقط ارضای فوری را می شناسد. و به همین دلیل ، نهاد ساختاری خودخواه، لذت جو،غیراخلاقی ، سمج و ناشکیباست . نهاد از واقعیت آگاه نیست. می توانیم نهاد را به نوزادی تشبه کنیم که فقط بر آن است که نیازهای غریزی خود را ارضا کند. غریزه ای که تحت سلطه‌ی اصل لذت است.</p>
<h2>«خود»(ego)</h2>
<p>بخش سازمان‌یافته و منطقیِ ساختار روانی و میانجی بین نهاد، فراخود، و دنیای خارجی است.<br />
خود تابع اصل واقعیت است، چون از واقعیت آگاه است . تصمیم می گیرد که چگونه و چه وقت غرایز نهاد می توانند بهتر ارضا شوند. خود زمان ها، مکان ها و اشیای مناسب و جامعه پسندی را که تکانه های نهاد را ارضا خواهند کرد ، تعیین می کند.<br />
وظیفه‌اش آن است که بین غرایز بدوی و واقعیت موازنه برقرار کند. در حالی که رضایت اید و سوپرایگو را برآورده می‌سازد، نگرانی اصلی‌اش محافظت از شخص است.</p>
<h2>فراخود(superego)</h2>
<p>فراخود جنبه ای از شخصیت انسان است که تمامی اخلاقیات، معیارها و ایده‌آل هایی که ما از بدو تولد (از والدین و جامعه) یاد می‌گیریم را شامل می شود.<br />
فراخود کاری می کند که رفتار ما بی نقص شده و به تمدن نزدیک شود. تمامی تلاشش را متمرکزمی کند تا تمایلات غیر قابل قبول نهاد را سرکوب کند. فراخود در مبارزه ای دائمی ، علیه خود(ایگو) می کوشد تا آن را مجبور کند بر اساس معیارهای ایده آل رفتار کند؛ نه معیارهای واقعی.</p>
<h2>کلید داشتن یک شخصیت سالم، تعادل بین نهاد، خود و فراخود است.</h2>
<p>حال با بازنگری به سبک زندگی مردمانی که بهداشت فردی مربوط به کرونا را رعایت نمی کنند –چه در ایران و چه در اقصی نقاط جهان &#8211; می توان حدس زد که همچنان در شکل گیری ساختار ایگو گیر کرده اند ؟<br />
نیاز های اولیه و فوری شان باید برآورد شود که همچنان به سفر می روند، به زیارت می روند ، به مهمانی می روند ، به رستوران می روند .<br />
و می روند و می روند و می روند .</p>
<p>گویی از ماندن می پرهیزند چرا که از ایگو فراری اند.<br />
در مقابل آنها که خود قرنطینگی دارند ، در زمان مناسب ، درمکان مناسب در خلوت به پیاده روی در پارک می روند ، با دستکش با ماسک و &#8230;آنها در تعاملی متمدنانه ، پاسخگوی نیاز ذهنی خود هستند اما با شناخت. با تعقل و به درآمیختن تعادل میان اید، ایگو و سوپرایگو. جوامع به چنین تعاملگرانی سخت نیازمند هستند.</p>
<p><strong>نویسنده: </strong>لیلا موسوی</p>
<p><strong>مقاله</strong>: ایگو، کرونا و اصل واقعیت</p>
<p>The post <a href="https://behdashtravan.com/%d8%a7%db%8c%da%af%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa/">ایگو، کرونا و اصل واقعیت</a> appeared first on <a href="https://behdashtravan.com">مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://behdashtravan.com/%d8%a7%db%8c%da%af%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
